اینجا جوین نده، نیستم دیگه
172 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
احساس می‌کنم با آدمای اطرافم هیچ صحبت مشترکی ندارم.
« یه پیشنهاد، خفه شو دیگه. »
یعنی شما فقط کافیه به دستای من نگاه کنی تا بفهمی با چه آدم عصبی‌ای طرفی.
اگر فکر میکنی همه‌چی رو میدونی بازم خفه شو.
متاسفانه ما خیلی اصرار داریم هر طور شده شما رو خیلی نایس به خودمون بشناسونیم و خوشبختانه شما خیلی اصرار دارین که هر طور شده گند بزنین توش‌.

نایس.
و حالم خوب شد.

می‌دونین چیجوری دیگه. از یوژوعال؛ حمام :)))

بدین صورت بود که ابتدا طبق رسم و رسومات و سنت‌هام شروع کردم به آواز خوندن و تبدیل کردن محیط حمام به عرش کبریایی.
همین جور که داشتم می‌خوندم و اینا، یادم افتاد که اِواح محرم شده! هیچی دیگه در کسری از ثانیه از ناف کالیفرنیا به کربلا تغییر مسیر داده و زدم زیر مداحی!

فقط خوشحالم که حمام خونه‌مون تو ضلعی از آپارتمان قرار داره که صدام به گوش هیچکس نمی‌رسه. :)))
که هر بار به حمام رفتم، نیمی از موهایم را از دست دادم.
می‌تونم تصور کنم مُردی. اونوقت شاید بتونم قلبمو قانع کنم که قضیه جداً تموم شده.
Back To Black (Film Black Version Feat. Tsar B)
Oscar & The Wolf
@Pullp We only said goodbye with words, I died a hundred times. You go back to her, And I go back to black.

[ خدا می‌دونه چقدر با خودم کلنجار رفتم تا این آهنگو گذاشتم بالاخره. امیدوارم لایقش باشین. ]
کجای قصه گم شدی؟
چقدر حالم خوب نبود اما تا دیدم شما خوب نیستید به انواع و اقسام دلقک‌بازی‌ها خودمو مسلح کردم تا خوب شه حالتون.
بالاتر از سرعت نور، سرعت من تو اشتباه کردنه!
مثلا انقد مشت بزنی تو دیوار نتونی گوشیتو بگیری دستت یه خط تایپ کنی بدون اینکه از شدت لرزش دست شیش تا غلط املایی داشته باشی.
دیگه حتماً باید به روانپزشک مراجعه کنم. در هیچ بازه‌ای از زندگیم مثل این یکی دو ماه اخیر عصبی نبودم. در هیچ بازه‌ای از زندگیم مثل این یکی دو ماه اخیر آدما رو ناراحت نکردم و در هیچ بازه‌ای از زندگیم مثل این یکی دو ماه اخیر به دیوار مشت نزدم. تازه قلبمم وضعش روز به روز بدتر می‌شه. حقیقتاً چم شده من؟ دارم می‌شم کی؟ یه حیوون وحشی که فقط بلده خشمشو کنترل نکنه؟
البته خب روانپزشک هم نمی‌خواد معجزه کنه چونکه من همیشه خودم حال خودمو خوب کردم و راه‌حل‌هامو خودم ساختم. اینجوری نبوده که یکی بیاد بگه از امشب تصمیم بگیر فلان. از فردا هر روز فلان. همیشه خودم با منطقم به جواب رسیدم.
اما خب، می‌خوام منطقمو خاموش کنم چونکه اگر روشن باشه و طرف ازم بپرسه خب بنظرت این عصبانیت از کجا نشأت می‌گیره و من بگم آدما، احتمالاً حرف بعدیش اینه که چرا باید به آدما اجازه بدی عصبانیت کنن و این جمله چیزیه که خودم بارها از خودم پرسیدم و اینکه جوابش رو نتونستم پیدا کنم، عصبی‌ترم کرده. پس ترجیح می‌دم غیرمنطقی باشم و اگر ازم پرسید، سرش داد بزنم که اگر خودم می‌دونستم شک نکن الآن اینجا نبودم.
[ بپا ندی باخت دختر جون! ]
یجورایی خسته‌م از جنگیدن دیگه. جنگیدن واسه حال خوبم، واسه لبخند، واسه دوش آب سرد. حالشو ندارم دوباره بگردم حال خوبمو پیدا کنم. حال ندارم بگردم دنبال خودم ببینم کجا رفته. حال خوبی که هی باید واسه داشتنش بجنگم، همون بهتر نداشته باشمش. دنیا که نمی‌شه با جنگ پیش بره همینجور. یه روز خسته‌ت می‌کنه دیگه بالاخره.
حوصله‌ام خیلی سر رفته بود، پس خودم را از پنجره پرت کردم بیرون.
این حال خوب، یک پایش می‌لنگد.