راهبرد
11.8K subscribers
657 photos
129 videos
18 files
1.1K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
در باب فساد

رتبه ایران در شاخص برداشت از فساد از سال 2004 (حدود سال 1383) از گزارش دیوان محاسبات کشور

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب مضرات قانون حداقل دستمزد

حدود دو سال پیش مدیر عامل یک شرکت امریکایی تصمیم گرفت، با کاهش حقوق و مزایای دریافتی‌اش طی سه سال حداقل حقوق سالانه کارکنان را به 70 هزار دلار برساند. این شرکت در سیاتل ایالات متحده قرار دارد و در حوزه خدمات کارت‌های اعتباری فعال است. بسیاری از این تصمیم استقبال کردند و این کار انسان‌دوستانه در رسانه‌ها بسیار صدا کرد.

اما این تصمیم پیامدهای ناخواسته‌ای هم داشت، برخی از مشتریان قدیمی شرکت آن را رها کردند، زیرا فکر می‌کردند در آینده قیمت خدمات آن افزایش خواهد یافت و کسانی هم معتقد بودند این قبیل طرح‌ها سیاسی کاری و خودنمایی است. مهمتر از همه برخی از کارکنان ارزشمند شرکت آن را ترک کردند، حرف این بود که انصاف در پرداخت‌ها رعایت نمی‌شود. اگر یک کارمند کم تجربه حداقل 70 هزار دلار حقوق می‌گیرد، پس باتجربه‌های قدیمی باید رقم بسیار بیشتری دریافت کنند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد سعی کرده ام استدلال کنم قانون حداقل دستمزد اجباری برخلاف ادعاها کمکی به نیروی کار نمی کند، اینکه دولت کارفرمایان را اجبار کند که فلان مبلغ را به کارکنان بپردازید در مودبانه ترین تعبیر زبل بازی اهالی سیاست است که می خواهند از جیب دیگران محبوبیت بخرند.

منطق درست کار روشن است، دو طرف با هم توافقی می کنند و کارفرما باید طبق قرارداد تعهدات خود را سر زمان مشخص عملی کند و قانون هم باید در اجرای چنین قراردادی حامی کارکنان باشد، در این میان خوبیت ندارد دولتی ها برای قراردادهای مردم شرط و شروط بگذارند.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/YwViNA

کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک خطای رایج در اقتصاد

فرض کنید کسی استدلال می کند این حرف که زمان رانندگی باید کمربند ایمنی ببندیم حرف مفت است، خیلی ها همچنان در تصادفات رانندگی می می میرند و بستن یا نبستن کمربند چندان توفیری در ماجرا ندارد. شاید اگر به او بگوییم قرار نبوده است جلوی همه مرگ و میرها را بگیرد و کاهش آن هم عالی است، باز هم نپذیرد.

به این نوع استدلال ها "مغالطه نیروانا" گفته می شود، در این مغالطه طرف وضعیت فعلی را با یک وضعیت آرمانی و بدون نقص مقایسه می کند و آن را نقد می کند. انگار که یک راه حل نهایی برای مسئله وجود دارد. در اینجا حرف از مقایسه دو گزینه در دسترس و واقعی نیست، بلکه واقعیت با یک آرمان خیالی و دسترس ناپذیر مقایسه می شود و البته با این حربه می توان هرچیزی را نقد کرد.

این مغالطه نام خود را از اقتصاددان نامدار، هارلد دمستز، گرفته است. او گله داشت که اهالی اقتصاد وضعیت نهادی واقعی را با حالت های ایده آل مقایسه می کنند و آن را رد می کنند، در حالیکه باید حالت های واقعی را با هم مقایسه کرد و رویکرد نهادی تطبیقی درست چیزی جز این نیست.

در بحث های اقتصاد بازار آزاد زیاد به این موضوع بر می خوریم که اهل دل می گویند از آنجا که وضع مملکت با حالت رقابت کامل فاصله دارد و "شکست بازار" داریم، پس دولت باید وارد عمل شود. هرچقدر هم شواهد ارائه می کنیم که مداخله دولتی هم گلی به سر اقتصاد نزده است و مصداق های شکست های فاجعه بارش بیشتر است، کسی گوش نمی کند.

در بهترین حالت می گویند در مثال هایتان دولت خوب عمل نکرده و باید آن را اصلاح کرد. صحبت نگارنده که اگر قرار به اصلاح است، بهبود وضع بازار و رقابت راه بهتری است، کمتر خریدار داشته است. اگر قرار به مقایسه است بد نیست گزینه های واقعی را کنار هم بگذاریم، والا ایراد گرفتن به اینکه چرا واقعیت آن طور که ما دوست داریم نیست، کار خیلی سختی نیست. والله اعلم.

https://goo.gl/XVhvOh

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دیروز گفته شد!

ژاپن جدید، تایوان، کره جنوبی، سنگاپور و مالزی فقط با "خودباوری" توسعه نیافتند،اگر ارتباط با غرب برای موازنه قدرت منطقه ای نبود در جزایر اتفاقی نمی افتاد!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بیست و دو سال آزادی اقتصادی ایران

مقایسه شاخص آزادی اقتصادی ایران (صورتی) و متوسط منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (خاکستری)
علیرغم پیشرفت خوب امسال باز راه درازی داریم!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
نظریه پرداز مداخله

نقل از جان مینارد کینز، اقتصاددان بنام بریتانیایی است که می‌گفت پیشنهاد ایده‌های جدید به اندازه رها شدن از شر قدیمی‌ها سخت نیست. به نظر می‌رسد مرد بریتانیایی تلاش کرده بود این گفته‌اش را با فاصله گرفتن از اقتصاد بازار عملی کند، او را به عنوان کسی می‌شناسند که اندیشه‌هایش دهه‌ها بر سیاست‌گذاری اقتصاد در جهان اثرگذار بود و حتی زمانی نیکسون گفته بود اکنون دیگر ما همه کینزی هستیم.

از سال‌های بعد از نخستین جنگ جهانی تا آغاز دهه 80 را می‌توان کم وبیش دوره اقتصاد کینزی نام نهاد و البته هنوز هم هوادار کم ندارد. دیدگاهی که او نمایندگی می‌کرد واکنشی انتقادی به اقتصاد بازار بود و مداخله دولت‌ها در اقتصاد را لازم می‌شمرد.

در این مقاله دنیای اقتصاد به مرور بسیار کوتاهی از کلیت اندیشه کینز پرداخته ام و برخی نقدها را آورده ام، مایه اصلی این مقاله را وامدار کتاب معرفت شناسی علم اقتصاد نوشته دکتر موسی غنی نژاد ام.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/7OL9km

کانال راهبرد
@RahbordChannel
امنیت غذایی جهان

عربستان، رقیب ایران، در رتبه 31 قرار دارد (از 113 کشور) و عملکردش خوب ارزیابی شده، بزرگترین چالشش پایین بودن هزینه تحقیق و توسعه در کشاورزی است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اژدهای زرد و فیل خشمگین!

هنری کیسینجر بزرگ، زمانی گفته بود آمریکایی ها معتقدند همه آدم های روی زمین می توانند تغییر کنند و هر انسانی می تواند به ‌صورت بالقوه آمریکایی به حساب آید، چینی ها هم فکر می کنند ارزش هایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که کسی بتواند چینی باشد، مگر آنکه در همان سرزمین به دنیا آمده باشد.

پرزیدنت جدید امریکا از همان آغاز نشان داد که غیرقابل پیش بینی است، اهل فن می گویند چالش بزرگ او با چینی هاست، آن هم در حالیکه اقتصاد امریکا چندان قدرتمند نیست و کسانی از به پایان رسیدن عصر امریکا صحبت می کنند. ترامپ کار دشواری دارد، رویارویی مستقیم با چشم بادامی جماعت به صلاح نیست، از طرف ادامه رویکرد منفعل اوباما هم دردی را دوا نمی کند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام، دونالد شیردل در یک دوره پرتناقض به قدرت رسیده است و چاره ای جز پیچیده بازی کردن به ویژه در مورد چینی ها ندارد. مرد اهل معامله خوب بلد است، رقیب را گیج کند و تاکنون به عنوان رئیس جمهور هم بد عمل نکرده است. البته پیشگویی کار فالگیرهاست، ولی به نظرم در آینده هم چندان ناموفق نخواهد بود.

برخلاف نظر رایج معتقدم ترامپ یک دیوانه، فاشیست و ... نیست، آدمی است باهوش و عملگرا که می خواهد "پیش بینی ناپذیر" باشد، چیزی که ضرورت زمانه اوست، در دوران بحران برای مرد سیاسی فضیلتی بهتر از "پیش بینی ناپذیر بودن" می شناسید؟

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/VTckSw

کانال راهبرد
@RahbordChannel
ادوار فلاکت زدگی در ایران

دولت اصلاحات و مهرورزی به ترتیب روند کاهش و افزایشی را نشان می دهند و مشی دولت اعتدال هم که ثبات است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
داستان کودتاهای نفتی

سال 1977 یعنی یک سال پیش از بحرانی شدن اوضاع در ایران، شاه پیشنهاد افزایش 15 درصدی قیمت نفت برای سال آینده را در اوپک مطرح کرد، شیخ خالد سعودی مخالفت کرد. اما با توجه به نفوذ بالای شاه در اوپک، افزایش قیمت تصویب شد. حکام صحرای حجاز اعلام کردند که اثر این افزایش را خنثی می کنند. آنها با حمایت یانکی ها به نوعی "کودتا نفتی" دست زدند. بسیار بیشتر از سهمیه تعیین شده تولید کردند و قیمت ها کاهش زیادی یافت.

ایران یکباره از درآمدهای پیش بینی شده اش محروم شد و مجبور به استقراض شد، سیاست های ریاضتی در یک اقتصاد متورم نفتی و نارضایتی های سیاسی گسترده چنان بالا گرفت که شاهی که می خواست قدرت اول منطقه باشد و در اقیانوس هند و شاخ آفریقا هم قدرتنمایی کند، مجبور شد تاج و تختش را رها کند. این را همینجا داشته باشید و اجازه دهید سی سال جلوتر برویم.

از سال 2006 به تدریج بروز یک شوک نفتی در افق بازار انرژی پیدا بود، گفته اند سعودی ها برای سال 2007 در بودجه پیش بینی کرده بودند که 9 میلیون بشکه در روز تولید کنند و قیمت از 42 دلار پایین تر نیاید. اما قیمت نفت نه تنها کاهش نیافت، در ماه های پایانی همان سال به 98 دلار رسید، سال 2008 پرزیدنت بوش دست به دامان ملک عبدالله شد تا قیمت نفت را پایین بیاورد.

عرب ها 250 هزار بشکه به عرضه افزودند، کارگر نیفتاد. 500 هزار بشکه دیگر هم اضافه شد، ولی قیمت تا نیمه های سال 2008 به بشکه ای ۱۴۷ دلار هم رسید. محمود احمدی نژاد در آن دوران خوشحالترین مرد زمین بود. اما سعودی ها شیر نفت را بازتر کردند و عرضه افزایش یافت، این بار اوضاع به شکل دیگری گشت، قیمت به 107 دلار رسید.

ایرانی ها که فکر نمی کردند قیمت نفت زیر 90 دلار برسد، خواهان همکاری با سعودی ها برای افزایش قیمت نفت شدند، ملک عبدالله اعتنا نکرد و تا پایان آن سال قیمت به 43 دلار رسید. وقتی در آغاز سال 2009 قیمت به 33 دلار کاهش یافته بود، حکام حجاز تازه شروع به کاهش عرضه کردند.

حکام حجاز می خواستند سناریو قبلی را دوباره تکرار کنند که به دلایل زیادی که مجال گفتن آنها نیست ناموفق ماند. کشورها لزوما نباید در مرزهای سرزمینی هم سرباز پیاده کنند، همین کاهش قیمت ها تفاوت چندانی با اعلان جنگ با ایرانی ها نداشت. به یاد بیاورید طرح هدفمندی یارانه ها در سال 1387 در دولت مهرورزی در قالب لایحه به مجلس تقدیم شد (حدود ماه های آغازین سال 2009)، از منطق درست آن که بگذریم، شوخی است فکر کنیم دولت مهرورزی به دلایل اقتصادی صرف خواست کاری کارستان کند و مثلا سیاست های نئولیبرال! را اجرایی کند. قضیه یک توجیه روشن سیاسی داشت.

بحث ناآرامی های بعد از انتخابات هم سال 2009 روی داد، تصور کنید کشوری درگیر مشکلات اقتصادی جدی ناشی از کاهش قیمت نفت، با یک بحران داخلی گسترده هم روبه رو شود. یک بحران سیاسی-اقتصادی-امنیتی تمام عیار با هزینه های بسیار از سر کشور گذشت، شبیه همان چیزی که در سال 57 باعث سقوط نظام شاهنشاهی شد. به نظرم باید به ایرانی ها برای مدیریت این بحران نمره قبولی داد، والله اعلم.


goo.gl/1m8k0m


کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت چه کند تا تعداد بیشتری سر کار باشند؟

در مملکت آریایی اسلامی منظور بسیاری از مردم از ایجاد اشتغال اینست که دولت جوانان بیشتری را در ادارات به کار بگمارند یا کارخانه و شرکتی تاسیس کند تا جوانان جویای کار از کف خیابان ها جمع شوند و سروسامانی بگیرند. کل حرف این است که دولت پولی را در جایی سرمایه گذاری کند تا ملت در آنجا مشغول شوند.

می دانیم دولت ها از خود درآمدی ندارند، آنها با پول عمومی متعلق به مردم ماجراجویی می کنند. از آنجا که هیچکس ماشین اجاره ای را نمی شوید، غریب نیست که دولتی ها هم برای ثروتی که مالک آن نیستند، آن احتیاط و هوشمندی یک کارآفرین مستقل را به خرج ندهند. در واقع اگر هزینه فرصت را هم در نظر آوریم، مداخله دولتی در اقتصاد در بیشتر موارد تنها سرمایه کشورها را کاهش می دهد.

راه حل بهتر این است که دولت سرعتگیرهای اشتغال را برطرف کند تا خود مردم شغل ایجاد کنند، وقتی ایجاد یک کسب وکار جدید نیازمند ده ها مجوز و صرف وقت و هزینه است، بدیهی است که کسی نخواهد خودش را با یک سیستم اداری دولتی پیچیده درگیر کند. اگر اداره جاتی های دولت اهل پول چایی و زیرمیزی هم باشند که کار سخت تر هم می شود.

تازه اگر از جان گذشته ای همه این مشکلات آغازین را تحمل کرد و کاری راه انداخت، فاز دیگری از مصیبت شروع می شود. اداره کار هزار و یک ترفند را به کار می بندد و با انبوهی از قانون ها و تبصره ها کاری می کند که کارفرما بفهمد مملکت صاحب دارد! دارایی و مالیات و گرفتن اعتبار و وام هم که داستانی است پر ز آب چشم. اگر هم در هر موردی گذارتان به دادگاه افتاد که دچار "اطاله دادرسی" می شوید. بماند که کار ایجاد کردن در کشوری که "از زیر کار در رفتن" و "تظاهر به کار" را نوعی زبلی و افتخار تلقی می کنند، کار ساده ای نیست.

اما چه باید کرد؟ اجازه دهید به یک شاخص بین المللی رجوع کنیم و چند محور را پیشنهاد دهیم. بهبود این شاخص می تواند نشانگر موفقیت حاکمیت در حوزه اشتغال تلقی شود. رتبه ما در سهولت راه اندازی کسب و کار درخشان است! از بین 190 کشور در جای 120 ام قرار داریم. از این شاخص بر می آید که افزایش اشتغال بیش از قوه مجریه بر عهده قوای قضاییه و مقننه است. حرف این است که باید در حوزه های زیر مقررات دست و پاگیر را برداشت و کار را برای اهالی کسب و کار ساده کرد.

1- کاهش و ساده سازی فرایند دریافت مجوزهای ثبت و تاسیس کسب وکار

2- ساده سازی فرایند دریافت مجوزهای ساخت و ساز

3- ساده سازی فرایند دریافت اشتراک برق

4- بهبود فرایند حقوقی ثبت دارایی ها

5- ساده سازی گرفتن اعتبار و وام

6- حمایت قانونی از سرمایه گذاران خُرد و کوچک برای ورود بیشتر سرمایه به کسب و کارها

7- بهبود روال مالیاتی

8- ساده سازی تجارت و ارتباط با دیگر کشورها

9- بهبود شرایط قانونی و حقوقی برای اجرای مناسب قراردادها

10- بهبود مقررات ورشکستگی و تعطیل کسب و کار

پ.ن: استاد گرانقدر جناب دکتر بخشی عزیز به درستی به بحث دردسرهای بیمه و تامین اجتماعی و حسابرسی آنها به عنوان مانعی در ایجاد اشتغال اشاره کرده اند که از جدی ترین عواملی است که باید به آنها پرداخت.

https://goo.gl/182I4y


کانال راهبرد
@RahbordChannel
بدبینی ذاتی بشر!

با وجود کاهش بیسابقه فقر در جهان(تا زیر 10 درصد در سال ۲۰۱۵) در بیست سی سال گذشته هنوز بسیاری به آن باور ندارند. دنیا جای بهتری است، ایمان داشته باشید.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
توسعه یاغیگرانه!

پیشینه آلمان و ژاپن را در نظر بگیرید، در هر دو دوره، پیش و پس از جنگ جهانی دوم، دو کشور نوعی سیاست مدرن سازی پرشتاب را دنبال کردند، اصلاحات میجی (ژاپن) و بیسمارک (آلمان) در مورد پیش از جنگ های جهانی را همه شنیده ایم، دو کشور دیرتر از انگلستان و امریکا شروع کردند، ولی خواستند زودتر سری توی سرها در آورند. ناموفق هم نبودند.

دولتی اقتدارگرا فرمان توسعه صنعتی و اقتصادی را به دست گرفت و در مدتی کوتاه کشورها رقیبی برای امپراتوری در حال زوال بریتانیا مطرح شدند. نوعی ملی گرایی افراطی با تمرکز بر تولید ملی و حمایت داخلی هم سکه رایج بود، اما تب تند زود عرق می کند و دیدیم که در جنگ جهانی دوم اوضاع چه شد. معروف است که پس از آن تجربه ها، راه حل پیشنهادی برخی سیاسیون یانکی برای مواجهه با حکومت های غیردموکراتیک و توسعه طلب همان راه حلی است که هیتلر را ساکت کرد.

باری، بعد از جنگ جهانی دوم نیز بعد از مدتی وقفه این دو کشور به سرعت توسعه پیدا کردند، جالب بود که این بار هم همان حرف های پیش از جنگ در رنگ و لعابی متفاوت دنبال شد، باز دولت ها نقش پررنگی داشتند و کار را با قدرت پیش بردند، در نئوکورپوراتیسم )آلمان) و سیاست صنعتی میتی (ژاپن) مضمون کلی خیلی متفاوت از پیش نبود. اسم رمز دولت توسعه گرا بود. برخی کشورهای دیگر مانند کره جنوبی هم داستان جالبی داشتند.

بعد از جدایی دو کره در دهه 1960 معروف است که کره جنوبی از شمالی فقیرتر بود، به حدی که مردم از فرط فقر در تپه ها و کوهستان ها دنبال چیزی برای خوردن می گشتند، اما ژنرال ها کار را به دست گرفتند و این کشور تکانی بی سابقه خورد، اینجا هم رویکرد توسعه ای با آلمان و ژاپن متفاوت نبود. اما نباید از یاد برد بدون عنایت غرب در دوران جنگ سرد بعید بود اتفاقی در آن کشور کوچک در مجاورت زندان بزرگ کمونیستی شمالی بیفتد.

همین طور برای دیگر ببرهای آسیایی و چین هم می توان استدلالی مشابه کرد که در ظاهر از دیدگاه اقتصاد آزاد به مفهوم متعارف و رادیکال آن فاصله داشتند و دست دولت بسیار مرئی بود. از دیدگاهی که امثال من هوادار آن اند، مداخله دولتی حتی اگر در مراحل آغازین توسعه هم ضروری به نظر برسد، شری است که باید زودتر از آن رها شد. نقدها بر مداخله دولت بر نمونه های بالا نیز کم نیست، اما اجازه دهید روی یک عامل اساسی دیگر انگشت بگذاریم: هیچ یک از این نمونه های بالا (ژاپن و آلمان بعد از جنگ جهانی دوم و ببرهای آسیا) در سیاست تقابلی با "غرب" کار را پیش نبردند.

حتی چینی ها نیز که به عنوان نمونه مقاومت و مداخله "موفق" دولت در اقتصاد اسم برده می شوند، بعد از تحولات آغازین تا پیش از بحران مالی 2008 به دنبال چالش نبودند و تعامل را دنبال می کردند. از آنجا که به موقع فیتیله را پایین کشیده بودند و تخاصم با زمین و زمان را دنبال نکردند، اکنون دیگر مواجهه با آنها برای یانکی ها ساده نیست. با "یاغیگری" سرانجامشان یا مانند امپراتوری ژاپن بود یا شوروی.

برای ایران ما هم البته "روی پای خود ایستادن" بد نیست، ولی امکان ندارد، تاکید می کنم امکان ندارد، دنیا (منظورم فقط "غرب" نیست) اجازه دهد یک کشور زیادی "مستقل" به توسعه یافتگی برسد و نفس راحت بکشد. فرنگی جماعت این کشور را یاغی و خطرناک می داند، به ویژه اگر آن کشور روی موشک هایش هم دلایلی مبنی بر "خطرناک" بودنش عرضه کند، والله اعلم.

https://goo.gl/be3BHq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مسیر توسعه یافتگی ایران

در شاخص توسعه انسانی 2016 سازمان ملل متحد، امسال هم مانند سال گذشته باز در رتبه 69 باقی ماندیم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آزاد یا بی دروپیکر؛ مسئله اینست!

می گویند میان بطالت و فراغت باید تفاوت گذاشت، در هر دو حالت کاری انجام نمی شود، ولی فراغت آگاهانه است و اهل دل برای آن برنامه ریزی می کنند. بطالت باری به هر جهت بودن است و هرچه پیش آید خوش آید. یکی حاصل انتخاب است و دیگری چنین نیست.

چنین تفاوتی را می توان میان ولنگاری و آزادی هم سراغ می گرفت، در هردو به نظر می رسد که قید و قاعده ای برای رفتار افراد وجود ندارد، اما از قضا پیش نیاز وجود آزادی مفهومی به نام قانون است. تا قانونی وجود نداشته باشد، آزادی معنا پیدا نمی کند. شاید شما در مناطق جنگی سوریه هم بتوانید هر لباسی را بپوشید و کسی هم معترض شما نشود، اما روشن است که میان این حالت با جایی مثل سوئد که آزادی پوشش به رسمیت شناخته شده تفاوت بسیاری وجود دارد. در یکی کسی به شما کاری ندارد، در دیگری نمی تواند کاری داشته باشد.

در بحث آزادی اقتصادی هم کسانی می گویند در اقتصاد ایران آزادی کامل حکمفرماست و قضیه چنان شیرتوشیر است که هرکس هر کاری دلش بخواهد می کند، پس این حرف های شیک غربی مثل اقتصاد آزاد و سرمایه داری امتحانش را پس داده است. اما چنین تعبیری ناروا و نیندیشیده است، در غیاب قانون های خوب نمی توان از آزادی اقتصادی سخن گفت.

از این روست که در شاخص آزادی اقتصادی رتبه خوبی نداریم. پیش نیاز آزادی اقتصادی قانون های خوب است و می شود دید که اقتصاد ایران با صد من سریش هم به سرمایه داری (اقتصاد آزاد) نمی چسبد. اقتصاد ما رقابتی نیست، بیشتر رفاقتی است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب توسعه و دولت

برگردیم به سال 1957 همان زمانی که قوام نکرومه استقلال غنا را اعلام کرد؛ اقتصاد این کشور را در نظر بگیرید، بخش مدرن کارخانه ها و کسب و کارهای صنعتی که با هدف سودآوری فعالیت می کردند و بخش سنتی هم کسب و کارهای خانوادگی بیشتر در بخش کشاورزی که درآمد شان را بین اعضا تقسیم می کردند و کاری به سودآوری نداشتند.

بخش سنتی نیروی کار زیادی داشت، ولی بهره وری آن به شدت پایین بود و حتی اگر تعداد افراد نصف هم می شد خیلی تفاوت نمی کرد، از آن سو بخش مدرن نیروی کار ارزان همراه با سودآوری بالا در اختیار داشت. نکرومه هم می خواست راه چند ساله را یک شبه برود و کاری که توسعه یافته ها در یکی دو قرن رفتند را در چند سال طی کند.

کار آنها ساده تر بود و می توانستند از کشورهای پیشرفته تقلید کنند، اما اصل مطلب چیز دیگری بود؛ هر کارخانه مدرنی که تاسیس می شد نیاز به مشتری داشت و باید کسانی محصولاتش را می خریدند، بخش سنتی با بهره وری پایین چنین توانی نداشت و خود کارگران کارخانه هم با درآمدشان تنها خریدار بخشی از محصولات بودند.

اگر کسی مایل بود کارخانه جدیدی ایجاد کند، دست نگه می داشت، زیرا می دید مشتری کافی وجود ندارد، باید مجموعه ای از صنایع به وجود می امد که خریدار محصولات هم باشند. از بحث زیرساخت ها که بگذریم، انتخاب جایی مثل غنا انتخاب بین همه و هیچ بود.

اینجا بود که به فکری کسانی رسید که دولت باید دست به کار شود و مجموعه ای از صنایع را به وجود آورد، نکرومه هم همین کار را کرد، اما نتیجه خیلی رضایت بخش نبود، گفته اند کارخانه تولید شیشه ای ساخته شد که بیش از مصرف کشور شیشه تولید می کرد یا در جایی که انبه به اندازه کافی نبود، کارخانه فراوری انبه ساخته بودند. بحث فساد و زد وبند هم نیازی به گفتن ندارد، غنا می خواست پرشی بلند داشته باشد، اما نشد آنچه باید بشود.

کره جنوبی البته با چنین سیاستی موفق بود، ولی تعداد ناموفق ها بسیار بالاست، حرف جدی منتقدان این است دولتی انقدر هوشمند که بداند کجا و چگونه کار اقتصاد را سامان بدهد بعید است در کشوری توسعه نیافته به وجود آید، اگر دولت کشوری آنقدر کاربلد و عاقل باشد، دیگر آن کشور توسعه نیافته نیست، عین توسعه یافتگی است!

با این حال این مسئله در بررسی تاریخ ایران و وضعیت کنونی ما هم شایسته تامل جدی است، رضا شاه زمانی در اغاز سلطنتش در سفر به مازندران گفته بود من باید غذا خوردن را هم به مردم یاد بدهم، باید دید در کشوری که "تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست" چگونه می شد عمل کرد، آن هم در شرایطی که هزار مانع قدرتمند ضد توسعه همه جا حضور داشتند. به راستی که حکومت بر صحاری خاورمیانه از مشاغل سخت است.

https://goo.gl/jSTWWm

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پرزیدنت سابق دنبال چیست؟

امروز صبح محمود خان مهرورز با ثبت نام در انتخابات همه را شگفت زده کرد، با توجه به منع صریح حضور او در انتخابات بعید به نظر می رسید چنین خطری کند. حتی اصولگرایان هم او را جدی نمی گرفتند.

پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، اما اجازه دهید حدسی بزنم؛ این حرکت او را باید ادامه صحبت هایش و به ویژه سخنرانی قبلی او در خوزستان فهمید که کسانی آن را به چالش گرفتن مقام رهبری تلقی کردند. حرکت امروز او جز ترفندی نمایشی برای جلب محبوبیت نیست، در کشوری که میان مردم "جگردار بودن" و "دل شیر داشتن" فضیلتی برای سیاسیون تلقی می شود، او خواست نشان دهد که هرکاری از او برمی آید و مرزی نمی شناسد. ژست اپوزیسیون گرفتن همیشه برای بسیاری از مردم این حوالی جذاب بوده است (لازم است نمونه بیاورم؟)

پرزیدنت سابق می داند که او و بقایی شانسی برای تایید صلاحیت در این انتخابات ندارند و دنبال خودکشی سیاسی هم نیست، کار به رد صلاحیت نمی رسد. محمود خان با بالا گرفتن انتقادها پیش از اعلام صلاحیت ها انصراف خواهد داد! پس از آن هم حمایت از نامزدی اصلی موردنظرش را اعلام می کند، کسانی معتقدند این نامزد اصلی شیخ الاسلامی، رئیس ستاد بقایی، است، برخی هم حرف از هاشمی ثمره می زنند. کسانی دیگر هم هستند.

احمدی نژاد مرد تیترهاست، تا زمان انصراف هم حسابی گردوخاک خواهد کرد و بعد از گزینه اصلی پرده برداری می شود. گفته اند پوپولیسم جز نقد و کوبیدن وضع موجود و ایجاد شکاف و بهره برداری از اوضاع نیست، بدون آنکه راه حل داشته باشیم، کاری که پرزیدنت مهرورز به خوبی بلد است.

شاید کسانی بگویند بهتر بود او روزه سکوت اش را ادامه می داد و بعد سرفرصت وارد می شد، شبیه کاری که ناطق نوری بعد از 76 تا مدتها پی گرفته بود. احمدی نژاد هم می داند که این کار بهتری بود، ولی شاید دیگر فرصتی باقی نمانده باشد. هیچکس نمی داند سیاست ایران فردای بعد از آیت الله خامنه ای چگونه خواهد بود.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
رتبه توسعه یافتگی ایران

از منظر پیشرفت در مسیر توسعه پایدار و تحقق اهداف آن؛ ایران در رده 79 در میان 149 کشور جهان است. هنوز خیلی کار داریم تا جز میوه جات به حساب آییم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سهم بخش های مختلف در رشد اقتصادی کشور

رشد اقتصاد ایران در 9ماهه 95 برابر با 11.6 درصد بود.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پوپولیسم ایرانی

پوپولیسم ایرانی چپ است، کاهش نابرابری را تبلیغ می‌کند و بر اقتصاد بازار می‌تازد. هوادار حضور دولت در اقتصاد است، دولتی که قرار است جلوی له شدن فقرا «زیر چرخ توسعه» را بگیرد. به آزادی اقتصادی بدبین است و آن را با ولنگاری و هرج و مرج یکی می‌گیرد. ثروت‌اندوزی و تجمل را نقد می‌کند و اسم رمزش عدالت اقتصادی است و آن را هم گرفتن از ثروتمندان و خیرات کردن میان ضعفا تعریف می‌کند.

پوپولیسم ایرانی اما نوعی پوپولیسم نفتی نیز است، در داخل کشور دلارهای نفت را ریخت و پاش می‌کند و حمایت سیاسی می‌خرد، در خارج هم از آنجا که از عایدات آسان‌یاب نفتی بهره می‌گیرد، می‌تواند بلندپروازی کند. اگر در صحنه داخلی به رقبای سیاسی می‌تازد و آنها را مقصر می‌شمارد، در عرصه خارجی هم جهان سرمایه‌داری و غرب را مشکل معرفی می‌کند.

از «مدیریت جهانی» صحبت می‌کند و ادعای در انداختن نظم تازه دارد. دنبال گفت‌وگو با دیگران برای پیشبرد منافع ملی نیست، سیاست را بیشتر نمایشی می‌داند که باید آن را برای تماشاچیان به خوبی بازی کرد تا از دیدن آن لذت ببرند.

اما تازه‌ترین تحول در گفتمان پوپولیسم ایرانی را باید در پررنگ‌شدن مفهوم «حمایت بی قید و شرط از اقتصاد ملی» دید؛ منظور هم کنترل و محدود کردن هرگونه ارتباط تجاری با دیگر کشورهاست تا بنگاه‌های ایرانی بتوانند بدون ترس از رقابت با شرکت‌های جهانی فعالیت کنند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد مروری به مفهوم پوپولیسم ایرانی داشته ام که شاید بیشتر در دولت محمودخان مهرورز خود را نشان داد، ولی سابقه اش از بسیار پیشتر و دهه 30 و 40 شمسی هم می توان پی گرفت و هنوز هم ما را رها نکرده است. بزرگترین خطر پیش روی ایران ما همین پوپولیسم ایرانی است.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/gvyVfO

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ستایش برنامه نداشتن!

اسدالله علم، وزیر دربار پهلوی، زمانی گفته بود برای اداره ایران دو چیز لازم است، زور زیاد و عقل کم! منظور مرد سیاسی کهنه کار این بود که آنقدر دشواری های جدی پیش روی تغییر در مملکت وجود دارد و همه چیز چنان گره خورده است که نمی توان با دوراندیشی و آینده نگری تدبیر کار را پیش برد.

کسانی در این حوالی می گویند چرا نامزدهای ریاست جمهوری برنامه اقتصادی درست و درمان ندارند؟ اما به واقع غریب هم نیست اگر نداشته باشند، در انتخاباتی با شرایط ایران برنامه اقتصادی ارائه کردن خیلی توجیهی ندارد. نامزد فوق الذکر برای گریز از پرونده رو کردن و افشاگری رندان رقیب سعی می کند تا آخرین لحظه حتی حضورش را پنهان کند، برنامه که سهل است.

اکثریتی از مردم در همه جای دنیا به هر سیاستی با مضمون پرداخت مالیات کمتر یا دریافت پول و مزایای بیشتر رای می‌دهند، حتی اگر در بلندمدت به سود آنها نباشد، از این رو سیاسیون ایرانی دنبال جلب رای بعید است سراغ برنامه جدی اقتصادی بروند که معنایی جز شاد کردن دل رقبای "مردمی" ندارد. تا حرف از 250 هزار تومان دادن پول بی زبان به ملت است، بدیهی است که کسی برای حرف علمی و استخواندار تره هم خرد نکند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که تا وقتی حزب و سازوکار مشارکت سیاسی قوی وجود نداشته باشد، انتظار برنامه جدی برای تکان خوردن اقتصاد مملکت باد هواست.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/4r0QHa

کانال راهبرد
@Rahbordchannel