This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎ پارت بعدی ماموریت با جیغ و داد و فریاد و ترس مداوم پارورا شروع شد و ادامه پیدا کرد😂
دقیقا جایی که رورا و پاریتا وارد هزارتوی شدن روحـا هم کم نیاوردن و از چپ و راست بهشون حمله کردن و ترسوندنشون
و حتی همونجا هم از فکر روکا اونی بیرون نیومدن و با گفتن اینکه « عمرا روکا اونی بتونه انجامش بده » خیال خودشون رو راحت کردن و انگار نه انگار که فعلا خودشون توی اون موقعیت استرس زا قرار دارن😂
0:35
فضا اینقدر براشون ترسناک شد به یه قسمت که رسیدن یهو کانال رو عوض کردن و شروع کردن به ژاپنی حرف زدن [ مهد تمام روحـای جهان 😂 ] و با اینکه بقول خودشون میدونستن اون روح یه روحِ واقعی نیست صرفا یه اکتوره که داره نقش روح بازی میکنه، بازم نمیتونستن راه رو ادامه بدن [ کارمای روکا😂 ]
خلاصه به یه جا رسیدن که یه روحِ مُرده دیدن و ازش پرسیدن تگ اسم ریتا رو داره یا نه ولی درنهایت این روح بود که ازشون کمک خواست تا دخترا احیاءش کنن🤣 روح هم که دید آبی از دخترا گرم نمیشه خودش احیا شد و تصمیم گرفت به نشونه اعتراض دنبال دخترا بدوئه😂 [ فقط قیافه کیوت روکا اون بیرون😂]
دقیقا جایی که رورا و پاریتا وارد هزارتوی شدن روحـا هم کم نیاوردن و از چپ و راست بهشون حمله کردن و ترسوندنشون
و حتی همونجا هم از فکر روکا اونی بیرون نیومدن و با گفتن اینکه « عمرا روکا اونی بتونه انجامش بده » خیال خودشون رو راحت کردن و انگار نه انگار که فعلا خودشون توی اون موقعیت استرس زا قرار دارن
0:35
فضا اینقدر براشون ترسناک شد به یه قسمت که رسیدن یهو کانال رو عوض کردن و شروع کردن به ژاپنی حرف زدن [ مهد تمام روحـای جهان 😂 ] و با اینکه بقول خودشون میدونستن اون روح یه روحِ واقعی نیست صرفا یه اکتوره که داره نقش روح بازی میکنه، بازم نمیتونستن راه رو ادامه بدن [ کارمای روکا
خلاصه به یه جا رسیدن که یه روحِ مُرده دیدن و ازش پرسیدن تگ اسم ریتا رو داره یا نه ولی درنهایت این روح بود که ازشون کمک خواست تا دخترا احیاءش کنن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎ توی پارت نهاییِ ماموریت پارورا اونا دیگه به روح عادت کردن و دیگه ترسوندنشون فایده نداشت [ دیگه روحی نمونده بود بخوان ازش بترسن😂]
روحی که تگ اسم رو داشت مثل دفعه قبل که از چیسا آگیو خواست، از پاریتا و رورا هم آگیو خواست که منجر شد این صحنه های فوق کیوت بوجود بیاد [ 😭 ]
روح که خوشش اومده بود درخواست دنس هم کرد که دخترا به خوبی از پسش بر اومدن چون روح حسابی راضی شد و تگ رو دو دستی تقدیم کرد
موقع رفتن ریتا و رورا کم نیاوردن و به آخرین روح باقی مانده تو خونه هم توصیه کردن اگر احیانا شخصی به اسم روکا دیدن حسابی بترسوننش و مبادا که به راحتی تگ اسمش رو بدن🤣 [ ادیتور همزمان توی ویدیو نوشته " عشق بی وقفهی فنکلابِ روکا lol " 😂]
در نهایت دامن کشان به سمت چیسا رفتن و ماموریتشون تموم شد
روحی که تگ اسم رو داشت مثل دفعه قبل که از چیسا آگیو خواست، از پاریتا و رورا هم آگیو خواست که منجر شد این صحنه های فوق کیوت بوجود بیاد [ 😭 ]
روح که خوشش اومده بود درخواست دنس هم کرد که دخترا به خوبی از پسش بر اومدن چون روح حسابی راضی شد و تگ رو دو دستی تقدیم کرد
موقع رفتن ریتا و رورا کم نیاوردن و به آخرین روح باقی مانده تو خونه هم توصیه کردن اگر احیانا شخصی به اسم روکا دیدن حسابی بترسوننش و مبادا که به راحتی تگ اسمش رو بدن🤣 [ ادیتور همزمان توی ویدیو نوشته " عشق بی وقفهی فنکلابِ روکا lol " 😂]
در نهایت دامن کشان به سمت چیسا رفتن و ماموریتشون تموم شد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎ طنزترین و ناناترین پارت ممکن رسید:
نوبت روکامی شد که به دل خطر برن و ما در همون ابتدای کار رامی رو داریم که با کیوتی خاصی گفت زنده برمیگردیم😂 ولی بعد تصمیم گرفت حرفشو از جمله خبری به سوالی تغییر بده و رو به روکا بپرسه قراره زنده بگردیم ؟😂
اما ناگهانی تصمیم میگیرن پر دل و جرات راه بیوفتن و به جنگ شیاطین برن که ناگهان....
روکا تصمیم میگیره همون دم در انصراف بده🤣😭 حتی از رامی که داخل سرک کشید پرسید که اوضاع چطوریه و رامی هم کم نیاورد و گفت این کار دیوونگیه 😂 حالا هی از روکا انکار از رامی اصرار که بیا بریم
خلاصه بعد از ۱۹۳۷۲۷۱۸۱۹ ساعت، روکا تصمیم گرفت دو دستی مکنهشو بچسبه و با هم به خونه وارد بشن ولی درنهایت بازم مکث کرد.
ولی رامی به طور کامل وارد خونه شد و داشت مسیر رو وارسی میکرد که ناگهان دستی از پشت اون رو به خارج از خونه هدایت کرد و اون کسی نبود جز روکا اونی🤣🤣🤣🤣
رامی بعد از اعتراضات فراوان بلاخره با کلی عزیزم فدایت شومـا و وعده وعیدهای قبل ازدواجی، روکا رو راضی کرد که بیاد و قول داد که مراقب اونیش باشه😭🤏🏼 [ اونی کنچانا :) ]
نوبت روکامی شد که به دل خطر برن و ما در همون ابتدای کار رامی رو داریم که با کیوتی خاصی گفت زنده برمیگردیم😂 ولی بعد تصمیم گرفت حرفشو از جمله خبری به سوالی تغییر بده و رو به روکا بپرسه قراره زنده بگردیم ؟😂
اما ناگهانی تصمیم میگیرن پر دل و جرات راه بیوفتن و به جنگ شیاطین برن که ناگهان....
روکا تصمیم میگیره همون دم در انصراف بده🤣😭 حتی از رامی که داخل سرک کشید پرسید که اوضاع چطوریه و رامی هم کم نیاورد و گفت این کار دیوونگیه 😂 حالا هی از روکا انکار از رامی اصرار که بیا بریم
خلاصه بعد از ۱۹۳۷۲۷۱۸۱۹ ساعت، روکا تصمیم گرفت دو دستی مکنهشو بچسبه و با هم به خونه وارد بشن ولی درنهایت بازم مکث کرد.
ولی رامی به طور کامل وارد خونه شد و داشت مسیر رو وارسی میکرد که ناگهان دستی از پشت اون رو به خارج از خونه هدایت کرد و اون کسی نبود جز روکا اونی
رامی بعد از اعتراضات فراوان بلاخره با کلی عزیزم فدایت شومـا و وعده وعیدهای قبل ازدواجی، روکا رو راضی کرد که بیاد و قول داد که مراقب اونیش باشه😭🤏🏼 [ اونی کنچانا :) ]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎ جمله ای که مکرراً توی این پارت میشنوید: [ کنچانا، اونی چینجا کینچانا :) ]
حتی ادیتور توی این پارت نوشته که [ رامی در حال آروم کردن روکا و نگهبانی دادنـه :) ]
رامی برای آرامش خاطر روکا اینو هم به حرفاش اضافه میکنه که « اینا همشون آدمن »
ولی روکا اینقدر از این اوضاع ناراضی بود که جدی جدی یکی از استفـا برای کمک اومد
جلوتر که رفتن روحـا حمله ور شدن و ما روکا رو داریم که خطاب به ارواح میگه « جون جدت نکن همچین »😭😂🤏🏼 و وقتی دید نمیشه، شروع به فرار کرد 😂
خلاصه به روح عروسک به دست رسیدن. روکا اولش خیلی ترسید و حالت گریه به خودش گرفت ولی تا چشماش به تگ اسمش خورد حالتش کلا عوض شد [ نامو نامو کیوبتا 😭🤏🏼 ]
حتی ادیتور توی این پارت نوشته که [ رامی در حال آروم کردن روکا و نگهبانی دادنـه :) ]
رامی برای آرامش خاطر روکا اینو هم به حرفاش اضافه میکنه که « اینا همشون آدمن »
ولی روکا اینقدر از این اوضاع ناراضی بود که جدی جدی یکی از استفـا برای کمک اومد
جلوتر که رفتن روحـا حمله ور شدن و ما روکا رو داریم که خطاب به ارواح میگه « جون جدت نکن همچین »😭😂🤏🏼 و وقتی دید نمیشه، شروع به فرار کرد 😂
خلاصه به روح عروسک به دست رسیدن. روکا اولش خیلی ترسید و حالت گریه به خودش گرفت ولی تا چشماش به تگ اسمش خورد حالتش کلا عوض شد [ نامو نامو کیوبتا 😭🤏🏼 ]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎بعدش روکا سریعا متوجه شد که باید یه حرکتی بزنن تا تگ رو بگیرن
برای همین رامی رو جلو انداخت و گفت «یه ورس بخون» خاله روحه ببینه🤣
و ما اینجا مینی کنسرت رامی و دوستان بهمراه جمعی از ارواح رو داریم که همگی دور هم لذت بردن ولی خانوم روحه ناگهان تصمیم گرفت به آرمان های پارورا خیانت نکنه و یه آگیو هم از روکا بخواد😂 [ فقط خنده های رامی که میدونه روح میخواد رسما ابهت روکا رو نابود کنه 😂]
خانوم روحه همچنان ناراضی از آگیوهای متعددِ روکا ، بازم درخواست آگیوی بیشتر میداد تا اینکه روکا دیگه جدی جدی دلشو برد و مجبور شد دو دستی تگ رو تقدیمشون کنه [پابویا ]
برای همین رامی رو جلو انداخت و گفت «یه ورس بخون» خاله روحه ببینه🤣
و ما اینجا مینی کنسرت رامی و دوستان بهمراه جمعی از ارواح رو داریم که همگی دور هم لذت بردن ولی خانوم روحه ناگهان تصمیم گرفت به آرمان های پارورا خیانت نکنه و یه آگیو هم از روکا بخواد
خانوم روحه همچنان ناراضی از آگیوهای متعددِ روکا ، بازم درخواست آگیوی بیشتر میداد تا اینکه روکا دیگه جدی جدی دلشو برد و مجبور شد دو دستی تگ رو تقدیمشون کنه [
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎ بعد از گرفتن تگ اسم روکا نوبت تگ رامی رسید
دخترا به هزارتویی که دو گروه قبلی توش گیر افتادن رسیدن اولش قرار بود رامی شروع کننده مسیرِ جدید باشه که روکا اونو عقب کشید و خودش پیش قراول شد😂 رامی افتخار کنان خیال کرد روکا دل و جراتش رو به دست آورده غافل از اینکه....
استراتژی روکا فرار بود 😂
روحِ مرده که این صحنه رو دید زودتر از موعد بلند شد و دنبال دخترا کرد🤣
و دخترا برخلاف دو گروه قبلی با فرار مکرر به راحتی به ایستگاه نهایی رسیدن و فهمیدن تگ اسم رامی باید اونجا باشه
رامی تگ اسمش رو توی باکس مار دید و روح بهش گفت باید یه مهارت خاص نشون بدی تا تگو بدم
و ما رامی رو داریم که تصمیم میگیره چرخش ۳۹۳۷۳۷۲۸۱ درجهای دستاش رو به روح نشون بده 😭😂 [ فقط روکا که رو به روح گفت رامی هم ممکنه از خودتون باشه🤣 ]
این روح زیادی سبک بال بود چون خیلی راحت به توصیه های مکرر پارورا پشت کرد و بعد از دیدن مفصلهای منعطف رامی، تگ رو بهشون داد و اونا رو راهی درب خروجی کرد
دخترا به هزارتویی که دو گروه قبلی توش گیر افتادن رسیدن اولش قرار بود رامی شروع کننده مسیرِ جدید باشه که روکا اونو عقب کشید و خودش پیش قراول شد😂 رامی افتخار کنان خیال کرد روکا دل و جراتش رو به دست آورده غافل از اینکه....
استراتژی روکا فرار بود 😂
روحِ مرده که این صحنه رو دید زودتر از موعد بلند شد و دنبال دخترا کرد
و دخترا برخلاف دو گروه قبلی با فرار مکرر به راحتی به ایستگاه نهایی رسیدن و فهمیدن تگ اسم رامی باید اونجا باشه
رامی تگ اسمش رو توی باکس مار دید و روح بهش گفت باید یه مهارت خاص نشون بدی تا تگو بدم
و ما رامی رو داریم که تصمیم میگیره چرخش ۳۹۳۷۳۷۲۸۱ درجهای دستاش رو به روح نشون بده 😭😂 [ فقط روکا که رو به روح گفت رامی هم ممکنه از خودتون باشه
این روح زیادی سبک بال بود چون خیلی راحت به توصیه های مکرر پارورا پشت کرد و بعد از دیدن مفصلهای منعطف رامی، تگ رو بهشون داد و اونا رو راهی درب خروجی کرد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎ ماموریت روکامی که تموم شد سراغ دخترا رو گرفتن
و رفتن تا به اونا بپیوندن و حین طی کردن مسیر درد و دلاشون از این ماموریت رو بهم دیگه بروز دادن و روکا از رامی بابت اینکه حس کرده بود اذیتش کرده عذرخواهی کرد :(
و ادیتور لعنتی برای به گریه انداختن مخاطبین پارتهایی که رامی از روکا مراقبت کرد رو با عنوان « رامی فرشته نگهبانی که از روکا مراقبت میکرد » تدوین کرد و آخر حرفاشون قرار داد و حتی یه پارت هم اینو نوشته بود « با اینکه وقتایی بود که روکا به تنهایی فرار کرد ولی رامی همیشه برای مراقبت ازش اونجا بود » ادیتور منظورت از اینکار چی بود :( نکنه میدونستی یه روزی میرسه که ما با شنیدن اسم رامی گریهمون میگیره ؟!
درنهایت روکامی رفتن و رفتن تا دخترا رو دیدن
غافل از اینکه پارورا اونجا هم دست از سرشون برنداشتن و سعی دارن با ترقه جون و دل روکامی رو به لرزه بندازن و تهش با رضایت به خودشون بابت کاری که کردن آفرین گفتن چون روکا کاملا ترسید 😂
و رفتن تا به اونا بپیوندن و حین طی کردن مسیر درد و دلاشون از این ماموریت رو بهم دیگه بروز دادن و روکا از رامی بابت اینکه حس کرده بود اذیتش کرده عذرخواهی کرد :(
و ادیتور لعنتی برای به گریه انداختن مخاطبین پارتهایی که رامی از روکا مراقبت کرد رو با عنوان « رامی فرشته نگهبانی که از روکا مراقبت میکرد » تدوین کرد و آخر حرفاشون قرار داد و حتی یه پارت هم اینو نوشته بود « با اینکه وقتایی بود که روکا به تنهایی فرار کرد ولی رامی همیشه برای مراقبت ازش اونجا بود » ادیتور منظورت از اینکار چی بود :( نکنه میدونستی یه روزی میرسه که ما با شنیدن اسم رامی گریهمون میگیره ؟!
درنهایت روکامی رفتن و رفتن تا دخترا رو دیدن
غافل از اینکه پارورا اونجا هم دست از سرشون برنداشتن و سعی دارن با ترقه جون و دل روکامی رو به لرزه بندازن و تهش با رضایت به خودشون بابت کاری که کردن آفرین گفتن چون روکا کاملا ترسید 😂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⸙͎ با جوین شدن رامی و روکا به جمع بیبیز، وقت خداحافظی رسید
رورا از دخترا پرسید کسی هست بخواد دوباره این تجربه ترسناک رو داشته باشه؟! [آف کورس یس ، از طرف جمعی از مانستیز ]
و روکا و آسا با قاطعیت گفتن نه این اولین و آخرین بار خواهد بود 😂و خطاب به استفـا و عوامل گفتن که بیاین دیگه هیچوقت انجامش ندیم
رورا از دخترا پرسید کسی هست بخواد دوباره این تجربه ترسناک رو داشته باشه؟! [
و روکا و آسا با قاطعیت گفتن نه این اولین و آخرین بار خواهد بود 😂و خطاب به استفـا و عوامل گفتن که بیاین دیگه هیچوقت انجامش ندیم
برنامه بعدی چی باشه ؟! ریکت بدین
🍓معرفی مستند رامی برای دبیو
🍾ریکشن دخترا به لاین آپ دبیوی نهایی بیبی مانستر
💊پشت صحنه batter up [ سه پارت داره برای همین روزهای متفاوت میتونم بزارم ]
🍓18🍾5
' 𝗥𝗮𝗺𝗶 𝗡𝗮𝘁𝗶𝗼𝗻 ' pinned «برنامه بعدی چی باشه ؟! ریکت بدین 🍓معرفی مستند رامی برای دبیو 🍾ریکشن دخترا به لاین آپ دبیوی نهایی بیبی مانستر 💊پشت صحنه batter up [ سه پارت داره برای همین روزهای متفاوت میتونم بزارم ]»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#reminder 𓋜 Introducing Haram: 2023𓋜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•من شینهارام، کارآموز کمپانی وایجیام. وقتی سنم کمتر بود، مدل کودک بودم
از دو سالگی کارمو شروع کردم [آبقنداتون رو بخورین تا دووم بیارین چون من دارم نمیتونم:))) ]
مدل تبلیغاتیِ اسباببازی یا لباس میشدم، حتی برای خیلی از مقالهها هم عکسبرداری داشتم~
از دو سالگی کارمو شروع کردم [
مدل تبلیغاتیِ اسباببازی یا لباس میشدم، حتی برای خیلی از مقالهها هم عکسبرداری داشتم~
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•رامی بلافاصله بعد از اینکه متوجه شد کمپانی در حال اودیشن گرفتنه، از مدلینگ کودک کنار کشید و به دنبال رسیدن به رویاهاش توی سال 2018 توی اودیشن وایجی با آهنگ - Good Time - در زمره خوانندگی و با آهنگ look سونبهنیمـا یعنی ردولوت شرکت کرد~
+ من به خوبیـه دوستام (بقیه داوطلبین) نبودم [منظورت چیه رامیـا 😡 ] برای همین تصور میکردم بیشک قرار نیست وارد کمپانی بشم :(
+ من به خوبیـه دوستام (بقیه داوطلبین) نبودم [