راهبرد
11.9K subscribers
657 photos
129 videos
18 files
1.1K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
"خودکفایی"!

این تصویر هراس آور از قحطی "خودکفاترین" کشور دنیا یعنی کره شمالی است! برخلاف تصور رایج بستن اقتصاد و میل به تولید همه چیز در داخل کشورها را آسیب پذیر می کند.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب ژنرال

خیلی ها فکر می کنند که دوران ژنرال پینوشه در شیلی دوران سلطه بی چون و چرای اقتصاد بازار (همان نئولیبرالیسم) بود؛ تجربه ای که به باور منتقدان در دهه 1980 و در قدرت بودن ژنرال شکست خورد و در واقع شکوفایی اقتصاد شیلی را باید پس از انتقال قدرت دموکراتیک شیلی و کنار رفتن آن مرد جبار در دهه 1990 به این سو دنبال کرد. قضیه البته متفاوت است.

بعد از کودتا در سال 1973 که شر کمونیست های هوادار آلنده را از سر مردم شیلی کم کرد؛ دو سالی به سبک و سنگین کردن گزینه ها گذشت، ولی پس از آن اساس رشد اقتصادی شیلی در دهه های بعدی پی ریخته شد، بالا و پایین هایی بود ولی رویکرد کلی تغییری نکرد؛ هیچ دولتی پس از ژنرال هم وسوسه نشد به سمت سوسیالیسم دولتی دوران آلنده یا سرمایه داری دولتی دوران پیش از او برگردد. وزیر مالیه وقت در سال 1991 دورانی که دیگر پینوشه ای هم در کار نبود اذعان داشت: شاید ما دولت قبلی را دوست نداشته باشیم، ولی آنها کارهای درست زیادی را انجام دادند؛ اقتصادی که برای ما به ارث رسید به واقع یک گنج بود. دولت های بعد ژنرال هم میراث او و دولت نظامی را ادامه دادند و با اصلاحات بازاری تر راه را پیشرفت شیلی گشودند؛ اکنون هم که می دانیم که شیلی از آزادترین اقتصادهای دنیاست.

اما خطاست که از آن سو دوران پینوشه را به اصطلاح منتقدان "دوران سلطه نئولیبرالیسم" تلقی کنیم که انگار دولت از اقتصاد کنار گذاشته شد و کار به دست سرمایه داران زالو صفت وابسته به غرب سپرده شد. بزرگترین و ارزآورترین صنعت شیلی که در اواخر دهه 60 و 70 ملی شده بود، همچنان دولتی ماند؛ بانک های داخلی که در اواخر دهه 1970 به اصطلاح مقررات زدایی شده بودند؛ در اوایل دهه 1980 با شدت بیشتری زیر تیغ مقررات رفتند, برنامه های دولت شیلی برای کاهش فقر و هزینه های مستقیم دولتی از همان اواسط دهه 1980 و زمامداری پینوشه شروع شد که طی 5 سال حدود 15 درصد فقر را کاهش داد. در دوران پس از آن هم ادامه پیدا کرد، به اصطلاح قدما، ژنرال در این زمینه فضل تقدم داشت.

البته خشونت ها و شکنجه ها در دوران او بود و بنای قهرمان سازی نداریم؛ ولی متاسفانه ما در دنیای خوب قصه های جن و پری زندگی نمی کنیم؛ اگر او با مشت آهنین نمی آمد؛ کشورش بدل به یکی از اقمار آن امپراتوری شر، شوروی کمونیست و یحتمل دچار جنگ داخلی می شد. هواداران آلنده "مظلوم" هم در همان سه سال نشان دادند که مشکلی با اعمال خشونت و زور ندارند و خود او صریح گفته بود که دموکراسی و این قبیل تفنن ها را جدی نمی گیرد.

گویا خود پینوشه زمانی گفته بود که بزرگترین خدمتش این بوده است که نگذاشته است که شیلی گرفتار کمونیسم شود؛ حرف بیراهی هم نیست. گفتنش کار دشواری است و مرگ انسان ها دردآور است؛ ولی گاهی در رویدادهای تاریخی می بینیم که ظاهرا گریزی از آن گفته صدام تکریتی نیست که اگر الان 1000 نفر کشته شوند بهتر از اینست که فردا یک میلیون نفر کشته شوند؛ والله اعلم

https://goo.gl/BZvqDg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دو هزار سال تاریخ اقتصاد جهان

چین و هند شکوه گذشته را باز می یابند؟ در مورد چین امیدوارم چنین نباشد؛ حیف است دوران لیبرال دموکراسی ها تمام شود؛ والله اعلم.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب انقلاب

“برای به بار نشستن یک انقلاب، برتری عددی کافی نیست، انقلاب ها را شبکه های کوچک انقلابیون و نه توده ها به ثمر می نشانند … انقلاب روسیه با قیام 180 میلیون روستایی بر علیه تزار پیروز نشد؛ بلکه زمانی به سرانجام رسید که تنی چند از کمونیست ها در زمان مناسب در جای مناسب نقش آفرینی کردند.

در 1917 زمانی که طبقه متوسط و بالای روسیه حداقل 3 میلیون نفر بود، حزب کمونیست بیش از 23000 عضو نداشت، با این حال کمونیست ها به دلیل سازمان دهی خوب توانستند قدرت را در امپراتوری بزرگ روسیه به دست بگیرند. وقتی قدرت از دستان ناتوان تزار و دولت موقت کرنسکی خارج شد، کمونیست ها با چابکی آن را قاپیدند؛ درست شبیه بولداگی که دندان هایش را دور استخوان قفل کرده باشد.

انقلاب مصر در 2011 هم داستان متفاوتی نداشت ... رسانه های جدید [مثل توییتر و فیس بوک] هماهنگی را ساده تر کرده بود و هزاران نفر در زمان مناسب به خیابان ها هجوم آوردند و رژیم مبارک را سرنگون کردند. با این حال آوردن 100 هزار نفر به میدان التحریر یک چیز است و "در اختیار گرفتن دم و دستگاه سیاسی" و "توافق های پنهان با آدم های مناسب در جای مناسب" و "اداره کارآمد یک کشور" چیزی دیگر.

در نتیجه وقتی مبارک قدرت را از دست داد، تظاهرات کنندگان نتوانستند خلاء حاصل آن را پر کنند. مصر تنها دو گزینه با سازماندهی کافی برای حکومت در کشور در اختیار داشت، ارتش و اخوان المسلمین. در واقعیت هم انقلاب مصر هم نخست توسط اخوانی ها و سپس ارتش مصادره شد.”

از کتاب انسان خداوار، حضرت یُوال هراری

پ.ن: یاران همراه، کتاب به فارسی ترجمه شده است و در کتابفروشی ها در دسترس است، با این حال اگر تمایل به خواندن متن اصلی لاتین داشتید، پیام بدهید تا نسخه الکترونیکی را ارسال کنیم.

https://goo.gl/c69pZd

کانال راهبرد
@RahbordChannel
طرح یک کودتا

در هیاهوی بالا گرفتن شعله های انقلاب، جلسه ای محرمانه با حضور اردشیر زاهدی و گروهی از درباریان و ژنرال ها و سناتورها برگزار شد که از او می خواستند نقش رهبری را برای سامان دادن اوضاع کشور بر عهده گیرد؛ آنها به یاد می آوردند که در غائله اصلاحات ارضی به دلیل حضور شخصیتی قوی مثل اسدالله علم بود که کارها سامان گرفت؛ والا از پادشاه درس خوانده در سوییس با آن روحیه ملایم کاری بر نمی آمد. همه دنبال کسی بودند که به آنها بگوید چه بکنند، ولی آخرین پادشاه ایران که بیماری اش هم شدت گرفته بود؛ آن کس نبود. زاهدی حتی با روحانیون حامی سلطنت که دنبال یک کودتای نظامی برای حفظ حکومت بودند هم صحبت هایی کرده بود.

همان زمان طرح فوق سری کودتای نظامی کچ (نام یک شهر کوچک کویری در بلوچستان) بر علیه دولت لرزان شریف امامی هم بیرون آمد؛ فرماندهان هر سه نیروی ارتش، هوایی و دریایی هم در آن شرکت داشتند؛ در گام اول قرار بود شاه و خانواده اش به جزیره کیش منتقل می شدند و سپس رهبران مخالف میانه رو دستگیر و در پایگاه نیروی دریایی در خارک زندانی می شدند. قرار بود هر کس که حکومت نظامی را نقض و به خیابان بیاید هم جلب و در استادیوم المپیک نگهداری شود. از آن طرف پلیس هم یک لیست دیگر برای بازداشت داشت که باید آنها را پیگیری می کرد. برای نگهداری زندانیان نیز پیش بینی های لازم شده بود.

چریک های فدایی و مجاهد و مسلمان هم به کچ در نزدیکی پاکستان منتقل می شدند؛ همچنین برنامه ریزان کودتا به تامین غذا و برق برای شهرهای ایران حتی با اعتصاب کارکنان دولت هم فکر کرده بودند. تکیه اصلی روی ارتش بود، ولی قرار بود ارتش را از خیابان ها دور نگه دارند که سربازان به فکر تمرد نیفتند. بعد از خوابیدن اتش ماجرا قرار بود انتخابات برقرار شود و اصلاحات سیاسی آغاز شود و شاه هم فقط سلطنت کند، نه حکومت.

بعدها که انقلابیون بیشتر قدرت گرفتند؛ در حدود آذر سال 57 (اکتبر 1979) حتی بنا شد شاه و خانواده را به خارج از کشور بفرستند؛ تهران را به مخالفان بسپارند و ارتش را به آبادان عقب ببرند و با در اختیار گرفتن میدان های نفت مسیر تامین انرژی و سوخت به پایتخت را قطع کنند و البته مخالفان را از عواید نفت محروم کنند. بعد هم به شمال پیشروی کنند تا تهران را فتح کنند، این هم یک معنای روشن داشت: جنگ داخلی! کسانی در ایران حاضر بودند در کشور جنگ داخلی اتفاق بیفتد، ولی یک حکومت دینی روی کار نیاید.

می دانیم که این طرح ها اجرایی نشد و انقلاب ایران بدون خون ریزی پیروز شد؛ ولی تاریخ می توانست مسیر دیگری هم داشته باشد، از خونریزی های گسترده چنین کودتایی که بگذریم، یحتمل ورود نظامی شوروی و تکه تکه شدن کشور را داشتیم، اینکه چرا این سناریو رخ نداد می تواند مضمون بررسی اهل فن باشد، ولی می شود دید که به طور کلی هرج و مرج و ناامیدی از اصلاح راه را بر خطرناک ترین گزینه ها باز می کند، اوضاع ما الان هم خوب نیست، باید مواظب بود؛ والله اعلم.

https://goo.gl/3RR4Ui

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پرهیز از ماجراجویی و دیگر هیچ

توماس ساول، اقتصاددان امریکایی، زمانی گفته بود بعید است خطرناک تر و ابلهانه تر از این روشی وجود داشته باشد که اختیار تصمیم گیری را دست کسانی بسپاریم که هیچ بهایی برای اشتباهاتشان پرداخت نمی کنند، نقد او اشاره ای به شیوه تصمیم گیری در دولت ها بود؛ وقتی کسی بداند چند صباحی بیشتر پشت فلان صندلی تصمیم گیری نیست و بعد از آن هم خدا کریم است و قرار نیست بازخواست شود، خیلی خود را به آب و آتش نمی زند، حتی اگر به واقع توانمند باشد.

اگر بر این ضعف "ذاتی" و اساسی تصمیم گیری دولت ها، "کوتاه مدت بودن جامعه ایران" (تعبیر دکتر همایون کاتوزیان) و نزدیک بینی سیاستگذار و شهروندان را بیفزاییم که کار خراب تر هم می شود. اهالی سیاست در کشوری با تاریخ پر فراز و نشیب که در همین صد و بیست سال گذشته دو انقلاب را از سر گذرانده است و کم و بیش هر روز در "شرایط حساس کنونی" است، طبیعی است که خیلی به آینده های دور فکر نکنند و بیشتر پی این باشند "که چو فردا آید، فکر فردا کنیم".

در این یادداشت دنیای اقتصاد به "بحران تصمیم گیری" پرداخته ام؛ یادی هم از شادروان داریوش همایون داشته ام که گفته بود اوضاع در دوران شاه فقید هم خیلی متفاوت نبود، در اقتصادهای بسته و دولتی سیاست زدگی اقتصاد و بحران "تصمیم گیری" طبیعی است. راه حلی که در دنیا ارائه داده اند تز "جدایی سیاست از اداره" بود؛ یعنی در رژیم های سیاسی باید کار و نقش سیاسیون را از دیوانی ها جدا کرد، سیاسیون کار چانه زنی و توافق بر سر اهداف کلان برای تامین "منافع عمومی" را دنبال می کنند و ساختار اداری و بوروکرات های دولت هم آن اهداف عالیه را اجرایی می کنند.

برای مثال آنچه این روزها در مورد استقلال بانک مرکزی و اصلاح و کارآمدی نظام اداری و مانند آن گفته می شود برخاسته از چنین نگرشی است. اما پرسش اصلی اینجاست چرا در مقایسه با بسیاری کشورهای توسعه یافته تر اوضاع تصمیم گیری و سیاستگذاری در کشور ما چنین بحرانی و طوفانی است؟ نگارنده بر این باور است که گذشته از ناتوانی "ذاتی" همه دولت های هر جای جهان در تصمیم گیری، آنچه بحران جدی در کیفیت تصمیم گیری و سیاستگذاری در ایران را به وجود آورده است را باید در سیاست خارجی جست.

تردید مستمر نسبت به آینده همراه با کاهش اعتماد مردم به توانمندی اهالی سیاست و دیوانی ها پیامدی جز ویرانی تدریجی ایران نخواهد داشت، ماموریت اصلی سیاسیون وطن پرست چیزی جز محاسبه پذیر کردن آینده و حاکم کردن ثبات نمی تواند باشد. به یاد نمی آوریم که هیچ کشوری با خط و نشان کشیدن برای زمین و زمان و روابط خارجی متشنج توانسته باشد شاهد توسعه را در آغوش کشیده باشد، باید تاکنون دریافته باشیم که در "شرایط حساس کنونی" توسعه، کارآمدی و رفاه کالای لوکس می شود، باید هرچه زودتر این بهانه را از دست تصمیم گیران گرفت تا مجالی برای توجیه ناکارآمدی ها نماند و البته راه آن هم تشنج زدایی در روابط خارجی می گذارد.

واقعیت اینست که "مردم ايران تا اين چنين ، شکست همه سويه ‏سياست خارجی و اقتصاد را تجربه نکرده بودند مفهوم منافع ملی را به درستی درک نمی کردند و به ‏آسانی بر ديگران دل می سوزاندند . امروز ما ناگزير شده ايم هر چه دل داريم بر حال ملت خود بسوزانيم ‏که پياپی می بازد و می بيند که دوستی هايش نه تنها زيان بخش که يکسويه بوده است و بيهوده خود را ‏درگير مسائلی کرده است که به او مربوط نيست". ما نیازمند آنهایی هستیم که تصمیم های دشوار بگیرند و به جای سودای وجیه المله شدن، مسئولیت پذیری لازم برای مواجهه با خطرها و فتنه ها را داشته باشند؛ سیاسیونی روشن اندیش و مدرن که مرد/زن میدان های سخت باشند؛ والله اعلم.

https://goo.gl/fDvUJv

کانال راهبرد
@RahbordChannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما و کشورهای عربی آینده ای داریم؟

شادروان داریوش همایون درباره رابطه ایران و اعراب حرف هایی دارد که حتما باید شنید.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چرا از قیمت ارز در بازار آزاد برای تخمین تورم ایران استفاده می کنیم؟

ما معادله مبادله یعنی MV=PY را داریم که M همان حجم پول، V سرعت گردش پول، P سطح قیمت‌ها و Y تولید حقیقی اقتصاد است.

اما نکته این است که وقتی یک اقتصاد دارای تورم بالایی است، استفاده از معادله مبادله اشکالاتی را به وجود می‌آورد. زیرا در اقتصادهای با تورم بالا سرعت گردش پول شروع به افزایش می‌کند و تقاضا برای پول بی‌ثبات می‌شود؛ شرایطی که مردم سعی می‌کنند هر چه سریع‌تر از شر پول داخلی (در مورد ایران ریال) خلاص شوند زیرا ارزش آن در حال سقوط است.

بنابراین سرعت گردش پول بیشتر و بیشتر می‌شود و در این شرایط دیگر نمی‌شود برای محاسبه تورم از معادله مبادله استفاده کرد. در این شرایط شما مجبور هستید به سراغ بازار ارز بروید و از تغییرات نرخ ارز، تورم را تخمین بزنید.
(استیو هانکه؛ تجارت فردا)

https://goo.gl/TqKy6d

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در مزایای شوک درمانی

کشورهایی که اصلاحات گسترده و فوری را دنبال کردند؛ بعد از 25 سال رشد اقتصادی بالاتر و آزادی سیاسی بیشتری نسبت به بقیه دارند.

https://goo.gl/MbLFYH

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
به قصه ها گوش ندهید.

این افزایش قیمت را با شوک درمانی اشتباه نگیریم؛ درمان چه از طریق شوک چه چیز دیگر نیازمند طبیب و نسخه است؛ اینجا از این خبرها نیست.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
بی تدبیری در اقتصاد تفاوتی با جنگ ندارد!

مقایسه تعداد سوری ها (خاکستری) و ونزوئلایی هایی (آبی) که خارج از کشورشان زندگی می کنند و از آن گریخته اند.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در یک سرمایه داری بی ترمز حد آزادی افراد کجاست؟

"ما در جامعه پیچیده و درهم تنیده ای زندگی می کنیم؛ هر یک از ما همواره تحت تاثیر اتفاق هایی است که شاید کیلومترها دورتر از ما برای مردمانی رخ داده باشد که حتی اسمشان را هم نشنیده ایم؛ در چنین جامعه ای چطور می توانیم از این سخن بگوییم که هر کس آزاد است راه خودش را برود و روش خودش را برگزیند؟

پاسخ این پرسش در یک مفهوم اساسی نهفته است: "حقوق مالکیت". اگر فرض کنیم که هر کس مالک بدن خود است و همچنین می تواند با "ساختن یک چیز" یا "انتقال مالکیت چیزی از طرف دیگران"، مالک و صاحب آنها شود، می توان به صورت رسمی قلمرو آن آزادی را تعیین کرد.

اجبار زمانی رخ می دهد که کسی به زور جلوی استفاده من از دارایی ها و داشته هایم را بگیرد و البته این استفاده من از دارایی هایم باعث نقض حق مالکیت او بر داشته هایش نشود. کسی که جلوی هرویین کشیدن من را می گیرد، آزادی من را نقض کرده است، ولی در مورد کسی که می خواهد جلوی شلیک من به خودش را بگیرد چنین نیست [زیرا در اینجا آزادی من به نقض مالکیت او بر اصلی ترین دارایی اش یعنی بدنش می انجامد]." برگرفته از کتاب ماشین افزار آزادی؛ دیوید فریدمن.

https://goo.gl/1az786

کانال راهبرد
@RahbordChannel
از حضرت هراری

در قرن21 سیاست کشمکش بر سر کنترل داده هاست؛ توزیع نابرابر داده ها دیگر آدمها را به طبقات مختلف تقسیم نمی کند؛ بلکه گونه های انسانی متفاوتی پدید می آورد.


کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب تحصیل زدگی

دو سه سال پیش یک آگهی استخدام منشی منتشر شده در جراید سروصدا راه انداخت؛ در آن آگهی آمده بود که شرکتی به یک کارشناسی ارشد یا دکترا مدیریت بازرگانی و علوم اجتماعی آن هم با سابقه کار مفید نیاز دارد. صدای خیلی از منتقدان درآمد که چقدر تحصیل و دانش در مملکت کم ارج شده است که برای مشاغلی که نیاز به تخصص خاصی هم ندارد، کار به گلچین کردن دکترا ها و کارشناس ارشدها رسیده است.

پیشترها در ایران تحصیلات به ویژه در برخی دانشگاه های معتبر نوعی سرمایه فرهنگی (به قول پیر بوردیو) قدرتمند به حساب می آمد که می توانست با نرخ مناسبی به دیگر انواع سرمایه هم تبدیل شود. اما اکنون پدیده سازگار نبودن تحصیلات (نوع و میزان آن) با کاری که فرد انجام می دهد مسئله جدی پیش روی کشور ماست و خیلی ها از بیکاری فارغ التحصیلان جوان دانشگاه سخن می گویند، چیزی که حتی می توان برای ثبات نظام های سیاسی هم خطرناک باشد.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به تحصیل زدگی در ایران پرداخته ام؛ می توان دلایل زیادی مانند عوامل فرهنگی و به تعویق انداختن خدمت نظام وظیفه و مانند آن را برای این جذابیت تحصیلات برشمرد، ولی به نظر نگارنده جدی ترین علت به وجود آمدن مازاد تحصیلات چیزی جز مداخله دولت در بازار آموزش (تحصیلات) نیست. وقتی با مجوزهای سفت و سخت برای تاسیس نهادهای آموزشی و دانشگاه ها و کنترل فراگیر افراد و سرفصل ها و محتوای آموزشی جلوی عملکرد نیروهای بازار گرفته می شود؛ پیامد آن محصولات بی کیفیت خواهد بود؛ یعنی آموزش ها و فارغ التحصیلانی که گرهی از کار کسی نمی گشایند.

در اینجا هم رقابت پذیر کردن دانشگاه ها بدون حمایت های دولتی به بهبود کیفیت آموزش کمک خواهد کرد، آنها که می توانند کارامد عمل کنند می مانند و بقیه از بین می روند. کافی است زمان بدهیم تا منطق رقابت قدرت خود را آشکار کند. البته کسانی از منتقدان می گویند که حضور دولت در این حوزه ضروری است زیرا برای مثال برای انجام پژوهش های بنیادی که به نوعی به اصطلاح کالای عمومی به شمار می آیند و بخش خصوصی زیر بار آنها نمی رود باید حمایت دولتی وجود داشته باشد. اما این حرف دقیقی نیست، شواهدی داریم که در این زمینه هم به خوبی می توان به بخش خصوصی و بازار اعتماد کرد و نیازی به حمایت (بخوانید مداخله) دولت نیست؛ برای مثال در دهه 1930 شرکت دوپانت (DuPont) را داریم که به مدت یک دهه روی پژوهش های بنیادی که منجر به تولید نایلون شد سرمایه گذاری کرد.

در پژوهش خواندنی انجام شده در ایران با عنوان "تحصیل زدگی و دستمزدها در بازار کار" یک نتیجه فرعی جالب به چشم می خورد؛ برای آنها که در بخش دولتی مشغول اند در مقایسه با شاغلان بخش خصوصی، مازاد تحصیلات با احتمال کمتری موضوعیت پیدا می کند. از قرار از آنجا که در دولت روال های استخدام و ارتقا در دولت تا اندازه زیادی بر اساس تحصیلات است، مازاد تحصیل در بخش دولتی چندان نمودی پیدا نمی کند.


این مثال خوبی از منطق عمل دولت هاست. در واقع رویه های استخدام و ارتقا برای مشاغل دولت با تاکید بر معیارهای رسمی مانند تحصیلات به گونه ای تنظیم و اجرا شده است که در نهایت چندان ربطی به دانش و مهارت واقعی مورد نیاز پیدا نمی کند. از آنجا که برخلاف بخش خصوصی در بخش دولتی، معیار سفت سختی برای سنجش عیار نیروی کار و عملکرد واقعی آنها وجود ندارد، از معیارهای دم دستی و ساده مثل میزان تحصیلات یا سابقه کار بهره می گیرند، بدون آنکه ربطی مستقیمی به عملکرد واقعی افراد داشته باشد. این تعجبی هم ندارد و تجربه ای است که بارها مشاهده شده است، دولتی ها با مداخله یک مسئله را ایجاد می کنند و بعد به لطایف الحیل سعی می کنند تا آن مشکل اصلی را درمان کنند و البته راه حل های آنها اغلب بدتر از آن مسئله ای که قرار بود حلش کنند. پیشنهاد کلی شاید این باشد آقایان بوروکرات اجازه دهید بازار کارش را انجام دهد؛ والله اعلم.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/scySr4

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
Fraser Institute.pdf
1.4 MB
مرور کوتاه آزادی اقتصادی در مملکت
در تاریخ 23 امرداد 97 اتفاق افتاد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درایت دونالد شیردل

در کتاب صریح می گوید برجام دستاوردی برای ایران و محصول اشتباه همیشگی روسای جمهور امریکا بود و روابط ایران انقلابی و امریکا "هرگز" نمی تواند عادی شود.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
سمفونی بلاهت!

برخی از اندیشه های برای جامعه ای مثل ایران از طاعون خطرناک ترند؛ یکی از معرکه گیران بنام این عرصه کسی نبود جز معلم "شهید" علی شریعتی؛ بخشی از ترهات او را بخوانید؛ به قول دوستی فرهیخته اینکه هنوز به میان مایه ای همچون او توجه می شود نامی جز گسیختگی خرد یک ملت ندارد؛ امثال او نشان می دهند آنچه انتهایی ندارد بلاهت است؛ والله اعلم.

"سرمایه داری ‹‹پول›› را جانشین ‹‹خدا›› و ‹‹تولید›› را جانشین ‹‹توحید›› و ‹‹اقتصاد›› را جانشین ‹‹عشق›› و ‹‹قدرت›› را به جای ‹‹حقیقت›› و ‹‹لذت›› را بجای ‹‹کمال›› ، ‹‹سلطه بر طبیعت›› را به جای ‹‹تسلط بر خویش›› ؛ ‹‹قانون جنگلی›› که وارث هزاران سال فرهنگ و قانون و حقوق می شود و رابطه ها ، رابطه گرگان و سگانی که بر مرداری هجوم برده اند و این بر آن مخلب می کشد و این بر آن منقار؛ زندگی کردن برای مصرف ، قربانی کردن  ‹‹آسایش›› برای ساختن و خریدن  ‹‹وسائل آسایش›› و در نهایت انسان پرستنده  می ماند ؛ اما نه دیگر چون گذشته پرستنده کمال، ارزش، زیبایی ها، مطلق، خیر، بینایی، آفرینندگی، جود، بلکه پرستنده دو چیز ‹‹سرمایه›› و ‹‹سکس›› آگاه از اینکه آدمی اکنون بیگانه پول می شود و دیوانه لذت و بنده مصرف: مسخ فطرت، بندگی و جنون در پست ترین و ننگین ترین شکلش".

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
متلکی از قرون ماضی به بسیاری از اقتصاددانان معاصر

هدف دولت "خوب" تحریک تولید و هدف دولت "بد" تحریک تقاضاست. (ژان باتیست سه)

کانال راهبرد
@RahbordChannel
کشورهای "شمال" در برابر "جنوب"!

کشورهایی که درآمد سرانه آنها بیشتر از متوسط جهانی است با آبی مشخص شده اند.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
سرمایه داری بهره کشی از فقراست!

بسیار می شنویم که در اقتصاد سرمایه داری فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می شوند، شاید کسانی این را باور کنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. این اقتصاددانان کلاسیک بودند که باورشان این بود که پول بیش از همه به جیب صاحبان زمین و سرمایه می رود. گرگوری کلارک، تاریخدان اقتصاد، در کتابش “وداع با صدقه” نشان می دهد که اگر بازده واقعی زمین (نرخ اجاره) را در طی زمان رصد کنیم، می بینیم که گرچه بالا و پایین زیاد داشته، کم‎وبیش بدون تغییر مانده است. همین قضیه برای بازده واقعی سرمایه (نرخ بهره) هم برقرار است، ولی از آن سو دستمزد واقعی برای کارگران غیرماهر افزایش چشمگیری نشان می دهد.

چیزهایی که پیشترها برای انسان ها مرگ آفرین بودند، اکنون دیگر هراسی بر نمی انگیزند. مرگ و میر نوزادان و مادران بسیار بسیار کمتر از آن چیزی شده است که در گذشته بود و امید به زندگی (طول عمر متوسط) هم رشدی بی سابقه داشته است، در دوران امپراتوری رم امید به زندگی ۲۴ سال بود، در پایان قرن ۱۵ میلادی در بریتانیا در حدود ۳۰ سال، در ایالات متحده در آغاز قرن ۲۰ چیزی نزدیک به ۴۵ سال و اکنون بسیار امید دارند که به ۸۰ سال برسند.

ژوزف شومپیتر زمانی نوشت که پیشرفت سرمایه داری این نیست که اکنون ملکه انگلستان جورابهای ابریشمی بیشتری دارد، بلکه بدان معناست حتی کارگران فقیر هم در ازای زحمت کمتر و کمتر می توانند از پاپوش مناسبتری برخوردار باشند. او فراتر می رود و استدلال می کند که فقرا در واقع برنده اصلی بهبود استانداردهای مادی زندگی خواهند بود، بهبودی که هزینه اش را ثروتمندان می پردازند. برای فقرا، سیستم روشنایی برق ارزان همچون هدیه ای از آسمان بود که در خیال آنها هم نمی گنجید، در حالیکه ثروتمندان حتی بدون آن هم می توانستند گماشتگان (یا حتی گاهی بردگانی) داشته باشند که این و سو بایستند و با مشعل همه جا را روشن کنند.

https://goo.gl/maHKuk

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اگر به جای جناب نوبخت یک دانشجوی کارشناسی هم چنین خزعبلی را ارائه می کرد, متلکی نثارش می کردم؛ ولی در سطح کلان در زمانه بحران اندر بحران کنونی سرگرم این تفنن هاییم!

کانال راهبرد
@Rahbordchannel