دوست داشتن بدتر از عاشق بودنه. روی دیگهی عشق نفرته ولی دوست داشتن روی دیگهای نداره.
مریم
مریم
Forwarded from That's all folks! (Nima)
دو سه روزی هست که دارم سخت میگذرانمها. سخت. هیچ از سختیاش کم نمیشود و دارم فکر میکنم پس تا حالا چی یاد گرفتهام؟ نباید بالاخره چیزی بلد باشم که حالا به کمکام بیاید؟ چه کار کنم؟ از کی بپرسم؟ و به قول خانم دانشور: به کی تلفن کنم؟
دیگر صبح که بیدار شدم وقتی لابلای پتویم بودم و هوای اتاق آبی بود به خودم گفتم: بس است دیگر دختر جان! ای بابا این چه وضعش است؟ چند روزیست که داری غصه میخوری آخر برای چه؟ نه من و نه خودم که همان دختر جان بود نمیدانستیم این هیولای غصه و غم چگونه و از کجا چند روز پیش آمد و خیمه زد روی ما. این چند روز را همش به دنبال عوامل این حال خاکستری گشتیم و گشتیم. گولاخهای مغزمان را به دفاعی شدیدتر در برابر عوامل خارجی واداشتیم و هواکشها را روی دور تند تنظیم کردیم.
با تعابیری همچون «حقوق شهروندی»، «قانون»، «احترام» و «فرهنگ» بیگانه باشیم و همهی مشکلات را گردن «جمهوری اسلامی» بیندازیم.
یه سری چیزا هستن که انقدر خوبن و تحت تاثیرت قرار میدن که دلت میخواد به همه نشون بدی اون تاثیرو یا خوبیشونو توصیف کنی تا بقیه هم متوجهش بشن. اما وقتی میآی تو کلمات خلاصهشون کنی میبینی که داری حق مطلب رو ادا نمیکنی و حیفشون میکنی.
انجمن شاعران مرده ( Dead poets society 1989 ) برای من یکی از اون چیزاست که هر چقدر تلاش میکنم راجع بهش بگم یا بنویسم بازم نمیتونم و احساس میکنم کم گفتم. احساس میکنم که با کلمات دارم بهش خیانت میکنم. کتابی که اول فیلمش رو دیدم و چنان تاثیری توی زندگیم داشت که میشه گفت کمابیش تبدیلم کرد به یه آدم دیگه.
راجع بهش باید چی بگم وقتی نمیتونم تو کلمات عظمتش رو بگنجونم؟
انجمن شاعران مرده ( Dead poets society 1989 ) برای من یکی از اون چیزاست که هر چقدر تلاش میکنم راجع بهش بگم یا بنویسم بازم نمیتونم و احساس میکنم کم گفتم. احساس میکنم که با کلمات دارم بهش خیانت میکنم. کتابی که اول فیلمش رو دیدم و چنان تاثیری توی زندگیم داشت که میشه گفت کمابیش تبدیلم کرد به یه آدم دیگه.
راجع بهش باید چی بگم وقتی نمیتونم تو کلمات عظمتش رو بگنجونم؟
Forwarded from .
تولدت مبارک الهه💙
آرزو میکنم بهترینا برات اتفاق بیفته
آرزو میکنم بهترینا برات اتفاق بیفته
.
تولدت مبارک الهه💙 آرزو میکنم بهترینا برات اتفاق بیفته
ممنونم هانا💙✨
خوشحالم که یکی مثل تو رو دارم توی زندگیم.
خوشحالم که یکی مثل تو رو دارم توی زندگیم.
کاش بیوفتم تو فاصلهی بین تختم و دیوار. بعد که بلند شدم ببینم ۶ سالمه و باید با پسر همسایهمون بریم تو حیاط و نقشهی گنجمون رو بررسی کنیم.
آب در راستای شعلهها جوش میآید. درختان در جهت طوفان ادامه میدهند. سنگهای رسوبی در اثر فشار تغییر شکل میدهند و خاک رد آب را روی خود نگه میدارد.
آری عزیزم. انسان هم شکل سختیها میشود.
آری عزیزم. انسان هم شکل سختیها میشود.
اصلاً حدیث داریم آلاستار هر چی کثیفتر و خاکیتر، ارزشش بیشتر.
Forwarded from فاوانیا
بیا حرف بزنیم. چون چشمهامون از هم دورن و احتمال اینکه دوباره نزدیک بشن، کمه. چون نمیتونیم هر هفته قرار بذاریم، بریم بیرون. ولی میتونیم هر هفته حال همو بپرسیم.
بیا حرف بزنیم. که چیزهای تعریفکردنی، تلنبار نشن روی همدیگه که دیگه حوصلهمون نیاد بگیمشون. بیا حرف بزنیم و جزئیات بیاهمیت رو بههم بگیم. که یهوقت فکر نکنیم فلان مسئله اونقدری اهمیت نداره که وقت فلانی رو بابتش بگیرم. عادت شده باشه برامون.
بیا حرف بزنیم. چون من میدونم چه بلایی سر دوستیهایی که آدمهاش واسه طولانی مدت باهم حرف نزدن، میاد. بیا حرف بزنیم. چون من دست کشیدم رو اون دیوار نامرئیای که فاصله میفته بین آدمها وقتی نمیدونن چجوری سر صحبت رو باهم باز کنن. از همهی دیوارهای واقعی محکمتره.
بیا حرف بزنیم. بیا کلی باهم حرف بزنیم. هر هفتهای که حرف نمیزنیم، یه آجر اضافه میشه به دیوار بینمون. بیا من و تو اونایی باشیم که بلدن نذارن دیواره بره بالا. بیشتر آدمها بلد نیستن آخه.
بیا حرف بزنیم. که چیزهای تعریفکردنی، تلنبار نشن روی همدیگه که دیگه حوصلهمون نیاد بگیمشون. بیا حرف بزنیم و جزئیات بیاهمیت رو بههم بگیم. که یهوقت فکر نکنیم فلان مسئله اونقدری اهمیت نداره که وقت فلانی رو بابتش بگیرم. عادت شده باشه برامون.
بیا حرف بزنیم. چون من میدونم چه بلایی سر دوستیهایی که آدمهاش واسه طولانی مدت باهم حرف نزدن، میاد. بیا حرف بزنیم. چون من دست کشیدم رو اون دیوار نامرئیای که فاصله میفته بین آدمها وقتی نمیدونن چجوری سر صحبت رو باهم باز کنن. از همهی دیوارهای واقعی محکمتره.
بیا حرف بزنیم. بیا کلی باهم حرف بزنیم. هر هفتهای که حرف نمیزنیم، یه آجر اضافه میشه به دیوار بینمون. بیا من و تو اونایی باشیم که بلدن نذارن دیواره بره بالا. بیشتر آدمها بلد نیستن آخه.
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
وی یک انسان دائم الگردندرد بود.
همیشه از یه رگ گردن شروع میشه. بعد کم کم میآد بالا تا چشم چپم. یه درد شدید که طی چند ثانیه مویرگهای چشمو پاره میکنه و سفیدیشو میکنه قرمز. بعد با عصبش میره تو مغزم و باعث میشه از درد بخوام سرمو بکوبم به دیوار.