دولت؟ کارآفرینی؟
گفته می شود که بسیاری از نوآوری های کنونی مانند انرژی هسته ای، اینترنت، رایانه ها و هواپیماها نه حاصل پژوهش بخش خصوصی؛ بلکه پیامد سرمایه گذاری های دولت است؛ همچنین شرکت های خصوصی از آنجا که ملاحظه سودآوری دارند و نگاه کوتاه مدت را دنبال می کنند، زیر بار پژوهش های بنیادین نمی روند؛ زیرا این قبیل پروژه ها با وجود ریسک بالا، سودآوری فوری به همراه نمی آورند.
این نگاه چند ایراد اساسی دارد؛ نخست آنکه نوآوری تکنولوژیک را با نوآوری اقتصادی یکی می گیرد؛ نوآوری تکنولوژیک چیزی است که مهندسان می پسندند و از نظر فنی پیشروست، ولی به هزاران دلیل مشتریان آن را انتخاب نمی کنند و شانسی برای تولید انبوه ندارند. نوآوری های تکنولوژیک تا زمانی که آزمون سخت بازار را پشت سر نگذارند، از منظر اقتصادی نوآوری تلقی نمی شوند. یک نمونه فناوری "بتامکس" و "وی اچ اس" است که با وجود آنکه اهل فن اولی را برتر می دانستند، نتوانست در بازار از پس "وی اچ اس" برآید. دانشمندان شوروی هرچند در ابداع بسیاری از نوآوری ها پیشرو بودند، ولی آن امپراتوری شر از این ابداع ها به دلیل نبود آزمون بازار بهره ای نبرد.
دوم، مسئله هزینه فرصت است، این درست است که دولت در یک حوزه سرمایه گذاری می کند و نتایجی را هم کسب می کند؛ ولی آیا منابع عمومی اگر در جایی دیگر سرمایه گذاری می شدند، نفع بیشتری نداشت؟ خصوصی ها حواسشان به ریال ریال هزینه هایشان هست و انگیزه لازم برای به ثمر رساندن سرمایه گذاری های خوب و رها کردن سرمایه گذاری های بی حاصل را دارند، ولی دولتهای درگیر سیاست چنین نیستند. فساد و کارایی پایین پروژه های دولتی در عرصه علم هم تکثیر می شود و نورچشمی ها و ژن های خوب "علمی" سروکله شان پیدا می شود.
سوم، شواهد تاریخی وجود دارد که مثلا در امریکا در قرن 19 و حتی تا سال های دهه 1940 در عمل حتی بدون بودجه های پژوهشی کلان دولتی که بعدها رایج شد، این کشور بسیار نوآور بود. نوابغ مهندسی مانند برادران رایت ، ادیسون و تسلا به هیچ رو حمایت دولتی نداشتند و با پول و وقت خودشان ریسک می کردند یا در دهه 1930 شرکت های خصوصی مانند دوپونت خودشان دست به کار پژوهش های بنیادی شدند که بعدها به ابداع نایلون انجامید.
چهارم، سرمایه گذاری دولت در "نوآوری"، باعث می شود که بخش خصوصی در آن حوزه ها وارد نشود و به اصطلاح آنها را بیرون می راند و در واقع مسیر پیشرفت علم و نوآوری مخدوش و منحرف می شود؛ خشت کج اول می تواند دیوار را تا ثریا کج ببرد، پژوهشی که برای بوروکرات های دولت و نظامی ها انجام می شود، زمین تا آسمان با پژوهش های تجاری که باید پاسخگوی نیاز مشتریان باشد متفاوت است، نهادهای پژوهشی که به اولی عادت می کنند، پس از برداشتن حمایت های دولت، برای بقا کارشان ساده نیست.
خلاصه آنکه حواسمان باشد کارآفرینی و نوآوری کار افراد است نه دولت ها، والله اعلم.
https://goo.gl/jtvSRL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته می شود که بسیاری از نوآوری های کنونی مانند انرژی هسته ای، اینترنت، رایانه ها و هواپیماها نه حاصل پژوهش بخش خصوصی؛ بلکه پیامد سرمایه گذاری های دولت است؛ همچنین شرکت های خصوصی از آنجا که ملاحظه سودآوری دارند و نگاه کوتاه مدت را دنبال می کنند، زیر بار پژوهش های بنیادین نمی روند؛ زیرا این قبیل پروژه ها با وجود ریسک بالا، سودآوری فوری به همراه نمی آورند.
این نگاه چند ایراد اساسی دارد؛ نخست آنکه نوآوری تکنولوژیک را با نوآوری اقتصادی یکی می گیرد؛ نوآوری تکنولوژیک چیزی است که مهندسان می پسندند و از نظر فنی پیشروست، ولی به هزاران دلیل مشتریان آن را انتخاب نمی کنند و شانسی برای تولید انبوه ندارند. نوآوری های تکنولوژیک تا زمانی که آزمون سخت بازار را پشت سر نگذارند، از منظر اقتصادی نوآوری تلقی نمی شوند. یک نمونه فناوری "بتامکس" و "وی اچ اس" است که با وجود آنکه اهل فن اولی را برتر می دانستند، نتوانست در بازار از پس "وی اچ اس" برآید. دانشمندان شوروی هرچند در ابداع بسیاری از نوآوری ها پیشرو بودند، ولی آن امپراتوری شر از این ابداع ها به دلیل نبود آزمون بازار بهره ای نبرد.
دوم، مسئله هزینه فرصت است، این درست است که دولت در یک حوزه سرمایه گذاری می کند و نتایجی را هم کسب می کند؛ ولی آیا منابع عمومی اگر در جایی دیگر سرمایه گذاری می شدند، نفع بیشتری نداشت؟ خصوصی ها حواسشان به ریال ریال هزینه هایشان هست و انگیزه لازم برای به ثمر رساندن سرمایه گذاری های خوب و رها کردن سرمایه گذاری های بی حاصل را دارند، ولی دولتهای درگیر سیاست چنین نیستند. فساد و کارایی پایین پروژه های دولتی در عرصه علم هم تکثیر می شود و نورچشمی ها و ژن های خوب "علمی" سروکله شان پیدا می شود.
سوم، شواهد تاریخی وجود دارد که مثلا در امریکا در قرن 19 و حتی تا سال های دهه 1940 در عمل حتی بدون بودجه های پژوهشی کلان دولتی که بعدها رایج شد، این کشور بسیار نوآور بود. نوابغ مهندسی مانند برادران رایت ، ادیسون و تسلا به هیچ رو حمایت دولتی نداشتند و با پول و وقت خودشان ریسک می کردند یا در دهه 1930 شرکت های خصوصی مانند دوپونت خودشان دست به کار پژوهش های بنیادی شدند که بعدها به ابداع نایلون انجامید.
چهارم، سرمایه گذاری دولت در "نوآوری"، باعث می شود که بخش خصوصی در آن حوزه ها وارد نشود و به اصطلاح آنها را بیرون می راند و در واقع مسیر پیشرفت علم و نوآوری مخدوش و منحرف می شود؛ خشت کج اول می تواند دیوار را تا ثریا کج ببرد، پژوهشی که برای بوروکرات های دولت و نظامی ها انجام می شود، زمین تا آسمان با پژوهش های تجاری که باید پاسخگوی نیاز مشتریان باشد متفاوت است، نهادهای پژوهشی که به اولی عادت می کنند، پس از برداشتن حمایت های دولت، برای بقا کارشان ساده نیست.
