اینجا جوین نده، نیستم دیگه
172 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
کجای قصه گم شدی؟
چقدر حالم خوب نبود اما تا دیدم شما خوب نیستید به انواع و اقسام دلقک‌بازی‌ها خودمو مسلح کردم تا خوب شه حالتون.
بالاتر از سرعت نور، سرعت من تو اشتباه کردنه!
مثلا انقد مشت بزنی تو دیوار نتونی گوشیتو بگیری دستت یه خط تایپ کنی بدون اینکه از شدت لرزش دست شیش تا غلط املایی داشته باشی.
دیگه حتماً باید به روانپزشک مراجعه کنم. در هیچ بازه‌ای از زندگیم مثل این یکی دو ماه اخیر عصبی نبودم. در هیچ بازه‌ای از زندگیم مثل این یکی دو ماه اخیر آدما رو ناراحت نکردم و در هیچ بازه‌ای از زندگیم مثل این یکی دو ماه اخیر به دیوار مشت نزدم. تازه قلبمم وضعش روز به روز بدتر می‌شه. حقیقتاً چم شده من؟ دارم می‌شم کی؟ یه حیوون وحشی که فقط بلده خشمشو کنترل نکنه؟
البته خب روانپزشک هم نمی‌خواد معجزه کنه چونکه من همیشه خودم حال خودمو خوب کردم و راه‌حل‌هامو خودم ساختم. اینجوری نبوده که یکی بیاد بگه از امشب تصمیم بگیر فلان. از فردا هر روز فلان. همیشه خودم با منطقم به جواب رسیدم.
اما خب، می‌خوام منطقمو خاموش کنم چونکه اگر روشن باشه و طرف ازم بپرسه خب بنظرت این عصبانیت از کجا نشأت می‌گیره و من بگم آدما، احتمالاً حرف بعدیش اینه که چرا باید به آدما اجازه بدی عصبانیت کنن و این جمله چیزیه که خودم بارها از خودم پرسیدم و اینکه جوابش رو نتونستم پیدا کنم، عصبی‌ترم کرده. پس ترجیح می‌دم غیرمنطقی باشم و اگر ازم پرسید، سرش داد بزنم که اگر خودم می‌دونستم شک نکن الآن اینجا نبودم.
[ بپا ندی باخت دختر جون! ]
یجورایی خسته‌م از جنگیدن دیگه. جنگیدن واسه حال خوبم، واسه لبخند، واسه دوش آب سرد. حالشو ندارم دوباره بگردم حال خوبمو پیدا کنم. حال ندارم بگردم دنبال خودم ببینم کجا رفته. حال خوبی که هی باید واسه داشتنش بجنگم، همون بهتر نداشته باشمش. دنیا که نمی‌شه با جنگ پیش بره همینجور. یه روز خسته‌ت می‌کنه دیگه بالاخره.
حوصله‌ام خیلی سر رفته بود، پس خودم را از پنجره پرت کردم بیرون.
این حال خوب، یک پایش می‌لنگد.
به راف می‌گم بابا جان حالا انقدر نگرانم نباش. دستمو می‌گیره، می‌آره بالا، کبودیا و زخما رو نشونم می‌ده، لرزششو به رخم می‌کشه، می‌گه اینجوری ازم می‌خوای نگرانت نباشم؟ :)))
راف کیه حالا؟ شما نمی‌شناسینش‌. منم نمی‌شناسمش.
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
Oscar & The Wolf – Back To Black (Film Black Version Feat. Tsar B)
شما از دقیقه‌ی ۳:۱۹ تا ۴:۰۵ فقط صدای مکس و دختره را می‌شنوید. اما من صدای مکس و دختره و الهه را با هم می‌شنوم که مرثیه‌سرایی می‌کنند با هم انگار.
« لقد خلقنا الانسان فی کَبَدٍ »
و ما انسان را در سختی آفریدیم.


۳ - بلد
اگر با حرف زدن مشکلی حل می‌شد که الآن تمام مشکلات من حل شده بودن نازنین!
واقعاً کاش انقدر بی‌کار بودم که می‌تونستم بشینم تا صبح اینجا غصه بخورم و غر بزنم و برای صدمین بار بزنم آهنگ پلی شه. اما خب تست‌های ریاضی و فیزیک بشدت انتظار منو می‌کشن و من در حال حاضر حتی نمی‌تونم با خیال راحت ناراحت باشم.
رفتم خودم رو تو آینه دیدم و متوجه شدم که فقط دستام نیستن که کبودن. بلکه زیر چشمام هم آه.
آقای بینگ! ای بابا.
هیچ‌وقت نمی‌خواستم از خواب بیدار شوم و به واقعیت‌ برگردم‌.
ولی الآن بهترم.

آخه می‌دونید چیه؟ من خودمم می‌دونم که حالم نمی‌تونه مدت زیادی بد بمونه‌. از آخرین باری که حالم مدت زیادی بد موند و من خودم رو رها کردم خیلی وقته که می‌گذره. دیشبم یواشکی در گوش کیمیا گفتم. « من ذاتاً جنگجو زاده شدم انگار. » یعنی اینجوری نیستم که همینجوری کشکی کشکی به حال خوب یا حال بد یا هر تغییری که نظم رو از روزام بگیره عادت کنم.