راهبرد
11.8K subscribers
657 photos
129 videos
18 files
1.1K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
هر که خشت به آسیاب ببرد، خاک نصیبش خواهد شد!

بشر به حکم عقل تلاش می کند تا تجربه های موفق دیگران را تکرار کند و از احتمال زیان خود کم کند، از این رو غریب نیست تاکتیک های عوامانه پرزیدنت مهرورز، همچنان مورد توجه باشد. با این حال باید در نظر داشت، اگر کاری برای بار نخست نوآوری به حساب بیاید، تکرار آن چیزی جز یک تقلید دل آزار نیست.

این ترفند 4 درصد و 96 درصد کردن هم از فرط کهنگی بوی نا می دهد. در هر جامعه ای درصد کمی از مردم برخوردارتر از دیگران اند و نابرابری هم در ذات زندگی انسان هاست، ولی برجسته کردن این تفاوت ها راه را بر عقلانیت می بندند. شوراندن اکثریت بر ضد اقلیت زخم های بسیاری به ایران ما زده است و آزموده را دوباره آزمودن خطاست.

شاید از معدود کشورهای جهان باشیم که در رقابت های انتخاباتی نامزدها همدیگر را به فساد گسترده متهم می کنند! در دنیای متمدن، جامعه مدنی در صورت وجود اتهام فساد سیاستمداران آنها را لحظه ای رها نمی کند تا تردیدها برطرف شود. پیشتر دیده ایم که در جریان رسیدگی به اتهام فساد، بسیاری از اهالی سیاست از کار خود استعفا می دهند تا پیگیری کار آنها در بی طرفی کامل صورت گیرد و شائبه اعمال نفوذ پیش نیاید.

در حضور چند ده میلیون بیننده تلویزیونی اتهام هایی میان نامزدها رد و بدل می شود که صرف اثبات اطلاع فرد از آنها به معنای خداحافظی با زندگی سیاسی است. وقتی حرف ها را می شنیدم می گفتم ببین عزا چه عزایی است که حتی مرده شور هم گریه می کند! می دانیم که فساد و برداشت از فساد دو چیز متفاوت اند، شاید اوضاع واقعا اینقدر بد و تیره نباشد، ولی مردم بر اساس برداشت خود عمل می کنند. این اتهام ها یا درست است که در آن صورت جای متهم در زندان است یا نادرست است که باید متهم از خود اعاده حیثیت کند و اتهام زننده عذرخواهی رسمی کند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به بررسی مناظره نامزدها پرداخته ام و نشان داده ام که همه چیزمان به همه چیزمان می آید! اگر قرار است این طور تیشه بر ریشه اعتماد اجتماعی بزنیم، دیگر نه 4 درصدی ها بلکه 100 درصد ایرانی ها ضرر خواهند کرد. به زودی ناگزیر به یک جراحی اقتصادی هستیم و نیاز به همبستگی بین مردم و اعتماد آنها به حاکمانشان داریم، احتمالا آن وقت اهل سیاست متوجه می شوند که هرکه باد بکارد، توفان درو می کند. البته اگر بعدی از توفان چیزی از ایران باقی بماند، والله اعلم.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/yutuOL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
جهان برابرتر

درآمد الف 1 و ج 10 دلار است، اگر درآمدشان 8 برابر شود (8 و 80 دلار)، به طور نسبی نابرابری تغییر نکرده، ولی تفاوت درآمدها(نابرابری مطلق) افزایش نشان می دهد.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازگشت فاجعه!

ماکیاولی بزرگ در اثر بی بدیل اش "شهریار" گفته ای دارد که به شکل شگفت آوری وصف حال امروز ماست؛ مرد ایتالیایی می گوید "هر شهریاری که بخواهد در میان مردم به بخشندگی شهرت یابد، باید از نمایش آن فروگذار نکند و هر شهریاری که چنین کند خزانه ای خالی خواهد داشت و سرانجام مجبور است برای حفظ نام نیکش بار بیشتری بر گٌرده مردم بگذارد و خراج بستاند و برای رسیدن به زر دست به هر کاری بزند".

"این کار رعایا را از او بیزار خواهد کرد و به سبب تهی بودن کیسه اش در چشم دیگران خوار خواهد شد. این گشاده دستی که اندکی را برخورداری می کند و انبوهی را می آزارد، سبب خواهد شد نخستین دردسری که پیش آید بر او گزند رساند و نخستین خطر او را از پا در آورد". پوپولیست های دنیا خیلی به هم شبیه اند. توصیفی درست تر نمی توان برای آنها به دست داد، ولی قضیه جایی غم انگیزتر می شود که می فهمیم محتمل ترین زمان فاجعه درست بعد از فاجعه قبلی است.

در صحرای ایرانی اسلامی ما اوضاع بدتر است، دوران رونق نفتی که با بهبود اقتصادی و پخش پترودلار میان شهروندان همراه است، همه چیز خوب پیش می‌رود، با سپری شدن ماه عسل نفتی، واقعیت‌های تلخ خودشان را نشان می‌دهند و حالا باید کسی بیاید که اوضاع را به حالت عادی برگرداند.

وقتی از بحران پس از قیمت بالای نفت صحبت می‌کنیم، قضیه تنها جنبه اقتصادی ندارد، با یک چالش اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو هستیم که برای مثال آخرین شاه ایران از آن جان سالم به در نبرد. در هیچ کشوری پوپولیسم اتفاق خوبی نیست، ولی بدترین اتفاق ممکن برای ایران همین ظهور دوباره پوپولیسم در دوران تثبیت است، شبیه فردی که با خودرویی تصادف شدیدی کرده و در حال مرگ است و حالا خودرو بعد از یک توقف کوتاه دنده عقب می‌گیرد و دوباره از روی مصدوم رد می‌شود.

در این یادداشت دنیای اقتصاد با مروری برخی تجربه های مشابه به خطر بازگشت دوباره پوپولیسم پرداخته ام، دعای کوروش بزرگ را باید همچنان با قوت زیاد تکرار کرد که ایران از شر خشکسالی و دروغ در امان بماند.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/7fLbf4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
استمبادهای پیشا انتخابات!

کسانی معتقدند در انقلاب 57 تهیدستان و حاشیه نشینان شهری نقش پررنگی را داشتند، آصف بیات در کتابش "سیاست های خیابانی" این برداشت را رد می کند و بر این باور است که آنها تنها در مراحل پایانی خیزش به آن پیوستند. به نظر می رسد دیدگاه قیام مستضعفان علیه طاغوت چندان دقیق نیست و اقشار کم درآمد و حاشیه نشین در مرحله توده ای شدن انقلاب در سال آخر حضورشان پررنگ شد. جرقه انقلاب ایران را طبقه متوسط (با همه ابهام های این واژه) مدرن شهری زد.

یادم هست محمد قائد در همین باره با همان طنز منحصر به فردش نوشته بود: "اگر حوزهٔ دانشگاه تهران‌ــ دانشگاه صنعتی‌ــ پلی‌تکنیک مخالف وضع موجود نبود محال (تکرار می‌کنم: محال) بود قمه‌زن‌های دم گلوبندک بتوانند رژیم شاه را چپه کنند." به طور کلی به نظر می رسد برای حفظ ثبات سیاسی از قضا تهیدستان آنقدرها مشکل ساز نیستند و اولویت ندارند؛ به سادگی جذب و مدیریت می شود، شلوغی هم بکنند، هر حکومتی می تواند به سادگی و با هزینه کم آنها را سرکوب و مهار کند.

کافی است قضایای اسلام شهر و مشهد در سال های اول دهه 70 را مقایسه کنید با کوی دانشگاه و بعد از انتخابات 88، بعید است کسی از دسته اول یادی بکند، ولی دسته دوم همچنان مشکل سازند. منطق روشن است تا وقتی طبقه متوسط شهری و دانشجو جماعت درگیر شلوغی ها نشود، خطری برای هیچ نظام سیاسی ایجاد نخواهد شد. اما اینها چه ربطی به آینده دارد؟

انتخابات این دوره پدیده جالبی بود، این حجم از وعده های پخش پول با توجه به آینده وضع اقتصاد مملکت خیلی عجیب به نظر می رسید، این حرف ها شاید در دوران رونق نفتی محلی از اعراب داشت، ولی اکنون و با آن همه مصیبت های پیش رو غیرمعقول به نظر می رسید، از آن سو اتحاد منطقه ای کم سابقه ای هم در برابر ایران به وجود آمده است که زیادی غریب بود اصولگرا جماعت اینقدر مصرانه تلاش کنند که به هر قیمتی دولت شیخ را که به هر حال نماد تعامل سازنده با دنیا به حساب می آیند چپه کنند.

دولت هم البته حرف چندانی برای گفتن ندارد، درست است که تورم را به قیمت نرخ بهره مثبت کنترل کرده است و بهتر بگوییم به عقب انداخته است و برجام و جلوگیری از جنگ را هم به حساب خودش می گذارد، ولی در حالت عادی چیزی زیادی برای گفتن ندارد، بین ملت که می چرخی می بینی کاسب حبیب الله معتقد است اموراتش نمی چرخد و اقتصاد قفل شده است، کاری هم به حرف های اقتصادی دولت ندارد، حرفش این است که قبلا بهتر می فروختم و الان مثل قبل نیست.

در واقع دولت هرچند غول تورم را خواب کرده است، ولی این بزرگوار در خواب هم هر روز بزرگ و بزرگ تر شده است و البته الان وقت بیدار شدنش است. وقتی سال 88 که محدودیت ها کمتر بود، کسانی حرف از جراحی اقتصادی می زدند، فکر کنید حالا اوضاع چطور می تواند باشد، پس یک ابر-جراحی اقتصادی پیش رو داریم. اما قضیه فقط به اقتصاد محدود نمی ماند و شاید تهدیدی برای نظم مستقر باشد، پس باید یک سرمایه سیاسی و اجتماعی خوب برای تغییرات دست و پا کرد، چنان که گفتم از این منظر فقرا خیلی مهم نیستند، باید برای طبقه متوسط شهری تدبیری داشت.

از آن طرف رقبا هم حرفی برای مطالبات این طبقه به میان نیاورده اند؛ بیشتر وعده پول و اینکه حقوق مستضعفان را از حلقوم فاسدان بیرون می کشند، چهره های رقیب چنگی هم به دل نمی زنند، یکی از آنها که دو بار پیش از این آزمود و راه به جایی نبرد و دیگری هم جذبه و خوشنامی لازم برای دلبری از رای دهندگان معمولی را هم ندارد. مخاطبشان معلوم است و تلاشی هم برای بیشتر کردن آن نکرده اند.

در آغاز به نظر نمی رسید مشارکت چندان بالا باشد، ولی قدرتنمایی های روزهای اخیر رقبا، انگار تکانی به ان طبقه پردردسر داده است و خبرها حاکی از مشارکت بالا است و کسی پیشنهاد تحریم کنندگان را جدی نگرفته است. پیشگویی آینده در این مملکت عشقی خوبیت ندارد، ولی اجازه دهید حدسی درباره آینده بزنیم.

رئیس جمهور فعلی برای یک دوره دیگر تثبیت می شود و در دوره پر آشوب 1396 تا 1400 هم با توجه به آنکه انتخاب طبقه متوسط شهری است دست به یک اصلاح ساختاری می زند، اعانه بیشتری به مردم پرداخت نمی شود و دولت "ضد پوپولیست" حتی هزینه ها را کاهش می دهد. یک تغییر جهت را یحتمل در سیاست های منطقه ای شاهد خواهیم بود و دولت اعتدالی فیتیله را کمی پایین خواهد کشید و البته همچنان سیبل حملات و نقدهای مخالفان داخلی خواهد بود.

بعضی ها خیال می کنند مهم ترین قرارگاه اقتصادی-سیاسی ایران، قرارگاه خاتم الانبیاست، به نظر در این دوره جدید، متوجه خواهند شد که قرارگاه اقتصاد مقاومتی نقش بسیار مهمتری خواهد داشت. رئیس آن هم یکی از نامزدهای محبوب همین انتخابات بود که ارتباط خوبی با بسیاری از گروه های سیاسی دارد. خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آینده دولت دوازدهم؟

پرویز ثابتی می گفت باز کردن فضای سیاسی و جراحی اقتصادی را نمی توان با همدیگر پیش برد، اصلاح اقتصادی در جایی مثل ایران به معنای نارضایتی گسترده است و البته بگیر و ببند هم جزئی از آن است.

چالش اصلی پیش روی دولت شیخ حسن در آینده نزدیک مسئله اقتصاد است و باید دست به یک انتخاب دشوار بزند، شبیه اتفاقی که در دوره دوم هاشمی فقید رخ داد. پیروزی او چیزی از وخامت اوضاع کم نخواهد کرد و باید مصیبتی مثل بحران سیستم بانکی و نقدینگی دو برابری را چاره کرد، کنترل فساد گسترده و برخی انحصارها هم بخشی از کار است، اعتدالیون بعید است با باز کردن فضای سیاسی بخواهند امنیت کشور را به مخاطره بیندازند.

مشارکت بالا مردم به معنای بالا رفتن انتظارات است و با وجود مسائل پیش رو دولتی ها مجبورند به قول معروف راهنمای راست بزنند، ولی به چپ بپیچند! باید حرف از آزادی و جامعه مدنی بزنند، ولی در عمل به شکل دیگری رفتار کنند. واقعیت این است که چاره ای جز نمایش ندارند، هر کسی دیگری هم که بود به نظر نمی رسید در آینده فضای سیاسی ایرانی خیلی بازتر شود.

بحران های جانشینی هم جدی است و گروه های به اصطلاح اصولگرا با سرمایه حدود 15 میلیون رای می تواند چالش های بیشتری را برای دولت مستقر ایجاد کند و به نظر می رسد رقابت های داخلی شدت گیرد. شاید نخستین آوردگاه جدی را باید در انتخابات مجلس بعدی دید، دوره دوم دولت ها هم محدودیت بیشتری بر کار آنها حاکم است و زیاد امکان مانور نخواهند داشت. دوره پرتنشی در سیاست ایران را شاهد خواهیم بود. در عرصه سیاست خارجی هم اگر نخواهیم از نوعی برجام دو صحبت کنیم، ایرانی ها باید امتیازات بیشتری بدهند.

خیلی خوبیت ندارد در مملکتی بلاخیز مثل ایران از آینده صحبت کنیم، ولی به نظر می رسد که دولت دوازدهم یکی از سخت ترین دوران را پیش رو خواهد داشت، نه آنقدر دستش باز است که محبوبیت مردمی کسب کند و نه می تواند امیدوار به همکاری گروه های سیاسی دیگر باشد. انگار که سرنوشت سیاسی حسن روحانی شباهت زیادی به مراد او آیت الله هاشمی خواهد داشت، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب اسلحه جدید چینی ها

بد نیست دوباره یادی کنیم از هنری کسینجر بزرگ که گفته بود آمریکایی‌ها معتقدند ارزش هایشان جهانی و عام است و از آنجا که همه آدم‌های روی زمین می‌توانند تغییر کنند، پس هر انسانی می‌تواند به ‌صورت بالقوه آمریکایی به‌حساب آید، از آن سو چینی‌ها هم فکر می‌کنند ارزش‌هایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که دیگران را مگر آنکه در خود چین به دنیا آمده باشند، بتوان چینی به حساب آورد. حالا چشم بادامی ها یک اسلحه جدید رو کرده اند.

ابرپروژه راه ابریشم جدید که مجموعه راه های زمینی و دریایی است که چین را از طریق آسیا مرکزی و ترکیه و روسیه به اروپا متصل می کند و البته ایران هم بخشی از آن است، راه های آبی آن نیز ارتباط با هند و آفریقا را شامل می شود. گفته اند با این پروژه نخستین باری است که بعد از پیمان وستفالیا و ظهور دولت-ملت های جدید، کشورهای آسیایی و غیراروپایی نقشی کانونی در نظم جهانی ایفا خواهند کرد.

کل پروژه حدود یک تریلیون دلار آب می خورد و منطقه ای که یک سوم تولید اقتصادی و 60 درصد کل جمعیت جهان را در خود جا داده است را پوشش می دهد، اهداف اقتصادی پروژه روشن است، بسیاری از کشورها در این طرح صادرکننده مواد خام و انرژی به چین اند و چین با این زیرساخت حمل و نقل گسترده می تواند به واردات ارزانتر دست یابد و ظرفیت مازاد خود را با هزینه کمتری به دیگر کشورها صادر کند.

اما اهداف استراتژیک و قدرت نرم هم دخیل اند، آنها که می دانند با دوستان امریکا محاصره شده اند و در صورت بالا گرفتن کار شاید راه های ارتباطی شان با دنیا قطع شود، می خواهند نفوذ خود را گسترش دهند.. ترجیح چینی ها این است در کشورهایی که سرمایه گذاری جدی کرده اند، دولت های متمایل به غرب سرکار نیایند و از گروه های سیاسی همسو با خود حمایت می کنند که می توان به نمونه سریلانکا اشاره کرد.

بحث اعاده حیثیت تمدنی و فرهنگی هم هست که چین می خواهد سری در سرها در آورد و حقارت چند قرن اخیر را جبران کند، بانکی هم برای تامین مالی طرح تامین کرده است، چینی ها برخلاف نهادهای غربی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول وام را منوط به اصلاح ساختار اقتصادی نمی کنند، خیلی کاری به آزادی های سیاسی و حقوق بشر ندارند، فشار افکار عمومی و بقیه مسائلی که دولت های غربی را محدود می کند هم بر کارشان اثرگذار نیست و منعطف ترند. شرکت های چینی هم دولتی اند و جز سودآوری اقتصادی، ملاحظات سیاسی را هم در نظر دارند.

به دیگران وام می دهند و البته آن را مشروط به استفاده از نیروی کار و فناوری و تجهیزات چینی می کنند، برخی کشورها از جمله هند منتقد جدی این طرح اند، آنها نگران بدهی های آینده اند و واگذار کردن زیرساخت های ملی به خارجی ها را درست نمی دانند، بماند که کریدور اقتصادی چین-پاکستان که صدای هندی ها را هم در آورده است بخشی عمده ای از کار است و ارتباط نزدیک چینی ها با پاکستان شاید چالشی برای امنیت هند به حساب آید.

اینکه امریکا و غرب برای مقابله چه در سر دارند، روشن نیست، ولی در همین حد مشخص است که صرف رو کردن یک اقتصاد دیگر برای موازنه با چینی ها کافی نیست، باید تدبیری اساسی کرد، باید منتظر ماند و دید آیا رهبر جهان تغییر می کند.

https://goo.gl/BJ7Vvf

کانال راهبرد
@RahobordChannel
وزن کشی دیدگاه های سیاسی

هنری کیسینجر زمانی گفته بود دیپلماسی هنر مهار قدرت است. حرف سیاستمدار کهنه‌کار این بود که برای جلوگیری از جنگ دو گزینه بیشتر در دسترس نیست یا باید میان کشورها موازنه قدرت برقرار کرد یا یک کشور هژمون باشد و بر دیگران غلبه داشته باشد. از دیدگاهی که او هوادار آن است، اصل بر توازن نیروهاست و در این میان اقتصاد هم وسیله‌ای برای رسیدن به این هدف به شمار می‌آید. بعد از آنکه دوران جنگ سرد آغاز شد، برای ایالات متحده آمریکا بهره‌گیری از ابزار اقتصاد راهی برای جلوگیری از افتادن کشورها به دامن کمونیسم بود، کمک‌های اقتصادی به کشورهای همسو از جمله ایران و همکاری برای توسعه اقتصادی آنها شیوه‌ای معمول در برابر قدرت‌نمایی‌های بلوک شرق بود.

بسیاری از نهادهای بین‌المللی اقتصادی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بعد از جنگ جهانی دوم با این هدف تشکیل شدند که با بهبود همکاری‌های اقتصادی میان کشورها نیازی به جنگ برای حل اختلاف‌ها نباشد. هنری بزرگ به خوبی می‌دانست که سیاست خارجی بسیار جدی تر از آن است که تنها به دست ژنرال‌ها سپرده شود و نظامی‌ها جزو پیاده نظام آن نیستند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به دیپلماسی اقتصادی پرداخته ام، حرف این است که خودکفایی و استقلال اقتصادی و مانند آن در سیاست بین الملل بیشتر شوخی اند و کشوری که می خواهد به معنای واقعی مستقل باشد، سرنوشتی جز کره شمالی ندارد، پس بد نیست واقع بینانه با اوضاع روبه رو شویم.

https://goo.gl/4Upk80

کانال راهبرد
@RahbordChannel
گذر از پوپولیسم؟

رثبارد از اقتصاددانان بنام مکتب اتریش زمانی گفته بود اینکه پاسداری از اخلاق را به دولت بسپاریم، مثل این است که روباه را مسوول نگهبانی از مرغ‌ها کرده باشیم! او به خوبی می‌دانست که منطق عمل دولت سیاسی است، حرف از توازن نیروها و قدرت است، شوخی است فکر کنیم می‌توان از دولت انتظار اخلاقی عمل کردن داشت و این هم ربطی به این یا آن دولت ندارد.

دست‌کم از زمان ماکیاولی می‌دانیم که سیاست‌ورزی عرصه‌ای مستقل از اخلاق است و ژست‌های اخلاقی اهالی سیاست را نباید جدی گرفت. مرد سیاسی حتی اگر بخواهد هم نمی‌تواند همواره اخلاقی عمل کند، از این روست زمانی که سیاستمداران زیاد از اخلاق صحبت می‌کنند باید با بدبینی با آن روبه‌رو شد. پوپولیسم اما همواره بر نوعی توجیه اخلاقی سوار می‌شود، رایج‌ترین وعده پوپولیستی که پخش اعانه‌های مستقیم (بخوانید یارانه) و غیرمستقیم بیشتر در میان اقشار کم‌درآمد است، همچون وظیفه اخلاقی دولت نمایش داده می‌شود.

اجازه بدهید صریح بگویم به تمام سیاسیون ساده زیست در صحرای ایرانی اسلامی مان باید بدبین بود! واقعا روشن نیست ساده زیستانی مثل پرزیدنت مهرورز باید چه کنند که ما بفهمیم رئیس دولت خیلی مهم نیست نان و پنیر سق بزند یا کباب تناول کند. کار او اساسا چیز دیگری است و ربطی به رژیم غذایی اش ندارد، مملکتی با این همه مصیبت نیاز به عقلانیت و خرد دارد، نه معرکه گیری و چشم بندی برای جلب نظر رعیت.

در این یادداشت دنیای اقتصاد اشاره کرده ام که شوخی است فکر کنیم رای آوردن شیخ حسن رای نه به پوپولیسم بود و سطح خرد اهالی مملکت آنقدر بالا رفته بود که چشمشان را روی پول بستند، مردم ما عشقی تر از این حرف هایند. شعار را جای واقعیت نگیریم و اجازه ندهید شادی به اصطلاح بعد از پیروزی کورتان کند.

اگر نگران پوپولیسم هستید، سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، مصیبت اصلی چهار سال آینده شروع می شود. بماند که خود شیخ هم از این اتهام دستکاری افکار عمومی مبری نیست، اگر واقعا نیت به اصلاح دارد، باید از همین امروز فضای نقد و طرح علمی مسائل را فراهم آورد. اما از شما چه پنهان، بعید است چنین کند، احتمالا مصیبتی که فکر می کنید از در بیرون کردید، چهار سال بعد از پنجره بر می گردد، والله اعلم.

https://goo.gl/vRmCKM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازی نام ها

صرف توجه به نام ها کافی نیست و چیزی درباره واقعیت نمی گوید، سمت راستی ها همه جمهوری اند و چپی ها پادشاهی. شما زندگی در کجا را ترجیح می دهید؟

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ستایش بی "اخلاقی"!

مردم همیشه در صحنه زیاد روی واژه "اخلاق" حساسیت دارند، دفعه پیش که از قول رثبارد نوشته بودم سپردن اخلاق به دست دولت یعنی اینکه نگهبانی از مرغ ها را دست روباه بسپاری، دیدم عده ای صدایشان درآمده بود که مگر می شود اجتماع را به حال خود رها کرد و سیاست مستقل از اخلاق چیز وحشتناکی است و ...

حالا اگر کسی از اهالی اسکاندیناوی حساسیت به خرج می داد باز پذیرفتنی بود، می گفتیم ندیده است دولت می تواند چه هیولایی باشد، اما در مملکت آریایی اسلامی که دولت عایدات نفت را صرف پلیس امنیت اخلاقی و گشت ارشاد می کند و هزار پترو-نهاد تزریق کننده اخلاق جات علم کرده است، دفاع از لزوم وظیفه "اخلاقی" دولت، یعنی طرف گوش مفت گیر آورده است و به کلی پرت است. ولی وقتی از جدایی سیاست و اخلاق صحبت می کنیم منظورمان چیست؟

یک توضیح مختصر بدهم و شر را بکنم؛ همه این آتش ها از گور ماکیاولی بلند می شود و باید به او پرداخت، اهل فن می گویند ماکیاولی نظریه پرداز استقلال امر سیاسی است، معنی این حرف اینست که سیاست و تناسب نیروها منطق و قانون مندی خودش را دارد، نمی توان آن را بر چیزی دیگر (دین، اخلاق، زیبایی شناسی و ...) بنا کرد، حرف از تسلط یافتن و حفظ فرادستی است. آنچه در واقعیت سیاست می بینیم تلاش همه جانبه برای غلبه یافتن است و این منطق خود را بر هر چیزی دیگری مانند دین و اخلاق تحمیل می کند و آنها را در حاشیه قرار می دهد. وقتی از "سیاست اخلاقی" به مفهوم رایج صحبت می کنند، به نظرم این نکته اساسی را در نظر نمی گیرند.

در رابطه با دین هم قضیه متفاوت نیست، اشاره به نوشته کاسیرر در کتاب افسانه دولت رهگشاست که حرفش این است که ماکیاولی مخالف دین نیست و آن را عنصری ضروری برای اجتماع و حفظ همبستگی انسان ها می داند، ولی با کلیسا به عنوان نهادی سیاسی-دینی مشکل دارد. با این حال به دین هم نقش مطلق و مستقل نمی دهد، آن را تا جایی دارای اعتبار می داند که بتواند در بهبود زندگی سیاسی موثر باشد.

به نظرش اخلاق مسیحی در تعارض با هنر (ویرتو) مرد سیاسی است و او را در سیاست ضعیف و ناکارآمد می سازد، بی دینان (پاگان ها) که از دین استفاده عاقلانه (ابزاری) می کنند، موفق تر از دینداران معتقدند که هدفشان از سیاست ورزی هم "الهی" است. رومی ها مثالی مناسب از این استفاده مناسب از دین به شمار می آمدند. در این نگاه دین آن نقش اساسی و اصلی پیشین را از دست می دهد. نگاهی به سیاست واقعی هم نشان می دهد که چقدر این نگاه تیزبینانه و درست است.

او از بی اخلاقی دفاع نمی کند، ولی حرفش این است اخلاق جات برای مرد سیاسی نون و آب نمی شود و این دو عرصه هایی متفاوت اند با منطق خاص خود که نمی توان آن را به هم تقلیل داد. هرچند بعید می دانم، امیدوارم تا اندازه ای رفع ابهام مخاطبان "اخلاقی" شده باشد.

https://goo.gl/8ywbik

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تناقض امریکا!