خلاصه آنکه حواسمان باشد کارآفرینی و نوآوری کار افراد است نه دولت ها، والله اعلم.
https://goo.gl/jtvSRL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Government Spending on "Innovation": The True Cost Is Higher Than You Think
Many claim that great advances in technology come primarily through government spending on research. In fact, government tech spending crowds out other innovations while favoring certain interest groups at everyone else's expense.
در باب فساد از حضرت
فساد چیزی جز فضولی دولت ها در بازار و مختل کردن آن به وسیله مقرراتگذاری های در ظاهر خیرخواهانه نیست! والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
فساد چیزی جز فضولی دولت ها در بازار و مختل کردن آن به وسیله مقرراتگذاری های در ظاهر خیرخواهانه نیست! والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چه اشکالی دارد ایران بمب هسته ای داشته باشد؟
"تجربه تاریخی نشان می دهد اگر کشوری دنبال ساخت بمب اتمی باشد، سرانجام آن را خواهد ساخت، تحریم های بیشتر هم لزوما جلوی آن را نخواهد گرفت و حتی می تواند شتاب پروژه هسته ای شدن را بیشتر کند.
رسیدن به قابلیت غنی سازی بالا بدون ساختن بمب هم هرچند از نظر آمریکا و اروپایی ها گزینه موجه تری به نظر برسد، ولی برای اسرائیل راضی کننده نیست و کاملا ممکن است که آنها اقداماتی جدی برای از بین بردن برنامه هسته ای ایرانی ها را پی بگیرند و می شود حدس زد هیچ توافقی در این حال و هوا پایدار نخواهد بود.
اما اگر ایرانی ها بمب بسازند، خیلی هم بد نیست، انحصار هسته ای/اتمی اسرائیل از بین می رود و موازنه قدرت برقرار می شود. اسرائیل چندین دهه است که از سلاح هسته ای برخوردار است و همین تنش های زیادی را در خاورمیانه پدیده آورده است. همچنین این کشور با استفاده از نیروی نظامی و اطلاعاتی قدرتمند خود جلوی رسیدن بقیه به چنین سلاح هایی را می گیرد که برای مثال می توان از حمله به اوسیراک عراق و الکبار سوریه نام برد.
شاید کسانی بگویند دفاع از حق داشتن سلاح هسته ای بر مبنای منطق "بازدارندگی" برای ایرانی ها فایده ای ندارد، زیرا بازدارندگی بر این پایه استوار است که یک رژیم سیاسی بازیگری عقلانی است و ملاحظات هزینه و فایده را در رفتار لحاظ می کند. ایرانی ها چنین نیستند و نمی توان دست رژیم ملاها سلاح هسته ای داد و دنیا را ناامن کرد. اما به نظر می رسد این ایراد نارواست، رژیم ایران هم مانند هر جای کشور دیگر دنبال بقاست و از منطق مشابه بقیه پیروی می کند، گفتار تند آنها را نباید جدی گرفت، وانگهی سلاح هسته ای، اساسا کاربردی دفاعی دارد.
کسانی دیگر ایراد می گیرند ایرانی ها دسترسی به سلاح هسته ای پیدا کنند و امنیتشان تضمین شود، در ماجراجویی های منطقه ای و حمایت از گروه های افراطی دلیرتر و جسورتر می شوند و شاید آنها را هم مجهز به چنین سلاحی کنند. در اینجا هم شواهد تاریخی چنین نگاهی را تایید نمی کند، بعد از هسته ای شدن از قضا کشورها محتاط تر می شوند و بیشتر مراقب اند هدف قدرت های جهانی قرار نگیرند، می توان از چین دوران مائو و هند و پاکستان نام برد که بعد از هسته ای شدن حتی آرام تر عمل کردند.
ایراد پرتکرار دیگر این است که هسته ای شدن ایران باعث مسابقه هسته ای در منطقه می شود و این احتمال جنگ بین آنها را بالا می برد. در اینجا هم تاریخ به ما می گوید که چیزی به نام "تکثیر" سلاح های هسته ای موضوعیت نداشته است و از دهه 1970 ظهور قدرت های هسته ای جدید کاهش چشمگیری داشته است، وقتی هسته ای بودن اسرائیل که دشمنی اعراب با آنها بر کسی پوشیده نیست چنین مسابقه ای را به وجود نیاورده است، بعید است هسته ای شدن ایران هم چنین اتفاقی را باعث شود."
آنچه در بالا آمد خلاصه ای بود از مقاله [مرحوم] کنت والتز، چهره نامدار مکتب نو-رئالیسم، که در سال 2012 نوشته شده است؛ نظری ندارم، ولی خواندن آن بعد از 6 سال جالب بود؛ اینکه آیا ایرانی ها در توبره مارگیری یانکی ها گیر می کنند یا نه معلوم نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/TCo3jK
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"تجربه تاریخی نشان می دهد اگر کشوری دنبال ساخت بمب اتمی باشد، سرانجام آن را خواهد ساخت، تحریم های بیشتر هم لزوما جلوی آن را نخواهد گرفت و حتی می تواند شتاب پروژه هسته ای شدن را بیشتر کند.
رسیدن به قابلیت غنی سازی بالا بدون ساختن بمب هم هرچند از نظر آمریکا و اروپایی ها گزینه موجه تری به نظر برسد، ولی برای اسرائیل راضی کننده نیست و کاملا ممکن است که آنها اقداماتی جدی برای از بین بردن برنامه هسته ای ایرانی ها را پی بگیرند و می شود حدس زد هیچ توافقی در این حال و هوا پایدار نخواهد بود.
اما اگر ایرانی ها بمب بسازند، خیلی هم بد نیست، انحصار هسته ای/اتمی اسرائیل از بین می رود و موازنه قدرت برقرار می شود. اسرائیل چندین دهه است که از سلاح هسته ای برخوردار است و همین تنش های زیادی را در خاورمیانه پدیده آورده است. همچنین این کشور با استفاده از نیروی نظامی و اطلاعاتی قدرتمند خود جلوی رسیدن بقیه به چنین سلاح هایی را می گیرد که برای مثال می توان از حمله به اوسیراک عراق و الکبار سوریه نام برد.
شاید کسانی بگویند دفاع از حق داشتن سلاح هسته ای بر مبنای منطق "بازدارندگی" برای ایرانی ها فایده ای ندارد، زیرا بازدارندگی بر این پایه استوار است که یک رژیم سیاسی بازیگری عقلانی است و ملاحظات هزینه و فایده را در رفتار لحاظ می کند. ایرانی ها چنین نیستند و نمی توان دست رژیم ملاها سلاح هسته ای داد و دنیا را ناامن کرد. اما به نظر می رسد این ایراد نارواست، رژیم ایران هم مانند هر جای کشور دیگر دنبال بقاست و از منطق مشابه بقیه پیروی می کند، گفتار تند آنها را نباید جدی گرفت، وانگهی سلاح هسته ای، اساسا کاربردی دفاعی دارد.
کسانی دیگر ایراد می گیرند ایرانی ها دسترسی به سلاح هسته ای پیدا کنند و امنیتشان تضمین شود، در ماجراجویی های منطقه ای و حمایت از گروه های افراطی دلیرتر و جسورتر می شوند و شاید آنها را هم مجهز به چنین سلاحی کنند. در اینجا هم شواهد تاریخی چنین نگاهی را تایید نمی کند، بعد از هسته ای شدن از قضا کشورها محتاط تر می شوند و بیشتر مراقب اند هدف قدرت های جهانی قرار نگیرند، می توان از چین دوران مائو و هند و پاکستان نام برد که بعد از هسته ای شدن حتی آرام تر عمل کردند.
