Realm of Shifting Paths
75 subscribers
9 photos
1 file
3 links
اینجا خودت داستان خودتو میسازی....

اگه سوالی داشتید یا میخواستید عضو بشید به پیوی مالک مراجعه کنید...
Download Telegram
Realm of Shifting Paths
Photo
❄️ امپراتور یخزده: هیمورا کایزان (Himura Kizan)

نامش از دو واژه گرفته شده: «هیمورا» به معنای «دهکدهٔ یخزده» و «کیزان» به معنای «کوهستان سرد». اما مردم کارسیث او را با لقب دیگری می‌شناسند: چشم‌سپید.

کوتاه‌قد است، لاغر، با انگشتانی بلند که همیشه دستکش سفید پوشیده. چشمانش آبیِ کمرنگ، آنقدر روشن که در برف گم می‌شوند. هرگز کسی او را در حال خندیدن ندیده. هرگز کسی صدایش را بلند نشنیده.

نوزده ساله بود که تاج را از دستان پدر در حال مرگش گرفت. بیست و چهار ساعت بعد، سه ژنرال شورشی را شخصاً به زنجیر کشید و در میدان مرکزی شهر یخ زد. نه با جادو، نه با هاچین، فقط با برنامه. همان‌طور که کسی نقش شطرنج را می‌چیند.

او اهل تکنولوژی است. هر اتاق از کاخش پر از نقشه، لوله، چرخ‌دنده و ابزارهای اندازه‌گیری است. اتاق خوابش را به آزمایشگاه تبدیل کرده. ازدواج نکرده. می‌گویند با ماشین‌ها راحت‌تر از آدم‌ها حرف می‌زند.

قدرتش در هفت شعلهٔ قهرمان نیست. قدرت او در ذهن است. می‌تواند بیست قدم جلوتر از زمان را ببیند. اما همین ذهن، وسواسش را هم ساخته: نمی‌تواند چیزی را ناقص ببیند. یک خط کج روی کاغذ، یک پیچ شل در ماشین، یک کلمهٔ اضافی در نامه... همه چیز باید دقیقاً سر جای خودش باشد. اگر نباشد، تا درستش نکند، آرام نمی‌گیرد.

می‌گویند یک بار یک سفیر خارجی کفشش را بدون اجازه درآورد و روی فرش گذاشت. امپراتور تا سه روز بعد، با کسی حرف نزد. فقط به آن نقطه از فرش نگاه می‌کرد.

او یکی از قوی‌ترین هاچین‌بازهای جهان است. حالتش بوتسوری تکینا است، اما کسی او را در حال مبارزه ندیده. نیازی نبوده. شاید چون هر که بخواهد با او بجنگد، قبل از شروع شکست خورده.
Realm of Shifting Paths
Photo
⛰️پادشاه کوهستان: تاتسومی گانریو (Tatsumi Ganryu)

«تاتسومی» یعنی «اژدهای برخاسته» و «گانریو» یعنی «چشم سنگی».
لقبش: مشت سربسته.

برعکس امپراتور کارسیث، گانریو غول‌پیکر است. شانه هایش پهن، دستانش پر از زخم کهنه. صورتش نه بر اثر پیری که بر اثر هزاران نبرد، چروک خورده. ریش سیاهی دارد که تا سینه می رسد و همیشه بوی دود و فلز می‌دهد.

در جوانی آهنگر بود. پدرش را گابلین ها کشتند. مادرش را سرما. برای سال‌ها، هیچکس اسمش را نمی‌دانست. همان «پسر آهنگر» بود که برای مزدوری به هر شهری سفر می‌کرد. تا اینکه یک روز، در عمیق‌ترین غار لونووار، چیزی را پیدا کرد که هیچ کس دیگر پیدا نکرده بود. بعد از آن روز، دیگر پسر آهنگر نبود. پادشاه شد.

او قوانین را دوست ندارد. نه به این معنا که هرج‌ومرج می‌خواهد، بلکه چون معتقد است عدالت را نمی‌شود در کاغذ نوشت. خودش قاضی است، خودش جلاد. اما هیچ کس تا حالا از قضاوتش گله نکرده.

ضعف او غرور است. نه غرور احمقانه، بلکه نوعی که می‌گوید: «من این کوهستان را با دست خالی گرفتم، حرف کسی را نمی شنوم.» سفیران خارجی شکایت دارند که با آن‌ها مثل بچه رفتار می‌کند. شاید حق هم داشته باشند.

اما... زیر همان مشت سربسته، قلب نرمی دارد. شب ها، برای بچه‌های یتیم قصه می‌گوید. خودش نان می‌پزد. خودش کفش گمشدهٔ یک پیرزن را تعمیر می‌کند. فقط کسی این را نمی بیند که دشمنش باشد.

هاچینش شوبیتکینا است. دفاع مطلق. شاید به همین دلیل زنده مانده در جایی که بقیه مردند.
1
Realm of Shifting Paths
Photo
🏜️سلطان شن های روان: هاتوری ریزاتو (Hattori Rizato)

«هاتوری» یعنی «پرندهٔ جنگل» و «ریزاتو» یعنی «سفیر حقیقت».
اما لقبی که خودش دوست دارد: تاجر بزرگ.

پوستی تیره و چشمانی طلایی دارد که همیشه در حال ارزیابی‌اند. شاید چون تمام زندگی‌اش را در بازارها گذرانده. پدرش یک تاجر دوره گرد بود و او از هفت سالگی همراه کاروان ها به هر چهار سرزمین سفر کرده. هیچ کس به اندازهٔ ریزاتو راه ها را نمی‌شناسد. هیچ‌کس به اندازهٔ او نمی‌داند چه کالایی در کجا کمیاب است.

تاج را نخواست. اما مردم اریندیل، بعد از مرگ پادشاه قبلی در توفان شن، او را به زور به کاخ بردند. گفتند: «کسی که از بیابان سر درمی‌آورد، می‌تواند از کشور هم سر دربیاورد.»

او پول را دوست دارد. نه طمع، که عشق. به قول خودش: «پول یعنی ارزش. هر چیزی که ارزش داشته باشد، پول دارد. هر چیزی که پول نداشته باشد، بی‌ارزش است.» در کاخش، حتی زیرلیوانی‌ها را از طلا ساخته. مهمان‌ها می‌گویند وسواس دارد. شاید راست بگویند.

اما همین مرد پول دوست، نصف درآمد کشور را صرف آب می‌کند. قنات‌های زیرزمینی ساخته، آب شیرین را به دورافتاده ترین روستاها رسانده. تا قبل از او، در اریندیل بچه‌ها از تشنگی می مردند. حالا... نه.

ضعفش اعتماد است. نه اینکه زود اعتماد کند، بلکه برعکس: هیچ کس را باور ندارد. همه را تاجر فرض می‌کند. همه چیز را معامله. حتی عشق. به همین دلیل ازدواج نکرده. می‌گوید: «هنوز کسی ارزش جهیزیه اش را پیدا نکرده.»

هاچینش تایوتو فینگ است. ترکیبی و همه‌کاره. در مبارزه، هیچ سبک ثابتی ندارد. دقیقاً مثل خودش... غیرقابل پیش‌بینی.
1
Realm of Shifting Paths
Photo
🌺ملکه باران‌های بی‌پایان: شینومورا آکِهه (Shinomura Akehe)

«شینومورا» یعنی «دهکدهٔ مرگ» و «آکهه» یعنی «پروانهٔ قرمز». انتخاب عجیبی برای یک ملکه، تا بدانی لقبش را: غم ماندگار.

بلندترین قد را میان چهار پادشاه دارد. موهای بلند مشکی، پوستی سفید با کک و مک، و لبانی که همیشه کمی خندان است. اما به چشمانش که نگاه کنی، می فهمی چرا اسمش «مرگ» است. چیزی در عمق نگاهش هست. خاموش، عمیق، تیره.

داستان ها می‌گویند: او شش خواهر و برادر داشت. همه را اژدها کشت. پدر و مادرش را هم. سیزده ساله بود که تنها ماند. اما زمین را رها نکرد. در جنگل ماند. با درخت مادر حرف زد. با اژدهای پیر صلح کرد. و بعد، مردم ولموریا خودشان آمدند و تاج را روی سرش گذاشتند.

او حرف نمی زند. اصلاً. نه اینکه لال باشد، بلکه انتخاب می‌کند که سکوت کند. با نگاه، با اشاره، با نامه. بعضی فکر می‌کنند دیوانه است. بعضی فکر می‌کنند موجود دیگری است در پوست انسان. حقیقت جای دیگریست.

ضعفش وابستگی است. وابسته به گذشته، به خاطرات، به چیزهایی که از دست داده. هنوز اتاق هر کدام از خواهر و برادرهایش را همان‌طور که بوده نگه داشته. سالی یک بار، در سالگرد مرگشان، تمام روز را در آن اتاق می‌نشیند. کسی جرأت ندارد به در بزند.

اما همین زن به ظاهر ضعیف، قوی‌ترین دفاع را در میان تمام پادشاهان دارد: عشق مردم. هیچ پادشاهی به اندازهٔ آکهه محبوب نیست. برای مردم ولموریا، او مادر دوم است. و هیچ ارتشی نمی تواند با یک مادر بجنگد.

هاچینش جوکافریمورو است. توهم و خلقت. شاید به همین دلیل می‌تواند با اژدها حرف بزند. شاید... شاید خود اژدها هم توهم نباشند؟
معرفی پادشاه ها به اتمام رسید👆🏻
برای ورود به رول به آیدی مالک پیام بدید
༺ཌ༈ 𝒱ℴ𝒾𝒹 ༈ད༻
Update soon...
1
Realm of Shifting Paths
Update soon...
📣هاچین ها توضیحات آپدیت شده اند و کامل تر و با توضیحات بهتر درست شدن
و بخش نهایی واسشون ساخته شده...
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
Realm of Shifting Paths
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
بوتسوری تکینا – مسیر یکم: جسم برتر

🔴ماهیت: کمال فیزیکی و تسلط بر نیروی تماس

کاربر این مسیر، بدنش را به سطحی می رساند که از مرزهای انسانی عبور کند. قدرت، سرعت، استقامت، واکنش های عصبی... همه چیز به اوج می‌رسد. اما این تنها بخشی از تواناییست.

توانایی اصلی: کاربر می‌تواند با هر تماس فیزیکی، انرژی را به جسم یا موجودی منتقل کند. این انرژی می‌تواند آن را منفجر کند، پرتاب کند، یا حتی تغییر شکل دهد. یک مشت ساده می‌تواند دروازه‌ای آهنین را به ورقه‌ای از فلز مذاب تبدیل کند.

محدودیت: برای انتقال انرژی به اجسام زنده، کاربر باید حداقل سه ثانیه تماس مستقیم داشته باشد. در مبارزه، سه ثانیه یعنی مرگ. به همین دلیل، کاربران این مسیر همیشه به دنبال خلق فرصت های تماس طولانی‌اند.

پیشرفت: در سطوح بالاتر، کاربر می‌تواند انرژی را از محیط جذب کند. از زمین، از هوا، حتی از حملات دشمن. و در اوج، می تواند ماهیت فیزیکی اشیاء را در اطرافش تضعیف کند. دیوارها مثل کاغذ می‌شوند، زره‌ها مثل پارچه.
Realm of Shifting Paths
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
سکه ریوکو – مسیر دوم: تغییر شکل انرژی

🟡ماهیت: دستکاری و شکل‌دهی به انرژی خام

انرژی در جهان، جریان دارد. اما بیشتر انسان‌ها نمی توانند آن را ببینند. کاربر سکه ریوکو، انرژی را می بیند و بعد لمس می‌کند و بعد شکل می‌دهد. مثل مجسمه سازی که با نور کار می‌کند.

توانایی اصلی: کاربر می‌تواند انرژی را به هر شکلی که تصور کند، دربیاورد. شمشیر نور، سپر بلورین، پرنده ای از شعله، حتی موجودات کوچکی که به فرمانش حرکت کنند. شکل ها محدودیتی ندارند، فقط به قدرت تخیل و ماهیت انرژی کاربر بستگی دارد.

محدودیت: هر شکلی که ساخته شود، برای ماندگاری به تمرکز نیاز دارد. اگر کاربر تمرکزش را از دست بدهد، شکل فرو می ریزد. همچنین ساخت اشکال پیچیده، انرژی زیادی مصرف می‌کند.

پیشرفت: در سطوح بالاتر، کاربر می تواند انرژی محیط را معکوس کند. هوای یک اتاق را به مه سمی، نور را به تاریکی، حتی گرمای بدن حریف را به سرما تبدیل کند. و در اوج، می‌تواند انرژی حریف را به چیز دیگری تبدیل کند. حملهٔ آتشین را به باد، سپر سنگی را به گرد و غبار.
Realm of Shifting Paths
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
جوکافریمورو – مسیر سوم: توهم و آفرینش

🟣ماهیت: خلق حقیقت‌های جدید از هیچ

این مسیر، خطرناک ترین مسیر است. نه برای دشمن، که برای خود کاربر. چون مرز بین واقعیت و توهم را محو می کند. کاربر جوکافریمورو، نه انرژی را تغییر میدهد، نه بدن را قوی می‌کند. او چیزهای جدید خلق می‌کند.

توانایی اصلی: کاربر می تواند موجودات، اشیاء، یا حتی قوانین موقت را خلق کند. یک گرگ از تاریکی، یک پل از هیچ، یک قانون کوچک مثل «در این منطقه، هیچ‌کس نمی‌تواند دروغ بگوید». این خلقت ها تا زمانی که کاربر اراده کند، باقی می‌مانند.

محدودیت: هر چیزی که خلق شود، بخشی از انرژی کاربر را مصرف می‌کند. خلق بیش از حد، کاربر را خالی می‌کند. و بدتر: اگر کاربر چیزی را خلق کند که از خودش قویتر باشد، آن چیز طغیان می کند...

پیشرفت: در سطوح بالاتر، کاربر می‌تواند حرکات و توانایی های دیگر هاچین ها را کپی کند. نه کامل، نه دقیق، اما نزدیک. و در اوج، می‌تواند محدودیت های خلقت را بشکند. خلق بدون هزینه. اما هر بار که این کار را بکند، تکه‌ای از انسانیت خود را از دست می‌دهد.
Realm of Shifting Paths
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
اوچیاگه – مسیر چهارم: پرتاب و تله

🟠ماهیت: تغییر فاصله و ماهیت

کاربر اوچیاگه، شبیه به یک کماندار است که تیرهایش را خودش طراحی می‌کند. اما تیرهای او انرژی اند، و کمانش اراده اش.

توانایی اصلی: کاربر می‌تواند انرژی را پرتاب کند و هم زمان ماهیت آن را معکوس کند در بعضی مواقع. یک پرتاب ساده می تواند تبدیل به لیزر، موج انفجاری، میدان گرانشی، یا حتی تله ای شود که ساعت ها بعد فعال می‌شود. تنوع بستگی به ماهیت قدرت شخصیت دارد.

محدودیت: کاربر نمی تواند بیش از هفت شیء را هم زمان کنترل کند. هر شیء انرژی خاص خود را دارد. بعد از هفت، کنترل از دست می‌رود.

پیشرفت: در سطوح بالاتر، کاربر می‌تواند اشیاء پرتاب شده را در فضا مخفی کند ولی محدود. حریف نمی بیند که چه چیزی به سمتش می آید. و در اوج، می‌تواند ماهیت هر چیزی را که پرتاب یا دفاع کند، معکوس کند. گرما را به سرما، یخ را به آتش، حتی کلمات را به ضربه.
Realm of Shifting Paths
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
تایوتو فینگ – مسیر پنجم: ترکیبی

🟢ماهیت: انطباق و همه کارگی

این مسیر، مسیر تکامل یافتگان است. کاربرانش هیچ توانایی ثابتی ندارند. آنها از هر مسیر، تکه ای برمی دارند و با هم ترکیب می‌کنند. مثل یک آهنگر که از چند فلز، یک شمشیر میسازد.

توانایی اصلی: کاربر می‌تواند سبک خود را تغییر دهد. در یک مبارزه، می‌تواند مثل بوتسوری تکینا بزند، مثل سکه ریوکو انرژی را شکل بدهد، مثل اوچیاگه پرتاب کند. اما هیچ کدام را کامل انجام نمی دهد. فقط ترکیبی از آنها.

محدودیت: هر بار که کاربر سبک را عوض می‌کند، زمانی برای تطبیق نیاز دارد. یک ثانیه، دو ثانیه. در نبرد، همین کافی است تا کشته شود. به همین دلیل کاربران این مسیر باید همیشه یک قدم جلوتر از دشمن باشند.

پیشرفت: در سطوح بالاتر، کاربر می‌تواند ترکیب های جدید بسازد. مثلاً حمله ای که هم پرتابی است (اوچیاگه) هم فیزیکی (بوتسوری). و در اوج، می‌تواند از تمام شش مسیر، سبک منحصربه فرد خودش را بسازد. چیزی که هیچ‌کس تا حالا ندیده.
Realm of Shifting Paths
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
شوبیتکینا – مسیر ششم: دفاع مطلق

🔵ماهیت: محافظت و بازتاب

کاربر شوبیتکینا، سپری زنده است. اما سپری که گاهی می تواند تبدیل به شمشیر شود.

توانایی اصلی: کاربر می تواند سپرهایی از انرژی بسازد. گرد، دیواری، زره‌ای، یا هر شکل دیگر. این سپرها نه تنها ضربه را می گیرند، بلکه می‌توانند آن را منعکس کنند یا جذب کنند.

محدودیت: هر سپر، یک نقطهٔ ضعف دارد. نقطه‌ای که کاربر تعیین می کند. اگر دشمن آن نقطه را پیدا کند، سپر فرو می ریزد. همچنین کاربر نمی‌تواند بیش از سه سپر هم زمان نگه دارد.

پیشرفت: در سطوح بالاتر، کاربر می تواند سپرها را روی دیگران هم بگذارد. نه فقط خودش. و در اوج، می‌تواند حملات را دقیقاً به سمت خود دشمن بازتاب بدهد. ضربهٔ خودش را می‌خورد.
Realm of Shifting Paths
شش مسیر هاچین --- بازنویسی شده...
🌓حالت نهایی سکای نو کاگه – سایهٔ جهان

تولد یک حقیقت جدید

وقتی هاچین باز به اوج تکامل می رسد، چیزی در درونش می شکند. نه استخوان، نه روح، بلکه مرز بین خودش و جهان.

در آن لحظه، او برای اولین بار متوجه میشود که دنیایی که در آن زندگی می کند، فقط یک نسخه از واقعیت است. نسخه ای که دیگران ساخته اند. اما او حالا می‌تواند نسخهٔ خودش را بسازد.

به این توانایی، کاگه نو سکای یا «سایهٔ جهان» می گویند. چون سایه، همیشه دنبال صاحبش می رود. این قدرت هم، همیشه دنبال روح کاربر می رود.
جهان درون، جهان بیرون سکای نو کاگه

فعال سازی سکای نو کاگه، مثل نفس کشیدن در دو جهان هم زمان است.

برای یک لحظه، کاربر همه چیز را می بیند: هر ذرهٔ خاک، هر جریان باد، هر ضربان قلب در شعاع قدرت اش. و بعد، چیزی را تغییر می‌دهد.

نه اینکه چیزی را به چیز دیگر تبدیل کند. نه اینکه چیزی را از هیچ خلق کند. بلکه قانونی جدید بر آن منطقه حکم می راند. قانونی که از عمق وجود کاربر نشأت گرفته.

منطقه ای که تحت تأثیر قرار می گیرد، دیگر جای معمولی نیست. دیگر زمین، دیگر آسمان، دیگر نفس‌کشیدن مثل قبل معنا ندارد. همه چیز تابع قانون جدید است.
شکل‌گیری منطقه
هنگام فعال سازی، منطقه به شکلی هندسی تغییر می کند. خطوطی از نور از بدن کاربر خارج می‌شوند و روی زمین، دیوارها، حتی هوا، نقش می بندند. این خطوط، مرزهای سایه را مشخص می‌کنند.

درون این مرزها، کاربر می‌تواند یک قانون تعیین کند. فقط یک قانون. مثلاً:

«در این منطقه، هر ضربه‌ای که زده شود، سه برابر می‌شود.»
«در این منطقه، هیچ‌کس نمی‌تواند دروغ بگوید.»
«در این منطقه، زمان کندتر می‌گذرد.»
«در این منطقه، هر چیزی که لمس کنم، منفجر می‌شود.»

قانون، بر اساس شخصیت و باورهای کاربر شکل می گیرد. کسی که عدالت را دوست دارد، قانونش دربارهٔ راستی است. کسی که از زور متنفر است، قانونش دربارهٔ دفاع است. کسی که هرگز تسلیم نشده، قانونش دربارهٔ پایداری است.
🛑 محدودیت های طبیعی
اما این قدرت، نامحدود نیست. برای اینکه سایه فعال بماند، کاربر باید تمرکز کامل داشته باشد. یک لحظه شک، یک لحظه تردید، و مرزها فرو می ریزند.

همچنین، هر بار که سایه فعال می‌شود، کاربر بخشی از انرژی حیاتی خود را مصرف می‌کند. اگر بیش از حد از آن استفاده کند، ممکن است برای روزها یا هفته ها از پا بیفتد.

و جالب ترین محدودیت:
فرد هم از قانون سایه تبعیت می‌کند. اگر کاربر قانونی بگذارد که به ضررش تمام شود، خودش هم باید از آن پیروی کند. پس انتخاب قانون، هوش می‌خواهد، نه فقط قدرت.
🦋نشانهٔ سایه
هر کاربر، هنگام فعال سازی سایه، نشانه ای بر بدنش ظاهر می شود. این نشانه، منحصربه فرد است. هیچ دو کاربری نشانهٔ مشابه ندارند.

بعضی ها نشانه شان روی پیشانی است، مثل خطی آتشین.
بعضی ها روی پشت دست، مثل مارپیچی از نور.
بعضی ها روی گردن، مثل خال‌هایی که می‌درخشند.
بعضی ها حتی روی کف پا، که فقط خودشان می دانند.

این نشانه، زبان روح کاربر است. شکلی که خودش هم نمی داند چرا آن را دارد. اما هر بار که سایه را فعال می‌کند، همان شکل دوباره ظاهر می شود. انگار که جهان، هویت واقعی او را روی پوستش نوشته باشد.
🎴 رنگ سایه

جالب تر از همه، رنگ سایه است. منطقه ای که تحت تأثیر قرار می گیرد، رنگی به خود می گیرد که با روح کاربر هماهنگ است.

بعضی سایه ها آبیِ سرد دارند، مثل آرامش قبل از طوفان.
بعضی قرمزِ داغ، مثل خشم فروخورده.
بعضی سبزِ زنده، مثل طبیعتی که نفس می کشد.
بعضی سیاهِ محض، مثل ته چاهی که روشنایی را می بلعد.

و بعضی‌ها... رنگی دارند که هیچ کس تا حالا ندیده. رنگی که اسمی برایش نیست. شاید چون هنوز کسی نتوانسته احساسات آن کاربر را درک کند.
🗡سرنوشت سایه

وقتی سایه پایان می یابد، منطقه به حالت عادی برمی گردد. اما چیزی در آنجا تغییر کرده. یک انرژی باقی می ماند. اثری از آن قانون که برای همیشه در آن نقطه می ماند.

بعضی می گویند اگر دو کاربر قوی هم‌زمان سایه‌هایشان را فعال کنند، منطقه به دو بخش تقسیم می شود. دو قانون، دو رنگ، دو حقیقت که با هم می جنگند. برنده، کسی است که قانونش قوی تر باشد. یا روحش.
🔘یک واقعیت پنهان

می گویند سکای نو کاگه، فقط یک توانایی جنگی نیست. راهی است برای دیدن حقیقت خودت. وقتی سایه را فعال می کنی، قانونی که انتخاب می کنی، نشان می دهد که واقعاً کیستی.

نه اینکه دوست داری چه کسی باشی.
نه اینکه دیگران فکر می کنند چه کسی هستی.
بلکه همانی که در عمیق ترین لحظه های تنهایی، خودت می دانی.

و شاید به همین دلیل است که بعضی ها هرگز سایه‌شان را فعال نمی کنند. چون می ترسند ببینند که واقعاً چه کسی هستند.
نشانه‌ای برای همیشه

حتی وقتی سایه فرو می ریزد، نشانه روی بدن کاربر باقی می ماند. نه به درخشندگی قبل، اما محو نمی‌شود. مثل یک خال کوبی که با پوست رشد کرده. یادآوری از آن لحظه که کاربر برای اولین بار، جهان را به شکل خودش دید.

بعضی ها این نشانه را پنهان می کنند.
بعضی ها با افتخار نشان می دهند.
بعضی ها هم فراموشش می کنند، تا روزی که دوباره سایه را فعال کنند.

و آن روز، نشانه دوباره می درخشد. انگار که هرگز خاموش نشده بود.

سایه، نه تسخیر منطقه ای است، نه تسخیر فضا.
سایه، افشای حقیقت درون است.
و حقیقت، همیشه زیباتر از هر افسانه‌ایست.
📣🗣 Arc One Coming Soon....
2🎉1