انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
#معرفی_کتاب
«آموزش، دین و گفتمانِ اصلاح فرهنگی در دوران قاجار» اثری به غایت پژوهشگرانه و روشنگرانه در حوزهٔ تاریخ «مدرنسازی» ایران است که بازهٔ زمانی صد سالهٔ مابین دوران برنامهٔ اصلاحی عباس میرزا از ۱۱۷۹ تاطلیعهٔ انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ را در برمیگیرد.
این کتاب که کانون مطالعهٔ خود را فرآیند اصلاح آموزشی در ایران قرار داده تلاش کرده تا اصلاحات در ساختار آموزشی ایران در نخستین دورهٔ مدرنیزاسیون اجتماعیفرهنگی را درساحت گستردهتر پروژهٔ مدرنسازی در کشوری غیرغربی و بیرونی نسبت بهخاستگاههای فلسفیسیاسی مدرنیته، واکاوی کند.
همانگونه که در پیشگفتار کتاب آمده این اثر تنها منبع برای مطالعهی تاریخ پیدایشمدارس جدید در ایران است که نویسنده در آن کوشش کرده تا نظرگاه موافقان ومخالفان اصلاحات در نظام آموزشی ایران را در بطن تاریخ فراختر مواجهٔ ایرانیان با مدرنیته و چالشها و مخاطرات آن مورد بررسی قرار دهد. اساساً تضاد و تباین مدافعان سنت و مروجان تفکر جدید شاید هیچ کجا به اندازهٔ اصلاحات در ساختارآموزش ایران، برجسته و چالشبرانگیز نبوده و همین امر اثر حاضر را به منبعی کلیدی نه در فقط در زمینهٔ تاریخ ایران مدرن بلکه در گسترهٔ موسعتر تاریخ اندیشه و روشنفکری ایران بدل میکند.
کتاب در هشت بخش تدوین شده و همانگونه که انتظار میرفته نویسنده بحث خود را از نخستین درک و دریافتها از عقبماندگی تاریخی ایران در دوران عباسمیرزا آغاز کرده است. کتاب سپس سیری در سفرنامههای اولیهٔ عصر قاجار و نخستین نشانههای پی بردن به کاستیهای مدیریت کشور کرده و بعد با مروری ژرف در تاریخ تأسیس دارالفنون و نیز مدارس میسیونری، تاریخ مدرنیزاسیون آموزشی در ایران راواکاوی کرده است.
کتاب در نهایت با پیوند برقرار کردن میان مباحث مربوط به تغییر مرزهای هویت و نیز مشروعیت سیاسی در ایران و نسبتش با امر آموزش، و سپس بررسی نسبت ورود«امر نو» از یک سو، و جهان صلبانگارههای مذهبی و سنتی از سوی دیگر، بحث خود در تاریخ اصلاحات آموزشی نوین در ایران را پایان داده است.
کتاب برای تمامی علاقهمندان به تاریخ ظهور ایران مدرن و نیز پژوهشگران حوزهٔ اندیشه و تاریخ اجتماعی ایرانِ جدید منبعی بینظیر و یگانه است.
#آموزش_دین_گفتمان_اصلاح_فرهنگی_در_دوران_قاجار
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
«آموزش، دین و گفتمانِ اصلاح فرهنگی در دوران قاجار» اثری به غایت پژوهشگرانه و روشنگرانه در حوزهٔ تاریخ «مدرنسازی» ایران است که بازهٔ زمانی صد سالهٔ مابین دوران برنامهٔ اصلاحی عباس میرزا از ۱۱۷۹ تاطلیعهٔ انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ را در برمیگیرد.
این کتاب که کانون مطالعهٔ خود را فرآیند اصلاح آموزشی در ایران قرار داده تلاش کرده تا اصلاحات در ساختار آموزشی ایران در نخستین دورهٔ مدرنیزاسیون اجتماعیفرهنگی را درساحت گستردهتر پروژهٔ مدرنسازی در کشوری غیرغربی و بیرونی نسبت بهخاستگاههای فلسفیسیاسی مدرنیته، واکاوی کند.
همانگونه که در پیشگفتار کتاب آمده این اثر تنها منبع برای مطالعهی تاریخ پیدایشمدارس جدید در ایران است که نویسنده در آن کوشش کرده تا نظرگاه موافقان ومخالفان اصلاحات در نظام آموزشی ایران را در بطن تاریخ فراختر مواجهٔ ایرانیان با مدرنیته و چالشها و مخاطرات آن مورد بررسی قرار دهد. اساساً تضاد و تباین مدافعان سنت و مروجان تفکر جدید شاید هیچ کجا به اندازهٔ اصلاحات در ساختارآموزش ایران، برجسته و چالشبرانگیز نبوده و همین امر اثر حاضر را به منبعی کلیدی نه در فقط در زمینهٔ تاریخ ایران مدرن بلکه در گسترهٔ موسعتر تاریخ اندیشه و روشنفکری ایران بدل میکند.
کتاب در هشت بخش تدوین شده و همانگونه که انتظار میرفته نویسنده بحث خود را از نخستین درک و دریافتها از عقبماندگی تاریخی ایران در دوران عباسمیرزا آغاز کرده است. کتاب سپس سیری در سفرنامههای اولیهٔ عصر قاجار و نخستین نشانههای پی بردن به کاستیهای مدیریت کشور کرده و بعد با مروری ژرف در تاریخ تأسیس دارالفنون و نیز مدارس میسیونری، تاریخ مدرنیزاسیون آموزشی در ایران راواکاوی کرده است.
کتاب در نهایت با پیوند برقرار کردن میان مباحث مربوط به تغییر مرزهای هویت و نیز مشروعیت سیاسی در ایران و نسبتش با امر آموزش، و سپس بررسی نسبت ورود«امر نو» از یک سو، و جهان صلبانگارههای مذهبی و سنتی از سوی دیگر، بحث خود در تاریخ اصلاحات آموزشی نوین در ایران را پایان داده است.
کتاب برای تمامی علاقهمندان به تاریخ ظهور ایران مدرن و نیز پژوهشگران حوزهٔ اندیشه و تاریخ اجتماعی ایرانِ جدید منبعی بینظیر و یگانه است.
#آموزش_دین_گفتمان_اصلاح_فرهنگی_در_دوران_قاجار
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه معصومین(ع) تمسک می جویند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#عید_غدیر_خم
🆔@RAM_HSU
سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه معصومین(ع) تمسک می جویند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#عید_غدیر_خم
🆔@RAM_HSU
❤5
مرگ، دردِ زادن
پادشاه ستمکاری بود که مؤمنان را آزار میداد. روزی آتشی روشن کرد و در کنار آتش بتی نهاد. گفت هر که به بت سجده کند نجات مییابد و اگر سر باز زند به آتش افکنده میشود.
زنی را که کودکی در آغوش داشت آوردند. آتش زبانه میکشید. کودکش را از او گرفتند و در آتش انداختند. مادر ترسید و در ایمان خود تردید کرد. خواست تا به بت سجده کند. کودک از دلِ آتش مادر را صدا زد و گفت: بیا مادر، من اینجا خوشم، گر چه به ظاهر در میان آتشم. مادر! من نیز وقت به دنیا آمدن سخت میترسیدم و تولد را، مرگ میفهمیدم. گمان میکردم متولد شدن و به جهان پا گذاشتن، مُردن است. اما وقتی زاده شدم از زندان تنگ رهیدم و قدم به جهانی خوشهوا و خوبرنگ گذاشتم. مادر! جهان ما نیز مانند رَحِم است و مرگ، هنگامهٔ زاده شدن در جهانی نو.
اندر آ ای مادر، اینجا من خوشم
گر چه در صورت میانِ آتشم
مرگ میدیدم گهِ زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
چون بزادم، رَستم از زندانِ تنگ
در جهانِ خوشهوای خوبرنگ
من جهان را چون رَحِم دیدم کنون
چون در این آتش بدیدم این سکون
(مثنوی، ۱: ۷۹۳ و ۷۹۸ تا ۸۰۰)
تن، چو مادر طفلِ جان را حامله
مرگ، درد زادن است و زلزله
(مثنوی، ۱: ۳۵۲۵)
گر من بِمُرَم مرا مگویید که: «مُرد»
گو: «مُرده بُد و زنده شد و دوست ببُرد»
(کلیات شمس، رباعی ۵۱۹)
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
پادشاه ستمکاری بود که مؤمنان را آزار میداد. روزی آتشی روشن کرد و در کنار آتش بتی نهاد. گفت هر که به بت سجده کند نجات مییابد و اگر سر باز زند به آتش افکنده میشود.
زنی را که کودکی در آغوش داشت آوردند. آتش زبانه میکشید. کودکش را از او گرفتند و در آتش انداختند. مادر ترسید و در ایمان خود تردید کرد. خواست تا به بت سجده کند. کودک از دلِ آتش مادر را صدا زد و گفت: بیا مادر، من اینجا خوشم، گر چه به ظاهر در میان آتشم. مادر! من نیز وقت به دنیا آمدن سخت میترسیدم و تولد را، مرگ میفهمیدم. گمان میکردم متولد شدن و به جهان پا گذاشتن، مُردن است. اما وقتی زاده شدم از زندان تنگ رهیدم و قدم به جهانی خوشهوا و خوبرنگ گذاشتم. مادر! جهان ما نیز مانند رَحِم است و مرگ، هنگامهٔ زاده شدن در جهانی نو.
اندر آ ای مادر، اینجا من خوشم
گر چه در صورت میانِ آتشم
مرگ میدیدم گهِ زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
چون بزادم، رَستم از زندانِ تنگ
در جهانِ خوشهوای خوبرنگ
من جهان را چون رَحِم دیدم کنون
چون در این آتش بدیدم این سکون
(مثنوی، ۱: ۷۹۳ و ۷۹۸ تا ۸۰۰)
تن، چو مادر طفلِ جان را حامله
مرگ، درد زادن است و زلزله
(مثنوی، ۱: ۳۵۲۵)
گر من بِمُرَم مرا مگویید که: «مُرد»
گو: «مُرده بُد و زنده شد و دوست ببُرد»
(کلیات شمس، رباعی ۵۱۹)
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ادیان_گردی
🔺️ گیلان، لاهیجان، روستای شیخانبر، آرامگاه شیخ زاهد گیلانی
#گیلان #لاهیجان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
🔺️ گیلان، لاهیجان، روستای شیخانبر، آرامگاه شیخ زاهد گیلانی
#گیلان #لاهیجان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
والاترین جهانگشا آن کس است که بر تن خویش غالب شد
گرچه هزار مرد را هزار بار در میدان نبرد مغلوب کرده باشد
☸دمّاپادا، سورهٔ هزارگانه. فراز ۱۰۳
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
گرچه هزار مرد را هزار بار در میدان نبرد مغلوب کرده باشد
☸دمّاپادا، سورهٔ هزارگانه. فراز ۱۰۳
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
﷽
📜شخص عزلت گرفته صدای اعضا و هر بخشی را که در اوست می شنود که با وی_بدانچه خداوند به واسطهٔ او بر آن نعمت بخشوده است_سخن می گوید، لذا نعمت ها او را فرا گرفته و غرق نعمت می شود، از پی آن در عبادت می افزاید.
📘فتوحات مکیه، باب51:معرفت اهل ورع_معارف_بخش25
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
📜شخص عزلت گرفته صدای اعضا و هر بخشی را که در اوست می شنود که با وی_بدانچه خداوند به واسطهٔ او بر آن نعمت بخشوده است_سخن می گوید، لذا نعمت ها او را فرا گرفته و غرق نعمت می شود، از پی آن در عبادت می افزاید.
📘فتوحات مکیه، باب51:معرفت اهل ورع_معارف_بخش25
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
Nafahat
Mohsen Namjoo
نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا
ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا
تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیان
گذرد ز ذروهٔ لامکان که خوشا جمال ازل خوشا
همه اهل مسجد و صومعه پی ورد صبح و دعای شب
من و ذکر طلعت و طرهٔ تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا
ز کمند زلف تو هر شکن گرهی فکنده به کار من
به گرهگشایی لعل خود که ز کار من گرهی گشا
دل من به عشق تو مینهد قدم وفا به ره طلب
فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ
به تو داشت خو دل گشته خون ز تو بود جان مرا سکون
فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا
چه جفا که جامی خسته دل ز جدایی تو نمیکشد
قدم از طریق جفا بکش سوی عاشقان جفاکش آ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا
تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیان
گذرد ز ذروهٔ لامکان که خوشا جمال ازل خوشا
همه اهل مسجد و صومعه پی ورد صبح و دعای شب
من و ذکر طلعت و طرهٔ تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا
ز کمند زلف تو هر شکن گرهی فکنده به کار من
به گرهگشایی لعل خود که ز کار من گرهی گشا
دل من به عشق تو مینهد قدم وفا به ره طلب
فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ
به تو داشت خو دل گشته خون ز تو بود جان مرا سکون
فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا
چه جفا که جامی خسته دل ز جدایی تو نمیکشد
قدم از طریق جفا بکش سوی عاشقان جفاکش آ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
مروان بن محمد چون خلافت را به دست گرفت، به دنبال مردی فرستاد تا او را به ولایتی بگمارد.
چون آمد، پینه بر پیشانی او دید و گفت:
«اگر این پینه از عبادت خداست، شایسته نیست تو را از عبادت باز داریم، و اگر از ریا باشد جایز نیست که تو را به کاری بگماریم.»
#راغب_اصفهانی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
چون آمد، پینه بر پیشانی او دید و گفت:
«اگر این پینه از عبادت خداست، شایسته نیست تو را از عبادت باز داریم، و اگر از ریا باشد جایز نیست که تو را به کاری بگماریم.»
#راغب_اصفهانی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
مردم ایران بزرگ و بزرگ زاده اند / امیدواریم وکلای ما نیز بزرگوارانه کشور را اداره کنند
👈 آیت الله العظمی جوادی آملی در سخنانی بیان داشتند:
یک بیان نورانی از ائمه علیهم السلام رسیده است که «ولایت، امامت و محبت ما #عامل_پیوند بین امت است». ما نیز یک مَثَل رایج داریم که می گوییم سنگ روی سنگ بند نمی شود، این مثل، یک حرف عمیق علمی است، یعنی در ساختمان سازی تا یک ملات نرمی روی سنگ اولی نیاید، سنگ بعدی روی سنگ بند نمی شود!
ائمه به ما فرمودند تربیتی که ما آوردیم، آن ادب، آن امانت، آن انسانیت، آن عدالت، آن صداقت، آن مهربانی و محبت، ملات نرمی است که جامعه را جمع می کند و جامعه بدون آن #امامت و #ولایت و #ادب_دینی هرگز نه انتخاباتی دارد و نه قیامی و نه انقلابی؛ بلکه آنچه جامعه را جمع می کند #فهم_دینی است و بس!
🔸 مودت و دوستی عاقلانه، ملات یک مملکت است که این مهم، به #برکت_خون_شهداء و #تربیت_امام و #فداکاری_مسئولین حل می شود، و لذا نباید همدیگر را مذمت کرد یا در مناظرات که یک علم است به جای نظریه پردازی، به نظر خود دادن و داعیه داشتن بگذرد که این حرکات با مناظره سازگار نیست!
🔸 مردم ایران مردمی عاقل، بزرگ و بزرگ زاده اند، هر جا صحبت از علم بوده چه زمان قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، یا خودش تولید کرده و یا رفته یاد گرفته و منتشر کرده، ما چنین ملتی هستیم، ما نه یعنی حوزویان و دانشگاهیان، ما یعنی مردم ایران، #ما_بزرگیم چون هم تاریخ داریم و هم جغرافیا، سرتاسر ایران را بشکافید، یا علم است و یا هنر است و آثار باستانی است، در شأن ما نیست که کمیته امدادی اداره شویم و با فقر و گرانی زندگی کنیم.
🔸 ما بر سر سفره #امامت و #ولایت و #اسلام و #شهادت بوده ایم، در کنار این سفره، ولایت و دوستی و یکسانی است و اگر چنین باشد، دشمن اگر هزار بود کاری از او ساخته نیست و این کشور تا ظهور صاحب اصلی اش محفوظ است، امیدواریم وکلای ما نیز #بزرگوارانه_کشور_را_اداره_کنند.
خون های پاک شهداء چه #شهدای_خدمت و چه #شهدای_میدان، پیام اصلی شان همین است و ما امیدواریم این امانت را درست به صاحب اصلی اش حضرت صاحب العصر (عج)، برسانیم .
#انتخابات
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
👈 آیت الله العظمی جوادی آملی در سخنانی بیان داشتند:
یک بیان نورانی از ائمه علیهم السلام رسیده است که «ولایت، امامت و محبت ما #عامل_پیوند بین امت است». ما نیز یک مَثَل رایج داریم که می گوییم سنگ روی سنگ بند نمی شود، این مثل، یک حرف عمیق علمی است، یعنی در ساختمان سازی تا یک ملات نرمی روی سنگ اولی نیاید، سنگ بعدی روی سنگ بند نمی شود!
ائمه به ما فرمودند تربیتی که ما آوردیم، آن ادب، آن امانت، آن انسانیت، آن عدالت، آن صداقت، آن مهربانی و محبت، ملات نرمی است که جامعه را جمع می کند و جامعه بدون آن #امامت و #ولایت و #ادب_دینی هرگز نه انتخاباتی دارد و نه قیامی و نه انقلابی؛ بلکه آنچه جامعه را جمع می کند #فهم_دینی است و بس!
🔸 مودت و دوستی عاقلانه، ملات یک مملکت است که این مهم، به #برکت_خون_شهداء و #تربیت_امام و #فداکاری_مسئولین حل می شود، و لذا نباید همدیگر را مذمت کرد یا در مناظرات که یک علم است به جای نظریه پردازی، به نظر خود دادن و داعیه داشتن بگذرد که این حرکات با مناظره سازگار نیست!
🔸 مردم ایران مردمی عاقل، بزرگ و بزرگ زاده اند، هر جا صحبت از علم بوده چه زمان قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، یا خودش تولید کرده و یا رفته یاد گرفته و منتشر کرده، ما چنین ملتی هستیم، ما نه یعنی حوزویان و دانشگاهیان، ما یعنی مردم ایران، #ما_بزرگیم چون هم تاریخ داریم و هم جغرافیا، سرتاسر ایران را بشکافید، یا علم است و یا هنر است و آثار باستانی است، در شأن ما نیست که کمیته امدادی اداره شویم و با فقر و گرانی زندگی کنیم.
🔸 ما بر سر سفره #امامت و #ولایت و #اسلام و #شهادت بوده ایم، در کنار این سفره، ولایت و دوستی و یکسانی است و اگر چنین باشد، دشمن اگر هزار بود کاری از او ساخته نیست و این کشور تا ظهور صاحب اصلی اش محفوظ است، امیدواریم وکلای ما نیز #بزرگوارانه_کشور_را_اداره_کنند.
خون های پاک شهداء چه #شهدای_خدمت و چه #شهدای_میدان، پیام اصلی شان همین است و ما امیدواریم این امانت را درست به صاحب اصلی اش حضرت صاحب العصر (عج)، برسانیم .
#انتخابات
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و افراسیاب: بخش چهارم
پس از لشکرکشی افراسیاب به سوی سیاوش، او خود در میانه ی راه در نخجیرگاهی اردو زد و گرسیوز برای فراخواندن سیاوش به گنگ دژ عازم شد.
اما پس از رویارویی با موافقت بی چون و چرای سیاوش برای همراهی و آمدن نزد افراسیاب، از بیم آنکه مبادا اینگونه نقشه هایش بیهوده گردند، دست به نیرنگی نو زد و با چشمانی اشکبار، به سیاوش چنین گفت که افراسیاب قصد جان وی را دارد.
گرچه سیاوش بازهم از تصمیم خویش بازنگشت و حضور در نزد افراسیاب و گفتگو با وی را مناسب ترین چاره ی کار میدید، اما گرسیوز با سخنان زهرآگین و اشک های دروغین خود چنان او را تحت تاثیر خویش قرار داد که سیاوش سرانجام پیشنهادش را پذیرفت.
مقرر شد که گرسیوز نامه ای از سیاوش را نزد افراسیاب ببرد و اگر چنین دید که شاه از تصمیم خود برای کشتن او بازگشت، آگاهش سازد تا خود نیز به راه افتد و اگر اینچنین نشد، سیاوش میبایست به کشوری دیگر پناه برد.
گرسیوز که برنامه ی خود را عملی میدید، نزد افراسیاب بازگشت و دروغ گفتن درباره ی سیاوش را از سر گرفت و به افراسیاب چنین گفت که او از فرمانش سر باز زده و خود را برای جنگ آماده میکند تا اینچنین شاه را مجاب سازد با لشکریان خویش به سوی سیاوش راهی شود.
در این هنگام سیاوش طی کابوسی شبانه دریافت که روزگار وی بزودی به سر خواهد رسید و همزمان پیکی از جانب گرسیوز نیز به نزد او آمده و به او چنین گفت که برای نجات جان خویش بگریزد.
پس سیاوش و همسرش فرنگیس که پنجمین ماه بارداری خود را سپری میکرد، برای واپسین دم به گفتگو نشستند و گرچه فرنگیس از شوی خود خواهش نمود تنها به فکر جان خویش باشد و به تاخت از مهلکه دور شود، سیاوش که سرنوشت خویش را تغییرناپذیر میدانست، آخرین توصیه ها و برنامه ی خود را برای نجات جان فرنگیس و فرزندشان بر زبان آورده، او را بدرود گفت و از گنگ دژ خارج شد.
طولی نکشید که سیاوش و ایرانیان همراهش با سپاه افراسیاب روبرو شدند و گرسیوز سرانجام روی حقیقی خویش را نشان داد. با اینحال او مردانش را از دست بردن به شمشیرهایشان بازداشت و بی آنکه مقاومتی انجام دهد به دست دشمن افتاد.
میان افراسیاب و مردانش گفتگویی بر سر مجازات سیاوش روی داد و گرچه گرسیوز و نزدیکانش در پی مرگ او بودند، افرادی همچون پیلسم برادر پیران که خود در این زمان غایب بود، افراسیاب را به درنگ کردن دعوت نمودند. در همین هنگام فرنگیس نیز شتابان نزد پدرش آمد و خود را به خاک انداخت و ناله کنان از او خواهش کرد از جان سیاوش بگذرد و بیهوده جهان را به آشوب نکشاند.
اما افراسیاب فرمان داد فرنگیس را به کاخش برده در آنجا محبوس سازند و سیاوش را نیز از پیش چشمان وی دور کرده، سر از تنش جدا کنند:
چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت
کشانش ببردند بر سوی دشت
ز گرسیوز آن خنجر آبگون
گروی زره بستد از بهر خون
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
یکی تشت بنهاد زرین برش
جدا کرد زان سرو سیمین سرش
پایان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
سیاوش و افراسیاب: بخش چهارم
پس از لشکرکشی افراسیاب به سوی سیاوش، او خود در میانه ی راه در نخجیرگاهی اردو زد و گرسیوز برای فراخواندن سیاوش به گنگ دژ عازم شد.
اما پس از رویارویی با موافقت بی چون و چرای سیاوش برای همراهی و آمدن نزد افراسیاب، از بیم آنکه مبادا اینگونه نقشه هایش بیهوده گردند، دست به نیرنگی نو زد و با چشمانی اشکبار، به سیاوش چنین گفت که افراسیاب قصد جان وی را دارد.
گرچه سیاوش بازهم از تصمیم خویش بازنگشت و حضور در نزد افراسیاب و گفتگو با وی را مناسب ترین چاره ی کار میدید، اما گرسیوز با سخنان زهرآگین و اشک های دروغین خود چنان او را تحت تاثیر خویش قرار داد که سیاوش سرانجام پیشنهادش را پذیرفت.
مقرر شد که گرسیوز نامه ای از سیاوش را نزد افراسیاب ببرد و اگر چنین دید که شاه از تصمیم خود برای کشتن او بازگشت، آگاهش سازد تا خود نیز به راه افتد و اگر اینچنین نشد، سیاوش میبایست به کشوری دیگر پناه برد.
گرسیوز که برنامه ی خود را عملی میدید، نزد افراسیاب بازگشت و دروغ گفتن درباره ی سیاوش را از سر گرفت و به افراسیاب چنین گفت که او از فرمانش سر باز زده و خود را برای جنگ آماده میکند تا اینچنین شاه را مجاب سازد با لشکریان خویش به سوی سیاوش راهی شود.
در این هنگام سیاوش طی کابوسی شبانه دریافت که روزگار وی بزودی به سر خواهد رسید و همزمان پیکی از جانب گرسیوز نیز به نزد او آمده و به او چنین گفت که برای نجات جان خویش بگریزد.
پس سیاوش و همسرش فرنگیس که پنجمین ماه بارداری خود را سپری میکرد، برای واپسین دم به گفتگو نشستند و گرچه فرنگیس از شوی خود خواهش نمود تنها به فکر جان خویش باشد و به تاخت از مهلکه دور شود، سیاوش که سرنوشت خویش را تغییرناپذیر میدانست، آخرین توصیه ها و برنامه ی خود را برای نجات جان فرنگیس و فرزندشان بر زبان آورده، او را بدرود گفت و از گنگ دژ خارج شد.
طولی نکشید که سیاوش و ایرانیان همراهش با سپاه افراسیاب روبرو شدند و گرسیوز سرانجام روی حقیقی خویش را نشان داد. با اینحال او مردانش را از دست بردن به شمشیرهایشان بازداشت و بی آنکه مقاومتی انجام دهد به دست دشمن افتاد.
میان افراسیاب و مردانش گفتگویی بر سر مجازات سیاوش روی داد و گرچه گرسیوز و نزدیکانش در پی مرگ او بودند، افرادی همچون پیلسم برادر پیران که خود در این زمان غایب بود، افراسیاب را به درنگ کردن دعوت نمودند. در همین هنگام فرنگیس نیز شتابان نزد پدرش آمد و خود را به خاک انداخت و ناله کنان از او خواهش کرد از جان سیاوش بگذرد و بیهوده جهان را به آشوب نکشاند.
اما افراسیاب فرمان داد فرنگیس را به کاخش برده در آنجا محبوس سازند و سیاوش را نیز از پیش چشمان وی دور کرده، سر از تنش جدا کنند:
چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت
کشانش ببردند بر سوی دشت
ز گرسیوز آن خنجر آبگون
گروی زره بستد از بهر خون
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
یکی تشت بنهاد زرین برش
جدا کرد زان سرو سیمین سرش
پایان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
دست در خدا زدن
در قرآن کریم پنجبار از «اعتصام به خدا» سخن رفته است. اعتصام به خدا را گاهی تمسّک به او، گاهی توسّل به او و گاهی چنگ زدن به او ترجمه کردهاند. ابوالفضل میبدی در تفسیر کشفالاسرار اعتصام به خدا را چنین ترجمه میکند: دست در خدا زدن!
قرآن کریم با ما میگوید آنکه دست در خدا میزند راه مییابد و هدایت میشود:
«وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»(آلعمران: ۱۰۱)
«و هر که دست در خدایْ زد، اوست که راه نمودند وی را به راهِ درستِ راست.»
و مؤمنان رستگار آنانند که دست در خدا میزنند:
«فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا»(نساء: ۱۷۵)
«اما ایشان که بگرویدند به خدایْ، و دست در وی زدند، درآرد ایشان را، در بخشایشی از خود، و افزونی_از کردار ایشان_، و راهشان مینماید به خود، راهی راست درست.»
«الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا»(نساء: ۱۴۶)
«مگر کسانی که توبه کنند، و کار خود_و دلهای مردمان تباهگشته_ به صلاح آرند، و دست به الله زنند، و دین خویش خدایْ را پاک کنند،
آنگه ایشان با مؤمنانند، و دهد خدایْ مؤمنان را مزدی بزرگوار.»
«وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ»(حج: ٧٨)
«و دست به الله تعالی زنید، اوست آن خداوند شما، نیک خداوندست و نیک یار.»
در یک جا این تعبیر آمده است: «دست در ریسمان خدا زدن»
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ»(آلعمران: ۱۰۳)
«دست درزنید در حَبْلِ(=ریسمان) خدای.»
گرفتاران در دریای متلاطم میکوشند به چیزی چنگ بزنند. به چیزی بیاویزند. دست در چیزی بزنند. تکهچوبی رها بر آب یا ریسمانی. ایمان، در میانهٔ امواج همیشه، دست زدن در خداوند است. محکم و با تمام وجود دست زدن در او و لطف و کرم بینهایتش.
کسی که در بُن چاهی گرفتار است، برای رهایی به ریسمانی که از بالا افکندهاند میآویزد. با همهٔ نیرو و توان خویش.
دست زدن در خداوند، کاری است که با تمام وجود و همهٔ نیرو رخ میدهد. مانند گرفتار در دریا یا افتاده در چاه. خدا برای مؤمنان همان ریسمان رهایی است که با همهٔ دل، همهٔ امید و همهٔ اعتماد خود به آن چنگ میزنند و میآویزند.
نزدیک به همین معنا واژهٔ دیگری نیز در قرآن کریم آمده است: «استمساک به عروة الوثقی»؛ آویختن به دستگیرهٔ استوار.
میگوید کسی که ایمان میآورد و خود را به خداوند میسپارد به دستگیرهای محکم و آویزهای ناگسستنی، چنگ زده است:
«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا»(بقره: ۲۵۶)
«و هر که کافر شود به هر معبود جز خدایْ و بگرَوَد به الله او دست در زد در گوشهای محکم و استوار، آن را شکستن نیست.»
«وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى»(لقمان: ۲۲)
«هر که روی خویش و سوی خویش و آهنگ خویش با (=به) الله سپارد و او نیکوکار بوَد و بیگمان او دست در زد در استوارتر گوشهای»
سیمونوی نیز وضعیت آدمی را در این جهان چنین میبیند:
«ما به کشتیشکستگانی میمانیم که به هر تخته پارهای چنگ میزنند و امواج مهارناپذیر آنان را از اینسو به آنسو میبرد. خدا برای تکتک ما ریسمان نجاتی از آسمان فرو میافکند. آنکس که به ریسمان چنگ میزند و به رغم رنج و ترس رهایش نمیکند او نیز در کنار همسفرانش همچنان دستخوش تلاطم امواج است. اما برای او، تلاطم امواج همراه با کشش طناب موقعیتی پدید [می]آورد که از لحاظ فیزیکی کاملاً متفاوت است.»(سیمون وی، ان ام بگلی، ترجمه هومن پناهنده، ص۵۲، نشر ماهی، ۱۳۸۴)
کسی که در دریا به ریسمان نجات چنگ میزند، از تلاطم و رنج در امان نیست. اما رنج امیدمندانهٔ کسی که به ریسمانی ناگسستنی چنگ میزند با رنج نومیدان یکی نیست. قرآن کریم تصدیق میکند که مؤمنان نیز مانند مُنکران رنج میبرند، اما تأکید دارد که آنها در عین رنج، دلگرم و امیدوار به قدرتی نیکخواهاند:
«إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ»(نساء: ۱۰۴)
«اگر شما درد میكشيد، آنان (نيز) همان گونه كه شما درد میكشيد، درد میكشند، و حال آنكه شما چيزهايى از خدا اميد داريد كه آنها اميد ندارند.»
در این دریای موّاج، در این چاه تیره، دست در چیزی باید زد که گسستنی نیست.
سعدی میگفت:
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند
گر همه مُلک جهان است به هیچش نخرند
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
در قرآن کریم پنجبار از «اعتصام به خدا» سخن رفته است. اعتصام به خدا را گاهی تمسّک به او، گاهی توسّل به او و گاهی چنگ زدن به او ترجمه کردهاند. ابوالفضل میبدی در تفسیر کشفالاسرار اعتصام به خدا را چنین ترجمه میکند: دست در خدا زدن!
قرآن کریم با ما میگوید آنکه دست در خدا میزند راه مییابد و هدایت میشود:
«وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»(آلعمران: ۱۰۱)
«و هر که دست در خدایْ زد، اوست که راه نمودند وی را به راهِ درستِ راست.»
و مؤمنان رستگار آنانند که دست در خدا میزنند:
«فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا»(نساء: ۱۷۵)
«اما ایشان که بگرویدند به خدایْ، و دست در وی زدند، درآرد ایشان را، در بخشایشی از خود، و افزونی_از کردار ایشان_، و راهشان مینماید به خود، راهی راست درست.»
«الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا»(نساء: ۱۴۶)
«مگر کسانی که توبه کنند، و کار خود_و دلهای مردمان تباهگشته_ به صلاح آرند، و دست به الله زنند، و دین خویش خدایْ را پاک کنند،
آنگه ایشان با مؤمنانند، و دهد خدایْ مؤمنان را مزدی بزرگوار.»
«وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ»(حج: ٧٨)
«و دست به الله تعالی زنید، اوست آن خداوند شما، نیک خداوندست و نیک یار.»
در یک جا این تعبیر آمده است: «دست در ریسمان خدا زدن»
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ»(آلعمران: ۱۰۳)
«دست درزنید در حَبْلِ(=ریسمان) خدای.»
گرفتاران در دریای متلاطم میکوشند به چیزی چنگ بزنند. به چیزی بیاویزند. دست در چیزی بزنند. تکهچوبی رها بر آب یا ریسمانی. ایمان، در میانهٔ امواج همیشه، دست زدن در خداوند است. محکم و با تمام وجود دست زدن در او و لطف و کرم بینهایتش.
کسی که در بُن چاهی گرفتار است، برای رهایی به ریسمانی که از بالا افکندهاند میآویزد. با همهٔ نیرو و توان خویش.
دست زدن در خداوند، کاری است که با تمام وجود و همهٔ نیرو رخ میدهد. مانند گرفتار در دریا یا افتاده در چاه. خدا برای مؤمنان همان ریسمان رهایی است که با همهٔ دل، همهٔ امید و همهٔ اعتماد خود به آن چنگ میزنند و میآویزند.
نزدیک به همین معنا واژهٔ دیگری نیز در قرآن کریم آمده است: «استمساک به عروة الوثقی»؛ آویختن به دستگیرهٔ استوار.
میگوید کسی که ایمان میآورد و خود را به خداوند میسپارد به دستگیرهای محکم و آویزهای ناگسستنی، چنگ زده است:
«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا»(بقره: ۲۵۶)
«و هر که کافر شود به هر معبود جز خدایْ و بگرَوَد به الله او دست در زد در گوشهای محکم و استوار، آن را شکستن نیست.»
«وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى»(لقمان: ۲۲)
«هر که روی خویش و سوی خویش و آهنگ خویش با (=به) الله سپارد و او نیکوکار بوَد و بیگمان او دست در زد در استوارتر گوشهای»
سیمونوی نیز وضعیت آدمی را در این جهان چنین میبیند:
«ما به کشتیشکستگانی میمانیم که به هر تخته پارهای چنگ میزنند و امواج مهارناپذیر آنان را از اینسو به آنسو میبرد. خدا برای تکتک ما ریسمان نجاتی از آسمان فرو میافکند. آنکس که به ریسمان چنگ میزند و به رغم رنج و ترس رهایش نمیکند او نیز در کنار همسفرانش همچنان دستخوش تلاطم امواج است. اما برای او، تلاطم امواج همراه با کشش طناب موقعیتی پدید [می]آورد که از لحاظ فیزیکی کاملاً متفاوت است.»(سیمون وی، ان ام بگلی، ترجمه هومن پناهنده، ص۵۲، نشر ماهی، ۱۳۸۴)
کسی که در دریا به ریسمان نجات چنگ میزند، از تلاطم و رنج در امان نیست. اما رنج امیدمندانهٔ کسی که به ریسمانی ناگسستنی چنگ میزند با رنج نومیدان یکی نیست. قرآن کریم تصدیق میکند که مؤمنان نیز مانند مُنکران رنج میبرند، اما تأکید دارد که آنها در عین رنج، دلگرم و امیدوار به قدرتی نیکخواهاند:
«إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ»(نساء: ۱۰۴)
«اگر شما درد میكشيد، آنان (نيز) همان گونه كه شما درد میكشيد، درد میكشند، و حال آنكه شما چيزهايى از خدا اميد داريد كه آنها اميد ندارند.»
در این دریای موّاج، در این چاه تیره، دست در چیزی باید زد که گسستنی نیست.
سعدی میگفت:
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند
گر همه مُلک جهان است به هیچش نخرند
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
مقام شحری
استاد همایون شجریان
مقام سحری
۰ تنبور آرش شهریاری
۰ آوای همایون شجریان
آخرین سحر حضرت مشتاقعلیشاه قدس الله تعالی
مدد از باطن پاک حضرت پیر سیدنا مشتاق علیشاه قدس الله سره
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
۰ تنبور آرش شهریاری
۰ آوای همایون شجریان
آخرین سحر حضرت مشتاقعلیشاه قدس الله تعالی
مدد از باطن پاک حضرت پیر سیدنا مشتاق علیشاه قدس الله سره
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
استاد همایون شجریان – مقام شحری
وقت سفر است مشتاق بیدار شو...
آیا در تابستان امسال موافق برگزاری سلسله نشستهای تحلیل و نقد فیلم و سریال با همکاری دانشگاه فردوسی مشهد هستید یا خیر ؟ (به شکل مجازی)
Anonymous Poll
82%
بلی
18%
خیر
❤2
هو
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مَهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایابِ شکیبایی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مَهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایابِ شکیبایی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
بیا درباره ی فلسفه حرف نزنیم، رهایش کن، ژان!
یک خروار کلمه، یک خروار کاغذ، چه کسی حالش را دارد... [...]
دیگر ول کرده ام نگرانی برای این زندگی بد ترکیب را
که نه بهتر است و نه بدتر از تراژدی های معمول بشری [...]
و من متهمم که برای کار بزرگ عمرم قدمی بر نمی دارم
که از خودم به اندازه ی کافی انتظار ندارم [...]
آدم های دیگر به همان خوبی که می توانند کارشان را پیش می برند
قبول دارم چیزی که سرم آمده منصفانه است [...]
می گویی مرگ تو و من نزدیکتر و نزدیکتر می شود
ما عذاب برده ایم و این زمین مسکین کافی مان نبوده است
من، به کوچک شدن، ناپدید می شوم در بیکران، آزادتر و آزادتر
#چسلاو_میلوش: شاعرِ و نویسنده ی لهستانی و نیز مترجم و استاد دانشگاه، برنده ی جایزه نوبل ادبیاتِ سال ۱۹۸۰ و از منتقدان و مخالفان جدی کمونیسم
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
یک خروار کلمه، یک خروار کاغذ، چه کسی حالش را دارد... [...]
دیگر ول کرده ام نگرانی برای این زندگی بد ترکیب را
که نه بهتر است و نه بدتر از تراژدی های معمول بشری [...]
و من متهمم که برای کار بزرگ عمرم قدمی بر نمی دارم
که از خودم به اندازه ی کافی انتظار ندارم [...]
آدم های دیگر به همان خوبی که می توانند کارشان را پیش می برند
قبول دارم چیزی که سرم آمده منصفانه است [...]
می گویی مرگ تو و من نزدیکتر و نزدیکتر می شود
ما عذاب برده ایم و این زمین مسکین کافی مان نبوده است
من، به کوچک شدن، ناپدید می شوم در بیکران، آزادتر و آزادتر
#چسلاو_میلوش: شاعرِ و نویسنده ی لهستانی و نیز مترجم و استاد دانشگاه، برنده ی جایزه نوبل ادبیاتِ سال ۱۹۸۰ و از منتقدان و مخالفان جدی کمونیسم
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
هو ۷۸۶
وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
از خدا و مصطفى در دعوتش
پيروى گيريد بهر رحمتش
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
از خدا و مصطفى در دعوتش
پيروى گيريد بهر رحمتش
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
هوالباقی
پادشاهی دُرّ ثمینی داشت
بهر انگشتری نگینی داشت
خواست نقشی که باشدش دو ثَمَر
هر زمان کافکند به نقش نظر
گاهِ شادی نگیردش غفلت
گاهِ اندوه، نباشدش محنت
هر چه فرزانه بود در ایّام
کرد اندیشهای، ولی همه خام
ژندهپوشی پدید شد آن دم
گفت: بِنگار «بگذرد این هم»
• حکیم سبزواری - اسرار
° دیوان - ساقینامه
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
پادشاهی دُرّ ثمینی داشت
بهر انگشتری نگینی داشت
خواست نقشی که باشدش دو ثَمَر
هر زمان کافکند به نقش نظر
گاهِ شادی نگیردش غفلت
گاهِ اندوه، نباشدش محنت
هر چه فرزانه بود در ایّام
کرد اندیشهای، ولی همه خام
ژندهپوشی پدید شد آن دم
گفت: بِنگار «بگذرد این هم»
• حکیم سبزواری - اسرار
° دیوان - ساقینامه
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
❤6