🔻 کنترل و شدن
✍️ گفتگوی ژیل دلوز و آنتونیو نگری
ترجمه شقایق مشایخی
به انضمام متن «ترجمه رادیکال» نوشته شقایق مشایخی
در این متن ترجمه قبلی همین مصاحبه از رضا نجفزاده (منتشر شده در کتاب بازگشت به آینده) بررسی میشود.
🔻 نگری: تو رویدادهای ۶۸ را پیروزی امر نابهنگام و طلوع فعلیتزدایی تلقی کردی. در سالهای منتهی به ۶۸، در نوشتهات درباره نیچه و کمیبعد در سردی و قساوت، معنایی نو به سیاست بخشیده بودی؛ سیاست چونان امکان، رخداد، تکینگی. تو اتصال-کوتاههایی یافته بودی که در آن آینده به درونِ حال میشکفد و نهادها را در پَسِ خود دگرگون میسازد. لیکن پس از ۶۸، رویکردت کمی تغییر میکند: اندیشهی کوچنده همواره شِکل زمانمند فعلیتزدایی آنی را به خود میگیرد، حالآنکه در بُعدِ مکانی، تنها «شدنِ اقلیت است که جهانشمول مینماید». این جهانشمولیِ امر نابهنگام را چگونه باید فهمید؟
🔻 دلوز: مسئله این است که من هر چه بیشتر به امکانِ تمایز گذاشتن میان شدن و تاریخ آگاه شدم. نیچه بود که گفت هیچ امر خطیری از «هالهای غیرتاریخی» بی نصیب نیست. این بهمعنای قرار دادن امر جاودان در برابر تاریخی، یا تأمل در برابر کنش نیست؛ نیچه از شیوهی رخدادنِ امور، از خودِ رویدادها یا شدن سخن میراند. آنچه تاریخ در یک رخداد درمییابد، نحوهی فعلیتیابی آن در موقعیتی خاص است؛ امّا شدنِ رخداد ورای قلمرو تاریخ است. تاریخ آزمونپذیر نیست، بلکه تنها مجموعهای از پیششرطهای کموبیش سلبی است که آزمودنِ چیزی فراتر از تاریخ را ممکن میسازد.
متن کامل را در #دموکراسی_رادیکال بخوانید:
➡️ RadicalD.net
*************
#دموکراسی_رادیکال #شقایق_مشایخی #دلوز #نگری #کنترل #شدن #رخداد #فعلیتزدایی #ترجمه
✍️ گفتگوی ژیل دلوز و آنتونیو نگری
ترجمه شقایق مشایخی
به انضمام متن «ترجمه رادیکال» نوشته شقایق مشایخی
در این متن ترجمه قبلی همین مصاحبه از رضا نجفزاده (منتشر شده در کتاب بازگشت به آینده) بررسی میشود.
🔻 نگری: تو رویدادهای ۶۸ را پیروزی امر نابهنگام و طلوع فعلیتزدایی تلقی کردی. در سالهای منتهی به ۶۸، در نوشتهات درباره نیچه و کمیبعد در سردی و قساوت، معنایی نو به سیاست بخشیده بودی؛ سیاست چونان امکان، رخداد، تکینگی. تو اتصال-کوتاههایی یافته بودی که در آن آینده به درونِ حال میشکفد و نهادها را در پَسِ خود دگرگون میسازد. لیکن پس از ۶۸، رویکردت کمی تغییر میکند: اندیشهی کوچنده همواره شِکل زمانمند فعلیتزدایی آنی را به خود میگیرد، حالآنکه در بُعدِ مکانی، تنها «شدنِ اقلیت است که جهانشمول مینماید». این جهانشمولیِ امر نابهنگام را چگونه باید فهمید؟
🔻 دلوز: مسئله این است که من هر چه بیشتر به امکانِ تمایز گذاشتن میان شدن و تاریخ آگاه شدم. نیچه بود که گفت هیچ امر خطیری از «هالهای غیرتاریخی» بی نصیب نیست. این بهمعنای قرار دادن امر جاودان در برابر تاریخی، یا تأمل در برابر کنش نیست؛ نیچه از شیوهی رخدادنِ امور، از خودِ رویدادها یا شدن سخن میراند. آنچه تاریخ در یک رخداد درمییابد، نحوهی فعلیتیابی آن در موقعیتی خاص است؛ امّا شدنِ رخداد ورای قلمرو تاریخ است. تاریخ آزمونپذیر نیست، بلکه تنها مجموعهای از پیششرطهای کموبیش سلبی است که آزمودنِ چیزی فراتر از تاریخ را ممکن میسازد.
متن کامل را در #دموکراسی_رادیکال بخوانید:
➡️ RadicalD.net
*************
#دموکراسی_رادیکال #شقایق_مشایخی #دلوز #نگری #کنترل #شدن #رخداد #فعلیتزدایی #ترجمه
دموکراسی رادیکال
کنترل و شدن گفتوگوی ژیل دلوز با آنتونیو نگری - دموکراسی رادیکال
هدفِ بنیادینِ این مقاله یعنی بررسی ترجمه فارسیِ مصاحبه ژیل دلوز و آنتونیو نگری با عنوان«کنترل و شدن» است که در مجموعهی بازگشت به آینده، ترجمهی رضا نجفزاده، انتشار یافته
🔻 ریشههای پزشکی قدرت سیاسی مدرن
✍️ نوشتهی امیر سامان سلیمانی
همهگیری کرونا یکی از رویدادهای معاصر بود که سازوکارهای قدرت انضباطی و زیستسیاسی را بهروشنی نمایان ساخت. با این حال، اقداماتی چون ممنوعیت ورود افراد بدون ماسک یا کارت تزریق واکسن به فضاهای عمومی و سلب برخی حقوق اساسی سیاسی آنان صرفاً از طریق زیستقدرت توضیحپذیر نیستند. چنین وضعیتهایی مستلزم دو مؤلفهی مکمل دیگر در قدرت پزشکیاند: نخست، قدرت پزشکی در اعلام وضعیت استثنایی؛ و دوم، تبدیل پزشکی به یک نظام شبهدینی.
بر همین اساس، این مقاله بر آن است که پزشکی در جهان مدرن صرفاً دانشی برای درمان بیماری نیست، بلکه جزئی جداییناپذیر از سازوکارهای قدرت سیاسی است که بر بدنها و جمعیتها اعمال میشود. فرضیهی اصلی مقاله آن است که پزشکی شیوههای نوینی از اعمال قدرت را پدید آورده که به دلیل کارآمدی و نوآوریشان بهسرعت در عرصهی سیاست نیز بهکار گرفته شدند. این پیوند میان پزشکی و قدرت، پرسش بنیادین مقاله را شکل میدهد: چگونه نهاد پزشکی به یکی از ابزارهای اصلی کنترل سیاسی بدل شد و این تحول چه پیامدهایی برای آزادی فردی و حیات سیاسی شهروندان به همراه داشته است؟
متن کامل را در #دموکراسی_رادیکال بخوانید:
➡️ RadicalD.net
************************
#دموکراسی_رادیکال #پزشکی #امیر_سامان_سلیمانی #فوکو #زیست_سیاست #آگامبن
#وضعیت_استثنایی
✍️ نوشتهی امیر سامان سلیمانی
همهگیری کرونا یکی از رویدادهای معاصر بود که سازوکارهای قدرت انضباطی و زیستسیاسی را بهروشنی نمایان ساخت. با این حال، اقداماتی چون ممنوعیت ورود افراد بدون ماسک یا کارت تزریق واکسن به فضاهای عمومی و سلب برخی حقوق اساسی سیاسی آنان صرفاً از طریق زیستقدرت توضیحپذیر نیستند. چنین وضعیتهایی مستلزم دو مؤلفهی مکمل دیگر در قدرت پزشکیاند: نخست، قدرت پزشکی در اعلام وضعیت استثنایی؛ و دوم، تبدیل پزشکی به یک نظام شبهدینی.
بر همین اساس، این مقاله بر آن است که پزشکی در جهان مدرن صرفاً دانشی برای درمان بیماری نیست، بلکه جزئی جداییناپذیر از سازوکارهای قدرت سیاسی است که بر بدنها و جمعیتها اعمال میشود. فرضیهی اصلی مقاله آن است که پزشکی شیوههای نوینی از اعمال قدرت را پدید آورده که به دلیل کارآمدی و نوآوریشان بهسرعت در عرصهی سیاست نیز بهکار گرفته شدند. این پیوند میان پزشکی و قدرت، پرسش بنیادین مقاله را شکل میدهد: چگونه نهاد پزشکی به یکی از ابزارهای اصلی کنترل سیاسی بدل شد و این تحول چه پیامدهایی برای آزادی فردی و حیات سیاسی شهروندان به همراه داشته است؟
متن کامل را در #دموکراسی_رادیکال بخوانید:
➡️ RadicalD.net
************************
#دموکراسی_رادیکال #پزشکی #امیر_سامان_سلیمانی #فوکو #زیست_سیاست #آگامبن
#وضعیت_استثنایی
دموکراسی رادیکال
ریشههای پزشکی قدرت سیاسی مدرن - دموکراسی رادیکال
همهگیری کرونا یکی از رویدادهای معاصر بود که سازوکارهای قدرت انضباطی و زیستسیاسی را بهروشنی نمایان ساخت. با این حال، اقداماتی چون ممنوعیت ورود افراد بدون ماسک یا کارت تزریق واکسن به فضاهای عمومی و سلب برخی حقوق اساسی سیاسی آنان صرفاً از طریق زیستقدرت توضیحپذیر…
«فوکو دیگر فقط یک بایگانیکاو به سبک گوگول و یک نقشهبردار به سبک چخوف نیست، بلکه یک توپولوژیست به شیوهی آندره بیهلی در رمان بزرگ پطرزبورگ است که از تاخوردگی قشری [مغز]، تبدیل خارج و داخل را میسازد: درهمتاخوردگی شهر و مغز که دیگر فقط وارونهی یکدیگر در مکانی ثانویهاند. به همین شیوه است که فوکو آستر یا تا را میفهمد، شیوهای که دیگر مرهون هایدگر نیست. اگر داخل با تاخوردن خارج شکل میگیرد ، رابطهای توپولوژیک میان آنها وجود دارد: نسبت با خودْ همتای نسبت با خارج است، و این دو به میانجی چینههایی که محیطهای نسبتا بیرونی (و در نتیجه نسبتادرونی) اند، با یکدیگر در تماساند. این تمام داخل است که فعالانه در خارج و روی حد چینهها حضور دارد. داخل گذشته (دیرند طولانی) را روی وجههایی متراکم میکند که به هیچ وجه پیوسته نیستند، بلکه گذشته را با آیندهای که از خارج میآید، رویارو میکنند، و گذشته را مبادله و از نو خلق میکنند. اندیشیدنْ قرارگرفتن در چینهی زمان حال است که به منزلهی حد عمل میکند: من امروز چه میتوانم ببینم و چه میتوانم بگویم؟ اما این اندیشیدنِ گذشته است، گذشته آنگونه که در داخل متراکم میشود و در نسبت با خود است (در من یک یونانی یا یک مسیحی یا... وجود دارد). گذشته را اندیشیدن در مقابل زمان حال، مقاومتکردن در برابر زمان حال، نه برای بازگشت، بلکه «امیدوارم برای زمان آینده» (نیچه)... .»
ژیل دلوز، فوکو، ترجمهی افشین جهاندیده و نیکو سرخوش، نشر نی، ۱۳۸۶.
ژیل دلوز، فوکو، ترجمهی افشین جهاندیده و نیکو سرخوش، نشر نی، ۱۳۸۶.
♦️اگر مردم بندگی خواستند چه؟
✍نوشتهی فرشید مقدم سلیمی
🔻سؤال حیاتی ما این است که اگر مردم استبداد خواستند چه؟ آیا میتوان مجبورشان کرد که آزاد باشند! این مسیر بنبست است. چون آنچه حاصل خواهد شد آزادی نخواهد بود. چون جمهوری و آزادی را منطقاً نمیتوان تحمیل کرد.
🔻چپی که خود را بخشی از مردم میبیند و فروتنانه با دیگران گفتگو میکند، ممکن است راهی باز کند. اما این راه در گفتگو یا نشر آگاهی خلاصه نمیشود. گفتگو و آموزش تنها میتواند بخشی کوچک از یک کارزار انقلابی باشد. زیرا بندگی بیش از آنکه ناشی از نادانی باشد ناشی از میل به بندگی است.
🔻ما همیشه بیش از آموزش، به هماندیشی و همراهی و همنشینی نیاز داریم. فیگور انقلابی دوران ما بهجای معلم، دوست است، یا حتی پرستار. به کسی که افسرده است نمیگوییم برو پیادهروی و آفتاب بگیر؛ با هم به پیادهروی میرویم…
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
RadicalD.net
➖➖➖➖➖➖
#دموکراسی_رادیکال #فرشید_مقدم_سلیمی #آزادی #آزادیخواهی #اسپینوزا #پادشاهیخواهی #جمهوریخواهی #چپ #سیاست_مبتنی_بر_ترس #سیاست_مراقبت #کنشگری #لنینیسم #محافظهکاری
✍نوشتهی فرشید مقدم سلیمی
🔻سؤال حیاتی ما این است که اگر مردم استبداد خواستند چه؟ آیا میتوان مجبورشان کرد که آزاد باشند! این مسیر بنبست است. چون آنچه حاصل خواهد شد آزادی نخواهد بود. چون جمهوری و آزادی را منطقاً نمیتوان تحمیل کرد.
🔻چپی که خود را بخشی از مردم میبیند و فروتنانه با دیگران گفتگو میکند، ممکن است راهی باز کند. اما این راه در گفتگو یا نشر آگاهی خلاصه نمیشود. گفتگو و آموزش تنها میتواند بخشی کوچک از یک کارزار انقلابی باشد. زیرا بندگی بیش از آنکه ناشی از نادانی باشد ناشی از میل به بندگی است.
🔻ما همیشه بیش از آموزش، به هماندیشی و همراهی و همنشینی نیاز داریم. فیگور انقلابی دوران ما بهجای معلم، دوست است، یا حتی پرستار. به کسی که افسرده است نمیگوییم برو پیادهروی و آفتاب بگیر؛ با هم به پیادهروی میرویم…
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
RadicalD.net
➖➖➖➖➖➖
#دموکراسی_رادیکال #فرشید_مقدم_سلیمی #آزادی #آزادیخواهی #اسپینوزا #پادشاهیخواهی #جمهوریخواهی #چپ #سیاست_مبتنی_بر_ترس #سیاست_مراقبت #کنشگری #لنینیسم #محافظهکاری
دموکراسی رادیکال
اگر مردم بندگی خواهستند چه؟ دربارهٔ سیاست مبتنی بر ترس، و سیاست مراقبت - دموکراسی رادیکال
پاسخ به مواضعی که در میزگردی در صدای آمریکا دربارهٔ «دفترچه دوران اضطرار» مطرح شد و نیز گفتگویی با مقالهٔ یاشار دارالشفا در نقد رفراندوم
https://www.instagram.com/reel/DZdiQNST7u3/?igsh=MW02d2E2aXQwMnJydw==
نگاهی به فیلم I Swear توسط عادل مشایخی
نگاهی به فیلم I Swear توسط عادل مشایخی
♦️پهلویگرایی دیاسپورایی و پیوندهایش با راست افراطی جهانی
✍سمیه رستمپور
🔻بزنگاههای جنگ، تحریم، یا بحران امنیتی فقط صحنهٔ آزمونِ نیروهای سیاسی نیستند؛ صحنهٔ بازآرایی آنها نیز هستند. در چنین بزنگاههایی، زبان اقتدار، حذف و یکدستیِ ملی آسانتر شنیده میشود.
🔻پهلویگرایی فقط نوستالژی سلطنتطلبانه یا واکنشی به خشونت جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه یکی از صورتهای دیاسپوراییِ فاشیستیشدن جهانی است: آمیزهای از نوستالژی اقتدارگرا، خیالپردازیهای امپریالیستی، ناسیونالیسم تهاجمی، چپستیزی، خصومت با بهحاشیهراندهشدگان، و همسویی با بازآرایی جنگطلبانهٔ سرمایهداری.
🔻این یادداشت بر چند فرض تحلیلی تکیه دارد. نخست، در مواجهه با جریان غالب سلطنتطلب در دیاسپورا، نه صرفاً با نوعی قرابت تاکتیکی، بلکه با همپوشانیهای ایدئولوژیک و استراتژیک با راستگرایی افراطی روبهرو هستیم. دوم، این رابطه را باید در چارچوب یک شبکهٔ فراملی راست افراطی فهم کرد. سوم، در این چارچوب، جنسیت، مهاجرت و گفتمان «نجات زنان کشورهای اسلامی» به ابزارهایی برای مشروعیتبخشی سیاسی بدل میشوند. چهارم، نوع خاصی از تصویرسازی از «دشمن داخلی» در متن این پیوندها عمل میکند؛ تصویری که با چپهراسی، کوردستیزی، هوموفوبیا وافغانستانستیزی درهمتنیده است. پنجم، پیامدهای این الگو برای دموکراسی، ساختار آیندهٔ قدرت و سرنوشت مردمان جغرافیای سیاسی ایران، اهمیت تعیینکننده دارد.
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
Radicald.net
➖➖➖➖➖➖
#پهلوی_گرایی #دیاسپورا #راست_افراطی #ناسیونالیسم_مرکزگرا #سمیه_رستمپور
✍سمیه رستمپور
🔻بزنگاههای جنگ، تحریم، یا بحران امنیتی فقط صحنهٔ آزمونِ نیروهای سیاسی نیستند؛ صحنهٔ بازآرایی آنها نیز هستند. در چنین بزنگاههایی، زبان اقتدار، حذف و یکدستیِ ملی آسانتر شنیده میشود.
🔻پهلویگرایی فقط نوستالژی سلطنتطلبانه یا واکنشی به خشونت جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه یکی از صورتهای دیاسپوراییِ فاشیستیشدن جهانی است: آمیزهای از نوستالژی اقتدارگرا، خیالپردازیهای امپریالیستی، ناسیونالیسم تهاجمی، چپستیزی، خصومت با بهحاشیهراندهشدگان، و همسویی با بازآرایی جنگطلبانهٔ سرمایهداری.
🔻این یادداشت بر چند فرض تحلیلی تکیه دارد. نخست، در مواجهه با جریان غالب سلطنتطلب در دیاسپورا، نه صرفاً با نوعی قرابت تاکتیکی، بلکه با همپوشانیهای ایدئولوژیک و استراتژیک با راستگرایی افراطی روبهرو هستیم. دوم، این رابطه را باید در چارچوب یک شبکهٔ فراملی راست افراطی فهم کرد. سوم، در این چارچوب، جنسیت، مهاجرت و گفتمان «نجات زنان کشورهای اسلامی» به ابزارهایی برای مشروعیتبخشی سیاسی بدل میشوند. چهارم، نوع خاصی از تصویرسازی از «دشمن داخلی» در متن این پیوندها عمل میکند؛ تصویری که با چپهراسی، کوردستیزی، هوموفوبیا وافغانستانستیزی درهمتنیده است. پنجم، پیامدهای این الگو برای دموکراسی، ساختار آیندهٔ قدرت و سرنوشت مردمان جغرافیای سیاسی ایران، اهمیت تعیینکننده دارد.
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
Radicald.net
➖➖➖➖➖➖
#پهلوی_گرایی #دیاسپورا #راست_افراطی #ناسیونالیسم_مرکزگرا #سمیه_رستمپور
دموکراسی رادیکال
پهلویگرایی دیاسپورایی و پیوندهایش با راست افراطی جهانی - دموکراسی رادیکال
دربارهٔ پیوندهای ارگانیک پهلویگرایی و جریان بازگشت سلطنت در ایران با راست افراطی جهانی و نظامیگری جاری
متافیزیک زنکشی
✍🏻 آیدا نگهدارینیا
۱۴۰۵/۰۴/۱۸
«من فکر میکنم اگر یک زن بتواند حقیقت خود را بگوید، صدای تمام زنان در او شنیده میشود.»
ویرجینیا وولف. اتاقی از آن خود.
📎موضوع «زنکشی» معمولاً در حوزههای جرمشناسی، آسیبشناسی روانی، جامعهشناسی خشونت یا مطالعات جنسیت بررسی شده است. اما این جابهجایی دائمی میان عوامل اقتصادی، اختلالات شخصیتی، ساختارهای پدرسالارانه و کلیشههای فرهنگی، مسئله را در سطحی بدون افق مشخص نگه میدارد، بیآنکه پرسیده شود آیا خود امکان زنکشی در سطح ساختارهای بنیادین سوژگی، بازنمایی و هستیشناسی نمیتواند وجود داشته باشد؟
📎 آیا میتوان زنکشی را نه بهعنوان یک رویداد اجتماعی صرف که علل انضمامی مطلقا مشخصی دارد، بلکه بهعنوان فعلیت «بالقوگی خشونت متافیزیک» فهمید؟ چگونه ممکن است چنین خشونتی پیشاپیش در بافت هستی ما لانه کرده باشد؟
👈 متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید.
@RadicalD
#بازشناسی #پدیدارشناسی_روح #زن_کشی #فقدان #لکان #متافیزیک #هگل
✍🏻 آیدا نگهدارینیا
۱۴۰۵/۰۴/۱۸
«من فکر میکنم اگر یک زن بتواند حقیقت خود را بگوید، صدای تمام زنان در او شنیده میشود.»
ویرجینیا وولف. اتاقی از آن خود.
📎موضوع «زنکشی» معمولاً در حوزههای جرمشناسی، آسیبشناسی روانی، جامعهشناسی خشونت یا مطالعات جنسیت بررسی شده است. اما این جابهجایی دائمی میان عوامل اقتصادی، اختلالات شخصیتی، ساختارهای پدرسالارانه و کلیشههای فرهنگی، مسئله را در سطحی بدون افق مشخص نگه میدارد، بیآنکه پرسیده شود آیا خود امکان زنکشی در سطح ساختارهای بنیادین سوژگی، بازنمایی و هستیشناسی نمیتواند وجود داشته باشد؟
📎 آیا میتوان زنکشی را نه بهعنوان یک رویداد اجتماعی صرف که علل انضمامی مطلقا مشخصی دارد، بلکه بهعنوان فعلیت «بالقوگی خشونت متافیزیک» فهمید؟ چگونه ممکن است چنین خشونتی پیشاپیش در بافت هستی ما لانه کرده باشد؟
👈 متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید.
@RadicalD
#بازشناسی #پدیدارشناسی_روح #زن_کشی #فقدان #لکان #متافیزیک #هگل
دموکراسی رادیکال
متافیزیک زنکشی - دموکراسی رادیکال
چگونه میتوان زنکشی را علاوه بر رویدادی اجتماعی با علل انضمامی مشخص، فعلیت «خشونت متافیزیک» دانست؟ آیا چنین خشونتی پیشاپیش در بافت هستی ما لانه کرده است؟
قانونِ اجتماع
✍🏻 رُبرتو اسپُزیتو
ترجمهٔ خسرو آقایی
۱۴۰۵/۰۵/۰۱
📎 اجتماع دقیقا همان چیزی است که در محرابِ صیانتِنفسِ فردی قربانی میشود: افراد هابز فقط با منحل کردن خیر مشترک میتوانند زندگیهای خود را نجات دهند. همه فراخوانهای روسو به چنین خیری، چه آزادی باشد، چه عدالت، یا برابری، بهآنگونه که در مجموعه آثار وی به بیان درآمدهاند، این مقصود جدلی را دارند. آنها این غیاب را محکوم میکنند و از آن شِکوه سر میدهند.
📎 کل آثار روسو این حقیقت دلآزار را اعلام میکنند، و بلکه از آن شکوه سر میدهند: اجتماع هم ضروری است و هم ناممکن. تاریخ بشر این زخم را در خود پناه داده است، زخمی که آن را از درون میخورد و تهی میکند. تاریخِ ما فقط در قیاس با این «ناممکنبودگی» تفسیرپذیر است، که بااینحال از همان هم نشات میگیرد، در شکل یک خیانت ضروری: ما در حاشیۀ بینِ آنچه بر ذمهمان است و آنچه از دستمان برمیآید سکنا داریم.
👈 متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید.
@RadicalD
#اخلاق #ربرتو_اسپزیتو #زیست_سیاست #فلسفه_سیاسی #فلسفه_قارهای #قانون #نظریه_اجتماعی
✍🏻 رُبرتو اسپُزیتو
ترجمهٔ خسرو آقایی
۱۴۰۵/۰۵/۰۱
📎 اجتماع دقیقا همان چیزی است که در محرابِ صیانتِنفسِ فردی قربانی میشود: افراد هابز فقط با منحل کردن خیر مشترک میتوانند زندگیهای خود را نجات دهند. همه فراخوانهای روسو به چنین خیری، چه آزادی باشد، چه عدالت، یا برابری، بهآنگونه که در مجموعه آثار وی به بیان درآمدهاند، این مقصود جدلی را دارند. آنها این غیاب را محکوم میکنند و از آن شِکوه سر میدهند.
📎 کل آثار روسو این حقیقت دلآزار را اعلام میکنند، و بلکه از آن شکوه سر میدهند: اجتماع هم ضروری است و هم ناممکن. تاریخ بشر این زخم را در خود پناه داده است، زخمی که آن را از درون میخورد و تهی میکند. تاریخِ ما فقط در قیاس با این «ناممکنبودگی» تفسیرپذیر است، که بااینحال از همان هم نشات میگیرد، در شکل یک خیانت ضروری: ما در حاشیۀ بینِ آنچه بر ذمهمان است و آنچه از دستمان برمیآید سکنا داریم.
👈 متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید.
@RadicalD
#اخلاق #ربرتو_اسپزیتو #زیست_سیاست #فلسفه_سیاسی #فلسفه_قارهای #قانون #نظریه_اجتماعی
دموکراسی رادیکال
قانونِ اجتماع - دموکراسی رادیکال
«قانون اجتماع» نوشتۀ روبرتو اسپزیتو، تأملی دربارۀ مفهوم اجتماع، قانون، تکلیف و امر مشترک است. این مقاله با ارجاع به روسو، هابز و کانت، نسبت میان اجتماع، سیاست و فرد را از منظر فلسفۀ سیاسی معاصر بررسی میکند.
♦️از خشم به بنبست: رمزگشایی از خیزش ژینا با عطف به نظریۀ عواطف اسپینوزا و آگاهی گروهی
✍️همن رحیمی
🔻تز اصلی این مقاله این است که ناکامی خیزش صرفاً ناشی از نبود میل همگانی نبود، بلکه پیامد «شور غمگینی» بود - که بهطور استراتژیک از سوی دولت ایجادشدهاست - که فعالانه از شکافهای ازپیشموجود در آگاهی گروهی بهرهبرداری و آنها را تشدید کرد، و دست آخر مانع از آن شد که سرایت اولیۀ شادیبخش در قامت یک میل سیاسی متحدکننده و بهاندازۀ کافی تابآور، برای غلبه بر دولتی اقتدارگرا تثبیت شود.
🔻قیام صرفاً متعلق به یک گروه جمعیتی نبود، بلکه مجموعهای درهمتنیده از گروهها بود که عواطف یکدیگر را تغذیه میکردند. کُردها کشتهشدن ژینا را بهعنوان نمادی از ستم تاریخیشان در زیر دولتی با اکثریت فارس قلمداد میکردند. صدای زنان با ترس از سرکوب گشت ارشاد طنینانداز شد. مردان به زنان معترض پیوستند. دانشجویان و جوانان شهری، که از تورم بالای ۵۰٪ و بیکاری گسترده رنج میبردند، دریافتند که شکایات اقتصادی خود را بایستی در خشم جمعی بازتاب دهند.
🔻با این حال، قدرتِ این سرایت عاطفی همچنین بذرهای محدودیتهای خود را در بر داشت. در معرفتشناسی اسپینوزا، خشم و همانندسازی عواطف منفعلی هستند که ریشه در تخیل و ادراک حسی دارند - نوع اول دانش او. آنها قدرتمند اما ناپایدارند، و مبتنی بر «ایدههای ناکافی» از علل امور هستند تا درک عقلانی از شرایط مشترک. این اتکا به عواطف منفعل یک همراستایی موقتی و نیرومند ایجاد کرد اما به خودی خود یک آگاهی سیاسی پایدار تشکیل نداد.
🔻در حالی که سرایت عاطفی اولیه جرقۀ انفجاری را برای قیام ژینا فراهم کرد، پایداری جنبش در برابر یک دولت اقتدارگرای مقاوم نیازمند تحولی کیفی بود: تکامل از عاطفۀ خودانگیخته و منفعل به قسمی آگاهی گروهی پایدار و واسطهمند. با بهرهگیری از اثر بنیادین جورج لوکاچ، یعنی تاریخ و آگاهی طبقاتی، نقطهنظر انقلابی یک موج احساسی صرف نیست، بلکه یک آگاهی عقلانی کسبشده در تاریخ است که از طریقش یک گروه ستمدیده به آن سوی نارضایتیهای آنی (و بیواسطه) و تکهتکهشدۀ خود گام برمیدارد و به درک کلیت نظام سرکوب میرسد.
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
https://radicald.net/2f9d
➖➖➖➖➖➖
#همن_رحیمی #خیزش_ژینا #عاطفه #آگاهی_گروهی #نقطهنظر #میل #شور_سیاسی
✍️همن رحیمی
🔻تز اصلی این مقاله این است که ناکامی خیزش صرفاً ناشی از نبود میل همگانی نبود، بلکه پیامد «شور غمگینی» بود - که بهطور استراتژیک از سوی دولت ایجادشدهاست - که فعالانه از شکافهای ازپیشموجود در آگاهی گروهی بهرهبرداری و آنها را تشدید کرد، و دست آخر مانع از آن شد که سرایت اولیۀ شادیبخش در قامت یک میل سیاسی متحدکننده و بهاندازۀ کافی تابآور، برای غلبه بر دولتی اقتدارگرا تثبیت شود.
🔻قیام صرفاً متعلق به یک گروه جمعیتی نبود، بلکه مجموعهای درهمتنیده از گروهها بود که عواطف یکدیگر را تغذیه میکردند. کُردها کشتهشدن ژینا را بهعنوان نمادی از ستم تاریخیشان در زیر دولتی با اکثریت فارس قلمداد میکردند. صدای زنان با ترس از سرکوب گشت ارشاد طنینانداز شد. مردان به زنان معترض پیوستند. دانشجویان و جوانان شهری، که از تورم بالای ۵۰٪ و بیکاری گسترده رنج میبردند، دریافتند که شکایات اقتصادی خود را بایستی در خشم جمعی بازتاب دهند.
🔻با این حال، قدرتِ این سرایت عاطفی همچنین بذرهای محدودیتهای خود را در بر داشت. در معرفتشناسی اسپینوزا، خشم و همانندسازی عواطف منفعلی هستند که ریشه در تخیل و ادراک حسی دارند - نوع اول دانش او. آنها قدرتمند اما ناپایدارند، و مبتنی بر «ایدههای ناکافی» از علل امور هستند تا درک عقلانی از شرایط مشترک. این اتکا به عواطف منفعل یک همراستایی موقتی و نیرومند ایجاد کرد اما به خودی خود یک آگاهی سیاسی پایدار تشکیل نداد.
🔻در حالی که سرایت عاطفی اولیه جرقۀ انفجاری را برای قیام ژینا فراهم کرد، پایداری جنبش در برابر یک دولت اقتدارگرای مقاوم نیازمند تحولی کیفی بود: تکامل از عاطفۀ خودانگیخته و منفعل به قسمی آگاهی گروهی پایدار و واسطهمند. با بهرهگیری از اثر بنیادین جورج لوکاچ، یعنی تاریخ و آگاهی طبقاتی، نقطهنظر انقلابی یک موج احساسی صرف نیست، بلکه یک آگاهی عقلانی کسبشده در تاریخ است که از طریقش یک گروه ستمدیده به آن سوی نارضایتیهای آنی (و بیواسطه) و تکهتکهشدۀ خود گام برمیدارد و به درک کلیت نظام سرکوب میرسد.
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
https://radicald.net/2f9d
➖➖➖➖➖➖
#همن_رحیمی #خیزش_ژینا #عاطفه #آگاهی_گروهی #نقطهنظر #میل #شور_سیاسی
دموکراسی رادیکال
از خشم به بنبست: رمزگشایی از خیزش ژینا با عطف به نظریۀ عواطف اسپینوزا و آگاهی گروهی - دموکراسی رادیکال
تز اصلی این مقاله این است که ناکامی خیزش صرفاً ناشی از نبود میل همگانی نبود، بلکه پیامد «شور غمگینی» بود - که بهطور استراتژیک از سوی دولت ایجادشدهاست - که فعالانه از شکافهای ازپیشموجود در آگاهی گروهی بهرهبرداری و آنها را تشدید کرد، و دست آخر مانع از…
♦️ژرفنای تن جمعی
باگدانوف و مسئلهٔ تکتولوژی
✍️رضا نگارستانی
🔻هر انقلاب دو زمان دارد. نخستین با شکستن یا آشکارشدنِ ورشکستگیِ نظمِ پیشین شناخته میشود. درها گشوده میشوند و آنچه تا دیروز طبیعی جلوه میکرد چهرهای تاریخی پیدا میکند. دومی آرامتر و بیرحمتر است. زندگیِ اجتماعی تا پایانِ بازطراحی معلق نمیماند. پیروزی باید برای خود اندام بسازد و توانِ هماهنگی را از شوکِ جابهجاییِ قدرت عبور دهد. آنجا معلوم میشود این پیروزی آغازِ جهانی دیگر بوده یا وقفهای کوتاه در کارکردِ جهانِ قبلی.
🔻هدفِ مستقیمِ انسانگشایی ذاتگراییِ انسانی (human essentialism) است. ذاتگرایی مجموعهای از صفات را به منزلهٔ جوهرِ تغییرناپذیرِ انسان تثبیت میکند و همان جوهر را بر فرازِ سلسلهمراتبِ موجودات مینشاند. حاصل، تصویری بسته است که هر دگرگونی را انحراف از اصل میشمارد. انسانگشایی واژهٔ انسان را از این قفس بیرون میآورد و هستهٔ انسانگرایی را به گونهٔ هومو ساپینس (Homo sapiens) محدود نمیکند. انسان نامِ تعهدی است که از خلالِ دلیلآوردن، پذیرفتنِ مسئولیت و بازسازیِ قواعدِ زندگیِ مشترک تحقق پیدا میکند.
🔻معنای انسان هنوز به پایان نرسیده است. این گزاره در انسانگشایی حکمِ یک وظیفه را دارد. آنچه امروز انسان میخوانیم آرایشی تاریخی است که بدن را در زبان و نهاد سازمان داده و فردا میتواند پیکربندیِ دیگری پیدا کند. چنین دگرگونیای در حوزهٔ داوریِ خرد رخ میدهد، زیرا صورتِ تازه باید پیامدهای تعهدهایش را آشکار کند و در برابرِ نقدِ نظری و عملی دوام بیاورد.
🔻مبارزهٔ انقلابی و پروژهٔ انسان با واگذاریِ امکانِ بازسازی و بازبینی به آیندگان باز میمانند. دانشِ سازماندهیِ جمعی چیزی جز هوش و روح جمعی نیست.
🔻میراث انسان برای آینده ردّ بازسازیِ مسیرِ ساختهشدنِ اوست، زیرا با پاکشدن این رد، آزادی پیش از آنکه سرکوب شود از حافظه حذف میشود و انتخابِ دیروز در هیئتِ طبیعت بر فردا فرمان میراند
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
https://radicald.net/n8ud
➖➖➖➖➖➖
#انسانگشایی #تکتولوژی #ژرفنا #تن_جمعی #فیزیکپرهیزی #الکساندر_باگدانوف #محاسبه_استعلایی #روح_عینی #رضا_نگارستانی #دموکراسی_رادیکال #انقلاب
باگدانوف و مسئلهٔ تکتولوژی
✍️رضا نگارستانی
🔻هر انقلاب دو زمان دارد. نخستین با شکستن یا آشکارشدنِ ورشکستگیِ نظمِ پیشین شناخته میشود. درها گشوده میشوند و آنچه تا دیروز طبیعی جلوه میکرد چهرهای تاریخی پیدا میکند. دومی آرامتر و بیرحمتر است. زندگیِ اجتماعی تا پایانِ بازطراحی معلق نمیماند. پیروزی باید برای خود اندام بسازد و توانِ هماهنگی را از شوکِ جابهجاییِ قدرت عبور دهد. آنجا معلوم میشود این پیروزی آغازِ جهانی دیگر بوده یا وقفهای کوتاه در کارکردِ جهانِ قبلی.
🔻هدفِ مستقیمِ انسانگشایی ذاتگراییِ انسانی (human essentialism) است. ذاتگرایی مجموعهای از صفات را به منزلهٔ جوهرِ تغییرناپذیرِ انسان تثبیت میکند و همان جوهر را بر فرازِ سلسلهمراتبِ موجودات مینشاند. حاصل، تصویری بسته است که هر دگرگونی را انحراف از اصل میشمارد. انسانگشایی واژهٔ انسان را از این قفس بیرون میآورد و هستهٔ انسانگرایی را به گونهٔ هومو ساپینس (Homo sapiens) محدود نمیکند. انسان نامِ تعهدی است که از خلالِ دلیلآوردن، پذیرفتنِ مسئولیت و بازسازیِ قواعدِ زندگیِ مشترک تحقق پیدا میکند.
🔻معنای انسان هنوز به پایان نرسیده است. این گزاره در انسانگشایی حکمِ یک وظیفه را دارد. آنچه امروز انسان میخوانیم آرایشی تاریخی است که بدن را در زبان و نهاد سازمان داده و فردا میتواند پیکربندیِ دیگری پیدا کند. چنین دگرگونیای در حوزهٔ داوریِ خرد رخ میدهد، زیرا صورتِ تازه باید پیامدهای تعهدهایش را آشکار کند و در برابرِ نقدِ نظری و عملی دوام بیاورد.
🔻مبارزهٔ انقلابی و پروژهٔ انسان با واگذاریِ امکانِ بازسازی و بازبینی به آیندگان باز میمانند. دانشِ سازماندهیِ جمعی چیزی جز هوش و روح جمعی نیست.
🔻میراث انسان برای آینده ردّ بازسازیِ مسیرِ ساختهشدنِ اوست، زیرا با پاکشدن این رد، آزادی پیش از آنکه سرکوب شود از حافظه حذف میشود و انتخابِ دیروز در هیئتِ طبیعت بر فردا فرمان میراند
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
https://radicald.net/n8ud
➖➖➖➖➖➖
#انسانگشایی #تکتولوژی #ژرفنا #تن_جمعی #فیزیکپرهیزی #الکساندر_باگدانوف #محاسبه_استعلایی #روح_عینی #رضا_نگارستانی #دموکراسی_رادیکال #انقلاب
دموکراسی رادیکال
ژرفنای تنِ جمعی باگدانوف و مسئلهٔ تکتولوژی - دموکراسی رادیکال
هر انقلاب دو زمان دارد. نخستین با شکستن یا آشکارشدنِ ورشکستگیِ نظمِ پیشین شناخته میشود. درها گشوده میشوند و آنچه تا دیروز طبیعی جلوه میکرد چهرهای تاریخی پیدا میکند. دومی آرامتر و بیرحمتر است. زندگیِ اجتماعی تا پایانِ بازطراحی معلق نمیماند.
دفاع از سیاست لنینی در مواجهه با مردم مایل به بندگی
یاشار دارالشفاء
۱۴۰۵/۰۷/۰۵
پرسشی که مقالهی «اگر مردم بندگی خواستند چه؟» طرح میکند، پرسشی جدی است؛ شاید جدیترین پرسش هر سیاست رهاییبخش. اگر مردمی که زیر سلطهاند خود خواهان سلطه باشند چه؟ اگر اکثریت آزادی را نخواهد چه؟ اگر تودهها نه قربانی صرف، بلکه حامل میل به بندگی باشند، سیاست رهاییبخش چه معنایی خواهد داشت؟
پاسخ لنینی نه اخلاقی است و نه روانشناختی. مردم زمانی به سلطه پناه میبرند که رهایی برایشان امکان عملی نباشد. وقتی چپ تنها دشمنان انتزاعی عرضه میکند —سرمایهداری، امپریالیسم، نئولیبرالیسم— اما نمیگوید دقیقاً چه باید کرد، به کجا حمله کرد، با چه سازمانی و چه تاکتیکی، آنگاه بندگی انتخابی عقلانی میشود. انسانها امنیت واقعی را به آزادی انتزاعی ترجیح میدهند. میل به بندگی اغلب نتیجهی فقدان افق عملی مبارزه است، نه عشق به سلطه.
مردم زمانی بندگی را رها میکنند که رهایی به تجربهای ملموس تبدیل شود. سازمان باید تضادهای واقعی را قابل عمل کند، مبارزه را عینی سازد، پیروزیهای کوچک اما مادی بیافریند، و از دل این تجربه آگاهی تولید کند. آگاهی نه مقدمهی مبارزه، بلکه محصول آن است.
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید.
----------
#اخلاق #حزب #دموکراسی #سازماندهی #سیاست_حقیقت #سیاست_مراقبت #لنینیسم
یاشار دارالشفاء
۱۴۰۵/۰۷/۰۵
پرسشی که مقالهی «اگر مردم بندگی خواستند چه؟» طرح میکند، پرسشی جدی است؛ شاید جدیترین پرسش هر سیاست رهاییبخش. اگر مردمی که زیر سلطهاند خود خواهان سلطه باشند چه؟ اگر اکثریت آزادی را نخواهد چه؟ اگر تودهها نه قربانی صرف، بلکه حامل میل به بندگی باشند، سیاست رهاییبخش چه معنایی خواهد داشت؟
پاسخ لنینی نه اخلاقی است و نه روانشناختی. مردم زمانی به سلطه پناه میبرند که رهایی برایشان امکان عملی نباشد. وقتی چپ تنها دشمنان انتزاعی عرضه میکند —سرمایهداری، امپریالیسم، نئولیبرالیسم— اما نمیگوید دقیقاً چه باید کرد، به کجا حمله کرد، با چه سازمانی و چه تاکتیکی، آنگاه بندگی انتخابی عقلانی میشود. انسانها امنیت واقعی را به آزادی انتزاعی ترجیح میدهند. میل به بندگی اغلب نتیجهی فقدان افق عملی مبارزه است، نه عشق به سلطه.
مردم زمانی بندگی را رها میکنند که رهایی به تجربهای ملموس تبدیل شود. سازمان باید تضادهای واقعی را قابل عمل کند، مبارزه را عینی سازد، پیروزیهای کوچک اما مادی بیافریند، و از دل این تجربه آگاهی تولید کند. آگاهی نه مقدمهی مبارزه، بلکه محصول آن است.
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید.
----------
#اخلاق #حزب #دموکراسی #سازماندهی #سیاست_حقیقت #سیاست_مراقبت #لنینیسم
دموکراسی رادیکال
دفاع از سیاست لنینی در مواجهه با مردم مایل به بندگی - دموکراسی رادیکال
دیدگاه یاشار دارالشفا در دفاع از سیاست لنینی، سازماندهی چپ و مواجهه با رویکردهای محافظهکار در مبارزه و تعیین سرنوشت سیاسی.