Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
هی نون تو خون زدی تا ادامه بدی.
صبح بلند شدم و دیدم گنجیشکه داره میخونه. کف خاک باغچه سبز شده و بابا صدای خر و پفش میآد. دیدم که نه! انگار حتی اگه من زندگی رو در درونم تعطیل کنم، بازم زندگی بیرون از من جریان داره. پس به زانوهام نگاه کردم و ازشون خواستم قوی بشن. ازشون خواستم کمکم کنن و توی این راه، همراهم باشن. چون من باید بدوئم. محکم و تند باید بدوئم. که کاری جز دوئیدن ندارم اصلا. که زندگی همش دوئیدنه اصلا.
آره هیچکدومشون ما رو نمیفهمن. اما بیا اینجا بغلت کنم لااقل غصههامون کم شه یکم.
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
تو رفتهای اما خب روحت هنوز نرفته است بیرون از پوست تنم.
یکی از لذات این ایام دیدن چرکنویسهاییه که یکی پس از دیگری سیاه میشن.
شکوفههای جدید برگا روی درختا؛🌿
یکی از قشنگترین اتفاقات طبیعت.
-شُکر، 23'
یکی از قشنگترین اتفاقات طبیعت.
-شُکر، 23'
چشماش انقدر برق میزد که نمیتونستی بیشتر از سه ثانیه بهش نگاه کنی.
ما کسی را میخواهیم که وقتی رفتیم تو خودمان، بیاید و درِمان بیاورد.
گفتی هوای باغ در ایّام گل خوش است/ ما را به در نمیرود از سر هوای یار!