اینجا جوین نده، نیستم دیگه
172 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
آقای بینگ! ای بابا.
هیچ‌وقت نمی‌خواستم از خواب بیدار شوم و به واقعیت‌ برگردم‌.
ولی الآن بهترم.

آخه می‌دونید چیه؟ من خودمم می‌دونم که حالم نمی‌تونه مدت زیادی بد بمونه‌. از آخرین باری که حالم مدت زیادی بد موند و من خودم رو رها کردم خیلی وقته که می‌گذره. دیشبم یواشکی در گوش کیمیا گفتم. « من ذاتاً جنگجو زاده شدم انگار. » یعنی اینجوری نیستم که همینجوری کشکی کشکی به حال خوب یا حال بد یا هر تغییری که نظم رو از روزام بگیره عادت کنم.
من برای حال خوبم می‌جنگم.

یعنی در واقع همه‌ی آدما اگر می‌خوان زندگیشون یه معنی‌ای داشته باشه باید یه چیزی رو انتخاب کنن و برای اون بجنگن. یکی یه آدمو انتخاب می‌کنه، یکی هدفشو، یکی شغلشو، یکی گرفتن اَپلای کشور مورد علاقشو. من تو این مرحله از زندگیم «حال خوب خودم» رو انتخاب کردم. حالا شاید بعداً یه آدمو انتخاب کنم اما الآن انتخابم اینه چون بنظرم تنها چیزی اومد که ارزش جنگیدن داره. و خب همین حال خوب خودش چیزای زیادی رو شامل می‌شه‌. حالا نه لزوماً اون خوبی که تو خیابون از فرط هیجان لُکّه بدوم! نه. همین آرامش درونی‌ و امنیتی که حس می‌کنم توی روزام. همین که عامل خارجی‌ای نمی‌تونه حالمو بد کنه. همین که من روزامو کنترل می‌کنم. خودم اتفاقات رو کنترل می‌کنم و کنترل خودم رو دست اونا نمی‌دم. همین باعث تعادل می‌شه و من تو این تعادل می‌تونم توی همه‌ی زمینه‌ها خوب پیش برم. یعنی درسامو با حال خوب بهتر می‌خونم، درصدام بالاتره، روابطم با آدما بهتره، با خانواده بهتره، و حتی تایم عبادتم هم طولانی‌تر و قشنگ‌تره.

من برای خودم می‌جنگم. و برای همینه که می‌گم اصلاً حال بد در من مانا نیست.
دقیق یادمه. از عید بود که اینجوری شدم. اینجوری بود که تمام وقت روز رو صرف می‌کردم برای ساختن این شخصیت و این مود و امنیت روانی برای خودم. یکی از استادامون گفته بود «آدمی باید خودشو برای شرایطی که می‌دونه تو زندگی قراره توش قرار بگیره، بسازه. خود به خود ساخته نمی‌شه.» پس منم ساختم. هی نوشتم خط زدم. یه لیست نوشتم از آدما، اونایی که زیرآبی می‌رفتن یا حجم روشنیشون از تاریکیشون کمتر بود رو خط زدم، اونایی که حس خوب بهم می‌دادن رو هایلایت کردم. هایلایتای زرد، آبی، صورتی. تو شرایط مختلف کارایی مغز و قلبم رو سنجیدم و حساب خودم اومد دستم. واکنشام نسبت به محیط رو تغییر دادم و خلاصه که هزارتا بلا سر خودم آوردم که آروم باشم دیگه.
از اون موقع چند ماهی می‌گذره و من روز به روز به تجربیاتم افزوده می‌شه. دیگه روند بهبود یافتن و ترمیمم از یک ماه و یک هفته و یک روز، رسیده به چند ساعت. دیگه برای از دست دادن هر چیزی اونقدر سوگواری نمی‌کنم. دیگه کارمندای مغزم کار کشته شدن. زودتر پرونده‌های تو سرم رو مرتب می‌کنن. هواکشای سرم رو دادم قدرت مکششون رو بردن بالا که سریع‌تر تهویه کنن هوای اون بالا رو. دیگه قلق خودم دستم اومده، این که با چه کاری حالم خوب می‌شه و چه کاری حالمو بد می‌کنه.

و خب سمت چیزای تاریک نرفتم دیگه. اگرم الهه می‌خواست بره محکم زدم رو دستش گفتم خودم می‌برمت بهترین جاها، اونجا نرو، اونجا زخمی می‌شی.
حالا اون حال کدر دیروز تموم شده اما خب من یادم می‌مونه که بعد از نوشتن اون پیاما اینجا کیا اومدن طرفم و سعی کردن حالمو خوب کنن. تعدادشون به انگشتای یه دست هم نمی‌رسه اما خب تک تکشون از اون بامراما و الماسای روزگارن. :)))

اونام تو حال خوب الآنم تاثیر بسیار جزیلی دارن.
جزیل یعنی چی حالا؟ شما نمی‌دونید، منم نمی‌دونم.
و خب یکی دیگه از اتفاقای خوب این بودش که برای مامانم ترش‌ترین چیز روی کره‌ی زمین رو خریدم تا منو بابت رفتار دیروزم ببخشه. چون ترشی قشنگ‌ترین مزه‌س و مامانم هم قشنگ‌ترین موجوده و ارزششو داره! و اونم منو بخشید و گذاشت براش یک ساعت صحبت کنم.🌿
قطعاً محرم و حس خیلی خوب و امن و «خونه‌»ای که بهم می‌ده توی سرعت خوب شدن حالم تاثیر زیادی داشت.🖤
منم تو این ماه راحت‌تر گریه می‌کنم.

« انتَ فی قلبی حُسین »
نجات‌دهنده تو ترافیک گیر کرده است.
میخوابیم چون درکِ عظمت شب از تواناییامون خارجِ!
عاقل که نیستی اما دیوونه‌ی خوبی می‌تونی باشی.
می‌خوام بازم بیان اون روزایی که انگشتای تو روی پیانو بودن و پاهای من روی ابرا.
هر چه نور بیشتر باشد، سایه عمیق‌تر است.
https://t.me/konje_enzeva/1662

[ عمر و جانم را فدای راه عشقت می‌کنم/ مرز ایرانی و هستم آرشت؛ آه ای دریغ. ]

مهجور
دلم هیجان پنهان کردن یک کار خلاف را می‌خواهد.