اینجا جوین نده، نیستم دیگه
173 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
جوادی و مرضیه >>>>> هر کاپل دیگه‌ای
کامران تفتی به دنبال شبح <<<<< خر به دنبال علف
تینک الناز گلرخ >>>>> تینک بابای مژگان
زیباست که همه چیز رو می‌دونید بجز حدتون. :)))
اگھ مسیر فردا
عوض شھ
ولی عوض نمیشم من
اینو قول' میدم بت!👀

3'13
من وقتی ساعت ندارم <<< من وقتی دست ندارم
+ هنوز از دستم دلخوری؟
- کاری کردی که دیگه دلخور نباشم؟
من دارم می‌رم. دور می‌شم. تو همونجا بشین. روی همون صندلی. موقعی که رفتم و در رو پشت سرم بستم، مطمئن باش چند بار دوباره بازش می‌کنم. و احمقانه سعی می‌کنم بدون این که خودم دیده شم چک کنم ببینم تو هنوز همونجایی یا نه. باش. نیا دنبالم. بذار با خیال راحت توی تنهایی خودم برم. بذار با خیال راحت، همیشه تو رو روی اون صندلی در کمال آرامش یه گوشه‌ی قلبم نگه دارم.
-📬-
*حال چشاتو خوب کن*
وقتی می‌تونید با یه جمله جوابمونو بدید چرا انقدر زیاد توضیح می‌دید دقیقا؟ :)))
می‌گم تَرَک برندارین یوقت
هی فاز بھ فاز!👀
بعد از مدتها که کمتر توی آشپزخونه دیده می‌شدم، امشب غذا پختم. و حقیقتاً رقیق شدم از این همه لذت که توی آشپزی، توی پختن، توی سرخ کردن، توی شکل دادن به کتلت کف دستت، توی تغییر رنگ دادن مواد غذایی وقتی حرارت می‌بینن، توی ترکیب رنگ فلفل دلمه‌ای و گوجه و بادمجون و سیب زمینی سرخ کرده و کتلت، توی مدیریت کردن سه تا ماهیتابه‌ای که به طور همزمان دارن روی گاز حرارت می‌بینن، توی خوردن غذایی که خودت پختی بعد از یک ساعت سر پا ایستادن جلوی گاز، وجود داره.
قطعا اگر بخوام زندگیم رو چند بخش کنم، یه بخشیش رو برای غذا پختن و بازی با رنگ و مزه‌ی مواد غذایی کنار می‌ذارم. نمی‌تونم این لذت رو با چیز دیگه‌ای عوض کنم.
Forwarded from .
درکتون نمیکنم و کاملا حق میدم که شماهم درکم‌ نکنین‌.
از این که فقط با تعداد معدودی از آدمای زندگیم توانایی برقراری ارتباط چشمی دارم، راضی‌ام.
می‌خوام انقدر همه رو از خودم برونم که مغزم باورش بشه چقدر می‌تونم مستقل باشم.
همینجوری داشتم با خودم این جمله رو تکرار می‌کردم که چقدر بده یه سری اخلاقا انقدر توم ریشه کردن که نمی‌تونم تغییرشون بدم. بعد یهو انگار که یه چراغی تو ذهنم روشن شده باشه بهم گفت: چرا نباید بتونی؟ چه چیزی دقیقا مانع تغییرشونه؟ و بعد برام مشخص شد. مانع دقیقا همون جمله‌ای بود که هی با خودم تکرارش می‌کردم. که تو نمی‌تونی، پس سمتش نرو. اما حالا دیگه راه برام مشخصه، فقط باید خودم رو جمع کنم و توی مسیرش قرار بگیرم. چالشای راه رو می‌تونم یه جوری با کمک خودم حلشون کنم.
Forwarded from ساکن کوی خرابات مغان
شاید درست‌ش همین باشه که آدم هم اوّل خودش رو بندازه، بعد پرهاش رو باز کنه.