میخوام انقدر همه رو از خودم برونم که مغزم باورش بشه چقدر میتونم مستقل باشم.
همینجوری داشتم با خودم این جمله رو تکرار میکردم که چقدر بده یه سری اخلاقا انقدر توم ریشه کردن که نمیتونم تغییرشون بدم. بعد یهو انگار که یه چراغی تو ذهنم روشن شده باشه بهم گفت: چرا نباید بتونی؟ چه چیزی دقیقا مانع تغییرشونه؟ و بعد برام مشخص شد. مانع دقیقا همون جملهای بود که هی با خودم تکرارش میکردم. که تو نمیتونی، پس سمتش نرو. اما حالا دیگه راه برام مشخصه، فقط باید خودم رو جمع کنم و توی مسیرش قرار بگیرم. چالشای راه رو میتونم یه جوری با کمک خودم حلشون کنم.
Forwarded from ساکن کوی خرابات مغان
شاید درستش همین باشه که آدم هم اوّل خودش رو بندازه، بعد پرهاش رو باز کنه.
میگم: خب پس تصمیم اینه. قراره این کارا رو بکنم و این کارا رو نه. حالا بگو ببینم، تو این مسیر پیش رو، کنارم هستی؟ میگه: چه جووررم! ناسلامتی ما خداییما! اینو برو از ناخداهات بپرس. میگم: مخلصیم بابا، شما آرام دلی. :)))
یا رب نیاد اون روزی که آدما جایگاه واقعی خودشونو فراموش کنن.
اسکیت سواری یه قانونی داره که اگه پاتو کج گذاشتی، نمیتونی با همون پای کجت ادامه بدی، باید برداریش و وقتی صافش کردی اونوقت میتونی سرعت بگیری. وگرنه میخوری زمین.
*اینو یادت باشه*
*اینو یادت باشه*
انقدر روحتو بزرگ کن که بدون نیاز به تشکر بقیه هم به کار خوب کردن ادامه بدی.
کاش برنامهها وقتی ما میبندیمشون باز نمونن و باتری گوشیمون رو کوفت نکنن.
خب من باز تصمیم گرفتم همه رو ببخشم و اطلاعات و حسم راجع بهشون رو ریست کنم تا رفتار بهتری داشته باشم. وقتشه با ۹۳۴۷ تا نقاب جدید و انواع اسلحههای پیشرفتهتون بیاید سراغم و مثل سگ پشیمونم کنید.
رفتیم خرید، بعد من جدا از خانواده رفتم سمت رگال تیشرتا، یک ساعت داشتم یه تیشرت برای دلبر نازنینم پیدا میکردم، یک ساعتم یه تیشرت ست با اون برای خودم. بعد همینجور که واسه دلبر توی دست چپم بود و واسه خودم تو دست راستم و هی قلب از چشمام میریخت روشون یادم افتاد من اصلاً دلبری ندارم متاسفانه. :))) خلاصه که غم خیلی زیادی رو توی اون لحظات متحمل شدم. قیافهم رو تصور نکنید.
خب دیگه عالی شد چون فکر کنم عقلم رو هم از دست دادم. :)))
Forwarded from [ماضیِ بعید] (Negin Kvc)
سلام به غبارایی که از روزِ بعد از ماه رمضون دوباره شروع کردن به پوشوندن قلبامون.
یاد بگیر که چیجوری دلت، بدون ایجاد کردن مسئولیت برای طرف مقابل، واسش تنگ بشه.
Forwarded from بوو.
یه بار وسط زمین حین مبارزه، اومدم خودمو تشویق کنم، یه صدایی از درونم گفت:«خفه شو اگه از خودت تعریف کنی گند میزنی».
:)
:)