Forwarded from در غیاب آبیها
ما در ذهن آدمی که رهایمان کرده، چگونهایم؟ غیرقابل تحمل، ایستاده در قاب خاطرهای چرک گرفته، آغشته به خشم و نفرت، با آخرین جملههای ردوبدل شده، پر از خطا و گناه. آدمی که ترکمان میکند و درها و پنجرهها را هم پشت سرش میبندد، قبل از اینکه بفهمیم در دادگاهی که در آن غایب بودهایم، محاکمهمان کرده، رأی صادر کرده به تبعید و حبس ابدمان در دورترین نقطه ذهن و حافظهاش. و نمیداند که ما چند بار بعد از رفتنش، خودمان را زیر سؤال بردهایم. بیانصافتر از او، خودمان را سرزنش کردهایم، بارها حق را بین او و خودمان جابهجا کردهایم، آنقدر که تصویرهای واقعی از گذشتهمان هم کدر شدهاند. کاش آدمهایی که رهایمان میکنند، گاهی وقتها مثل ما به خوشیِ کوتاه یک خاطره مشترک برگردند، که عشق همیشه در مراجعه است، اما نفرت نه.
Forwarded from خط سوم
در من خستگیهای مختلف، از هم سبقت میگیرند.
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
در من عصبانیتهای مختلف با هم کشتی میگیرند.
دراین که ما قاتلای ماهری هستیم شکی نیست؛ موضوع اینه که کشتن آدما راحت تره یا احساسات؟!.~
هانیا اینکه فکر کنین چون دو بار باهاتون چشم تو چشم شدیم روتون کراش داریم چرتترین ایدهی ممکنه.
امروز یه صحنهی خیلی قشنگی رو دیدم که چشمامو قلبی کرد و میخوام سعی کنم تصویرسازیشو توی ذهنتون انجام بدم الآن.
یه بابایی و دخترش پشت موتور نشسته بودن. دختره حدوداً هفت ساله و خیلی کوچولو بود و جلوی پدرش نشسته بود و موهای طلاییش با باد پخش میشد تو هوا و روی سینه و دستای پدرش. پدرش هم یه مرد بزرگ که تهریشا و موهای مشکی داشت و داشتن با همدیگه آواز میخوندن. بابائه با صدایی بلند و فارغ از هیاهو میخوند و دختره دستاشو باز کرده بود و جفتشون از خوشحالی لبخند گشادی رو لبشون بود.✨
یه لحظه این اومد تو ذهنم که این قاب یکی از قشنگترین و متناقضترین کادرهاییه که دیدم. دو ضدّی که همدیگه رو تکمیل میکنن. دختره احتمالاً نرمترین و بابائه احتمالاً محکمترین که نه این بی اون کامله، نه اون بی این. :)))
یه بابایی و دخترش پشت موتور نشسته بودن. دختره حدوداً هفت ساله و خیلی کوچولو بود و جلوی پدرش نشسته بود و موهای طلاییش با باد پخش میشد تو هوا و روی سینه و دستای پدرش. پدرش هم یه مرد بزرگ که تهریشا و موهای مشکی داشت و داشتن با همدیگه آواز میخوندن. بابائه با صدایی بلند و فارغ از هیاهو میخوند و دختره دستاشو باز کرده بود و جفتشون از خوشحالی لبخند گشادی رو لبشون بود.✨
یه لحظه این اومد تو ذهنم که این قاب یکی از قشنگترین و متناقضترین کادرهاییه که دیدم. دو ضدّی که همدیگه رو تکمیل میکنن. دختره احتمالاً نرمترین و بابائه احتمالاً محکمترین که نه این بی اون کامله، نه اون بی این. :)))
خدایا میگم
مشکلات ب این پیچیدگی میزاری سر راھ آدم
قدرت درک و حلشم بدھ
شکرت!'
مشکلات ب این پیچیدگی میزاری سر راھ آدم
قدرت درک و حلشم بدھ
شکرت!'
~یه حالتی هست که حرفاتونو یجوری میزنید که ما انقد بیشتر بپرسیم تا به چیزی که میخواین برسین :| حقیقتن خوبه که بدونین برای ما اهمیتی نداره.