ایراد پرتکرار دیگر این است که هسته ای شدن ایران باعث مسابقه هسته ای در منطقه می شود و این احتمال جنگ بین آنها را بالا می برد. در اینجا هم تاریخ به ما می گوید که چیزی به نام "تکثیر" سلاح های هسته ای موضوعیت نداشته است و از دهه 1970 ظهور قدرت های هسته ای جدید کاهش چشمگیری داشته است، وقتی هسته ای بودن اسرائیل که دشمنی اعراب با آنها بر کسی پوشیده نیست چنین مسابقه ای را به وجود نیاورده است، بعید است هسته ای شدن ایران هم چنین اتفاقی را باعث شود."
آنچه در بالا آمد خلاصه ای بود از مقاله [مرحوم] کنت والتز، چهره نامدار مکتب نو-رئالیسم، که در سال 2012 نوشته شده است؛ نظری ندارم، ولی خواندن آن بعد از 6 سال جالب بود؛ اینکه آیا ایرانی ها در توبره مارگیری یانکی ها گیر می کنند یا نه معلوم نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/TCo3jK
کانال راهبرد
@RahbordChannel
انتخاب بین تمدن یا بربریت
شبکه جزیره کره در شب؛ جنوب پر از نور و شمال غرق ظلمات!
راه خودکفایی و بسته بودن اقتصاد و یاغیگری جز از تاریکی نمی گذرد.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
شبکه جزیره کره در شب؛ جنوب پر از نور و شمال غرق ظلمات!
راه خودکفایی و بسته بودن اقتصاد و یاغیگری جز از تاریکی نمی گذرد.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
اقتصاد شب!
تفاوت شب های هند در طی 4 سال؛ هند یکی از بالاترین رشدهای اقتصادی جهان را دارد؛ انگار برای فهم اوضاع آینده باید هندوچین را جدی رصد کرد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تفاوت شب های هند در طی 4 سال؛ هند یکی از بالاترین رشدهای اقتصادی جهان را دارد؛ انگار برای فهم اوضاع آینده باید هندوچین را جدی رصد کرد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"نئولیبرالیسم" عالی عمل کرده است!
افزایش در آمد واقعی در جهان در دوره موسوم به "نئولیبرالیسم" (نمودار فیلی)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
افزایش در آمد واقعی در جهان در دوره موسوم به "نئولیبرالیسم" (نمودار فیلی)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب بهشت روی زمین
کسی گفته بود همینکه انگلیسی متولد شده باشی، اولین جایزه را در لاتاری زندگی برده ای! ولی اکنون خیلی ها معتقدند کشورهای نوردیک (سوئد، دانمارک، ایسلند، نروژ و فنلاند) جاهای بهتری برای متولد شدن اند؛ پیشتر هم نوشتم که این ادعا که این کشورها سوسیالیست اند چقدر بی پایه است؛ آزادترین اقتصادهای دنیا را نمی توان هیچ رقم سوسیالیست دانست، ولی در این هم تردیدی نیست که اندازه دولت (مخارج آن) بزرگ است.
با توجه به همین اندازه بزرگ دولت؛ برخی گفته اند این کشورها مثل زنبوری می مانند که با توجه به جثه و بال های کوچک به نظر نمی آید بتوانند پرواز کنند؛ ولی عجیب این است که خوب هم پرواز می کنند. دولت در این کشورها بسیار شفاف است و همگان به داده های دولتی دسترسی دارند و چیزی از چشم تیزبین جامعه مدنی دور نمی ماند. اما چطور اهالی این کشورها از قدرت هیولایی دولت در امان مانده اند؟
این را به شرایط و فرهنگ خاص این کشورها ربط داده اند، جمعیت این کشورها زیاد نیست و اهالی سیاست مجبورند با یکدیگر کنار بیایند؛ از نظر تاریخی شاهان آن در کاخ های عظیم و دور از بقیه زندگی نمی کردند و بارون ها مجبور بودند با روستاییان مستقل وارد مذاکره شوند. اندیشه ای لیبرال را هم خیلی زود پذیرفتند؛ مثلا از همان قرن 18 قانون آزادی مطبوعات در سوئد تصویب شد. از میانه های قرن 19 هم امتیازات ویژه اشراف برای تصدی مناصب دولتی را لغو کردند و بر شایسته سالاری تاکید کردند؛ مذهب غالب آنها پروتستان است که هوادار رابطه مستقیم بین فرد و خداست و قدرت کلیسا و دم و دستگاه دین را محدود می کند.
پروژه پیمایش ارزش های جهانی هم که از 1981 در کار سنجش ارزش های اجتماعی فرهنگی کشورهای دنیاست نشان می دهد که این کشورها سرسخت ترین هواداران فردگرایی و آزادی های فردی اند؛ احترام به فرد چنان در فرهنگ آنها ریشه دوانده است که کار دولت اساسا چیزی جز زمینه سازی برای پرورش این فردیت و به ظهور رساندن آن در اجتماع تلقی نمی شود، به نظر می رسد اصل مطلب را باید در همین جا جستجو کرد: سنت قدرتمند فردگرایی!
قدرتمند بودن فردگرایی باعث شده است که هیولای دولت نتواند انسان ها را به بند بکشد و آنها را از آزادی شان محروم کند؛ در حوالی ما در صحاری خاورمیانه اوضاع بسیار متفاوت است؛ به قول یکی از دوستان فرهیخته؛ فرهنگ غالب در اینجا اساسا با هر چیزی که بوی فردیت و تفاوت با جمع دارد مخالف است و معتقد است باید نوکش را قیچی کرد؛ در واقع ما بیشتر از توصیه و تذکر به رعایت منافع جمعی نیازمند به رسمیت شناخت تفاوت های فردی و احترام به آزادی های افرادیم. به نظر می رسد در چنین فضایی نمی توان از دولت کشورهای نوردیک الگو گرفت؛ پیش نیاز آن چیزهایی اساسی تر است، والله اعلم.
https://goo.gl/ky95DH
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسی گفته بود همینکه انگلیسی متولد شده باشی، اولین جایزه را در لاتاری زندگی برده ای! ولی اکنون خیلی ها معتقدند کشورهای نوردیک (سوئد، دانمارک، ایسلند، نروژ و فنلاند) جاهای بهتری برای متولد شدن اند؛ پیشتر هم نوشتم که این ادعا که این کشورها سوسیالیست اند چقدر بی پایه است؛ آزادترین اقتصادهای دنیا را نمی توان هیچ رقم سوسیالیست دانست، ولی در این هم تردیدی نیست که اندازه دولت (مخارج آن) بزرگ است.
با توجه به همین اندازه بزرگ دولت؛ برخی گفته اند این کشورها مثل زنبوری می مانند که با توجه به جثه و بال های کوچک به نظر نمی آید بتوانند پرواز کنند؛ ولی عجیب این است که خوب هم پرواز می کنند. دولت در این کشورها بسیار شفاف است و همگان به داده های دولتی دسترسی دارند و چیزی از چشم تیزبین جامعه مدنی دور نمی ماند. اما چطور اهالی این کشورها از قدرت هیولایی دولت در امان مانده اند؟
این را به شرایط و فرهنگ خاص این کشورها ربط داده اند، جمعیت این کشورها زیاد نیست و اهالی سیاست مجبورند با یکدیگر کنار بیایند؛ از نظر تاریخی شاهان آن در کاخ های عظیم و دور از بقیه زندگی نمی کردند و بارون ها مجبور بودند با روستاییان مستقل وارد مذاکره شوند. اندیشه ای لیبرال را هم خیلی زود پذیرفتند؛ مثلا از همان قرن 18 قانون آزادی مطبوعات در سوئد تصویب شد. از میانه های قرن 19 هم امتیازات ویژه اشراف برای تصدی مناصب دولتی را لغو کردند و بر شایسته سالاری تاکید کردند؛ مذهب غالب آنها پروتستان است که هوادار رابطه مستقیم بین فرد و خداست و قدرت کلیسا و دم و دستگاه دین را محدود می کند.
پروژه پیمایش ارزش های جهانی هم که از 1981 در کار سنجش ارزش های اجتماعی فرهنگی کشورهای دنیاست نشان می دهد که این کشورها سرسخت ترین هواداران فردگرایی و آزادی های فردی اند؛ احترام به فرد چنان در فرهنگ آنها ریشه دوانده است که کار دولت اساسا چیزی جز زمینه سازی برای پرورش این فردیت و به ظهور رساندن آن در اجتماع تلقی نمی شود، به نظر می رسد اصل مطلب را باید در همین جا جستجو کرد: سنت قدرتمند فردگرایی!
قدرتمند بودن فردگرایی باعث شده است که هیولای دولت نتواند انسان ها را به بند بکشد و آنها را از آزادی شان محروم کند؛ در حوالی ما در صحاری خاورمیانه اوضاع بسیار متفاوت است؛ به قول یکی از دوستان فرهیخته؛ فرهنگ غالب در اینجا اساسا با هر چیزی که بوی فردیت و تفاوت با جمع دارد مخالف است و معتقد است باید نوکش را قیچی کرد؛ در واقع ما بیشتر از توصیه و تذکر به رعایت منافع جمعی نیازمند به رسمیت شناخت تفاوت های فردی و احترام به آزادی های افرادیم. به نظر می رسد در چنین فضایی نمی توان از دولت کشورهای نوردیک الگو گرفت؛ پیش نیاز آن چیزهایی اساسی تر است، والله اعلم.
https://goo.gl/ky95DH
کانال راهبرد
@RahbordChannel
The Economist
The secret of their success
The Nordic countries are probably the best-governed in the world
در باب آن شیردل
رئیس جمهور امریکا برای مردم ایران چیزی فراتر از رئیس جمهور یک کشور دیگر؛ حال قدرتمندترین کشور جهان؛ است؛ چیزی است در مایه های فصل الخطاب همه کس و همه چیز؛ یحتمل حرف های دونالد شیردل از همه اهالی سیاست ایران بیشتر جدی گرفته می شود و بیشتر شنونده دارد؛ قضیه در دوران شاه هم متفاوت نبوده است؛ محمد قائد نوشته است:
"فقط جان کندی میتوانست با قاطعیتی در حد وحی ِ مـُنزل بگوید در ایران باید اصلاحات ارضی شود و شاه یا رفرم میکند یا پی کارش میرود. حرفزدن از تضاد بین زمینداران بهتاریخ پیوسته و بورژوازی درسخواندهٔ در حال صعود فلسفیدن دربارهٔ خیالات واهی است. تضادی وجود نداشت: فرمان از عرش اعلیٰ بود، از سوی رئیس جمهور آمریکا که فصلالخطاب تحولات ایران بود و هست و خواهد بود."
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
رئیس جمهور امریکا برای مردم ایران چیزی فراتر از رئیس جمهور یک کشور دیگر؛ حال قدرتمندترین کشور جهان؛ است؛ چیزی است در مایه های فصل الخطاب همه کس و همه چیز؛ یحتمل حرف های دونالد شیردل از همه اهالی سیاست ایران بیشتر جدی گرفته می شود و بیشتر شنونده دارد؛ قضیه در دوران شاه هم متفاوت نبوده است؛ محمد قائد نوشته است:
"فقط جان کندی میتوانست با قاطعیتی در حد وحی ِ مـُنزل بگوید در ایران باید اصلاحات ارضی شود و شاه یا رفرم میکند یا پی کارش میرود. حرفزدن از تضاد بین زمینداران بهتاریخ پیوسته و بورژوازی درسخواندهٔ در حال صعود فلسفیدن دربارهٔ خیالات واهی است. تضادی وجود نداشت: فرمان از عرش اعلیٰ بود، از سوی رئیس جمهور آمریکا که فصلالخطاب تحولات ایران بود و هست و خواهد بود."
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
ثبات سیاسی ایران از اوایل دوره مهرورزی تا کنون
در سال 2010 (اعتراض های پساانتخابات) بدترین وضعیت را شاهد بوده ایم؛ پس از برجام ثبات سیاسی ایران بیشتر شده است.
کانال راهبرد
@RahbordCahnnel
در سال 2010 (اعتراض های پساانتخابات) بدترین وضعیت را شاهد بوده ایم؛ پس از برجام ثبات سیاسی ایران بیشتر شده است.
کانال راهبرد
@RahbordCahnnel
یک کتاب جالب
اهل دل گفته اند در یک پژوهش مفصل تازه منتشر شده از مهرزاد بروجردی و کوروش رحیم خانی آمده است که در چهل سال گذشته بسیاری از مشاغل سیاسی کلیدی در دست حدود دو هزار و سیصد آقازاده بوده است که از قرار اشتراک همه آنها با یکدیگر ناشایستگی و بی لیاقتی است! والله اعلم.
https://t.co/9n6y3Khxn5
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
اهل دل گفته اند در یک پژوهش مفصل تازه منتشر شده از مهرزاد بروجردی و کوروش رحیم خانی آمده است که در چهل سال گذشته بسیاری از مشاغل سیاسی کلیدی در دست حدود دو هزار و سیصد آقازاده بوده است که از قرار اشتراک همه آنها با یکدیگر ناشایستگی و بی لیاقتی است! والله اعلم.
https://t.co/9n6y3Khxn5
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
Amazon
Postrevolutionary Iran: A Political Handbook: Mehrzad Boroujerdi, Kourosh Rahimkhani: 9780815635741: Amazon.com: Books
Postrevolutionary Iran: A Political Handbook [Mehrzad Boroujerdi, Kourosh Rahimkhani] on Amazon.com. *FREE* shipping on qualifying offers. The 1979 revolution fundamentally altered Iran’s political landscape as a generation of inexperienced clerics who did…
برآورد جدید تورم
استیو هانکه نرخ تورم سالانه ایران را نزدیک به 100 درصد می داند؛ یعنی دو برابر شدن سطح عمومی قیمت ها؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
استیو هانکه نرخ تورم سالانه ایران را نزدیک به 100 درصد می داند؛ یعنی دو برابر شدن سطح عمومی قیمت ها؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تورم 100 درصدی! پیش بینی یک رمال شیاد یا اقتصاددان؟
استیو هانکه گفته بود که برآوردش از تورم ایران حدود 100 است؛ هرچند آمارهای رسمی چیزی بین 10 تا 20 درصد را نشان می دهند؛ کسانی گفتند طرف شیادی است که چیزی از اقتصاد نمی داند؛ افزایش قیمت ارز را معادل تورم گرفته است؛ از آن سو کسانی می گفتند که استیو بزرگ استاد دانشگاه جان هاپکینز است و زمانی به دولت ریگان مشاوره اقتصادی می داده است؛ بعید است چنین کسی اینقدر پرت باشد که اشتباه های دانشجوهای کارشناسی اقتصاد را مرتکب شود.
