ایرانی، ایرانی کار نکن!
یکی از دوستان فرهیخته از کتاب "خون و نفت" یاد می کند که آن را منوچهر فرمانفرمایان، از مدیر کّلهای شرکت نفت، نوشته است. این کتاب در واقع زندگی نامه شخصی او و خاندان فرمانفرما و دربار دهه ۴۰ و داستان صنعت نفت است. از قرار او به صراحت گفته است که خشک کردن نیزار آبادان و بنای یک شهر و پالایشگاه به قیمت جان مهندسان انگلیسی (بیماری مالاریا) و کار طاقت فرسای کارگران هندی انجام شد چون اهالی آن جا اصلا حاضر به کار در آن شرایط نبودند!
در واقع درست است که نفت زیر سرزمینی به نام ایران قرار داشت، ولی کشف و ساخت و تمام کارهای لازم آن با سرمایه و حتی کار انگلیسی ها انجام گرفت و بعدها مصدق السلطنه ای پیدا شد که به اصطلاح نفت را ملی کرد، هرچند ملی شدن واقعی را باید به حساب محمدرضا شاه و دهه 1350 نوشت. اما صحبت چیز دیگری است، در واقع از زیر کار در رفتن از دیرباز در این حوالی شایع بوده است.
کمپین هایی این طرف و آن طرف راه افتاده است که از مردم همیشه در صحنه می خواهند برای حمایت از تولید ایرانی، کالای ایرانی بخرند و حرفشان این است که با خرید کالای ایرانی فرصت کار برای کارگر ایرانی فراهم می شود. در واقع با تکیه بر وطن پرستی ملت می خواهند بگویند هوای هموطن را داشته باشید، بعضی ها هم آنقدر تند می روند که قضیه را ناموسی می کنند که گویا اگر کسی جنس غیرایرانی خریداری کرد، از غیرت و حب وطن بی بهره است.
چنین حرکت هایی هیچ عیبی ندارد، مشروط بر اینکه اجباری در کار نباشد، شاید کسی مایل باشد پولش را به این شکل خرج کند و کالای ایرانی بخرد. اما بد نیست یک کمپین هم برای نیروی کار ایرانی اعم از کارگر و کارمند به راه بیندازند که آنها هم کمی به سبک کارگر اجنبی کار و تلاش کنند و اینقدر در کار ناله از زمین و زمان نباشند. کمتر اهل کسب و کاری را دیده ام که بزرگترین مشکلش نیروی کاری "عشقی" نباشد، در واقع از زیر کار در رفتن ایرانی ها از کفر ابلیس مشهورتر است.
پرداختی ها البته چندان بالا نیست، ولی بارها و بارها کارفرمایانی را دیده ام که گفته اند حرفی ندارند اگر طرف واقعا بخواهد کار کند و دنبال حاشیه نباشد مبالغ بالا هم پرداخت کنند، اما گویا پیدا کردن چنین افرادی چیزی در مایه های معجزه است. ملتی که زنجانی و جزایری را دیده است، بعید است سخت کوشی و زحمت را جدی بگیرد. البته که همه افراد یک جور نیستند، ولی تعداد از "زیر کار درو ها" آنقدر هست که بشود گفت "فرهنگ کار" در ایران مشکل دارد.
خلاصه بد نیست در کنار نقد خریدار ایرانی که جنس خارجی را به مشابه ایرانی ترجیح می دهد، گاهی هم به نیروی کار ایرانی بپردازیم که اداره اش مصیبت کمی نیست. اگر محصول ایرانی خوب نیست، شاید بخشی از آن را هم باید ناشی از کارگر و کارمند ایرانی دانست که خیلی دل به کار نمی دهد و متعهد به کارش نیست. چندی پیش مدیر یکی از شرکت ها می گفت اخیرا کارمندانش علاقه مند اسنپ و تپسی شده اند؛ به این معنی که اگر در آن نزدیکی مسافری باشد، وسط روز به بهانه ای مرخصی ساعتی می گیرند و بیرون می روند تا مسافری را به مقصد برسانند و مبلغی وجه رایج مملکت را دریافت کنند! از این روست که می گویند مدیریت و حکومت در ایران از مشاغل سخت است.
https://goo.gl/x6ovNs
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از دوستان فرهیخته از کتاب "خون و نفت" یاد می کند که آن را منوچهر فرمانفرمایان، از مدیر کّلهای شرکت نفت، نوشته است. این کتاب در واقع زندگی نامه شخصی او و خاندان فرمانفرما و دربار دهه ۴۰ و داستان صنعت نفت است. از قرار او به صراحت گفته است که خشک کردن نیزار آبادان و بنای یک شهر و پالایشگاه به قیمت جان مهندسان انگلیسی (بیماری مالاریا) و کار طاقت فرسای کارگران هندی انجام شد چون اهالی آن جا اصلا حاضر به کار در آن شرایط نبودند!
در واقع درست است که نفت زیر سرزمینی به نام ایران قرار داشت، ولی کشف و ساخت و تمام کارهای لازم آن با سرمایه و حتی کار انگلیسی ها انجام گرفت و بعدها مصدق السلطنه ای پیدا شد که به اصطلاح نفت را ملی کرد، هرچند ملی شدن واقعی را باید به حساب محمدرضا شاه و دهه 1350 نوشت. اما صحبت چیز دیگری است، در واقع از زیر کار در رفتن از دیرباز در این حوالی شایع بوده است.
کمپین هایی این طرف و آن طرف راه افتاده است که از مردم همیشه در صحنه می خواهند برای حمایت از تولید ایرانی، کالای ایرانی بخرند و حرفشان این است که با خرید کالای ایرانی فرصت کار برای کارگر ایرانی فراهم می شود. در واقع با تکیه بر وطن پرستی ملت می خواهند بگویند هوای هموطن را داشته باشید، بعضی ها هم آنقدر تند می روند که قضیه را ناموسی می کنند که گویا اگر کسی جنس غیرایرانی خریداری کرد، از غیرت و حب وطن بی بهره است.
چنین حرکت هایی هیچ عیبی ندارد، مشروط بر اینکه اجباری در کار نباشد، شاید کسی مایل باشد پولش را به این شکل خرج کند و کالای ایرانی بخرد. اما بد نیست یک کمپین هم برای نیروی کار ایرانی اعم از کارگر و کارمند به راه بیندازند که آنها هم کمی به سبک کارگر اجنبی کار و تلاش کنند و اینقدر در کار ناله از زمین و زمان نباشند. کمتر اهل کسب و کاری را دیده ام که بزرگترین مشکلش نیروی کاری "عشقی" نباشد، در واقع از زیر کار در رفتن ایرانی ها از کفر ابلیس مشهورتر است.
پرداختی ها البته چندان بالا نیست، ولی بارها و بارها کارفرمایانی را دیده ام که گفته اند حرفی ندارند اگر طرف واقعا بخواهد کار کند و دنبال حاشیه نباشد مبالغ بالا هم پرداخت کنند، اما گویا پیدا کردن چنین افرادی چیزی در مایه های معجزه است. ملتی که زنجانی و جزایری را دیده است، بعید است سخت کوشی و زحمت را جدی بگیرد. البته که همه افراد یک جور نیستند، ولی تعداد از "زیر کار درو ها" آنقدر هست که بشود گفت "فرهنگ کار" در ایران مشکل دارد.
خلاصه بد نیست در کنار نقد خریدار ایرانی که جنس خارجی را به مشابه ایرانی ترجیح می دهد، گاهی هم به نیروی کار ایرانی بپردازیم که اداره اش مصیبت کمی نیست. اگر محصول ایرانی خوب نیست، شاید بخشی از آن را هم باید ناشی از کارگر و کارمند ایرانی دانست که خیلی دل به کار نمی دهد و متعهد به کارش نیست. چندی پیش مدیر یکی از شرکت ها می گفت اخیرا کارمندانش علاقه مند اسنپ و تپسی شده اند؛ به این معنی که اگر در آن نزدیکی مسافری باشد، وسط روز به بهانه ای مرخصی ساعتی می گیرند و بیرون می روند تا مسافری را به مقصد برسانند و مبلغی وجه رایج مملکت را دریافت کنند! از این روست که می گویند مدیریت و حکومت در ایران از مشاغل سخت است.
https://goo.gl/x6ovNs
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کدام کشورها و نهادها جهان را جای بهتری کرده اند؟
نام ایران هم در رتبه 15 به چشم می خورد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نام ایران هم در رتبه 15 به چشم می خورد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خداحافظ رهبر جهان؟
حضرت کیسینجر از دو چهره موثر چینی ها یاد می کرد؛ مائو که چین را متحد کرد و شیائوپینگ که دست به اصلاحات بنیادین و بازسازی زد. اما اصل داستان هنوز مانده است، بزرگترین پیروزی چینی ها اما شاید متحد کردن اسیا است؛ سازمان همکاری های شانگهای (در این متن "سازمان") که رهبری آن را چین و روسیه بر عهده دارند و هند و پاکستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی عضو آنند. ایران و ترکیه برخی کشورهای دیگر هم به آن خواهند پیوست و دیاسپورای چینی در سراسر دنیا را هم نباید فراموش کرد.
دولت های عضو "سازمان" به نسبت دولت های رفاه غربی؛ بار مالیاتی زیادی بر نیروی کار تحمیل نمی کنند، مردم این کشورها با سهولت نسبی بیشتری می توانند انباشت سرمایه و بهبود استانداردهای زندگی را دنبال کنند، سنت پس انداز هم به صورت سنتی در این کشورها بالاست، در آینده شتاب رشد این منطقه از جهان بسیار بالاتر از بقیه خواهد بود.
رئیس جمهور جدید چین دنبال یک تغییر اساسی است، می خواهد رقابت را به جای قیمت روی نوآوری و تکنولوژی ببرد و بازار هدف صادرات را به جای امریکا به اروپا و اسیا منتقل کند. ابر پروژه "راه ابریشم جدید" این مسیر را هموار می کند، خطوط راه آهن مسیر تبادل چین و آسیا با اروپا را بسیار کوتاه تر می کنند و راه های ابی هم که به اقیانوس هند و شرق آفریقا می رسند. یادمان باشد آفریقا محل تامین مواد خام و منابع برای توسعه چینی هاست، مس در زامبیا و طلا در غنا را در نظر بگیرید، آنها استثمارگران جدید آفریقا اند!
اهمیت ژئوپلیتیک اوراسیا هم که نیاز به گفتن ندارد و پیشتر مفصل در مورد آن نوشتم (هارتلند و آن عبارت معروف مکیندر "هر کس بر قلب جهان مسلط شود، بر جهان مسلط خواهد شد")، "سازمان" این قلب جهان را در اختیار دارد. آنها برای کنار زدن امریکا باید در سه جنگ نظامی، اقتصادی و مالی پیروز شوند؛ در دو تای اول به روشنی پیشرفت های جدی داشته اند، برای مثال جنگ های نیابتی خاورمیانه و اوکراین و گرجستان را مثالی از جنبه نظامی بگیرید که به خوبی از پس ها یانکی برآمده اند و همین الان مورد کره شمالی روی میز است و آینده هم ناروشن است. از جنبه اقتصادی هم روسیه و چین تار خود را همه جا تنیده اند.
آلمانی ها که به صورت سنتی با فرهنگ آنگلوساکسون اروپایی فاصله دارند، پرنفوذترین بازیگر اتحادیه اروپا اند و بعد از برگزیت (جدا شدن یار غار امریکا از اتحادیه) و به قدرت رسیدن ترامپ و محدود کردن تبادلات با اروپا، برای همکاری اقتصادی با روسیه تمایل دارند. در مورد ترکیه هم نزدیک شدن به روسیه قابل توجه است، قضایای بعد از کودتا و اختلاف های اخیر، آن تمایل آتشین به پیوستن به اتحادیه را کاهش داده است. همچنین با تمام اختلاف ها همچنان ارتباط گسترده ای با ایرانی ها دارند، قضیه قطر و سعودی ها هم که نیاز به توضیح ندارد. امریکایی ها ظاهرا جنگ اقتصادی را هم باخته اند.
اما اصل مطلب جنگ مالی است، باید فکری به حال دلار به عنوان ارز غالب دنیا بکنند وتکلیف خود را با نظام پولی روشن کنند، برای گریز از هژمونی امریکا؛ به جای دلار باید یک پول سالم (ساند مانی) را به کار بگیرند، یعنی پولی که قدرت خریدش در طی زمان تغییر نکند. اما در مورد چینی ها، بزرگترین قدرت اقتصادی "سازمان"، قضیه درست عکس پیش رفته است، اعتبار بانکی بسیار زیادی به اقتصاد تزریق شده است؛ البته چاره ای هم نداشتند، بیکاری بالا برای اقتصادی صادرات محور با یک میلیارد و اندی جمعیت چیزی کم از فاجعه ندارد. با این حال این همه داستان نیست.
دلار از دهه 70 به بعد ارزی بی پشتوانه (فایت) است، آنها می خواهند ارزی با پشتوانه طلا را جایگزین دلار کنند. چینی ها از 1983 به فکر طلا بوده اند و بعدها بانک های توسعه و نهادهای مشابه بانک جهانی و صندوق بین المللی هم ایجاد کرده اند، همه چیز آماده صحنه آرایی نهایی است. در سال های اخیر روسیه هم در جنگ طلا با آنها همراه شده است؛ شاید در آینده ایران و روسیه قیمت گذاری انرژی را هم با طلا پیش ببرند و دلار کنار بگذارند.
اخبار طلا، راه ابریشم جدید و "سازمان" را دنبال کنید؛ پایان تسلط امریکا به جهان نزدیک است؟ کاری از دونالد شیردل بر می آید؟ والله اعلم
https://goo.gl/gnkJ7R
کانال راهبرد
@RahbordChannel
حضرت کیسینجر از دو چهره موثر چینی ها یاد می کرد؛ مائو که چین را متحد کرد و شیائوپینگ که دست به اصلاحات بنیادین و بازسازی زد. اما اصل داستان هنوز مانده است، بزرگترین پیروزی چینی ها اما شاید متحد کردن اسیا است؛ سازمان همکاری های شانگهای (در این متن "سازمان") که رهبری آن را چین و روسیه بر عهده دارند و هند و پاکستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی عضو آنند. ایران و ترکیه برخی کشورهای دیگر هم به آن خواهند پیوست و دیاسپورای چینی در سراسر دنیا را هم نباید فراموش کرد.
دولت های عضو "سازمان" به نسبت دولت های رفاه غربی؛ بار مالیاتی زیادی بر نیروی کار تحمیل نمی کنند، مردم این کشورها با سهولت نسبی بیشتری می توانند انباشت سرمایه و بهبود استانداردهای زندگی را دنبال کنند، سنت پس انداز هم به صورت سنتی در این کشورها بالاست، در آینده شتاب رشد این منطقه از جهان بسیار بالاتر از بقیه خواهد بود.
رئیس جمهور جدید چین دنبال یک تغییر اساسی است، می خواهد رقابت را به جای قیمت روی نوآوری و تکنولوژی ببرد و بازار هدف صادرات را به جای امریکا به اروپا و اسیا منتقل کند. ابر پروژه "راه ابریشم جدید" این مسیر را هموار می کند، خطوط راه آهن مسیر تبادل چین و آسیا با اروپا را بسیار کوتاه تر می کنند و راه های ابی هم که به اقیانوس هند و شرق آفریقا می رسند. یادمان باشد آفریقا محل تامین مواد خام و منابع برای توسعه چینی هاست، مس در زامبیا و طلا در غنا را در نظر بگیرید، آنها استثمارگران جدید آفریقا اند!
اهمیت ژئوپلیتیک اوراسیا هم که نیاز به گفتن ندارد و پیشتر مفصل در مورد آن نوشتم (هارتلند و آن عبارت معروف مکیندر "هر کس بر قلب جهان مسلط شود، بر جهان مسلط خواهد شد")، "سازمان" این قلب جهان را در اختیار دارد. آنها برای کنار زدن امریکا باید در سه جنگ نظامی، اقتصادی و مالی پیروز شوند؛ در دو تای اول به روشنی پیشرفت های جدی داشته اند، برای مثال جنگ های نیابتی خاورمیانه و اوکراین و گرجستان را مثالی از جنبه نظامی بگیرید که به خوبی از پس ها یانکی برآمده اند و همین الان مورد کره شمالی روی میز است و آینده هم ناروشن است. از جنبه اقتصادی هم روسیه و چین تار خود را همه جا تنیده اند.
آلمانی ها که به صورت سنتی با فرهنگ آنگلوساکسون اروپایی فاصله دارند، پرنفوذترین بازیگر اتحادیه اروپا اند و بعد از برگزیت (جدا شدن یار غار امریکا از اتحادیه) و به قدرت رسیدن ترامپ و محدود کردن تبادلات با اروپا، برای همکاری اقتصادی با روسیه تمایل دارند. در مورد ترکیه هم نزدیک شدن به روسیه قابل توجه است، قضایای بعد از کودتا و اختلاف های اخیر، آن تمایل آتشین به پیوستن به اتحادیه را کاهش داده است. همچنین با تمام اختلاف ها همچنان ارتباط گسترده ای با ایرانی ها دارند، قضیه قطر و سعودی ها هم که نیاز به توضیح ندارد. امریکایی ها ظاهرا جنگ اقتصادی را هم باخته اند.
اما اصل مطلب جنگ مالی است، باید فکری به حال دلار به عنوان ارز غالب دنیا بکنند وتکلیف خود را با نظام پولی روشن کنند، برای گریز از هژمونی امریکا؛ به جای دلار باید یک پول سالم (ساند مانی) را به کار بگیرند، یعنی پولی که قدرت خریدش در طی زمان تغییر نکند. اما در مورد چینی ها، بزرگترین قدرت اقتصادی "سازمان"، قضیه درست عکس پیش رفته است، اعتبار بانکی بسیار زیادی به اقتصاد تزریق شده است؛ البته چاره ای هم نداشتند، بیکاری بالا برای اقتصادی صادرات محور با یک میلیارد و اندی جمعیت چیزی کم از فاجعه ندارد. با این حال این همه داستان نیست.
دلار از دهه 70 به بعد ارزی بی پشتوانه (فایت) است، آنها می خواهند ارزی با پشتوانه طلا را جایگزین دلار کنند. چینی ها از 1983 به فکر طلا بوده اند و بعدها بانک های توسعه و نهادهای مشابه بانک جهانی و صندوق بین المللی هم ایجاد کرده اند، همه چیز آماده صحنه آرایی نهایی است. در سال های اخیر روسیه هم در جنگ طلا با آنها همراه شده است؛ شاید در آینده ایران و روسیه قیمت گذاری انرژی را هم با طلا پیش ببرند و دلار کنار بگذارند.
اخبار طلا، راه ابریشم جدید و "سازمان" را دنبال کنید؛ پایان تسلط امریکا به جهان نزدیک است؟ کاری از دونالد شیردل بر می آید؟ والله اعلم
https://goo.gl/gnkJ7R
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
خداحافظ رهبر جهان؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
غول نفتی یعنی چه؟
درآمد 8 شرکت بزرگ نفت و گاز در 2015؛
مجموع درآمد حدود 5 برابر خروجی اقتصاد ایران!
درآمد توتال به تنهایی بیش از یک سوم تولید کل اقتصاد ایران است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درآمد 8 شرکت بزرگ نفت و گاز در 2015؛
مجموع درآمد حدود 5 برابر خروجی اقتصاد ایران!
درآمد توتال به تنهایی بیش از یک سوم تولید کل اقتصاد ایران است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب غائله توتال و جشن های 2500 ساله
می گفتند شاه در آغاز دهه 1970 که توانسته بود انقلاب سفیدش را به سرانجامی برساند و محبوبیتی نسبی میان برخی مردم پیدا کند، تصمیم گرفت به اهالی خارجه هم نشان دهد که وارث یک تمدن کهن است و از جلال و جبروت فرنگی ها چیزی کم ندارد. شجاع الدین شفا پیشنهاد کرده بود که به مناسبت 2500 امین سال پادشاهی جشنی برگزار شود، شاه که کلا نمایش را می پسندید، از وزیر دربار، اسدلله علم، خواست که ترتیبی دهد مهمانی مجللی با حضور روسای دولت و پادشاهان کشورها برگزار شود.
شورای جشن ها که ملکه هم در آن حضور داشت متولی کار بود، ملکه فکر می کرد حالا که قرار است جشن ملی باشد، اگر آن را به پیمانکار اجنبی بسپاریم، جراید دنیا برایمان دست خواهند گرفت، اما بقیه معتقد بودند با توجه به فرصت کم امکان انجام آن با نیروی ایرانی نیست. ملکه فکر می کرد این نسل قبلی عقده حقارت دارند که فکر می کنند هر چیز اروپایی اش بهتر است، ولی در نهایت حرف "اروپایی پسندها" به کرسی نشست، برای خیمه ها با جانسن، برای پذیرایی با ماکسیم و برای لباس مقامات با لانوین قرارداد بسته شد که هر سه فرانسوی بودند.
از جزئیات که بگذریم در همان شورا علم اعلام کرده بود که این جشن حدود 100 میلیون دلار آب می خورد، که رقم چشمگیری بود، همین فرصت خیلی خوبی را برای مخالفان فراهم کرد که این ولخرجی شاه را به انتقاد بگیرند که از حال گرسنه خبر ندارد و پول مملکت را به باد می دهد، شاه گفته بود: "این دیگر چه بساطی است؟ مگر می توانم جلوی فرنگی نان و تربچه بگذارم؟ ژاکلین کندی برای کاخ سفید با همین جانسن فرانسوی قرارداد بسته بود، چرا کسی به او کاری ندارد؟" خلاصه در مملکتی که مردم هرچیزی را در مورد زمامدارانشان باور کرده و می کنند و تئوری توطئه خریدار دارد، بین مردم هزینه جشن به 300 میلیون دلار هم رسیده بود!
اما این را باید به حساب بی تدبیری روابط عمومی رژیم شاه گذاشت، واقعیت این بود که آن 100 میلیون هزینه بسیاری زیرساخت ها نظیر مدرسه و تاسیسات گردشگری و راه ها و جاده ها را هم شامل می شد و هزینه واقعی برگزاری جشن چیزی حدود 22 میلیون دلار بود؛ یک سوم این مبلغ را بخش خصوصی و اهالی کسب وکار تامین می کردند، یک سوم آن را وزارت دربار پرداخت می کرد و یک سوم دیگر هم از بودجه شورای جشن ها بود که یک ذخیره ده ساله برای استفاده داشت. درست بودن یا نبودن برگزاری چنین جشنی بحث دیگری است، ولی خرج 22 میلیونی کجا و 300 میلیون کجا؟
قضایای توتال را که می شنوم یاد غائله جشن ها می افتم، کاری به بحث های کارشناسی و ضعف های احتمالی ندارم که باید اهل فن قضاوت کنند، ولی اگر مخالفان دولتی را در عمل به "فروختن منافع ملی" و "تکرار قرارداد دارسی" متهم می کنند و دولتی ها جز پرخاشگری واکنشی ندارند، یعنی یک جای کار می لنگد. دولت اعتدالی بازوی رسانه ای قوی ندارد و در روابط عمومی و مدیریت افکار عمومی به شدت بد عمل می کند، از امثال زیبا کلام هم کاری بر نمی آید. مصیبت های بزرگی در پیش است و اگر بخواهند با این فرمان پیش بروند بعید است به جایی برسند، شاید بد نباشد اهالی اعتدال علاوه بر اقتصاد روی رسانه و افکار عمومی هم تمرکز کنند، والله اعلم.
https://goo.gl/4Q3DRg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می گفتند شاه در آغاز دهه 1970 که توانسته بود انقلاب سفیدش را به سرانجامی برساند و محبوبیتی نسبی میان برخی مردم پیدا کند، تصمیم گرفت به اهالی خارجه هم نشان دهد که وارث یک تمدن کهن است و از جلال و جبروت فرنگی ها چیزی کم ندارد. شجاع الدین شفا پیشنهاد کرده بود که به مناسبت 2500 امین سال پادشاهی جشنی برگزار شود، شاه که کلا نمایش را می پسندید، از وزیر دربار، اسدلله علم، خواست که ترتیبی دهد مهمانی مجللی با حضور روسای دولت و پادشاهان کشورها برگزار شود.
شورای جشن ها که ملکه هم در آن حضور داشت متولی کار بود، ملکه فکر می کرد حالا که قرار است جشن ملی باشد، اگر آن را به پیمانکار اجنبی بسپاریم، جراید دنیا برایمان دست خواهند گرفت، اما بقیه معتقد بودند با توجه به فرصت کم امکان انجام آن با نیروی ایرانی نیست. ملکه فکر می کرد این نسل قبلی عقده حقارت دارند که فکر می کنند هر چیز اروپایی اش بهتر است، ولی در نهایت حرف "اروپایی پسندها" به کرسی نشست، برای خیمه ها با جانسن، برای پذیرایی با ماکسیم و برای لباس مقامات با لانوین قرارداد بسته شد که هر سه فرانسوی بودند.
از جزئیات که بگذریم در همان شورا علم اعلام کرده بود که این جشن حدود 100 میلیون دلار آب می خورد، که رقم چشمگیری بود، همین فرصت خیلی خوبی را برای مخالفان فراهم کرد که این ولخرجی شاه را به انتقاد بگیرند که از حال گرسنه خبر ندارد و پول مملکت را به باد می دهد، شاه گفته بود: "این دیگر چه بساطی است؟ مگر می توانم جلوی فرنگی نان و تربچه بگذارم؟ ژاکلین کندی برای کاخ سفید با همین جانسن فرانسوی قرارداد بسته بود، چرا کسی به او کاری ندارد؟" خلاصه در مملکتی که مردم هرچیزی را در مورد زمامدارانشان باور کرده و می کنند و تئوری توطئه خریدار دارد، بین مردم هزینه جشن به 300 میلیون دلار هم رسیده بود!
اما این را باید به حساب بی تدبیری روابط عمومی رژیم شاه گذاشت، واقعیت این بود که آن 100 میلیون هزینه بسیاری زیرساخت ها نظیر مدرسه و تاسیسات گردشگری و راه ها و جاده ها را هم شامل می شد و هزینه واقعی برگزاری جشن چیزی حدود 22 میلیون دلار بود؛ یک سوم این مبلغ را بخش خصوصی و اهالی کسب وکار تامین می کردند، یک سوم آن را وزارت دربار پرداخت می کرد و یک سوم دیگر هم از بودجه شورای جشن ها بود که یک ذخیره ده ساله برای استفاده داشت. درست بودن یا نبودن برگزاری چنین جشنی بحث دیگری است، ولی خرج 22 میلیونی کجا و 300 میلیون کجا؟
قضایای توتال را که می شنوم یاد غائله جشن ها می افتم، کاری به بحث های کارشناسی و ضعف های احتمالی ندارم که باید اهل فن قضاوت کنند، ولی اگر مخالفان دولتی را در عمل به "فروختن منافع ملی" و "تکرار قرارداد دارسی" متهم می کنند و دولتی ها جز پرخاشگری واکنشی ندارند، یعنی یک جای کار می لنگد. دولت اعتدالی بازوی رسانه ای قوی ندارد و در روابط عمومی و مدیریت افکار عمومی به شدت بد عمل می کند، از امثال زیبا کلام هم کاری بر نمی آید. مصیبت های بزرگی در پیش است و اگر بخواهند با این فرمان پیش بروند بعید است به جایی برسند، شاید بد نباشد اهالی اعتدال علاوه بر اقتصاد روی رسانه و افکار عمومی هم تمرکز کنند، والله اعلم.
https://goo.gl/4Q3DRg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب غائله توتال و جشن های ۲۵۰۰ ساله | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
مهمترین شاخص توسعه مملکت
مستشار الدوله در حوالی مشروطه رساله ای نوشت با نامی غریب: "یک کلمه"، گفته بود بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هرگونه ترقیات و خوبی ها که در آن دیده می شود نتیجه همان یک کلمه است. اما آن یک کلمه چه بود؟ قانون!
اما حکومت قانون به چه معناست؟ تعریف مشخصی وجود دارد، هرجا از من می پرسند ایران چقدر توسعه یافته است، پاسخ می دهم ببینید این چند ویژگی چقدر در کشور پررنگ است؛ نخست، دولت و مقامات تا چه اندازه در برابر قانون پاسخگو اند؛ دوم، قانون ها روشن و شفاف اند، زود به زود و حسب فرموده تغییر نمی کنند و گروه های مختلف را در نظر می گیرند و حقوق اساسی مثل امنیت و مالکیت را هرگز (تاکید می کنم هرگز) مصالحه نمی کنند.
سوم، چقدر افراد به فرایند وضع، اجرا و نظارت بر قانون ها دسترسی و اطلاع دارند، این فرایند کارآمدی خود را نشان داده و منصفانه است. چهارم تا چه اندازه ملت فکر می کنند که عدالت در قانون گذاری رعایت و حرف همه گروه ها شنیده شده است.
پاسخ به این پرسش ها ساده نیست، ولی به واقع مهمترین سوالی است که باید اهل دل به آنها پاسخ دهند. از قضا شاخصی تقریبی برای آن هم هست، شاخص حکومت قانون!
اوضاعمان در آن هم خیلی مساعد نیست، در میان 113 کشور به رتبه 86 رسیده ایم، راه زیادی پیش رو داریم، اینکه اوضاع چگونه خواهد شد را نمی دانم، والله اعلم! هر وقت خواستید بدانید دولتی چقدر خوب عمل کرده است، ببینید چقدر در شاخص حکومت قانون پیشرفت داشته است.
https://goo.gl/icBSPC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مستشار الدوله در حوالی مشروطه رساله ای نوشت با نامی غریب: "یک کلمه"، گفته بود بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هرگونه ترقیات و خوبی ها که در آن دیده می شود نتیجه همان یک کلمه است. اما آن یک کلمه چه بود؟ قانون!
اما حکومت قانون به چه معناست؟ تعریف مشخصی وجود دارد، هرجا از من می پرسند ایران چقدر توسعه یافته است، پاسخ می دهم ببینید این چند ویژگی چقدر در کشور پررنگ است؛ نخست، دولت و مقامات تا چه اندازه در برابر قانون پاسخگو اند؛ دوم، قانون ها روشن و شفاف اند، زود به زود و حسب فرموده تغییر نمی کنند و گروه های مختلف را در نظر می گیرند و حقوق اساسی مثل امنیت و مالکیت را هرگز (تاکید می کنم هرگز) مصالحه نمی کنند.
سوم، چقدر افراد به فرایند وضع، اجرا و نظارت بر قانون ها دسترسی و اطلاع دارند، این فرایند کارآمدی خود را نشان داده و منصفانه است. چهارم تا چه اندازه ملت فکر می کنند که عدالت در قانون گذاری رعایت و حرف همه گروه ها شنیده شده است.
پاسخ به این پرسش ها ساده نیست، ولی به واقع مهمترین سوالی است که باید اهل دل به آنها پاسخ دهند. از قضا شاخصی تقریبی برای آن هم هست، شاخص حکومت قانون!
اوضاعمان در آن هم خیلی مساعد نیست، در میان 113 کشور به رتبه 86 رسیده ایم، راه زیادی پیش رو داریم، اینکه اوضاع چگونه خواهد شد را نمی دانم، والله اعلم! هر وقت خواستید بدانید دولتی چقدر خوب عمل کرده است، ببینید چقدر در شاخص حکومت قانون پیشرفت داشته است.
https://goo.gl/icBSPC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Justice Project
WJP Rule of Law Index 2016
<p>The 2016 edition expands coverage to 113 countries and jurisdictions worldwide.</p>
با ایران به شیوه ریگان مقابله کنید!
اوایل دهه 1980 رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا، استراتژی مهار روسای جمهور پیشین در برابر توسعه طلبی شوروی را کنار گذاشت، پیش فرض او این بود که شوروی یک رژیم تهاجمی و انقلابی است که از علیرغم تصویر بیرونی از درون شکننده است.
ریگان در سال 1983 طرح جدیدش را در قالب دستور اجرایی 75 ابلاغ کرد، یک استراتژی جامع که از همه ابزارهای قدرت پنهان و آشکار امریکا بهره می گرفت؛ ارتقای چشمگیر توان نظامی، جنگ اقتصادی، حمایت از نیروها ناراضی و گروه های مخالف شوروی و حمله ای همه جانبه به مشروعیت ایدئولوژی رژیم حاکم بر مسکو!
ترامپ هم باید نسخه جدیدتری از دستور اجرایی 75 را برای ایران به کار بگیرد و فقط این کشور را یک خطر هسته ای نبیند، آن توافق هسته ای مضحک اوباما جلوی ایران را نخواهد گرفت. در طی این مدت ایران به توانمندی های موشکی و قدرت بیشتری دست پیدا خواهد کرد و اقتصاد قدرتمندتری هم خواهد داشت و بعد از اتمام قرارداد در مدت کوتاهی به یک قدرت هسته ای مهارناپذیر بدل خواهد شد.
این دستور جدید باید قدرت ایران را در خاورمیانه، کشور به کشور، کاهش دهد و خنثی کند. اروپایی ها که با بلای تروریسم و هجوم پناهجویان مواجه اند، از اقدام امریکا برای تعیین تکلیف سوریه استقبال می کنند. شلیک 59 موشک توماهاک، بمباران مواضع گروه های حامی سوریه و ایران، سرنگون کردن جنگنده سوریه و پهپادهای ایران و وضع 281 مورد تحریم برای سوریه در 5 ماه نشان از ورودی جدی امریکا به غائله سوریه دارند و امیدوارکننده به نظر می رسند.
امریکا باید شبکه ایران در سراسر جهان از جمله در اروپا و امریکا را متلاشی کند، مایک پمپئو، رئیس سیا، این کار را شروع کرده است و می خواهد با همکاری دولت های سنی مشی تهاجمی تری نسبت به حضور ایرانی ها اتخاذ کند. تحریم های بسیار بیشتری مورد نیاز است، تحریم اخیر سنا با 98 رای شروع خوبی بود، ولی کافی نیست، باید منابع مالی ایرانی ها و سپاه پاسداران را در سراسر جهان خشکاند.
حمایت از نیروهای حامی دموکراسی به ویژه مخالفان قضایای پس از انتخابات 88 هم گزینه دیگری است، حضور مردم و دولت روحانی را هم نباید جدی گرفت، شکاف در حال گسترش است، باید روی فساد و بحث های حقوق بشری بیشتر مانور داد، باید ایرانی ها متوجه شوند که بین یک قرارداد جدید و فشار همه جانبه امریکا یکی را می توانند انتخاب کنند. شش سال بعد از استراتژی فشار ریگان، شوروی فروپاشید، ترامپ هم باید همان معامله ریگان با کمونیست ها را با ایران بکند، وگرنه با کابوس ایران هسته ای کمتر از یک دهه فاصله خواهیم داشت!
آنچه در بالا آمد ترجمه ای آزاد از مقاله مارک دوبویتز در وال استریت جورنال بود، او مدیر یک اندیشکده محافظه کار، بنیاد دفاع از دموکراسی است. او از تندترین مخالفان ایران به شمار می آید و هوادار افزایش فشارها و تحریم ها به ایران است، صدای آنها در دولت ترامپ بلندتر شده است، پیش بینی اینکه کار به کجا می رسد، در تخصص متخصصین فال قهوه است، ولی بد نیست تفکرات طیف محافظه کار در مورد این گربه بزرگ را بدانیم.
https://goo.gl/bDGDqd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اوایل دهه 1980 رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا، استراتژی مهار روسای جمهور پیشین در برابر توسعه طلبی شوروی را کنار گذاشت، پیش فرض او این بود که شوروی یک رژیم تهاجمی و انقلابی است که از علیرغم تصویر بیرونی از درون شکننده است.
ریگان در سال 1983 طرح جدیدش را در قالب دستور اجرایی 75 ابلاغ کرد، یک استراتژی جامع که از همه ابزارهای قدرت پنهان و آشکار امریکا بهره می گرفت؛ ارتقای چشمگیر توان نظامی، جنگ اقتصادی، حمایت از نیروها ناراضی و گروه های مخالف شوروی و حمله ای همه جانبه به مشروعیت ایدئولوژی رژیم حاکم بر مسکو!
ترامپ هم باید نسخه جدیدتری از دستور اجرایی 75 را برای ایران به کار بگیرد و فقط این کشور را یک خطر هسته ای نبیند، آن توافق هسته ای مضحک اوباما جلوی ایران را نخواهد گرفت. در طی این مدت ایران به توانمندی های موشکی و قدرت بیشتری دست پیدا خواهد کرد و اقتصاد قدرتمندتری هم خواهد داشت و بعد از اتمام قرارداد در مدت کوتاهی به یک قدرت هسته ای مهارناپذیر بدل خواهد شد.
این دستور جدید باید قدرت ایران را در خاورمیانه، کشور به کشور، کاهش دهد و خنثی کند. اروپایی ها که با بلای تروریسم و هجوم پناهجویان مواجه اند، از اقدام امریکا برای تعیین تکلیف سوریه استقبال می کنند. شلیک 59 موشک توماهاک، بمباران مواضع گروه های حامی سوریه و ایران، سرنگون کردن جنگنده سوریه و پهپادهای ایران و وضع 281 مورد تحریم برای سوریه در 5 ماه نشان از ورودی جدی امریکا به غائله سوریه دارند و امیدوارکننده به نظر می رسند.
امریکا باید شبکه ایران در سراسر جهان از جمله در اروپا و امریکا را متلاشی کند، مایک پمپئو، رئیس سیا، این کار را شروع کرده است و می خواهد با همکاری دولت های سنی مشی تهاجمی تری نسبت به حضور ایرانی ها اتخاذ کند. تحریم های بسیار بیشتری مورد نیاز است، تحریم اخیر سنا با 98 رای شروع خوبی بود، ولی کافی نیست، باید منابع مالی ایرانی ها و سپاه پاسداران را در سراسر جهان خشکاند.
حمایت از نیروهای حامی دموکراسی به ویژه مخالفان قضایای پس از انتخابات 88 هم گزینه دیگری است، حضور مردم و دولت روحانی را هم نباید جدی گرفت، شکاف در حال گسترش است، باید روی فساد و بحث های حقوق بشری بیشتر مانور داد، باید ایرانی ها متوجه شوند که بین یک قرارداد جدید و فشار همه جانبه امریکا یکی را می توانند انتخاب کنند. شش سال بعد از استراتژی فشار ریگان، شوروی فروپاشید، ترامپ هم باید همان معامله ریگان با کمونیست ها را با ایران بکند، وگرنه با کابوس ایران هسته ای کمتر از یک دهه فاصله خواهیم داشت!
آنچه در بالا آمد ترجمه ای آزاد از مقاله مارک دوبویتز در وال استریت جورنال بود، او مدیر یک اندیشکده محافظه کار، بنیاد دفاع از دموکراسی است. او از تندترین مخالفان ایران به شمار می آید و هوادار افزایش فشارها و تحریم ها به ایران است، صدای آنها در دولت ترامپ بلندتر شده است، پیش بینی اینکه کار به کجا می رسد، در تخصص متخصصین فال قهوه است، ولی بد نیست تفکرات طیف محافظه کار در مورد این گربه بزرگ را بدانیم.
https://goo.gl/bDGDqd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
با ایران به شیوه ریگان مقابله کنید! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
بهترین کشورهای جهان برای متولد شدن!
بر اساس شاخص پیشرفت اجتماعی 2017 فنلاند، اتریش و قبرس در صدر قرار دارند؛ حتی تولد هم نیازمند بخت مساعد است!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بر اساس شاخص پیشرفت اجتماعی 2017 فنلاند، اتریش و قبرس در صدر قرار دارند؛ حتی تولد هم نیازمند بخت مساعد است!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پیش بینی متوسط رشد اقتصاد ایران تا 2050
از 2016 تا 2020: 4.2 درصد
از 2012 تا 2030: 3.1 درصد
از 2031 تا 2040: 3 درصد
از 2041 تا 2050: 2 درصد
کانال راهبرد
@RahbordChannel
از 2016 تا 2020: 4.2 درصد
از 2012 تا 2030: 3.1 درصد
از 2031 تا 2040: 3 درصد
از 2041 تا 2050: 2 درصد
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هشت قانون اقتصاد (سیاسی)!
1- دولت ها از خود پولی ندارند؛ باید "آن را در قالب مالیات از شهروندان بگیرند" یا "منابع عمومی و ارزشمند مانند نفت را مصرف کنند" یا "از دیگر کشورها وام بگیرند" یا با "چاپ پول" به طور نامحسوس پول را از جیب شهروندان به خزانه دولت انتقال می دهند.
2- هیچ کاری در دنیا مجانی انجام نمی شود، اگر دولت ها چیزی به شهروندان می دهند و پولی دریافت نمی شود، کسی در جایی هزینه های آن را پرداخت کرده است.
3- کسی خودرو اجاره ای را نمی شوید و دایه مهربان تر از مادر نمی شود. دولت ها هم به اندازه کارآفرینان بخش خصوصی برای سودآوری و انجام کار مطلوب "انگیزه" ندارند ، بوروکرات دولتی حتی با نیت خیر به اندازه خود فرد نگران چگونگی مصرف پولش نیست.
4- دولت ها در بیشتر موارد از "دانش" لازم برای به انجام رساندن کارهای جدید بی بهره اند. در اقتصادهای پیچیده مبتنی بر تقسیم کار امروزی، حرف از تخصص گذشته و به فوق تخصص رسیده است، نمی توان انتظار داشت بوروکرات دولت دانشی بیشتر از کسی داشته باشد که عمری را در کارش گذرانده است.
5- منطق کار دولت سیاسی است، نه اقتصادی. دولتی ها به دنبال کسب سهم بیشتری از کیک قدرت اند و بازده اقتصادی خیلی اوقات در این میان فدا می شود. اهل سیاست حتی اگر بخواهند هم خیلی نمی توانند دنبال خیرخواهی باشند.
6- بسیاری از کارهایی که دولت ها انجام می دهند، بخش خصوصی می تواند به شکل بسیار موثر و شفاف تری به انجام رساند، افزون بر اینکه بازخواست و حساب کشی از آنها بسیار ساده تر از دولت است.
7- مجوزها و قانون و مقررات فراوان و غیرضروری به هدر رفتن منابع و زمان می انجامند و زمینه را برای فسادهای زیرمیزی و رومیزی فراهم می کنند، قانون های فراوان بسیار مخرب تر از بی قانونی است.
8- حمایت های دولتی از اقتصاد در بیشتر موارد معنایی جز تغییر مسیر توزیع رانت ها ندارد و منابع عمومی را به جیب عده ای خاص می ریزد، بستر ساز به وجود آمدن نورچشمی ها و شبکه های پنهان و آشکار فسادآور است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
1- دولت ها از خود پولی ندارند؛ باید "آن را در قالب مالیات از شهروندان بگیرند" یا "منابع عمومی و ارزشمند مانند نفت را مصرف کنند" یا "از دیگر کشورها وام بگیرند" یا با "چاپ پول" به طور نامحسوس پول را از جیب شهروندان به خزانه دولت انتقال می دهند.
2- هیچ کاری در دنیا مجانی انجام نمی شود، اگر دولت ها چیزی به شهروندان می دهند و پولی دریافت نمی شود، کسی در جایی هزینه های آن را پرداخت کرده است.
3- کسی خودرو اجاره ای را نمی شوید و دایه مهربان تر از مادر نمی شود. دولت ها هم به اندازه کارآفرینان بخش خصوصی برای سودآوری و انجام کار مطلوب "انگیزه" ندارند ، بوروکرات دولتی حتی با نیت خیر به اندازه خود فرد نگران چگونگی مصرف پولش نیست.
4- دولت ها در بیشتر موارد از "دانش" لازم برای به انجام رساندن کارهای جدید بی بهره اند. در اقتصادهای پیچیده مبتنی بر تقسیم کار امروزی، حرف از تخصص گذشته و به فوق تخصص رسیده است، نمی توان انتظار داشت بوروکرات دولت دانشی بیشتر از کسی داشته باشد که عمری را در کارش گذرانده است.
5- منطق کار دولت سیاسی است، نه اقتصادی. دولتی ها به دنبال کسب سهم بیشتری از کیک قدرت اند و بازده اقتصادی خیلی اوقات در این میان فدا می شود. اهل سیاست حتی اگر بخواهند هم خیلی نمی توانند دنبال خیرخواهی باشند.
6- بسیاری از کارهایی که دولت ها انجام می دهند، بخش خصوصی می تواند به شکل بسیار موثر و شفاف تری به انجام رساند، افزون بر اینکه بازخواست و حساب کشی از آنها بسیار ساده تر از دولت است.
7- مجوزها و قانون و مقررات فراوان و غیرضروری به هدر رفتن منابع و زمان می انجامند و زمینه را برای فسادهای زیرمیزی و رومیزی فراهم می کنند، قانون های فراوان بسیار مخرب تر از بی قانونی است.
8- حمایت های دولتی از اقتصاد در بیشتر موارد معنایی جز تغییر مسیر توزیع رانت ها ندارد و منابع عمومی را به جیب عده ای خاص می ریزد، بستر ساز به وجود آمدن نورچشمی ها و شبکه های پنهان و آشکار فسادآور است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا گاهی کودتا علیه رئیس جمهور "منتخب" بد نیست؟
خیلی ها می گویند کودتای 1973 که در آن ژنرال پینوشه، فرمانده کل ارتش، سالوادور آلنده، رئیس جمهور چپ شیلی را سرنگون کرد و رژیم نظامی را سرکار آورد، مصیبتی بزرگ برای مردم شیلی بود. نمک فلفل قضیه را هم با اشاره به "مداخله سیا در کودتا" اضافه می کنند و نتیجه می گیرند که این کودتا مقابله با خواست مردم شیلی بود و جلوی استقلال و رشد واقعی شیلی را گرفت.
نگارنده این سطور معتقد است امروز که میرات ژنرال را با امثال کاسترو (کوبا) و چاوز (ونزوئلا) مقایسه می کنیم، در می یابیم که خیلی هم بد نشد اگر مردم شیلی به برکت کودتا! به طاعون سوسیالیسم دچار نشدند و امروز یکی از اقتصادهای موفق دنیا به حساب می آیند. اجازه دهید جهت تنویر افکار چند نکته را در مورد شیلی ذکر کنیم.
شیلی در سال های اواخر دهه 60 و اوایل 70 هرگز یک دموکراسی واقعی به حساب نمی آمد، مورخان آن را دموکراسی ای می دانستند که در حال خوردن خودش بود، بی قانونی بیداد می کرد، خشونت میلیشیاهای چپ هوادار آلنده پیش از سال 1970 و به قدرت رسیدن او بسیار جدی بود، بعد از آن که دیگر قابل کنترل نبودند. رئیس جمهور قبل از او، ادواردو منتاولا (1964 تا 1970)، که در به قدرت رسیدن آلنده هم نقش داشت دوره او را "کارناوال نابخردی" می نامید. همه اینها مربوط به زمانی است که اسمی هم از پینوشه در میان نبود.
در همان انتخابات 1970 آلنده 36.2 درصد آرای را کسب کرد که تنها 1.3 درصد بیشتر از رقیبش بود و جالب است بدانید حتی این مقدار نسبت به رای دوره قبل او در سال 1964 کاهش یافته بود (38.6 درصد). در کل 3 سال حکومتش، ائتلاف اتحاد مردمی که شامل حزب او و دیگر احزاب چپ و سوسیالیست می شد، هرگز در هیچ انتخاباتی اکثریت را به دست نیاورد. تندروهای چپ هوادار او اموال مردم را می گرفتند و از به کار بردن خشونت هم ابایی نداشتند، آنها هم اعتقاد داشتند قدرت از لوله تفنگ بیرون می آید.
آن رئیس جمهور "منتخب" در دوره 3 ساله اش اقتصاد را از میان برد و شکافی بزرگ در جامعه ایجاد کرد، ارتش و سیستم آموزشی همه سیاسی شده بود و کشور در آستانه جنگ داخلی بود، بر خلاف گفته ها، کودتای پینوشه مورد استقبال اکثریتی از مردم شیلی بود. آلنده اساسا به سازوکار انتخابات موجود هم اعتقادی نداشت و آن را دموکراسی بورژوایی می دانست، صریح گفته بود که اعلام تعهدش به قانون اساسی از سر اجبار بوده است و در عمل هم آن را جدی نمی گرفت.
روزنامه های هوادارش هم که از هرگونه تحقیر رای اکثریت و فریب خوردگان سرمایه داری و امپریالیسم خودداری نمی کردند، مدتی قبل از کودتا در 22 اگوست 1973، شورای قانونگذاری که اعضایش 5 ماه پیش انتخاب شده بودند، رای دادند که رژیم آلنده به صورت سیستماتیک در حال تخریب نهادهای قانونی است و پیش از آن هم دیوان عالی هم پیش از آن تذکر جدی داده بود که دولت او به صورت مکرر رویه های قضایی را نقض می کند و مقررات را نادیده می گیرد.
تورم افسارگسیخته (بالای 100 درصد) و وضع بعد اقتصادی دوران آلنده هم که نیازی به گفتن ندارد، از سوسیالیسم چیزی بهتر از این در نمی آمد. 2 سال بعد از کودتا به سبک و سنگین کردن گزینه ها گذشت و بعد از آن اصلاحات ساختاری اقتصاد آغاز شد که بنیان "معجزه اقتصادی شیلی" بود، کسانی گفته اند جهش بعد از 1990 و کنار رفتن پینوشه شروع شد، اما اصول پایه ای در همان دوران ژنرال بنا نهاده شد و بعدها با تغییر و اصلاح و بازاری تر کردن اقتصاد، سه دهه رشد اقتصادی را شاهد بودیم.
جالب اینجاست که دوران او هرچند اقتدارگرایی حاکم بود، از تمامیت خواهی خبری نبود، انتقال قدرت مسالمت آمیز وی در 1990 بر اساس قانون اساسی بود که 7 سال بعد از کودتا در دوران خود او بازنگری شده بود! در عمل، کارنامه ژنرال از بسیاری از به اصلاح دموکرات ها، بهتر بود. می شود به خشونت و استبداد او ایرادها گرفت، ولی شیلی با فرض ادامه آن حکومت مردمی! سرنوشتی جز ونزوئلا و کوبا نداشت.
خیلی ها در حوالی ما استبداد ژنرال را محکوم می کنند و اینکه وابسته به غرب بود و نگذاشت آلنده مردمی کاری کند، البته قهرمان سازی ایرادی ندارد، ولی باید مواظب باشیم که دنیا را کارتون فرض نکنیم و ارتباط با واقعیت را از دست ندهیم. کسی نمی داند، شاید ژنرال هم عاقبت به خیر شده باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/o7HWc1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خیلی ها می گویند کودتای 1973 که در آن ژنرال پینوشه، فرمانده کل ارتش، سالوادور آلنده، رئیس جمهور چپ شیلی را سرنگون کرد و رژیم نظامی را سرکار آورد، مصیبتی بزرگ برای مردم شیلی بود. نمک فلفل قضیه را هم با اشاره به "مداخله سیا در کودتا" اضافه می کنند و نتیجه می گیرند که این کودتا مقابله با خواست مردم شیلی بود و جلوی استقلال و رشد واقعی شیلی را گرفت.
نگارنده این سطور معتقد است امروز که میرات ژنرال را با امثال کاسترو (کوبا) و چاوز (ونزوئلا) مقایسه می کنیم، در می یابیم که خیلی هم بد نشد اگر مردم شیلی به برکت کودتا! به طاعون سوسیالیسم دچار نشدند و امروز یکی از اقتصادهای موفق دنیا به حساب می آیند. اجازه دهید جهت تنویر افکار چند نکته را در مورد شیلی ذکر کنیم.
شیلی در سال های اواخر دهه 60 و اوایل 70 هرگز یک دموکراسی واقعی به حساب نمی آمد، مورخان آن را دموکراسی ای می دانستند که در حال خوردن خودش بود، بی قانونی بیداد می کرد، خشونت میلیشیاهای چپ هوادار آلنده پیش از سال 1970 و به قدرت رسیدن او بسیار جدی بود، بعد از آن که دیگر قابل کنترل نبودند. رئیس جمهور قبل از او، ادواردو منتاولا (1964 تا 1970)، که در به قدرت رسیدن آلنده هم نقش داشت دوره او را "کارناوال نابخردی" می نامید. همه اینها مربوط به زمانی است که اسمی هم از پینوشه در میان نبود.
در همان انتخابات 1970 آلنده 36.2 درصد آرای را کسب کرد که تنها 1.3 درصد بیشتر از رقیبش بود و جالب است بدانید حتی این مقدار نسبت به رای دوره قبل او در سال 1964 کاهش یافته بود (38.6 درصد). در کل 3 سال حکومتش، ائتلاف اتحاد مردمی که شامل حزب او و دیگر احزاب چپ و سوسیالیست می شد، هرگز در هیچ انتخاباتی اکثریت را به دست نیاورد. تندروهای چپ هوادار او اموال مردم را می گرفتند و از به کار بردن خشونت هم ابایی نداشتند، آنها هم اعتقاد داشتند قدرت از لوله تفنگ بیرون می آید.
آن رئیس جمهور "منتخب" در دوره 3 ساله اش اقتصاد را از میان برد و شکافی بزرگ در جامعه ایجاد کرد، ارتش و سیستم آموزشی همه سیاسی شده بود و کشور در آستانه جنگ داخلی بود، بر خلاف گفته ها، کودتای پینوشه مورد استقبال اکثریتی از مردم شیلی بود. آلنده اساسا به سازوکار انتخابات موجود هم اعتقادی نداشت و آن را دموکراسی بورژوایی می دانست، صریح گفته بود که اعلام تعهدش به قانون اساسی از سر اجبار بوده است و در عمل هم آن را جدی نمی گرفت.
روزنامه های هوادارش هم که از هرگونه تحقیر رای اکثریت و فریب خوردگان سرمایه داری و امپریالیسم خودداری نمی کردند، مدتی قبل از کودتا در 22 اگوست 1973، شورای قانونگذاری که اعضایش 5 ماه پیش انتخاب شده بودند، رای دادند که رژیم آلنده به صورت سیستماتیک در حال تخریب نهادهای قانونی است و پیش از آن هم دیوان عالی هم پیش از آن تذکر جدی داده بود که دولت او به صورت مکرر رویه های قضایی را نقض می کند و مقررات را نادیده می گیرد.
تورم افسارگسیخته (بالای 100 درصد) و وضع بعد اقتصادی دوران آلنده هم که نیازی به گفتن ندارد، از سوسیالیسم چیزی بهتر از این در نمی آمد. 2 سال بعد از کودتا به سبک و سنگین کردن گزینه ها گذشت و بعد از آن اصلاحات ساختاری اقتصاد آغاز شد که بنیان "معجزه اقتصادی شیلی" بود، کسانی گفته اند جهش بعد از 1990 و کنار رفتن پینوشه شروع شد، اما اصول پایه ای در همان دوران ژنرال بنا نهاده شد و بعدها با تغییر و اصلاح و بازاری تر کردن اقتصاد، سه دهه رشد اقتصادی را شاهد بودیم.
جالب اینجاست که دوران او هرچند اقتدارگرایی حاکم بود، از تمامیت خواهی خبری نبود، انتقال قدرت مسالمت آمیز وی در 1990 بر اساس قانون اساسی بود که 7 سال بعد از کودتا در دوران خود او بازنگری شده بود! در عمل، کارنامه ژنرال از بسیاری از به اصلاح دموکرات ها، بهتر بود. می شود به خشونت و استبداد او ایرادها گرفت، ولی شیلی با فرض ادامه آن حکومت مردمی! سرنوشتی جز ونزوئلا و کوبا نداشت.
خیلی ها در حوالی ما استبداد ژنرال را محکوم می کنند و اینکه وابسته به غرب بود و نگذاشت آلنده مردمی کاری کند، البته قهرمان سازی ایرادی ندارد، ولی باید مواظب باشیم که دنیا را کارتون فرض نکنیم و ارتباط با واقعیت را از دست ندهیم. کسی نمی داند، شاید ژنرال هم عاقبت به خیر شده باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/o7HWc1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
چرا گاهی کودتا علیه رئیس جمهور “منتخب” بد نیست؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
قدرت های نرم جهان ۲۰۱۷
ترامپ رتبه امریکا را پایین آورده است و چینی ها بهبود اندکی نشان می دهند، به همان اندازه که امریکا نزول کرده است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
ترامپ رتبه امریکا را پایین آورده است و چینی ها بهبود اندکی نشان می دهند، به همان اندازه که امریکا نزول کرده است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
بزرگی دولت و رشد اقتصادی برای 40 اقتصاد بزرگ جهان طی 10 سال
دولت بزرگ تر، رشد متوسط اقتصادی کمتر
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت بزرگ تر، رشد متوسط اقتصادی کمتر
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بگذاریم مردگان مان نفس بکشند!
خاطرم هست سال ها پیش شایع شده بود آندره آغاسی، تنیسور ایرانی تبار معروف، در پاسخ به خبرنگاری گفته بوده است که خودش را ایرانی نمی داند، رندان بر پیاز داغ قضیه افزوده بودند که حتی گفته است از ایرانی بودنش شرم دارد، آن زمان البته شبکه های اجتماعی برای تخلیه احساسات و ناسزا وجود نداشت، ولی در جمع های خودمانی، مردم همیشه در صحنه، ورزشکار معروف را می نواختند.
چندی پیش هم بانویی فرهیخته پس از مدتها مبارزه با بیماری جهان را ترک کرد و رفتنش واکنش های متفاوتی را برانگیخت، کسانی از اینکه بانوی ایرانی توانسته بود چنین به مدارج جهانی برسد، احساس غرور کردند و از اینکه ایرانی جماعت در جهان جز میوه جات به حساب آمده است داد سخن دادند، حرف آنها این بود که بانوی فقید تنها یک نمونه بود که مجال ظهور پیدا کرد، والا در مملکت آریایی اسلامی نابغه کم نداریم، فقط قدر آنها را نمی دانیم. از آن سو اهل سیاست هم برای جلب محبوبیت در برخی مراسم ها شرکت کردند و برخی پیام ها دادند و باز مسئله فرار مغزها را پیش کشیدند.
در واکنشی دیگر، حتی مو و ظاهر مرحومه هم مسئله ساز شد و کسانی مجبور به استفاده از فتوشاپ برای حفظ عفت عمومی شدند، عده ای دیگر از ایمانی قلبی متوفی گفتند و اینکه اعتقاد عمیق معنوی داشته است و حالا اینکه موهای او گاهی باد می خورده است را نباید جدی گرفت، در واکنشی غریب، صدای برخی هم درآمد که چرا این بانو را برای جوانان الگو می کنید؟ از او نابغه تر کم نداریم، اما حضور او در ینگه دنیا باعث شده است که در صدر توجه قرار گیرد و اساسا درست نیست کسی که با پول عمومی درخشیده است و بعد هم بی خیال این همه "لطف" شده است را اینقدر بزرگ کرد!
بعید بود بانوی فقید اگر در ایران میماند به مراتب کنونی اش می رسید، احتمالا مجبور بود مراقب ظاهرش هم باشد که در گزینش و ارتقا برایش دردسر نشود، مجبور بود در هر انتخابات با این استدلال که فلانی به قدرت نرسد و مملکت نابود نشود، با "جمعی از اساتید دانشگاه های سراسر کشور" نامه سرگشاده بنویسد، مجبور بود برای خیلی ها توضیح بدهد که نبوغش در ریاضی تعارضی با مادر بودنش ندارد و پوشش و اعتقادش راه پیشرفت را سد نمی کند و ...
اما مرحومه ادعایی هم نداشت، به حکم عقل ترجیح داد جایی زندگی کند که مطلوبیتش بیشتر باشد، هر از چندی به کشورش سر می زد و هوای هم وطنان را هم در حد توان داشت، نشان داد بر خلاف تصور نادرست رایج موفقیت در ریاضی ربطی به جنسیت ندارد، آنقدر بود که کسانی در جهان کارش را قابل اعتنا بدانند. عمرش دراز نبود، ولی به خیلی جاها رسید، اکنون هم برای بسیاری الگو موفقیت شده است و این هیچ ایرادی ندارد. از بسیاری دیگر الگوی بهتری است و افراد هم برای انتخاب الگوی زندگی شان منتظر نظر دولت و امثال من ننشسته اند.
اگر حامل یک "ژن خوب" از بدشانسی در حوالی ما زاده شده است و حال ترجیح می دهد جایی دیگر در دنیا زندگی کند، حق طبیعی اوست. تحسینی هم هست باید نثار یانکی ها کرد که شرایطی فراهم کرده اند که مغزها از همه جای دنیای برای اقامت در امریکا از هم سبقت می گیرند. چیزی که ما باید بیاموزیم اینست که اینقدر دنبال قضاوت و کشف ادم ها نباشیم و همه مسائل را ناموسی و ملی تلقی نکنیم و از ادم ها انتظار مادر ترزا بودن نداشته باشیم، اجازه دهید مردگان نفس راحت بکشند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خاطرم هست سال ها پیش شایع شده بود آندره آغاسی، تنیسور ایرانی تبار معروف، در پاسخ به خبرنگاری گفته بوده است که خودش را ایرانی نمی داند، رندان بر پیاز داغ قضیه افزوده بودند که حتی گفته است از ایرانی بودنش شرم دارد، آن زمان البته شبکه های اجتماعی برای تخلیه احساسات و ناسزا وجود نداشت، ولی در جمع های خودمانی، مردم همیشه در صحنه، ورزشکار معروف را می نواختند.
چندی پیش هم بانویی فرهیخته پس از مدتها مبارزه با بیماری جهان را ترک کرد و رفتنش واکنش های متفاوتی را برانگیخت، کسانی از اینکه بانوی ایرانی توانسته بود چنین به مدارج جهانی برسد، احساس غرور کردند و از اینکه ایرانی جماعت در جهان جز میوه جات به حساب آمده است داد سخن دادند، حرف آنها این بود که بانوی فقید تنها یک نمونه بود که مجال ظهور پیدا کرد، والا در مملکت آریایی اسلامی نابغه کم نداریم، فقط قدر آنها را نمی دانیم. از آن سو اهل سیاست هم برای جلب محبوبیت در برخی مراسم ها شرکت کردند و برخی پیام ها دادند و باز مسئله فرار مغزها را پیش کشیدند.
در واکنشی دیگر، حتی مو و ظاهر مرحومه هم مسئله ساز شد و کسانی مجبور به استفاده از فتوشاپ برای حفظ عفت عمومی شدند، عده ای دیگر از ایمانی قلبی متوفی گفتند و اینکه اعتقاد عمیق معنوی داشته است و حالا اینکه موهای او گاهی باد می خورده است را نباید جدی گرفت، در واکنشی غریب، صدای برخی هم درآمد که چرا این بانو را برای جوانان الگو می کنید؟ از او نابغه تر کم نداریم، اما حضور او در ینگه دنیا باعث شده است که در صدر توجه قرار گیرد و اساسا درست نیست کسی که با پول عمومی درخشیده است و بعد هم بی خیال این همه "لطف" شده است را اینقدر بزرگ کرد!
بعید بود بانوی فقید اگر در ایران میماند به مراتب کنونی اش می رسید، احتمالا مجبور بود مراقب ظاهرش هم باشد که در گزینش و ارتقا برایش دردسر نشود، مجبور بود در هر انتخابات با این استدلال که فلانی به قدرت نرسد و مملکت نابود نشود، با "جمعی از اساتید دانشگاه های سراسر کشور" نامه سرگشاده بنویسد، مجبور بود برای خیلی ها توضیح بدهد که نبوغش در ریاضی تعارضی با مادر بودنش ندارد و پوشش و اعتقادش راه پیشرفت را سد نمی کند و ...
اما مرحومه ادعایی هم نداشت، به حکم عقل ترجیح داد جایی زندگی کند که مطلوبیتش بیشتر باشد، هر از چندی به کشورش سر می زد و هوای هم وطنان را هم در حد توان داشت، نشان داد بر خلاف تصور نادرست رایج موفقیت در ریاضی ربطی به جنسیت ندارد، آنقدر بود که کسانی در جهان کارش را قابل اعتنا بدانند. عمرش دراز نبود، ولی به خیلی جاها رسید، اکنون هم برای بسیاری الگو موفقیت شده است و این هیچ ایرادی ندارد. از بسیاری دیگر الگوی بهتری است و افراد هم برای انتخاب الگوی زندگی شان منتظر نظر دولت و امثال من ننشسته اند.
اگر حامل یک "ژن خوب" از بدشانسی در حوالی ما زاده شده است و حال ترجیح می دهد جایی دیگر در دنیا زندگی کند، حق طبیعی اوست. تحسینی هم هست باید نثار یانکی ها کرد که شرایطی فراهم کرده اند که مغزها از همه جای دنیای برای اقامت در امریکا از هم سبقت می گیرند. چیزی که ما باید بیاموزیم اینست که اینقدر دنبال قضاوت و کشف ادم ها نباشیم و همه مسائل را ناموسی و ملی تلقی نکنیم و از ادم ها انتظار مادر ترزا بودن نداشته باشیم، اجازه دهید مردگان نفس راحت بکشند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ایران در بهبود اوضاع جهان چقدر نقش داشته است؟
کشورمان از میان 163 کشور رتبه 136 ام را کسب کرده است، رتبه ها در حوزه هایی نظیر "دانش و فناوری" و "فرهنگ هم آورده شده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کشورمان از میان 163 کشور رتبه 136 ام را کسب کرده است، رتبه ها در حوزه هایی نظیر "دانش و فناوری" و "فرهنگ هم آورده شده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب ژن خوب!
برخی کتاب ها وجودشان در خانه هر ایرانی در حد دیوان حافظ ضروری است، به واقع پادزهر توهم اند، دوستان علاقه مند خبر دهند تا نسخه الکترونیکی را تقدیم کنم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
برخی کتاب ها وجودشان در خانه هر ایرانی در حد دیوان حافظ ضروری است، به واقع پادزهر توهم اند، دوستان علاقه مند خبر دهند تا نسخه الکترونیکی را تقدیم کنم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
12 اصلی که هر علاقه مند به اقتصاد باید بداند!
گاهی برخی از جمله های ساده دنیایی از حرف در خود دارند، دوازده درس پیشنهادی توماس سارجنت، نوبلیست اقتصاد، را ببینید، داخل پرانتز از نگارنده است:
1- بسیاری از چیزهای مطلوب، از نظر اقتصادی ممکن نیستند (به زبان ساده، یعنی دنیا کارتون نیست و اقتصاد هم کار اهالی سیاست نیست).
2- افراد، گروه ها و جوامع انسانی گریزی از بده بستان ندارند، باید در ازای به دست آوردن چیزی از چیز دیگر چشم پوشی کنند.
3- افراد در مورد توانایی ها، کارها و اولویت های خودشان بیشتر از هر کس دیگری و از جمله سیاستگذاران اقتصادی آگاهی دارند. (وقتی دولت ها به بهانه خیر عمومی در اقتصاد مداخله می کنند، کمی کلاهمان را بالا بگذاریم!)
4- انسان ها به مشوق ها پاسخ می دهند و ارائه مشوق ها باعث تکرار رفتار می شود،این حتی برای ندارها و فقرا هم صادق است. علت اینکه برنامه های رفاهی و پخش پول دولت برای کمک فقرا هرگز به اهداف تعیین شده نمی رسند، جز این نیست. (پول پخش کردن دولت ها بعید است به کار توانمند کردن نابرخوردارها بیاید)
5- در اقتصاد، کارایی بیشتر به معنای برابری کمتر است و برعکس.
6- وقتی یک اقتصاد یا بازی به تعادل می رسد، انسان ها از انتخاب هایشان رضایت دارند، از این روست که حتی با نیت خیرخواهانه هم نمی توان با مداخله از بیرون سیستم، وضعیت را بهبود بخشید.
7- خود ما هم به مشوق ها پاسخ می دهیم و واکنش نشان می دهیم، به همین دلیل است که باید در وعده دادن محتاط بود. کسی این وعده ها را باور نخواهد کرد، زیرا می دانند در آینده منافع ما اقتضا نخواهد کرد که به این وعده ها پایبند باشیم. درسی که می توان گرفت این است که پیش از آنکه وعده ای بدهیم، به این فکر کنیم که آیا در صورت تغییر شرایط به آن وفادار خواهیم ماند.
8- دولت ها و رای دهندگان هم به مشوق ها پاسخ می دهند، علت اینکه دولت ها به وعده هایی که داده اند عمل نمی کنند همین است (منطق استقلال بانک مرکزی برای ثبات سیستم پولی را می بینید؟).
9- هر نسلی می تواند هزینه هایش را به نسل بعدی انتقال دهند، بدهی های دولتی و سیستم تامین اجتماعی امریکا کاری جز این نمی کنند، ولی سیستم تامین اجتماعی سنگاپور چنین نیست.
10- وقتی دولتی خرج می کند، در نهایت شهروندان اند که هزینه اش را پرداخت می کننند؛ دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد، شهروندان یا باید امروز مالیات را پرداخت کنند یا فردا به شکل نامحسوس، تورم پول را از جیبشان در خواهد آورد.
11- بسیاری از افراد می خواهند که دیگران برای هزینه های عمومی و یارانه ها از جیبشان مایه بگذارند؛ به ویژه اگر آن یارانه ها نصیب خودشان شود.
12- قیمت های بازاری تجمعی از اطلاعات خریداران و فروشندگان است، به همین دلیل پیش بینی قیمت سهم، نرخ بهره و نرخ ارز دشوار است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گاهی برخی از جمله های ساده دنیایی از حرف در خود دارند، دوازده درس پیشنهادی توماس سارجنت، نوبلیست اقتصاد، را ببینید، داخل پرانتز از نگارنده است:
1- بسیاری از چیزهای مطلوب، از نظر اقتصادی ممکن نیستند (به زبان ساده، یعنی دنیا کارتون نیست و اقتصاد هم کار اهالی سیاست نیست).
2- افراد، گروه ها و جوامع انسانی گریزی از بده بستان ندارند، باید در ازای به دست آوردن چیزی از چیز دیگر چشم پوشی کنند.
3- افراد در مورد توانایی ها، کارها و اولویت های خودشان بیشتر از هر کس دیگری و از جمله سیاستگذاران اقتصادی آگاهی دارند. (وقتی دولت ها به بهانه خیر عمومی در اقتصاد مداخله می کنند، کمی کلاهمان را بالا بگذاریم!)
4- انسان ها به مشوق ها پاسخ می دهند و ارائه مشوق ها باعث تکرار رفتار می شود،این حتی برای ندارها و فقرا هم صادق است. علت اینکه برنامه های رفاهی و پخش پول دولت برای کمک فقرا هرگز به اهداف تعیین شده نمی رسند، جز این نیست. (پول پخش کردن دولت ها بعید است به کار توانمند کردن نابرخوردارها بیاید)
5- در اقتصاد، کارایی بیشتر به معنای برابری کمتر است و برعکس.
6- وقتی یک اقتصاد یا بازی به تعادل می رسد، انسان ها از انتخاب هایشان رضایت دارند، از این روست که حتی با نیت خیرخواهانه هم نمی توان با مداخله از بیرون سیستم، وضعیت را بهبود بخشید.
7- خود ما هم به مشوق ها پاسخ می دهیم و واکنش نشان می دهیم، به همین دلیل است که باید در وعده دادن محتاط بود. کسی این وعده ها را باور نخواهد کرد، زیرا می دانند در آینده منافع ما اقتضا نخواهد کرد که به این وعده ها پایبند باشیم. درسی که می توان گرفت این است که پیش از آنکه وعده ای بدهیم، به این فکر کنیم که آیا در صورت تغییر شرایط به آن وفادار خواهیم ماند.
8- دولت ها و رای دهندگان هم به مشوق ها پاسخ می دهند، علت اینکه دولت ها به وعده هایی که داده اند عمل نمی کنند همین است (منطق استقلال بانک مرکزی برای ثبات سیستم پولی را می بینید؟).
9- هر نسلی می تواند هزینه هایش را به نسل بعدی انتقال دهند، بدهی های دولتی و سیستم تامین اجتماعی امریکا کاری جز این نمی کنند، ولی سیستم تامین اجتماعی سنگاپور چنین نیست.
10- وقتی دولتی خرج می کند، در نهایت شهروندان اند که هزینه اش را پرداخت می کننند؛ دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد، شهروندان یا باید امروز مالیات را پرداخت کنند یا فردا به شکل نامحسوس، تورم پول را از جیبشان در خواهد آورد.
11- بسیاری از افراد می خواهند که دیگران برای هزینه های عمومی و یارانه ها از جیبشان مایه بگذارند؛ به ویژه اگر آن یارانه ها نصیب خودشان شود.
12- قیمت های بازاری تجمعی از اطلاعات خریداران و فروشندگان است، به همین دلیل پیش بینی قیمت سهم، نرخ بهره و نرخ ارز دشوار است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب ثروت
کشورهای ثروتمند از نظر اجتماعی پیشرفته ترند، ولی این رابطه خطی نیست، افسانه را رها کنیم بدون ثروت کافی هیچ کشوری نمی تواند رشد اجتماعی را تجربه کند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کشورهای ثروتمند از نظر اجتماعی پیشرفته ترند، ولی این رابطه خطی نیست، افسانه را رها کنیم بدون ثروت کافی هیچ کشوری نمی تواند رشد اجتماعی را تجربه کند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ایران "بزرگ" است یا نه؟
تعیین اندازه دولت کار ساده ای نیست؛ نسبت هزینه های دولت به کل اقتصاد، تعداد کارکنان در بخش دولتی و شاخص هایی مشابه پیشنهاد شده اند؛ اما شاید یکی از جامع ترین این شاخص ها را بتوان در گزارش آزادی اقتصادی فریزر پیدا کرد.
در این شاخص افزون بر "هزینه های دولت" مواردی مانند "یارانه ها و پرداخت ها انتقالی"، "سرمایه گذاری ها و پروژه های دولتی" و "نرخ مالیات" هم در نظر گرفته شده است.
بر اساس شاخص اندازه دولت، رتبه ایران در میان 159 کشور جهان 125 است، به بیان دیگر، دولت ایران از 124 کشور دیگر دنیا بزرگتر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تعیین اندازه دولت کار ساده ای نیست؛ نسبت هزینه های دولت به کل اقتصاد، تعداد کارکنان در بخش دولتی و شاخص هایی مشابه پیشنهاد شده اند؛ اما شاید یکی از جامع ترین این شاخص ها را بتوان در گزارش آزادی اقتصادی فریزر پیدا کرد.
در این شاخص افزون بر "هزینه های دولت" مواردی مانند "یارانه ها و پرداخت ها انتقالی"، "سرمایه گذاری ها و پروژه های دولتی" و "نرخ مالیات" هم در نظر گرفته شده است.
بر اساس شاخص اندازه دولت، رتبه ایران در میان 159 کشور جهان 125 است، به بیان دیگر، دولت ایران از 124 کشور دیگر دنیا بزرگتر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اندازه دولت "بزرگ" ایران از دهه 1970 تاکنون
قبل از انقلاب تا پایان جنگ دولت بزرگ می شود (امتیاز کمتر)، بعد از آن تا تحریم ها به طور نسبی کوچک شده است (امتیاز بیشتر).
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قبل از انقلاب تا پایان جنگ دولت بزرگ می شود (امتیاز کمتر)، بعد از آن تا تحریم ها به طور نسبی کوچک شده است (امتیاز بیشتر).
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ایران چقدر اثربخش عمل کرده است ؟
دولت ایران دستکم از نیمی از کشورهای جهان ناکارآمدتر است! اما نسبت به سال های قبل پیشرفت خوبی داشته است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ایران دستکم از نیمی از کشورهای جهان ناکارآمدتر است! اما نسبت به سال های قبل پیشرفت خوبی داشته است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel