#خبر
⭕️انتخابات در حال برگزاری میباشد.
مسیر رای دادن :
۱-پرتال دانشجویی
۲-قسمت فرهنگی
۳-رایگیری الکترونیکی
۴-رای دادن
۵-ثبت کاندیدای مورد نظر خود
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
⭕️انتخابات در حال برگزاری میباشد.
مسیر رای دادن :
۱-پرتال دانشجویی
۲-قسمت فرهنگی
۳-رایگیری الکترونیکی
۴-رای دادن
۵-ثبت کاندیدای مورد نظر خود
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
🔥3
الهی!
مرا در مقامی مدار که گویم خلق و حق ،
یا گویم من و تو،
مرا در مقامی دار که در میان نباشم
همه تو باشی.
#ابوالحسن_خرقانی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
مرا در مقامی مدار که گویم خلق و حق ،
یا گویم من و تو،
مرا در مقامی دار که در میان نباشم
همه تو باشی.
#ابوالحسن_خرقانی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#ذکر_شب
🆔@RAM_HSU
❤4
Forwarded from کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
موسسه پژوهشی یادگار باستان برگزار می کند:
نمایشنامه خوانی: آب، به روایت ایزد باران
نویسنده و روایتگر: دکتر مهدیه سیدنورانی
این نمایشنامه برداشتی آزاد از تیشتر یشت اوستاست.
شرکت کنندگان با متن تیشتر یشت آشنا شده و همزمان رمزگشایی عناصر اسطوره ای آن ارائه میشود.
مطالب این کارگاه یک روزه به گونه ای تدوین شده که عزیزان نوجوان افزون بر بزرگسالان گرامی از آن بهرهمند شوند.
کارگاه در روز پنجشنبه ۱۴ تیرماه ساعت ۱۷ الی ۱۸:۳۰ در محل موسسه یادگار باستان برگزار خواهد شد.
مکان: تهران، نوفل لوشاتو، خیابان مسعود سعد، شماره ۱۲.
هزینه ثبت نام: ۳۰۰ هزار تومان.
برای ثبت نام در شماره واتسپ پیام دهید: 09378916154
کانال تلگرام: @yadegarebastan
اینستاگرام: yadegarebastan
آدرس سایت: yadegarebastan.ir
نمایشنامه خوانی: آب، به روایت ایزد باران
نویسنده و روایتگر: دکتر مهدیه سیدنورانی
این نمایشنامه برداشتی آزاد از تیشتر یشت اوستاست.
شرکت کنندگان با متن تیشتر یشت آشنا شده و همزمان رمزگشایی عناصر اسطوره ای آن ارائه میشود.
مطالب این کارگاه یک روزه به گونه ای تدوین شده که عزیزان نوجوان افزون بر بزرگسالان گرامی از آن بهرهمند شوند.
کارگاه در روز پنجشنبه ۱۴ تیرماه ساعت ۱۷ الی ۱۸:۳۰ در محل موسسه یادگار باستان برگزار خواهد شد.
مکان: تهران، نوفل لوشاتو، خیابان مسعود سعد، شماره ۱۲.
هزینه ثبت نام: ۳۰۰ هزار تومان.
برای ثبت نام در شماره واتسپ پیام دهید: 09378916154
کانال تلگرام: @yadegarebastan
اینستاگرام: yadegarebastan
آدرس سایت: yadegarebastan.ir
دلِ حاضر
به ما میگفتند آنچه بیشترین اهمیت را دارد «دلِ حاضر» است. در هر عبادتی که نتوانیم «دلِ حاضر» بیاوریم کاری از پیش نبردهایم:
«هر طاعتی که نه بهحضور بوَد، آن طاعتی صورتی باشد بیجان، و صورت بیجان را قدری نباشد. کار حضور دل دارد: «لاصَلاةَ الا بِحُضور القَلب». هر که در مدت عمر سجدهئی به حضور کرد، کار خود تمام کرد، و هر که در مدت عمر هر روز هزار رکعت نماز بیحضور کرد، هیچ کاری نکرد. طریق به دست آوردن حضور هیچ طریقی دیگر نیست الا دوستیِ خدای.»
▪️(الانسان الکامل، عزیزالدین نَسَفی، ص۳۳۵_۳۳۶، تصحیح ماریژان موله، نشر طهوری، ۱۳۹۰)
بشنو از اخبارِ آن صَدرالصُّدُور:
لا صَلاةَ تَمَّ اِلّا بِالحضور
(مثنوی، ۱: ۳۸۵)
عزیز الدین نَسَفی راه دستیابی به «دل حاضر» را هم نشانمان میدهد: «طریق به دست آوردن حضور هیچ طریقی دیگر نیست الا دوستیِ خدای».
آنچه دل را حاضر میکند، دوستی است. در کاری که از سر تکلیف و عادت انجام میدهیم دل حاضر نداریم، اما به محض اینکه پشتوانه و برانگیزانندهٔ ما دوستی و شوق باشد، «حضور» را تجربه میکنیم.
شمس تبریزی به حضور کیفیت دیگری تأکید دارد و آن «نیاز» است. میگوید هر اشک و نمازی که از نیاز خالی باشد ارزشی ندارد:
«اما آب دیده بیآن نیاز، و نماز بینیاز، تا لب گور بیش نرود؛ از لب گور باز گردد با بازگردندگان. آنچه با نیاز بود در اندرون گور در آید، و در قیامت با او بر خیزد، و همچنین تا بهشت، و تا به حضرتِ حق، پیش پیشِ او میرود.»
▪️(مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، ص۱۴۳)
بر اساس گفتهٔ شمس میتوان دو نوع نماز را از هم تمیز داد: نماز نیازمندانه و نماز بینیازانه.
در قرآن کریم آمده است مؤمنان آنانند که در نمازشان خاشعاند:
«الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»(مؤمنون: ٢)
ترجمهٔ ابوالفضل میبدی چنین است:
«ایشان که در نماز خویش آرمیدگان و فروشکستگانند.»
خشوع، آرامشی قرینِ فروشکستگی است. حضور نیازمندانهٔ دل است. دل خاشع، دلی یکپارچه دعا است که به فقر و فروشکستگی خود واقف گشته و مثل درخت بیبر و بار زمستانی به سوی دوست، دستهای دل را بالا میبَرَد.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
به ما میگفتند آنچه بیشترین اهمیت را دارد «دلِ حاضر» است. در هر عبادتی که نتوانیم «دلِ حاضر» بیاوریم کاری از پیش نبردهایم:
«هر طاعتی که نه بهحضور بوَد، آن طاعتی صورتی باشد بیجان، و صورت بیجان را قدری نباشد. کار حضور دل دارد: «لاصَلاةَ الا بِحُضور القَلب». هر که در مدت عمر سجدهئی به حضور کرد، کار خود تمام کرد، و هر که در مدت عمر هر روز هزار رکعت نماز بیحضور کرد، هیچ کاری نکرد. طریق به دست آوردن حضور هیچ طریقی دیگر نیست الا دوستیِ خدای.»
▪️(الانسان الکامل، عزیزالدین نَسَفی، ص۳۳۵_۳۳۶، تصحیح ماریژان موله، نشر طهوری، ۱۳۹۰)
بشنو از اخبارِ آن صَدرالصُّدُور:
لا صَلاةَ تَمَّ اِلّا بِالحضور
(مثنوی، ۱: ۳۸۵)
عزیز الدین نَسَفی راه دستیابی به «دل حاضر» را هم نشانمان میدهد: «طریق به دست آوردن حضور هیچ طریقی دیگر نیست الا دوستیِ خدای».
آنچه دل را حاضر میکند، دوستی است. در کاری که از سر تکلیف و عادت انجام میدهیم دل حاضر نداریم، اما به محض اینکه پشتوانه و برانگیزانندهٔ ما دوستی و شوق باشد، «حضور» را تجربه میکنیم.
شمس تبریزی به حضور کیفیت دیگری تأکید دارد و آن «نیاز» است. میگوید هر اشک و نمازی که از نیاز خالی باشد ارزشی ندارد:
«اما آب دیده بیآن نیاز، و نماز بینیاز، تا لب گور بیش نرود؛ از لب گور باز گردد با بازگردندگان. آنچه با نیاز بود در اندرون گور در آید، و در قیامت با او بر خیزد، و همچنین تا بهشت، و تا به حضرتِ حق، پیش پیشِ او میرود.»
▪️(مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، ص۱۴۳)
بر اساس گفتهٔ شمس میتوان دو نوع نماز را از هم تمیز داد: نماز نیازمندانه و نماز بینیازانه.
در قرآن کریم آمده است مؤمنان آنانند که در نمازشان خاشعاند:
«الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»(مؤمنون: ٢)
ترجمهٔ ابوالفضل میبدی چنین است:
«ایشان که در نماز خویش آرمیدگان و فروشکستگانند.»
خشوع، آرامشی قرینِ فروشکستگی است. حضور نیازمندانهٔ دل است. دل خاشع، دلی یکپارچه دعا است که به فقر و فروشکستگی خود واقف گشته و مثل درخت بیبر و بار زمستانی به سوی دوست، دستهای دل را بالا میبَرَد.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
لافت از عشق حسین است و سرت برگردن است
عشق بازی سر به میدان وفا افکندن است
گر هوا خواه حسینی ترک سر کن چون حسین
شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است
از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا
صد شرف دارد بر آن وادی که گویند ایمن است
ایمن و ای من فدای خاک پاکی که اندران
نور چشم مصطفی و مرتضی را مسکن است
زهره زهرا نگین خاتم خیرالورا
زور و زهره مرتضی و حیدر خیبر کن است
سنی ام، سنی و لیکن حب آل مصطفی
دین و آیین من و آباء و اجداد من است
شیعه و سنی ندانم دوستم با هرکه او
دوست باشد دشمنم آن را که با او دشمن است
عید سعید غدیر خم بر تمامی مسلمان جهان مبارک باد
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
لافت از عشق حسین است و سرت برگردن است
عشق بازی سر به میدان وفا افکندن است
گر هوا خواه حسینی ترک سر کن چون حسین
شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است
از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا
صد شرف دارد بر آن وادی که گویند ایمن است
ایمن و ای من فدای خاک پاکی که اندران
نور چشم مصطفی و مرتضی را مسکن است
زهره زهرا نگین خاتم خیرالورا
زور و زهره مرتضی و حیدر خیبر کن است
سنی ام، سنی و لیکن حب آل مصطفی
دین و آیین من و آباء و اجداد من است
شیعه و سنی ندانم دوستم با هرکه او
دوست باشد دشمنم آن را که با او دشمن است
عید سعید غدیر خم بر تمامی مسلمان جهان مبارک باد
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤3
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
#معرفی_کتاب
«آموزش، دین و گفتمانِ اصلاح فرهنگی در دوران قاجار» اثری به غایت پژوهشگرانه و روشنگرانه در حوزهٔ تاریخ «مدرنسازی» ایران است که بازهٔ زمانی صد سالهٔ مابین دوران برنامهٔ اصلاحی عباس میرزا از ۱۱۷۹ تاطلیعهٔ انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ را در برمیگیرد.
این کتاب که کانون مطالعهٔ خود را فرآیند اصلاح آموزشی در ایران قرار داده تلاش کرده تا اصلاحات در ساختار آموزشی ایران در نخستین دورهٔ مدرنیزاسیون اجتماعیفرهنگی را درساحت گستردهتر پروژهٔ مدرنسازی در کشوری غیرغربی و بیرونی نسبت بهخاستگاههای فلسفیسیاسی مدرنیته، واکاوی کند.
همانگونه که در پیشگفتار کتاب آمده این اثر تنها منبع برای مطالعهی تاریخ پیدایشمدارس جدید در ایران است که نویسنده در آن کوشش کرده تا نظرگاه موافقان ومخالفان اصلاحات در نظام آموزشی ایران را در بطن تاریخ فراختر مواجهٔ ایرانیان با مدرنیته و چالشها و مخاطرات آن مورد بررسی قرار دهد. اساساً تضاد و تباین مدافعان سنت و مروجان تفکر جدید شاید هیچ کجا به اندازهٔ اصلاحات در ساختارآموزش ایران، برجسته و چالشبرانگیز نبوده و همین امر اثر حاضر را به منبعی کلیدی نه در فقط در زمینهٔ تاریخ ایران مدرن بلکه در گسترهٔ موسعتر تاریخ اندیشه و روشنفکری ایران بدل میکند.
کتاب در هشت بخش تدوین شده و همانگونه که انتظار میرفته نویسنده بحث خود را از نخستین درک و دریافتها از عقبماندگی تاریخی ایران در دوران عباسمیرزا آغاز کرده است. کتاب سپس سیری در سفرنامههای اولیهٔ عصر قاجار و نخستین نشانههای پی بردن به کاستیهای مدیریت کشور کرده و بعد با مروری ژرف در تاریخ تأسیس دارالفنون و نیز مدارس میسیونری، تاریخ مدرنیزاسیون آموزشی در ایران راواکاوی کرده است.
کتاب در نهایت با پیوند برقرار کردن میان مباحث مربوط به تغییر مرزهای هویت و نیز مشروعیت سیاسی در ایران و نسبتش با امر آموزش، و سپس بررسی نسبت ورود«امر نو» از یک سو، و جهان صلبانگارههای مذهبی و سنتی از سوی دیگر، بحث خود در تاریخ اصلاحات آموزشی نوین در ایران را پایان داده است.
کتاب برای تمامی علاقهمندان به تاریخ ظهور ایران مدرن و نیز پژوهشگران حوزهٔ اندیشه و تاریخ اجتماعی ایرانِ جدید منبعی بینظیر و یگانه است.
#آموزش_دین_گفتمان_اصلاح_فرهنگی_در_دوران_قاجار
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
«آموزش، دین و گفتمانِ اصلاح فرهنگی در دوران قاجار» اثری به غایت پژوهشگرانه و روشنگرانه در حوزهٔ تاریخ «مدرنسازی» ایران است که بازهٔ زمانی صد سالهٔ مابین دوران برنامهٔ اصلاحی عباس میرزا از ۱۱۷۹ تاطلیعهٔ انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ را در برمیگیرد.
این کتاب که کانون مطالعهٔ خود را فرآیند اصلاح آموزشی در ایران قرار داده تلاش کرده تا اصلاحات در ساختار آموزشی ایران در نخستین دورهٔ مدرنیزاسیون اجتماعیفرهنگی را درساحت گستردهتر پروژهٔ مدرنسازی در کشوری غیرغربی و بیرونی نسبت بهخاستگاههای فلسفیسیاسی مدرنیته، واکاوی کند.
همانگونه که در پیشگفتار کتاب آمده این اثر تنها منبع برای مطالعهی تاریخ پیدایشمدارس جدید در ایران است که نویسنده در آن کوشش کرده تا نظرگاه موافقان ومخالفان اصلاحات در نظام آموزشی ایران را در بطن تاریخ فراختر مواجهٔ ایرانیان با مدرنیته و چالشها و مخاطرات آن مورد بررسی قرار دهد. اساساً تضاد و تباین مدافعان سنت و مروجان تفکر جدید شاید هیچ کجا به اندازهٔ اصلاحات در ساختارآموزش ایران، برجسته و چالشبرانگیز نبوده و همین امر اثر حاضر را به منبعی کلیدی نه در فقط در زمینهٔ تاریخ ایران مدرن بلکه در گسترهٔ موسعتر تاریخ اندیشه و روشنفکری ایران بدل میکند.
کتاب در هشت بخش تدوین شده و همانگونه که انتظار میرفته نویسنده بحث خود را از نخستین درک و دریافتها از عقبماندگی تاریخی ایران در دوران عباسمیرزا آغاز کرده است. کتاب سپس سیری در سفرنامههای اولیهٔ عصر قاجار و نخستین نشانههای پی بردن به کاستیهای مدیریت کشور کرده و بعد با مروری ژرف در تاریخ تأسیس دارالفنون و نیز مدارس میسیونری، تاریخ مدرنیزاسیون آموزشی در ایران راواکاوی کرده است.
کتاب در نهایت با پیوند برقرار کردن میان مباحث مربوط به تغییر مرزهای هویت و نیز مشروعیت سیاسی در ایران و نسبتش با امر آموزش، و سپس بررسی نسبت ورود«امر نو» از یک سو، و جهان صلبانگارههای مذهبی و سنتی از سوی دیگر، بحث خود در تاریخ اصلاحات آموزشی نوین در ایران را پایان داده است.
کتاب برای تمامی علاقهمندان به تاریخ ظهور ایران مدرن و نیز پژوهشگران حوزهٔ اندیشه و تاریخ اجتماعی ایرانِ جدید منبعی بینظیر و یگانه است.
#آموزش_دین_گفتمان_اصلاح_فرهنگی_در_دوران_قاجار
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه معصومین(ع) تمسک می جویند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#عید_غدیر_خم
🆔@RAM_HSU
سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه معصومین(ع) تمسک می جویند.
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#عید_غدیر_خم
🆔@RAM_HSU
❤5
مرگ، دردِ زادن
پادشاه ستمکاری بود که مؤمنان را آزار میداد. روزی آتشی روشن کرد و در کنار آتش بتی نهاد. گفت هر که به بت سجده کند نجات مییابد و اگر سر باز زند به آتش افکنده میشود.
زنی را که کودکی در آغوش داشت آوردند. آتش زبانه میکشید. کودکش را از او گرفتند و در آتش انداختند. مادر ترسید و در ایمان خود تردید کرد. خواست تا به بت سجده کند. کودک از دلِ آتش مادر را صدا زد و گفت: بیا مادر، من اینجا خوشم، گر چه به ظاهر در میان آتشم. مادر! من نیز وقت به دنیا آمدن سخت میترسیدم و تولد را، مرگ میفهمیدم. گمان میکردم متولد شدن و به جهان پا گذاشتن، مُردن است. اما وقتی زاده شدم از زندان تنگ رهیدم و قدم به جهانی خوشهوا و خوبرنگ گذاشتم. مادر! جهان ما نیز مانند رَحِم است و مرگ، هنگامهٔ زاده شدن در جهانی نو.
اندر آ ای مادر، اینجا من خوشم
گر چه در صورت میانِ آتشم
مرگ میدیدم گهِ زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
چون بزادم، رَستم از زندانِ تنگ
در جهانِ خوشهوای خوبرنگ
من جهان را چون رَحِم دیدم کنون
چون در این آتش بدیدم این سکون
(مثنوی، ۱: ۷۹۳ و ۷۹۸ تا ۸۰۰)
تن، چو مادر طفلِ جان را حامله
مرگ، درد زادن است و زلزله
(مثنوی، ۱: ۳۵۲۵)
گر من بِمُرَم مرا مگویید که: «مُرد»
گو: «مُرده بُد و زنده شد و دوست ببُرد»
(کلیات شمس، رباعی ۵۱۹)
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
پادشاه ستمکاری بود که مؤمنان را آزار میداد. روزی آتشی روشن کرد و در کنار آتش بتی نهاد. گفت هر که به بت سجده کند نجات مییابد و اگر سر باز زند به آتش افکنده میشود.
زنی را که کودکی در آغوش داشت آوردند. آتش زبانه میکشید. کودکش را از او گرفتند و در آتش انداختند. مادر ترسید و در ایمان خود تردید کرد. خواست تا به بت سجده کند. کودک از دلِ آتش مادر را صدا زد و گفت: بیا مادر، من اینجا خوشم، گر چه به ظاهر در میان آتشم. مادر! من نیز وقت به دنیا آمدن سخت میترسیدم و تولد را، مرگ میفهمیدم. گمان میکردم متولد شدن و به جهان پا گذاشتن، مُردن است. اما وقتی زاده شدم از زندان تنگ رهیدم و قدم به جهانی خوشهوا و خوبرنگ گذاشتم. مادر! جهان ما نیز مانند رَحِم است و مرگ، هنگامهٔ زاده شدن در جهانی نو.
اندر آ ای مادر، اینجا من خوشم
گر چه در صورت میانِ آتشم
مرگ میدیدم گهِ زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
چون بزادم، رَستم از زندانِ تنگ
در جهانِ خوشهوای خوبرنگ
من جهان را چون رَحِم دیدم کنون
چون در این آتش بدیدم این سکون
(مثنوی، ۱: ۷۹۳ و ۷۹۸ تا ۸۰۰)
تن، چو مادر طفلِ جان را حامله
مرگ، درد زادن است و زلزله
(مثنوی، ۱: ۳۵۲۵)
گر من بِمُرَم مرا مگویید که: «مُرد»
گو: «مُرده بُد و زنده شد و دوست ببُرد»
(کلیات شمس، رباعی ۵۱۹)
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ادیان_گردی
🔺️ گیلان، لاهیجان، روستای شیخانبر، آرامگاه شیخ زاهد گیلانی
#گیلان #لاهیجان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
🔺️ گیلان، لاهیجان، روستای شیخانبر، آرامگاه شیخ زاهد گیلانی
#گیلان #لاهیجان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
والاترین جهانگشا آن کس است که بر تن خویش غالب شد
گرچه هزار مرد را هزار بار در میدان نبرد مغلوب کرده باشد
☸دمّاپادا، سورهٔ هزارگانه. فراز ۱۰۳
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
گرچه هزار مرد را هزار بار در میدان نبرد مغلوب کرده باشد
☸دمّاپادا، سورهٔ هزارگانه. فراز ۱۰۳
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
﷽
📜شخص عزلت گرفته صدای اعضا و هر بخشی را که در اوست می شنود که با وی_بدانچه خداوند به واسطهٔ او بر آن نعمت بخشوده است_سخن می گوید، لذا نعمت ها او را فرا گرفته و غرق نعمت می شود، از پی آن در عبادت می افزاید.
📘فتوحات مکیه، باب51:معرفت اهل ورع_معارف_بخش25
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
📜شخص عزلت گرفته صدای اعضا و هر بخشی را که در اوست می شنود که با وی_بدانچه خداوند به واسطهٔ او بر آن نعمت بخشوده است_سخن می گوید، لذا نعمت ها او را فرا گرفته و غرق نعمت می شود، از پی آن در عبادت می افزاید.
📘فتوحات مکیه، باب51:معرفت اهل ورع_معارف_بخش25
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
Nafahat
Mohsen Namjoo
نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا
ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا
تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیان
گذرد ز ذروهٔ لامکان که خوشا جمال ازل خوشا
همه اهل مسجد و صومعه پی ورد صبح و دعای شب
من و ذکر طلعت و طرهٔ تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا
ز کمند زلف تو هر شکن گرهی فکنده به کار من
به گرهگشایی لعل خود که ز کار من گرهی گشا
دل من به عشق تو مینهد قدم وفا به ره طلب
فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ
به تو داشت خو دل گشته خون ز تو بود جان مرا سکون
فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا
چه جفا که جامی خسته دل ز جدایی تو نمیکشد
قدم از طریق جفا بکش سوی عاشقان جفاکش آ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا
تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیان
گذرد ز ذروهٔ لامکان که خوشا جمال ازل خوشا
همه اهل مسجد و صومعه پی ورد صبح و دعای شب
من و ذکر طلعت و طرهٔ تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا
ز کمند زلف تو هر شکن گرهی فکنده به کار من
به گرهگشایی لعل خود که ز کار من گرهی گشا
دل من به عشق تو مینهد قدم وفا به ره طلب
فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ
به تو داشت خو دل گشته خون ز تو بود جان مرا سکون
فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا
چه جفا که جامی خسته دل ز جدایی تو نمیکشد
قدم از طریق جفا بکش سوی عاشقان جفاکش آ
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
مروان بن محمد چون خلافت را به دست گرفت، به دنبال مردی فرستاد تا او را به ولایتی بگمارد.
چون آمد، پینه بر پیشانی او دید و گفت:
«اگر این پینه از عبادت خداست، شایسته نیست تو را از عبادت باز داریم، و اگر از ریا باشد جایز نیست که تو را به کاری بگماریم.»
#راغب_اصفهانی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
چون آمد، پینه بر پیشانی او دید و گفت:
«اگر این پینه از عبادت خداست، شایسته نیست تو را از عبادت باز داریم، و اگر از ریا باشد جایز نیست که تو را به کاری بگماریم.»
#راغب_اصفهانی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
مردم ایران بزرگ و بزرگ زاده اند / امیدواریم وکلای ما نیز بزرگوارانه کشور را اداره کنند
👈 آیت الله العظمی جوادی آملی در سخنانی بیان داشتند:
یک بیان نورانی از ائمه علیهم السلام رسیده است که «ولایت، امامت و محبت ما #عامل_پیوند بین امت است». ما نیز یک مَثَل رایج داریم که می گوییم سنگ روی سنگ بند نمی شود، این مثل، یک حرف عمیق علمی است، یعنی در ساختمان سازی تا یک ملات نرمی روی سنگ اولی نیاید، سنگ بعدی روی سنگ بند نمی شود!
ائمه به ما فرمودند تربیتی که ما آوردیم، آن ادب، آن امانت، آن انسانیت، آن عدالت، آن صداقت، آن مهربانی و محبت، ملات نرمی است که جامعه را جمع می کند و جامعه بدون آن #امامت و #ولایت و #ادب_دینی هرگز نه انتخاباتی دارد و نه قیامی و نه انقلابی؛ بلکه آنچه جامعه را جمع می کند #فهم_دینی است و بس!
🔸 مودت و دوستی عاقلانه، ملات یک مملکت است که این مهم، به #برکت_خون_شهداء و #تربیت_امام و #فداکاری_مسئولین حل می شود، و لذا نباید همدیگر را مذمت کرد یا در مناظرات که یک علم است به جای نظریه پردازی، به نظر خود دادن و داعیه داشتن بگذرد که این حرکات با مناظره سازگار نیست!
🔸 مردم ایران مردمی عاقل، بزرگ و بزرگ زاده اند، هر جا صحبت از علم بوده چه زمان قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، یا خودش تولید کرده و یا رفته یاد گرفته و منتشر کرده، ما چنین ملتی هستیم، ما نه یعنی حوزویان و دانشگاهیان، ما یعنی مردم ایران، #ما_بزرگیم چون هم تاریخ داریم و هم جغرافیا، سرتاسر ایران را بشکافید، یا علم است و یا هنر است و آثار باستانی است، در شأن ما نیست که کمیته امدادی اداره شویم و با فقر و گرانی زندگی کنیم.
🔸 ما بر سر سفره #امامت و #ولایت و #اسلام و #شهادت بوده ایم، در کنار این سفره، ولایت و دوستی و یکسانی است و اگر چنین باشد، دشمن اگر هزار بود کاری از او ساخته نیست و این کشور تا ظهور صاحب اصلی اش محفوظ است، امیدواریم وکلای ما نیز #بزرگوارانه_کشور_را_اداره_کنند.
خون های پاک شهداء چه #شهدای_خدمت و چه #شهدای_میدان، پیام اصلی شان همین است و ما امیدواریم این امانت را درست به صاحب اصلی اش حضرت صاحب العصر (عج)، برسانیم .
#انتخابات
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
👈 آیت الله العظمی جوادی آملی در سخنانی بیان داشتند:
یک بیان نورانی از ائمه علیهم السلام رسیده است که «ولایت، امامت و محبت ما #عامل_پیوند بین امت است». ما نیز یک مَثَل رایج داریم که می گوییم سنگ روی سنگ بند نمی شود، این مثل، یک حرف عمیق علمی است، یعنی در ساختمان سازی تا یک ملات نرمی روی سنگ اولی نیاید، سنگ بعدی روی سنگ بند نمی شود!
ائمه به ما فرمودند تربیتی که ما آوردیم، آن ادب، آن امانت، آن انسانیت، آن عدالت، آن صداقت، آن مهربانی و محبت، ملات نرمی است که جامعه را جمع می کند و جامعه بدون آن #امامت و #ولایت و #ادب_دینی هرگز نه انتخاباتی دارد و نه قیامی و نه انقلابی؛ بلکه آنچه جامعه را جمع می کند #فهم_دینی است و بس!
🔸 مودت و دوستی عاقلانه، ملات یک مملکت است که این مهم، به #برکت_خون_شهداء و #تربیت_امام و #فداکاری_مسئولین حل می شود، و لذا نباید همدیگر را مذمت کرد یا در مناظرات که یک علم است به جای نظریه پردازی، به نظر خود دادن و داعیه داشتن بگذرد که این حرکات با مناظره سازگار نیست!
🔸 مردم ایران مردمی عاقل، بزرگ و بزرگ زاده اند، هر جا صحبت از علم بوده چه زمان قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، یا خودش تولید کرده و یا رفته یاد گرفته و منتشر کرده، ما چنین ملتی هستیم، ما نه یعنی حوزویان و دانشگاهیان، ما یعنی مردم ایران، #ما_بزرگیم چون هم تاریخ داریم و هم جغرافیا، سرتاسر ایران را بشکافید، یا علم است و یا هنر است و آثار باستانی است، در شأن ما نیست که کمیته امدادی اداره شویم و با فقر و گرانی زندگی کنیم.
🔸 ما بر سر سفره #امامت و #ولایت و #اسلام و #شهادت بوده ایم، در کنار این سفره، ولایت و دوستی و یکسانی است و اگر چنین باشد، دشمن اگر هزار بود کاری از او ساخته نیست و این کشور تا ظهور صاحب اصلی اش محفوظ است، امیدواریم وکلای ما نیز #بزرگوارانه_کشور_را_اداره_کنند.
خون های پاک شهداء چه #شهدای_خدمت و چه #شهدای_میدان، پیام اصلی شان همین است و ما امیدواریم این امانت را درست به صاحب اصلی اش حضرت صاحب العصر (عج)، برسانیم .
#انتخابات
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
🆔@RAM_HSU
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه حکیم سبزواری
Photo
داستان سیاوش
سیاوش و افراسیاب: بخش چهارم
پس از لشکرکشی افراسیاب به سوی سیاوش، او خود در میانه ی راه در نخجیرگاهی اردو زد و گرسیوز برای فراخواندن سیاوش به گنگ دژ عازم شد.
اما پس از رویارویی با موافقت بی چون و چرای سیاوش برای همراهی و آمدن نزد افراسیاب، از بیم آنکه مبادا اینگونه نقشه هایش بیهوده گردند، دست به نیرنگی نو زد و با چشمانی اشکبار، به سیاوش چنین گفت که افراسیاب قصد جان وی را دارد.
گرچه سیاوش بازهم از تصمیم خویش بازنگشت و حضور در نزد افراسیاب و گفتگو با وی را مناسب ترین چاره ی کار میدید، اما گرسیوز با سخنان زهرآگین و اشک های دروغین خود چنان او را تحت تاثیر خویش قرار داد که سیاوش سرانجام پیشنهادش را پذیرفت.
مقرر شد که گرسیوز نامه ای از سیاوش را نزد افراسیاب ببرد و اگر چنین دید که شاه از تصمیم خود برای کشتن او بازگشت، آگاهش سازد تا خود نیز به راه افتد و اگر اینچنین نشد، سیاوش میبایست به کشوری دیگر پناه برد.
گرسیوز که برنامه ی خود را عملی میدید، نزد افراسیاب بازگشت و دروغ گفتن درباره ی سیاوش را از سر گرفت و به افراسیاب چنین گفت که او از فرمانش سر باز زده و خود را برای جنگ آماده میکند تا اینچنین شاه را مجاب سازد با لشکریان خویش به سوی سیاوش راهی شود.
در این هنگام سیاوش طی کابوسی شبانه دریافت که روزگار وی بزودی به سر خواهد رسید و همزمان پیکی از جانب گرسیوز نیز به نزد او آمده و به او چنین گفت که برای نجات جان خویش بگریزد.
پس سیاوش و همسرش فرنگیس که پنجمین ماه بارداری خود را سپری میکرد، برای واپسین دم به گفتگو نشستند و گرچه فرنگیس از شوی خود خواهش نمود تنها به فکر جان خویش باشد و به تاخت از مهلکه دور شود، سیاوش که سرنوشت خویش را تغییرناپذیر میدانست، آخرین توصیه ها و برنامه ی خود را برای نجات جان فرنگیس و فرزندشان بر زبان آورده، او را بدرود گفت و از گنگ دژ خارج شد.
طولی نکشید که سیاوش و ایرانیان همراهش با سپاه افراسیاب روبرو شدند و گرسیوز سرانجام روی حقیقی خویش را نشان داد. با اینحال او مردانش را از دست بردن به شمشیرهایشان بازداشت و بی آنکه مقاومتی انجام دهد به دست دشمن افتاد.
میان افراسیاب و مردانش گفتگویی بر سر مجازات سیاوش روی داد و گرچه گرسیوز و نزدیکانش در پی مرگ او بودند، افرادی همچون پیلسم برادر پیران که خود در این زمان غایب بود، افراسیاب را به درنگ کردن دعوت نمودند. در همین هنگام فرنگیس نیز شتابان نزد پدرش آمد و خود را به خاک انداخت و ناله کنان از او خواهش کرد از جان سیاوش بگذرد و بیهوده جهان را به آشوب نکشاند.
اما افراسیاب فرمان داد فرنگیس را به کاخش برده در آنجا محبوس سازند و سیاوش را نیز از پیش چشمان وی دور کرده، سر از تنش جدا کنند:
چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت
کشانش ببردند بر سوی دشت
ز گرسیوز آن خنجر آبگون
گروی زره بستد از بهر خون
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
یکی تشت بنهاد زرین برش
جدا کرد زان سرو سیمین سرش
پایان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU
سیاوش و افراسیاب: بخش چهارم
پس از لشکرکشی افراسیاب به سوی سیاوش، او خود در میانه ی راه در نخجیرگاهی اردو زد و گرسیوز برای فراخواندن سیاوش به گنگ دژ عازم شد.
اما پس از رویارویی با موافقت بی چون و چرای سیاوش برای همراهی و آمدن نزد افراسیاب، از بیم آنکه مبادا اینگونه نقشه هایش بیهوده گردند، دست به نیرنگی نو زد و با چشمانی اشکبار، به سیاوش چنین گفت که افراسیاب قصد جان وی را دارد.
گرچه سیاوش بازهم از تصمیم خویش بازنگشت و حضور در نزد افراسیاب و گفتگو با وی را مناسب ترین چاره ی کار میدید، اما گرسیوز با سخنان زهرآگین و اشک های دروغین خود چنان او را تحت تاثیر خویش قرار داد که سیاوش سرانجام پیشنهادش را پذیرفت.
مقرر شد که گرسیوز نامه ای از سیاوش را نزد افراسیاب ببرد و اگر چنین دید که شاه از تصمیم خود برای کشتن او بازگشت، آگاهش سازد تا خود نیز به راه افتد و اگر اینچنین نشد، سیاوش میبایست به کشوری دیگر پناه برد.
گرسیوز که برنامه ی خود را عملی میدید، نزد افراسیاب بازگشت و دروغ گفتن درباره ی سیاوش را از سر گرفت و به افراسیاب چنین گفت که او از فرمانش سر باز زده و خود را برای جنگ آماده میکند تا اینچنین شاه را مجاب سازد با لشکریان خویش به سوی سیاوش راهی شود.
در این هنگام سیاوش طی کابوسی شبانه دریافت که روزگار وی بزودی به سر خواهد رسید و همزمان پیکی از جانب گرسیوز نیز به نزد او آمده و به او چنین گفت که برای نجات جان خویش بگریزد.
پس سیاوش و همسرش فرنگیس که پنجمین ماه بارداری خود را سپری میکرد، برای واپسین دم به گفتگو نشستند و گرچه فرنگیس از شوی خود خواهش نمود تنها به فکر جان خویش باشد و به تاخت از مهلکه دور شود، سیاوش که سرنوشت خویش را تغییرناپذیر میدانست، آخرین توصیه ها و برنامه ی خود را برای نجات جان فرنگیس و فرزندشان بر زبان آورده، او را بدرود گفت و از گنگ دژ خارج شد.
طولی نکشید که سیاوش و ایرانیان همراهش با سپاه افراسیاب روبرو شدند و گرسیوز سرانجام روی حقیقی خویش را نشان داد. با اینحال او مردانش را از دست بردن به شمشیرهایشان بازداشت و بی آنکه مقاومتی انجام دهد به دست دشمن افتاد.
میان افراسیاب و مردانش گفتگویی بر سر مجازات سیاوش روی داد و گرچه گرسیوز و نزدیکانش در پی مرگ او بودند، افرادی همچون پیلسم برادر پیران که خود در این زمان غایب بود، افراسیاب را به درنگ کردن دعوت نمودند. در همین هنگام فرنگیس نیز شتابان نزد پدرش آمد و خود را به خاک انداخت و ناله کنان از او خواهش کرد از جان سیاوش بگذرد و بیهوده جهان را به آشوب نکشاند.
اما افراسیاب فرمان داد فرنگیس را به کاخش برده در آنجا محبوس سازند و سیاوش را نیز از پیش چشمان وی دور کرده، سر از تنش جدا کنند:
چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت
کشانش ببردند بر سوی دشت
ز گرسیوز آن خنجر آبگون
گروی زره بستد از بهر خون
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
یکی تشت بنهاد زرین برش
جدا کرد زان سرو سیمین سرش
پایان
#انجمن_علمی_ادیان_و_عرفان
#سوگنامه_سیاوش
🆔@RAM_HSU