اما از قرار اقتصاددان جنجالی خیلی پرت نیست؛ این قضیه برآوردهای استیو بزرگ از نرخ تورم هم از ونزوئلا شروع شده است، جایی که به آمارهای اقتصادی رسمی اعتباری نیست و او خواسته است برآوردی واقع بینانه از نرخ تورم داشته باشد. استیو هانکه معتقد است مهمترین قیمت در اقتصاد، نرخ مبادله پول ملی در برابر ارز رزرو جهانی (دلار) است؛ وقتی قیمت واقعی و بازاری ارز (قیمت بازار آزاد یا بازار سیاه) را داشته باشیم می توان از آن استفاده کرد و برآورد دقیقی از نرخ تورم به دست داد.
این برآورد با استفاده از قضیه برابری قدرت خرید است که بیان می کند قیمت یک سبد استاندارد کالا اگر بر اساس واحد پولی مشترک بیان شود در همه کشورهای جهان یکسان است؛ پس برای تعیین نرخ ارز "واقعی" باید قیمت یک سبد کالا به پول محلی (420000 ریال برای مثال) را به قیمت همان سبد کالا در بازار امریکا (6 دلار برای مثال) تقسیم کرد تا نرخ "واقعی" ارز (در این مثال 70000 ریال) استخراج شود.
از آنجا که شکل اولیه مطلق قضیه برابری قدرت خرید پیش فرض های محدود کننده ای دارد، از شکل نسبی آن استفاده می کنند که به زبان مفهومی می گوید (تغییر نسبی در نرخ دلار= تورم در کشور- تورم در ایالات متحده)؛ از این رو با بررسی تغییر قیمت ارز در بازار یک کشور و همچنین داشتن نرخ تورم در ایالات متحده می توان برآوردی از تورم در آن کشور به دست داد که به ویژه در شرایط ابرتورم و تغییر چشمگیر قیمت ارز تخمین قابل اتکایی است.
می دانیم که در مورد تورم و برابر گرفتن آن با شاخص بهای مصرف کننده حرف و حدیث کم نیست؛ اما استیو بزرگ هم پرت نیست و حرف برای گفتن دارد. می توان به جنبه هایی از کار او چون و چرا کرد، ولی به طور قطع با یک شیاد روبه رو نیستیم؛ والله اعلم.
https://goo.gl/agGpUY
کانال راهبرد
@RahbordChannel
استیو هانکه گفته بود که برآوردش از تورم ایران حدود 100 است؛ هرچند آمارهای رسمی چیزی بین 10 تا 20 درصد را نشان می دهند؛ کسانی گفتند طرف شیادی است که چیزی از اقتصاد نمی داند؛ افزایش قیمت ارز را معادل تورم گرفته است؛ از آن سو کسانی می گفتند که استیو بزرگ استاد دانشگاه جان هاپکینز است و زمانی به دولت ریگان مشاوره اقتصادی می داده است؛ بعید است چنین کسی اینقدر پرت باشد که اشتباه های دانشجوهای کارشناسی اقتصاد را مرتکب شود.
اما از قرار اقتصاددان جنجالی خیلی پرت نیست؛ این قضیه برآوردهای استیو بزرگ از نرخ تورم هم از ونزوئلا شروع شده است، جایی که به آمارهای اقتصادی رسمی اعتباری نیست و او خواسته است برآوردی واقع بینانه از نرخ تورم داشته باشد. استیو هانکه معتقد است مهمترین قیمت در اقتصاد، نرخ مبادله پول ملی در برابر ارز رزرو جهانی (دلار) است؛ وقتی قیمت واقعی و بازاری ارز (قیمت بازار آزاد یا بازار سیاه) را داشته باشیم می توان از آن استفاده کرد و برآورد دقیقی از نرخ تورم به دست داد.
این برآورد با استفاده از قضیه برابری قدرت خرید است که بیان می کند قیمت یک سبد استاندارد کالا اگر بر اساس واحد پولی مشترک بیان شود در همه کشورهای جهان یکسان است؛ پس برای تعیین نرخ ارز "واقعی" باید قیمت یک سبد کالا به پول محلی (420000 ریال برای مثال) را به قیمت همان سبد کالا در بازار امریکا (6 دلار برای مثال) تقسیم کرد تا نرخ "واقعی" ارز (در این مثال 70000 ریال) استخراج شود.
از آنجا که شکل اولیه مطلق قضیه برابری قدرت خرید پیش فرض های محدود کننده ای دارد، از شکل نسبی آن استفاده می کنند که به زبان مفهومی می گوید (تغییر نسبی در نرخ دلار= تورم در کشور- تورم در ایالات متحده)؛ از این رو با بررسی تغییر قیمت ارز در بازار یک کشور و همچنین داشتن نرخ تورم در ایالات متحده می توان برآوردی از تورم در آن کشور به دست داد که به ویژه در شرایط ابرتورم و تغییر چشمگیر قیمت ارز تخمین قابل اتکایی است.
می دانیم که در مورد تورم و برابر گرفتن آن با شاخص بهای مصرف کننده حرف و حدیث کم نیست؛ اما استیو بزرگ هم پرت نیست و حرف برای گفتن دارد. می توان به جنبه هایی از کار او چون و چرا کرد، ولی به طور قطع با یک شیاد روبه رو نیستیم؛ والله اعلم.
https://goo.gl/agGpUY
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ideas.repec.org
On Measuring Hyperinflation, by Steve H. Hanke; Charles Bushnell
Venezuela now exhibits the 57th historic episode of hyperinflation as measured in the Hanke–Krus World Hyperinflation Table. Entry to the hyperinflation dataset depends on three qualifying criteria: inflation rates greater than 50% per month; the persistence…
از مصائب خاورمیانه ای بودن!
شادروان داریوش همایون با تیزبینی خاص خود توصیفی از آنچه هستیم را طرح می کند؛ راه حل پیشرفت ما در ایران ما آگاهی به این "هویت" ضد توسعه و تلاش برای غلبه بر آنست:
"خاورميانه بيش از يک اصطلاح مبهم جغرافيائی، و مانند جهان سوم يک حالت ذهنی است. خاور ميانه ای اگر مسلمان و عرب هم نباشد به غرب ستيزی، بويژه امريکا ستيزی و يهود ستيزی که بر آن سرپوش ضد صهيونيسم می گذارند شناخته است. او اگر هم انگشتی برضد غرب تکان ندهد از تاريخ خود ــ تاريخی که مانند همه جهان بينی او "سوبژکتيو و گزينشی است ــ احساس دشمنی با غرب را آموخته است. کشاکش فلسطين و اسرائيل که کهن ترين و پيچيده ترين کشاکش جهان است او را يک سويه و يک پارچه ضد اسرائيلی و تقريبا بنا بر تعريف، ضد يهودی کرده است. حالت مظلوم و قربانی جهان سومی اش با احساس مظلوميت و قربانی بودن اسلامی و خاور ميانه ای تقويت شده است. او هيچ مسئوليتی ندارد و از بابت شوربختی خود طلبکار ديگران است. اروپا، غرب، امريکا، شرکتهای چند مليتی، امپرياليسم، سرمايه داری و اکنون جهانگرائی، مسئول گرفتاريهای اويند ــ اگر چه آن گرفتاريها و ريشه های شان به سده های پيش برگردد. هر رويدادی در جهان، بويژه اگر فاجعه آميز باشد، به دست و اشاره آنهاست.(چند در صد مردم در خاور ميانه ۱۱ سپتامبر را توطئه خود امريکا نمی دانند و به اصالت نوار فاتحانه بن لادن باور دارند؟) طبع آسان پسند خاور ميانه ای رفتن به ژرفا و رسيدن به بلندا را دشوار، اگر نه ناممکن ، می سازد."
...
"خاور ميانه را می بايد به شکست خوردگانی واگذاشت که که در هر شکست دلايل تازه را برای چسبيدن به عوامل اصلی شکستهای خود می يابند. خاور ميانه وزنه ای بر بال پرواز ماست و هيچ چيز برای عرضه کردن به ما ندارد. يک گنداب واقعی فرهنگی و سياسی است که بايد پای مان را از آن بيرون بکشيم. خاور ميانه را، چنانکه بقيه جهان سوم را، می بايد شناخت و با آن رابطه درست داشت ولی راه ما از همه آنها جداست. ايران فردا را هم امروز می بايد باز ساخت ... پرده تابوها را می بايد دريد و از حمله کهنه انديشان نهراسيد."
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
شادروان داریوش همایون با تیزبینی خاص خود توصیفی از آنچه هستیم را طرح می کند؛ راه حل پیشرفت ما در ایران ما آگاهی به این "هویت" ضد توسعه و تلاش برای غلبه بر آنست:
"خاورميانه بيش از يک اصطلاح مبهم جغرافيائی، و مانند جهان سوم يک حالت ذهنی است. خاور ميانه ای اگر مسلمان و عرب هم نباشد به غرب ستيزی، بويژه امريکا ستيزی و يهود ستيزی که بر آن سرپوش ضد صهيونيسم می گذارند شناخته است. او اگر هم انگشتی برضد غرب تکان ندهد از تاريخ خود ــ تاريخی که مانند همه جهان بينی او "سوبژکتيو و گزينشی است ــ احساس دشمنی با غرب را آموخته است. کشاکش فلسطين و اسرائيل که کهن ترين و پيچيده ترين کشاکش جهان است او را يک سويه و يک پارچه ضد اسرائيلی و تقريبا بنا بر تعريف، ضد يهودی کرده است. حالت مظلوم و قربانی جهان سومی اش با احساس مظلوميت و قربانی بودن اسلامی و خاور ميانه ای تقويت شده است. او هيچ مسئوليتی ندارد و از بابت شوربختی خود طلبکار ديگران است. اروپا، غرب، امريکا، شرکتهای چند مليتی، امپرياليسم، سرمايه داری و اکنون جهانگرائی، مسئول گرفتاريهای اويند ــ اگر چه آن گرفتاريها و ريشه های شان به سده های پيش برگردد. هر رويدادی در جهان، بويژه اگر فاجعه آميز باشد، به دست و اشاره آنهاست.(چند در صد مردم در خاور ميانه ۱۱ سپتامبر را توطئه خود امريکا نمی دانند و به اصالت نوار فاتحانه بن لادن باور دارند؟) طبع آسان پسند خاور ميانه ای رفتن به ژرفا و رسيدن به بلندا را دشوار، اگر نه ناممکن ، می سازد."
...
"خاور ميانه را می بايد به شکست خوردگانی واگذاشت که که در هر شکست دلايل تازه را برای چسبيدن به عوامل اصلی شکستهای خود می يابند. خاور ميانه وزنه ای بر بال پرواز ماست و هيچ چيز برای عرضه کردن به ما ندارد. يک گنداب واقعی فرهنگی و سياسی است که بايد پای مان را از آن بيرون بکشيم. خاور ميانه را، چنانکه بقيه جهان سوم را، می بايد شناخت و با آن رابطه درست داشت ولی راه ما از همه آنها جداست. ايران فردا را هم امروز می بايد باز ساخت ... پرده تابوها را می بايد دريد و از حمله کهنه انديشان نهراسيد."
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چرا باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم؟
شادروان داریوش همایون زمانی گفته بود:
"آينده ملت ما اگر قرار است بهتر از اکنونش باشد در بيرون آمدن از اين دنيا هاست: پشت کردن به جهان سوم، بيرون زدن از خاور ميانه، فراموش کردن اسلام به عنوان يک شيوه زندگی و نه يک رابطه شخصی با آفريننده جهان. ما می بايد اروپائی و جهان اولی بشويم زيرا در اصل چيزی از آنها کم نداريم. ايرانی هر جا باشد به محض آنکه به ابزارهای فرهنگی غرب دست می يابد خود را به غربيان می رساند. ما از جهان سومی های ديگر سبکبار تريم. تجربه ميليونها ايرانی مهاجر و تبعيدی در دو دهه گذشته اين را ثابت کرد.
جهان اسلامی هيچگاه جهان ما نبوده است، آنگونه که برای عربهاست. ما همواره ايرانی مانده ايم و نه آن دويست سال تاراج و کشتار و ويرانی سيستماتيک را برای نابود کردن عنصر ايرانی فراموش کرده ایم و نه هزار پانصد سال بزرگی پيش از آن را. اسلام دین بسياری از ما هست ولی موجوديت ما نيست. ما با عربها بيش از اينها تفاوت داريم. موضوع برتری و فروتری نيست. موضوع، تفاوتی است که ۱۴۰۰ سال اسلام نتوانسته است آن را بزدايد."
حرف مرد فرهیخته اینست؛ ضعف هایت را بشناس و دلیری دانستن داشته باش؛ بیرون آمدن از صغارت خودخواسته کار ساده ای نیست. والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
شادروان داریوش همایون زمانی گفته بود:
"آينده ملت ما اگر قرار است بهتر از اکنونش باشد در بيرون آمدن از اين دنيا هاست: پشت کردن به جهان سوم، بيرون زدن از خاور ميانه، فراموش کردن اسلام به عنوان يک شيوه زندگی و نه يک رابطه شخصی با آفريننده جهان. ما می بايد اروپائی و جهان اولی بشويم زيرا در اصل چيزی از آنها کم نداريم. ايرانی هر جا باشد به محض آنکه به ابزارهای فرهنگی غرب دست می يابد خود را به غربيان می رساند. ما از جهان سومی های ديگر سبکبار تريم. تجربه ميليونها ايرانی مهاجر و تبعيدی در دو دهه گذشته اين را ثابت کرد.
جهان اسلامی هيچگاه جهان ما نبوده است، آنگونه که برای عربهاست. ما همواره ايرانی مانده ايم و نه آن دويست سال تاراج و کشتار و ويرانی سيستماتيک را برای نابود کردن عنصر ايرانی فراموش کرده ایم و نه هزار پانصد سال بزرگی پيش از آن را. اسلام دین بسياری از ما هست ولی موجوديت ما نيست. ما با عربها بيش از اينها تفاوت داريم. موضوع برتری و فروتری نيست. موضوع، تفاوتی است که ۱۴۰۰ سال اسلام نتوانسته است آن را بزدايد."
حرف مرد فرهیخته اینست؛ ضعف هایت را بشناس و دلیری دانستن داشته باش؛ بیرون آمدن از صغارت خودخواسته کار ساده ای نیست. والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
به بهانه کمپین جادوگر
در اقتصاد در حال رکود وقتی همه پس انداز کنند؛ پس انداز همه (کل) کاهش خواهد یافت.
پ.ن: با پوزش از اهالی مکتب اتریش 😉
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در اقتصاد در حال رکود وقتی همه پس انداز کنند؛ پس انداز همه (کل) کاهش خواهد یافت.
پ.ن: با پوزش از اهالی مکتب اتریش 😉
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
یک توصیه ضروری برای اوضاع کنونی ایران
در واقع جهان [بخوانید ایران] به آدم های "خوره" بیشتری نیاز دارد!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در واقع جهان [بخوانید ایران] به آدم های "خوره" بیشتری نیاز دارد!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب فساد ستیزی
نقل کرده اند که میان چینی ها چیزی قریب به این مضمون رایج است "ماهی بزرگ، ماهی کوچک را می خورد، ماهی کوچک، میگو و میگو هم لجن". در واقع این مثل می گوید که وقتی در سطح بالای سیاسی فساد وجود داشته باشد تا پایین ترین سطح هم "حق سیگار و چایی" خود را از جیب مردم در می آورند.
دموکراسی ها نسبت به رژیم های سیاسی خودکامه از این نظر وضعیت بهتری دارند؛ در دموکراسی ها بسیاری از مقامات مجبورند هر از چند خود را در معرض رای مردم قرار دهند و رقابت سیاسی و رسانه های آزاد هم باعث می شود که فساد کمتر رخ دهد و بیشتر کشف شود. اثرات زیان بار فساد که نیاز به تکرار ندارد، نشان داده شده است که با یک درجه بدتر شدن وضعیت فساد (بر اساس شاخص برداشت از فساد سازمان شفافیت بین الملل) در یک کشور، به طور متوسط 388 دلار از سرانه تولید ناخالص داخلی کاهش می یابد!
در گزارشی از بانک جهان به نام "رانه های فساد" می خوانیم که در قالب دو دسته راهکار با هدف پیشگیری و افشای فساد به مواردی مانند "کنترل اداری داخلی روی فعالیت های دولت"، "شفاف کردن فعالیت لابی ها"، "کنترل مالی مالیات و درآمدهای دولت"، "رسانه های آزاد"، حمایت قانونی از افشاگران (whistleblowers) اشاره کرده است. حرف و حدیث در مورد عوامل بروز و گسترده شدن فساد کم نیست، اما اصل مطلب را باید در یک جا جستجو کرد.
میلتون فریدمن بزرگ زمانی گفته بود فساد حاصل چیزی جز فضولی های دولت در بازار و مختل کردن آن به وسیله قانون و مقررات نیست، مختل کردنی که به بهانه های به اصطلاح خیرخواهانه صورت می گیرد. بر خلاف تصور رایج در بین عموم که فساد را صرفا پدیده ای فردی و حاصل بی اخلاقی و طمع افراد سودجو می دانند؛ بیشتر باید آن را عارضه ای ساختاری و کلان دانست که برآمده از قانون ها و مقررات دست و پاگیر و نالازم است. غریب نیست بگوییم فساد بیش از آنکه حاصل نبود این یا آن قانون باشد، حاصل قانون های بیش از حد است.
اعداد و ارقام هم چیز متفاوتی را نمی گوید؛ وقتی به شاخص هایی مانند سهولت کسب و کار و آزادی اقتصادی می نگریم؛ درمی یابیم که کشورهایی که بیشتر غرق مقررات و تبصره های اهالی دولت اند و دولت در آنها مداخله بیشتری دارد، فاسدتر نیز تلقی می شوند. وقتی منطق سیاسی دولت ها بر منطق هزینه- فایده اقتصادی بازار برتری داده می شود، غریب نیست رندان همه جا حاضر از فرصت کمال سوء استفاده را بکنند. می توان دید که در کشورمان نیز مقررات دست و پاگیر فراوان انگیزه زیادی برای فساد به وجود آورده است و خیلی ها حاضر می شوند پولی بپردازند تا این موانع قانونی را دور بزنند.
بنابراین باید گفت رویکرد کلی برای کاهش فساد در کشورها افزایش آزادی اقتصادی کشور هاست؛ انتظار داریم زمانی که کار به بازار و رقابت سپرده می شود و دولت ها پیش پای نیروهای بازار سنگ نمی اندازند؛ فساد کمتری شاهد باشیم. با چنین نگرشی، قضیه مبارزه با فساد از به اصطلاح "برخورد قاطع" با مفسدان و به کارگیری گسترده گزمه و محتسب برای کشف فساد فراتر می رود؛ در واقع باید گفت شفافیت، حکومت قانون، استقلال قوه قضاییه و آزادی بیان اهمیت بیشتری در پیشگیری و جلوگیری از فساد دارند.
برخی صاحبنظران شش تجربه موفق را در این زمینه ذکر کرده اند که به نظر می رسد می تواند در کشور ما نیز کارساز باشد.
در این مقاله دنیای اقتصاد به برخی موضوعات مرتبط با فساد پرداخته ام؛ اینکه اوضاع در چه حالست نمی دانم؛ والله اعلم.
https://goo.gl/V9HYxZ
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
نقل کرده اند که میان چینی ها چیزی قریب به این مضمون رایج است "ماهی بزرگ، ماهی کوچک را می خورد، ماهی کوچک، میگو و میگو هم لجن". در واقع این مثل می گوید که وقتی در سطح بالای سیاسی فساد وجود داشته باشد تا پایین ترین سطح هم "حق سیگار و چایی" خود را از جیب مردم در می آورند.
دموکراسی ها نسبت به رژیم های سیاسی خودکامه از این نظر وضعیت بهتری دارند؛ در دموکراسی ها بسیاری از مقامات مجبورند هر از چند خود را در معرض رای مردم قرار دهند و رقابت سیاسی و رسانه های آزاد هم باعث می شود که فساد کمتر رخ دهد و بیشتر کشف شود. اثرات زیان بار فساد که نیاز به تکرار ندارد، نشان داده شده است که با یک درجه بدتر شدن وضعیت فساد (بر اساس شاخص برداشت از فساد سازمان شفافیت بین الملل) در یک کشور، به طور متوسط 388 دلار از سرانه تولید ناخالص داخلی کاهش می یابد!
در گزارشی از بانک جهان به نام "رانه های فساد" می خوانیم که در قالب دو دسته راهکار با هدف پیشگیری و افشای فساد به مواردی مانند "کنترل اداری داخلی روی فعالیت های دولت"، "شفاف کردن فعالیت لابی ها"، "کنترل مالی مالیات و درآمدهای دولت"، "رسانه های آزاد"، حمایت قانونی از افشاگران (whistleblowers) اشاره کرده است. حرف و حدیث در مورد عوامل بروز و گسترده شدن فساد کم نیست، اما اصل مطلب را باید در یک جا جستجو کرد.
میلتون فریدمن بزرگ زمانی گفته بود فساد حاصل چیزی جز فضولی های دولت در بازار و مختل کردن آن به وسیله قانون و مقررات نیست، مختل کردنی که به بهانه های به اصطلاح خیرخواهانه صورت می گیرد. بر خلاف تصور رایج در بین عموم که فساد را صرفا پدیده ای فردی و حاصل بی اخلاقی و طمع افراد سودجو می دانند؛ بیشتر باید آن را عارضه ای ساختاری و کلان دانست که برآمده از قانون ها و مقررات دست و پاگیر و نالازم است. غریب نیست بگوییم فساد بیش از آنکه حاصل نبود این یا آن قانون باشد، حاصل قانون های بیش از حد است.
اعداد و ارقام هم چیز متفاوتی را نمی گوید؛ وقتی به شاخص هایی مانند سهولت کسب و کار و آزادی اقتصادی می نگریم؛ درمی یابیم که کشورهایی که بیشتر غرق مقررات و تبصره های اهالی دولت اند و دولت در آنها مداخله بیشتری دارد، فاسدتر نیز تلقی می شوند. وقتی منطق سیاسی دولت ها بر منطق هزینه- فایده اقتصادی بازار برتری داده می شود، غریب نیست رندان همه جا حاضر از فرصت کمال سوء استفاده را بکنند. می توان دید که در کشورمان نیز مقررات دست و پاگیر فراوان انگیزه زیادی برای فساد به وجود آورده است و خیلی ها حاضر می شوند پولی بپردازند تا این موانع قانونی را دور بزنند.
بنابراین باید گفت رویکرد کلی برای کاهش فساد در کشورها افزایش آزادی اقتصادی کشور هاست؛ انتظار داریم زمانی که کار به بازار و رقابت سپرده می شود و دولت ها پیش پای نیروهای بازار سنگ نمی اندازند؛ فساد کمتری شاهد باشیم. با چنین نگرشی، قضیه مبارزه با فساد از به اصطلاح "برخورد قاطع" با مفسدان و به کارگیری گسترده گزمه و محتسب برای کشف فساد فراتر می رود؛ در واقع باید گفت شفافیت، حکومت قانون، استقلال قوه قضاییه و آزادی بیان اهمیت بیشتری در پیشگیری و جلوگیری از فساد دارند.
برخی صاحبنظران شش تجربه موفق را در این زمینه ذکر کرده اند که به نظر می رسد می تواند در کشور ما نیز کارساز باشد.
در این مقاله دنیای اقتصاد به برخی موضوعات مرتبط با فساد پرداخته ام؛ اینکه اوضاع در چه حالست نمی دانم؛ والله اعلم.
https://goo.gl/V9HYxZ
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
فضولی دولت در بازار
نقل کردهاند که میان چینیها چیزی با این مضمون رایج است «ماهی بزرگ، ماهی کوچک را میخورد، ماهی کوچک، میگو و میگو هم لجن». در واقع این مثل میگوید که وقتی در سطح بالای سیاسی فساد وجود داشته باشد تا پایین ترین سطح هم «حق سیگار و چایی» خود را از جیب مردم در…
بهترین توصیف از آخرین پادشاه ایران
"زندگی سياسی او پيش از زندگی طبيعیاش پايان يافت، و پرونده آدمِ پايان يافته مختومه است.عاقبت به خير نشد اما آرزو به دل نماند.هرچه خواست گفت، هرچه خواست كرد و سرانجام كيش و مات شد.
سؤال مناسب شايد اين نباشد كه چرا سقوط كرد؛ اين باشد كه چگونه آن همه سال دوام آورد".
"آدم متوسطی بود بهتر از آنچه جامعه یک گام به پیش دو گام به پس و در گل مانده ایران لیاقتش را دارد". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"زندگی سياسی او پيش از زندگی طبيعیاش پايان يافت، و پرونده آدمِ پايان يافته مختومه است.عاقبت به خير نشد اما آرزو به دل نماند.هرچه خواست گفت، هرچه خواست كرد و سرانجام كيش و مات شد.
سؤال مناسب شايد اين نباشد كه چرا سقوط كرد؛ اين باشد كه چگونه آن همه سال دوام آورد".
"آدم متوسطی بود بهتر از آنچه جامعه یک گام به پیش دو گام به پس و در گل مانده ایران لیاقتش را دارد". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
👎1
مشاور اقتصادی رئیس جمهور درباره تورم و راه های مهار آن چه می گوید؟
پ.ن: بنا به گفته ها ایشان مدتهاست در جلسات دولت حضور پیدا نمی کند؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
پ.ن: بنا به گفته ها ایشان مدتهاست در جلسات دولت حضور پیدا نمی کند؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
نرخ "تورم" ایران
استیو بزرگ با توجه به تغییرات قیمت ارز نرخ "تورم" را 135 درصد تخمین زده است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
استیو بزرگ با توجه به تغییرات قیمت ارز نرخ "تورم" را 135 درصد تخمین زده است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب "منافع ملی"
داریوش همایون فقید پیشترها به خوبی گفته بود: "مردم ايران تا اين چنين ، شکست همه سويه سياست خارجی و اقتصاد را تجربه نکرده بودند مفهوم منافع ملی را به درستی درک نمی کردند و به آسانی بر ديگران دل می سوزاندند . امروز ما ناگزير شده ايم هر چه دل داريم بر حال ملت خود بسوزانيم که پياپی می بازد ومی بيند که دوستی هايش نه تنها زيان بخش که يکسويه بوده است و بيهوده خود را درگير مسائلی کرده است که به او مربوط نيست".
آنچه او 15 سال پیش گفت همچنان با شدتی بیشتر برای ما رواست؛ برخلاف گفته ها به نظرم برای تصحیح اوضاع ایران بیش و پیش از انرژی "جوانان"؛ نیازمند تدبیر "پیران" پرشهامت ایم. یکی از آنهایی که مثل انور سادات دلیری پشت کردن به گذشته برای "منافع ملی" و ترسیم مسیر آینده را داشته باشد. انرژی و توان بالا زمانی به کار می آید که دستکم در مسیر درستی باشیم؛ والا تلاش بسیار و دویدن در بیراهه کارساز نیست؛ نخست باید مسیر درست را برگزید. یادمان باشد راه اصلاحگری ایران حتی در حوزه اقتصاد از اصلاح سیاست خارجی می گذرد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
داریوش همایون فقید پیشترها به خوبی گفته بود: "مردم ايران تا اين چنين ، شکست همه سويه سياست خارجی و اقتصاد را تجربه نکرده بودند مفهوم منافع ملی را به درستی درک نمی کردند و به آسانی بر ديگران دل می سوزاندند . امروز ما ناگزير شده ايم هر چه دل داريم بر حال ملت خود بسوزانيم که پياپی می بازد ومی بيند که دوستی هايش نه تنها زيان بخش که يکسويه بوده است و بيهوده خود را درگير مسائلی کرده است که به او مربوط نيست".
آنچه او 15 سال پیش گفت همچنان با شدتی بیشتر برای ما رواست؛ برخلاف گفته ها به نظرم برای تصحیح اوضاع ایران بیش و پیش از انرژی "جوانان"؛ نیازمند تدبیر "پیران" پرشهامت ایم. یکی از آنهایی که مثل انور سادات دلیری پشت کردن به گذشته برای "منافع ملی" و ترسیم مسیر آینده را داشته باشد. انرژی و توان بالا زمانی به کار می آید که دستکم در مسیر درستی باشیم؛ والا تلاش بسیار و دویدن در بیراهه کارساز نیست؛ نخست باید مسیر درست را برگزید. یادمان باشد راه اصلاحگری ایران حتی در حوزه اقتصاد از اصلاح سیاست خارجی می گذرد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel