پوپولیسم ایرانی
پوپولیسم ایرانی چپ است، کاهش نابرابری را تبلیغ میکند و بر اقتصاد بازار میتازد. هوادار حضور دولت در اقتصاد است، دولتی که قرار است جلوی له شدن فقرا «زیر چرخ توسعه» را بگیرد. به آزادی اقتصادی بدبین است و آن را با ولنگاری و هرج و مرج یکی میگیرد. ثروتاندوزی و تجمل را نقد میکند و اسم رمزش عدالت اقتصادی است و آن را هم گرفتن از ثروتمندان و خیرات کردن میان ضعفا تعریف میکند.
پوپولیسم ایرانی اما نوعی پوپولیسم نفتی نیز است، در داخل کشور دلارهای نفت را ریخت و پاش میکند و حمایت سیاسی میخرد، در خارج هم از آنجا که از عایدات آسانیاب نفتی بهره میگیرد، میتواند بلندپروازی کند. اگر در صحنه داخلی به رقبای سیاسی میتازد و آنها را مقصر میشمارد، در عرصه خارجی هم جهان سرمایهداری و غرب را مشکل معرفی میکند.
از «مدیریت جهانی» صحبت میکند و ادعای در انداختن نظم تازه دارد. دنبال گفتوگو با دیگران برای پیشبرد منافع ملی نیست، سیاست را بیشتر نمایشی میداند که باید آن را برای تماشاچیان به خوبی بازی کرد تا از دیدن آن لذت ببرند.
اما تازهترین تحول در گفتمان پوپولیسم ایرانی را باید در پررنگشدن مفهوم «حمایت بی قید و شرط از اقتصاد ملی» دید؛ منظور هم کنترل و محدود کردن هرگونه ارتباط تجاری با دیگر کشورهاست تا بنگاههای ایرانی بتوانند بدون ترس از رقابت با شرکتهای جهانی فعالیت کنند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد مروری به مفهوم پوپولیسم ایرانی داشته ام که شاید بیشتر در دولت محمودخان مهرورز خود را نشان داد، ولی سابقه اش از بسیار پیشتر و دهه 30 و 40 شمسی هم می توان پی گرفت و هنوز هم ما را رها نکرده است. بزرگترین خطر پیش روی ایران ما همین پوپولیسم ایرانی است.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/gvyVfO
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پوپولیسم ایرانی چپ است، کاهش نابرابری را تبلیغ میکند و بر اقتصاد بازار میتازد. هوادار حضور دولت در اقتصاد است، دولتی که قرار است جلوی له شدن فقرا «زیر چرخ توسعه» را بگیرد. به آزادی اقتصادی بدبین است و آن را با ولنگاری و هرج و مرج یکی میگیرد. ثروتاندوزی و تجمل را نقد میکند و اسم رمزش عدالت اقتصادی است و آن را هم گرفتن از ثروتمندان و خیرات کردن میان ضعفا تعریف میکند.
پوپولیسم ایرانی اما نوعی پوپولیسم نفتی نیز است، در داخل کشور دلارهای نفت را ریخت و پاش میکند و حمایت سیاسی میخرد، در خارج هم از آنجا که از عایدات آسانیاب نفتی بهره میگیرد، میتواند بلندپروازی کند. اگر در صحنه داخلی به رقبای سیاسی میتازد و آنها را مقصر میشمارد، در عرصه خارجی هم جهان سرمایهداری و غرب را مشکل معرفی میکند.
از «مدیریت جهانی» صحبت میکند و ادعای در انداختن نظم تازه دارد. دنبال گفتوگو با دیگران برای پیشبرد منافع ملی نیست، سیاست را بیشتر نمایشی میداند که باید آن را برای تماشاچیان به خوبی بازی کرد تا از دیدن آن لذت ببرند.
اما تازهترین تحول در گفتمان پوپولیسم ایرانی را باید در پررنگشدن مفهوم «حمایت بی قید و شرط از اقتصاد ملی» دید؛ منظور هم کنترل و محدود کردن هرگونه ارتباط تجاری با دیگر کشورهاست تا بنگاههای ایرانی بتوانند بدون ترس از رقابت با شرکتهای جهانی فعالیت کنند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد مروری به مفهوم پوپولیسم ایرانی داشته ام که شاید بیشتر در دولت محمودخان مهرورز خود را نشان داد، ولی سابقه اش از بسیار پیشتر و دهه 30 و 40 شمسی هم می توان پی گرفت و هنوز هم ما را رها نکرده است. بزرگترین خطر پیش روی ایران ما همین پوپولیسم ایرانی است.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/gvyVfO
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ستایش برنامه نداشتن!
اسدالله علم، وزیر دربار پهلوی، زمانی گفته بود برای اداره ایران دو چیز لازم است، زور زیاد و عقل کم! منظور مرد سیاسی کهنه کار این بود که آنقدر دشواری های جدی پیش روی تغییر در مملکت وجود دارد و همه چیز چنان گره خورده است که نمی توان با دوراندیشی و آینده نگری تدبیر کار را پیش برد.
کسانی در این حوالی می گویند چرا نامزدهای ریاست جمهوری برنامه اقتصادی درست و درمان ندارند؟ اما به واقع غریب هم نیست اگر نداشته باشند، در انتخاباتی با شرایط ایران برنامه اقتصادی ارائه کردن خیلی توجیهی ندارد. نامزد فوق الذکر برای گریز از پرونده رو کردن و افشاگری رندان رقیب سعی می کند تا آخرین لحظه حتی حضورش را پنهان کند، برنامه که سهل است.
اکثریتی از مردم در همه جای دنیا به هر سیاستی با مضمون پرداخت مالیات کمتر یا دریافت پول و مزایای بیشتر رای میدهند، حتی اگر در بلندمدت به سود آنها نباشد، از این رو سیاسیون ایرانی دنبال جلب رای بعید است سراغ برنامه جدی اقتصادی بروند که معنایی جز شاد کردن دل رقبای "مردمی" ندارد. تا حرف از 250 هزار تومان دادن پول بی زبان به ملت است، بدیهی است که کسی برای حرف علمی و استخواندار تره هم خرد نکند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که تا وقتی حزب و سازوکار مشارکت سیاسی قوی وجود نداشته باشد، انتظار برنامه جدی برای تکان خوردن اقتصاد مملکت باد هواست.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/4r0QHa
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
اسدالله علم، وزیر دربار پهلوی، زمانی گفته بود برای اداره ایران دو چیز لازم است، زور زیاد و عقل کم! منظور مرد سیاسی کهنه کار این بود که آنقدر دشواری های جدی پیش روی تغییر در مملکت وجود دارد و همه چیز چنان گره خورده است که نمی توان با دوراندیشی و آینده نگری تدبیر کار را پیش برد.
کسانی در این حوالی می گویند چرا نامزدهای ریاست جمهوری برنامه اقتصادی درست و درمان ندارند؟ اما به واقع غریب هم نیست اگر نداشته باشند، در انتخاباتی با شرایط ایران برنامه اقتصادی ارائه کردن خیلی توجیهی ندارد. نامزد فوق الذکر برای گریز از پرونده رو کردن و افشاگری رندان رقیب سعی می کند تا آخرین لحظه حتی حضورش را پنهان کند، برنامه که سهل است.
اکثریتی از مردم در همه جای دنیا به هر سیاستی با مضمون پرداخت مالیات کمتر یا دریافت پول و مزایای بیشتر رای میدهند، حتی اگر در بلندمدت به سود آنها نباشد، از این رو سیاسیون ایرانی دنبال جلب رای بعید است سراغ برنامه جدی اقتصادی بروند که معنایی جز شاد کردن دل رقبای "مردمی" ندارد. تا حرف از 250 هزار تومان دادن پول بی زبان به ملت است، بدیهی است که کسی برای حرف علمی و استخواندار تره هم خرد نکند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که تا وقتی حزب و سازوکار مشارکت سیاسی قوی وجود نداشته باشد، انتظار برنامه جدی برای تکان خوردن اقتصاد مملکت باد هواست.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/4r0QHa
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
«واقعیت تلخ» یا «وعده شیرین»
امیرحسین خالقی
دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران
در نزدیکی انتخابات که بنا بر جلب نظر مردم و رایآوری است و حرف از ارائه طرح برای بهبود اوضاع اقتصاد هم بالا میگیرد؛ از اینسو و آنسو میتوان شنید که کسانی از ضرورت وجود برنامه اقتصادی صحبت میکنند.…
دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران
در نزدیکی انتخابات که بنا بر جلب نظر مردم و رایآوری است و حرف از ارائه طرح برای بهبود اوضاع اقتصاد هم بالا میگیرد؛ از اینسو و آنسو میتوان شنید که کسانی از ضرورت وجود برنامه اقتصادی صحبت میکنند.…
در باب بوی خوش نفت و "مزایده یارانه ها"
بر پیر و جوان پوشیده نیست که نفت از همان زمان کشف تاکنون بزرگترین مسئله اقتصاد سیاسی مملکت بوده است، مصدق السلطنه نفت را از دست کمپانی های اجنبی درآورد، ولی نفت بدون مشتری به کارش نیامد، سالها بعد محمدرضا شاه اوایل دهه 50 نفت را به معنای واقعی ملی کرد، ولی بلندپروازی و خودکامگی کار دستش داد و بر او رفت آنچه رفت، بعد از انقلاب هم تا همین امروز حرف از چگونگی مصرف عایدات نفت بوده است، این بحث "مزایده یارانه ها" و قول های دو و سه برابر کردن آن که بین نامزدها راه افتاده است را هم باید در همین سیاق دید.
کسانی حرف حسابی دارند که عایدات نفت در کشورهای نفتی به دلایلی مانند سوء مدیریت، عدم شفافیت، فساد و نبود نهادهای قدرتمند به توسعه اقتصادی نمی رسد، انگیزه ای هم برای بهبود اوضاع از سوی یک دولت رانتیر با گروه های ذینفع متعدد سیاسی وجود ندارد، پس بهتر است دست دولت را از درآمدهای نفتی مستقیم قطع کرد.
کار بهتر آن است که پول نفت بین مردم تقسیم شود و سپس دولت برای تامین هزینه های عمومی از مردم مالیات می گیرد و البته در نتیجه پاسخگوتر هم خواهد بود. از آن سو افراد و بخش خصوصی دانش و انگیزه بیشتری از دولتی ها دارند و بهتر می دانند کجا سرمایه گذاری کنند و اقتصاد را پیش ببرند، در این میان وضع فقرا هم بهتر می شود و "عدالت اقتصادی" بهتر برقرار می شود. در جایی مثل آلاسکا و برخی کشورهای دیگر می توان این رویکرد را دید.
اما مخالفان هم حرف هایی دارند؛ نخست آنکه چنین پرداخت هایی به سادگی نوعی حق تلقی می شود و تغییر در مقدار و شیوه پرداخت آن حتی به دلایل موجه مانند کاهش در مقدار درآمدها و نیاز به هدایت منابع برای اهداف کلان دیگر با مقاومت روبه رو می شود. اگر خانواده ها روی این پول حساب کنند و بخش عمده ای از درآمدهای خانواده های فقیرتر را تشکیل دهد، تغییر آن پیامدهای سیاسی و اجتماعی جدی دارد.
دوم، آیا برای دولت ها پس از توزیع درآمدهای نفتی، منابع کافی برای ارائه خدمات عمومی و فراهم آوردن زیرساخت ها باقی می ماند، یادمان نرود که در این کشور سیستم مالیات و داده و اطلاعات هم اغلب ناکاراست. وانگهی اگر دولتی آنقدر قابل اعتماد نیست که عایدات نفت را به دستش داد، پس در توزیع آن هم بعید است خیلی سالم عمل کند. همچنین توان عملیاتی دولت های نفتی برای اجرای درست چنین طرح هایی بسیار محدود است. توزیع برابر میان همه شهروندان کم هزینه ترین شیوه از نظر اجراست.
سوم، پرداخت مستقیم، عرضه نیروی کار را کاهش می دهد، با این طرح ها انگیزه ها برای ورود به بازار کار کمتر می شود. چهارم، نوسان درآمدهای نفتی اقتصاد ملی را دچار تنش های زیادی می کند و چرخه های رونق و رکود متوالی را به وجود می آورد که بحران های جدی پیامد آنهاست. همچنین بحث عدالت بین نسلی هم هست که منبعی که متعلق به آیندگان است را برای مصرف کنونی خرج می کنیم و البته این مشوقی برای بالا رفتن شدید نرخ جمعیت و تولید مثل حداکثری هم می شود.
یک حرف خوشمزه سیاسیون ایرانی در مورد یارانه ها که البته روی کاغذ منطقی است، توزیع "هدفمند" درآمدها بین فقرا و حذف ثروتمندان است، فارغ از هزینه بالای عملیاتی، چنین رویکردی معنایی جز رشوه دادن به فقرا و رای خریدن ندارد و در جایی مثل ایران با نبود جامعه مدنی قدرتمند و احزاب ریشه دار شوخی بزرگی است. استدلال بنیادی توزیع مستقیم عواید نفت قابل تامل است، ولی در مورد شیوه اجرا حرف و حدیث کم نیست.
https://goo.gl/Vpucc1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بر پیر و جوان پوشیده نیست که نفت از همان زمان کشف تاکنون بزرگترین مسئله اقتصاد سیاسی مملکت بوده است، مصدق السلطنه نفت را از دست کمپانی های اجنبی درآورد، ولی نفت بدون مشتری به کارش نیامد، سالها بعد محمدرضا شاه اوایل دهه 50 نفت را به معنای واقعی ملی کرد، ولی بلندپروازی و خودکامگی کار دستش داد و بر او رفت آنچه رفت، بعد از انقلاب هم تا همین امروز حرف از چگونگی مصرف عایدات نفت بوده است، این بحث "مزایده یارانه ها" و قول های دو و سه برابر کردن آن که بین نامزدها راه افتاده است را هم باید در همین سیاق دید.
کسانی حرف حسابی دارند که عایدات نفت در کشورهای نفتی به دلایلی مانند سوء مدیریت، عدم شفافیت، فساد و نبود نهادهای قدرتمند به توسعه اقتصادی نمی رسد، انگیزه ای هم برای بهبود اوضاع از سوی یک دولت رانتیر با گروه های ذینفع متعدد سیاسی وجود ندارد، پس بهتر است دست دولت را از درآمدهای نفتی مستقیم قطع کرد.
کار بهتر آن است که پول نفت بین مردم تقسیم شود و سپس دولت برای تامین هزینه های عمومی از مردم مالیات می گیرد و البته در نتیجه پاسخگوتر هم خواهد بود. از آن سو افراد و بخش خصوصی دانش و انگیزه بیشتری از دولتی ها دارند و بهتر می دانند کجا سرمایه گذاری کنند و اقتصاد را پیش ببرند، در این میان وضع فقرا هم بهتر می شود و "عدالت اقتصادی" بهتر برقرار می شود. در جایی مثل آلاسکا و برخی کشورهای دیگر می توان این رویکرد را دید.
اما مخالفان هم حرف هایی دارند؛ نخست آنکه چنین پرداخت هایی به سادگی نوعی حق تلقی می شود و تغییر در مقدار و شیوه پرداخت آن حتی به دلایل موجه مانند کاهش در مقدار درآمدها و نیاز به هدایت منابع برای اهداف کلان دیگر با مقاومت روبه رو می شود. اگر خانواده ها روی این پول حساب کنند و بخش عمده ای از درآمدهای خانواده های فقیرتر را تشکیل دهد، تغییر آن پیامدهای سیاسی و اجتماعی جدی دارد.
دوم، آیا برای دولت ها پس از توزیع درآمدهای نفتی، منابع کافی برای ارائه خدمات عمومی و فراهم آوردن زیرساخت ها باقی می ماند، یادمان نرود که در این کشور سیستم مالیات و داده و اطلاعات هم اغلب ناکاراست. وانگهی اگر دولتی آنقدر قابل اعتماد نیست که عایدات نفت را به دستش داد، پس در توزیع آن هم بعید است خیلی سالم عمل کند. همچنین توان عملیاتی دولت های نفتی برای اجرای درست چنین طرح هایی بسیار محدود است. توزیع برابر میان همه شهروندان کم هزینه ترین شیوه از نظر اجراست.
سوم، پرداخت مستقیم، عرضه نیروی کار را کاهش می دهد، با این طرح ها انگیزه ها برای ورود به بازار کار کمتر می شود. چهارم، نوسان درآمدهای نفتی اقتصاد ملی را دچار تنش های زیادی می کند و چرخه های رونق و رکود متوالی را به وجود می آورد که بحران های جدی پیامد آنهاست. همچنین بحث عدالت بین نسلی هم هست که منبعی که متعلق به آیندگان است را برای مصرف کنونی خرج می کنیم و البته این مشوقی برای بالا رفتن شدید نرخ جمعیت و تولید مثل حداکثری هم می شود.
یک حرف خوشمزه سیاسیون ایرانی در مورد یارانه ها که البته روی کاغذ منطقی است، توزیع "هدفمند" درآمدها بین فقرا و حذف ثروتمندان است، فارغ از هزینه بالای عملیاتی، چنین رویکردی معنایی جز رشوه دادن به فقرا و رای خریدن ندارد و در جایی مثل ایران با نبود جامعه مدنی قدرتمند و احزاب ریشه دار شوخی بزرگی است. استدلال بنیادی توزیع مستقیم عواید نفت قابل تامل است، ولی در مورد شیوه اجرا حرف و حدیث کم نیست.
https://goo.gl/Vpucc1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب بوی خوش نفت و “مزایده یارانه ها” | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
جغرافیای سیاسی مهمترین منطقه جهان!
یکی از نظریه های کلاسیک جغرافیای سیاسی نظریه قلب زمین (هارتلند یا "قلبستان") مکیندر است، در این نظریه سطح زمین به سه بخش عمده تقسیم می شود و اصلی ترین بخش "جزیره جهان" (ورلد ایلند) است که در منطقه به هم پیوسته میان آسیا و اروپا و افریقا قرار دارد. از نظر منابع طبیعی غنی ترین منطقه در جهان به شمار می آید و هفت هشتم جمعیت جهان و دو سوم کل سطح خشکی های جهان به وسعت 11 میلیون کیلومتر مربع را شامل می شود.
"قلب زمین" در مرکز "جزیره جهان" قرار دارد و از شمال به سیبری و از جنوب به نواحی مرکزی و جنوبی ایران و هندوکوش افغانستان می رسد، صحرا و استپ های ترکستان هم آن را از جهت شرقی و کوه های کارپات هم در سمت غرب آن را محدود کرده اند، حرف این بود که با توجه به برتری راه آهن به کشتی، در این منطقه که از دریا دسترسی به آن وجود ندارد، اگر یک قدرت های منطقه ای (آلمان، روسیه و حتی چین) کنترل را در دست گیرد، می تواند از پس قدرت دریایی آن روز یعنی بریتانیا برآید و راه تسلطش بر کل زمین هموار می شود.
این صحبت مربوط به اوایل قرن 20 و سال 1904 بود، مکیندر پانزده سال بعد اروپای شرقی (تا منطقه بین دریای سیاه و بالتیک) و برخی مناطق دیگر شرقی را هم به "قلب زمین" اضافه کرد و جمله ای معروف گفت که هر قدرتی بر اروپای شرقی دست پیدا کند، بر "قلب زمین" غلبه پیدا می کند و هر قدرتی که کنترل "قلب زمین" را به دست گیرد بر "جزیره جهان" تسلط می یابد و حاکم "جزیره جهان" حاکم دنیا خواهد بود! این منطقه حساس می توانست در کنترل آلمان و روسیه قرار گیرد. پیشنهاد او ایجاد ائتلاف دیگر کشورها برای موازنه و جلوگیری از هژمونی یک کشور بر این منطقه حیاتی بود و برای مثال همکاری اروپای غربی و آمریکای شمالی می توانست چنین نقشی داشته باشد.
او بعدها در میانه جنگ جهانی دوم مرزهای این منطقه را باز هم تغییر داد و بسیار کوچکتر کرد به طوری که مرز جنوبی آن به ساحل خزر و برخی نواحی شمالی ایران رسید و بیشتر جنگل های و استپ های اوراسیای مرکزی را شامل می شد. او پیش بینی هایی هم برای اوضاع بعد از جنگ جهانی دوم نیز داشت. نظریه وی هرچند نقدها بر آن کم نبود، از اثرگذارترین و ماندگارترین نظریات جغرافیای سیاسی است و در دوره هایی مبنای عمل قدرت های بزرگ در جهان بوده است.
دیدم یکی از تحلیلگران کاربلد، آقای توس طهماسبی، در قالب یادداشتی به این قضیه اوراسیای واحد و جذابیتی که برای حاکمان کرملین و برخی دیگر دارد اشاره کرده بود، رفت و آمدهای امثال دوگین به ایران، کسی که او را مراد فکری رئیس جمهور روسیه می نامند را شاید باید در همین راستا فهمید، اگر علاقه مندید ایدئولوژی ضد مدرن و ارتجاعی آنها را بهتر بشناسید از اندیشه های دوگین غافل نشوید، یادم هست که خود آن عزیز دل به ایرانی ها خواندن آثار کارل اشمیت را توصیه کرده بود، خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند.
https://goo.gl/BY1dyl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از نظریه های کلاسیک جغرافیای سیاسی نظریه قلب زمین (هارتلند یا "قلبستان") مکیندر است، در این نظریه سطح زمین به سه بخش عمده تقسیم می شود و اصلی ترین بخش "جزیره جهان" (ورلد ایلند) است که در منطقه به هم پیوسته میان آسیا و اروپا و افریقا قرار دارد. از نظر منابع طبیعی غنی ترین منطقه در جهان به شمار می آید و هفت هشتم جمعیت جهان و دو سوم کل سطح خشکی های جهان به وسعت 11 میلیون کیلومتر مربع را شامل می شود.
"قلب زمین" در مرکز "جزیره جهان" قرار دارد و از شمال به سیبری و از جنوب به نواحی مرکزی و جنوبی ایران و هندوکوش افغانستان می رسد، صحرا و استپ های ترکستان هم آن را از جهت شرقی و کوه های کارپات هم در سمت غرب آن را محدود کرده اند، حرف این بود که با توجه به برتری راه آهن به کشتی، در این منطقه که از دریا دسترسی به آن وجود ندارد، اگر یک قدرت های منطقه ای (آلمان، روسیه و حتی چین) کنترل را در دست گیرد، می تواند از پس قدرت دریایی آن روز یعنی بریتانیا برآید و راه تسلطش بر کل زمین هموار می شود.
این صحبت مربوط به اوایل قرن 20 و سال 1904 بود، مکیندر پانزده سال بعد اروپای شرقی (تا منطقه بین دریای سیاه و بالتیک) و برخی مناطق دیگر شرقی را هم به "قلب زمین" اضافه کرد و جمله ای معروف گفت که هر قدرتی بر اروپای شرقی دست پیدا کند، بر "قلب زمین" غلبه پیدا می کند و هر قدرتی که کنترل "قلب زمین" را به دست گیرد بر "جزیره جهان" تسلط می یابد و حاکم "جزیره جهان" حاکم دنیا خواهد بود! این منطقه حساس می توانست در کنترل آلمان و روسیه قرار گیرد. پیشنهاد او ایجاد ائتلاف دیگر کشورها برای موازنه و جلوگیری از هژمونی یک کشور بر این منطقه حیاتی بود و برای مثال همکاری اروپای غربی و آمریکای شمالی می توانست چنین نقشی داشته باشد.
او بعدها در میانه جنگ جهانی دوم مرزهای این منطقه را باز هم تغییر داد و بسیار کوچکتر کرد به طوری که مرز جنوبی آن به ساحل خزر و برخی نواحی شمالی ایران رسید و بیشتر جنگل های و استپ های اوراسیای مرکزی را شامل می شد. او پیش بینی هایی هم برای اوضاع بعد از جنگ جهانی دوم نیز داشت. نظریه وی هرچند نقدها بر آن کم نبود، از اثرگذارترین و ماندگارترین نظریات جغرافیای سیاسی است و در دوره هایی مبنای عمل قدرت های بزرگ در جهان بوده است.
دیدم یکی از تحلیلگران کاربلد، آقای توس طهماسبی، در قالب یادداشتی به این قضیه اوراسیای واحد و جذابیتی که برای حاکمان کرملین و برخی دیگر دارد اشاره کرده بود، رفت و آمدهای امثال دوگین به ایران، کسی که او را مراد فکری رئیس جمهور روسیه می نامند را شاید باید در همین راستا فهمید، اگر علاقه مندید ایدئولوژی ضد مدرن و ارتجاعی آنها را بهتر بشناسید از اندیشه های دوگین غافل نشوید، یادم هست که خود آن عزیز دل به ایرانی ها خواندن آثار کارل اشمیت را توصیه کرده بود، خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند.
https://goo.gl/BY1dyl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
جغرافیای سیاسی مهمترین منطقه جهان! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
روان شناسی سیاسی پوپولیسم
کسانی هواداران محمود خان احمدی نژاد را تیپ خاصی از جامعه می دانستند، حرفشان این بود آدم اگر حسابی باشد و عقلش کار کند حرف های این بابا را جدی نمی گیرد. کاری به صحت و سقم این ادعای خاص نداریم، حالا که گذشته از ایران در جاهای دیگر جهان هم زیاد حرف از پوپولیسم به گوش ادم می خورد، می شود پرسید آیا واقعا افرادی که جلب جنبش های پوپولیست می شوند و به آنها رای می دهند، از نظر شخصیتی ویژگی خاصی دارند؟
جواب اهل فن به این جواب مثبت است، گفته اند که افرادی که میزان "توافق پذیری" آن پایین باشد با احتمال بسیار بالاتری جذب پیام های پوپولیستی می شوند. اما این ویژگی "توافق پذیری " به طور دقیق به چه معناست؟
در روان شناسی شخصیت افرادی که توافق پذیری آنها بالا باشد سازگاری بیشتری با دیگران نشان می دهند، حواسشان به بقیه هم هست و همدلانه تر برخورد می کنند، ولی آنها که میزان توافق پذیری شان پایین است خودخواه ترند و کمتر هوای بقیه را دارند و در موارد حاد از زیرآب زدن و دستکاری ذهنی بقیه هم ابایی ندارند.
خلاصه که اگر علاقه داشتید وارد سیاست شوید و به جمع روبه گسترش پوپولیست های عالم بیپوندید، حواستان باشد که کجا دنبال مخاطب بگردید.
https://goo.gl/olF8Z9
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی هواداران محمود خان احمدی نژاد را تیپ خاصی از جامعه می دانستند، حرفشان این بود آدم اگر حسابی باشد و عقلش کار کند حرف های این بابا را جدی نمی گیرد. کاری به صحت و سقم این ادعای خاص نداریم، حالا که گذشته از ایران در جاهای دیگر جهان هم زیاد حرف از پوپولیسم به گوش ادم می خورد، می شود پرسید آیا واقعا افرادی که جلب جنبش های پوپولیست می شوند و به آنها رای می دهند، از نظر شخصیتی ویژگی خاصی دارند؟
جواب اهل فن به این جواب مثبت است، گفته اند که افرادی که میزان "توافق پذیری" آن پایین باشد با احتمال بسیار بالاتری جذب پیام های پوپولیستی می شوند. اما این ویژگی "توافق پذیری " به طور دقیق به چه معناست؟
در روان شناسی شخصیت افرادی که توافق پذیری آنها بالا باشد سازگاری بیشتری با دیگران نشان می دهند، حواسشان به بقیه هم هست و همدلانه تر برخورد می کنند، ولی آنها که میزان توافق پذیری شان پایین است خودخواه ترند و کمتر هوای بقیه را دارند و در موارد حاد از زیرآب زدن و دستکاری ذهنی بقیه هم ابایی ندارند.
خلاصه که اگر علاقه داشتید وارد سیاست شوید و به جمع روبه گسترش پوپولیست های عالم بیپوندید، حواستان باشد که کجا دنبال مخاطب بگردید.
https://goo.gl/olF8Z9
کانال راهبرد
@RahbordChannel
European Journal of Political Research
The psychological roots of populist voting: Evidence from the United States, the Netherlands and Germany
What are the psychological roots of support for populist parties or outfits such as the Tea Party, the Dutch Party for Freedom or Germany's Left Party? Populist parties have as a common denominator t...
در باب انتخابات ما ایرانیان
در روانشناسی سیاسی گفته اند که با برانگیختن دو نوع احساس ("ترس" و "اشتیاق") می توان روی رای مردم اثر گذاشت، در واقع هم در تبلیغات انتخاباتی تلاش می کنند تا این دو حس به ویژه ترس را تحریک کنند، ترساندن مردم از آینده تاریکی که با آمدن فلانی به وجود می آید مضمون رایجی در رقابت های انتخابات دنیاست. به ویژه این شیوه "ایجاد ترس" برای مبارزه با نامزدهای کمتر شناخته شده استفاده می شود.
از آن سو برخی هم "اشتیاق" را بر می انگیزند، منطق عمل پوپولیسم همین برانگیختن "اشتیاق" با وعده تغییر اساسی است، نمونه چنین ترفندی زمانی بود که پرزیدنت مهرورز وعده بازگشت به ارزش های اصیل مستضعف پسند می داد یا رئیس جمهور اصلاحات که از اصلاحات سیاسی و آزادی صحبت می کرد. می دانیم که در عمل هدف از کارزارهای انتخاباتی تحریک هر دو حس است که البته روی یکی بیشتر تاکید می شود.
برسیم به انتخابات فعلی، رئیس دولت اعتدال نماینده وضع موجود است و بی عملتر از این حرفها بوده است که بتواند "اشتیاق" رای دهندگان خواهان تغییر را تحریک کند، علی الحساب وعده اساسی دم دست ندارد و اگر هم داشت بعید بود کسی آن را جدی بگیرد. همین طور معاون او که به نظر برخی دیروز در مناظره درخشید، از این قضیه مستثنی نیست، حتی به فرض آنکه از این رئیس و مرئوس یکی هم باقی بماند، چندان توفیری ندارد. کسی که در فکر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات است و به دنبال تغییر اساسی اوضاع است، حرف های نمایندگان وضع موجود را جدی نمی گیرد.
پس به نظر می رسد دولت فعلی باید روی ایجاد ترس تکیه کند، چنین روندی هم البته شروع شده بود و این مضمون را می شنیدیم که اگر فلانی بیاید همین بساط عیش نیمبند فعلی را جمع می کند، ولی بعد از مناظره گویا هواداران شیخ سوژه نقد را تغییر دادند و سردار شهردار را هدف گرفتند. اما این سوژه جدید برای هدف ایجاد ترس مناسب نیست، مرد چشم سبز امروزی تر از این حرف هاست که مردم بی حال ایران را بتوان به بهانه ترس از محدود کردن آزادی های اجتماعی و مانند آن پای صندوق کشید.
وانگهی او رقیب جدی هم نیست، بعد از دو سه بار ناکامی در انتخابات بعید است بتوان به توفیق او در این دوره امید داشت، ترفند تبلیغاتی اش هم به کارش نمی آید، بیش از اینها نزدیک به وضع موجود است که کسی افشاگری های 4 درصد و 96 درصد او را جدی بگیرد. اگر اتفاقی خاصی نیفتد و کار با همین فرمان پیش برود، به دلایل متعددی می توان استدلال کرد که مشارکت بالایی در کار نخواهد بود.
از نظر اقتصادی تورم پایین هم خبر از مشارکت پایین می دهد، هرچند از نظر اقتصادی اوضاع خوب نیست و کسب و کارها رونقی ندارد، ولی با توجه به تجربه تورم شدید قبل از سال های 76 و 92 که مشارکت بالا را شاهد بودیم، اینجا هم می شود حدس زد که انگیزه مشارکت برای تغییر کمتر است. اگر بحران جانشینی در کار نبود، دولت فعلی در دوره بعد هم ادامه می یافت، ولی اکنون پیش بینی دشوار است.
نامزد جدی دیگر که سابقه قضایی هم دارد شانس بالاتری نسبت به سردار دارد، او تاکنون بد عمل نکرده است، بهترین کار برای او همین وارد نشدن در این بازی خیر و شر است. بهتر است بدون سروصدا به فکر به دست آوردن مخاطبان میانه روتر خود باشد و زیاد تند نرود و وعده های بزرگ ندهد، او باید مشابه محسن رضایی دوره قبل عمل کند. او در مشارکت پایین شانس بیشتری دارد، مشروط بر اینکه توان سازماندهی مناسب رای دهندگان هوادار خود را داشته باشد.
شادوران داریوش همایون زمانی محمد رضا شاه را چنین توصیف کرده بود: "رهبری نه چندان مهربان و بخشنده که دلها را به کمند آورد و نه چندان سختگیر و بُرنده که کارها را از پیش ببرد". متوسط بودن شاید در زندگی شخصی افراد عادی بد نباشد، ولی برای اهالی سیاست آن هم زمانی که بناست خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند، ایرادی بزرگ است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در روانشناسی سیاسی گفته اند که با برانگیختن دو نوع احساس ("ترس" و "اشتیاق") می توان روی رای مردم اثر گذاشت، در واقع هم در تبلیغات انتخاباتی تلاش می کنند تا این دو حس به ویژه ترس را تحریک کنند، ترساندن مردم از آینده تاریکی که با آمدن فلانی به وجود می آید مضمون رایجی در رقابت های انتخابات دنیاست. به ویژه این شیوه "ایجاد ترس" برای مبارزه با نامزدهای کمتر شناخته شده استفاده می شود.
از آن سو برخی هم "اشتیاق" را بر می انگیزند، منطق عمل پوپولیسم همین برانگیختن "اشتیاق" با وعده تغییر اساسی است، نمونه چنین ترفندی زمانی بود که پرزیدنت مهرورز وعده بازگشت به ارزش های اصیل مستضعف پسند می داد یا رئیس جمهور اصلاحات که از اصلاحات سیاسی و آزادی صحبت می کرد. می دانیم که در عمل هدف از کارزارهای انتخاباتی تحریک هر دو حس است که البته روی یکی بیشتر تاکید می شود.
برسیم به انتخابات فعلی، رئیس دولت اعتدال نماینده وضع موجود است و بی عملتر از این حرفها بوده است که بتواند "اشتیاق" رای دهندگان خواهان تغییر را تحریک کند، علی الحساب وعده اساسی دم دست ندارد و اگر هم داشت بعید بود کسی آن را جدی بگیرد. همین طور معاون او که به نظر برخی دیروز در مناظره درخشید، از این قضیه مستثنی نیست، حتی به فرض آنکه از این رئیس و مرئوس یکی هم باقی بماند، چندان توفیری ندارد. کسی که در فکر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات است و به دنبال تغییر اساسی اوضاع است، حرف های نمایندگان وضع موجود را جدی نمی گیرد.
پس به نظر می رسد دولت فعلی باید روی ایجاد ترس تکیه کند، چنین روندی هم البته شروع شده بود و این مضمون را می شنیدیم که اگر فلانی بیاید همین بساط عیش نیمبند فعلی را جمع می کند، ولی بعد از مناظره گویا هواداران شیخ سوژه نقد را تغییر دادند و سردار شهردار را هدف گرفتند. اما این سوژه جدید برای هدف ایجاد ترس مناسب نیست، مرد چشم سبز امروزی تر از این حرف هاست که مردم بی حال ایران را بتوان به بهانه ترس از محدود کردن آزادی های اجتماعی و مانند آن پای صندوق کشید.
وانگهی او رقیب جدی هم نیست، بعد از دو سه بار ناکامی در انتخابات بعید است بتوان به توفیق او در این دوره امید داشت، ترفند تبلیغاتی اش هم به کارش نمی آید، بیش از اینها نزدیک به وضع موجود است که کسی افشاگری های 4 درصد و 96 درصد او را جدی بگیرد. اگر اتفاقی خاصی نیفتد و کار با همین فرمان پیش برود، به دلایل متعددی می توان استدلال کرد که مشارکت بالایی در کار نخواهد بود.
از نظر اقتصادی تورم پایین هم خبر از مشارکت پایین می دهد، هرچند از نظر اقتصادی اوضاع خوب نیست و کسب و کارها رونقی ندارد، ولی با توجه به تجربه تورم شدید قبل از سال های 76 و 92 که مشارکت بالا را شاهد بودیم، اینجا هم می شود حدس زد که انگیزه مشارکت برای تغییر کمتر است. اگر بحران جانشینی در کار نبود، دولت فعلی در دوره بعد هم ادامه می یافت، ولی اکنون پیش بینی دشوار است.
نامزد جدی دیگر که سابقه قضایی هم دارد شانس بالاتری نسبت به سردار دارد، او تاکنون بد عمل نکرده است، بهترین کار برای او همین وارد نشدن در این بازی خیر و شر است. بهتر است بدون سروصدا به فکر به دست آوردن مخاطبان میانه روتر خود باشد و زیاد تند نرود و وعده های بزرگ ندهد، او باید مشابه محسن رضایی دوره قبل عمل کند. او در مشارکت پایین شانس بیشتری دارد، مشروط بر اینکه توان سازماندهی مناسب رای دهندگان هوادار خود را داشته باشد.
شادوران داریوش همایون زمانی محمد رضا شاه را چنین توصیف کرده بود: "رهبری نه چندان مهربان و بخشنده که دلها را به کمند آورد و نه چندان سختگیر و بُرنده که کارها را از پیش ببرد". متوسط بودن شاید در زندگی شخصی افراد عادی بد نباشد، ولی برای اهالی سیاست آن هم زمانی که بناست خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند، ایرادی بزرگ است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پشت پرده جنگ های امریکا!؟
در صد روز اول دولت ترامپ در پنج کشور مختلف تحرکات نظامی جدی داشته است؛ یمن، سوریه، کره شمالی، افغانستان و عراق و گزینه برخورد با ایران هم که همیشه روی میز بوده است. ترامپ به تازگی درخواست افزایش بودجه نظامی 54 میلیارد دلاری کرده است، بد نیست بدانیم این نزدیک به کل بودجه نظامی 66 میلیارد دلاری روسیه است. سه گزینه محتمل برای بالا گرفتن درگیری ها در آینده سوریه، ایران و کره شمالی اند.
چین و روسیه نگران بالا گرفتن تنش ها در شبه جزیره کره اند، اعتقاد چینی ها اینست که امریکا در گذشته و حال از رواج دلار به عنوان ارز جهانی بارها به سود خود استفاده کرده است. استفاده از اسکناس سبز در مبادلات بین المللی و اعتبارهای بانکی منبع درآمد مطمئنی برای دولت امریکا بوده است. به باور چینی ها بعد از آنکه نیکسون استاندارد طلا برای دلار را در سال 1971ملغی کرد، ایالات متحده با ایجاد چرخه های رونق و رکود در میان دیگر کشورهای دارنده دلار، از اوضاع به نفع خود بهره برده است.
گفته اند با توجه به ارز جهانی بودن دلار، امریکا توانسته است از تورم بالا در امان بماند و البته به دلیل پایین نیامدن ارزش آن، دستش برای چاپ و عرضه نامحدود دلار باز نیست، پس اگر برای هزینه هایش نیاز به مقدار بیشتری دلار داشت و ذخیره در دسترس کافی نبود باید چه کند؟
راه آن را هم پیدا کرده اند، صدور اوراق قرضه و برگرداندن دلار به امریکا! به زبان ساده تر از یک طرف دلار چاپ می شود و عرضه می شود از طرف دیگر از طریق اوراق دوباره به اقتصاد امریکا برمی گردد. سه بازار کالا (کمودیتی)، اوراق خزانه و سهام آن دلارهای جدید را دوباره جذب می کنند. این فرایند چاپ دلار، صادر کردن آن به دیگر کشورها و بازیافت دوباره دلارهاست که امپراتوری مالی امریکا را ساخته است و از 19 تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی شاید 5 تریلیون آن مربوط به بخش واقعی اقتصاد باشد.
اما یک ترفند دیگر هم نیاز است؛ باید دیگر فرصت های سرمایه گذاری رقیب را پرریسک تر کرد تا افراد به سوی خرید اوراق خزانه بروند که بدون ریسک اند. برای مثال در دهه هفتاد در امریکای لاتین که اقتصاد کشورهای منطقه با توجه به دلار ضعیف رونقی یافته بود، ایالات متحده برای کاهش تورم، نرخ بهره را بالا برد و این باعث شد که سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری جذاب تر، یعنی خرید اوراق خزانه هجوم بیاورند. بحران امریکای لاتین را فراگرفت و بازار سرمایه امریکا به رونق افتاد و بهره هم پایین آمد. در آسیا جنوب شرقی هم اتفاق مشابهی افتاد.
اما از نگاه چینی ها قضیه پیچیده تر است، آنها ادعا می کنند؛ سرنگونی صدام به این دلیل بود که می خواست نفت را به جای دلار با یورو مبادله کند (دیدگاه جنگ های پترو دلار) یا حضور در جنگ یوگسلاوی برای تضعیف یورو بود و گفته اند که با شلیک اولین موشک کروز در کابل، شاخص داو جونز 600 واحد در یک روز بالا رفت!
به اعتقاد چینی ها همین ترفند در چند سال گذشته برای آنها به کار گرفته شد، ولی با توجه به دولتی بودن بانک ها و کنترل خروج سرمایه اثر آن را خنثی کردند و فرار سرمایه جدی صورت نگرفت. همچنین می گویند کره شمالی، سوریه و ایران در خاورمیانه و آسیا پاسیفیک قرار دارند که این دو منطقه صاحب بیشتر مقدار ذخیره دلاری اند و عجیب نیست با بالا گرفتن احتمال جنگ فرار سرمایه اتفاق بیفتد، سرمایه هایی که برای خرید اوراق خزانه امریکا استفاده خواهند شد!
در مورد ادعای چینی ها حرف و حدیث کم نیست، ولی آنها بر پایه تحلیلشان نقشه هایی هم دارند که باید دید، راستی بازار طلا را خوب دنبال کنید!
https://goo.gl/h6tW0z
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در صد روز اول دولت ترامپ در پنج کشور مختلف تحرکات نظامی جدی داشته است؛ یمن، سوریه، کره شمالی، افغانستان و عراق و گزینه برخورد با ایران هم که همیشه روی میز بوده است. ترامپ به تازگی درخواست افزایش بودجه نظامی 54 میلیارد دلاری کرده است، بد نیست بدانیم این نزدیک به کل بودجه نظامی 66 میلیارد دلاری روسیه است. سه گزینه محتمل برای بالا گرفتن درگیری ها در آینده سوریه، ایران و کره شمالی اند.
چین و روسیه نگران بالا گرفتن تنش ها در شبه جزیره کره اند، اعتقاد چینی ها اینست که امریکا در گذشته و حال از رواج دلار به عنوان ارز جهانی بارها به سود خود استفاده کرده است. استفاده از اسکناس سبز در مبادلات بین المللی و اعتبارهای بانکی منبع درآمد مطمئنی برای دولت امریکا بوده است. به باور چینی ها بعد از آنکه نیکسون استاندارد طلا برای دلار را در سال 1971ملغی کرد، ایالات متحده با ایجاد چرخه های رونق و رکود در میان دیگر کشورهای دارنده دلار، از اوضاع به نفع خود بهره برده است.
گفته اند با توجه به ارز جهانی بودن دلار، امریکا توانسته است از تورم بالا در امان بماند و البته به دلیل پایین نیامدن ارزش آن، دستش برای چاپ و عرضه نامحدود دلار باز نیست، پس اگر برای هزینه هایش نیاز به مقدار بیشتری دلار داشت و ذخیره در دسترس کافی نبود باید چه کند؟
راه آن را هم پیدا کرده اند، صدور اوراق قرضه و برگرداندن دلار به امریکا! به زبان ساده تر از یک طرف دلار چاپ می شود و عرضه می شود از طرف دیگر از طریق اوراق دوباره به اقتصاد امریکا برمی گردد. سه بازار کالا (کمودیتی)، اوراق خزانه و سهام آن دلارهای جدید را دوباره جذب می کنند. این فرایند چاپ دلار، صادر کردن آن به دیگر کشورها و بازیافت دوباره دلارهاست که امپراتوری مالی امریکا را ساخته است و از 19 تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی شاید 5 تریلیون آن مربوط به بخش واقعی اقتصاد باشد.
اما یک ترفند دیگر هم نیاز است؛ باید دیگر فرصت های سرمایه گذاری رقیب را پرریسک تر کرد تا افراد به سوی خرید اوراق خزانه بروند که بدون ریسک اند. برای مثال در دهه هفتاد در امریکای لاتین که اقتصاد کشورهای منطقه با توجه به دلار ضعیف رونقی یافته بود، ایالات متحده برای کاهش تورم، نرخ بهره را بالا برد و این باعث شد که سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری جذاب تر، یعنی خرید اوراق خزانه هجوم بیاورند. بحران امریکای لاتین را فراگرفت و بازار سرمایه امریکا به رونق افتاد و بهره هم پایین آمد. در آسیا جنوب شرقی هم اتفاق مشابهی افتاد.
اما از نگاه چینی ها قضیه پیچیده تر است، آنها ادعا می کنند؛ سرنگونی صدام به این دلیل بود که می خواست نفت را به جای دلار با یورو مبادله کند (دیدگاه جنگ های پترو دلار) یا حضور در جنگ یوگسلاوی برای تضعیف یورو بود و گفته اند که با شلیک اولین موشک کروز در کابل، شاخص داو جونز 600 واحد در یک روز بالا رفت!
به اعتقاد چینی ها همین ترفند در چند سال گذشته برای آنها به کار گرفته شد، ولی با توجه به دولتی بودن بانک ها و کنترل خروج سرمایه اثر آن را خنثی کردند و فرار سرمایه جدی صورت نگرفت. همچنین می گویند کره شمالی، سوریه و ایران در خاورمیانه و آسیا پاسیفیک قرار دارند که این دو منطقه صاحب بیشتر مقدار ذخیره دلاری اند و عجیب نیست با بالا گرفتن احتمال جنگ فرار سرمایه اتفاق بیفتد، سرمایه هایی که برای خرید اوراق خزانه امریکا استفاده خواهند شد!
در مورد ادعای چینی ها حرف و حدیث کم نیست، ولی آنها بر پایه تحلیلشان نقشه هایی هم دارند که باید دید، راستی بازار طلا را خوب دنبال کنید!
https://goo.gl/h6tW0z
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
پشت پرده جنگ های امریکا!؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
پوپولیسم عاری از ذوق!
گفتهاند که در حال و هوای انقلاب اکتبر روسیه، شخصی با یک مدال سلطنتی بر سینه مشغول سخنرانی انقلابی برای جمعیت بود. او با شور و حرارت فراوان از لغو امتیازات افراد ویژه دفاع میکرد و خواهان برچیدن تمام و کمال بساط نظام سلطنتی پیشین بود. صحبتهای او با این ظاهر مضحک صحنه غریبی را به وجود آورده بود و در آخر یکی از حاضران از او پرسید: اگر این طور است، پس چرا خودت آن مدال را به سینه آویزان کردهای؟ او هم گفته بود: این مدال فرق میکند و بهدلیل خدمات فراوان و شایستگی شخصیام به من اعطا شده است! با این پاسخ او شلیک خنده جمعیت هم بلند شده بود.
در مناظره هم صحبت از اقلیتی چند درصدی شد که حقوق اکثریت را پایمال میکنند و از رانت و مواهب قدرت بهره مندند، چنین سخنانی البته برای مردم عادی در همه جا جاذبه دارد اما باید مراقب بود که این کار مصداق «بر سر شاخ نشستن و بُن بریدن» نباشد. زمانی مخاطبان چنین ادعاهایی را جدی میگیرند که مدعی به اندازه کافی دور از ساختار قدرت غالب به نظر برسد. اگر نامزدی که مدتها در سطوح بالای قدرت سیاسی حضور داشته است، ناگهان نزدیک انتخابات به فکر افشاگری درباره مافیاهای قدرت بیفتد، عجیب نیست که سخنان او را ترفندی تبلیغاتی برای جلب رای تلقی کنند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که در مملکت آریایی اسلامی البته برنامه باد هواست و این مناظره ها هم برای خودنمایی و گرد خاک کردن است و البته ایرادی هم ندارد، ولی حتی پوپولیسم هم کمی سلیقه نیاز دارد و خوبیت ندارد آدم زیادی تند برود، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/kY46h5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفتهاند که در حال و هوای انقلاب اکتبر روسیه، شخصی با یک مدال سلطنتی بر سینه مشغول سخنرانی انقلابی برای جمعیت بود. او با شور و حرارت فراوان از لغو امتیازات افراد ویژه دفاع میکرد و خواهان برچیدن تمام و کمال بساط نظام سلطنتی پیشین بود. صحبتهای او با این ظاهر مضحک صحنه غریبی را به وجود آورده بود و در آخر یکی از حاضران از او پرسید: اگر این طور است، پس چرا خودت آن مدال را به سینه آویزان کردهای؟ او هم گفته بود: این مدال فرق میکند و بهدلیل خدمات فراوان و شایستگی شخصیام به من اعطا شده است! با این پاسخ او شلیک خنده جمعیت هم بلند شده بود.
در مناظره هم صحبت از اقلیتی چند درصدی شد که حقوق اکثریت را پایمال میکنند و از رانت و مواهب قدرت بهره مندند، چنین سخنانی البته برای مردم عادی در همه جا جاذبه دارد اما باید مراقب بود که این کار مصداق «بر سر شاخ نشستن و بُن بریدن» نباشد. زمانی مخاطبان چنین ادعاهایی را جدی میگیرند که مدعی به اندازه کافی دور از ساختار قدرت غالب به نظر برسد. اگر نامزدی که مدتها در سطوح بالای قدرت سیاسی حضور داشته است، ناگهان نزدیک انتخابات به فکر افشاگری درباره مافیاهای قدرت بیفتد، عجیب نیست که سخنان او را ترفندی تبلیغاتی برای جلب رای تلقی کنند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که در مملکت آریایی اسلامی البته برنامه باد هواست و این مناظره ها هم برای خودنمایی و گرد خاک کردن است و البته ایرادی هم ندارد، ولی حتی پوپولیسم هم کمی سلیقه نیاز دارد و خوبیت ندارد آدم زیادی تند برود، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/kY46h5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
وعدههای بدون خلاقیت
<p>
<strong>دکتر امیرحسین خالقی</strong>
</p>
<p>
<strong>فارغالتحصیل سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران</strong>
</p>
<p>
نقل کردهاند که از مارتین هایدگر، فیلسوف نامدار آلمانی قرن بیستم که سابقه هواداری از نازیها را داشت، پرسیدند: مردی به بیفرهنگی…
<strong>دکتر امیرحسین خالقی</strong>
</p>
<p>
<strong>فارغالتحصیل سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران</strong>
</p>
<p>
نقل کردهاند که از مارتین هایدگر، فیلسوف نامدار آلمانی قرن بیستم که سابقه هواداری از نازیها را داشت، پرسیدند: مردی به بیفرهنگی…
پایان یک امپراتوری؟
چین برای تبدیل شدن به قدرت برتر جهان ناگزیر باید ارز خود را جایگزین دلار کند، سیاست های پولی انبساطی چین نشان می دهد که یوان دهه ها طول می کشد تا جایگزین دلار شود. این میان گزینه بهتر جایگزینی طلا به جای دلار است.
چینی ها در بورس کالای شانگهای امکان تبدیل یوآن به طلا را فراهم کرده اند، صادرکنندگان مواد خام به چین علاوه بر یوآن و دلار می توانند از این گزینه هم بهره بگیرند. تامین طلا هم از طریق بازار است و نیازی به استفاده از ذخیره طلای دولت نیست. چین بزرگترین بازار طلای دنیاست و چندی پیش بانک مرکزی روسیه شعبه ای در پکن ایجاد کرد که هدف رسمی آن بررسی جنبه های فنی انتقال طلا از روسیه به چین بود که بردی برای چشم بادامی ها به حساب می آید. آنها باید نوسان یوآن نسب به دلار را هم کنترل کنند. از آن طرف هم به تدریج ذخیره دلاری و اوراق خزانه امریکا خود را کاهش می دهند.
این کارهای ضروری، تدریجی است و خیلی به درازا خواهد کشید، یک کار دیگر این خواهد بود که چین اعلام کند که پولش را با نرخ ثابت با طلا مبادله خواهد کرد، این به معنای رقیب تراشیدن برای اوراق خزانه امریکا، یعنی در حال حاضر تنها سرمایه گذاری با ریسک صفر، خواهد بود که به معنای بحران برای دلار و تمام بازارهای مالی غربی است، بحرانی که قضیه 2008 در مقایسه با آن کوچک است. چینی ها تاکنون این راه تهاجمی را دنبال نکرده اند، زیرا همین روال فعلی برایشان ساده تر و کم هزینه تر است. این راه حل را برای روز بحرانی کنار گذاشته اند.
اما اگر قضیه شبه جزیره کره بالا بگیرد، شاید تن به این راه حل (بخوانید جنگ) بدهند، از قضا ایران و روسیه دو کشوری اند که از این جنگ سود می برند و شاید چینی ها را تشویق به چنین کاری کنند. این به معنای تغییر بسیاری از معادلات سیاسی دنیا خواهد بود. نفوذ چین و روسیه، دو کشور قدرتمند سازمان همکاری های شانگهای، به احتمال زیاد کل اوراسیا را شامل می شود!
روسیه که پس از قضیه اوکراین با تحریم ها غرب روبه رو گشت، زیان زیادی را به دلیل قیمت گذاری نفت با دلار متحمل شد. آنها این کاهش قیمت نفت را از چشم امریکایی ها می بینند و تمایل دارند که نفت همچنان بر مبنای طلا قیمت گذاری شود که نوسان آن بسیار کاهش خواهد یافت. می دانیم که تا قبل از 1971 دلار بر اساس طلا قیمت گذاری می شد و نیکسون بساط این پیمان برتون وودز را برچید. جالب است که اگر قیمت نفت بر اساس طلا محاسبه شود، نوسان آن بسیار کم خواهد بود (بنگرید به نمودار لینک مرجع).
پیامد آن راه حل نهایی چینی ها چیزی جز پایان امپراتوری امریکا نیست، بعید است که این پایان بدون خونریزی باشد، دستکم نظریه رهبری جهان در جغرافیای سیاسی به ما می گوید که جانشینی یک رهبری جهانی به جای دیگری با یک جنگ جهانی هم همراه خواهد بود که معلوم نیست نتیجه اش چه خواهد بود. البته که پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، ولی سناریوی غیرمحتملی نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/PUXAGb
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چین برای تبدیل شدن به قدرت برتر جهان ناگزیر باید ارز خود را جایگزین دلار کند، سیاست های پولی انبساطی چین نشان می دهد که یوان دهه ها طول می کشد تا جایگزین دلار شود. این میان گزینه بهتر جایگزینی طلا به جای دلار است.
چینی ها در بورس کالای شانگهای امکان تبدیل یوآن به طلا را فراهم کرده اند، صادرکنندگان مواد خام به چین علاوه بر یوآن و دلار می توانند از این گزینه هم بهره بگیرند. تامین طلا هم از طریق بازار است و نیازی به استفاده از ذخیره طلای دولت نیست. چین بزرگترین بازار طلای دنیاست و چندی پیش بانک مرکزی روسیه شعبه ای در پکن ایجاد کرد که هدف رسمی آن بررسی جنبه های فنی انتقال طلا از روسیه به چین بود که بردی برای چشم بادامی ها به حساب می آید. آنها باید نوسان یوآن نسب به دلار را هم کنترل کنند. از آن طرف هم به تدریج ذخیره دلاری و اوراق خزانه امریکا خود را کاهش می دهند.
این کارهای ضروری، تدریجی است و خیلی به درازا خواهد کشید، یک کار دیگر این خواهد بود که چین اعلام کند که پولش را با نرخ ثابت با طلا مبادله خواهد کرد، این به معنای رقیب تراشیدن برای اوراق خزانه امریکا، یعنی در حال حاضر تنها سرمایه گذاری با ریسک صفر، خواهد بود که به معنای بحران برای دلار و تمام بازارهای مالی غربی است، بحرانی که قضیه 2008 در مقایسه با آن کوچک است. چینی ها تاکنون این راه تهاجمی را دنبال نکرده اند، زیرا همین روال فعلی برایشان ساده تر و کم هزینه تر است. این راه حل را برای روز بحرانی کنار گذاشته اند.
اما اگر قضیه شبه جزیره کره بالا بگیرد، شاید تن به این راه حل (بخوانید جنگ) بدهند، از قضا ایران و روسیه دو کشوری اند که از این جنگ سود می برند و شاید چینی ها را تشویق به چنین کاری کنند. این به معنای تغییر بسیاری از معادلات سیاسی دنیا خواهد بود. نفوذ چین و روسیه، دو کشور قدرتمند سازمان همکاری های شانگهای، به احتمال زیاد کل اوراسیا را شامل می شود!
روسیه که پس از قضیه اوکراین با تحریم ها غرب روبه رو گشت، زیان زیادی را به دلیل قیمت گذاری نفت با دلار متحمل شد. آنها این کاهش قیمت نفت را از چشم امریکایی ها می بینند و تمایل دارند که نفت همچنان بر مبنای طلا قیمت گذاری شود که نوسان آن بسیار کاهش خواهد یافت. می دانیم که تا قبل از 1971 دلار بر اساس طلا قیمت گذاری می شد و نیکسون بساط این پیمان برتون وودز را برچید. جالب است که اگر قیمت نفت بر اساس طلا محاسبه شود، نوسان آن بسیار کم خواهد بود (بنگرید به نمودار لینک مرجع).
پیامد آن راه حل نهایی چینی ها چیزی جز پایان امپراتوری امریکا نیست، بعید است که این پایان بدون خونریزی باشد، دستکم نظریه رهبری جهان در جغرافیای سیاسی به ما می گوید که جانشینی یک رهبری جهانی به جای دیگری با یک جنگ جهانی هم همراه خواهد بود که معلوم نیست نتیجه اش چه خواهد بود. البته که پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، ولی سناریوی غیرمحتملی نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/PUXAGb
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
پایان یک امپراتوری؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
باید منتظر فاجعه باشیم؟
بعد از قرارداد 1975 الجزایر میان ایران و عراق و قطع حمایت شاه از کردهای عراق، فشارها بر روی حکومت صدام حسین کم شد، اسرائیل که همیشه اعراب به ویژه ناسیونالیست هایی امثال آن دیوانه تکریتی، صدام حسین، را تهدیدی برای موجودیت خود می شمرد، احساس خطر کرد. یادمان نرود از جنگ های یوم کیپور با اعراب دو سال بیشتر نمی گذشت.
هنری کسیسنجر می گفت لابی های اسرائیلی برای فروش آزادانه سلاح به ایران سنگ اندازی می کنند و موافق نیستند که این حجم گسترده انتقال تسلیحات به ایران انجام گیرد، منطق شان هم این بود که درست است که شاه روابط خوبی با آنها دارد، ولی فروش اسلحه به ایران باعث می شود عرب ها هم مقابله به مثل کنند و خرید گسترده تسلیحات آنان توجیه پیدا کند و این به نفع اسرائیل نیست. با این حال آن زمان هم می دانستند وسط این دریای دشمن اگر یک متحد بتوانند داشته باشند جز ایران نیست.
گویا شاه زمانی سقوطش را هم ناشی از تصمیم یهودیان ذی نفوذ در امریکا دانسته بود و حتی به یانکی ها توصیه می کرد که اجازه این حد از مداخله گسترده آنها در سیاست خارجی را ندهند. باری، حتی اگر حرف های تئوریسین های توطئه را جدی نگیریم، باید قدرتمند بودن این قوم موفق را به رسمیت شناخت.
آن زمان ها گذشت و آن روابط خوب اسرائیل و ایران خصمانه شد، هرچند در جنگ ایران و عراق گاه گاه دو کشور منافع مشترکی داشتند، ولی اکنون نزدیک چهل سال است که هر دو در صدد ضربه زدن به یکدیگرند. قضیه جالبتر این است که دشمنان سنتی یعنی اسرائیل و اعراب به همدیگر برای مقابله با تهدید مشترک یعنی ایران نزدیک شده اند. گفته اند که عرب ها هم دنبال تشکیل ائتلاف برای جلوگیری از نفوذ ایران اند، ولی تا امریکا حمایت و حضور جدی نداشته باشند، ناتوی عربی شوخی است.
ترامپ هم نشان داده است که برخلاف سلفش مایل به مداخله بیشتر در این نواحی است. هرچند طبیعی است تمرکز یانکی ها به شرق اسیاست، ولی رمز موفقیت آنها برای آنکه چینی ها به تدریج کل اوراسیا را با پروژه های بلندپروازانه ای مثل راه ابریشم مال خود نکنند، همین افزایش حضور جدی در این حوالی است. آنها نباید اجازه ظهور رقیب را بدهند، این وسط شوخی است کشوری در فاصله خزر تا خلیج فارس بتوانند خیلی ساز خودش را بزند. اگر نگوییم جنگ سرد، "جنگ خنک" شروع شده است.
اما اصل مطلب، دور تا دور مملکت خیلی ها هستند که فکر می کنند این کشور زیادی بزرگ است و بدشان نمی آید کوچکتر شود و یکی "سر مار را به سنگ بکوبد"، پول هم دارند. از قرار اتحادشان امروز بیش از هر زمان دیگری است. از این طرف، اقتصاد رو به بحران است، درست شبیه بیمار رو به موتی که حتی می ترسی نفس مصنوعی به او بدهی که مبادا حتی لمس او باعث مرگش شود. هزار شکاف و بحران هم داریم که نیاز به تکرارش نیست. متاسفانه گویا بزرگان راه حل مشخصی هم ندارند.
کافی است مصیبتی مثل بانک ها سر باز کند، تا مملکت را سیل ببرد، ناراضی هم کم نداریم و کسانی هم بیرون مرز هستند که به آنها اسلحه بدهند. مصیبت نفت یکبار باعث انقلاب شد، امیدوارم این بار به فاجعه نرسد. در چنین حالتی انتخاب میان روحانی و رئیسی مهم نیست، بیشتر باید نگران بود ایرانی به جا می ماند یا نه، والله اعلم.
پ.ن: کانال یکی از دوستان فرهیخته، جناب دکتر رباطی، را از دست ندهید.
https://t.me/m_robatii
https://goo.gl/u2WOhj
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بعد از قرارداد 1975 الجزایر میان ایران و عراق و قطع حمایت شاه از کردهای عراق، فشارها بر روی حکومت صدام حسین کم شد، اسرائیل که همیشه اعراب به ویژه ناسیونالیست هایی امثال آن دیوانه تکریتی، صدام حسین، را تهدیدی برای موجودیت خود می شمرد، احساس خطر کرد. یادمان نرود از جنگ های یوم کیپور با اعراب دو سال بیشتر نمی گذشت.
هنری کسیسنجر می گفت لابی های اسرائیلی برای فروش آزادانه سلاح به ایران سنگ اندازی می کنند و موافق نیستند که این حجم گسترده انتقال تسلیحات به ایران انجام گیرد، منطق شان هم این بود که درست است که شاه روابط خوبی با آنها دارد، ولی فروش اسلحه به ایران باعث می شود عرب ها هم مقابله به مثل کنند و خرید گسترده تسلیحات آنان توجیه پیدا کند و این به نفع اسرائیل نیست. با این حال آن زمان هم می دانستند وسط این دریای دشمن اگر یک متحد بتوانند داشته باشند جز ایران نیست.
گویا شاه زمانی سقوطش را هم ناشی از تصمیم یهودیان ذی نفوذ در امریکا دانسته بود و حتی به یانکی ها توصیه می کرد که اجازه این حد از مداخله گسترده آنها در سیاست خارجی را ندهند. باری، حتی اگر حرف های تئوریسین های توطئه را جدی نگیریم، باید قدرتمند بودن این قوم موفق را به رسمیت شناخت.
آن زمان ها گذشت و آن روابط خوب اسرائیل و ایران خصمانه شد، هرچند در جنگ ایران و عراق گاه گاه دو کشور منافع مشترکی داشتند، ولی اکنون نزدیک چهل سال است که هر دو در صدد ضربه زدن به یکدیگرند. قضیه جالبتر این است که دشمنان سنتی یعنی اسرائیل و اعراب به همدیگر برای مقابله با تهدید مشترک یعنی ایران نزدیک شده اند. گفته اند که عرب ها هم دنبال تشکیل ائتلاف برای جلوگیری از نفوذ ایران اند، ولی تا امریکا حمایت و حضور جدی نداشته باشند، ناتوی عربی شوخی است.
ترامپ هم نشان داده است که برخلاف سلفش مایل به مداخله بیشتر در این نواحی است. هرچند طبیعی است تمرکز یانکی ها به شرق اسیاست، ولی رمز موفقیت آنها برای آنکه چینی ها به تدریج کل اوراسیا را با پروژه های بلندپروازانه ای مثل راه ابریشم مال خود نکنند، همین افزایش حضور جدی در این حوالی است. آنها نباید اجازه ظهور رقیب را بدهند، این وسط شوخی است کشوری در فاصله خزر تا خلیج فارس بتوانند خیلی ساز خودش را بزند. اگر نگوییم جنگ سرد، "جنگ خنک" شروع شده است.
اما اصل مطلب، دور تا دور مملکت خیلی ها هستند که فکر می کنند این کشور زیادی بزرگ است و بدشان نمی آید کوچکتر شود و یکی "سر مار را به سنگ بکوبد"، پول هم دارند. از قرار اتحادشان امروز بیش از هر زمان دیگری است. از این طرف، اقتصاد رو به بحران است، درست شبیه بیمار رو به موتی که حتی می ترسی نفس مصنوعی به او بدهی که مبادا حتی لمس او باعث مرگش شود. هزار شکاف و بحران هم داریم که نیاز به تکرارش نیست. متاسفانه گویا بزرگان راه حل مشخصی هم ندارند.
کافی است مصیبتی مثل بانک ها سر باز کند، تا مملکت را سیل ببرد، ناراضی هم کم نداریم و کسانی هم بیرون مرز هستند که به آنها اسلحه بدهند. مصیبت نفت یکبار باعث انقلاب شد، امیدوارم این بار به فاجعه نرسد. در چنین حالتی انتخاب میان روحانی و رئیسی مهم نیست، بیشتر باید نگران بود ایرانی به جا می ماند یا نه، والله اعلم.
پ.ن: کانال یکی از دوستان فرهیخته، جناب دکتر رباطی، را از دست ندهید.
https://t.me/m_robatii
https://goo.gl/u2WOhj
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Telegram
"یادداشتهای مهدی رباطی"
▪️ مدیر عامل و عضو هیات مدیره شرکت کارگزاری اعتبار تابان
🔶 Public Policy PhD & DBA From Tehran University / Business, Politics & Financial Markets Analyst / Business Owner
➖➖➖
©️twitter : MahdiRobatii
©️Instagram : mahdi_robati
🔶 Public Policy PhD & DBA From Tehran University / Business, Politics & Financial Markets Analyst / Business Owner
➖➖➖
©️twitter : MahdiRobatii
©️Instagram : mahdi_robati
هر که خشت به آسیاب ببرد، خاک نصیبش خواهد شد!
بشر به حکم عقل تلاش می کند تا تجربه های موفق دیگران را تکرار کند و از احتمال زیان خود کم کند، از این رو غریب نیست تاکتیک های عوامانه پرزیدنت مهرورز، همچنان مورد توجه باشد. با این حال باید در نظر داشت، اگر کاری برای بار نخست نوآوری به حساب بیاید، تکرار آن چیزی جز یک تقلید دل آزار نیست.
این ترفند 4 درصد و 96 درصد کردن هم از فرط کهنگی بوی نا می دهد. در هر جامعه ای درصد کمی از مردم برخوردارتر از دیگران اند و نابرابری هم در ذات زندگی انسان هاست، ولی برجسته کردن این تفاوت ها راه را بر عقلانیت می بندند. شوراندن اکثریت بر ضد اقلیت زخم های بسیاری به ایران ما زده است و آزموده را دوباره آزمودن خطاست.
شاید از معدود کشورهای جهان باشیم که در رقابت های انتخاباتی نامزدها همدیگر را به فساد گسترده متهم می کنند! در دنیای متمدن، جامعه مدنی در صورت وجود اتهام فساد سیاستمداران آنها را لحظه ای رها نمی کند تا تردیدها برطرف شود. پیشتر دیده ایم که در جریان رسیدگی به اتهام فساد، بسیاری از اهالی سیاست از کار خود استعفا می دهند تا پیگیری کار آنها در بی طرفی کامل صورت گیرد و شائبه اعمال نفوذ پیش نیاید.
در حضور چند ده میلیون بیننده تلویزیونی اتهام هایی میان نامزدها رد و بدل می شود که صرف اثبات اطلاع فرد از آنها به معنای خداحافظی با زندگی سیاسی است. وقتی حرف ها را می شنیدم می گفتم ببین عزا چه عزایی است که حتی مرده شور هم گریه می کند! می دانیم که فساد و برداشت از فساد دو چیز متفاوت اند، شاید اوضاع واقعا اینقدر بد و تیره نباشد، ولی مردم بر اساس برداشت خود عمل می کنند. این اتهام ها یا درست است که در آن صورت جای متهم در زندان است یا نادرست است که باید متهم از خود اعاده حیثیت کند و اتهام زننده عذرخواهی رسمی کند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به بررسی مناظره نامزدها پرداخته ام و نشان داده ام که همه چیزمان به همه چیزمان می آید! اگر قرار است این طور تیشه بر ریشه اعتماد اجتماعی بزنیم، دیگر نه 4 درصدی ها بلکه 100 درصد ایرانی ها ضرر خواهند کرد. به زودی ناگزیر به یک جراحی اقتصادی هستیم و نیاز به همبستگی بین مردم و اعتماد آنها به حاکمانشان داریم، احتمالا آن وقت اهل سیاست متوجه می شوند که هرکه باد بکارد، توفان درو می کند. البته اگر بعدی از توفان چیزی از ایران باقی بماند، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/yutuOL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بشر به حکم عقل تلاش می کند تا تجربه های موفق دیگران را تکرار کند و از احتمال زیان خود کم کند، از این رو غریب نیست تاکتیک های عوامانه پرزیدنت مهرورز، همچنان مورد توجه باشد. با این حال باید در نظر داشت، اگر کاری برای بار نخست نوآوری به حساب بیاید، تکرار آن چیزی جز یک تقلید دل آزار نیست.
این ترفند 4 درصد و 96 درصد کردن هم از فرط کهنگی بوی نا می دهد. در هر جامعه ای درصد کمی از مردم برخوردارتر از دیگران اند و نابرابری هم در ذات زندگی انسان هاست، ولی برجسته کردن این تفاوت ها راه را بر عقلانیت می بندند. شوراندن اکثریت بر ضد اقلیت زخم های بسیاری به ایران ما زده است و آزموده را دوباره آزمودن خطاست.
شاید از معدود کشورهای جهان باشیم که در رقابت های انتخاباتی نامزدها همدیگر را به فساد گسترده متهم می کنند! در دنیای متمدن، جامعه مدنی در صورت وجود اتهام فساد سیاستمداران آنها را لحظه ای رها نمی کند تا تردیدها برطرف شود. پیشتر دیده ایم که در جریان رسیدگی به اتهام فساد، بسیاری از اهالی سیاست از کار خود استعفا می دهند تا پیگیری کار آنها در بی طرفی کامل صورت گیرد و شائبه اعمال نفوذ پیش نیاید.
در حضور چند ده میلیون بیننده تلویزیونی اتهام هایی میان نامزدها رد و بدل می شود که صرف اثبات اطلاع فرد از آنها به معنای خداحافظی با زندگی سیاسی است. وقتی حرف ها را می شنیدم می گفتم ببین عزا چه عزایی است که حتی مرده شور هم گریه می کند! می دانیم که فساد و برداشت از فساد دو چیز متفاوت اند، شاید اوضاع واقعا اینقدر بد و تیره نباشد، ولی مردم بر اساس برداشت خود عمل می کنند. این اتهام ها یا درست است که در آن صورت جای متهم در زندان است یا نادرست است که باید متهم از خود اعاده حیثیت کند و اتهام زننده عذرخواهی رسمی کند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به بررسی مناظره نامزدها پرداخته ام و نشان داده ام که همه چیزمان به همه چیزمان می آید! اگر قرار است این طور تیشه بر ریشه اعتماد اجتماعی بزنیم، دیگر نه 4 درصدی ها بلکه 100 درصد ایرانی ها ضرر خواهند کرد. به زودی ناگزیر به یک جراحی اقتصادی هستیم و نیاز به همبستگی بین مردم و اعتماد آنها به حاکمانشان داریم، احتمالا آن وقت اهل سیاست متوجه می شوند که هرکه باد بکارد، توفان درو می کند. البته اگر بعدی از توفان چیزی از ایران باقی بماند، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/yutuOL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
قوه مجریه یا بنگاه خیریه
روزنامه دنیای اقتصاد، پرمخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
جهان برابرتر
درآمد الف 1 و ج 10 دلار است، اگر درآمدشان 8 برابر شود (8 و 80 دلار)، به طور نسبی نابرابری تغییر نکرده، ولی تفاوت درآمدها(نابرابری مطلق) افزایش نشان می دهد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درآمد الف 1 و ج 10 دلار است، اگر درآمدشان 8 برابر شود (8 و 80 دلار)، به طور نسبی نابرابری تغییر نکرده، ولی تفاوت درآمدها(نابرابری مطلق) افزایش نشان می دهد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازگشت فاجعه!
ماکیاولی بزرگ در اثر بی بدیل اش "شهریار" گفته ای دارد که به شکل شگفت آوری وصف حال امروز ماست؛ مرد ایتالیایی می گوید "هر شهریاری که بخواهد در میان مردم به بخشندگی شهرت یابد، باید از نمایش آن فروگذار نکند و هر شهریاری که چنین کند خزانه ای خالی خواهد داشت و سرانجام مجبور است برای حفظ نام نیکش بار بیشتری بر گٌرده مردم بگذارد و خراج بستاند و برای رسیدن به زر دست به هر کاری بزند".
"این کار رعایا را از او بیزار خواهد کرد و به سبب تهی بودن کیسه اش در چشم دیگران خوار خواهد شد. این گشاده دستی که اندکی را برخورداری می کند و انبوهی را می آزارد، سبب خواهد شد نخستین دردسری که پیش آید بر او گزند رساند و نخستین خطر او را از پا در آورد". پوپولیست های دنیا خیلی به هم شبیه اند. توصیفی درست تر نمی توان برای آنها به دست داد، ولی قضیه جایی غم انگیزتر می شود که می فهمیم محتمل ترین زمان فاجعه درست بعد از فاجعه قبلی است.
در صحرای ایرانی اسلامی ما اوضاع بدتر است، دوران رونق نفتی که با بهبود اقتصادی و پخش پترودلار میان شهروندان همراه است، همه چیز خوب پیش میرود، با سپری شدن ماه عسل نفتی، واقعیتهای تلخ خودشان را نشان میدهند و حالا باید کسی بیاید که اوضاع را به حالت عادی برگرداند.
وقتی از بحران پس از قیمت بالای نفت صحبت میکنیم، قضیه تنها جنبه اقتصادی ندارد، با یک چالش اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی روبهرو هستیم که برای مثال آخرین شاه ایران از آن جان سالم به در نبرد. در هیچ کشوری پوپولیسم اتفاق خوبی نیست، ولی بدترین اتفاق ممکن برای ایران همین ظهور دوباره پوپولیسم در دوران تثبیت است، شبیه فردی که با خودرویی تصادف شدیدی کرده و در حال مرگ است و حالا خودرو بعد از یک توقف کوتاه دنده عقب میگیرد و دوباره از روی مصدوم رد میشود.
در این یادداشت دنیای اقتصاد با مروری برخی تجربه های مشابه به خطر بازگشت دوباره پوپولیسم پرداخته ام، دعای کوروش بزرگ را باید همچنان با قوت زیاد تکرار کرد که ایران از شر خشکسالی و دروغ در امان بماند.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/7fLbf4
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ماکیاولی بزرگ در اثر بی بدیل اش "شهریار" گفته ای دارد که به شکل شگفت آوری وصف حال امروز ماست؛ مرد ایتالیایی می گوید "هر شهریاری که بخواهد در میان مردم به بخشندگی شهرت یابد، باید از نمایش آن فروگذار نکند و هر شهریاری که چنین کند خزانه ای خالی خواهد داشت و سرانجام مجبور است برای حفظ نام نیکش بار بیشتری بر گٌرده مردم بگذارد و خراج بستاند و برای رسیدن به زر دست به هر کاری بزند".
"این کار رعایا را از او بیزار خواهد کرد و به سبب تهی بودن کیسه اش در چشم دیگران خوار خواهد شد. این گشاده دستی که اندکی را برخورداری می کند و انبوهی را می آزارد، سبب خواهد شد نخستین دردسری که پیش آید بر او گزند رساند و نخستین خطر او را از پا در آورد". پوپولیست های دنیا خیلی به هم شبیه اند. توصیفی درست تر نمی توان برای آنها به دست داد، ولی قضیه جایی غم انگیزتر می شود که می فهمیم محتمل ترین زمان فاجعه درست بعد از فاجعه قبلی است.
در صحرای ایرانی اسلامی ما اوضاع بدتر است، دوران رونق نفتی که با بهبود اقتصادی و پخش پترودلار میان شهروندان همراه است، همه چیز خوب پیش میرود، با سپری شدن ماه عسل نفتی، واقعیتهای تلخ خودشان را نشان میدهند و حالا باید کسی بیاید که اوضاع را به حالت عادی برگرداند.
وقتی از بحران پس از قیمت بالای نفت صحبت میکنیم، قضیه تنها جنبه اقتصادی ندارد، با یک چالش اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی روبهرو هستیم که برای مثال آخرین شاه ایران از آن جان سالم به در نبرد. در هیچ کشوری پوپولیسم اتفاق خوبی نیست، ولی بدترین اتفاق ممکن برای ایران همین ظهور دوباره پوپولیسم در دوران تثبیت است، شبیه فردی که با خودرویی تصادف شدیدی کرده و در حال مرگ است و حالا خودرو بعد از یک توقف کوتاه دنده عقب میگیرد و دوباره از روی مصدوم رد میشود.
در این یادداشت دنیای اقتصاد با مروری برخی تجربه های مشابه به خطر بازگشت دوباره پوپولیسم پرداخته ام، دعای کوروش بزرگ را باید همچنان با قوت زیاد تکرار کرد که ایران از شر خشکسالی و دروغ در امان بماند.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/7fLbf4
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
بازگشت پوپولیسم
امیرحسین خالقی
دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
ماکیاولی بزرگ در اثر بیبدیلش «شهریار» گفتهای دارد که به شکل شگفتآوری وصف حال پوپولیستهای امروزی است؛ مرد ایتالیایی میگوید هر شهریاری که بخواهد در میان مردم به بخشندگی شهرت یابد، باید از نمایش…
دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
ماکیاولی بزرگ در اثر بیبدیلش «شهریار» گفتهای دارد که به شکل شگفتآوری وصف حال پوپولیستهای امروزی است؛ مرد ایتالیایی میگوید هر شهریاری که بخواهد در میان مردم به بخشندگی شهرت یابد، باید از نمایش…
استمبادهای پیشا انتخابات!
کسانی معتقدند در انقلاب 57 تهیدستان و حاشیه نشینان شهری نقش پررنگی را داشتند، آصف بیات در کتابش "سیاست های خیابانی" این برداشت را رد می کند و بر این باور است که آنها تنها در مراحل پایانی خیزش به آن پیوستند. به نظر می رسد دیدگاه قیام مستضعفان علیه طاغوت چندان دقیق نیست و اقشار کم درآمد و حاشیه نشین در مرحله توده ای شدن انقلاب در سال آخر حضورشان پررنگ شد. جرقه انقلاب ایران را طبقه متوسط (با همه ابهام های این واژه) مدرن شهری زد.
یادم هست محمد قائد در همین باره با همان طنز منحصر به فردش نوشته بود: "اگر حوزهٔ دانشگاه تهرانــ دانشگاه صنعتیــ پلیتکنیک مخالف وضع موجود نبود محال (تکرار میکنم: محال) بود قمهزنهای دم گلوبندک بتوانند رژیم شاه را چپه کنند." به طور کلی به نظر می رسد برای حفظ ثبات سیاسی از قضا تهیدستان آنقدرها مشکل ساز نیستند و اولویت ندارند؛ به سادگی جذب و مدیریت می شود، شلوغی هم بکنند، هر حکومتی می تواند به سادگی و با هزینه کم آنها را سرکوب و مهار کند.
کافی است قضایای اسلام شهر و مشهد در سال های اول دهه 70 را مقایسه کنید با کوی دانشگاه و بعد از انتخابات 88، بعید است کسی از دسته اول یادی بکند، ولی دسته دوم همچنان مشکل سازند. منطق روشن است تا وقتی طبقه متوسط شهری و دانشجو جماعت درگیر شلوغی ها نشود، خطری برای هیچ نظام سیاسی ایجاد نخواهد شد. اما اینها چه ربطی به آینده دارد؟
انتخابات این دوره پدیده جالبی بود، این حجم از وعده های پخش پول با توجه به آینده وضع اقتصاد مملکت خیلی عجیب به نظر می رسید، این حرف ها شاید در دوران رونق نفتی محلی از اعراب داشت، ولی اکنون و با آن همه مصیبت های پیش رو غیرمعقول به نظر می رسید، از آن سو اتحاد منطقه ای کم سابقه ای هم در برابر ایران به وجود آمده است که زیادی غریب بود اصولگرا جماعت اینقدر مصرانه تلاش کنند که به هر قیمتی دولت شیخ را که به هر حال نماد تعامل سازنده با دنیا به حساب می آیند چپه کنند.
دولت هم البته حرف چندانی برای گفتن ندارد، درست است که تورم را به قیمت نرخ بهره مثبت کنترل کرده است و بهتر بگوییم به عقب انداخته است و برجام و جلوگیری از جنگ را هم به حساب خودش می گذارد، ولی در حالت عادی چیزی زیادی برای گفتن ندارد، بین ملت که می چرخی می بینی کاسب حبیب الله معتقد است اموراتش نمی چرخد و اقتصاد قفل شده است، کاری هم به حرف های اقتصادی دولت ندارد، حرفش این است که قبلا بهتر می فروختم و الان مثل قبل نیست.
در واقع دولت هرچند غول تورم را خواب کرده است، ولی این بزرگوار در خواب هم هر روز بزرگ و بزرگ تر شده است و البته الان وقت بیدار شدنش است. وقتی سال 88 که محدودیت ها کمتر بود، کسانی حرف از جراحی اقتصادی می زدند، فکر کنید حالا اوضاع چطور می تواند باشد، پس یک ابر-جراحی اقتصادی پیش رو داریم. اما قضیه فقط به اقتصاد محدود نمی ماند و شاید تهدیدی برای نظم مستقر باشد، پس باید یک سرمایه سیاسی و اجتماعی خوب برای تغییرات دست و پا کرد، چنان که گفتم از این منظر فقرا خیلی مهم نیستند، باید برای طبقه متوسط شهری تدبیری داشت.
از آن طرف رقبا هم حرفی برای مطالبات این طبقه به میان نیاورده اند؛ بیشتر وعده پول و اینکه حقوق مستضعفان را از حلقوم فاسدان بیرون می کشند، چهره های رقیب چنگی هم به دل نمی زنند، یکی از آنها که دو بار پیش از این آزمود و راه به جایی نبرد و دیگری هم جذبه و خوشنامی لازم برای دلبری از رای دهندگان معمولی را هم ندارد. مخاطبشان معلوم است و تلاشی هم برای بیشتر کردن آن نکرده اند.
در آغاز به نظر نمی رسید مشارکت چندان بالا باشد، ولی قدرتنمایی های روزهای اخیر رقبا، انگار تکانی به ان طبقه پردردسر داده است و خبرها حاکی از مشارکت بالا است و کسی پیشنهاد تحریم کنندگان را جدی نگرفته است. پیشگویی آینده در این مملکت عشقی خوبیت ندارد، ولی اجازه دهید حدسی درباره آینده بزنیم.
رئیس جمهور فعلی برای یک دوره دیگر تثبیت می شود و در دوره پر آشوب 1396 تا 1400 هم با توجه به آنکه انتخاب طبقه متوسط شهری است دست به یک اصلاح ساختاری می زند، اعانه بیشتری به مردم پرداخت نمی شود و دولت "ضد پوپولیست" حتی هزینه ها را کاهش می دهد. یک تغییر جهت را یحتمل در سیاست های منطقه ای شاهد خواهیم بود و دولت اعتدالی فیتیله را کمی پایین خواهد کشید و البته همچنان سیبل حملات و نقدهای مخالفان داخلی خواهد بود.
بعضی ها خیال می کنند مهم ترین قرارگاه اقتصادی-سیاسی ایران، قرارگاه خاتم الانبیاست، به نظر در این دوره جدید، متوجه خواهند شد که قرارگاه اقتصاد مقاومتی نقش بسیار مهمتری خواهد داشت. رئیس آن هم یکی از نامزدهای محبوب همین انتخابات بود که ارتباط خوبی با بسیاری از گروه های سیاسی دارد. خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی معتقدند در انقلاب 57 تهیدستان و حاشیه نشینان شهری نقش پررنگی را داشتند، آصف بیات در کتابش "سیاست های خیابانی" این برداشت را رد می کند و بر این باور است که آنها تنها در مراحل پایانی خیزش به آن پیوستند. به نظر می رسد دیدگاه قیام مستضعفان علیه طاغوت چندان دقیق نیست و اقشار کم درآمد و حاشیه نشین در مرحله توده ای شدن انقلاب در سال آخر حضورشان پررنگ شد. جرقه انقلاب ایران را طبقه متوسط (با همه ابهام های این واژه) مدرن شهری زد.
یادم هست محمد قائد در همین باره با همان طنز منحصر به فردش نوشته بود: "اگر حوزهٔ دانشگاه تهرانــ دانشگاه صنعتیــ پلیتکنیک مخالف وضع موجود نبود محال (تکرار میکنم: محال) بود قمهزنهای دم گلوبندک بتوانند رژیم شاه را چپه کنند." به طور کلی به نظر می رسد برای حفظ ثبات سیاسی از قضا تهیدستان آنقدرها مشکل ساز نیستند و اولویت ندارند؛ به سادگی جذب و مدیریت می شود، شلوغی هم بکنند، هر حکومتی می تواند به سادگی و با هزینه کم آنها را سرکوب و مهار کند.
کافی است قضایای اسلام شهر و مشهد در سال های اول دهه 70 را مقایسه کنید با کوی دانشگاه و بعد از انتخابات 88، بعید است کسی از دسته اول یادی بکند، ولی دسته دوم همچنان مشکل سازند. منطق روشن است تا وقتی طبقه متوسط شهری و دانشجو جماعت درگیر شلوغی ها نشود، خطری برای هیچ نظام سیاسی ایجاد نخواهد شد. اما اینها چه ربطی به آینده دارد؟
انتخابات این دوره پدیده جالبی بود، این حجم از وعده های پخش پول با توجه به آینده وضع اقتصاد مملکت خیلی عجیب به نظر می رسید، این حرف ها شاید در دوران رونق نفتی محلی از اعراب داشت، ولی اکنون و با آن همه مصیبت های پیش رو غیرمعقول به نظر می رسید، از آن سو اتحاد منطقه ای کم سابقه ای هم در برابر ایران به وجود آمده است که زیادی غریب بود اصولگرا جماعت اینقدر مصرانه تلاش کنند که به هر قیمتی دولت شیخ را که به هر حال نماد تعامل سازنده با دنیا به حساب می آیند چپه کنند.
دولت هم البته حرف چندانی برای گفتن ندارد، درست است که تورم را به قیمت نرخ بهره مثبت کنترل کرده است و بهتر بگوییم به عقب انداخته است و برجام و جلوگیری از جنگ را هم به حساب خودش می گذارد، ولی در حالت عادی چیزی زیادی برای گفتن ندارد، بین ملت که می چرخی می بینی کاسب حبیب الله معتقد است اموراتش نمی چرخد و اقتصاد قفل شده است، کاری هم به حرف های اقتصادی دولت ندارد، حرفش این است که قبلا بهتر می فروختم و الان مثل قبل نیست.
در واقع دولت هرچند غول تورم را خواب کرده است، ولی این بزرگوار در خواب هم هر روز بزرگ و بزرگ تر شده است و البته الان وقت بیدار شدنش است. وقتی سال 88 که محدودیت ها کمتر بود، کسانی حرف از جراحی اقتصادی می زدند، فکر کنید حالا اوضاع چطور می تواند باشد، پس یک ابر-جراحی اقتصادی پیش رو داریم. اما قضیه فقط به اقتصاد محدود نمی ماند و شاید تهدیدی برای نظم مستقر باشد، پس باید یک سرمایه سیاسی و اجتماعی خوب برای تغییرات دست و پا کرد، چنان که گفتم از این منظر فقرا خیلی مهم نیستند، باید برای طبقه متوسط شهری تدبیری داشت.
از آن طرف رقبا هم حرفی برای مطالبات این طبقه به میان نیاورده اند؛ بیشتر وعده پول و اینکه حقوق مستضعفان را از حلقوم فاسدان بیرون می کشند، چهره های رقیب چنگی هم به دل نمی زنند، یکی از آنها که دو بار پیش از این آزمود و راه به جایی نبرد و دیگری هم جذبه و خوشنامی لازم برای دلبری از رای دهندگان معمولی را هم ندارد. مخاطبشان معلوم است و تلاشی هم برای بیشتر کردن آن نکرده اند.
در آغاز به نظر نمی رسید مشارکت چندان بالا باشد، ولی قدرتنمایی های روزهای اخیر رقبا، انگار تکانی به ان طبقه پردردسر داده است و خبرها حاکی از مشارکت بالا است و کسی پیشنهاد تحریم کنندگان را جدی نگرفته است. پیشگویی آینده در این مملکت عشقی خوبیت ندارد، ولی اجازه دهید حدسی درباره آینده بزنیم.
رئیس جمهور فعلی برای یک دوره دیگر تثبیت می شود و در دوره پر آشوب 1396 تا 1400 هم با توجه به آنکه انتخاب طبقه متوسط شهری است دست به یک اصلاح ساختاری می زند، اعانه بیشتری به مردم پرداخت نمی شود و دولت "ضد پوپولیست" حتی هزینه ها را کاهش می دهد. یک تغییر جهت را یحتمل در سیاست های منطقه ای شاهد خواهیم بود و دولت اعتدالی فیتیله را کمی پایین خواهد کشید و البته همچنان سیبل حملات و نقدهای مخالفان داخلی خواهد بود.
بعضی ها خیال می کنند مهم ترین قرارگاه اقتصادی-سیاسی ایران، قرارگاه خاتم الانبیاست، به نظر در این دوره جدید، متوجه خواهند شد که قرارگاه اقتصاد مقاومتی نقش بسیار مهمتری خواهد داشت. رئیس آن هم یکی از نامزدهای محبوب همین انتخابات بود که ارتباط خوبی با بسیاری از گروه های سیاسی دارد. خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آینده دولت دوازدهم؟
پرویز ثابتی می گفت باز کردن فضای سیاسی و جراحی اقتصادی را نمی توان با همدیگر پیش برد، اصلاح اقتصادی در جایی مثل ایران به معنای نارضایتی گسترده است و البته بگیر و ببند هم جزئی از آن است.
چالش اصلی پیش روی دولت شیخ حسن در آینده نزدیک مسئله اقتصاد است و باید دست به یک انتخاب دشوار بزند، شبیه اتفاقی که در دوره دوم هاشمی فقید رخ داد. پیروزی او چیزی از وخامت اوضاع کم نخواهد کرد و باید مصیبتی مثل بحران سیستم بانکی و نقدینگی دو برابری را چاره کرد، کنترل فساد گسترده و برخی انحصارها هم بخشی از کار است، اعتدالیون بعید است با باز کردن فضای سیاسی بخواهند امنیت کشور را به مخاطره بیندازند.
مشارکت بالا مردم به معنای بالا رفتن انتظارات است و با وجود مسائل پیش رو دولتی ها مجبورند به قول معروف راهنمای راست بزنند، ولی به چپ بپیچند! باید حرف از آزادی و جامعه مدنی بزنند، ولی در عمل به شکل دیگری رفتار کنند. واقعیت این است که چاره ای جز نمایش ندارند، هر کسی دیگری هم که بود به نظر نمی رسید در آینده فضای سیاسی ایرانی خیلی بازتر شود.
بحران های جانشینی هم جدی است و گروه های به اصطلاح اصولگرا با سرمایه حدود 15 میلیون رای می تواند چالش های بیشتری را برای دولت مستقر ایجاد کند و به نظر می رسد رقابت های داخلی شدت گیرد. شاید نخستین آوردگاه جدی را باید در انتخابات مجلس بعدی دید، دوره دوم دولت ها هم محدودیت بیشتری بر کار آنها حاکم است و زیاد امکان مانور نخواهند داشت. دوره پرتنشی در سیاست ایران را شاهد خواهیم بود. در عرصه سیاست خارجی هم اگر نخواهیم از نوعی برجام دو صحبت کنیم، ایرانی ها باید امتیازات بیشتری بدهند.
خیلی خوبیت ندارد در مملکتی بلاخیز مثل ایران از آینده صحبت کنیم، ولی به نظر می رسد که دولت دوازدهم یکی از سخت ترین دوران را پیش رو خواهد داشت، نه آنقدر دستش باز است که محبوبیت مردمی کسب کند و نه می تواند امیدوار به همکاری گروه های سیاسی دیگر باشد. انگار که سرنوشت سیاسی حسن روحانی شباهت زیادی به مراد او آیت الله هاشمی خواهد داشت، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پرویز ثابتی می گفت باز کردن فضای سیاسی و جراحی اقتصادی را نمی توان با همدیگر پیش برد، اصلاح اقتصادی در جایی مثل ایران به معنای نارضایتی گسترده است و البته بگیر و ببند هم جزئی از آن است.
چالش اصلی پیش روی دولت شیخ حسن در آینده نزدیک مسئله اقتصاد است و باید دست به یک انتخاب دشوار بزند، شبیه اتفاقی که در دوره دوم هاشمی فقید رخ داد. پیروزی او چیزی از وخامت اوضاع کم نخواهد کرد و باید مصیبتی مثل بحران سیستم بانکی و نقدینگی دو برابری را چاره کرد، کنترل فساد گسترده و برخی انحصارها هم بخشی از کار است، اعتدالیون بعید است با باز کردن فضای سیاسی بخواهند امنیت کشور را به مخاطره بیندازند.
مشارکت بالا مردم به معنای بالا رفتن انتظارات است و با وجود مسائل پیش رو دولتی ها مجبورند به قول معروف راهنمای راست بزنند، ولی به چپ بپیچند! باید حرف از آزادی و جامعه مدنی بزنند، ولی در عمل به شکل دیگری رفتار کنند. واقعیت این است که چاره ای جز نمایش ندارند، هر کسی دیگری هم که بود به نظر نمی رسید در آینده فضای سیاسی ایرانی خیلی بازتر شود.
بحران های جانشینی هم جدی است و گروه های به اصطلاح اصولگرا با سرمایه حدود 15 میلیون رای می تواند چالش های بیشتری را برای دولت مستقر ایجاد کند و به نظر می رسد رقابت های داخلی شدت گیرد. شاید نخستین آوردگاه جدی را باید در انتخابات مجلس بعدی دید، دوره دوم دولت ها هم محدودیت بیشتری بر کار آنها حاکم است و زیاد امکان مانور نخواهند داشت. دوره پرتنشی در سیاست ایران را شاهد خواهیم بود. در عرصه سیاست خارجی هم اگر نخواهیم از نوعی برجام دو صحبت کنیم، ایرانی ها باید امتیازات بیشتری بدهند.
خیلی خوبیت ندارد در مملکتی بلاخیز مثل ایران از آینده صحبت کنیم، ولی به نظر می رسد که دولت دوازدهم یکی از سخت ترین دوران را پیش رو خواهد داشت، نه آنقدر دستش باز است که محبوبیت مردمی کسب کند و نه می تواند امیدوار به همکاری گروه های سیاسی دیگر باشد. انگار که سرنوشت سیاسی حسن روحانی شباهت زیادی به مراد او آیت الله هاشمی خواهد داشت، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب اسلحه جدید چینی ها
بد نیست دوباره یادی کنیم از هنری کسینجر بزرگ که گفته بود آمریکاییها معتقدند ارزش هایشان جهانی و عام است و از آنجا که همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند، پس هر انسانی میتواند به صورت بالقوه آمریکایی بهحساب آید، از آن سو چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که دیگران را مگر آنکه در خود چین به دنیا آمده باشند، بتوان چینی به حساب آورد. حالا چشم بادامی ها یک اسلحه جدید رو کرده اند.
ابرپروژه راه ابریشم جدید که مجموعه راه های زمینی و دریایی است که چین را از طریق آسیا مرکزی و ترکیه و روسیه به اروپا متصل می کند و البته ایران هم بخشی از آن است، راه های آبی آن نیز ارتباط با هند و آفریقا را شامل می شود. گفته اند با این پروژه نخستین باری است که بعد از پیمان وستفالیا و ظهور دولت-ملت های جدید، کشورهای آسیایی و غیراروپایی نقشی کانونی در نظم جهانی ایفا خواهند کرد.
کل پروژه حدود یک تریلیون دلار آب می خورد و منطقه ای که یک سوم تولید اقتصادی و 60 درصد کل جمعیت جهان را در خود جا داده است را پوشش می دهد، اهداف اقتصادی پروژه روشن است، بسیاری از کشورها در این طرح صادرکننده مواد خام و انرژی به چین اند و چین با این زیرساخت حمل و نقل گسترده می تواند به واردات ارزانتر دست یابد و ظرفیت مازاد خود را با هزینه کمتری به دیگر کشورها صادر کند.
اما اهداف استراتژیک و قدرت نرم هم دخیل اند، آنها که می دانند با دوستان امریکا محاصره شده اند و در صورت بالا گرفتن کار شاید راه های ارتباطی شان با دنیا قطع شود، می خواهند نفوذ خود را گسترش دهند.. ترجیح چینی ها این است در کشورهایی که سرمایه گذاری جدی کرده اند، دولت های متمایل به غرب سرکار نیایند و از گروه های سیاسی همسو با خود حمایت می کنند که می توان به نمونه سریلانکا اشاره کرد.
بحث اعاده حیثیت تمدنی و فرهنگی هم هست که چین می خواهد سری در سرها در آورد و حقارت چند قرن اخیر را جبران کند، بانکی هم برای تامین مالی طرح تامین کرده است، چینی ها برخلاف نهادهای غربی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول وام را منوط به اصلاح ساختار اقتصادی نمی کنند، خیلی کاری به آزادی های سیاسی و حقوق بشر ندارند، فشار افکار عمومی و بقیه مسائلی که دولت های غربی را محدود می کند هم بر کارشان اثرگذار نیست و منعطف ترند. شرکت های چینی هم دولتی اند و جز سودآوری اقتصادی، ملاحظات سیاسی را هم در نظر دارند.
به دیگران وام می دهند و البته آن را مشروط به استفاده از نیروی کار و فناوری و تجهیزات چینی می کنند، برخی کشورها از جمله هند منتقد جدی این طرح اند، آنها نگران بدهی های آینده اند و واگذار کردن زیرساخت های ملی به خارجی ها را درست نمی دانند، بماند که کریدور اقتصادی چین-پاکستان که صدای هندی ها را هم در آورده است بخشی عمده ای از کار است و ارتباط نزدیک چینی ها با پاکستان شاید چالشی برای امنیت هند به حساب آید.
اینکه امریکا و غرب برای مقابله چه در سر دارند، روشن نیست، ولی در همین حد مشخص است که صرف رو کردن یک اقتصاد دیگر برای موازنه با چینی ها کافی نیست، باید تدبیری اساسی کرد، باید منتظر ماند و دید آیا رهبر جهان تغییر می کند.
https://goo.gl/BJ7Vvf
کانال راهبرد
@RahobordChannel
بد نیست دوباره یادی کنیم از هنری کسینجر بزرگ که گفته بود آمریکاییها معتقدند ارزش هایشان جهانی و عام است و از آنجا که همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند، پس هر انسانی میتواند به صورت بالقوه آمریکایی بهحساب آید، از آن سو چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که دیگران را مگر آنکه در خود چین به دنیا آمده باشند، بتوان چینی به حساب آورد. حالا چشم بادامی ها یک اسلحه جدید رو کرده اند.
ابرپروژه راه ابریشم جدید که مجموعه راه های زمینی و دریایی است که چین را از طریق آسیا مرکزی و ترکیه و روسیه به اروپا متصل می کند و البته ایران هم بخشی از آن است، راه های آبی آن نیز ارتباط با هند و آفریقا را شامل می شود. گفته اند با این پروژه نخستین باری است که بعد از پیمان وستفالیا و ظهور دولت-ملت های جدید، کشورهای آسیایی و غیراروپایی نقشی کانونی در نظم جهانی ایفا خواهند کرد.
کل پروژه حدود یک تریلیون دلار آب می خورد و منطقه ای که یک سوم تولید اقتصادی و 60 درصد کل جمعیت جهان را در خود جا داده است را پوشش می دهد، اهداف اقتصادی پروژه روشن است، بسیاری از کشورها در این طرح صادرکننده مواد خام و انرژی به چین اند و چین با این زیرساخت حمل و نقل گسترده می تواند به واردات ارزانتر دست یابد و ظرفیت مازاد خود را با هزینه کمتری به دیگر کشورها صادر کند.
اما اهداف استراتژیک و قدرت نرم هم دخیل اند، آنها که می دانند با دوستان امریکا محاصره شده اند و در صورت بالا گرفتن کار شاید راه های ارتباطی شان با دنیا قطع شود، می خواهند نفوذ خود را گسترش دهند.. ترجیح چینی ها این است در کشورهایی که سرمایه گذاری جدی کرده اند، دولت های متمایل به غرب سرکار نیایند و از گروه های سیاسی همسو با خود حمایت می کنند که می توان به نمونه سریلانکا اشاره کرد.
بحث اعاده حیثیت تمدنی و فرهنگی هم هست که چین می خواهد سری در سرها در آورد و حقارت چند قرن اخیر را جبران کند، بانکی هم برای تامین مالی طرح تامین کرده است، چینی ها برخلاف نهادهای غربی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول وام را منوط به اصلاح ساختار اقتصادی نمی کنند، خیلی کاری به آزادی های سیاسی و حقوق بشر ندارند، فشار افکار عمومی و بقیه مسائلی که دولت های غربی را محدود می کند هم بر کارشان اثرگذار نیست و منعطف ترند. شرکت های چینی هم دولتی اند و جز سودآوری اقتصادی، ملاحظات سیاسی را هم در نظر دارند.
به دیگران وام می دهند و البته آن را مشروط به استفاده از نیروی کار و فناوری و تجهیزات چینی می کنند، برخی کشورها از جمله هند منتقد جدی این طرح اند، آنها نگران بدهی های آینده اند و واگذار کردن زیرساخت های ملی به خارجی ها را درست نمی دانند، بماند که کریدور اقتصادی چین-پاکستان که صدای هندی ها را هم در آورده است بخشی عمده ای از کار است و ارتباط نزدیک چینی ها با پاکستان شاید چالشی برای امنیت هند به حساب آید.
اینکه امریکا و غرب برای مقابله چه در سر دارند، روشن نیست، ولی در همین حد مشخص است که صرف رو کردن یک اقتصاد دیگر برای موازنه با چینی ها کافی نیست، باید تدبیری اساسی کرد، باید منتظر ماند و دید آیا رهبر جهان تغییر می کند.
https://goo.gl/BJ7Vvf
کانال راهبرد
@RahobordChannel
Khaleqi
در باب اسلحه جدید چینی ها | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
وزن کشی دیدگاه های سیاسی
هنری کیسینجر زمانی گفته بود دیپلماسی هنر مهار قدرت است. حرف سیاستمدار کهنهکار این بود که برای جلوگیری از جنگ دو گزینه بیشتر در دسترس نیست یا باید میان کشورها موازنه قدرت برقرار کرد یا یک کشور هژمون باشد و بر دیگران غلبه داشته باشد. از دیدگاهی که او هوادار آن است، اصل بر توازن نیروهاست و در این میان اقتصاد هم وسیلهای برای رسیدن به این هدف به شمار میآید. بعد از آنکه دوران جنگ سرد آغاز شد، برای ایالات متحده آمریکا بهرهگیری از ابزار اقتصاد راهی برای جلوگیری از افتادن کشورها به دامن کمونیسم بود، کمکهای اقتصادی به کشورهای همسو از جمله ایران و همکاری برای توسعه اقتصادی آنها شیوهای معمول در برابر قدرتنماییهای بلوک شرق بود.
بسیاری از نهادهای بینالمللی اقتصادی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بعد از جنگ جهانی دوم با این هدف تشکیل شدند که با بهبود همکاریهای اقتصادی میان کشورها نیازی به جنگ برای حل اختلافها نباشد. هنری بزرگ به خوبی میدانست که سیاست خارجی بسیار جدی تر از آن است که تنها به دست ژنرالها سپرده شود و نظامیها جزو پیاده نظام آن نیستند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به دیپلماسی اقتصادی پرداخته ام، حرف این است که خودکفایی و استقلال اقتصادی و مانند آن در سیاست بین الملل بیشتر شوخی اند و کشوری که می خواهد به معنای واقعی مستقل باشد، سرنوشتی جز کره شمالی ندارد، پس بد نیست واقع بینانه با اوضاع روبه رو شویم.
https://goo.gl/4Upk80
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هنری کیسینجر زمانی گفته بود دیپلماسی هنر مهار قدرت است. حرف سیاستمدار کهنهکار این بود که برای جلوگیری از جنگ دو گزینه بیشتر در دسترس نیست یا باید میان کشورها موازنه قدرت برقرار کرد یا یک کشور هژمون باشد و بر دیگران غلبه داشته باشد. از دیدگاهی که او هوادار آن است، اصل بر توازن نیروهاست و در این میان اقتصاد هم وسیلهای برای رسیدن به این هدف به شمار میآید. بعد از آنکه دوران جنگ سرد آغاز شد، برای ایالات متحده آمریکا بهرهگیری از ابزار اقتصاد راهی برای جلوگیری از افتادن کشورها به دامن کمونیسم بود، کمکهای اقتصادی به کشورهای همسو از جمله ایران و همکاری برای توسعه اقتصادی آنها شیوهای معمول در برابر قدرتنماییهای بلوک شرق بود.
بسیاری از نهادهای بینالمللی اقتصادی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بعد از جنگ جهانی دوم با این هدف تشکیل شدند که با بهبود همکاریهای اقتصادی میان کشورها نیازی به جنگ برای حل اختلافها نباشد. هنری بزرگ به خوبی میدانست که سیاست خارجی بسیار جدی تر از آن است که تنها به دست ژنرالها سپرده شود و نظامیها جزو پیاده نظام آن نیستند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به دیپلماسی اقتصادی پرداخته ام، حرف این است که خودکفایی و استقلال اقتصادی و مانند آن در سیاست بین الملل بیشتر شوخی اند و کشوری که می خواهد به معنای واقعی مستقل باشد، سرنوشتی جز کره شمالی ندارد، پس بد نیست واقع بینانه با اوضاع روبه رو شویم.
https://goo.gl/4Upk80
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
وزنکشی دیدگاههای سیاسی
دکتر امیرحسین خالقی
فارغالتحصیل سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
هنری کیسینجر زمانی گفته بود دیپلماسی هنر مهار قدرت است. حرف سیاستمدار کهنهکار این بود که برای جلوگیری از جنگ دو گزینه بیشتر در دسترس نیست یا باید میان کشورها موازنه قدرت برقرار کرد…
فارغالتحصیل سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
هنری کیسینجر زمانی گفته بود دیپلماسی هنر مهار قدرت است. حرف سیاستمدار کهنهکار این بود که برای جلوگیری از جنگ دو گزینه بیشتر در دسترس نیست یا باید میان کشورها موازنه قدرت برقرار کرد…
گذر از پوپولیسم؟
رثبارد از اقتصاددانان بنام مکتب اتریش زمانی گفته بود اینکه پاسداری از اخلاق را به دولت بسپاریم، مثل این است که روباه را مسوول نگهبانی از مرغها کرده باشیم! او به خوبی میدانست که منطق عمل دولت سیاسی است، حرف از توازن نیروها و قدرت است، شوخی است فکر کنیم میتوان از دولت انتظار اخلاقی عمل کردن داشت و این هم ربطی به این یا آن دولت ندارد.
دستکم از زمان ماکیاولی میدانیم که سیاستورزی عرصهای مستقل از اخلاق است و ژستهای اخلاقی اهالی سیاست را نباید جدی گرفت. مرد سیاسی حتی اگر بخواهد هم نمیتواند همواره اخلاقی عمل کند، از این روست زمانی که سیاستمداران زیاد از اخلاق صحبت میکنند باید با بدبینی با آن روبهرو شد. پوپولیسم اما همواره بر نوعی توجیه اخلاقی سوار میشود، رایجترین وعده پوپولیستی که پخش اعانههای مستقیم (بخوانید یارانه) و غیرمستقیم بیشتر در میان اقشار کمدرآمد است، همچون وظیفه اخلاقی دولت نمایش داده میشود.
اجازه بدهید صریح بگویم به تمام سیاسیون ساده زیست در صحرای ایرانی اسلامی مان باید بدبین بود! واقعا روشن نیست ساده زیستانی مثل پرزیدنت مهرورز باید چه کنند که ما بفهمیم رئیس دولت خیلی مهم نیست نان و پنیر سق بزند یا کباب تناول کند. کار او اساسا چیز دیگری است و ربطی به رژیم غذایی اش ندارد، مملکتی با این همه مصیبت نیاز به عقلانیت و خرد دارد، نه معرکه گیری و چشم بندی برای جلب نظر رعیت.
در این یادداشت دنیای اقتصاد اشاره کرده ام که شوخی است فکر کنیم رای آوردن شیخ حسن رای نه به پوپولیسم بود و سطح خرد اهالی مملکت آنقدر بالا رفته بود که چشمشان را روی پول بستند، مردم ما عشقی تر از این حرف هایند. شعار را جای واقعیت نگیریم و اجازه ندهید شادی به اصطلاح بعد از پیروزی کورتان کند.
اگر نگران پوپولیسم هستید، سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، مصیبت اصلی چهار سال آینده شروع می شود. بماند که خود شیخ هم از این اتهام دستکاری افکار عمومی مبری نیست، اگر واقعا نیت به اصلاح دارد، باید از همین امروز فضای نقد و طرح علمی مسائل را فراهم آورد. اما از شما چه پنهان، بعید است چنین کند، احتمالا مصیبتی که فکر می کنید از در بیرون کردید، چهار سال بعد از پنجره بر می گردد، والله اعلم.
https://goo.gl/vRmCKM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رثبارد از اقتصاددانان بنام مکتب اتریش زمانی گفته بود اینکه پاسداری از اخلاق را به دولت بسپاریم، مثل این است که روباه را مسوول نگهبانی از مرغها کرده باشیم! او به خوبی میدانست که منطق عمل دولت سیاسی است، حرف از توازن نیروها و قدرت است، شوخی است فکر کنیم میتوان از دولت انتظار اخلاقی عمل کردن داشت و این هم ربطی به این یا آن دولت ندارد.
دستکم از زمان ماکیاولی میدانیم که سیاستورزی عرصهای مستقل از اخلاق است و ژستهای اخلاقی اهالی سیاست را نباید جدی گرفت. مرد سیاسی حتی اگر بخواهد هم نمیتواند همواره اخلاقی عمل کند، از این روست زمانی که سیاستمداران زیاد از اخلاق صحبت میکنند باید با بدبینی با آن روبهرو شد. پوپولیسم اما همواره بر نوعی توجیه اخلاقی سوار میشود، رایجترین وعده پوپولیستی که پخش اعانههای مستقیم (بخوانید یارانه) و غیرمستقیم بیشتر در میان اقشار کمدرآمد است، همچون وظیفه اخلاقی دولت نمایش داده میشود.
اجازه بدهید صریح بگویم به تمام سیاسیون ساده زیست در صحرای ایرانی اسلامی مان باید بدبین بود! واقعا روشن نیست ساده زیستانی مثل پرزیدنت مهرورز باید چه کنند که ما بفهمیم رئیس دولت خیلی مهم نیست نان و پنیر سق بزند یا کباب تناول کند. کار او اساسا چیز دیگری است و ربطی به رژیم غذایی اش ندارد، مملکتی با این همه مصیبت نیاز به عقلانیت و خرد دارد، نه معرکه گیری و چشم بندی برای جلب نظر رعیت.
در این یادداشت دنیای اقتصاد اشاره کرده ام که شوخی است فکر کنیم رای آوردن شیخ حسن رای نه به پوپولیسم بود و سطح خرد اهالی مملکت آنقدر بالا رفته بود که چشمشان را روی پول بستند، مردم ما عشقی تر از این حرف هایند. شعار را جای واقعیت نگیریم و اجازه ندهید شادی به اصطلاح بعد از پیروزی کورتان کند.
اگر نگران پوپولیسم هستید، سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، مصیبت اصلی چهار سال آینده شروع می شود. بماند که خود شیخ هم از این اتهام دستکاری افکار عمومی مبری نیست، اگر واقعا نیت به اصلاح دارد، باید از همین امروز فضای نقد و طرح علمی مسائل را فراهم آورد. اما از شما چه پنهان، بعید است چنین کند، احتمالا مصیبتی که فکر می کنید از در بیرون کردید، چهار سال بعد از پنجره بر می گردد، والله اعلم.
https://goo.gl/vRmCKM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
توسعه ایران در گرو عقلانیت
<p>
<strong>امیرحسین خالقی</strong>
</p>
<p>
<strong>دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران</strong>
</p>
<p>
رثبارد از اقتصاددانان بنام مکتب اتریش زمانی گفته بود اینکه پاسداری از اخلاق را به دولت بسپاریم، مثل این است که روباه را مسوول نگهبانی از مرغها…
<strong>امیرحسین خالقی</strong>
</p>
<p>
<strong>دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران</strong>
</p>
<p>
رثبارد از اقتصاددانان بنام مکتب اتریش زمانی گفته بود اینکه پاسداری از اخلاق را به دولت بسپاریم، مثل این است که روباه را مسوول نگهبانی از مرغها…
بازی نام ها
صرف توجه به نام ها کافی نیست و چیزی درباره واقعیت نمی گوید، سمت راستی ها همه جمهوری اند و چپی ها پادشاهی. شما زندگی در کجا را ترجیح می دهید؟
کانال راهبرد
@RahbordChannel
صرف توجه به نام ها کافی نیست و چیزی درباره واقعیت نمی گوید، سمت راستی ها همه جمهوری اند و چپی ها پادشاهی. شما زندگی در کجا را ترجیح می دهید؟
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ستایش بی "اخلاقی"!
مردم همیشه در صحنه زیاد روی واژه "اخلاق" حساسیت دارند، دفعه پیش که از قول رثبارد نوشته بودم سپردن اخلاق به دست دولت یعنی اینکه نگهبانی از مرغ ها را دست روباه بسپاری، دیدم عده ای صدایشان درآمده بود که مگر می شود اجتماع را به حال خود رها کرد و سیاست مستقل از اخلاق چیز وحشتناکی است و ...
حالا اگر کسی از اهالی اسکاندیناوی حساسیت به خرج می داد باز پذیرفتنی بود، می گفتیم ندیده است دولت می تواند چه هیولایی باشد، اما در مملکت آریایی اسلامی که دولت عایدات نفت را صرف پلیس امنیت اخلاقی و گشت ارشاد می کند و هزار پترو-نهاد تزریق کننده اخلاق جات علم کرده است، دفاع از لزوم وظیفه "اخلاقی" دولت، یعنی طرف گوش مفت گیر آورده است و به کلی پرت است. ولی وقتی از جدایی سیاست و اخلاق صحبت می کنیم منظورمان چیست؟
یک توضیح مختصر بدهم و شر را بکنم؛ همه این آتش ها از گور ماکیاولی بلند می شود و باید به او پرداخت، اهل فن می گویند ماکیاولی نظریه پرداز استقلال امر سیاسی است، معنی این حرف اینست که سیاست و تناسب نیروها منطق و قانون مندی خودش را دارد، نمی توان آن را بر چیزی دیگر (دین، اخلاق، زیبایی شناسی و ...) بنا کرد، حرف از تسلط یافتن و حفظ فرادستی است. آنچه در واقعیت سیاست می بینیم تلاش همه جانبه برای غلبه یافتن است و این منطق خود را بر هر چیزی دیگری مانند دین و اخلاق تحمیل می کند و آنها را در حاشیه قرار می دهد. وقتی از "سیاست اخلاقی" به مفهوم رایج صحبت می کنند، به نظرم این نکته اساسی را در نظر نمی گیرند.
در رابطه با دین هم قضیه متفاوت نیست، اشاره به نوشته کاسیرر در کتاب افسانه دولت رهگشاست که حرفش این است که ماکیاولی مخالف دین نیست و آن را عنصری ضروری برای اجتماع و حفظ همبستگی انسان ها می داند، ولی با کلیسا به عنوان نهادی سیاسی-دینی مشکل دارد. با این حال به دین هم نقش مطلق و مستقل نمی دهد، آن را تا جایی دارای اعتبار می داند که بتواند در بهبود زندگی سیاسی موثر باشد.
به نظرش اخلاق مسیحی در تعارض با هنر (ویرتو) مرد سیاسی است و او را در سیاست ضعیف و ناکارآمد می سازد، بی دینان (پاگان ها) که از دین استفاده عاقلانه (ابزاری) می کنند، موفق تر از دینداران معتقدند که هدفشان از سیاست ورزی هم "الهی" است. رومی ها مثالی مناسب از این استفاده مناسب از دین به شمار می آمدند. در این نگاه دین آن نقش اساسی و اصلی پیشین را از دست می دهد. نگاهی به سیاست واقعی هم نشان می دهد که چقدر این نگاه تیزبینانه و درست است.
او از بی اخلاقی دفاع نمی کند، ولی حرفش این است اخلاق جات برای مرد سیاسی نون و آب نمی شود و این دو عرصه هایی متفاوت اند با منطق خاص خود که نمی توان آن را به هم تقلیل داد. هرچند بعید می دانم، امیدوارم تا اندازه ای رفع ابهام مخاطبان "اخلاقی" شده باشد.
https://goo.gl/8ywbik
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مردم همیشه در صحنه زیاد روی واژه "اخلاق" حساسیت دارند، دفعه پیش که از قول رثبارد نوشته بودم سپردن اخلاق به دست دولت یعنی اینکه نگهبانی از مرغ ها را دست روباه بسپاری، دیدم عده ای صدایشان درآمده بود که مگر می شود اجتماع را به حال خود رها کرد و سیاست مستقل از اخلاق چیز وحشتناکی است و ...
حالا اگر کسی از اهالی اسکاندیناوی حساسیت به خرج می داد باز پذیرفتنی بود، می گفتیم ندیده است دولت می تواند چه هیولایی باشد، اما در مملکت آریایی اسلامی که دولت عایدات نفت را صرف پلیس امنیت اخلاقی و گشت ارشاد می کند و هزار پترو-نهاد تزریق کننده اخلاق جات علم کرده است، دفاع از لزوم وظیفه "اخلاقی" دولت، یعنی طرف گوش مفت گیر آورده است و به کلی پرت است. ولی وقتی از جدایی سیاست و اخلاق صحبت می کنیم منظورمان چیست؟
یک توضیح مختصر بدهم و شر را بکنم؛ همه این آتش ها از گور ماکیاولی بلند می شود و باید به او پرداخت، اهل فن می گویند ماکیاولی نظریه پرداز استقلال امر سیاسی است، معنی این حرف اینست که سیاست و تناسب نیروها منطق و قانون مندی خودش را دارد، نمی توان آن را بر چیزی دیگر (دین، اخلاق، زیبایی شناسی و ...) بنا کرد، حرف از تسلط یافتن و حفظ فرادستی است. آنچه در واقعیت سیاست می بینیم تلاش همه جانبه برای غلبه یافتن است و این منطق خود را بر هر چیزی دیگری مانند دین و اخلاق تحمیل می کند و آنها را در حاشیه قرار می دهد. وقتی از "سیاست اخلاقی" به مفهوم رایج صحبت می کنند، به نظرم این نکته اساسی را در نظر نمی گیرند.
در رابطه با دین هم قضیه متفاوت نیست، اشاره به نوشته کاسیرر در کتاب افسانه دولت رهگشاست که حرفش این است که ماکیاولی مخالف دین نیست و آن را عنصری ضروری برای اجتماع و حفظ همبستگی انسان ها می داند، ولی با کلیسا به عنوان نهادی سیاسی-دینی مشکل دارد. با این حال به دین هم نقش مطلق و مستقل نمی دهد، آن را تا جایی دارای اعتبار می داند که بتواند در بهبود زندگی سیاسی موثر باشد.
به نظرش اخلاق مسیحی در تعارض با هنر (ویرتو) مرد سیاسی است و او را در سیاست ضعیف و ناکارآمد می سازد، بی دینان (پاگان ها) که از دین استفاده عاقلانه (ابزاری) می کنند، موفق تر از دینداران معتقدند که هدفشان از سیاست ورزی هم "الهی" است. رومی ها مثالی مناسب از این استفاده مناسب از دین به شمار می آمدند. در این نگاه دین آن نقش اساسی و اصلی پیشین را از دست می دهد. نگاهی به سیاست واقعی هم نشان می دهد که چقدر این نگاه تیزبینانه و درست است.
او از بی اخلاقی دفاع نمی کند، ولی حرفش این است اخلاق جات برای مرد سیاسی نون و آب نمی شود و این دو عرصه هایی متفاوت اند با منطق خاص خود که نمی توان آن را به هم تقلیل داد. هرچند بعید می دانم، امیدوارم تا اندازه ای رفع ابهام مخاطبان "اخلاقی" شده باشد.
https://goo.gl/8ywbik
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
در ستایش بی "اخلاقی"! - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
مردم همیشه در صحنه زیاد روی واژه “اخلاق” حساسیت دارند، دفعه پیش که از قول رثبارد نوشته بودم سپردن اخلاق به دست دولت یعنی اینکه نگهبانی از مرغ ها را دست روباه بسپاری، دیدم عده ای صدایشان درآمده بود که مگر می شود اجتماع را به حال خود رها کرد و سیاست مستقل از…