فرید زکریا از لی کوان یو، معمار توسعه سنگاپور، می پرسد تو را چه می شود که وقتی در قدرت بودی از حضور امریکا در منطقه با هدف موازنه قوا دفاع می کردی، ولی بعد از بازنشستگی و کنار رفتن از قدرت شروع کرده ای به نقد راه و روش امریکایی ها و بی اعتبار کردن آنها؟

لی در پاسخ می گوید که اصلا قصد بی اعتبار کردن یانکی ها را ندارد، امریکا کشوری است که وقتی دیگر کشورها با ویرانی های جنگ دست و پنجه نرم می کردند، آسیبی ندید. اما بر خلاف هر ملتی دیگری که سعی می کند برتری خود را حفظ کند، حتی سخاوتمندانه به دشمنان شکست خورده اش هم کمک کرد تا روی پای خودشان بایستند. چنانکه تا میانه های دهه 1970 آلمان و ژاپن چنین سرنوشتی پیدا کردند. او معتقد بود هر چند ترس از آن نیروی اهریمنی، کمونیسم شوروی، اثرگذار بود، ولی نقش ایده آل های امریکایی را نباید ندیده گرفت. این پدیده در طول تاریخ نظیری نداشته است.

امروز هم جهان برای مبارزه با بنیادگرایی اسلامی نیازمند مشت آهنین امریکایی هاست، آنها اروپا و جهان را از شر هیتلر و امپراتوری سرخ نجات دادند و دوباره آن را ساختند و امروز هم بعید است بدون کیسه مارگیری آنها بتوان از خطر سیاهپوش های خلافت اسلامی گریخت. صحبت های امثال مرکل درباره جدایی راه اروپا از امریکا را جدی نگیرید، دنیا کارتون نیست.

https://goo.gl/erPGdF

کانال راهبرد
@RahbordChannel
1
عرب های حجاز و منطق اعلیحضرت

در چند روز گذشته از حجم حیرت آور قراردادهای امریکا و عربستان زیاد شنیده ایم، ارقام متفاوت بود، ولی یک فقره خرید 110 میلیارد دلاری تسلیحات در طی ده سال و حدود 380 میلیارد دلار هم از قرار حجم قراردادها و تفاهم نامه های دیگر است.

سهم غول نفتی آرامکو حدود 50 میلیارد دلار با یازده شرکت امریکایی بوده است و در کل بخش انرژی حجم همکاری ها به حدود 200 میلیارد دلار می رسد، شرکت های جنرال الکتریک، اکسون مبیل، بلک استون و بسیاری دیگر درگیر کار اند و برای مثال این آخری 20 میلیارد دلار از صندوق سرمایه گذاری عمومی (معادل صندوق توسعه ملی خودمان) برای توسعه زیرساخت عربستان دریافت می کند و معادل همین مبلغ هم از منابع دیگر تامین خواهد شد. برای مقایسه حجم کار کافی است بدانیم کل تولید ناخالص داخلی ایران در سال گذشته میلادی حدود 412 میلیارد دلار برآورد می شود.

این حوالی کسانی این را به حساب زبلی یانکی می گذارند که از آب گل آلود ماهی گرفته اند، حرفی نیست، ولی این طرف هم سعودی ها تجربه حکومت داری شان کم نیست و احتمالا دلایل موجهی داشته اند. هدفشان را رابطه برد- برد با امریکا تعریف کرده اند، دو مضمون عمده در گفتگوها "زمینه برای کاهش خام فروشی نفت (همان اقتصاد مقاومتی)" و همچنین "مبارزه با خطر ایران" بوده است.

عرب ها واقع بینانه به اوضاع نگاه می کنند، در آینده ای نزدیک بعید است خود را درگیر جنگ مستقیم با ایرانی ها کنند، راه های نرم تر را ترجیح می دهند و با دیگر برادران عرب خود هم در خطرناک بودن ایران هم نظرند، همین چند روز پیش ایمیل های هک شده یوسف العتیبه سفیر قدرتمند امارات در امریکا نشان می داد که تلاش می کند شرکت های دیگر را از ورود به اقتصاد ایران منصرف کند. با اندیشکده بنیاد دفاع از دموکراسی و مارک دوبویتز معروف که از تندروترین مخالفان برجام و هوادار برخورد تند با ایران است هم رابطه بسیار نزدیک دارد و کیست که نقش اندیشکده ها را در سیاست خارجی امریکا نداند.

اخوان عرب تمام نفوذ خود را به کار می برند تا سرمایه گذاری در ایران انجام نگیرد، پول و نفوذ دارند و از ابزارهایشان هم خوب استفاده می کنند. شباهت رفتار آنها با محمد رضا شاه برای مقابله با خطر شوروی و کشورهایی مانند عراق بسیار جالب است. شاه ایران به دنبال کشاندن هرچه بیشتر امریکایی ها به ویژه نظامی ها و از جمله چمدان آبی های (بلو سویترز) نیروی هوایی امریکا به ایران بود، زمانی از قرار 40 هزار نفر امریکایی در ایران مشغول کار بودند.

استدلالش این بود که در صورت حمله نظامی از سمت شوروی با وجود شهروندان امریکایی می تواند روی مداخله موثر امریکا حساب کند و آنها هم وارد جنگ خواهند شد. او هم به دنبال توسعه هرچه سریعتر اقتصادی و نظامی بود تا به قول خودش زودتر به دروازه تمدن برسد، ولی تا رسیدن به آنجا می خواست سپری برای دفاع داشته باشد، هرچند دنیا به کامش نچرخید.

به نظر می رسد در مورد سعودی ها هم قضیه متفاوت نیست، آنها هم می خواهند تا رسیدن به نقطه امن هر چه بیشتر سرنوشت خود را با دیگران گره بزنند. حکام حجاز از نظر دفاعی به قول اهل فن دنبال "سازمان دفاعی اشتراکی" با دیگر کشورهای عرب اند، ولی پیش از آن سهام آرامکو را عرضه می کنند تا حمایت جهانی انبوه سهامداران را برای بقای خود داشته باشند، پول خرج می کنند و یانکی ها را به کشور خود می آورند و هم برای آنها و هم خودشان کار تولید می کنند تا کسی به آنها چپ نگاه نکند.

آنها می دانند که نمی دانند و می روند دنبال اهلش و در کنارش یاد می گیرند تا روزی که سرپا بایستند، متحد خوبی و خوش سابقه ای هم پیدا کرده اند که تخصص در همین کارها دارد (ر.ک. پست قبلی)، کسی چه می داند شاید عرب ها همینکه خود را درگیر مفهومی نادرست از "استقلال" نکرده اند، از ما موفق تر عمل کنند، والله اعلم.

https://goo.gl/adx9aL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
حواستان به چینی ها باشد!

در مورد ونزوئلا مطلب زیاد نوشته اند، سوسیالیسم قرن 21 البته بعید بود نتیجه ای جز مصیبت بیاورد، ولی از منظر دیگر هم باید به قضیه نگریست، ونزوئلا، متحد ایدئولوژیک چینی ها، در این سال ها چند ده میلیارد دلار از آنها وام گرفته بود و البته ضمانت آن هم نفت بود، زمانی که نفت 100 دلار و بالاتر بود وام ها گرفته شد، ولی حال که قیمت به نصف رسیده است، بازپرداخت آنها کار ساده ای نیست، ونزوئلا توان بازسازی تاسیسات استخراج کنونی را هم ندارد.

هیچ بعید نیست با شکست مادورو، دولت آینده متمایل به امریکا باشد که در این صورت شکست اقتصادی و سیاسی بزرگی برای چینی هاست، پس تلاش خود را خواهد کرد که دولت کنونی حتی الامکان بر سر کار بماند. نرخ بهره وام ها هم جالب است، بسیار بالا! اما قضیه جدی تر از این حرف هاست.

چینی برای پیشبرد پروژه بلندپروازانه خود راه ابریشم قرار است 5 تریلیون دلار در آینده وام بدهند، ولی کمک های چینی ها هیچ شباهتی به طرح مارشال ندارد، گذشته از بهره بسیار بالا، وام گیرنده باید از شرکت ها و کارگران چینی استفاده کند. پیشتر هم گفته شد که برخلاف نهادهایی مانند بانک جهانی و امریکایی ها، چین خیلی به تفنن هایی مثل حقوق بشر و فساد هم اهمیت نمی دهد، انگیزه های سیاسی هم پشت قضیه است.

اما می دانیم که بدون وجود یک ساختار اقتصادی مناسب و حداقلی از بستر حقوقی، کمک اقتصادی به کشورهای در حال توسعه چیزی در مایه های پول در چاه ریختن است! می خورند و باز بیشتر طلب می کنند، بدون آنکه چیزی حاصل شود. اینجا چینی ها سعی می کنند از اوضاع کمال استفاده را داشته باشند، جز قضیه ضمانت نفت که بالا آمد، مثلا در مورد سریلانکا گفته اند که اگر پولی هم برای پرداخت بدهی ندارید می توانید یک بندر را به مدت 99 سال به خود ما اجاره دهید!

بدیهی است که بازپرداخت این وام ها هم نارضایتی اجتماعی بالایی خواهد داشت و چینی ها برای جلوگیری از لوطی خور شدن بدهی مجبورند وارد بده بستان هایی با کشورهای بدهکار بشوند که اصلا تصویر خوبی برایشان ایجاد نمی کند و شاید دیگر کشورها را برای وام گیری و پیشبرد پروژه های آنها مردد کند. خلاصه که ریخت و پاش کردن پول و زیادی بی ترمز رفتن می تواند فاجعه در پی داشته باشد و دور فلکی بر منهج عدل است.

اما اجازه دهید کوتاه عرض کنم، چین بیشتر از آنکه استعمارگر باشد، استثمارگر است، دوراندیشی و ارزش های برتر یانکی ها را هم ندارد. در سیاست "خیرخواهی" معنایی ندارد و هر کشوری به دنبال منافع خود است، ولی بد نیست برخی کلاه شان را بالاتر بگذارند. سوسیالیسم صرف مصیبت اقتصادی نیست، متحدان سوسیالیست ها هم چنگی به دل نمی زنند. بعید است ولی امیدوارم کسانی دریابند، جز اقتصاد بازار آزاد راهی برای تولید ثروت در بلندمدت وجود ندارد.

https://goo.gl/XN3VD0

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تنبیه برادر کوچک!

بعد از قضایای اخیر قطر و دیگر کشورهای عربی، کسانی امیدوار شدند که قطر مثل سیب رسیده به دامن ایران افتاده است و باید از این فرصت کمال استفاده را کرد. در این میان رابطه دو همسایه یعنی قطر و عربستان از همه پرچالش‌تر است، بد نیست بدانیم عربستان و قطر تنها دو کشور وهابی دنیا به شمار می‌آیند و خاندان‌های حاکم بر آنها تبار خود را به محمد بن عبدالوهاب نسبت می‌دهند.

چندی پیش همین تبارشناسی هم بحث‌هایی برانگیخته بود و در نامه‌هایی که با امضای 200 نفر از جمله مفتی عربستان سعودی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌گشت، ادعا شده بود که خاندان آل ثانی حاکم بر قطر از نسل عبدالوهاب نیستند. هرچند آن نامه، به صراحت از قطر نام نبرده بود، چندان دشوار نبود دریابیم اشاره‌های نامه در مورد چه کشوری است. اما قضیه پیچیده نیست برادر بزرگ (عربستان) می خواهد برادر کوچک (قطر) را تنبیه کند، بعد هم روی هم را می بوسند و با هم رقص شمشیر می کنند، اختلاف های کنونی را نباید جدی گرفت.

در مورد ایران، با توجه به ذخایر گازی مشترک فراوان، قطری‌ها به درستی هیچ‌گاه سیاست تخاصم و مقابله مستقیم با این قدرت منطقه‌ای را دنبال نکرده‌اند و بعید است در آینده هم چنین کنند؛ اما همکاری و اتحاد پایدار با ایران هم محتمل نیست. گذشته از آنکه دو کشور از نظر ایدئولوژیک فاصله بسیار زیادی دارند، بعید است قطری‌های هوشمند که متحد ایالات متحده هم به شمار می‌آیند، بخواهند با این کار دشمنی بیشتر سعودی‌ها را بخرند و پای رقیب منطقه‌ای آنها را به نزدیک مرزهای عربستان باز کنند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به این موضوع پرداخته ام که محال است (تکرار می کنم محال است) عرب های این حوالی از جمله قطری ها با ایرانی ها کنار بیایند و خوش بینی زیادی روا نیست، ایران ما پیش روی خود هزار مشکل بزرگ دارد، دشمنی‌ها با آن کم نیست و هنوز چند روز نیست که زخم خشونت و ترور بر چهره ایران زیبا نشسته است، در میانه این آشوب چاره‌ای جز تدبیر و عقلانیت نیست،

باید این گفته آن مرد فرزانه را بارها تکرار کنیم که این کشور در زمانی که از منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد، در آبگینه حصاری قرار دارد و ما وظیفه‌ای جز نگاهداری از آن به هر قیمتی نداریم، به نام یا به ننگ!

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:

https://goo.gl/6v299Q

کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا کودتای پینوشه بهتر از انقلاب مردمی امثال چاوز و آلنده است؟

مقایسه درآمد سرانه شیلی و ونزوئلا، ژنرال انگار کودتایت جماعتی را نجات داد!


کانال راهبرد
@RahbordChannel
در مزایای وا دادن!

تیمسار پاکروان یکی دو سال مانده به انقلاب تصمیم گرفته بود که سری به کاشان بزند، او و همسرش راهشان را از جنوب شهر انتخاب می کنند، تصویری که از زبان همسرش در توصیف اوضاع گفته می شد حیرت آور است، آلونک هایی که با قوطی و حلبی ساخته شده بودند، آب غیربهداشتی و بدبو که مردم مجبور به آشامیدن آن بودند و آشغال و کثافتی که از در و دیوار بالا می رفت.

سال های بداقبالی پادشاه بود، با موش دواندن عرب های حجاز، قیمت نفت سقوط کرده و طرح های بلندپروازانه شاه معطل مانده بود، تورم و بیکاری غوغا می کرد، ناظری خارجی از دیدن این همه جوان بیکار ناراضی در جنوب پایتخت تعجب کرده بود که چطور رژیم سلطنتی هنوز سرپاست، در دوران رونق از روستاهای مختلف همه برای کار به پایتخت آمده بودند و با کاهش درآمدهای دولت و رکود پیامد آن، خیلی هایشان بیکار شده بودند. بمب نارضایتی به کار افتاده بود.

از آن سو سدها هم تکمیل نشده بود و تولید برق کافی نبود، در تهران گاه تا 9 ساعت قطعی برق را شاهد بودیم. دانشجویان و روشنفکران هم که سایه شاه مستبد را با تیر می زدند. پاکروان عکس ها گرفته و به شاه و ملکه نشان داده بود که خطر جدی تر از اینهاست، می گفتند که بعد از آن مرتب با شاه در این مورد دیدار می کرد و نقل کرده است که شاه بیمار را همچون غریقی درمانده می دید که در چشمان او می خواند چقدر به کمک اش نیازمند است. اما کاری از کسی برنیامد، کل قضایا یکسال بیشتر طول نکشید و شد آنچه که شد.

بعد از این تحریم های اخیر دیدم کسانی صدایشان درآمده است که چرا اصلا سراغ توافق و برجام رفتید. به نظرم بد نیست اوضاع آن دوران پیش از انقلاب را مرور کنیم که بی شباهت به اوضاع چند سال پیش نبود. زمانی که با پیامدهای نفتی پس انفجار قیمت نفت روبه رو بودیم و البته تحریمی هم در کار نبود. چه آن زمان و چه اکنون هزینه اداره مملکت آریایی اسلامی بسیار بالا بود و هست.

در این کشور به هزار دلیل موجه و غیرموجه تعداد ناراضیان وضع موجود همیشه زیادتر از تعداد راضی ها بوده است. تا اطلاع ثانوی باید به شکلی آنها را آرام نگه داشت؛ دولت ها برای این کار ایجاد شغل، تقسیم عایدات نفت و انحصار زور را در اختیار دارند، ولی همه اینها نیازمند پترودلار است.

اما در دوره تحریم ها دیدیم که شریان درآمدی اصلی کشور در حال قطع شدن بود، اکثریتی از مردم هم حوصله مقاومت برای حق مسلم شان نداشتند و نارضایتی بالا بود، در طرف مقابل هم تقریبا همه دنیا صف کشیده بودند، در این حالت اگر کسانی زیاد مقاومت می کردند، بعید نبود با بدتر شدن اوضاع مملکت با شورش های اجتماعی روبه رو شود. وقتی پول کافی نداشته باشی که خرج حفظ وضع موجود کنی، نیروهای گریز از مرکز کار را از دستت در می آورند. روی وطن دوستی مردم خیلی نباید حساب کرد، اقتصاد مهم تر است. این مملکت در خباثت و توطئه خودکفاست.

کار ادامه پیدا می کرد، کنترل مملکتی با این وسعت ساده نبود، "مقاومت" و "ایستادگی" و "حق مسلم" البته بد نیست، مشروط بر اینکه پولی در بساط باشد، حتی وطن پرستی هم نیازمند وجه نقد است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
رشد دورقمی اقتصاد ایران در سال 95 (12.5 درصد)

رشد درآمدهای نفتی نقش بسیار پررنگی داشته است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
قمار شجاعانه!

شب گذشته موشک های ذوالفقار سپاه پاسداران به پایگاه های داعش در دیرالزور اصابت کرد، بنا بر اعلام مقامات رسمی، این حملات به تلافی حملات تروریستی بنیادگراهای سنی در چند روز گذشته در مجلس ایران و مقبره آیت الله خمینی انجام گرفت. کمی آن سوتر هم جنگنده های امریکایی هواپیمای دولت سوریه را سرنگون کردند. اولین بار است که ایرانی ها بعد از جنگ عراق از حمله موشکی مستقیم در خاک کشور دیگر استفاده می کنند.

از مدتی پیش کسانی برخورد گروه های متحد امریکا و ایران را در حوالی دیرالزور را پیش بینی می کردند؛ دو رویداد اخیر را در این باره باید در نظر داشت، گروه های حامی ایران در سوریه چندی پیش توانستند با موفقیت به منطقه مرزی این کشور با عراق برسند (منطقه ای که به الولید یا الطنف مشهور است) و به نوعی گروه های مخالف دولت سوریه را محاصره کرده اند. از آن سو بنا بر توافق آستانه تاجیکستان، امریکا و متحدانش بنا دارند منطقه جنوب سوریه (نزدیک اردن و اسرائیل) را به صورت منطقه کاهش تنش (امن) درآورند.

گفته می شود گروه های حامی ایران برای حمله به دیرالزور از دو محور آماده می شوند، اما در این نبرد احتمال برخورد نظامی گروه های نظامی هوادار اسد (با پشتیبانی ایران و روسیه) و مخالفان آن (حمایت امریکا) وجود دارد. گروه های مخالف می توانند از شمال وارد عمل شوند.

با این حال، علی رغم میل امریکایی ها برای کاهش تنش ها در جنوب، گروه های حامی اسد باید جای پای خود را در منطقه مرزی تازه فتح شده (سوریه-عراق) و همین طور درعا (نزدیک مرز اردن) محکم کنند. چرا؟ مخالفان می توانند با حمایت امریکا ناحیه مرزی سوریه و عراق را از دست حامیان اسد در آورند. حضور در درعا هم برای حفظ ارتباط متحدان ایران در عراق و سوریه تا سواحل مدیترانه (به اصطلاح پل زمینی) و همچنین قطع کمک رسانی به گروه های مخالف (از طریق اردن) لازم است.

با این حال برای پیروزی در نبرد آینده دیرالزور، پشتیبانی هوایی روسیه ضروری است، کسانی حدس می زنند که تلاش های دیپلماتیک امریکا و روسیه و همین طور افزایش هزینه حضور نظامی متحدان ایران در جنوب سوریه تا اندازه زیادی جلوی این بلند پروازی ایرانی ها را خواهد گرفت.

روشن نیست حمله موشکی سپاه پاسداران به پایگاه های داعش هدفش "نشان دادن جدیت ایرانی ها در دنبال کردن مسیرشان در سوریه و قرار دادن بقیه مقابل کار انجام شده" باشد، شاید از منظر افکار عمومی، بهبود تصویر سپاه پاسداران در میان مردم و برجسته کردن نقش آن در مناسبات سیاسی داخلی مورد نظر بوده است و محتمل است می خواسته اند توانایی های این نیروی قدرتمند به رقبای داخلی و خارجی نشان دهند. با این حال به نظرم قمار شجاعانه ای بود، باید دید واکنش یانکی ها در برابر این حرکت چه خواهد بود، والله اعلم.

https://goo.gl/n6RrPB

کانال راهبرد
@RahbordChannel
قلمرو گروه های درگیر در سوریه و عراق

قرمز حامیان دولت سوریه و سبز مخالفان اند، تیرگی داعش هم که پیداست و زردها هم نیروهای کرد را نشان می دهند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب غائله اخیر و یک فقره قهرمان نفتی! (قسمت نخست)

توضیح: متن کوتاهی نیست، ولی خواهید پسندید.

گفته اند رضا شاه به ولیعهد خود در مورد شاهزاده قجری زندانی، محمد مصدق، هشدار داده بود که حواست به او باشد و لازم نیست در مورد او زیادی سوئیسی و دموکرات رفتار کنی. مصدق السلطنه از منتقدان سرسخت پهلوی اول بود و در زمان حضور در مجلس، به دلیل مخالفت با انقراض سلسله قاجار و انتقادهای بسیار، پهلوی اول بر او خشم گرفته بود و مدتی در بیرجند زندانی بود.

با این حال ولیعهد این نصیحت پدر را گوش نکرد و بعدها برای آزادی او نزد پدرش وساطت کرده بود. محمد رضا شاه همواره حسی توام با تحسین و احترام به مصدق داشت و شاید او را در قامت پدر خود می دید، بعدها که به سلطنت رسید هم رابطه اش با او متفاوت بود، گفته اند در روزهای ملاقات با مصدق سعی می کرد برنامه اش را خلوت کند و انتظار ملاقات با او را می کشید، وقتی پیرمرد با عصا از پله های کاخ بالا می آمد تا به حضور شاه برسد، گاهی شاید به عمد نشان می داد که دارد تعادلش را از دست می دهد، شاه هم شتابان از پله ها پایین می دوید تا زیر بغل او را بگیرد.

بعد از غائله ملی شدن صنعت نفت و تحریم ها و وضع بد اقتصادی هم با تمام فشارها همچنان از امضای حکم برکناری او خودداری کرد، حرف اجنبی روشن بود، معنی ندارد با تصویب چند وکیل میان مایه ایرانی ها بتوانند روی اموال امپراتوری انگلستان دست بگذارند، ولی حمله نظامی امریکا و انگلستان به ایران هم منتفی بود، آن امپراتوری شیطانی سرخ شمالی می توانست دوباره قضیه آذربایجان را تکرار کند و بخشی از ایران را بگیرد، توده ای و چپ جماعت هم احتمالا برای او هورا می کشیدند.

مصدق السلطنه قضیه نفت را ناموسی کرده بود و زیر بار امضا قرارداد دیگری هم نمی رفت؛ سیاستمداران در کشوری که نه توان بهره برداری از نفت را دارد و تحریم ها هم فروش نفتش را قطع کرده اند، خوبیت ندارد اینقدر بی ترمز پیش بروند. او برای محبوب ماندن حتی پیشنهاد خوب امریکایی ها برای مصالحه را هم رد کرد و بدیهی است که این نگاه "یا همه حقم را بدهید یا کافه را به هم می زنم" بعید است در واقعیت کاری پیش ببرد. زیر سایه محبوبیت نفتی و وضع اضطراری، با به اصطلاح قانون "امنیت اجتماعی" بگیر و ببند راه انداخته بود و این وسط شوخی بی مزه ای به نام "اقتصاد بدون نفت" را تکرار می کرد.

در میانه این بلوا، اصرار غریبی داشت تمام اختیارات شاه را بگیرد و محترمانه زیر پای او را جارو کند. قدرت طلبی اش نگران کننده شده بود. می گویند کاشانی که در به قدرت رسیدن مصدق نقشی داشت، قاصد به دربار فرستاده بود که شاه محکم بر جا بماند و میدان را خالی نکند. وضع بد اقتصادی و لجبازی مصدق خیلی ها را به تردید انداخته بود.

فشار یانکی به شاه برای برکناری مصدق تا مدتهای طولانی حاصلی نداشت، شاه جوانبخت می گفت مگر می شود پادشاه علیه نخست وزیرش توطئه کند، همین طور می ترسید با این کار خونریزی بزرگی راه بیفتد. دودلی او به جایی رسیده بود که همسرش به او گفته بود این تردیدهای تو باعث می شود که آخر ایران دست مسکو بیفتند. به گفته کرمیت روزولت، مامور سیا در تهران، عملیات آژاکس (همان مثلا "کودتا") بدون همکاری شاه به جایی نمی رسید، برای دست به کار شدن ارتش موافقت او ضروری بود. شاه در نهایت حکم برکناری را امضا کرد.

عملیات آژاکس در گام اول شکست خورد و طرح آن لو رفت، غوغای توده ای و جبهه ملی شروع شد و شاه را به باد انتقاد گرفتند، حسین فاطمی و روزنامه اش در ناسزا کم نگذاشتند. شاه هم بدون اطلاع، از ترس خونریزی کشور را ترک کرد و از کلاردشت به عراق رفت، او هم دوست داشت محبوب باشد و روحیه جنگیدن نداشت، گفته اند به فکر خرید مزرعه ای در امریکا افتاده بود. اما روزگار به شکل متفاوتی چرخید.

https://goo.gl/5C58xK

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب غائله اخیر و یک فقره قهرمان نفتی! (قسمت دوم)

این ترس در دل بسیاری مردم افتاد که نکند ایران هم به دامن شوروی بیفتد و حال که شاه رفته است قرار است چه آشوبی بشود و مصدق چه در سر دارد. درست است که به روایتی کاشانی 200 تومان به برخی برای شورش علیه دولت پول دستی داده بود و سیا هم بیکار نبود، ولی در خیابان ها هم عده ای زیادی "زنده باد شاه" می گفتند که پیشتر در خیابان ها دیده نمی شدند، اراذل و اوباش نبودند، آدم هایی خوش لباس از "طبقه متوسط" که نگران آینده بودند، خیلی ها هم حمایتشان از مصدق را پس گرفته بودند. حمایت ارتش هم مخالفان دولت را دلگرم تر کرد. خوشبختانه حکومت مردمی مصدق ادامه پیدا نکرد و شاه هم خوشحال شد که مردمش همچنان او را دوست دارند. از آن به بعد هم شاه دموکرات فهمید خودکامگی و زور بهتر با روحیه اهالی مملکت سازگار است و تا این اواخر با همین فرمان جلو رفت.

این روزها کسانی می خواهند نقش کاشانی و همکاری او با "کودتا" را برجسته کنند، بماند که برکناری مصدق به معنای حقوقی کلمه "کودتا" نبود و کاشانی با هیچ متری آزادی خواه به حساب نمی آید، بسیاری از مصدقیون نمی خواهند بپذیرند که از جایی به بعد "وطن پرستی" او معنایی جز بی تدبیری ندارد.اداره مملکتی بلاخیز مانند ایران بیشتر نیاز به عقلانیت دارد تا تلاش برای محبوب ماندن، مصدق شاید وطن پرست بود، ولی شاید بهترین تعبیر از او همان لقبی است که دکتر غنی نژاد به او داد: پدر پوپولیسم نفتی!

https://goo.gl/5C58xK

کانال راهبرد
@RahbordChannel