در باب غائله اخیر و یک فقره قهرمان نفتی! (قسمت دوم)
این ترس در دل بسیاری مردم افتاد که نکند ایران هم به دامن شوروی بیفتد و حال که شاه رفته است قرار است چه آشوبی بشود و مصدق چه در سر دارد. درست است که به روایتی کاشانی 200 تومان به برخی برای شورش علیه دولت پول دستی داده بود و سیا هم بیکار نبود، ولی در خیابان ها هم عده ای زیادی "زنده باد شاه" می گفتند که پیشتر در خیابان ها دیده نمی شدند، اراذل و اوباش نبودند، آدم هایی خوش لباس از "طبقه متوسط" که نگران آینده بودند، خیلی ها هم حمایتشان از مصدق را پس گرفته بودند. حمایت ارتش هم مخالفان دولت را دلگرم تر کرد. خوشبختانه حکومت مردمی مصدق ادامه پیدا نکرد و شاه هم خوشحال شد که مردمش همچنان او را دوست دارند. از آن به بعد هم شاه دموکرات فهمید خودکامگی و زور بهتر با روحیه اهالی مملکت سازگار است و تا این اواخر با همین فرمان جلو رفت.
این روزها کسانی می خواهند نقش کاشانی و همکاری او با "کودتا" را برجسته کنند، بماند که برکناری مصدق به معنای حقوقی کلمه "کودتا" نبود و کاشانی با هیچ متری آزادی خواه به حساب نمی آید، بسیاری از مصدقیون نمی خواهند بپذیرند که از جایی به بعد "وطن پرستی" او معنایی جز بی تدبیری ندارد.اداره مملکتی بلاخیز مانند ایران بیشتر نیاز به عقلانیت دارد تا تلاش برای محبوب ماندن، مصدق شاید وطن پرست بود، ولی شاید بهترین تعبیر از او همان لقبی است که دکتر غنی نژاد به او داد: پدر پوپولیسم نفتی!
https://goo.gl/5C58xK
کانال راهبرد
@RahbordChannel
این ترس در دل بسیاری مردم افتاد که نکند ایران هم به دامن شوروی بیفتد و حال که شاه رفته است قرار است چه آشوبی بشود و مصدق چه در سر دارد. درست است که به روایتی کاشانی 200 تومان به برخی برای شورش علیه دولت پول دستی داده بود و سیا هم بیکار نبود، ولی در خیابان ها هم عده ای زیادی "زنده باد شاه" می گفتند که پیشتر در خیابان ها دیده نمی شدند، اراذل و اوباش نبودند، آدم هایی خوش لباس از "طبقه متوسط" که نگران آینده بودند، خیلی ها هم حمایتشان از مصدق را پس گرفته بودند. حمایت ارتش هم مخالفان دولت را دلگرم تر کرد. خوشبختانه حکومت مردمی مصدق ادامه پیدا نکرد و شاه هم خوشحال شد که مردمش همچنان او را دوست دارند. از آن به بعد هم شاه دموکرات فهمید خودکامگی و زور بهتر با روحیه اهالی مملکت سازگار است و تا این اواخر با همین فرمان جلو رفت.
این روزها کسانی می خواهند نقش کاشانی و همکاری او با "کودتا" را برجسته کنند، بماند که برکناری مصدق به معنای حقوقی کلمه "کودتا" نبود و کاشانی با هیچ متری آزادی خواه به حساب نمی آید، بسیاری از مصدقیون نمی خواهند بپذیرند که از جایی به بعد "وطن پرستی" او معنایی جز بی تدبیری ندارد.اداره مملکتی بلاخیز مانند ایران بیشتر نیاز به عقلانیت دارد تا تلاش برای محبوب ماندن، مصدق شاید وطن پرست بود، ولی شاید بهترین تعبیر از او همان لقبی است که دکتر غنی نژاد به او داد: پدر پوپولیسم نفتی!
https://goo.gl/5C58xK
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب غائله اخیر و یک فقره قهرمان نفتی! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
پیشرفت اجتماعی ایران چقدر است؟
رتبه ایران در میان 128 کشور جهان 88 ام است و در دسته پایین تر از متوسط جا دارد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رتبه ایران در میان 128 کشور جهان 88 ام است و در دسته پایین تر از متوسط جا دارد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رتبه توان نظامی ایران در خاورمیانه
از نظر نظامی، ایران 20 امین کشور قدرتمند در میان 131 کشور جهان است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
از نظر نظامی، ایران 20 امین کشور قدرتمند در میان 131 کشور جهان است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تمام صورتحساب یک جنگ
خسارت ایران در جنگ هشت ساله در حدود ۶۴۵ میلیارد دلار سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷ شمسی) بود! این رقم برای عراق ۴۵۲ میلیارد دلار بود.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خسارت ایران در جنگ هشت ساله در حدود ۶۴۵ میلیارد دلار سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷ شمسی) بود! این رقم برای عراق ۴۵۲ میلیارد دلار بود.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شبح جنگ بالای سرما پرسه می زند؟
بعد از جنگ ویتنام کمتر کسی فکر می کرد امریکا خود را درگیر جنگی بزرگ بیرون مرزها کند؛ صدام هم به همین دل بسته بود و خطر حمله امریکا را جدی نمی گرفت؛ تابوت هایی با پرچم امریکا آماده کرده بودند و می گفتند اگر چنین حماقتی کنند برایشان تابوت هم آماده کرده ایم و این تصاویر را در رسانه ها هم نشان می دادند. با این حال شد آنچه که شد. پیش بینی که کار متخصصان فال قهوه است، ولی شرایط به شکل غریبی احتمال برخورد نظامی را بالا نشان می دهد.
نخست شدت گرفتن گفتمان ضد ایرانی در امریکاست؛ در چند دهه اخیر، ایران هرگز در واشینگتن محبوب نبوده است، ولی این روزها، بیش از گذشته، نام ایران با توصیف هایی مانند بزرگترین کشور حامی تروریسم، بزرگترین تهدید امریکا و مانند آن همراه می شود؛ آیا افکار عمومی امریکا و جهان آماده است تا این "شر اعظم" سرجایش نشانده شود؟
دوم؛ لابی اسرائیل و عرب ها که در دولت جدید امریکا شدت گرفته است؛ اسرائیل همواره مسئله مهمی در سیاست امریکا بوده و ترامپ بیش از سلف خود به اسرائیل توجه نشان داده است؛ گفته اند که دولت ترامپ حامی صلح فلسطین و اسرائیل است، ولی این گزینه مطلوب نتانیاهو نیست، غریب نیست برای پیشبرد پروژه صلح، او بخواهد خیال اسرائیل را از بزرگترین دشمن اش، ایران، راحت تر کند و همزمان او را برای صلح تحت فشار بگذارد.
سوم؛ جو ضد اوبامایی و مخالفت با برجام در محافل سیاستگذاری امریکا؛ ترامپ که از زمان تبلیغات انتخاباتی برجام را نقدهای جدی می کرد؛ بعد از به قدرت رسیدن بسیاری از قوانین و طرح های دوره اوباما مانند (اوباماکر ) را دنبال نکرد و واکنشش در برابر بزرگترین دستاورد سیاست خارجی اوباما چیزی جز تحقیر نبود.
چهارم؛ نبود صداهای مخالف در اطرافیان ترامپ؛ کمتر کسی را در دولت جدید می شناسیم که به نوعی خواهان برخورد با ایرانی ها نباشد؛ منظور تنها ایدئولوگ هایی مثل استیو بنن نیست که نفوذ زیادی بر ترامپ دارند؛ کاربلدهایی مانند ماتیس و پمپئو هم موافق مشت آهنین اند. برخورد با ایران مخالفی ندارد. کتاب فلین را خوانده اید؟
پنجم؛ تاکید دوباره بر سیاست تغییر رژیم در ایران؛ هرچند این سیاست در لیبی و عراق نتایج فاجعه باری داشت، باز هم به شکل غریبی در حال تکرار شدن است، گزارش بنیاد دفاع از دموکراسی به شورای امنیت ملی از همان روز تحلیف این مضمون را مطرح کرد و بعدها هم وزیر خارجه امریکا به تکرارش پرداخت.
ششم؛ آینده پسا داعش؛ فردا روز شکست سیاهپوشان داعش در سوریه معلوم نیست سهم طرف های درگیر و نقش آنها در آینده سوریه چه خواهد بود، امریکایی های می خواهند جنوب سوریه را امن کنند و جلوی نفوذ روسیه و ایران را بگیرند، ایرانی ها هم خواهان حفظ کریدور عراق، سوریه و لبنان اند، احتمال برخورد نظامی بسیار بالا (تاکید می کنم بسیار بالا) است. برخورد امریکا و روسیه، دو ابرقدرت اتمی سابق، بعید است اتفاق بیفتد، پس عجیب نیست یانکی ها بخواهند به جای روس ها، متحد نزدیک او روی زمین را گوشمالی بدهند.
هفتم، جنگ طلبی عرب های حجاز و به ویژه ولیعهد و وزیر جنگ آن محمد بن سلمان؛ شاید برای اول بار در تاریخ سعودی است که آنها دست از محافظه کاری برداشته اند و این رفتارشان با توجه به بحران های داخلی می تواند جنگ را هم گزینه موجه سازد، اوضاع در خلیج فارس بیش از حد بحرانی به نظر می رسد.
هشتم، درست است در ایران "آن مرد رفته است"، ولی مرد بلوند کاخ سفید پدیده غریبی است و از او هر چیزی بر می آید، او پیش بینی پذیر نیست و شاید برای گریز از مشکلات داخلی به همان سبک تجارتش دست به رفتاری غیرمعمول بزند، به نظر باید کتاب جدید گینگریج در مورد روانشناسی ترامپ را دقیق بخوانیم.
https://goo.gl/46ChtU
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بعد از جنگ ویتنام کمتر کسی فکر می کرد امریکا خود را درگیر جنگی بزرگ بیرون مرزها کند؛ صدام هم به همین دل بسته بود و خطر حمله امریکا را جدی نمی گرفت؛ تابوت هایی با پرچم امریکا آماده کرده بودند و می گفتند اگر چنین حماقتی کنند برایشان تابوت هم آماده کرده ایم و این تصاویر را در رسانه ها هم نشان می دادند. با این حال شد آنچه که شد. پیش بینی که کار متخصصان فال قهوه است، ولی شرایط به شکل غریبی احتمال برخورد نظامی را بالا نشان می دهد.
نخست شدت گرفتن گفتمان ضد ایرانی در امریکاست؛ در چند دهه اخیر، ایران هرگز در واشینگتن محبوب نبوده است، ولی این روزها، بیش از گذشته، نام ایران با توصیف هایی مانند بزرگترین کشور حامی تروریسم، بزرگترین تهدید امریکا و مانند آن همراه می شود؛ آیا افکار عمومی امریکا و جهان آماده است تا این "شر اعظم" سرجایش نشانده شود؟
دوم؛ لابی اسرائیل و عرب ها که در دولت جدید امریکا شدت گرفته است؛ اسرائیل همواره مسئله مهمی در سیاست امریکا بوده و ترامپ بیش از سلف خود به اسرائیل توجه نشان داده است؛ گفته اند که دولت ترامپ حامی صلح فلسطین و اسرائیل است، ولی این گزینه مطلوب نتانیاهو نیست، غریب نیست برای پیشبرد پروژه صلح، او بخواهد خیال اسرائیل را از بزرگترین دشمن اش، ایران، راحت تر کند و همزمان او را برای صلح تحت فشار بگذارد.
سوم؛ جو ضد اوبامایی و مخالفت با برجام در محافل سیاستگذاری امریکا؛ ترامپ که از زمان تبلیغات انتخاباتی برجام را نقدهای جدی می کرد؛ بعد از به قدرت رسیدن بسیاری از قوانین و طرح های دوره اوباما مانند (اوباماکر ) را دنبال نکرد و واکنشش در برابر بزرگترین دستاورد سیاست خارجی اوباما چیزی جز تحقیر نبود.
چهارم؛ نبود صداهای مخالف در اطرافیان ترامپ؛ کمتر کسی را در دولت جدید می شناسیم که به نوعی خواهان برخورد با ایرانی ها نباشد؛ منظور تنها ایدئولوگ هایی مثل استیو بنن نیست که نفوذ زیادی بر ترامپ دارند؛ کاربلدهایی مانند ماتیس و پمپئو هم موافق مشت آهنین اند. برخورد با ایران مخالفی ندارد. کتاب فلین را خوانده اید؟
پنجم؛ تاکید دوباره بر سیاست تغییر رژیم در ایران؛ هرچند این سیاست در لیبی و عراق نتایج فاجعه باری داشت، باز هم به شکل غریبی در حال تکرار شدن است، گزارش بنیاد دفاع از دموکراسی به شورای امنیت ملی از همان روز تحلیف این مضمون را مطرح کرد و بعدها هم وزیر خارجه امریکا به تکرارش پرداخت.
ششم؛ آینده پسا داعش؛ فردا روز شکست سیاهپوشان داعش در سوریه معلوم نیست سهم طرف های درگیر و نقش آنها در آینده سوریه چه خواهد بود، امریکایی های می خواهند جنوب سوریه را امن کنند و جلوی نفوذ روسیه و ایران را بگیرند، ایرانی ها هم خواهان حفظ کریدور عراق، سوریه و لبنان اند، احتمال برخورد نظامی بسیار بالا (تاکید می کنم بسیار بالا) است. برخورد امریکا و روسیه، دو ابرقدرت اتمی سابق، بعید است اتفاق بیفتد، پس عجیب نیست یانکی ها بخواهند به جای روس ها، متحد نزدیک او روی زمین را گوشمالی بدهند.
هفتم، جنگ طلبی عرب های حجاز و به ویژه ولیعهد و وزیر جنگ آن محمد بن سلمان؛ شاید برای اول بار در تاریخ سعودی است که آنها دست از محافظه کاری برداشته اند و این رفتارشان با توجه به بحران های داخلی می تواند جنگ را هم گزینه موجه سازد، اوضاع در خلیج فارس بیش از حد بحرانی به نظر می رسد.
هشتم، درست است در ایران "آن مرد رفته است"، ولی مرد بلوند کاخ سفید پدیده غریبی است و از او هر چیزی بر می آید، او پیش بینی پذیر نیست و شاید برای گریز از مشکلات داخلی به همان سبک تجارتش دست به رفتاری غیرمعمول بزند، به نظر باید کتاب جدید گینگریج در مورد روانشناسی ترامپ را دقیق بخوانیم.
https://goo.gl/46ChtU
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
شبح جنگ بالای سر ما پرسه می زند؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
در باب روانشناسی از ما بهتران!
گفته اند محمد رضا شاه شخصیتی تاییدطلب داشت و برایش مهم بود که از سوی رعایا دوست داشته شود و محبوب القلوب باشد، به همین دلیل بود که وقتی امواج مردم در خیابان ها را دید به یکباره خود را باخت، پیشترها فکر می کرد فقط انتلکتوئل ها با او مشکل دارند و آنها هم خیلی مهم نیستند، ولی دید قضیه جدی تر از این حرف هاست. می شود حدس زد که اگر پدرش به جای او بود، اوضاع به گونه ای دیگر پیش برود. از این رو خیلی ها معتقدند شناخت روانشناسی رهبران سیاسی می تواند کمک کند رفتار آنها را حدس بزنیم، این به ویژه در کشورهایی که قدرت متمرکز است جدی تر است.
اگر به بحث های شناخت شخصیت و روانشناسی علاقه دارید، دوستی فرهیخته با زبانی ساده به تدریس این مباحث می پردازد، نیتش هم خیر است و می خواهد سلیقه مردم از روانشناسی زرد رایج دور شود و افراد را با بحث های علمی آشنا کند، خوشبختانه رشته و تخصص هم مهم نیست و به کار همه می آید، درس ها هم صوتی ارائه می شود و نیازی به خواندن هم ندارید. به کانال مکتبخانه روانشناسی و مدیریت بپیوندید:
https://t.me/AbedinEsmaeillpour
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته اند محمد رضا شاه شخصیتی تاییدطلب داشت و برایش مهم بود که از سوی رعایا دوست داشته شود و محبوب القلوب باشد، به همین دلیل بود که وقتی امواج مردم در خیابان ها را دید به یکباره خود را باخت، پیشترها فکر می کرد فقط انتلکتوئل ها با او مشکل دارند و آنها هم خیلی مهم نیستند، ولی دید قضیه جدی تر از این حرف هاست. می شود حدس زد که اگر پدرش به جای او بود، اوضاع به گونه ای دیگر پیش برود. از این رو خیلی ها معتقدند شناخت روانشناسی رهبران سیاسی می تواند کمک کند رفتار آنها را حدس بزنیم، این به ویژه در کشورهایی که قدرت متمرکز است جدی تر است.
اگر به بحث های شناخت شخصیت و روانشناسی علاقه دارید، دوستی فرهیخته با زبانی ساده به تدریس این مباحث می پردازد، نیتش هم خیر است و می خواهد سلیقه مردم از روانشناسی زرد رایج دور شود و افراد را با بحث های علمی آشنا کند، خوشبختانه رشته و تخصص هم مهم نیست و به کار همه می آید، درس ها هم صوتی ارائه می شود و نیازی به خواندن هم ندارید. به کانال مکتبخانه روانشناسی و مدیریت بپیوندید:
https://t.me/AbedinEsmaeillpour
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Telegram
مكتب خانه روانشناسي و مديريت
عابدين اسماعيل پور
Admin👉 @AbedinEsmaeilpour
www.Aabedin.ir
تدريس صوتي روانشناسي و مديريت (روانشناسي شخصيت، روانشناسي اجتماعي و رفتار سازماني)
Admin👉 @AbedinEsmaeilpour
www.Aabedin.ir
تدريس صوتي روانشناسي و مديريت (روانشناسي شخصيت، روانشناسي اجتماعي و رفتار سازماني)
تنها راه امنیت ایران؟
در مرکز بودن، نه انزوا!
کریدور شمال جنوب (هند به روسیه تا اروپا)، پیمان عشق آباد(آسیای مرکزی به خلیج فارس)؛ راه ابریشم (شرق آسیا تا غرب اروپا)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در مرکز بودن، نه انزوا!
کریدور شمال جنوب (هند به روسیه تا اروپا)، پیمان عشق آباد(آسیای مرکزی به خلیج فارس)؛ راه ابریشم (شرق آسیا تا غرب اروپا)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب تحریم!
در چند ماه اخیر مدیران نفتی که برای مذاکره با مقامات به ایران می آمدند می گفتند از گوشی های موبایل قدیمی استفاده می کردند و مجبور بودند هنگام سفر بعضی نرم افزارهای خاص و حساس را از لپ تاپ شخصی شان پاک کنند تا مبادا ناخواسته تحریم ها را زیرپا گذاشته باشند! در این حال وهوا شرکتی پا پیش گذاشته و قراردادی امضا شده است، پس عجیب نیست دولتی ها با دمشان گردو بشکنند.
این شرکت سال 2006 به دلیل تحریم ها از ایران خارج شد و بعد از 11 سال دوباره قرار است برگردد، حرف و حدیث ها در مورد قراردادها کم نیست، از قرار به دلایل قابل فهمی جزئیات مفاد آن در دسترس عموم نیست، با این حال گامی به جلوست. ظالمانه یا عادلانه اش را کاری نداریم، ولی این تحریم ها واقعی بودند و هستند؛ به هر چیزی شبیه اند جز کاغذپاره، می بینید که بعد از دو سال همچنان باید مشوق به اجنبی بدهیم تا وارد میدان شود. احتمالا "توان داخلی" و "همت و دانش ایرانی" و مانند آن هم خیلی به کار نیامده است، اگر قرار بود کاری کنند این ده یازده سال فرصت بود.
یک کار خوب این است که کسانی هزینه های این تحریم ها را حساب کنند؛ در مورد اینکه چنین هزینه هایی لازم بود یا نبود قضاوتی ندارم، ولی معیار بدی هم نیست که بدانیم با خودمان و سیاست خارجی مان چند چندیم. به دلایل روشن، محاسبه هزینه های تحریم برای ایران ساده نیست؛ شاید تنها پژوهش معتبر را موسسه کارنگی در 2013 و دو سال پیش از برجام انجام داده است که زیان مستقیم برنامه هسته ای بر اساس کاهش درآمد صادرات انرژی و سرمایه گذاری خارجی از دست رفته حدود 100 میلیارد دلار برآورده کردند.
می شود حدس زد هزینه واقعی حتی تا 2013 هم بسیار بیشتر از این بود، حال آنکه باید هزینه های این چند سال را هم به آن بیفزاییم. یکی از نویسندگان، کریم سجادپور دو سه سال پیش عددی حدود 500 میلیارد دلار را گزارش کرده بود که البته باز تقریبی دست پایین است. فرض کنیم اگر برجامی نبود همان به روایتی 100 میلیارد دلاری که در دولت اوباما آزاد شد را هم باید به این هزینه ها اضافه می کردیم.
خلاصه حواسمان باشد دنیا حساب کتاب خودش را دارد و شکم گرسنه 80 میلیون رعیت ممالک محروسه ایران را شعار سیر نمی کند، بماند که مصیبت کم آبی و محیط زیست هم داریم. به نظرم کمی نگرانی بد نیست، فاجعه در دو قدمی است!
https://goo.gl/tjm9bG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در چند ماه اخیر مدیران نفتی که برای مذاکره با مقامات به ایران می آمدند می گفتند از گوشی های موبایل قدیمی استفاده می کردند و مجبور بودند هنگام سفر بعضی نرم افزارهای خاص و حساس را از لپ تاپ شخصی شان پاک کنند تا مبادا ناخواسته تحریم ها را زیرپا گذاشته باشند! در این حال وهوا شرکتی پا پیش گذاشته و قراردادی امضا شده است، پس عجیب نیست دولتی ها با دمشان گردو بشکنند.
این شرکت سال 2006 به دلیل تحریم ها از ایران خارج شد و بعد از 11 سال دوباره قرار است برگردد، حرف و حدیث ها در مورد قراردادها کم نیست، از قرار به دلایل قابل فهمی جزئیات مفاد آن در دسترس عموم نیست، با این حال گامی به جلوست. ظالمانه یا عادلانه اش را کاری نداریم، ولی این تحریم ها واقعی بودند و هستند؛ به هر چیزی شبیه اند جز کاغذپاره، می بینید که بعد از دو سال همچنان باید مشوق به اجنبی بدهیم تا وارد میدان شود. احتمالا "توان داخلی" و "همت و دانش ایرانی" و مانند آن هم خیلی به کار نیامده است، اگر قرار بود کاری کنند این ده یازده سال فرصت بود.
یک کار خوب این است که کسانی هزینه های این تحریم ها را حساب کنند؛ در مورد اینکه چنین هزینه هایی لازم بود یا نبود قضاوتی ندارم، ولی معیار بدی هم نیست که بدانیم با خودمان و سیاست خارجی مان چند چندیم. به دلایل روشن، محاسبه هزینه های تحریم برای ایران ساده نیست؛ شاید تنها پژوهش معتبر را موسسه کارنگی در 2013 و دو سال پیش از برجام انجام داده است که زیان مستقیم برنامه هسته ای بر اساس کاهش درآمد صادرات انرژی و سرمایه گذاری خارجی از دست رفته حدود 100 میلیارد دلار برآورده کردند.
می شود حدس زد هزینه واقعی حتی تا 2013 هم بسیار بیشتر از این بود، حال آنکه باید هزینه های این چند سال را هم به آن بیفزاییم. یکی از نویسندگان، کریم سجادپور دو سه سال پیش عددی حدود 500 میلیارد دلار را گزارش کرده بود که البته باز تقریبی دست پایین است. فرض کنیم اگر برجامی نبود همان به روایتی 100 میلیارد دلاری که در دولت اوباما آزاد شد را هم باید به این هزینه ها اضافه می کردیم.
خلاصه حواسمان باشد دنیا حساب کتاب خودش را دارد و شکم گرسنه 80 میلیون رعیت ممالک محروسه ایران را شعار سیر نمی کند، بماند که مصیبت کم آبی و محیط زیست هم داریم. به نظرم کمی نگرانی بد نیست، فاجعه در دو قدمی است!
https://goo.gl/tjm9bG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب تحریم! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
درباب جغرافیای توسعه
گفته می شود تا سال 1700 بعد از میلاد کم و بیش همه دستاوردهای مهم بشر از ریاضیات گرفته تا دستگاه چاپ و قطب نما و مانند آن در دو قاره اسیا و اروپا (اوراسیا) به وجود آمده است و مردم این دو قاره به نسبت دیگر نقاط زمین مانند آمریکا و افریقا در اختراع و ارائه تکنولوژی های جدید بسیار پیشرو بوده اند. علت چه بوده است؟ یکی از صاحبنظران این برتری را در جغرافیا جستجو می کند و می گوید محیط و اقلیم اوراسیا به شکلی بوده که این برتری را پدید آورده است، او سه دلیل را ذکر می کند:
نخست، گیاهان بومی و محلی اوراسیا برای کشاورزی بسیار مناسب بودند، گندم و جو به سادگی در این مناطق به عمل می آمد و آنها ارزش تغذیه ای بالاتری در مقایسه با ذرت دارند که در قاره آمریکا بسیار یافت می شود، بی آبی و شرایط دشوار کشاورزی در آفریقا هم نیاز به گفتن ندارد.
دوم، تنوع گونه های جانوری در اوراسیا بسیار بیشتر از دیگر نقاط است، مردم این مناطق می توانستند با رام کردن گاو و اسب و الاغ از آنها برای بارکشی استفاده کنند و نگهداری گوسفند و مرغ و مانند آن هم برای نیازهای تغذیه ای برایشان بسیار ساده تر بود، مقایسه کنید با فیل و کرگدن و گورخر که بومی افریقا اند.
سوم، گستردگی قاره اوراسیا از شرق به غرب است، برخلاف امریکا و افریقا که از شمال به جنوب امتداد یافته اند. با حرکت از شمال به جنوب دما و شرایط اب و هوایی و محیطی بسیار تغییر می کند و همین گسترش تمدن در امریکا و افریقا را دشوار می کند؛ زیر کوچ نشینان این دو قاره در مهاجرت هایشان باید با شرایط متفاوتی از نظر تغذیه و خوراک روبه رو می شدند و ایجاد مازاد و خوراک بیشتر برای آنها ساده نبود.
در مقابل در اوراسیا وضعیت محیطی کم وبیش در بسیاری نقاط مشابه بود و آنها می توانستد از یک نوع قوت غالب استفاده کنند و در منطقه بزرگتری به کشت و پرورش آن بپردازند، همین باعث ایجاد مازاد خوراک و افزایش بیشتر جمعیت شد. همینطور تقسیم کار و تخصصی شدن کارها ساده تر و در مقیاس بزرگتری دنبال شد و می دانیم که رشد تمدن را مدیون همین تقسیم کار ایم .
خلاصه "اینکه زاده اسیایی رو می گن جبر جغرافیایی!"، جان کلام اینست که جبر جغرافیایی و زندگی در صحاری خاورمیانه از اول در سرنوشت ما موثر بوده است، نمی دانم می شود از شرش بدیهایش راحت شویم یا نه، والله اعلم
https://goo.gl/VG7wkE
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته می شود تا سال 1700 بعد از میلاد کم و بیش همه دستاوردهای مهم بشر از ریاضیات گرفته تا دستگاه چاپ و قطب نما و مانند آن در دو قاره اسیا و اروپا (اوراسیا) به وجود آمده است و مردم این دو قاره به نسبت دیگر نقاط زمین مانند آمریکا و افریقا در اختراع و ارائه تکنولوژی های جدید بسیار پیشرو بوده اند. علت چه بوده است؟ یکی از صاحبنظران این برتری را در جغرافیا جستجو می کند و می گوید محیط و اقلیم اوراسیا به شکلی بوده که این برتری را پدید آورده است، او سه دلیل را ذکر می کند:
نخست، گیاهان بومی و محلی اوراسیا برای کشاورزی بسیار مناسب بودند، گندم و جو به سادگی در این مناطق به عمل می آمد و آنها ارزش تغذیه ای بالاتری در مقایسه با ذرت دارند که در قاره آمریکا بسیار یافت می شود، بی آبی و شرایط دشوار کشاورزی در آفریقا هم نیاز به گفتن ندارد.
دوم، تنوع گونه های جانوری در اوراسیا بسیار بیشتر از دیگر نقاط است، مردم این مناطق می توانستند با رام کردن گاو و اسب و الاغ از آنها برای بارکشی استفاده کنند و نگهداری گوسفند و مرغ و مانند آن هم برای نیازهای تغذیه ای برایشان بسیار ساده تر بود، مقایسه کنید با فیل و کرگدن و گورخر که بومی افریقا اند.
سوم، گستردگی قاره اوراسیا از شرق به غرب است، برخلاف امریکا و افریقا که از شمال به جنوب امتداد یافته اند. با حرکت از شمال به جنوب دما و شرایط اب و هوایی و محیطی بسیار تغییر می کند و همین گسترش تمدن در امریکا و افریقا را دشوار می کند؛ زیر کوچ نشینان این دو قاره در مهاجرت هایشان باید با شرایط متفاوتی از نظر تغذیه و خوراک روبه رو می شدند و ایجاد مازاد و خوراک بیشتر برای آنها ساده نبود.
در مقابل در اوراسیا وضعیت محیطی کم وبیش در بسیاری نقاط مشابه بود و آنها می توانستد از یک نوع قوت غالب استفاده کنند و در منطقه بزرگتری به کشت و پرورش آن بپردازند، همین باعث ایجاد مازاد خوراک و افزایش بیشتر جمعیت شد. همینطور تقسیم کار و تخصصی شدن کارها ساده تر و در مقیاس بزرگتری دنبال شد و می دانیم که رشد تمدن را مدیون همین تقسیم کار ایم .
خلاصه "اینکه زاده اسیایی رو می گن جبر جغرافیایی!"، جان کلام اینست که جبر جغرافیایی و زندگی در صحاری خاورمیانه از اول در سرنوشت ما موثر بوده است، نمی دانم می شود از شرش بدیهایش راحت شویم یا نه، والله اعلم
https://goo.gl/VG7wkE
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب جغرافیای توسعه! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
ایرانی، ایرانی کار نکن!
یکی از دوستان فرهیخته از کتاب "خون و نفت" یاد می کند که آن را منوچهر فرمانفرمایان، از مدیر کّلهای شرکت نفت، نوشته است. این کتاب در واقع زندگی نامه شخصی او و خاندان فرمانفرما و دربار دهه ۴۰ و داستان صنعت نفت است. از قرار او به صراحت گفته است که خشک کردن نیزار آبادان و بنای یک شهر و پالایشگاه به قیمت جان مهندسان انگلیسی (بیماری مالاریا) و کار طاقت فرسای کارگران هندی انجام شد چون اهالی آن جا اصلا حاضر به کار در آن شرایط نبودند!
در واقع درست است که نفت زیر سرزمینی به نام ایران قرار داشت، ولی کشف و ساخت و تمام کارهای لازم آن با سرمایه و حتی کار انگلیسی ها انجام گرفت و بعدها مصدق السلطنه ای پیدا شد که به اصطلاح نفت را ملی کرد، هرچند ملی شدن واقعی را باید به حساب محمدرضا شاه و دهه 1350 نوشت. اما صحبت چیز دیگری است، در واقع از زیر کار در رفتن از دیرباز در این حوالی شایع بوده است.
کمپین هایی این طرف و آن طرف راه افتاده است که از مردم همیشه در صحنه می خواهند برای حمایت از تولید ایرانی، کالای ایرانی بخرند و حرفشان این است که با خرید کالای ایرانی فرصت کار برای کارگر ایرانی فراهم می شود. در واقع با تکیه بر وطن پرستی ملت می خواهند بگویند هوای هموطن را داشته باشید، بعضی ها هم آنقدر تند می روند که قضیه را ناموسی می کنند که گویا اگر کسی جنس غیرایرانی خریداری کرد، از غیرت و حب وطن بی بهره است.
چنین حرکت هایی هیچ عیبی ندارد، مشروط بر اینکه اجباری در کار نباشد، شاید کسی مایل باشد پولش را به این شکل خرج کند و کالای ایرانی بخرد. اما بد نیست یک کمپین هم برای نیروی کار ایرانی اعم از کارگر و کارمند به راه بیندازند که آنها هم کمی به سبک کارگر اجنبی کار و تلاش کنند و اینقدر در کار ناله از زمین و زمان نباشند. کمتر اهل کسب و کاری را دیده ام که بزرگترین مشکلش نیروی کاری "عشقی" نباشد، در واقع از زیر کار در رفتن ایرانی ها از کفر ابلیس مشهورتر است.
پرداختی ها البته چندان بالا نیست، ولی بارها و بارها کارفرمایانی را دیده ام که گفته اند حرفی ندارند اگر طرف واقعا بخواهد کار کند و دنبال حاشیه نباشد مبالغ بالا هم پرداخت کنند، اما گویا پیدا کردن چنین افرادی چیزی در مایه های معجزه است. ملتی که زنجانی و جزایری را دیده است، بعید است سخت کوشی و زحمت را جدی بگیرد. البته که همه افراد یک جور نیستند، ولی تعداد از "زیر کار درو ها" آنقدر هست که بشود گفت "فرهنگ کار" در ایران مشکل دارد.
خلاصه بد نیست در کنار نقد خریدار ایرانی که جنس خارجی را به مشابه ایرانی ترجیح می دهد، گاهی هم به نیروی کار ایرانی بپردازیم که اداره اش مصیبت کمی نیست. اگر محصول ایرانی خوب نیست، شاید بخشی از آن را هم باید ناشی از کارگر و کارمند ایرانی دانست که خیلی دل به کار نمی دهد و متعهد به کارش نیست. چندی پیش مدیر یکی از شرکت ها می گفت اخیرا کارمندانش علاقه مند اسنپ و تپسی شده اند؛ به این معنی که اگر در آن نزدیکی مسافری باشد، وسط روز به بهانه ای مرخصی ساعتی می گیرند و بیرون می روند تا مسافری را به مقصد برسانند و مبلغی وجه رایج مملکت را دریافت کنند! از این روست که می گویند مدیریت و حکومت در ایران از مشاغل سخت است.
https://goo.gl/x6ovNs
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از دوستان فرهیخته از کتاب "خون و نفت" یاد می کند که آن را منوچهر فرمانفرمایان، از مدیر کّلهای شرکت نفت، نوشته است. این کتاب در واقع زندگی نامه شخصی او و خاندان فرمانفرما و دربار دهه ۴۰ و داستان صنعت نفت است. از قرار او به صراحت گفته است که خشک کردن نیزار آبادان و بنای یک شهر و پالایشگاه به قیمت جان مهندسان انگلیسی (بیماری مالاریا) و کار طاقت فرسای کارگران هندی انجام شد چون اهالی آن جا اصلا حاضر به کار در آن شرایط نبودند!
در واقع درست است که نفت زیر سرزمینی به نام ایران قرار داشت، ولی کشف و ساخت و تمام کارهای لازم آن با سرمایه و حتی کار انگلیسی ها انجام گرفت و بعدها مصدق السلطنه ای پیدا شد که به اصطلاح نفت را ملی کرد، هرچند ملی شدن واقعی را باید به حساب محمدرضا شاه و دهه 1350 نوشت. اما صحبت چیز دیگری است، در واقع از زیر کار در رفتن از دیرباز در این حوالی شایع بوده است.
کمپین هایی این طرف و آن طرف راه افتاده است که از مردم همیشه در صحنه می خواهند برای حمایت از تولید ایرانی، کالای ایرانی بخرند و حرفشان این است که با خرید کالای ایرانی فرصت کار برای کارگر ایرانی فراهم می شود. در واقع با تکیه بر وطن پرستی ملت می خواهند بگویند هوای هموطن را داشته باشید، بعضی ها هم آنقدر تند می روند که قضیه را ناموسی می کنند که گویا اگر کسی جنس غیرایرانی خریداری کرد، از غیرت و حب وطن بی بهره است.
چنین حرکت هایی هیچ عیبی ندارد، مشروط بر اینکه اجباری در کار نباشد، شاید کسی مایل باشد پولش را به این شکل خرج کند و کالای ایرانی بخرد. اما بد نیست یک کمپین هم برای نیروی کار ایرانی اعم از کارگر و کارمند به راه بیندازند که آنها هم کمی به سبک کارگر اجنبی کار و تلاش کنند و اینقدر در کار ناله از زمین و زمان نباشند. کمتر اهل کسب و کاری را دیده ام که بزرگترین مشکلش نیروی کاری "عشقی" نباشد، در واقع از زیر کار در رفتن ایرانی ها از کفر ابلیس مشهورتر است.
پرداختی ها البته چندان بالا نیست، ولی بارها و بارها کارفرمایانی را دیده ام که گفته اند حرفی ندارند اگر طرف واقعا بخواهد کار کند و دنبال حاشیه نباشد مبالغ بالا هم پرداخت کنند، اما گویا پیدا کردن چنین افرادی چیزی در مایه های معجزه است. ملتی که زنجانی و جزایری را دیده است، بعید است سخت کوشی و زحمت را جدی بگیرد. البته که همه افراد یک جور نیستند، ولی تعداد از "زیر کار درو ها" آنقدر هست که بشود گفت "فرهنگ کار" در ایران مشکل دارد.
خلاصه بد نیست در کنار نقد خریدار ایرانی که جنس خارجی را به مشابه ایرانی ترجیح می دهد، گاهی هم به نیروی کار ایرانی بپردازیم که اداره اش مصیبت کمی نیست. اگر محصول ایرانی خوب نیست، شاید بخشی از آن را هم باید ناشی از کارگر و کارمند ایرانی دانست که خیلی دل به کار نمی دهد و متعهد به کارش نیست. چندی پیش مدیر یکی از شرکت ها می گفت اخیرا کارمندانش علاقه مند اسنپ و تپسی شده اند؛ به این معنی که اگر در آن نزدیکی مسافری باشد، وسط روز به بهانه ای مرخصی ساعتی می گیرند و بیرون می روند تا مسافری را به مقصد برسانند و مبلغی وجه رایج مملکت را دریافت کنند! از این روست که می گویند مدیریت و حکومت در ایران از مشاغل سخت است.
https://goo.gl/x6ovNs
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کدام کشورها و نهادها جهان را جای بهتری کرده اند؟
نام ایران هم در رتبه 15 به چشم می خورد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نام ایران هم در رتبه 15 به چشم می خورد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خداحافظ رهبر جهان؟
حضرت کیسینجر از دو چهره موثر چینی ها یاد می کرد؛ مائو که چین را متحد کرد و شیائوپینگ که دست به اصلاحات بنیادین و بازسازی زد. اما اصل داستان هنوز مانده است، بزرگترین پیروزی چینی ها اما شاید متحد کردن اسیا است؛ سازمان همکاری های شانگهای (در این متن "سازمان") که رهبری آن را چین و روسیه بر عهده دارند و هند و پاکستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی عضو آنند. ایران و ترکیه برخی کشورهای دیگر هم به آن خواهند پیوست و دیاسپورای چینی در سراسر دنیا را هم نباید فراموش کرد.
دولت های عضو "سازمان" به نسبت دولت های رفاه غربی؛ بار مالیاتی زیادی بر نیروی کار تحمیل نمی کنند، مردم این کشورها با سهولت نسبی بیشتری می توانند انباشت سرمایه و بهبود استانداردهای زندگی را دنبال کنند، سنت پس انداز هم به صورت سنتی در این کشورها بالاست، در آینده شتاب رشد این منطقه از جهان بسیار بالاتر از بقیه خواهد بود.
رئیس جمهور جدید چین دنبال یک تغییر اساسی است، می خواهد رقابت را به جای قیمت روی نوآوری و تکنولوژی ببرد و بازار هدف صادرات را به جای امریکا به اروپا و اسیا منتقل کند. ابر پروژه "راه ابریشم جدید" این مسیر را هموار می کند، خطوط راه آهن مسیر تبادل چین و آسیا با اروپا را بسیار کوتاه تر می کنند و راه های ابی هم که به اقیانوس هند و شرق آفریقا می رسند. یادمان باشد آفریقا محل تامین مواد خام و منابع برای توسعه چینی هاست، مس در زامبیا و طلا در غنا را در نظر بگیرید، آنها استثمارگران جدید آفریقا اند!
اهمیت ژئوپلیتیک اوراسیا هم که نیاز به گفتن ندارد و پیشتر مفصل در مورد آن نوشتم (هارتلند و آن عبارت معروف مکیندر "هر کس بر قلب جهان مسلط شود، بر جهان مسلط خواهد شد")، "سازمان" این قلب جهان را در اختیار دارد. آنها برای کنار زدن امریکا باید در سه جنگ نظامی، اقتصادی و مالی پیروز شوند؛ در دو تای اول به روشنی پیشرفت های جدی داشته اند، برای مثال جنگ های نیابتی خاورمیانه و اوکراین و گرجستان را مثالی از جنبه نظامی بگیرید که به خوبی از پس ها یانکی برآمده اند و همین الان مورد کره شمالی روی میز است و آینده هم ناروشن است. از جنبه اقتصادی هم روسیه و چین تار خود را همه جا تنیده اند.
آلمانی ها که به صورت سنتی با فرهنگ آنگلوساکسون اروپایی فاصله دارند، پرنفوذترین بازیگر اتحادیه اروپا اند و بعد از برگزیت (جدا شدن یار غار امریکا از اتحادیه) و به قدرت رسیدن ترامپ و محدود کردن تبادلات با اروپا، برای همکاری اقتصادی با روسیه تمایل دارند. در مورد ترکیه هم نزدیک شدن به روسیه قابل توجه است، قضایای بعد از کودتا و اختلاف های اخیر، آن تمایل آتشین به پیوستن به اتحادیه را کاهش داده است. همچنین با تمام اختلاف ها همچنان ارتباط گسترده ای با ایرانی ها دارند، قضیه قطر و سعودی ها هم که نیاز به توضیح ندارد. امریکایی ها ظاهرا جنگ اقتصادی را هم باخته اند.
اما اصل مطلب جنگ مالی است، باید فکری به حال دلار به عنوان ارز غالب دنیا بکنند وتکلیف خود را با نظام پولی روشن کنند، برای گریز از هژمونی امریکا؛ به جای دلار باید یک پول سالم (ساند مانی) را به کار بگیرند، یعنی پولی که قدرت خریدش در طی زمان تغییر نکند. اما در مورد چینی ها، بزرگترین قدرت اقتصادی "سازمان"، قضیه درست عکس پیش رفته است، اعتبار بانکی بسیار زیادی به اقتصاد تزریق شده است؛ البته چاره ای هم نداشتند، بیکاری بالا برای اقتصادی صادرات محور با یک میلیارد و اندی جمعیت چیزی کم از فاجعه ندارد. با این حال این همه داستان نیست.
دلار از دهه 70 به بعد ارزی بی پشتوانه (فایت) است، آنها می خواهند ارزی با پشتوانه طلا را جایگزین دلار کنند. چینی ها از 1983 به فکر طلا بوده اند و بعدها بانک های توسعه و نهادهای مشابه بانک جهانی و صندوق بین المللی هم ایجاد کرده اند، همه چیز آماده صحنه آرایی نهایی است. در سال های اخیر روسیه هم در جنگ طلا با آنها همراه شده است؛ شاید در آینده ایران و روسیه قیمت گذاری انرژی را هم با طلا پیش ببرند و دلار کنار بگذارند.
اخبار طلا، راه ابریشم جدید و "سازمان" را دنبال کنید؛ پایان تسلط امریکا به جهان نزدیک است؟ کاری از دونالد شیردل بر می آید؟ والله اعلم
https://goo.gl/gnkJ7R
کانال راهبرد
@RahbordChannel
حضرت کیسینجر از دو چهره موثر چینی ها یاد می کرد؛ مائو که چین را متحد کرد و شیائوپینگ که دست به اصلاحات بنیادین و بازسازی زد. اما اصل داستان هنوز مانده است، بزرگترین پیروزی چینی ها اما شاید متحد کردن اسیا است؛ سازمان همکاری های شانگهای (در این متن "سازمان") که رهبری آن را چین و روسیه بر عهده دارند و هند و پاکستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی عضو آنند. ایران و ترکیه برخی کشورهای دیگر هم به آن خواهند پیوست و دیاسپورای چینی در سراسر دنیا را هم نباید فراموش کرد.
دولت های عضو "سازمان" به نسبت دولت های رفاه غربی؛ بار مالیاتی زیادی بر نیروی کار تحمیل نمی کنند، مردم این کشورها با سهولت نسبی بیشتری می توانند انباشت سرمایه و بهبود استانداردهای زندگی را دنبال کنند، سنت پس انداز هم به صورت سنتی در این کشورها بالاست، در آینده شتاب رشد این منطقه از جهان بسیار بالاتر از بقیه خواهد بود.
رئیس جمهور جدید چین دنبال یک تغییر اساسی است، می خواهد رقابت را به جای قیمت روی نوآوری و تکنولوژی ببرد و بازار هدف صادرات را به جای امریکا به اروپا و اسیا منتقل کند. ابر پروژه "راه ابریشم جدید" این مسیر را هموار می کند، خطوط راه آهن مسیر تبادل چین و آسیا با اروپا را بسیار کوتاه تر می کنند و راه های ابی هم که به اقیانوس هند و شرق آفریقا می رسند. یادمان باشد آفریقا محل تامین مواد خام و منابع برای توسعه چینی هاست، مس در زامبیا و طلا در غنا را در نظر بگیرید، آنها استثمارگران جدید آفریقا اند!
اهمیت ژئوپلیتیک اوراسیا هم که نیاز به گفتن ندارد و پیشتر مفصل در مورد آن نوشتم (هارتلند و آن عبارت معروف مکیندر "هر کس بر قلب جهان مسلط شود، بر جهان مسلط خواهد شد")، "سازمان" این قلب جهان را در اختیار دارد. آنها برای کنار زدن امریکا باید در سه جنگ نظامی، اقتصادی و مالی پیروز شوند؛ در دو تای اول به روشنی پیشرفت های جدی داشته اند، برای مثال جنگ های نیابتی خاورمیانه و اوکراین و گرجستان را مثالی از جنبه نظامی بگیرید که به خوبی از پس ها یانکی برآمده اند و همین الان مورد کره شمالی روی میز است و آینده هم ناروشن است. از جنبه اقتصادی هم روسیه و چین تار خود را همه جا تنیده اند.
آلمانی ها که به صورت سنتی با فرهنگ آنگلوساکسون اروپایی فاصله دارند، پرنفوذترین بازیگر اتحادیه اروپا اند و بعد از برگزیت (جدا شدن یار غار امریکا از اتحادیه) و به قدرت رسیدن ترامپ و محدود کردن تبادلات با اروپا، برای همکاری اقتصادی با روسیه تمایل دارند. در مورد ترکیه هم نزدیک شدن به روسیه قابل توجه است، قضایای بعد از کودتا و اختلاف های اخیر، آن تمایل آتشین به پیوستن به اتحادیه را کاهش داده است. همچنین با تمام اختلاف ها همچنان ارتباط گسترده ای با ایرانی ها دارند، قضیه قطر و سعودی ها هم که نیاز به توضیح ندارد. امریکایی ها ظاهرا جنگ اقتصادی را هم باخته اند.
اما اصل مطلب جنگ مالی است، باید فکری به حال دلار به عنوان ارز غالب دنیا بکنند وتکلیف خود را با نظام پولی روشن کنند، برای گریز از هژمونی امریکا؛ به جای دلار باید یک پول سالم (ساند مانی) را به کار بگیرند، یعنی پولی که قدرت خریدش در طی زمان تغییر نکند. اما در مورد چینی ها، بزرگترین قدرت اقتصادی "سازمان"، قضیه درست عکس پیش رفته است، اعتبار بانکی بسیار زیادی به اقتصاد تزریق شده است؛ البته چاره ای هم نداشتند، بیکاری بالا برای اقتصادی صادرات محور با یک میلیارد و اندی جمعیت چیزی کم از فاجعه ندارد. با این حال این همه داستان نیست.
دلار از دهه 70 به بعد ارزی بی پشتوانه (فایت) است، آنها می خواهند ارزی با پشتوانه طلا را جایگزین دلار کنند. چینی ها از 1983 به فکر طلا بوده اند و بعدها بانک های توسعه و نهادهای مشابه بانک جهانی و صندوق بین المللی هم ایجاد کرده اند، همه چیز آماده صحنه آرایی نهایی است. در سال های اخیر روسیه هم در جنگ طلا با آنها همراه شده است؛ شاید در آینده ایران و روسیه قیمت گذاری انرژی را هم با طلا پیش ببرند و دلار کنار بگذارند.
اخبار طلا، راه ابریشم جدید و "سازمان" را دنبال کنید؛ پایان تسلط امریکا به جهان نزدیک است؟ کاری از دونالد شیردل بر می آید؟ والله اعلم
https://goo.gl/gnkJ7R
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
خداحافظ رهبر جهان؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
غول نفتی یعنی چه؟
درآمد 8 شرکت بزرگ نفت و گاز در 2015؛
مجموع درآمد حدود 5 برابر خروجی اقتصاد ایران!
درآمد توتال به تنهایی بیش از یک سوم تولید کل اقتصاد ایران است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درآمد 8 شرکت بزرگ نفت و گاز در 2015؛
مجموع درآمد حدود 5 برابر خروجی اقتصاد ایران!
درآمد توتال به تنهایی بیش از یک سوم تولید کل اقتصاد ایران است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب غائله توتال و جشن های 2500 ساله
می گفتند شاه در آغاز دهه 1970 که توانسته بود انقلاب سفیدش را به سرانجامی برساند و محبوبیتی نسبی میان برخی مردم پیدا کند، تصمیم گرفت به اهالی خارجه هم نشان دهد که وارث یک تمدن کهن است و از جلال و جبروت فرنگی ها چیزی کم ندارد. شجاع الدین شفا پیشنهاد کرده بود که به مناسبت 2500 امین سال پادشاهی جشنی برگزار شود، شاه که کلا نمایش را می پسندید، از وزیر دربار، اسدلله علم، خواست که ترتیبی دهد مهمانی مجللی با حضور روسای دولت و پادشاهان کشورها برگزار شود.
شورای جشن ها که ملکه هم در آن حضور داشت متولی کار بود، ملکه فکر می کرد حالا که قرار است جشن ملی باشد، اگر آن را به پیمانکار اجنبی بسپاریم، جراید دنیا برایمان دست خواهند گرفت، اما بقیه معتقد بودند با توجه به فرصت کم امکان انجام آن با نیروی ایرانی نیست. ملکه فکر می کرد این نسل قبلی عقده حقارت دارند که فکر می کنند هر چیز اروپایی اش بهتر است، ولی در نهایت حرف "اروپایی پسندها" به کرسی نشست، برای خیمه ها با جانسن، برای پذیرایی با ماکسیم و برای لباس مقامات با لانوین قرارداد بسته شد که هر سه فرانسوی بودند.
از جزئیات که بگذریم در همان شورا علم اعلام کرده بود که این جشن حدود 100 میلیون دلار آب می خورد، که رقم چشمگیری بود، همین فرصت خیلی خوبی را برای مخالفان فراهم کرد که این ولخرجی شاه را به انتقاد بگیرند که از حال گرسنه خبر ندارد و پول مملکت را به باد می دهد، شاه گفته بود: "این دیگر چه بساطی است؟ مگر می توانم جلوی فرنگی نان و تربچه بگذارم؟ ژاکلین کندی برای کاخ سفید با همین جانسن فرانسوی قرارداد بسته بود، چرا کسی به او کاری ندارد؟" خلاصه در مملکتی که مردم هرچیزی را در مورد زمامدارانشان باور کرده و می کنند و تئوری توطئه خریدار دارد، بین مردم هزینه جشن به 300 میلیون دلار هم رسیده بود!
اما این را باید به حساب بی تدبیری روابط عمومی رژیم شاه گذاشت، واقعیت این بود که آن 100 میلیون هزینه بسیاری زیرساخت ها نظیر مدرسه و تاسیسات گردشگری و راه ها و جاده ها را هم شامل می شد و هزینه واقعی برگزاری جشن چیزی حدود 22 میلیون دلار بود؛ یک سوم این مبلغ را بخش خصوصی و اهالی کسب وکار تامین می کردند، یک سوم آن را وزارت دربار پرداخت می کرد و یک سوم دیگر هم از بودجه شورای جشن ها بود که یک ذخیره ده ساله برای استفاده داشت. درست بودن یا نبودن برگزاری چنین جشنی بحث دیگری است، ولی خرج 22 میلیونی کجا و 300 میلیون کجا؟
قضایای توتال را که می شنوم یاد غائله جشن ها می افتم، کاری به بحث های کارشناسی و ضعف های احتمالی ندارم که باید اهل فن قضاوت کنند، ولی اگر مخالفان دولتی را در عمل به "فروختن منافع ملی" و "تکرار قرارداد دارسی" متهم می کنند و دولتی ها جز پرخاشگری واکنشی ندارند، یعنی یک جای کار می لنگد. دولت اعتدالی بازوی رسانه ای قوی ندارد و در روابط عمومی و مدیریت افکار عمومی به شدت بد عمل می کند، از امثال زیبا کلام هم کاری بر نمی آید. مصیبت های بزرگی در پیش است و اگر بخواهند با این فرمان پیش بروند بعید است به جایی برسند، شاید بد نباشد اهالی اعتدال علاوه بر اقتصاد روی رسانه و افکار عمومی هم تمرکز کنند، والله اعلم.
https://goo.gl/4Q3DRg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می گفتند شاه در آغاز دهه 1970 که توانسته بود انقلاب سفیدش را به سرانجامی برساند و محبوبیتی نسبی میان برخی مردم پیدا کند، تصمیم گرفت به اهالی خارجه هم نشان دهد که وارث یک تمدن کهن است و از جلال و جبروت فرنگی ها چیزی کم ندارد. شجاع الدین شفا پیشنهاد کرده بود که به مناسبت 2500 امین سال پادشاهی جشنی برگزار شود، شاه که کلا نمایش را می پسندید، از وزیر دربار، اسدلله علم، خواست که ترتیبی دهد مهمانی مجللی با حضور روسای دولت و پادشاهان کشورها برگزار شود.
شورای جشن ها که ملکه هم در آن حضور داشت متولی کار بود، ملکه فکر می کرد حالا که قرار است جشن ملی باشد، اگر آن را به پیمانکار اجنبی بسپاریم، جراید دنیا برایمان دست خواهند گرفت، اما بقیه معتقد بودند با توجه به فرصت کم امکان انجام آن با نیروی ایرانی نیست. ملکه فکر می کرد این نسل قبلی عقده حقارت دارند که فکر می کنند هر چیز اروپایی اش بهتر است، ولی در نهایت حرف "اروپایی پسندها" به کرسی نشست، برای خیمه ها با جانسن، برای پذیرایی با ماکسیم و برای لباس مقامات با لانوین قرارداد بسته شد که هر سه فرانسوی بودند.
از جزئیات که بگذریم در همان شورا علم اعلام کرده بود که این جشن حدود 100 میلیون دلار آب می خورد، که رقم چشمگیری بود، همین فرصت خیلی خوبی را برای مخالفان فراهم کرد که این ولخرجی شاه را به انتقاد بگیرند که از حال گرسنه خبر ندارد و پول مملکت را به باد می دهد، شاه گفته بود: "این دیگر چه بساطی است؟ مگر می توانم جلوی فرنگی نان و تربچه بگذارم؟ ژاکلین کندی برای کاخ سفید با همین جانسن فرانسوی قرارداد بسته بود، چرا کسی به او کاری ندارد؟" خلاصه در مملکتی که مردم هرچیزی را در مورد زمامدارانشان باور کرده و می کنند و تئوری توطئه خریدار دارد، بین مردم هزینه جشن به 300 میلیون دلار هم رسیده بود!
اما این را باید به حساب بی تدبیری روابط عمومی رژیم شاه گذاشت، واقعیت این بود که آن 100 میلیون هزینه بسیاری زیرساخت ها نظیر مدرسه و تاسیسات گردشگری و راه ها و جاده ها را هم شامل می شد و هزینه واقعی برگزاری جشن چیزی حدود 22 میلیون دلار بود؛ یک سوم این مبلغ را بخش خصوصی و اهالی کسب وکار تامین می کردند، یک سوم آن را وزارت دربار پرداخت می کرد و یک سوم دیگر هم از بودجه شورای جشن ها بود که یک ذخیره ده ساله برای استفاده داشت. درست بودن یا نبودن برگزاری چنین جشنی بحث دیگری است، ولی خرج 22 میلیونی کجا و 300 میلیون کجا؟
قضایای توتال را که می شنوم یاد غائله جشن ها می افتم، کاری به بحث های کارشناسی و ضعف های احتمالی ندارم که باید اهل فن قضاوت کنند، ولی اگر مخالفان دولتی را در عمل به "فروختن منافع ملی" و "تکرار قرارداد دارسی" متهم می کنند و دولتی ها جز پرخاشگری واکنشی ندارند، یعنی یک جای کار می لنگد. دولت اعتدالی بازوی رسانه ای قوی ندارد و در روابط عمومی و مدیریت افکار عمومی به شدت بد عمل می کند، از امثال زیبا کلام هم کاری بر نمی آید. مصیبت های بزرگی در پیش است و اگر بخواهند با این فرمان پیش بروند بعید است به جایی برسند، شاید بد نباشد اهالی اعتدال علاوه بر اقتصاد روی رسانه و افکار عمومی هم تمرکز کنند، والله اعلم.
https://goo.gl/4Q3DRg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب غائله توتال و جشن های ۲۵۰۰ ساله | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
مهمترین شاخص توسعه مملکت
مستشار الدوله در حوالی مشروطه رساله ای نوشت با نامی غریب: "یک کلمه"، گفته بود بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هرگونه ترقیات و خوبی ها که در آن دیده می شود نتیجه همان یک کلمه است. اما آن یک کلمه چه بود؟ قانون!
اما حکومت قانون به چه معناست؟ تعریف مشخصی وجود دارد، هرجا از من می پرسند ایران چقدر توسعه یافته است، پاسخ می دهم ببینید این چند ویژگی چقدر در کشور پررنگ است؛ نخست، دولت و مقامات تا چه اندازه در برابر قانون پاسخگو اند؛ دوم، قانون ها روشن و شفاف اند، زود به زود و حسب فرموده تغییر نمی کنند و گروه های مختلف را در نظر می گیرند و حقوق اساسی مثل امنیت و مالکیت را هرگز (تاکید می کنم هرگز) مصالحه نمی کنند.
سوم، چقدر افراد به فرایند وضع، اجرا و نظارت بر قانون ها دسترسی و اطلاع دارند، این فرایند کارآمدی خود را نشان داده و منصفانه است. چهارم تا چه اندازه ملت فکر می کنند که عدالت در قانون گذاری رعایت و حرف همه گروه ها شنیده شده است.
پاسخ به این پرسش ها ساده نیست، ولی به واقع مهمترین سوالی است که باید اهل دل به آنها پاسخ دهند. از قضا شاخصی تقریبی برای آن هم هست، شاخص حکومت قانون!
اوضاعمان در آن هم خیلی مساعد نیست، در میان 113 کشور به رتبه 86 رسیده ایم، راه زیادی پیش رو داریم، اینکه اوضاع چگونه خواهد شد را نمی دانم، والله اعلم! هر وقت خواستید بدانید دولتی چقدر خوب عمل کرده است، ببینید چقدر در شاخص حکومت قانون پیشرفت داشته است.
https://goo.gl/icBSPC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مستشار الدوله در حوالی مشروطه رساله ای نوشت با نامی غریب: "یک کلمه"، گفته بود بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هرگونه ترقیات و خوبی ها که در آن دیده می شود نتیجه همان یک کلمه است. اما آن یک کلمه چه بود؟ قانون!
اما حکومت قانون به چه معناست؟ تعریف مشخصی وجود دارد، هرجا از من می پرسند ایران چقدر توسعه یافته است، پاسخ می دهم ببینید این چند ویژگی چقدر در کشور پررنگ است؛ نخست، دولت و مقامات تا چه اندازه در برابر قانون پاسخگو اند؛ دوم، قانون ها روشن و شفاف اند، زود به زود و حسب فرموده تغییر نمی کنند و گروه های مختلف را در نظر می گیرند و حقوق اساسی مثل امنیت و مالکیت را هرگز (تاکید می کنم هرگز) مصالحه نمی کنند.
سوم، چقدر افراد به فرایند وضع، اجرا و نظارت بر قانون ها دسترسی و اطلاع دارند، این فرایند کارآمدی خود را نشان داده و منصفانه است. چهارم تا چه اندازه ملت فکر می کنند که عدالت در قانون گذاری رعایت و حرف همه گروه ها شنیده شده است.
پاسخ به این پرسش ها ساده نیست، ولی به واقع مهمترین سوالی است که باید اهل دل به آنها پاسخ دهند. از قضا شاخصی تقریبی برای آن هم هست، شاخص حکومت قانون!
اوضاعمان در آن هم خیلی مساعد نیست، در میان 113 کشور به رتبه 86 رسیده ایم، راه زیادی پیش رو داریم، اینکه اوضاع چگونه خواهد شد را نمی دانم، والله اعلم! هر وقت خواستید بدانید دولتی چقدر خوب عمل کرده است، ببینید چقدر در شاخص حکومت قانون پیشرفت داشته است.
https://goo.gl/icBSPC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Justice Project
WJP Rule of Law Index 2016
<p>The 2016 edition expands coverage to 113 countries and jurisdictions worldwide.</p>
با ایران به شیوه ریگان مقابله کنید!
اوایل دهه 1980 رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا، استراتژی مهار روسای جمهور پیشین در برابر توسعه طلبی شوروی را کنار گذاشت، پیش فرض او این بود که شوروی یک رژیم تهاجمی و انقلابی است که از علیرغم تصویر بیرونی از درون شکننده است.
ریگان در سال 1983 طرح جدیدش را در قالب دستور اجرایی 75 ابلاغ کرد، یک استراتژی جامع که از همه ابزارهای قدرت پنهان و آشکار امریکا بهره می گرفت؛ ارتقای چشمگیر توان نظامی، جنگ اقتصادی، حمایت از نیروها ناراضی و گروه های مخالف شوروی و حمله ای همه جانبه به مشروعیت ایدئولوژی رژیم حاکم بر مسکو!
ترامپ هم باید نسخه جدیدتری از دستور اجرایی 75 را برای ایران به کار بگیرد و فقط این کشور را یک خطر هسته ای نبیند، آن توافق هسته ای مضحک اوباما جلوی ایران را نخواهد گرفت. در طی این مدت ایران به توانمندی های موشکی و قدرت بیشتری دست پیدا خواهد کرد و اقتصاد قدرتمندتری هم خواهد داشت و بعد از اتمام قرارداد در مدت کوتاهی به یک قدرت هسته ای مهارناپذیر بدل خواهد شد.
این دستور جدید باید قدرت ایران را در خاورمیانه، کشور به کشور، کاهش دهد و خنثی کند. اروپایی ها که با بلای تروریسم و هجوم پناهجویان مواجه اند، از اقدام امریکا برای تعیین تکلیف سوریه استقبال می کنند. شلیک 59 موشک توماهاک، بمباران مواضع گروه های حامی سوریه و ایران، سرنگون کردن جنگنده سوریه و پهپادهای ایران و وضع 281 مورد تحریم برای سوریه در 5 ماه نشان از ورودی جدی امریکا به غائله سوریه دارند و امیدوارکننده به نظر می رسند.
امریکا باید شبکه ایران در سراسر جهان از جمله در اروپا و امریکا را متلاشی کند، مایک پمپئو، رئیس سیا، این کار را شروع کرده است و می خواهد با همکاری دولت های سنی مشی تهاجمی تری نسبت به حضور ایرانی ها اتخاذ کند. تحریم های بسیار بیشتری مورد نیاز است، تحریم اخیر سنا با 98 رای شروع خوبی بود، ولی کافی نیست، باید منابع مالی ایرانی ها و سپاه پاسداران را در سراسر جهان خشکاند.
حمایت از نیروهای حامی دموکراسی به ویژه مخالفان قضایای پس از انتخابات 88 هم گزینه دیگری است، حضور مردم و دولت روحانی را هم نباید جدی گرفت، شکاف در حال گسترش است، باید روی فساد و بحث های حقوق بشری بیشتر مانور داد، باید ایرانی ها متوجه شوند که بین یک قرارداد جدید و فشار همه جانبه امریکا یکی را می توانند انتخاب کنند. شش سال بعد از استراتژی فشار ریگان، شوروی فروپاشید، ترامپ هم باید همان معامله ریگان با کمونیست ها را با ایران بکند، وگرنه با کابوس ایران هسته ای کمتر از یک دهه فاصله خواهیم داشت!
آنچه در بالا آمد ترجمه ای آزاد از مقاله مارک دوبویتز در وال استریت جورنال بود، او مدیر یک اندیشکده محافظه کار، بنیاد دفاع از دموکراسی است. او از تندترین مخالفان ایران به شمار می آید و هوادار افزایش فشارها و تحریم ها به ایران است، صدای آنها در دولت ترامپ بلندتر شده است، پیش بینی اینکه کار به کجا می رسد، در تخصص متخصصین فال قهوه است، ولی بد نیست تفکرات طیف محافظه کار در مورد این گربه بزرگ را بدانیم.
https://goo.gl/bDGDqd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اوایل دهه 1980 رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا، استراتژی مهار روسای جمهور پیشین در برابر توسعه طلبی شوروی را کنار گذاشت، پیش فرض او این بود که شوروی یک رژیم تهاجمی و انقلابی است که از علیرغم تصویر بیرونی از درون شکننده است.
ریگان در سال 1983 طرح جدیدش را در قالب دستور اجرایی 75 ابلاغ کرد، یک استراتژی جامع که از همه ابزارهای قدرت پنهان و آشکار امریکا بهره می گرفت؛ ارتقای چشمگیر توان نظامی، جنگ اقتصادی، حمایت از نیروها ناراضی و گروه های مخالف شوروی و حمله ای همه جانبه به مشروعیت ایدئولوژی رژیم حاکم بر مسکو!
ترامپ هم باید نسخه جدیدتری از دستور اجرایی 75 را برای ایران به کار بگیرد و فقط این کشور را یک خطر هسته ای نبیند، آن توافق هسته ای مضحک اوباما جلوی ایران را نخواهد گرفت. در طی این مدت ایران به توانمندی های موشکی و قدرت بیشتری دست پیدا خواهد کرد و اقتصاد قدرتمندتری هم خواهد داشت و بعد از اتمام قرارداد در مدت کوتاهی به یک قدرت هسته ای مهارناپذیر بدل خواهد شد.
این دستور جدید باید قدرت ایران را در خاورمیانه، کشور به کشور، کاهش دهد و خنثی کند. اروپایی ها که با بلای تروریسم و هجوم پناهجویان مواجه اند، از اقدام امریکا برای تعیین تکلیف سوریه استقبال می کنند. شلیک 59 موشک توماهاک، بمباران مواضع گروه های حامی سوریه و ایران، سرنگون کردن جنگنده سوریه و پهپادهای ایران و وضع 281 مورد تحریم برای سوریه در 5 ماه نشان از ورودی جدی امریکا به غائله سوریه دارند و امیدوارکننده به نظر می رسند.
امریکا باید شبکه ایران در سراسر جهان از جمله در اروپا و امریکا را متلاشی کند، مایک پمپئو، رئیس سیا، این کار را شروع کرده است و می خواهد با همکاری دولت های سنی مشی تهاجمی تری نسبت به حضور ایرانی ها اتخاذ کند. تحریم های بسیار بیشتری مورد نیاز است، تحریم اخیر سنا با 98 رای شروع خوبی بود، ولی کافی نیست، باید منابع مالی ایرانی ها و سپاه پاسداران را در سراسر جهان خشکاند.
حمایت از نیروهای حامی دموکراسی به ویژه مخالفان قضایای پس از انتخابات 88 هم گزینه دیگری است، حضور مردم و دولت روحانی را هم نباید جدی گرفت، شکاف در حال گسترش است، باید روی فساد و بحث های حقوق بشری بیشتر مانور داد، باید ایرانی ها متوجه شوند که بین یک قرارداد جدید و فشار همه جانبه امریکا یکی را می توانند انتخاب کنند. شش سال بعد از استراتژی فشار ریگان، شوروی فروپاشید، ترامپ هم باید همان معامله ریگان با کمونیست ها را با ایران بکند، وگرنه با کابوس ایران هسته ای کمتر از یک دهه فاصله خواهیم داشت!
آنچه در بالا آمد ترجمه ای آزاد از مقاله مارک دوبویتز در وال استریت جورنال بود، او مدیر یک اندیشکده محافظه کار، بنیاد دفاع از دموکراسی است. او از تندترین مخالفان ایران به شمار می آید و هوادار افزایش فشارها و تحریم ها به ایران است، صدای آنها در دولت ترامپ بلندتر شده است، پیش بینی اینکه کار به کجا می رسد، در تخصص متخصصین فال قهوه است، ولی بد نیست تفکرات طیف محافظه کار در مورد این گربه بزرگ را بدانیم.
https://goo.gl/bDGDqd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
با ایران به شیوه ریگان مقابله کنید! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
بهترین کشورهای جهان برای متولد شدن!
بر اساس شاخص پیشرفت اجتماعی 2017 فنلاند، اتریش و قبرس در صدر قرار دارند؛ حتی تولد هم نیازمند بخت مساعد است!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بر اساس شاخص پیشرفت اجتماعی 2017 فنلاند، اتریش و قبرس در صدر قرار دارند؛ حتی تولد هم نیازمند بخت مساعد است!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پیش بینی متوسط رشد اقتصاد ایران تا 2050
از 2016 تا 2020: 4.2 درصد
از 2012 تا 2030: 3.1 درصد
از 2031 تا 2040: 3 درصد
از 2041 تا 2050: 2 درصد
کانال راهبرد
@RahbordChannel
از 2016 تا 2020: 4.2 درصد
از 2012 تا 2030: 3.1 درصد
از 2031 تا 2040: 3 درصد
از 2041 تا 2050: 2 درصد
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هشت قانون اقتصاد (سیاسی)!
1- دولت ها از خود پولی ندارند؛ باید "آن را در قالب مالیات از شهروندان بگیرند" یا "منابع عمومی و ارزشمند مانند نفت را مصرف کنند" یا "از دیگر کشورها وام بگیرند" یا با "چاپ پول" به طور نامحسوس پول را از جیب شهروندان به خزانه دولت انتقال می دهند.
2- هیچ کاری در دنیا مجانی انجام نمی شود، اگر دولت ها چیزی به شهروندان می دهند و پولی دریافت نمی شود، کسی در جایی هزینه های آن را پرداخت کرده است.
3- کسی خودرو اجاره ای را نمی شوید و دایه مهربان تر از مادر نمی شود. دولت ها هم به اندازه کارآفرینان بخش خصوصی برای سودآوری و انجام کار مطلوب "انگیزه" ندارند ، بوروکرات دولتی حتی با نیت خیر به اندازه خود فرد نگران چگونگی مصرف پولش نیست.
4- دولت ها در بیشتر موارد از "دانش" لازم برای به انجام رساندن کارهای جدید بی بهره اند. در اقتصادهای پیچیده مبتنی بر تقسیم کار امروزی، حرف از تخصص گذشته و به فوق تخصص رسیده است، نمی توان انتظار داشت بوروکرات دولت دانشی بیشتر از کسی داشته باشد که عمری را در کارش گذرانده است.
5- منطق کار دولت سیاسی است، نه اقتصادی. دولتی ها به دنبال کسب سهم بیشتری از کیک قدرت اند و بازده اقتصادی خیلی اوقات در این میان فدا می شود. اهل سیاست حتی اگر بخواهند هم خیلی نمی توانند دنبال خیرخواهی باشند.
6- بسیاری از کارهایی که دولت ها انجام می دهند، بخش خصوصی می تواند به شکل بسیار موثر و شفاف تری به انجام رساند، افزون بر اینکه بازخواست و حساب کشی از آنها بسیار ساده تر از دولت است.
7- مجوزها و قانون و مقررات فراوان و غیرضروری به هدر رفتن منابع و زمان می انجامند و زمینه را برای فسادهای زیرمیزی و رومیزی فراهم می کنند، قانون های فراوان بسیار مخرب تر از بی قانونی است.
8- حمایت های دولتی از اقتصاد در بیشتر موارد معنایی جز تغییر مسیر توزیع رانت ها ندارد و منابع عمومی را به جیب عده ای خاص می ریزد، بستر ساز به وجود آمدن نورچشمی ها و شبکه های پنهان و آشکار فسادآور است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
1- دولت ها از خود پولی ندارند؛ باید "آن را در قالب مالیات از شهروندان بگیرند" یا "منابع عمومی و ارزشمند مانند نفت را مصرف کنند" یا "از دیگر کشورها وام بگیرند" یا با "چاپ پول" به طور نامحسوس پول را از جیب شهروندان به خزانه دولت انتقال می دهند.
2- هیچ کاری در دنیا مجانی انجام نمی شود، اگر دولت ها چیزی به شهروندان می دهند و پولی دریافت نمی شود، کسی در جایی هزینه های آن را پرداخت کرده است.
3- کسی خودرو اجاره ای را نمی شوید و دایه مهربان تر از مادر نمی شود. دولت ها هم به اندازه کارآفرینان بخش خصوصی برای سودآوری و انجام کار مطلوب "انگیزه" ندارند ، بوروکرات دولتی حتی با نیت خیر به اندازه خود فرد نگران چگونگی مصرف پولش نیست.
4- دولت ها در بیشتر موارد از "دانش" لازم برای به انجام رساندن کارهای جدید بی بهره اند. در اقتصادهای پیچیده مبتنی بر تقسیم کار امروزی، حرف از تخصص گذشته و به فوق تخصص رسیده است، نمی توان انتظار داشت بوروکرات دولت دانشی بیشتر از کسی داشته باشد که عمری را در کارش گذرانده است.
5- منطق کار دولت سیاسی است، نه اقتصادی. دولتی ها به دنبال کسب سهم بیشتری از کیک قدرت اند و بازده اقتصادی خیلی اوقات در این میان فدا می شود. اهل سیاست حتی اگر بخواهند هم خیلی نمی توانند دنبال خیرخواهی باشند.
6- بسیاری از کارهایی که دولت ها انجام می دهند، بخش خصوصی می تواند به شکل بسیار موثر و شفاف تری به انجام رساند، افزون بر اینکه بازخواست و حساب کشی از آنها بسیار ساده تر از دولت است.
7- مجوزها و قانون و مقررات فراوان و غیرضروری به هدر رفتن منابع و زمان می انجامند و زمینه را برای فسادهای زیرمیزی و رومیزی فراهم می کنند، قانون های فراوان بسیار مخرب تر از بی قانونی است.
8- حمایت های دولتی از اقتصاد در بیشتر موارد معنایی جز تغییر مسیر توزیع رانت ها ندارد و منابع عمومی را به جیب عده ای خاص می ریزد، بستر ساز به وجود آمدن نورچشمی ها و شبکه های پنهان و آشکار فسادآور است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا گاهی کودتا علیه رئیس جمهور "منتخب" بد نیست؟
خیلی ها می گویند کودتای 1973 که در آن ژنرال پینوشه، فرمانده کل ارتش، سالوادور آلنده، رئیس جمهور چپ شیلی را سرنگون کرد و رژیم نظامی را سرکار آورد، مصیبتی بزرگ برای مردم شیلی بود. نمک فلفل قضیه را هم با اشاره به "مداخله سیا در کودتا" اضافه می کنند و نتیجه می گیرند که این کودتا مقابله با خواست مردم شیلی بود و جلوی استقلال و رشد واقعی شیلی را گرفت.
نگارنده این سطور معتقد است امروز که میرات ژنرال را با امثال کاسترو (کوبا) و چاوز (ونزوئلا) مقایسه می کنیم، در می یابیم که خیلی هم بد نشد اگر مردم شیلی به برکت کودتا! به طاعون سوسیالیسم دچار نشدند و امروز یکی از اقتصادهای موفق دنیا به حساب می آیند. اجازه دهید جهت تنویر افکار چند نکته را در مورد شیلی ذکر کنیم.
شیلی در سال های اواخر دهه 60 و اوایل 70 هرگز یک دموکراسی واقعی به حساب نمی آمد، مورخان آن را دموکراسی ای می دانستند که در حال خوردن خودش بود، بی قانونی بیداد می کرد، خشونت میلیشیاهای چپ هوادار آلنده پیش از سال 1970 و به قدرت رسیدن او بسیار جدی بود، بعد از آن که دیگر قابل کنترل نبودند. رئیس جمهور قبل از او، ادواردو منتاولا (1964 تا 1970)، که در به قدرت رسیدن آلنده هم نقش داشت دوره او را "کارناوال نابخردی" می نامید. همه اینها مربوط به زمانی است که اسمی هم از پینوشه در میان نبود.
در همان انتخابات 1970 آلنده 36.2 درصد آرای را کسب کرد که تنها 1.3 درصد بیشتر از رقیبش بود و جالب است بدانید حتی این مقدار نسبت به رای دوره قبل او در سال 1964 کاهش یافته بود (38.6 درصد). در کل 3 سال حکومتش، ائتلاف اتحاد مردمی که شامل حزب او و دیگر احزاب چپ و سوسیالیست می شد، هرگز در هیچ انتخاباتی اکثریت را به دست نیاورد. تندروهای چپ هوادار او اموال مردم را می گرفتند و از به کار بردن خشونت هم ابایی نداشتند، آنها هم اعتقاد داشتند قدرت از لوله تفنگ بیرون می آید.
آن رئیس جمهور "منتخب" در دوره 3 ساله اش اقتصاد را از میان برد و شکافی بزرگ در جامعه ایجاد کرد، ارتش و سیستم آموزشی همه سیاسی شده بود و کشور در آستانه جنگ داخلی بود، بر خلاف گفته ها، کودتای پینوشه مورد استقبال اکثریتی از مردم شیلی بود. آلنده اساسا به سازوکار انتخابات موجود هم اعتقادی نداشت و آن را دموکراسی بورژوایی می دانست، صریح گفته بود که اعلام تعهدش به قانون اساسی از سر اجبار بوده است و در عمل هم آن را جدی نمی گرفت.
روزنامه های هوادارش هم که از هرگونه تحقیر رای اکثریت و فریب خوردگان سرمایه داری و امپریالیسم خودداری نمی کردند، مدتی قبل از کودتا در 22 اگوست 1973، شورای قانونگذاری که اعضایش 5 ماه پیش انتخاب شده بودند، رای دادند که رژیم آلنده به صورت سیستماتیک در حال تخریب نهادهای قانونی است و پیش از آن هم دیوان عالی هم پیش از آن تذکر جدی داده بود که دولت او به صورت مکرر رویه های قضایی را نقض می کند و مقررات را نادیده می گیرد.
تورم افسارگسیخته (بالای 100 درصد) و وضع بعد اقتصادی دوران آلنده هم که نیازی به گفتن ندارد، از سوسیالیسم چیزی بهتر از این در نمی آمد. 2 سال بعد از کودتا به سبک و سنگین کردن گزینه ها گذشت و بعد از آن اصلاحات ساختاری اقتصاد آغاز شد که بنیان "معجزه اقتصادی شیلی" بود، کسانی گفته اند جهش بعد از 1990 و کنار رفتن پینوشه شروع شد، اما اصول پایه ای در همان دوران ژنرال بنا نهاده شد و بعدها با تغییر و اصلاح و بازاری تر کردن اقتصاد، سه دهه رشد اقتصادی را شاهد بودیم.
جالب اینجاست که دوران او هرچند اقتدارگرایی حاکم بود، از تمامیت خواهی خبری نبود، انتقال قدرت مسالمت آمیز وی در 1990 بر اساس قانون اساسی بود که 7 سال بعد از کودتا در دوران خود او بازنگری شده بود! در عمل، کارنامه ژنرال از بسیاری از به اصلاح دموکرات ها، بهتر بود. می شود به خشونت و استبداد او ایرادها گرفت، ولی شیلی با فرض ادامه آن حکومت مردمی! سرنوشتی جز ونزوئلا و کوبا نداشت.
خیلی ها در حوالی ما استبداد ژنرال را محکوم می کنند و اینکه وابسته به غرب بود و نگذاشت آلنده مردمی کاری کند، البته قهرمان سازی ایرادی ندارد، ولی باید مواظب باشیم که دنیا را کارتون فرض نکنیم و ارتباط با واقعیت را از دست ندهیم. کسی نمی داند، شاید ژنرال هم عاقبت به خیر شده باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/o7HWc1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خیلی ها می گویند کودتای 1973 که در آن ژنرال پینوشه، فرمانده کل ارتش، سالوادور آلنده، رئیس جمهور چپ شیلی را سرنگون کرد و رژیم نظامی را سرکار آورد، مصیبتی بزرگ برای مردم شیلی بود. نمک فلفل قضیه را هم با اشاره به "مداخله سیا در کودتا" اضافه می کنند و نتیجه می گیرند که این کودتا مقابله با خواست مردم شیلی بود و جلوی استقلال و رشد واقعی شیلی را گرفت.
نگارنده این سطور معتقد است امروز که میرات ژنرال را با امثال کاسترو (کوبا) و چاوز (ونزوئلا) مقایسه می کنیم، در می یابیم که خیلی هم بد نشد اگر مردم شیلی به برکت کودتا! به طاعون سوسیالیسم دچار نشدند و امروز یکی از اقتصادهای موفق دنیا به حساب می آیند. اجازه دهید جهت تنویر افکار چند نکته را در مورد شیلی ذکر کنیم.
شیلی در سال های اواخر دهه 60 و اوایل 70 هرگز یک دموکراسی واقعی به حساب نمی آمد، مورخان آن را دموکراسی ای می دانستند که در حال خوردن خودش بود، بی قانونی بیداد می کرد، خشونت میلیشیاهای چپ هوادار آلنده پیش از سال 1970 و به قدرت رسیدن او بسیار جدی بود، بعد از آن که دیگر قابل کنترل نبودند. رئیس جمهور قبل از او، ادواردو منتاولا (1964 تا 1970)، که در به قدرت رسیدن آلنده هم نقش داشت دوره او را "کارناوال نابخردی" می نامید. همه اینها مربوط به زمانی است که اسمی هم از پینوشه در میان نبود.
در همان انتخابات 1970 آلنده 36.2 درصد آرای را کسب کرد که تنها 1.3 درصد بیشتر از رقیبش بود و جالب است بدانید حتی این مقدار نسبت به رای دوره قبل او در سال 1964 کاهش یافته بود (38.6 درصد). در کل 3 سال حکومتش، ائتلاف اتحاد مردمی که شامل حزب او و دیگر احزاب چپ و سوسیالیست می شد، هرگز در هیچ انتخاباتی اکثریت را به دست نیاورد. تندروهای چپ هوادار او اموال مردم را می گرفتند و از به کار بردن خشونت هم ابایی نداشتند، آنها هم اعتقاد داشتند قدرت از لوله تفنگ بیرون می آید.
آن رئیس جمهور "منتخب" در دوره 3 ساله اش اقتصاد را از میان برد و شکافی بزرگ در جامعه ایجاد کرد، ارتش و سیستم آموزشی همه سیاسی شده بود و کشور در آستانه جنگ داخلی بود، بر خلاف گفته ها، کودتای پینوشه مورد استقبال اکثریتی از مردم شیلی بود. آلنده اساسا به سازوکار انتخابات موجود هم اعتقادی نداشت و آن را دموکراسی بورژوایی می دانست، صریح گفته بود که اعلام تعهدش به قانون اساسی از سر اجبار بوده است و در عمل هم آن را جدی نمی گرفت.
روزنامه های هوادارش هم که از هرگونه تحقیر رای اکثریت و فریب خوردگان سرمایه داری و امپریالیسم خودداری نمی کردند، مدتی قبل از کودتا در 22 اگوست 1973، شورای قانونگذاری که اعضایش 5 ماه پیش انتخاب شده بودند، رای دادند که رژیم آلنده به صورت سیستماتیک در حال تخریب نهادهای قانونی است و پیش از آن هم دیوان عالی هم پیش از آن تذکر جدی داده بود که دولت او به صورت مکرر رویه های قضایی را نقض می کند و مقررات را نادیده می گیرد.
تورم افسارگسیخته (بالای 100 درصد) و وضع بعد اقتصادی دوران آلنده هم که نیازی به گفتن ندارد، از سوسیالیسم چیزی بهتر از این در نمی آمد. 2 سال بعد از کودتا به سبک و سنگین کردن گزینه ها گذشت و بعد از آن اصلاحات ساختاری اقتصاد آغاز شد که بنیان "معجزه اقتصادی شیلی" بود، کسانی گفته اند جهش بعد از 1990 و کنار رفتن پینوشه شروع شد، اما اصول پایه ای در همان دوران ژنرال بنا نهاده شد و بعدها با تغییر و اصلاح و بازاری تر کردن اقتصاد، سه دهه رشد اقتصادی را شاهد بودیم.
جالب اینجاست که دوران او هرچند اقتدارگرایی حاکم بود، از تمامیت خواهی خبری نبود، انتقال قدرت مسالمت آمیز وی در 1990 بر اساس قانون اساسی بود که 7 سال بعد از کودتا در دوران خود او بازنگری شده بود! در عمل، کارنامه ژنرال از بسیاری از به اصلاح دموکرات ها، بهتر بود. می شود به خشونت و استبداد او ایرادها گرفت، ولی شیلی با فرض ادامه آن حکومت مردمی! سرنوشتی جز ونزوئلا و کوبا نداشت.
خیلی ها در حوالی ما استبداد ژنرال را محکوم می کنند و اینکه وابسته به غرب بود و نگذاشت آلنده مردمی کاری کند، البته قهرمان سازی ایرادی ندارد، ولی باید مواظب باشیم که دنیا را کارتون فرض نکنیم و ارتباط با واقعیت را از دست ندهیم. کسی نمی داند، شاید ژنرال هم عاقبت به خیر شده باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/o7HWc1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
چرا گاهی کودتا علیه رئیس جمهور “منتخب” بد نیست؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
قدرت های نرم جهان ۲۰۱۷
ترامپ رتبه امریکا را پایین آورده است و چینی ها بهبود اندکی نشان می دهند، به همان اندازه که امریکا نزول کرده است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
ترامپ رتبه امریکا را پایین آورده است و چینی ها بهبود اندکی نشان می دهند، به همان اندازه که امریکا نزول کرده است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel