راهبرد
11.8K subscribers
657 photos
129 videos
18 files
1.1K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
توسعه یاغیگرانه!

پیشینه آلمان و ژاپن را در نظر بگیرید، در هر دو دوره، پیش و پس از جنگ جهانی دوم، دو کشور نوعی سیاست مدرن سازی پرشتاب را دنبال کردند، اصلاحات میجی (ژاپن) و بیسمارک (آلمان) در مورد پیش از جنگ های جهانی را همه شنیده ایم، دو کشور دیرتر از انگلستان و امریکا شروع کردند، ولی خواستند زودتر سری توی سرها در آورند. ناموفق هم نبودند.

دولتی اقتدارگرا فرمان توسعه صنعتی و اقتصادی را به دست گرفت و در مدتی کوتاه کشورها رقیبی برای امپراتوری در حال زوال بریتانیا مطرح شدند. نوعی ملی گرایی افراطی با تمرکز بر تولید ملی و حمایت داخلی هم سکه رایج بود، اما تب تند زود عرق می کند و دیدیم که در جنگ جهانی دوم اوضاع چه شد. معروف است که پس از آن تجربه ها، راه حل پیشنهادی برخی سیاسیون یانکی برای مواجهه با حکومت های غیردموکراتیک و توسعه طلب همان راه حلی است که هیتلر را ساکت کرد.

باری، بعد از جنگ جهانی دوم نیز بعد از مدتی وقفه این دو کشور به سرعت توسعه پیدا کردند، جالب بود که این بار هم همان حرف های پیش از جنگ در رنگ و لعابی متفاوت دنبال شد، باز دولت ها نقش پررنگی داشتند و کار را با قدرت پیش بردند، در نئوکورپوراتیسم )آلمان) و سیاست صنعتی میتی (ژاپن) مضمون کلی خیلی متفاوت از پیش نبود. اسم رمز دولت توسعه گرا بود. برخی کشورهای دیگر مانند کره جنوبی هم داستان جالبی داشتند.

بعد از جدایی دو کره در دهه 1960 معروف است که کره جنوبی از شمالی فقیرتر بود، به حدی که مردم از فرط فقر در تپه ها و کوهستان ها دنبال چیزی برای خوردن می گشتند، اما ژنرال ها کار را به دست گرفتند و این کشور تکانی بی سابقه خورد، اینجا هم رویکرد توسعه ای با آلمان و ژاپن متفاوت نبود. اما نباید از یاد برد بدون عنایت غرب در دوران جنگ سرد بعید بود اتفاقی در آن کشور کوچک در مجاورت زندان بزرگ کمونیستی شمالی بیفتد.

همین طور برای دیگر ببرهای آسیایی و چین هم می توان استدلالی مشابه کرد که در ظاهر از دیدگاه اقتصاد آزاد به مفهوم متعارف و رادیکال آن فاصله داشتند و دست دولت بسیار مرئی بود. از دیدگاهی که امثال من هوادار آن اند، مداخله دولتی حتی اگر در مراحل آغازین توسعه هم ضروری به نظر برسد، شری است که باید زودتر از آن رها شد. نقدها بر مداخله دولت بر نمونه های بالا نیز کم نیست، اما اجازه دهید روی یک عامل اساسی دیگر انگشت بگذاریم: هیچ یک از این نمونه های بالا (ژاپن و آلمان بعد از جنگ جهانی دوم و ببرهای آسیا) در سیاست تقابلی با "غرب" کار را پیش نبردند.

حتی چینی ها نیز که به عنوان نمونه مقاومت و مداخله "موفق" دولت در اقتصاد اسم برده می شوند، بعد از تحولات آغازین تا پیش از بحران مالی 2008 به دنبال چالش نبودند و تعامل را دنبال می کردند. از آنجا که به موقع فیتیله را پایین کشیده بودند و تخاصم با زمین و زمان را دنبال نکردند، اکنون دیگر مواجهه با آنها برای یانکی ها ساده نیست. با "یاغیگری" سرانجامشان یا مانند امپراتوری ژاپن بود یا شوروی.

برای ایران ما هم البته "روی پای خود ایستادن" بد نیست، ولی امکان ندارد، تاکید می کنم امکان ندارد، دنیا (منظورم فقط "غرب" نیست) اجازه دهد یک کشور زیادی "مستقل" به توسعه یافتگی برسد و نفس راحت بکشد. فرنگی جماعت این کشور را یاغی و خطرناک می داند، به ویژه اگر آن کشور روی موشک هایش هم دلایلی مبنی بر "خطرناک" بودنش عرضه کند، والله اعلم.

https://goo.gl/be3BHq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مسیر توسعه یافتگی ایران

در شاخص توسعه انسانی 2016 سازمان ملل متحد، امسال هم مانند سال گذشته باز در رتبه 69 باقی ماندیم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آزاد یا بی دروپیکر؛ مسئله اینست!

می گویند میان بطالت و فراغت باید تفاوت گذاشت، در هر دو حالت کاری انجام نمی شود، ولی فراغت آگاهانه است و اهل دل برای آن برنامه ریزی می کنند. بطالت باری به هر جهت بودن است و هرچه پیش آید خوش آید. یکی حاصل انتخاب است و دیگری چنین نیست.

چنین تفاوتی را می توان میان ولنگاری و آزادی هم سراغ می گرفت، در هردو به نظر می رسد که قید و قاعده ای برای رفتار افراد وجود ندارد، اما از قضا پیش نیاز وجود آزادی مفهومی به نام قانون است. تا قانونی وجود نداشته باشد، آزادی معنا پیدا نمی کند. شاید شما در مناطق جنگی سوریه هم بتوانید هر لباسی را بپوشید و کسی هم معترض شما نشود، اما روشن است که میان این حالت با جایی مثل سوئد که آزادی پوشش به رسمیت شناخته شده تفاوت بسیاری وجود دارد. در یکی کسی به شما کاری ندارد، در دیگری نمی تواند کاری داشته باشد.

در بحث آزادی اقتصادی هم کسانی می گویند در اقتصاد ایران آزادی کامل حکمفرماست و قضیه چنان شیرتوشیر است که هرکس هر کاری دلش بخواهد می کند، پس این حرف های شیک غربی مثل اقتصاد آزاد و سرمایه داری امتحانش را پس داده است. اما چنین تعبیری ناروا و نیندیشیده است، در غیاب قانون های خوب نمی توان از آزادی اقتصادی سخن گفت.

از این روست که در شاخص آزادی اقتصادی رتبه خوبی نداریم. پیش نیاز آزادی اقتصادی قانون های خوب است و می شود دید که اقتصاد ایران با صد من سریش هم به سرمایه داری (اقتصاد آزاد) نمی چسبد. اقتصاد ما رقابتی نیست، بیشتر رفاقتی است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب توسعه و دولت

برگردیم به سال 1957 همان زمانی که قوام نکرومه استقلال غنا را اعلام کرد؛ اقتصاد این کشور را در نظر بگیرید، بخش مدرن کارخانه ها و کسب و کارهای صنعتی که با هدف سودآوری فعالیت می کردند و بخش سنتی هم کسب و کارهای خانوادگی بیشتر در بخش کشاورزی که درآمد شان را بین اعضا تقسیم می کردند و کاری به سودآوری نداشتند.

بخش سنتی نیروی کار زیادی داشت، ولی بهره وری آن به شدت پایین بود و حتی اگر تعداد افراد نصف هم می شد خیلی تفاوت نمی کرد، از آن سو بخش مدرن نیروی کار ارزان همراه با سودآوری بالا در اختیار داشت. نکرومه هم می خواست راه چند ساله را یک شبه برود و کاری که توسعه یافته ها در یکی دو قرن رفتند را در چند سال طی کند.

کار آنها ساده تر بود و می توانستند از کشورهای پیشرفته تقلید کنند، اما اصل مطلب چیز دیگری بود؛ هر کارخانه مدرنی که تاسیس می شد نیاز به مشتری داشت و باید کسانی محصولاتش را می خریدند، بخش سنتی با بهره وری پایین چنین توانی نداشت و خود کارگران کارخانه هم با درآمدشان تنها خریدار بخشی از محصولات بودند.

اگر کسی مایل بود کارخانه جدیدی ایجاد کند، دست نگه می داشت، زیرا می دید مشتری کافی وجود ندارد، باید مجموعه ای از صنایع به وجود می امد که خریدار محصولات هم باشند. از بحث زیرساخت ها که بگذریم، انتخاب جایی مثل غنا انتخاب بین همه و هیچ بود.

اینجا بود که به فکری کسانی رسید که دولت باید دست به کار شود و مجموعه ای از صنایع را به وجود آورد، نکرومه هم همین کار را کرد، اما نتیجه خیلی رضایت بخش نبود، گفته اند کارخانه تولید شیشه ای ساخته شد که بیش از مصرف کشور شیشه تولید می کرد یا در جایی که انبه به اندازه کافی نبود، کارخانه فراوری انبه ساخته بودند. بحث فساد و زد وبند هم نیازی به گفتن ندارد، غنا می خواست پرشی بلند داشته باشد، اما نشد آنچه باید بشود.

کره جنوبی البته با چنین سیاستی موفق بود، ولی تعداد ناموفق ها بسیار بالاست، حرف جدی منتقدان این است دولتی انقدر هوشمند که بداند کجا و چگونه کار اقتصاد را سامان بدهد بعید است در کشوری توسعه نیافته به وجود آید، اگر دولت کشوری آنقدر کاربلد و عاقل باشد، دیگر آن کشور توسعه نیافته نیست، عین توسعه یافتگی است!

با این حال این مسئله در بررسی تاریخ ایران و وضعیت کنونی ما هم شایسته تامل جدی است، رضا شاه زمانی در اغاز سلطنتش در سفر به مازندران گفته بود من باید غذا خوردن را هم به مردم یاد بدهم، باید دید در کشوری که "تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست" چگونه می شد عمل کرد، آن هم در شرایطی که هزار مانع قدرتمند ضد توسعه همه جا حضور داشتند. به راستی که حکومت بر صحاری خاورمیانه از مشاغل سخت است.

https://goo.gl/jSTWWm

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پرزیدنت سابق دنبال چیست؟

امروز صبح محمود خان مهرورز با ثبت نام در انتخابات همه را شگفت زده کرد، با توجه به منع صریح حضور او در انتخابات بعید به نظر می رسید چنین خطری کند. حتی اصولگرایان هم او را جدی نمی گرفتند.

پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، اما اجازه دهید حدسی بزنم؛ این حرکت او را باید ادامه صحبت هایش و به ویژه سخنرانی قبلی او در خوزستان فهمید که کسانی آن را به چالش گرفتن مقام رهبری تلقی کردند. حرکت امروز او جز ترفندی نمایشی برای جلب محبوبیت نیست، در کشوری که میان مردم "جگردار بودن" و "دل شیر داشتن" فضیلتی برای سیاسیون تلقی می شود، او خواست نشان دهد که هرکاری از او برمی آید و مرزی نمی شناسد. ژست اپوزیسیون گرفتن همیشه برای بسیاری از مردم این حوالی جذاب بوده است (لازم است نمونه بیاورم؟)

پرزیدنت سابق می داند که او و بقایی شانسی برای تایید صلاحیت در این انتخابات ندارند و دنبال خودکشی سیاسی هم نیست، کار به رد صلاحیت نمی رسد. محمود خان با بالا گرفتن انتقادها پیش از اعلام صلاحیت ها انصراف خواهد داد! پس از آن هم حمایت از نامزدی اصلی موردنظرش را اعلام می کند، کسانی معتقدند این نامزد اصلی شیخ الاسلامی، رئیس ستاد بقایی، است، برخی هم حرف از هاشمی ثمره می زنند. کسانی دیگر هم هستند.

احمدی نژاد مرد تیترهاست، تا زمان انصراف هم حسابی گردوخاک خواهد کرد و بعد از گزینه اصلی پرده برداری می شود. گفته اند پوپولیسم جز نقد و کوبیدن وضع موجود و ایجاد شکاف و بهره برداری از اوضاع نیست، بدون آنکه راه حل داشته باشیم، کاری که پرزیدنت مهرورز به خوبی بلد است.

شاید کسانی بگویند بهتر بود او روزه سکوت اش را ادامه می داد و بعد سرفرصت وارد می شد، شبیه کاری که ناطق نوری بعد از 76 تا مدتها پی گرفته بود. احمدی نژاد هم می داند که این کار بهتری بود، ولی شاید دیگر فرصتی باقی نمانده باشد. هیچکس نمی داند سیاست ایران فردای بعد از آیت الله خامنه ای چگونه خواهد بود.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
رتبه توسعه یافتگی ایران

از منظر پیشرفت در مسیر توسعه پایدار و تحقق اهداف آن؛ ایران در رده 79 در میان 149 کشور جهان است. هنوز خیلی کار داریم تا جز میوه جات به حساب آییم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سهم بخش های مختلف در رشد اقتصادی کشور

رشد اقتصاد ایران در 9ماهه 95 برابر با 11.6 درصد بود.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پوپولیسم ایرانی

پوپولیسم ایرانی چپ است، کاهش نابرابری را تبلیغ می‌کند و بر اقتصاد بازار می‌تازد. هوادار حضور دولت در اقتصاد است، دولتی که قرار است جلوی له شدن فقرا «زیر چرخ توسعه» را بگیرد. به آزادی اقتصادی بدبین است و آن را با ولنگاری و هرج و مرج یکی می‌گیرد. ثروت‌اندوزی و تجمل را نقد می‌کند و اسم رمزش عدالت اقتصادی است و آن را هم گرفتن از ثروتمندان و خیرات کردن میان ضعفا تعریف می‌کند.

پوپولیسم ایرانی اما نوعی پوپولیسم نفتی نیز است، در داخل کشور دلارهای نفت را ریخت و پاش می‌کند و حمایت سیاسی می‌خرد، در خارج هم از آنجا که از عایدات آسان‌یاب نفتی بهره می‌گیرد، می‌تواند بلندپروازی کند. اگر در صحنه داخلی به رقبای سیاسی می‌تازد و آنها را مقصر می‌شمارد، در عرصه خارجی هم جهان سرمایه‌داری و غرب را مشکل معرفی می‌کند.

از «مدیریت جهانی» صحبت می‌کند و ادعای در انداختن نظم تازه دارد. دنبال گفت‌وگو با دیگران برای پیشبرد منافع ملی نیست، سیاست را بیشتر نمایشی می‌داند که باید آن را برای تماشاچیان به خوبی بازی کرد تا از دیدن آن لذت ببرند.

اما تازه‌ترین تحول در گفتمان پوپولیسم ایرانی را باید در پررنگ‌شدن مفهوم «حمایت بی قید و شرط از اقتصاد ملی» دید؛ منظور هم کنترل و محدود کردن هرگونه ارتباط تجاری با دیگر کشورهاست تا بنگاه‌های ایرانی بتوانند بدون ترس از رقابت با شرکت‌های جهانی فعالیت کنند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد مروری به مفهوم پوپولیسم ایرانی داشته ام که شاید بیشتر در دولت محمودخان مهرورز خود را نشان داد، ولی سابقه اش از بسیار پیشتر و دهه 30 و 40 شمسی هم می توان پی گرفت و هنوز هم ما را رها نکرده است. بزرگترین خطر پیش روی ایران ما همین پوپولیسم ایرانی است.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/gvyVfO

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ستایش برنامه نداشتن!

اسدالله علم، وزیر دربار پهلوی، زمانی گفته بود برای اداره ایران دو چیز لازم است، زور زیاد و عقل کم! منظور مرد سیاسی کهنه کار این بود که آنقدر دشواری های جدی پیش روی تغییر در مملکت وجود دارد و همه چیز چنان گره خورده است که نمی توان با دوراندیشی و آینده نگری تدبیر کار را پیش برد.

کسانی در این حوالی می گویند چرا نامزدهای ریاست جمهوری برنامه اقتصادی درست و درمان ندارند؟ اما به واقع غریب هم نیست اگر نداشته باشند، در انتخاباتی با شرایط ایران برنامه اقتصادی ارائه کردن خیلی توجیهی ندارد. نامزد فوق الذکر برای گریز از پرونده رو کردن و افشاگری رندان رقیب سعی می کند تا آخرین لحظه حتی حضورش را پنهان کند، برنامه که سهل است.

اکثریتی از مردم در همه جای دنیا به هر سیاستی با مضمون پرداخت مالیات کمتر یا دریافت پول و مزایای بیشتر رای می‌دهند، حتی اگر در بلندمدت به سود آنها نباشد، از این رو سیاسیون ایرانی دنبال جلب رای بعید است سراغ برنامه جدی اقتصادی بروند که معنایی جز شاد کردن دل رقبای "مردمی" ندارد. تا حرف از 250 هزار تومان دادن پول بی زبان به ملت است، بدیهی است که کسی برای حرف علمی و استخواندار تره هم خرد نکند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که تا وقتی حزب و سازوکار مشارکت سیاسی قوی وجود نداشته باشد، انتظار برنامه جدی برای تکان خوردن اقتصاد مملکت باد هواست.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/4r0QHa

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب بوی خوش نفت و "مزایده یارانه ها"

بر پیر و جوان پوشیده نیست که نفت از همان زمان کشف تاکنون بزرگترین مسئله اقتصاد سیاسی مملکت بوده است، مصدق السلطنه نفت را از دست کمپانی های اجنبی درآورد، ولی نفت بدون مشتری به کارش نیامد، سالها بعد محمدرضا شاه اوایل دهه 50 نفت را به معنای واقعی ملی کرد، ولی بلندپروازی و خودکامگی کار دستش داد و بر او رفت آنچه رفت، بعد از انقلاب هم تا همین امروز حرف از چگونگی مصرف عایدات نفت بوده است، این بحث "مزایده یارانه ها" و قول های دو و سه برابر کردن آن که بین نامزدها راه افتاده است را هم باید در همین سیاق دید.

کسانی حرف حسابی دارند که عایدات نفت در کشورهای نفتی به دلایلی مانند سوء مدیریت، عدم شفافیت، فساد و نبود نهادهای قدرتمند به توسعه اقتصادی نمی رسد، انگیزه ای هم برای بهبود اوضاع از سوی یک دولت رانتیر با گروه های ذینفع متعدد سیاسی وجود ندارد، پس بهتر است دست دولت را از درآمدهای نفتی مستقیم قطع کرد.

کار بهتر آن است که پول نفت بین مردم تقسیم شود و سپس دولت برای تامین هزینه های عمومی از مردم مالیات می گیرد و البته در نتیجه پاسخگوتر هم خواهد بود. از آن سو افراد و بخش خصوصی دانش و انگیزه بیشتری از دولتی ها دارند و بهتر می دانند کجا سرمایه گذاری کنند و اقتصاد را پیش ببرند، در این میان وضع فقرا هم بهتر می شود و "عدالت اقتصادی" بهتر برقرار می شود. در جایی مثل آلاسکا و برخی کشورهای دیگر می توان این رویکرد را دید.

اما مخالفان هم حرف هایی دارند؛ نخست آنکه چنین پرداخت هایی به سادگی نوعی حق تلقی می شود و تغییر در مقدار و شیوه پرداخت آن حتی به دلایل موجه مانند کاهش در مقدار درآمدها و نیاز به هدایت منابع برای اهداف کلان دیگر با مقاومت روبه رو می شود. اگر خانواده ها روی این پول حساب کنند و بخش عمده ای از درآمدهای خانواده های فقیرتر را تشکیل دهد، تغییر آن پیامدهای سیاسی و اجتماعی جدی دارد.

دوم، آیا برای دولت ها پس از توزیع درآمدهای نفتی، منابع کافی برای ارائه خدمات عمومی و فراهم آوردن زیرساخت ها باقی می ماند، یادمان نرود که در این کشور سیستم مالیات و داده و اطلاعات هم اغلب ناکاراست. وانگهی اگر دولتی آنقدر قابل اعتماد نیست که عایدات نفت را به دستش داد، پس در توزیع آن هم بعید است خیلی سالم عمل کند. همچنین توان عملیاتی دولت های نفتی برای اجرای درست چنین طرح هایی بسیار محدود است. توزیع برابر میان همه شهروندان کم هزینه ترین شیوه از نظر اجراست.

سوم، پرداخت مستقیم، عرضه نیروی کار را کاهش می دهد، با این طرح ها انگیزه ها برای ورود به بازار کار کمتر می شود. چهارم، نوسان درآمدهای نفتی اقتصاد ملی را دچار تنش های زیادی می کند و چرخه های رونق و رکود متوالی را به وجود می آورد که بحران های جدی پیامد آنهاست. همچنین بحث عدالت بین نسلی هم هست که منبعی که متعلق به آیندگان است را برای مصرف کنونی خرج می کنیم و البته این مشوقی برای بالا رفتن شدید نرخ جمعیت و تولید مثل حداکثری هم می شود.

یک حرف خوشمزه سیاسیون ایرانی در مورد یارانه ها که البته روی کاغذ منطقی است، توزیع "هدفمند" درآمدها بین فقرا و حذف ثروتمندان است، فارغ از هزینه بالای عملیاتی، چنین رویکردی معنایی جز رشوه دادن به فقرا و رای خریدن ندارد و در جایی مثل ایران با نبود جامعه مدنی قدرتمند و احزاب ریشه دار شوخی بزرگی است. استدلال بنیادی توزیع مستقیم عواید نفت قابل تامل است، ولی در مورد شیوه اجرا حرف و حدیث کم نیست.

https://goo.gl/Vpucc1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
جغرافیای سیاسی مهمترین منطقه جهان!

یکی از نظریه های کلاسیک جغرافیای سیاسی نظریه قلب زمین (هارتلند یا "قلبستان") مکیندر است، در این نظریه سطح زمین به سه بخش عمده تقسیم می شود و اصلی ترین بخش "جزیره جهان" (ورلد ایلند) است که در منطقه به هم پیوسته میان آسیا و اروپا و افریقا قرار دارد. از نظر منابع طبیعی غنی ترین منطقه در جهان به شمار می آید و هفت هشتم جمعیت جهان و دو سوم کل سطح خشکی های جهان به وسعت 11 میلیون کیلومتر مربع را شامل می شود.

"قلب زمین" در مرکز "جزیره جهان" قرار دارد و از شمال به سیبری و از جنوب به نواحی مرکزی و جنوبی ایران و هندوکوش افغانستان می رسد، صحرا و استپ های ترکستان هم آن را از جهت شرقی و کوه های کارپات هم در سمت غرب آن را محدود کرده اند، حرف این بود که با توجه به برتری راه آهن به کشتی، در این منطقه که از دریا دسترسی به آن وجود ندارد، اگر یک قدرت های منطقه ای (آلمان، روسیه و حتی چین) کنترل را در دست گیرد، می تواند از پس قدرت دریایی آن روز یعنی بریتانیا برآید و راه تسلطش بر کل زمین هموار می شود.

این صحبت مربوط به اوایل قرن 20 و سال 1904 بود، مکیندر پانزده سال بعد اروپای شرقی (تا منطقه بین دریای سیاه و بالتیک) و برخی مناطق دیگر شرقی را هم به "قلب زمین" اضافه کرد و جمله ای معروف گفت که هر قدرتی بر اروپای شرقی دست پیدا کند، بر "قلب زمین" غلبه پیدا می کند و هر قدرتی که کنترل "قلب زمین" را به دست گیرد بر "جزیره جهان" تسلط می یابد و حاکم "جزیره جهان" حاکم دنیا خواهد بود! این منطقه حساس می توانست در کنترل آلمان و روسیه قرار گیرد. پیشنهاد او ایجاد ائتلاف دیگر کشورها برای موازنه و جلوگیری از هژمونی یک کشور بر این منطقه حیاتی بود و برای مثال همکاری اروپای غربی و آمریکای شمالی می توانست چنین نقشی داشته باشد.

او بعدها در میانه جنگ جهانی دوم مرزهای این منطقه را باز هم تغییر داد و بسیار کوچکتر کرد به طوری که مرز جنوبی آن به ساحل خزر و برخی نواحی شمالی ایران رسید و بیشتر جنگل های و استپ های اوراسیای مرکزی را شامل می شد. او پیش بینی هایی هم برای اوضاع بعد از جنگ جهانی دوم نیز داشت. نظریه وی هرچند نقدها بر آن کم نبود، از اثرگذارترین و ماندگارترین نظریات جغرافیای سیاسی است و در دوره هایی مبنای عمل قدرت های بزرگ در جهان بوده است.

دیدم یکی از تحلیلگران کاربلد، آقای توس طهماسبی، در قالب یادداشتی به این قضیه اوراسیای واحد و جذابیتی که برای حاکمان کرملین و برخی دیگر دارد اشاره کرده بود، رفت و آمدهای امثال دوگین به ایران، کسی که او را مراد فکری رئیس جمهور روسیه می نامند را شاید باید در همین راستا فهمید، اگر علاقه مندید ایدئولوژی ضد مدرن و ارتجاعی آنها را بهتر بشناسید از اندیشه های دوگین غافل نشوید، یادم هست که خود آن عزیز دل به ایرانی ها خواندن آثار کارل اشمیت را توصیه کرده بود، خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند.

https://goo.gl/BY1dyl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
روان شناسی سیاسی پوپولیسم

کسانی هواداران محمود خان احمدی نژاد را تیپ خاصی از جامعه می دانستند، حرفشان این بود آدم اگر حسابی باشد و عقلش کار کند حرف های این بابا را جدی نمی گیرد. کاری به صحت و سقم این ادعای خاص نداریم، حالا که گذشته از ایران در جاهای دیگر جهان هم زیاد حرف از پوپولیسم به گوش ادم می خورد، می شود پرسید آیا واقعا افرادی که جلب جنبش های پوپولیست می شوند و به آنها رای می دهند، از نظر شخصیتی ویژگی خاصی دارند؟

جواب اهل فن به این جواب مثبت است، گفته اند که افرادی که میزان "توافق پذیری" آن پایین باشد با احتمال بسیار بالاتری جذب پیام های پوپولیستی می شوند. اما این ویژگی "توافق پذیری " به طور دقیق به چه معناست؟

در روان شناسی شخصیت افرادی که توافق پذیری آنها بالا باشد سازگاری بیشتری با دیگران نشان می دهند، حواسشان به بقیه هم هست و همدلانه تر برخورد می کنند، ولی آنها که میزان توافق پذیری شان پایین است خودخواه ترند و کمتر هوای بقیه را دارند و در موارد حاد از زیرآب زدن و دستکاری ذهنی بقیه هم ابایی ندارند.

خلاصه که اگر علاقه داشتید وارد سیاست شوید و به جمع روبه گسترش پوپولیست های عالم بیپوندید، حواستان باشد که کجا دنبال مخاطب بگردید.

https://goo.gl/olF8Z9

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب انتخابات ما ایرانیان

در روانشناسی سیاسی گفته اند که با برانگیختن دو نوع احساس ("ترس" و "اشتیاق") می توان روی رای مردم اثر گذاشت، در واقع هم در تبلیغات انتخاباتی تلاش می کنند تا این دو حس به ویژه ترس را تحریک کنند، ترساندن مردم از آینده تاریکی که با آمدن فلانی به وجود می آید مضمون رایجی در رقابت های انتخابات دنیاست. به ویژه این شیوه "ایجاد ترس" برای مبارزه با نامزدهای کمتر شناخته شده استفاده می شود.

از آن سو برخی هم "اشتیاق" را بر می انگیزند، منطق عمل پوپولیسم همین برانگیختن "اشتیاق" با وعده تغییر اساسی است، نمونه چنین ترفندی زمانی بود که پرزیدنت مهرورز وعده بازگشت به ارزش های اصیل مستضعف پسند می داد یا رئیس جمهور اصلاحات که از اصلاحات سیاسی و آزادی صحبت می کرد. می دانیم که در عمل هدف از کارزارهای انتخاباتی تحریک هر دو حس است که البته روی یکی بیشتر تاکید می شود.

برسیم به انتخابات فعلی، رئیس دولت اعتدال نماینده وضع موجود است و بی عملتر از این حرفها بوده است که بتواند "اشتیاق" رای دهندگان خواهان تغییر را تحریک کند، علی الحساب وعده اساسی دم دست ندارد و اگر هم داشت بعید بود کسی آن را جدی بگیرد. همین طور معاون او که به نظر برخی دیروز در مناظره درخشید، از این قضیه مستثنی نیست، حتی به فرض آنکه از این رئیس و مرئوس یکی هم باقی بماند، چندان توفیری ندارد. کسی که در فکر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات است و به دنبال تغییر اساسی اوضاع است، حرف های نمایندگان وضع موجود را جدی نمی گیرد.

پس به نظر می رسد دولت فعلی باید روی ایجاد ترس تکیه کند، چنین روندی هم البته شروع شده بود و این مضمون را می شنیدیم که اگر فلانی بیاید همین بساط عیش نیمبند فعلی را جمع می کند، ولی بعد از مناظره گویا هواداران شیخ سوژه نقد را تغییر دادند و سردار شهردار را هدف گرفتند. اما این سوژه جدید برای هدف ایجاد ترس مناسب نیست، مرد چشم سبز امروزی تر از این حرف هاست که مردم بی حال ایران را بتوان به بهانه ترس از محدود کردن آزادی های اجتماعی و مانند آن پای صندوق کشید.

وانگهی او رقیب جدی هم نیست، بعد از دو سه بار ناکامی در انتخابات بعید است بتوان به توفیق او در این دوره امید داشت، ترفند تبلیغاتی اش هم به کارش نمی آید، بیش از اینها نزدیک به وضع موجود است که کسی افشاگری های 4 درصد و 96 درصد او را جدی بگیرد. اگر اتفاقی خاصی نیفتد و کار با همین فرمان پیش برود، به دلایل متعددی می توان استدلال کرد که مشارکت بالایی در کار نخواهد بود.

از نظر اقتصادی تورم پایین هم خبر از مشارکت پایین می دهد، هرچند از نظر اقتصادی اوضاع خوب نیست و کسب و کارها رونقی ندارد، ولی با توجه به تجربه تورم شدید قبل از سال های 76 و 92 که مشارکت بالا را شاهد بودیم، اینجا هم می شود حدس زد که انگیزه مشارکت برای تغییر کمتر است. اگر بحران جانشینی در کار نبود، دولت فعلی در دوره بعد هم ادامه می یافت، ولی اکنون پیش بینی دشوار است.

نامزد جدی دیگر که سابقه قضایی هم دارد شانس بالاتری نسبت به سردار دارد، او تاکنون بد عمل نکرده است، بهترین کار برای او همین وارد نشدن در این بازی خیر و شر است. بهتر است بدون سروصدا به فکر به دست آوردن مخاطبان میانه روتر خود باشد و زیاد تند نرود و وعده های بزرگ ندهد، او باید مشابه محسن رضایی دوره قبل عمل کند. او در مشارکت پایین شانس بیشتری دارد، مشروط بر اینکه توان سازماندهی مناسب رای دهندگان هوادار خود را داشته باشد.

شادوران داریوش همایون زمانی محمد رضا شاه را چنین توصیف کرده بود: "رهبری نه ‏چندان مهربان و بخشنده که دلها را به کمند آورد و نه چندان سختگیر و بُرنده ‏که کارها را از پیش ببرد". متوسط بودن شاید در زندگی شخصی افراد عادی بد نباشد، ولی برای اهالی سیاست آن هم زمانی که بناست خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند، ایرادی بزرگ است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پشت پرده جنگ های امریکا!؟

در صد روز اول دولت ترامپ در پنج کشور مختلف تحرکات نظامی جدی داشته است؛ یمن، سوریه، کره شمالی، افغانستان و عراق و گزینه برخورد با ایران هم که همیشه روی میز بوده است. ترامپ به تازگی درخواست افزایش بودجه نظامی 54 میلیارد دلاری کرده است، بد نیست بدانیم این نزدیک به کل بودجه نظامی 66 میلیارد دلاری روسیه است. سه گزینه محتمل برای بالا گرفتن درگیری ها در آینده سوریه، ایران و کره شمالی اند.

چین و روسیه نگران بالا گرفتن تنش ها در شبه جزیره کره اند، اعتقاد چینی ها اینست که امریکا در گذشته و حال از رواج دلار به عنوان ارز جهانی بارها به سود خود استفاده کرده است. استفاده از اسکناس سبز در مبادلات بین المللی و اعتبارهای بانکی منبع درآمد مطمئنی برای دولت امریکا بوده است. به باور چینی ها بعد از آنکه نیکسون استاندارد طلا برای دلار را در سال 1971ملغی کرد، ایالات متحده با ایجاد چرخه های رونق و رکود در میان دیگر کشورهای دارنده دلار، از اوضاع به نفع خود بهره برده است.

گفته اند با توجه به ارز جهانی بودن دلار، امریکا توانسته است از تورم بالا در امان بماند و البته به دلیل پایین نیامدن ارزش آن، دستش برای چاپ و عرضه نامحدود دلار باز نیست، پس اگر برای هزینه هایش نیاز به مقدار بیشتری دلار داشت و ذخیره در دسترس کافی نبود باید چه کند؟

راه آن را هم پیدا کرده اند، صدور اوراق قرضه و برگرداندن دلار به امریکا! به زبان ساده تر از یک طرف دلار چاپ می شود و عرضه می شود از طرف دیگر از طریق اوراق دوباره به اقتصاد امریکا برمی گردد. سه بازار کالا (کمودیتی)، اوراق خزانه و سهام آن دلارهای جدید را دوباره جذب می کنند. این فرایند چاپ دلار، صادر کردن آن به دیگر کشورها و بازیافت دوباره دلارهاست که امپراتوری مالی امریکا را ساخته است و از 19 تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی شاید 5 تریلیون آن مربوط به بخش واقعی اقتصاد باشد.

اما یک ترفند دیگر هم نیاز است؛ باید دیگر فرصت های سرمایه گذاری رقیب را پرریسک تر کرد تا افراد به سوی خرید اوراق خزانه بروند که بدون ریسک اند. برای مثال در دهه هفتاد در امریکای لاتین که اقتصاد کشورهای منطقه با توجه به دلار ضعیف رونقی یافته بود، ایالات متحده برای کاهش تورم، نرخ بهره را بالا برد و این باعث شد که سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری جذاب تر، یعنی خرید اوراق خزانه هجوم بیاورند. بحران امریکای لاتین را فراگرفت و بازار سرمایه امریکا به رونق افتاد و بهره هم پایین آمد. در آسیا جنوب شرقی هم اتفاق مشابهی افتاد.

اما از نگاه چینی ها قضیه پیچیده تر است، آنها ادعا می کنند؛ سرنگونی صدام به این دلیل بود که می خواست نفت را به جای دلار با یورو مبادله کند (دیدگاه جنگ های پترو دلار) یا حضور در جنگ یوگسلاوی برای تضعیف یورو بود و گفته اند که با شلیک اولین موشک کروز در کابل، شاخص داو جونز 600 واحد در یک روز بالا رفت!

به اعتقاد چینی ها همین ترفند در چند سال گذشته برای آنها به کار گرفته شد، ولی با توجه به دولتی بودن بانک ها و کنترل خروج سرمایه اثر آن را خنثی کردند و فرار سرمایه جدی صورت نگرفت. همچنین می گویند کره شمالی، سوریه و ایران در خاورمیانه و آسیا پاسیفیک قرار دارند که این دو منطقه صاحب بیشتر مقدار ذخیره دلاری اند و عجیب نیست با بالا گرفتن احتمال جنگ فرار سرمایه اتفاق بیفتد، سرمایه هایی که برای خرید اوراق خزانه امریکا استفاده خواهند شد!

در مورد ادعای چینی ها حرف و حدیث کم نیست، ولی آنها بر پایه تحلیلشان نقشه هایی هم دارند که باید دید، راستی بازار طلا را خوب دنبال کنید!

https://goo.gl/h6tW0z

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پوپولیسم عاری از ذوق!

گفته‌اند که در حال و هوای انقلاب اکتبر روسیه، شخصی با یک مدال سلطنتی بر سینه مشغول سخنرانی انقلابی برای جمعیت بود. او با شور و حرارت فراوان از لغو امتیازات افراد ویژه دفاع می‌کرد و خواهان برچیدن تمام و کمال بساط نظام سلطنتی پیشین بود. صحبت‌های او با این ظاهر مضحک صحنه غریبی را به وجود آورده بود و در آخر یکی از حاضران از او پرسید: اگر این طور است، پس چرا خودت آن مدال را به سینه آویزان کرده‌ای؟ او هم گفته بود: این مدال فرق می‌کند و به‌دلیل خدمات فراوان و شایستگی شخصی‌ام به من اعطا شده است! با این پاسخ او شلیک خنده جمعیت هم بلند شده بود.

در مناظره هم صحبت از اقلیتی چند درصدی شد که حقوق اکثریت را پایمال می‌کنند و از رانت و مواهب قدرت بهره مندند، چنین سخنانی البته برای مردم عادی در همه جا جاذبه دارد اما باید مراقب بود که این کار مصداق «بر سر شاخ نشستن و بُن بریدن» نباشد. زمانی مخاطبان چنین ادعاهایی را جدی می‌گیرند که مدعی به اندازه کافی دور از ساختار قدرت غالب به نظر برسد. اگر نامزدی که مدت‌ها در سطوح بالای قدرت سیاسی حضور داشته است، ناگهان نزدیک انتخابات به فکر افشاگری درباره مافیاهای قدرت بیفتد، عجیب نیست که سخنان او را ترفندی تبلیغاتی برای جلب رای تلقی کنند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که در مملکت آریایی اسلامی البته برنامه باد هواست و این مناظره ها هم برای خودنمایی و گرد خاک کردن است و البته ایرادی هم ندارد، ولی حتی پوپولیسم هم کمی سلیقه نیاز دارد و خوبیت ندارد آدم زیادی تند برود، والله اعلم.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/kY46h5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نفت و مستر پرزیدنت

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پایان یک امپراتوری؟

چین برای تبدیل شدن به قدرت برتر جهان ناگزیر باید ارز خود را جایگزین دلار کند، سیاست های پولی انبساطی چین نشان می دهد که یوان دهه ها طول می کشد تا جایگزین دلار شود. این میان گزینه بهتر جایگزینی طلا به جای دلار است.

چینی ها در بورس کالای شانگهای امکان تبدیل یوآن به طلا را فراهم کرده اند، صادرکنندگان مواد خام به چین علاوه بر یوآن و دلار می توانند از این گزینه هم بهره بگیرند. تامین طلا هم از طریق بازار است و نیازی به استفاده از ذخیره طلای دولت نیست. چین بزرگترین بازار طلای دنیاست و چندی پیش بانک مرکزی روسیه شعبه ای در پکن ایجاد کرد که هدف رسمی آن بررسی جنبه های فنی انتقال طلا از روسیه به چین بود که بردی برای چشم بادامی ها به حساب می آید. آنها باید نوسان یوآن نسب به دلار را هم کنترل کنند. از آن طرف هم به تدریج ذخیره دلاری و اوراق خزانه امریکا خود را کاهش می دهند.

این کارهای ضروری، تدریجی است و خیلی به درازا خواهد کشید، یک کار دیگر این خواهد بود که چین اعلام کند که پولش را با نرخ ثابت با طلا مبادله خواهد کرد، این به معنای رقیب تراشیدن برای اوراق خزانه امریکا، یعنی در حال حاضر تنها سرمایه گذاری با ریسک صفر، خواهد بود که به معنای بحران برای دلار و تمام بازارهای مالی غربی است، بحرانی که قضیه 2008 در مقایسه با آن کوچک است. چینی ها تاکنون این راه تهاجمی را دنبال نکرده اند، زیرا همین روال فعلی برایشان ساده تر و کم هزینه تر است. این راه حل را برای روز بحرانی کنار گذاشته اند.

اما اگر قضیه شبه جزیره کره بالا بگیرد، شاید تن به این راه حل (بخوانید جنگ) بدهند، از قضا ایران و روسیه دو کشوری اند که از این جنگ سود می برند و شاید چینی ها را تشویق به چنین کاری کنند. این به معنای تغییر بسیاری از معادلات سیاسی دنیا خواهد بود. نفوذ چین و روسیه، دو کشور قدرتمند سازمان همکاری های شانگهای، به احتمال زیاد کل اوراسیا را شامل می شود!

روسیه که پس از قضیه اوکراین با تحریم ها غرب روبه رو گشت، زیان زیادی را به دلیل قیمت گذاری نفت با دلار متحمل شد. آنها این کاهش قیمت نفت را از چشم امریکایی ها می بینند و تمایل دارند که نفت همچنان بر مبنای طلا قیمت گذاری شود که نوسان آن بسیار کاهش خواهد یافت. می دانیم که تا قبل از 1971 دلار بر اساس طلا قیمت گذاری می شد و نیکسون بساط این پیمان برتون وودز را برچید. جالب است که اگر قیمت نفت بر اساس طلا محاسبه شود، نوسان آن بسیار کم خواهد بود (بنگرید به نمودار لینک مرجع).

پیامد آن راه حل نهایی چینی ها چیزی جز پایان امپراتوری امریکا نیست، بعید است که این پایان بدون خونریزی باشد، دستکم نظریه رهبری جهان در جغرافیای سیاسی به ما می گوید که جانشینی یک رهبری جهانی به جای دیگری با یک جنگ جهانی هم همراه خواهد بود که معلوم نیست نتیجه اش چه خواهد بود. البته که پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، ولی سناریوی غیرمحتملی نیست، والله اعلم.

https://goo.gl/PUXAGb

کانال راهبرد
@RahbordChannel
باید منتظر فاجعه باشیم؟

بعد از قرارداد 1975 الجزایر میان ایران و عراق و قطع حمایت شاه از کردهای عراق، فشارها بر روی حکومت صدام حسین کم شد، اسرائیل که همیشه اعراب به ویژه ناسیونالیست هایی امثال آن دیوانه تکریتی، صدام حسین، را تهدیدی برای موجودیت خود می شمرد، احساس خطر کرد. یادمان نرود از جنگ های یوم کیپور با اعراب دو سال بیشتر نمی گذشت.

هنری کسیسنجر می گفت لابی های اسرائیلی برای فروش آزادانه سلاح به ایران سنگ اندازی می کنند و موافق نیستند که این حجم گسترده انتقال تسلیحات به ایران انجام گیرد، منطق شان هم این بود که درست است که شاه روابط خوبی با آنها دارد، ولی فروش اسلحه به ایران باعث می شود عرب ها هم مقابله به مثل کنند و خرید گسترده تسلیحات آنان توجیه پیدا کند و این به نفع اسرائیل نیست. با این حال آن زمان هم می دانستند وسط این دریای دشمن اگر یک متحد بتوانند داشته باشند جز ایران نیست.

گویا شاه زمانی سقوطش را هم ناشی از تصمیم یهودیان ذی نفوذ در امریکا دانسته بود و حتی به یانکی ها توصیه می کرد که اجازه این حد از مداخله گسترده آنها در سیاست خارجی را ندهند. باری، حتی اگر حرف های تئوریسین های توطئه را جدی نگیریم، باید قدرتمند بودن این قوم موفق را به رسمیت شناخت.

آن زمان ها گذشت و آن روابط خوب اسرائیل و ایران خصمانه شد، هرچند در جنگ ایران و عراق گاه گاه دو کشور منافع مشترکی داشتند، ولی اکنون نزدیک چهل سال است که هر دو در صدد ضربه زدن به یکدیگرند. قضیه جالبتر این است که دشمنان سنتی یعنی اسرائیل و اعراب به همدیگر برای مقابله با تهدید مشترک یعنی ایران نزدیک شده اند. گفته اند که عرب ها هم دنبال تشکیل ائتلاف برای جلوگیری از نفوذ ایران اند، ولی تا امریکا حمایت و حضور جدی نداشته باشند، ناتوی عربی شوخی است.

ترامپ هم نشان داده است که برخلاف سلفش مایل به مداخله بیشتر در این نواحی است. هرچند طبیعی است تمرکز یانکی ها به شرق اسیاست، ولی رمز موفقیت آنها برای آنکه چینی ها به تدریج کل اوراسیا را با پروژه های بلندپروازانه ای مثل راه ابریشم مال خود نکنند، همین افزایش حضور جدی در این حوالی است. آنها نباید اجازه ظهور رقیب را بدهند، این وسط شوخی است کشوری در فاصله خزر تا خلیج فارس بتوانند خیلی ساز خودش را بزند. اگر نگوییم جنگ سرد، "جنگ خنک" شروع شده است.

اما اصل مطلب، دور تا دور مملکت خیلی ها هستند که فکر می کنند این کشور زیادی بزرگ است و بدشان نمی آید کوچکتر شود و یکی "سر مار را به سنگ بکوبد"، پول هم دارند. از قرار اتحادشان امروز بیش از هر زمان دیگری است. از این طرف، اقتصاد رو به بحران است، درست شبیه بیمار رو به موتی که حتی می ترسی نفس مصنوعی به او بدهی که مبادا حتی لمس او باعث مرگش شود. هزار شکاف و بحران هم داریم که نیاز به تکرارش نیست. متاسفانه گویا بزرگان راه حل مشخصی هم ندارند.

کافی است مصیبتی مثل بانک ها سر باز کند، تا مملکت را سیل ببرد، ناراضی هم کم نداریم و کسانی هم بیرون مرز هستند که به آنها اسلحه بدهند. مصیبت نفت یکبار باعث انقلاب شد، امیدوارم این بار به فاجعه نرسد. در چنین حالتی انتخاب میان روحانی و رئیسی مهم نیست، بیشتر باید نگران بود ایرانی به جا می ماند یا نه، والله اعلم.

پ.ن: کانال یکی از دوستان فرهیخته، جناب دکتر رباطی، را از دست ندهید.
https://t.me/m_robatii

https://goo.gl/u2WOhj

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هر که خشت به آسیاب ببرد، خاک نصیبش خواهد شد!

بشر به حکم عقل تلاش می کند تا تجربه های موفق دیگران را تکرار کند و از احتمال زیان خود کم کند، از این رو غریب نیست تاکتیک های عوامانه پرزیدنت مهرورز، همچنان مورد توجه باشد. با این حال باید در نظر داشت، اگر کاری برای بار نخست نوآوری به حساب بیاید، تکرار آن چیزی جز یک تقلید دل آزار نیست.

این ترفند 4 درصد و 96 درصد کردن هم از فرط کهنگی بوی نا می دهد. در هر جامعه ای درصد کمی از مردم برخوردارتر از دیگران اند و نابرابری هم در ذات زندگی انسان هاست، ولی برجسته کردن این تفاوت ها راه را بر عقلانیت می بندند. شوراندن اکثریت بر ضد اقلیت زخم های بسیاری به ایران ما زده است و آزموده را دوباره آزمودن خطاست.

شاید از معدود کشورهای جهان باشیم که در رقابت های انتخاباتی نامزدها همدیگر را به فساد گسترده متهم می کنند! در دنیای متمدن، جامعه مدنی در صورت وجود اتهام فساد سیاستمداران آنها را لحظه ای رها نمی کند تا تردیدها برطرف شود. پیشتر دیده ایم که در جریان رسیدگی به اتهام فساد، بسیاری از اهالی سیاست از کار خود استعفا می دهند تا پیگیری کار آنها در بی طرفی کامل صورت گیرد و شائبه اعمال نفوذ پیش نیاید.

در حضور چند ده میلیون بیننده تلویزیونی اتهام هایی میان نامزدها رد و بدل می شود که صرف اثبات اطلاع فرد از آنها به معنای خداحافظی با زندگی سیاسی است. وقتی حرف ها را می شنیدم می گفتم ببین عزا چه عزایی است که حتی مرده شور هم گریه می کند! می دانیم که فساد و برداشت از فساد دو چیز متفاوت اند، شاید اوضاع واقعا اینقدر بد و تیره نباشد، ولی مردم بر اساس برداشت خود عمل می کنند. این اتهام ها یا درست است که در آن صورت جای متهم در زندان است یا نادرست است که باید متهم از خود اعاده حیثیت کند و اتهام زننده عذرخواهی رسمی کند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به بررسی مناظره نامزدها پرداخته ام و نشان داده ام که همه چیزمان به همه چیزمان می آید! اگر قرار است این طور تیشه بر ریشه اعتماد اجتماعی بزنیم، دیگر نه 4 درصدی ها بلکه 100 درصد ایرانی ها ضرر خواهند کرد. به زودی ناگزیر به یک جراحی اقتصادی هستیم و نیاز به همبستگی بین مردم و اعتماد آنها به حاکمانشان داریم، احتمالا آن وقت اهل سیاست متوجه می شوند که هرکه باد بکارد، توفان درو می کند. البته اگر بعدی از توفان چیزی از ایران باقی بماند، والله اعلم.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/yutuOL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
جهان برابرتر

درآمد الف 1 و ج 10 دلار است، اگر درآمدشان 8 برابر شود (8 و 80 دلار)، به طور نسبی نابرابری تغییر نکرده، ولی تفاوت درآمدها(نابرابری مطلق) افزایش نشان می دهد.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازگشت فاجعه!

ماکیاولی بزرگ در اثر بی بدیل اش "شهریار" گفته ای دارد که به شکل شگفت آوری وصف حال امروز ماست؛ مرد ایتالیایی می گوید "هر شهریاری که بخواهد در میان مردم به بخشندگی شهرت یابد، باید از نمایش آن فروگذار نکند و هر شهریاری که چنین کند خزانه ای خالی خواهد داشت و سرانجام مجبور است برای حفظ نام نیکش بار بیشتری بر گٌرده مردم بگذارد و خراج بستاند و برای رسیدن به زر دست به هر کاری بزند".

"این کار رعایا را از او بیزار خواهد کرد و به سبب تهی بودن کیسه اش در چشم دیگران خوار خواهد شد. این گشاده دستی که اندکی را برخورداری می کند و انبوهی را می آزارد، سبب خواهد شد نخستین دردسری که پیش آید بر او گزند رساند و نخستین خطر او را از پا در آورد". پوپولیست های دنیا خیلی به هم شبیه اند. توصیفی درست تر نمی توان برای آنها به دست داد، ولی قضیه جایی غم انگیزتر می شود که می فهمیم محتمل ترین زمان فاجعه درست بعد از فاجعه قبلی است.

در صحرای ایرانی اسلامی ما اوضاع بدتر است، دوران رونق نفتی که با بهبود اقتصادی و پخش پترودلار میان شهروندان همراه است، همه چیز خوب پیش می‌رود، با سپری شدن ماه عسل نفتی، واقعیت‌های تلخ خودشان را نشان می‌دهند و حالا باید کسی بیاید که اوضاع را به حالت عادی برگرداند.

وقتی از بحران پس از قیمت بالای نفت صحبت می‌کنیم، قضیه تنها جنبه اقتصادی ندارد، با یک چالش اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو هستیم که برای مثال آخرین شاه ایران از آن جان سالم به در نبرد. در هیچ کشوری پوپولیسم اتفاق خوبی نیست، ولی بدترین اتفاق ممکن برای ایران همین ظهور دوباره پوپولیسم در دوران تثبیت است، شبیه فردی که با خودرویی تصادف شدیدی کرده و در حال مرگ است و حالا خودرو بعد از یک توقف کوتاه دنده عقب می‌گیرد و دوباره از روی مصدوم رد می‌شود.

در این یادداشت دنیای اقتصاد با مروری برخی تجربه های مشابه به خطر بازگشت دوباره پوپولیسم پرداخته ام، دعای کوروش بزرگ را باید همچنان با قوت زیاد تکرار کرد که ایران از شر خشکسالی و دروغ در امان بماند.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/7fLbf4

کانال راهبرد
@RahbordChannel