بی تدبیری در اقتصاد تفاوتی با جنگ ندارد!
مقایسه تعداد سوری ها (خاکستری) و ونزوئلایی هایی (آبی) که خارج از کشورشان زندگی می کنند و از آن گریخته اند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
مقایسه تعداد سوری ها (خاکستری) و ونزوئلایی هایی (آبی) که خارج از کشورشان زندگی می کنند و از آن گریخته اند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در یک سرمایه داری بی ترمز حد آزادی افراد کجاست؟
"ما در جامعه پیچیده و درهم تنیده ای زندگی می کنیم؛ هر یک از ما همواره تحت تاثیر اتفاق هایی است که شاید کیلومترها دورتر از ما برای مردمانی رخ داده باشد که حتی اسمشان را هم نشنیده ایم؛ در چنین جامعه ای چطور می توانیم از این سخن بگوییم که هر کس آزاد است راه خودش را برود و روش خودش را برگزیند؟
پاسخ این پرسش در یک مفهوم اساسی نهفته است: "حقوق مالکیت". اگر فرض کنیم که هر کس مالک بدن خود است و همچنین می تواند با "ساختن یک چیز" یا "انتقال مالکیت چیزی از طرف دیگران"، مالک و صاحب آنها شود، می توان به صورت رسمی قلمرو آن آزادی را تعیین کرد.
اجبار زمانی رخ می دهد که کسی به زور جلوی استفاده من از دارایی ها و داشته هایم را بگیرد و البته این استفاده من از دارایی هایم باعث نقض حق مالکیت او بر داشته هایش نشود. کسی که جلوی هرویین کشیدن من را می گیرد، آزادی من را نقض کرده است، ولی در مورد کسی که می خواهد جلوی شلیک من به خودش را بگیرد چنین نیست [زیرا در اینجا آزادی من به نقض مالکیت او بر اصلی ترین دارایی اش یعنی بدنش می انجامد]." برگرفته از کتاب ماشین افزار آزادی؛ دیوید فریدمن.
https://goo.gl/1az786
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"ما در جامعه پیچیده و درهم تنیده ای زندگی می کنیم؛ هر یک از ما همواره تحت تاثیر اتفاق هایی است که شاید کیلومترها دورتر از ما برای مردمانی رخ داده باشد که حتی اسمشان را هم نشنیده ایم؛ در چنین جامعه ای چطور می توانیم از این سخن بگوییم که هر کس آزاد است راه خودش را برود و روش خودش را برگزیند؟
پاسخ این پرسش در یک مفهوم اساسی نهفته است: "حقوق مالکیت". اگر فرض کنیم که هر کس مالک بدن خود است و همچنین می تواند با "ساختن یک چیز" یا "انتقال مالکیت چیزی از طرف دیگران"، مالک و صاحب آنها شود، می توان به صورت رسمی قلمرو آن آزادی را تعیین کرد.
اجبار زمانی رخ می دهد که کسی به زور جلوی استفاده من از دارایی ها و داشته هایم را بگیرد و البته این استفاده من از دارایی هایم باعث نقض حق مالکیت او بر داشته هایش نشود. کسی که جلوی هرویین کشیدن من را می گیرد، آزادی من را نقض کرده است، ولی در مورد کسی که می خواهد جلوی شلیک من به خودش را بگیرد چنین نیست [زیرا در اینجا آزادی من به نقض مالکیت او بر اصلی ترین دارایی اش یعنی بدنش می انجامد]." برگرفته از کتاب ماشین افزار آزادی؛ دیوید فریدمن.
https://goo.gl/1az786
کانال راهبرد
@RahbordChannel
از حضرت هراری
در قرن21 سیاست کشمکش بر سر کنترل داده هاست؛ توزیع نابرابر داده ها دیگر آدمها را به طبقات مختلف تقسیم نمی کند؛ بلکه گونه های انسانی متفاوتی پدید می آورد.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در قرن21 سیاست کشمکش بر سر کنترل داده هاست؛ توزیع نابرابر داده ها دیگر آدمها را به طبقات مختلف تقسیم نمی کند؛ بلکه گونه های انسانی متفاوتی پدید می آورد.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب تحصیل زدگی
دو سه سال پیش یک آگهی استخدام منشی منتشر شده در جراید سروصدا راه انداخت؛ در آن آگهی آمده بود که شرکتی به یک کارشناسی ارشد یا دکترا مدیریت بازرگانی و علوم اجتماعی آن هم با سابقه کار مفید نیاز دارد. صدای خیلی از منتقدان درآمد که چقدر تحصیل و دانش در مملکت کم ارج شده است که برای مشاغلی که نیاز به تخصص خاصی هم ندارد، کار به گلچین کردن دکترا ها و کارشناس ارشدها رسیده است.
پیشترها در ایران تحصیلات به ویژه در برخی دانشگاه های معتبر نوعی سرمایه فرهنگی (به قول پیر بوردیو) قدرتمند به حساب می آمد که می توانست با نرخ مناسبی به دیگر انواع سرمایه هم تبدیل شود. اما اکنون پدیده سازگار نبودن تحصیلات (نوع و میزان آن) با کاری که فرد انجام می دهد مسئله جدی پیش روی کشور ماست و خیلی ها از بیکاری فارغ التحصیلان جوان دانشگاه سخن می گویند، چیزی که حتی می توان برای ثبات نظام های سیاسی هم خطرناک باشد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به تحصیل زدگی در ایران پرداخته ام؛ می توان دلایل زیادی مانند عوامل فرهنگی و به تعویق انداختن خدمت نظام وظیفه و مانند آن را برای این جذابیت تحصیلات برشمرد، ولی به نظر نگارنده جدی ترین علت به وجود آمدن مازاد تحصیلات چیزی جز مداخله دولت در بازار آموزش (تحصیلات) نیست. وقتی با مجوزهای سفت و سخت برای تاسیس نهادهای آموزشی و دانشگاه ها و کنترل فراگیر افراد و سرفصل ها و محتوای آموزشی جلوی عملکرد نیروهای بازار گرفته می شود؛ پیامد آن محصولات بی کیفیت خواهد بود؛ یعنی آموزش ها و فارغ التحصیلانی که گرهی از کار کسی نمی گشایند.
در اینجا هم رقابت پذیر کردن دانشگاه ها بدون حمایت های دولتی به بهبود کیفیت آموزش کمک خواهد کرد، آنها که می توانند کارامد عمل کنند می مانند و بقیه از بین می روند. کافی است زمان بدهیم تا منطق رقابت قدرت خود را آشکار کند. البته کسانی از منتقدان می گویند که حضور دولت در این حوزه ضروری است زیرا برای مثال برای انجام پژوهش های بنیادی که به نوعی به اصطلاح کالای عمومی به شمار می آیند و بخش خصوصی زیر بار آنها نمی رود باید حمایت دولتی وجود داشته باشد. اما این حرف دقیقی نیست، شواهدی داریم که در این زمینه هم به خوبی می توان به بخش خصوصی و بازار اعتماد کرد و نیازی به حمایت (بخوانید مداخله) دولت نیست؛ برای مثال در دهه 1930 شرکت دوپانت (DuPont) را داریم که به مدت یک دهه روی پژوهش های بنیادی که منجر به تولید نایلون شد سرمایه گذاری کرد.
در پژوهش خواندنی انجام شده در ایران با عنوان "تحصیل زدگی و دستمزدها در بازار کار" یک نتیجه فرعی جالب به چشم می خورد؛ برای آنها که در بخش دولتی مشغول اند در مقایسه با شاغلان بخش خصوصی، مازاد تحصیلات با احتمال کمتری موضوعیت پیدا می کند. از قرار از آنجا که در دولت روال های استخدام و ارتقا در دولت تا اندازه زیادی بر اساس تحصیلات است، مازاد تحصیل در بخش دولتی چندان نمودی پیدا نمی کند.
این مثال خوبی از منطق عمل دولت هاست. در واقع رویه های استخدام و ارتقا برای مشاغل دولت با تاکید بر معیارهای رسمی مانند تحصیلات به گونه ای تنظیم و اجرا شده است که در نهایت چندان ربطی به دانش و مهارت واقعی مورد نیاز پیدا نمی کند. از آنجا که برخلاف بخش خصوصی در بخش دولتی، معیار سفت سختی برای سنجش عیار نیروی کار و عملکرد واقعی آنها وجود ندارد، از معیارهای دم دستی و ساده مثل میزان تحصیلات یا سابقه کار بهره می گیرند، بدون آنکه ربطی مستقیمی به عملکرد واقعی افراد داشته باشد. این تعجبی هم ندارد و تجربه ای است که بارها مشاهده شده است، دولتی ها با مداخله یک مسئله را ایجاد می کنند و بعد به لطایف الحیل سعی می کنند تا آن مشکل اصلی را درمان کنند و البته راه حل های آنها اغلب بدتر از آن مسئله ای که قرار بود حلش کنند. پیشنهاد کلی شاید این باشد آقایان بوروکرات اجازه دهید بازار کارش را انجام دهد؛ والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/scySr4
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
دو سه سال پیش یک آگهی استخدام منشی منتشر شده در جراید سروصدا راه انداخت؛ در آن آگهی آمده بود که شرکتی به یک کارشناسی ارشد یا دکترا مدیریت بازرگانی و علوم اجتماعی آن هم با سابقه کار مفید نیاز دارد. صدای خیلی از منتقدان درآمد که چقدر تحصیل و دانش در مملکت کم ارج شده است که برای مشاغلی که نیاز به تخصص خاصی هم ندارد، کار به گلچین کردن دکترا ها و کارشناس ارشدها رسیده است.
پیشترها در ایران تحصیلات به ویژه در برخی دانشگاه های معتبر نوعی سرمایه فرهنگی (به قول پیر بوردیو) قدرتمند به حساب می آمد که می توانست با نرخ مناسبی به دیگر انواع سرمایه هم تبدیل شود. اما اکنون پدیده سازگار نبودن تحصیلات (نوع و میزان آن) با کاری که فرد انجام می دهد مسئله جدی پیش روی کشور ماست و خیلی ها از بیکاری فارغ التحصیلان جوان دانشگاه سخن می گویند، چیزی که حتی می توان برای ثبات نظام های سیاسی هم خطرناک باشد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به تحصیل زدگی در ایران پرداخته ام؛ می توان دلایل زیادی مانند عوامل فرهنگی و به تعویق انداختن خدمت نظام وظیفه و مانند آن را برای این جذابیت تحصیلات برشمرد، ولی به نظر نگارنده جدی ترین علت به وجود آمدن مازاد تحصیلات چیزی جز مداخله دولت در بازار آموزش (تحصیلات) نیست. وقتی با مجوزهای سفت و سخت برای تاسیس نهادهای آموزشی و دانشگاه ها و کنترل فراگیر افراد و سرفصل ها و محتوای آموزشی جلوی عملکرد نیروهای بازار گرفته می شود؛ پیامد آن محصولات بی کیفیت خواهد بود؛ یعنی آموزش ها و فارغ التحصیلانی که گرهی از کار کسی نمی گشایند.
در اینجا هم رقابت پذیر کردن دانشگاه ها بدون حمایت های دولتی به بهبود کیفیت آموزش کمک خواهد کرد، آنها که می توانند کارامد عمل کنند می مانند و بقیه از بین می روند. کافی است زمان بدهیم تا منطق رقابت قدرت خود را آشکار کند. البته کسانی از منتقدان می گویند که حضور دولت در این حوزه ضروری است زیرا برای مثال برای انجام پژوهش های بنیادی که به نوعی به اصطلاح کالای عمومی به شمار می آیند و بخش خصوصی زیر بار آنها نمی رود باید حمایت دولتی وجود داشته باشد. اما این حرف دقیقی نیست، شواهدی داریم که در این زمینه هم به خوبی می توان به بخش خصوصی و بازار اعتماد کرد و نیازی به حمایت (بخوانید مداخله) دولت نیست؛ برای مثال در دهه 1930 شرکت دوپانت (DuPont) را داریم که به مدت یک دهه روی پژوهش های بنیادی که منجر به تولید نایلون شد سرمایه گذاری کرد.
در پژوهش خواندنی انجام شده در ایران با عنوان "تحصیل زدگی و دستمزدها در بازار کار" یک نتیجه فرعی جالب به چشم می خورد؛ برای آنها که در بخش دولتی مشغول اند در مقایسه با شاغلان بخش خصوصی، مازاد تحصیلات با احتمال کمتری موضوعیت پیدا می کند. از قرار از آنجا که در دولت روال های استخدام و ارتقا در دولت تا اندازه زیادی بر اساس تحصیلات است، مازاد تحصیل در بخش دولتی چندان نمودی پیدا نمی کند.
این مثال خوبی از منطق عمل دولت هاست. در واقع رویه های استخدام و ارتقا برای مشاغل دولت با تاکید بر معیارهای رسمی مانند تحصیلات به گونه ای تنظیم و اجرا شده است که در نهایت چندان ربطی به دانش و مهارت واقعی مورد نیاز پیدا نمی کند. از آنجا که برخلاف بخش خصوصی در بخش دولتی، معیار سفت سختی برای سنجش عیار نیروی کار و عملکرد واقعی آنها وجود ندارد، از معیارهای دم دستی و ساده مثل میزان تحصیلات یا سابقه کار بهره می گیرند، بدون آنکه ربطی مستقیمی به عملکرد واقعی افراد داشته باشد. این تعجبی هم ندارد و تجربه ای است که بارها مشاهده شده است، دولتی ها با مداخله یک مسئله را ایجاد می کنند و بعد به لطایف الحیل سعی می کنند تا آن مشکل اصلی را درمان کنند و البته راه حل های آنها اغلب بدتر از آن مسئله ای که قرار بود حلش کنند. پیشنهاد کلی شاید این باشد آقایان بوروکرات اجازه دهید بازار کارش را انجام دهد؛ والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/scySr4
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
مداخله دولت در نظام آموزش
دو، سه سال پیش یک آگهی استخدام منشی منتشر شده در جراید سروصدا راه انداخت؛ در آن آگهی آمده بود که شرکتی به یک کارشناس ارشد یا دکترای مدیریت بازرگانی و علوم اجتماعی آن هم با سابقه کار مفید نیاز دارد. صدای خیلی از منتقدان درآمد که چقدر تحصیل و دانش در مملکت…
درایت دونالد شیردل
در کتاب صریح می گوید برجام دستاوردی برای ایران و محصول اشتباه همیشگی روسای جمهور امریکا بود و روابط ایران انقلابی و امریکا "هرگز" نمی تواند عادی شود.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در کتاب صریح می گوید برجام دستاوردی برای ایران و محصول اشتباه همیشگی روسای جمهور امریکا بود و روابط ایران انقلابی و امریکا "هرگز" نمی تواند عادی شود.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
سمفونی بلاهت!
برخی از اندیشه های برای جامعه ای مثل ایران از طاعون خطرناک ترند؛ یکی از معرکه گیران بنام این عرصه کسی نبود جز معلم "شهید" علی شریعتی؛ بخشی از ترهات او را بخوانید؛ به قول دوستی فرهیخته اینکه هنوز به میان مایه ای همچون او توجه می شود نامی جز گسیختگی خرد یک ملت ندارد؛ امثال او نشان می دهند آنچه انتهایی ندارد بلاهت است؛ والله اعلم.
"سرمایه داری ‹‹پول›› را جانشین ‹‹خدا›› و ‹‹تولید›› را جانشین ‹‹توحید›› و ‹‹اقتصاد›› را جانشین ‹‹عشق›› و ‹‹قدرت›› را به جای ‹‹حقیقت›› و ‹‹لذت›› را بجای ‹‹کمال›› ، ‹‹سلطه بر طبیعت›› را به جای ‹‹تسلط بر خویش›› ؛ ‹‹قانون جنگلی›› که وارث هزاران سال فرهنگ و قانون و حقوق می شود و رابطه ها ، رابطه گرگان و سگانی که بر مرداری هجوم برده اند و این بر آن مخلب می کشد و این بر آن منقار؛ زندگی کردن برای مصرف ، قربانی کردن ‹‹آسایش›› برای ساختن و خریدن ‹‹وسائل آسایش›› و در نهایت انسان پرستنده می ماند ؛ اما نه دیگر چون گذشته پرستنده کمال، ارزش، زیبایی ها، مطلق، خیر، بینایی، آفرینندگی، جود، بلکه پرستنده دو چیز ‹‹سرمایه›› و ‹‹سکس›› آگاه از اینکه آدمی اکنون بیگانه پول می شود و دیوانه لذت و بنده مصرف: مسخ فطرت، بندگی و جنون در پست ترین و ننگین ترین شکلش".
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
برخی از اندیشه های برای جامعه ای مثل ایران از طاعون خطرناک ترند؛ یکی از معرکه گیران بنام این عرصه کسی نبود جز معلم "شهید" علی شریعتی؛ بخشی از ترهات او را بخوانید؛ به قول دوستی فرهیخته اینکه هنوز به میان مایه ای همچون او توجه می شود نامی جز گسیختگی خرد یک ملت ندارد؛ امثال او نشان می دهند آنچه انتهایی ندارد بلاهت است؛ والله اعلم.
"سرمایه داری ‹‹پول›› را جانشین ‹‹خدا›› و ‹‹تولید›› را جانشین ‹‹توحید›› و ‹‹اقتصاد›› را جانشین ‹‹عشق›› و ‹‹قدرت›› را به جای ‹‹حقیقت›› و ‹‹لذت›› را بجای ‹‹کمال›› ، ‹‹سلطه بر طبیعت›› را به جای ‹‹تسلط بر خویش›› ؛ ‹‹قانون جنگلی›› که وارث هزاران سال فرهنگ و قانون و حقوق می شود و رابطه ها ، رابطه گرگان و سگانی که بر مرداری هجوم برده اند و این بر آن مخلب می کشد و این بر آن منقار؛ زندگی کردن برای مصرف ، قربانی کردن ‹‹آسایش›› برای ساختن و خریدن ‹‹وسائل آسایش›› و در نهایت انسان پرستنده می ماند ؛ اما نه دیگر چون گذشته پرستنده کمال، ارزش، زیبایی ها، مطلق، خیر، بینایی، آفرینندگی، جود، بلکه پرستنده دو چیز ‹‹سرمایه›› و ‹‹سکس›› آگاه از اینکه آدمی اکنون بیگانه پول می شود و دیوانه لذت و بنده مصرف: مسخ فطرت، بندگی و جنون در پست ترین و ننگین ترین شکلش".
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
متلکی از قرون ماضی به بسیاری از اقتصاددانان معاصر
هدف دولت "خوب" تحریک تولید و هدف دولت "بد" تحریک تقاضاست. (ژان باتیست سه)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هدف دولت "خوب" تحریک تولید و هدف دولت "بد" تحریک تقاضاست. (ژان باتیست سه)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کشورهای "شمال" در برابر "جنوب"!
کشورهایی که درآمد سرانه آنها بیشتر از متوسط جهانی است با آبی مشخص شده اند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
کشورهایی که درآمد سرانه آنها بیشتر از متوسط جهانی است با آبی مشخص شده اند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
سرمایه داری بهره کشی از فقراست!
بسیار می شنویم که در اقتصاد سرمایه داری فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می شوند، شاید کسانی این را باور کنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. این اقتصاددانان کلاسیک بودند که باورشان این بود که پول بیش از همه به جیب صاحبان زمین و سرمایه می رود. گرگوری کلارک، تاریخدان اقتصاد، در کتابش “وداع با صدقه” نشان می دهد که اگر بازده واقعی زمین (نرخ اجاره) را در طی زمان رصد کنیم، می بینیم که گرچه بالا و پایین زیاد داشته، کموبیش بدون تغییر مانده است. همین قضیه برای بازده واقعی سرمایه (نرخ بهره) هم برقرار است، ولی از آن سو دستمزد واقعی برای کارگران غیرماهر افزایش چشمگیری نشان می دهد.
چیزهایی که پیشترها برای انسان ها مرگ آفرین بودند، اکنون دیگر هراسی بر نمی انگیزند. مرگ و میر نوزادان و مادران بسیار بسیار کمتر از آن چیزی شده است که در گذشته بود و امید به زندگی (طول عمر متوسط) هم رشدی بی سابقه داشته است، در دوران امپراتوری رم امید به زندگی ۲۴ سال بود، در پایان قرن ۱۵ میلادی در بریتانیا در حدود ۳۰ سال، در ایالات متحده در آغاز قرن ۲۰ چیزی نزدیک به ۴۵ سال و اکنون بسیار امید دارند که به ۸۰ سال برسند.
ژوزف شومپیتر زمانی نوشت که پیشرفت سرمایه داری این نیست که اکنون ملکه انگلستان جورابهای ابریشمی بیشتری دارد، بلکه بدان معناست حتی کارگران فقیر هم در ازای زحمت کمتر و کمتر می توانند از پاپوش مناسبتری برخوردار باشند. او فراتر می رود و استدلال می کند که فقرا در واقع برنده اصلی بهبود استانداردهای مادی زندگی خواهند بود، بهبودی که هزینه اش را ثروتمندان می پردازند. برای فقرا، سیستم روشنایی برق ارزان همچون هدیه ای از آسمان بود که در خیال آنها هم نمی گنجید، در حالیکه ثروتمندان حتی بدون آن هم می توانستند گماشتگان (یا حتی گاهی بردگانی) داشته باشند که این و سو بایستند و با مشعل همه جا را روشن کنند.
https://goo.gl/maHKuk
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بسیار می شنویم که در اقتصاد سرمایه داری فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می شوند، شاید کسانی این را باور کنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. این اقتصاددانان کلاسیک بودند که باورشان این بود که پول بیش از همه به جیب صاحبان زمین و سرمایه می رود. گرگوری کلارک، تاریخدان اقتصاد، در کتابش “وداع با صدقه” نشان می دهد که اگر بازده واقعی زمین (نرخ اجاره) را در طی زمان رصد کنیم، می بینیم که گرچه بالا و پایین زیاد داشته، کموبیش بدون تغییر مانده است. همین قضیه برای بازده واقعی سرمایه (نرخ بهره) هم برقرار است، ولی از آن سو دستمزد واقعی برای کارگران غیرماهر افزایش چشمگیری نشان می دهد.
چیزهایی که پیشترها برای انسان ها مرگ آفرین بودند، اکنون دیگر هراسی بر نمی انگیزند. مرگ و میر نوزادان و مادران بسیار بسیار کمتر از آن چیزی شده است که در گذشته بود و امید به زندگی (طول عمر متوسط) هم رشدی بی سابقه داشته است، در دوران امپراتوری رم امید به زندگی ۲۴ سال بود، در پایان قرن ۱۵ میلادی در بریتانیا در حدود ۳۰ سال، در ایالات متحده در آغاز قرن ۲۰ چیزی نزدیک به ۴۵ سال و اکنون بسیار امید دارند که به ۸۰ سال برسند.
ژوزف شومپیتر زمانی نوشت که پیشرفت سرمایه داری این نیست که اکنون ملکه انگلستان جورابهای ابریشمی بیشتری دارد، بلکه بدان معناست حتی کارگران فقیر هم در ازای زحمت کمتر و کمتر می توانند از پاپوش مناسبتری برخوردار باشند. او فراتر می رود و استدلال می کند که فقرا در واقع برنده اصلی بهبود استانداردهای مادی زندگی خواهند بود، بهبودی که هزینه اش را ثروتمندان می پردازند. برای فقرا، سیستم روشنایی برق ارزان همچون هدیه ای از آسمان بود که در خیال آنها هم نمی گنجید، در حالیکه ثروتمندان حتی بدون آن هم می توانستند گماشتگان (یا حتی گاهی بردگانی) داشته باشند که این و سو بایستند و با مشعل همه جا را روشن کنند.
https://goo.gl/maHKuk
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اگر به جای جناب نوبخت یک دانشجوی کارشناسی هم چنین خزعبلی را ارائه می کرد, متلکی نثارش می کردم؛ ولی در سطح کلان در زمانه بحران اندر بحران کنونی سرگرم این تفنن هاییم!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
از حضرت استاد
جامعه ای که آزادی انسان ها را فدای برابری آنها کند به هیچکدام دست نمی یابد؛ ولی اگر آزادی را بر برابری برتری دهد؛ در رسیدن به هر دو کامیاب خواهد بود.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
جامعه ای که آزادی انسان ها را فدای برابری آنها کند به هیچکدام دست نمی یابد؛ ولی اگر آزادی را بر برابری برتری دهد؛ در رسیدن به هر دو کامیاب خواهد بود.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب انگیزه کشی
سرانجام همه دولت های رفاه (دولت های با مالیات بالا و هزینه های عمومی زیاد) تنبل تر شدن جامعه و کاهش انگیزه کار افراد است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
سرانجام همه دولت های رفاه (دولت های با مالیات بالا و هزینه های عمومی زیاد) تنبل تر شدن جامعه و کاهش انگیزه کار افراد است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
حدسی در مورد یک چهره
کارل یاسپرس: "مرد بی فرهنگی مثل هیتلر چگونه می خواهد آلمان را اداره کند؟"
هایدگر گفت: "فرهنگ و تربیت مهم نیست،به دستان جذابش نگاه کنید."
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
کارل یاسپرس: "مرد بی فرهنگی مثل هیتلر چگونه می خواهد آلمان را اداره کند؟"
هایدگر گفت: "فرهنگ و تربیت مهم نیست،به دستان جذابش نگاه کنید."
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چرا سرمایه گذار به ایران نمی آید؟
سوییفت؛ فشارها و تحریم های امریکا؛ سیستم بانکی ناکارآمد و مقررات دست و پاگیر (از یورومانی)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
سوییفت؛ فشارها و تحریم های امریکا؛ سیستم بانکی ناکارآمد و مقررات دست و پاگیر (از یورومانی)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"همانا قیمت گذار خداست"
از شاخص های "اسلامی بودن" اقتصاد، میزان آزاد بودن آن است؛ والله اعلم
https://goo.gl/9bqP6H
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
از شاخص های "اسلامی بودن" اقتصاد، میزان آزاد بودن آن است؛ والله اعلم
https://goo.gl/9bqP6H
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
افسانه را دور بریزید، بازار شکست نمی خورد!
یکی از مواردی که منتقدان اقتصاد بازار روی آن انگشت می گذارند اینست که مدل تخیلی به نام رقابت کامل (با فرضیه هایی مانند تعداد زیاد فروشنده و خریدار در بازار، همگن بودن کالای مورد مبادله، هزینه ناچیز ورود و خروج از بازار و اطلاعات کامل فروشنده و خریدار) را در نظر می گیرند و بعد از آنجا که رقابت در دنیای واقعی با این الگو خیالی آرمانی متفاوت است، نتیجه می گیرند که دولت باید مداخله کند تا کار بسامان شود.
گوش اتریشی جماعت که از ابتدا هم به این حرف ها بدهکار نبود، فون هایک بزرگ زمانی گفته بود مدل رقابت کامل به دلیل اینکه بسیاری از ویژگی های دنیای واقعی (مانند نوآوری، تبلیغات و قیمت شکنی) را ندیده می گیرد اساسا رقابت به شمار نمی آید و انگیزه ای برای بهبود محصول و قیمت به وجود نمی آورد. اما همچنان مضمون "شکست بازار" از سرفصل های کتاب های رسمی اقتصاد است و به ویژه در مورد "عدم تقارن اطلاعات فروشنده و خریدار" (یعنی یکسان نبودن اطلاعات در مورد محصول در دو سوی عرضه و تقاضا) تاکید زیادی می شود.
در مشهورترین فقره "عدم تقارن اطلاعات" (در مورد بازار خودروهای دست دوم) گفته می شد از آنجا که اغلب فروشنده اطلاعات بیشتری از خریدار دارد، پس می تواند او را به اشتباه بیندازد و به اصطلاح عوام جنس را به او بیندازد. همین جاهل بودن خریدار باعث می شود به تدریج فروشندگان صادق پایشان را از بازار بیرون بکشند و کار دست شیادان بیفتد (اگر بازار آن به طور کلی ور نیفتد). اما می بینیم که این بازار همچنان وجود دارد و کارایی خوبی هم نشان می دهد، راه هایی همچون ارائه ضمانت و سیاست هایی برای پس گرفتن کالا و وجه پرداختی و همچنین حضور ارزیابان مستقل برای حل این مشکل به وجود آمده است.
اما اجازه دهید ادعا کنیم این "عدم تقارن اطلاعات" نه تنها بد نیست، بلکه مبنای مبادله هم به شمار می آید. جامعه بشری بر اساس تقسیم کار شکل گرفته است، یعنی هر کس کاری خاص را انجام می دهد و در مورد کارش بیش از دیگران اطلاعات دارد و سپس محصولش را با دیگران مبادله می کند و چیزی که به نظرش ارزش بیشتری دارد را به دست می آورد (عدم تقارن). اگر اطلاعات دو طرف کاملا یکی باشد اساسا مبادله ای انجام نمی شود و بازاری شکل نمی گیرد. در واقع در "همه" بازارها عدم تقارن وجود دارد و منحصر به خودروهای دست دوم نیست؛ سازنده خانه از آن بیشتر اطلاعات دارد یا خریدار آن؟ مشتری گوشت بیشتر اطلاعات دارد یا دامدار؟ کدام مبادله را سراغ دارید که در آن با "عدم تقارن اطلاعات" مواجه نباشیم؟ اینها نتیجه طبیعی تقسیم کار در جامعه است.
وانگهی یادمان نرود که رقابت پویا ست و فروشنده ناصادق در مقابل صادق ترها دوام نمی آورد، رقابت بی صداقتی را از بین نمی برد، ولی آن را کیفر می دهد. خوشنامی و حسن شهرت بزرگترین سرمایه اهالی بازار است. پس برای "عدم تقارن اطلاعات" در بازار نباید نگران بود، مشکل جای دیگری است: دولت!
در دولت است که "عدم تقارن اطلاعات" تبدیل به مصیبت می شود، شهروندان سر از کار سیاسیون در نمی آورند و آنها هر کار که بخواهند از جنگ گرفته تا چپاول اموال دیگران را به صلاحدید خود و به بهانه "خیر عمومی" انجام می دهند؛ دموکراسی و رای دادن حتی در دموکراسی های پیشرو هم دردی را دوا نمی کند، در بازار بی صداقتی کیفر می بیند و در سیاست از لوازم کار است. اگر نگران "عدم تقارن اطلاعات" هستید، چاره اش سپردن کار به یک نهاد غارتگر نیست، باید به بازار اعتماد کنید. والله اعلم.
https://goo.gl/jQ7V8m
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از مواردی که منتقدان اقتصاد بازار روی آن انگشت می گذارند اینست که مدل تخیلی به نام رقابت کامل (با فرضیه هایی مانند تعداد زیاد فروشنده و خریدار در بازار، همگن بودن کالای مورد مبادله، هزینه ناچیز ورود و خروج از بازار و اطلاعات کامل فروشنده و خریدار) را در نظر می گیرند و بعد از آنجا که رقابت در دنیای واقعی با این الگو خیالی آرمانی متفاوت است، نتیجه می گیرند که دولت باید مداخله کند تا کار بسامان شود.
گوش اتریشی جماعت که از ابتدا هم به این حرف ها بدهکار نبود، فون هایک بزرگ زمانی گفته بود مدل رقابت کامل به دلیل اینکه بسیاری از ویژگی های دنیای واقعی (مانند نوآوری، تبلیغات و قیمت شکنی) را ندیده می گیرد اساسا رقابت به شمار نمی آید و انگیزه ای برای بهبود محصول و قیمت به وجود نمی آورد. اما همچنان مضمون "شکست بازار" از سرفصل های کتاب های رسمی اقتصاد است و به ویژه در مورد "عدم تقارن اطلاعات فروشنده و خریدار" (یعنی یکسان نبودن اطلاعات در مورد محصول در دو سوی عرضه و تقاضا) تاکید زیادی می شود.
در مشهورترین فقره "عدم تقارن اطلاعات" (در مورد بازار خودروهای دست دوم) گفته می شد از آنجا که اغلب فروشنده اطلاعات بیشتری از خریدار دارد، پس می تواند او را به اشتباه بیندازد و به اصطلاح عوام جنس را به او بیندازد. همین جاهل بودن خریدار باعث می شود به تدریج فروشندگان صادق پایشان را از بازار بیرون بکشند و کار دست شیادان بیفتد (اگر بازار آن به طور کلی ور نیفتد). اما می بینیم که این بازار همچنان وجود دارد و کارایی خوبی هم نشان می دهد، راه هایی همچون ارائه ضمانت و سیاست هایی برای پس گرفتن کالا و وجه پرداختی و همچنین حضور ارزیابان مستقل برای حل این مشکل به وجود آمده است.
اما اجازه دهید ادعا کنیم این "عدم تقارن اطلاعات" نه تنها بد نیست، بلکه مبنای مبادله هم به شمار می آید. جامعه بشری بر اساس تقسیم کار شکل گرفته است، یعنی هر کس کاری خاص را انجام می دهد و در مورد کارش بیش از دیگران اطلاعات دارد و سپس محصولش را با دیگران مبادله می کند و چیزی که به نظرش ارزش بیشتری دارد را به دست می آورد (عدم تقارن). اگر اطلاعات دو طرف کاملا یکی باشد اساسا مبادله ای انجام نمی شود و بازاری شکل نمی گیرد. در واقع در "همه" بازارها عدم تقارن وجود دارد و منحصر به خودروهای دست دوم نیست؛ سازنده خانه از آن بیشتر اطلاعات دارد یا خریدار آن؟ مشتری گوشت بیشتر اطلاعات دارد یا دامدار؟ کدام مبادله را سراغ دارید که در آن با "عدم تقارن اطلاعات" مواجه نباشیم؟ اینها نتیجه طبیعی تقسیم کار در جامعه است.
وانگهی یادمان نرود که رقابت پویا ست و فروشنده ناصادق در مقابل صادق ترها دوام نمی آورد، رقابت بی صداقتی را از بین نمی برد، ولی آن را کیفر می دهد. خوشنامی و حسن شهرت بزرگترین سرمایه اهالی بازار است. پس برای "عدم تقارن اطلاعات" در بازار نباید نگران بود، مشکل جای دیگری است: دولت!
در دولت است که "عدم تقارن اطلاعات" تبدیل به مصیبت می شود، شهروندان سر از کار سیاسیون در نمی آورند و آنها هر کار که بخواهند از جنگ گرفته تا چپاول اموال دیگران را به صلاحدید خود و به بهانه "خیر عمومی" انجام می دهند؛ دموکراسی و رای دادن حتی در دموکراسی های پیشرو هم دردی را دوا نمی کند، در بازار بی صداقتی کیفر می بیند و در سیاست از لوازم کار است. اگر نگران "عدم تقارن اطلاعات" هستید، چاره اش سپردن کار به یک نهاد غارتگر نیست، باید به بازار اعتماد کنید. والله اعلم.
https://goo.gl/jQ7V8m
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
افسانه را دور بریزید، بازار شکست نمی خورد! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
میراث دی
گفته میشود در شب ترور حسنعلی منصور (نخستوزیر سالهای ۴۲ و ۴۳) پهلوی دوم با تاثر زیاد ادعا کرده بود که افزایش قیمت سوخت و فرآوردههای نفتی که در آن زمان به توصیه صندوق بینالمللی پول صورت گرفته بود همه مردم را علیه حکومت شورانده است؛ همچنین گفته بود: «قاتلان تروریستهای حرفهای بودند، ولی آیا ما خودمان هم مقصر نیستیم که محیطی مناسب برای آنان فراهم آوردیم». راه حل او مانند بسیاری از اهالی سیاست در بحرانها یک «طرح ضربتی» بود.
تامین فوری آب و برق محلات پایتخت و ساخت نزدیک به ۳۵۰۰ خانه، ترمیم آسفالت و روشنایی معابر اصلی شهری، تخریب زاغهها و ساخت عمارتهای تازه، پارکها و مراکز فرهنگی به جای آنها، از کارهایی بود که به تدریج و طی دو سال برای تغییر چهره پایتخت و جلب محبوبیت مردم انجام گرفت. مهم هم نبود که این اقدامات به واقع چقدر ضروری و اولویت دارند و چقدر از نظر اقتصادی میتوان آنها را موجه دانست. فهم چرایی کار البته دشوار نبود؛ در واقع منطق سیاسی ایجاب میکرد که بدون توجه به پیامدهای اقتصادی و اولویتها برخی کارها صورت گیرد.
این نوع تفکر به هیچ رو منحصر به آخرین پادشاه ایران نبود، کم و بیش همه سیاسیون در بحرانها به همین صورت پیش میروند و ملاحظات سیاسی را اولویت بیشتری میدهند. توماس ساول، اقتصاددان آمریکایی، زمانی گفته بود اولین درس اقتصاد کمیابی است و اینکه بدانی هیچگاه به زمان کافی برای برآوردن نیاز همه افراد در اختیار نداری، ولی نخستین درس سیاست این است که اولین درس اقتصاد را ندیده بگیری. در قضیه سوال از رئیسجمهوری نیز کسانی گله کردند که از گفتههای رئیس قوه مجریه در مجلس رضایت ندارند و شیخ دیپلمات پاسخهایی سیاسی به پرسشهای علمی نمایندگان داده است. در واقع جز این هم انتظاری نبود، فرآیند سیاسی را باید سیاسی فهمید، مردان سیاست منطق سیاسی را دنبال میکنند و از این منظر باید رفتار آنها را فهم کرد؛ هرچند از نگاه اقتصادی کارشان به هیچ وجه توجیه بردار نباشد.
در این مقاله دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که از یک فرآیند سیاسی مانند سوال از رئیس قوه مجریه نمیتوان انتظار غیرسیاسی بودن داشت، به ویژه اینکه قضیه یک جنبه مهم دیگر هم دارد. از یاد نبریم این همه تاکید اخیر اهالی سیاست بر اقتصاد ناشی از یک رویداد سیاسی مهم یعنی اعتراضهای دی ماه ۹۶ است؛ این قبیل بازخواستها برای بهبود وضع معیشت مردم را باید پژواک آن رویداد غیرمنتظره دانست. اجازه دهید این ادعای شاید تکراری «راهحل اقتصاد ایران سیاسی است» را به این شکل ببینیم که درست است که در میانه باتلاق ابرچالشهای اقتصادی گرفتار شدهایم، ولی نباید نشانی غلط داد، مشکل اساسی کشور ما در درجه اول نبود یک پروژه سیاسی است. با دستکاری و ترفند شاید بتوان امروز را فردا کرد، ولی نخبگان سیاسی ما نیازمند یک تغییر بنیادین در نگاهشان به جهانند، چیزی که متاسفانه نشانههایش را نمیبینیم. والله اعلم
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/BVvPp8
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته میشود در شب ترور حسنعلی منصور (نخستوزیر سالهای ۴۲ و ۴۳) پهلوی دوم با تاثر زیاد ادعا کرده بود که افزایش قیمت سوخت و فرآوردههای نفتی که در آن زمان به توصیه صندوق بینالمللی پول صورت گرفته بود همه مردم را علیه حکومت شورانده است؛ همچنین گفته بود: «قاتلان تروریستهای حرفهای بودند، ولی آیا ما خودمان هم مقصر نیستیم که محیطی مناسب برای آنان فراهم آوردیم». راه حل او مانند بسیاری از اهالی سیاست در بحرانها یک «طرح ضربتی» بود.
تامین فوری آب و برق محلات پایتخت و ساخت نزدیک به ۳۵۰۰ خانه، ترمیم آسفالت و روشنایی معابر اصلی شهری، تخریب زاغهها و ساخت عمارتهای تازه، پارکها و مراکز فرهنگی به جای آنها، از کارهایی بود که به تدریج و طی دو سال برای تغییر چهره پایتخت و جلب محبوبیت مردم انجام گرفت. مهم هم نبود که این اقدامات به واقع چقدر ضروری و اولویت دارند و چقدر از نظر اقتصادی میتوان آنها را موجه دانست. فهم چرایی کار البته دشوار نبود؛ در واقع منطق سیاسی ایجاب میکرد که بدون توجه به پیامدهای اقتصادی و اولویتها برخی کارها صورت گیرد.
این نوع تفکر به هیچ رو منحصر به آخرین پادشاه ایران نبود، کم و بیش همه سیاسیون در بحرانها به همین صورت پیش میروند و ملاحظات سیاسی را اولویت بیشتری میدهند. توماس ساول، اقتصاددان آمریکایی، زمانی گفته بود اولین درس اقتصاد کمیابی است و اینکه بدانی هیچگاه به زمان کافی برای برآوردن نیاز همه افراد در اختیار نداری، ولی نخستین درس سیاست این است که اولین درس اقتصاد را ندیده بگیری. در قضیه سوال از رئیسجمهوری نیز کسانی گله کردند که از گفتههای رئیس قوه مجریه در مجلس رضایت ندارند و شیخ دیپلمات پاسخهایی سیاسی به پرسشهای علمی نمایندگان داده است. در واقع جز این هم انتظاری نبود، فرآیند سیاسی را باید سیاسی فهمید، مردان سیاست منطق سیاسی را دنبال میکنند و از این منظر باید رفتار آنها را فهم کرد؛ هرچند از نگاه اقتصادی کارشان به هیچ وجه توجیه بردار نباشد.
در این مقاله دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که از یک فرآیند سیاسی مانند سوال از رئیس قوه مجریه نمیتوان انتظار غیرسیاسی بودن داشت، به ویژه اینکه قضیه یک جنبه مهم دیگر هم دارد. از یاد نبریم این همه تاکید اخیر اهالی سیاست بر اقتصاد ناشی از یک رویداد سیاسی مهم یعنی اعتراضهای دی ماه ۹۶ است؛ این قبیل بازخواستها برای بهبود وضع معیشت مردم را باید پژواک آن رویداد غیرمنتظره دانست. اجازه دهید این ادعای شاید تکراری «راهحل اقتصاد ایران سیاسی است» را به این شکل ببینیم که درست است که در میانه باتلاق ابرچالشهای اقتصادی گرفتار شدهایم، ولی نباید نشانی غلط داد، مشکل اساسی کشور ما در درجه اول نبود یک پروژه سیاسی است. با دستکاری و ترفند شاید بتوان امروز را فردا کرد، ولی نخبگان سیاسی ما نیازمند یک تغییر بنیادین در نگاهشان به جهانند، چیزی که متاسفانه نشانههایش را نمیبینیم. والله اعلم
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/BVvPp8
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
نگاه متفاوت سیاسیون
گفته میشود در شب ترور حسنعلی منصور (نخستوزیر سالهای 42 و 43) پهلوی دوم با تاثر زیاد ادعا کرده بود که افزایش قیمت سوخت و فرآوردههای نفتی که در آن زمان به توصیه صندوق بینالمللی پول صورت گرفته بود همه مردم را علیه حکومت شورانده است؛ همچنین گفته بود: «قاتلان…
یحتمل از پرفروش ترین کتاب های 2018
این کتاب حضرت یووال هراری تازه از تنور درآمده و از قرار بسیار خواندنی است، کتاب را از لینک زیر دریافت کنید.
https://goo.gl/muEVp5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
این کتاب حضرت یووال هراری تازه از تنور درآمده و از قرار بسیار خواندنی است، کتاب را از لینک زیر دریافت کنید.
https://goo.gl/muEVp5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا دولت ها می توانند هر چه دلشان بخواهد پول "چاپ" کنند؟
می دانیم که دولت هایی که درگیر استقراض خارجی می شوند امکان دارد "کم بیاورند"؛ اگر در بخش واقعی اقتصاد اتفاقی نیفتد و ثروتی تولید نشود، بدیهی است که دولت ها نمی توانند بدهی های خارجی را پرداخت کنند، ولی آیا در مورد بدهی های داخلی هم چنین است؟
به نظر می رسد قضیه در این مورد متفاوت است، دولتی که "چاپخانه" بانک مرکزی را در اختیار دارد و می تواند با فشار یک دکمه پول جدید "منتشر" کند ظاهرا مشکلی برای پرداخت تعهدات داخلی اش ندارد و می تواند کمبودها را با "چاپ" پول برطرف کند. اما متاسفانه یا خوشبختانه چنین نیست!
علت اینست با "چاپ" پول بدون پشتوانه (بخوانید کاهش قدرت خرید) مردم عادی که البته اقتصاددان نیستند، ولی می فهمند که اوضاع مثل قبل نیست و یک "سرقت سازمان یافته پنهان" از دارایی های آنها در جریان است. غول تورم و کاهش قدرت خرید پول آنها را به سوی دلار و یورو و طلا و مانند آن فراری می دهد.
در کشورهای بدون وجود ابزارهای سرمایه گذاری مناسب، نهادهای مالی قدرتمند، کار به اینجا می رسد که مردم اعتمادشان به پول ملی و بانک مرکزی و دولت را از دست می دهند و می فهمند که پول کشورشان وسیله مناسبی برای ذخیره ثروتشان نیست و دیگر حرف های مسئولان در مورد "جنگ اقتصادی" و "مداخله و توطئه اجنبی" را جدی نمی گیرند. یک عنصرضروری برای کارکرد پول از بین می رود: اعتماد. از بین رفتن اعتماد هم یعنی کشور با شتاب به سمت فروپاشی اقتصادی نزدیک خواهد شد. با گزمه و محتسب و زور هم کار پیش نخواهد رفت.
گفته اند تاکنون 152 پول ملی چنین عاقبت نامیمونی را تجربه کرده اند، اگر "اعتماد" مردم بازنگردد شاید تقدیر ما هم همین باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/MLBhND
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می دانیم که دولت هایی که درگیر استقراض خارجی می شوند امکان دارد "کم بیاورند"؛ اگر در بخش واقعی اقتصاد اتفاقی نیفتد و ثروتی تولید نشود، بدیهی است که دولت ها نمی توانند بدهی های خارجی را پرداخت کنند، ولی آیا در مورد بدهی های داخلی هم چنین است؟
به نظر می رسد قضیه در این مورد متفاوت است، دولتی که "چاپخانه" بانک مرکزی را در اختیار دارد و می تواند با فشار یک دکمه پول جدید "منتشر" کند ظاهرا مشکلی برای پرداخت تعهدات داخلی اش ندارد و می تواند کمبودها را با "چاپ" پول برطرف کند. اما متاسفانه یا خوشبختانه چنین نیست!
علت اینست با "چاپ" پول بدون پشتوانه (بخوانید کاهش قدرت خرید) مردم عادی که البته اقتصاددان نیستند، ولی می فهمند که اوضاع مثل قبل نیست و یک "سرقت سازمان یافته پنهان" از دارایی های آنها در جریان است. غول تورم و کاهش قدرت خرید پول آنها را به سوی دلار و یورو و طلا و مانند آن فراری می دهد.
در کشورهای بدون وجود ابزارهای سرمایه گذاری مناسب، نهادهای مالی قدرتمند، کار به اینجا می رسد که مردم اعتمادشان به پول ملی و بانک مرکزی و دولت را از دست می دهند و می فهمند که پول کشورشان وسیله مناسبی برای ذخیره ثروتشان نیست و دیگر حرف های مسئولان در مورد "جنگ اقتصادی" و "مداخله و توطئه اجنبی" را جدی نمی گیرند. یک عنصرضروری برای کارکرد پول از بین می رود: اعتماد. از بین رفتن اعتماد هم یعنی کشور با شتاب به سمت فروپاشی اقتصادی نزدیک خواهد شد. با گزمه و محتسب و زور هم کار پیش نخواهد رفت.
گفته اند تاکنون 152 پول ملی چنین عاقبت نامیمونی را تجربه کرده اند، اگر "اعتماد" مردم بازنگردد شاید تقدیر ما هم همین باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/MLBhND
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Governments Default on Debt More than You Think
It's not really true that governments can always just print money to pay off their debts.
در باب اندیشه های ظلمانی
"ضد لیبرال ها چه می گویند؟ حرف حساب، هیچ. یک مشت به قول شعرا حدیث آرزومندی. آرزو که بد نیست، اما با برنامه فرق دارد. حرف مثبت که ندارند، همه اش نفی و نقد و نق است. نمی دانم اگر نقد منفی نبود چیزی هم برای گفتن داشتند. من به شما می گویم حرفی هست که قبول دارند اما نمی زنند و آن این که: لیبرالیسم بدترین نظام هاست، الا اینکه بقیه نظام ها از آن بدترند.
غصه داری قضیه اینجاست که این بدسگالی ها و دشمن خویی ها با لیبرالیسم باعث بهبودی آن نمی شود، بلکه نقش ها و عوارض منفی آن را بدتر هم می کند. فی المثل توجه کنید به کسانی که در فرانسه پا ایستاده اند که نظریه برابری شانش های تحصیلی که لیبرال ها می گویند خوب نیست و با آن مخالفت می کنند؛ حاصلش چه شد؟ پسرفت نظام آموزشی.
پیشنهاد حضرات چه بود؟ یکسان سازی محض. برای همین منظور هم بند و بساطی به نام "مدرسه واحد" و "مدرسه محل زندگی" راه انداختند. این برنامه شان کمکی به کم کردن نابرابری شانس های تحصیلی نکرد، اما نمی شود گفت هیچ حاصلی نداشته؛ داشته: بیسوادی و خشونت در مدارس را زیاد کرده است.
در خصوص نظریه هایی که دنبال این هستند که نابرابری شمال و جنوب را تقصیر شمال بگذارند هم باید بگویم حاصل کارشان این بوده است که آب به آسیاب حکومت های بدکار بعضی کشورهای جنوب بریزند و بهانه دست آنها بدهند تا خرابکاری خودشان را به ریش دیگران ببندند. آخر کار هم دودش توی چشم مردم کشورهای جنوب می رود که این وسط نابرابری بیشتری را باید تحمل کنند".
از "چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟"، ریمون بودن، ترجمه حضرت مردیها
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"ضد لیبرال ها چه می گویند؟ حرف حساب، هیچ. یک مشت به قول شعرا حدیث آرزومندی. آرزو که بد نیست، اما با برنامه فرق دارد. حرف مثبت که ندارند، همه اش نفی و نقد و نق است. نمی دانم اگر نقد منفی نبود چیزی هم برای گفتن داشتند. من به شما می گویم حرفی هست که قبول دارند اما نمی زنند و آن این که: لیبرالیسم بدترین نظام هاست، الا اینکه بقیه نظام ها از آن بدترند.
غصه داری قضیه اینجاست که این بدسگالی ها و دشمن خویی ها با لیبرالیسم باعث بهبودی آن نمی شود، بلکه نقش ها و عوارض منفی آن را بدتر هم می کند. فی المثل توجه کنید به کسانی که در فرانسه پا ایستاده اند که نظریه برابری شانش های تحصیلی که لیبرال ها می گویند خوب نیست و با آن مخالفت می کنند؛ حاصلش چه شد؟ پسرفت نظام آموزشی.
پیشنهاد حضرات چه بود؟ یکسان سازی محض. برای همین منظور هم بند و بساطی به نام "مدرسه واحد" و "مدرسه محل زندگی" راه انداختند. این برنامه شان کمکی به کم کردن نابرابری شانس های تحصیلی نکرد، اما نمی شود گفت هیچ حاصلی نداشته؛ داشته: بیسوادی و خشونت در مدارس را زیاد کرده است.
در خصوص نظریه هایی که دنبال این هستند که نابرابری شمال و جنوب را تقصیر شمال بگذارند هم باید بگویم حاصل کارشان این بوده است که آب به آسیاب حکومت های بدکار بعضی کشورهای جنوب بریزند و بهانه دست آنها بدهند تا خرابکاری خودشان را به ریش دیگران ببندند. آخر کار هم دودش توی چشم مردم کشورهای جنوب می رود که این وسط نابرابری بیشتری را باید تحمل کنند".
از "چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟"، ریمون بودن، ترجمه حضرت مردیها
کانال راهبرد
@RahbordChannel