Forwarded from That's all folks! (Nima)
افسردهها، شبهافسردهها، بیماران روانی، منحرفها و ای تمام کسانی که حتا نمیدانید چه بلایی سرتان میآید و فقط با عواقباش دست به گریبانید!
درخت با جنگل سخن میگوید، علف با صحرا، ستاره با کهکشان، من با شما سخن میگویم!
تنها راه نجات شما، اگر بخواهیم راه نجاتی فرض کنیم و اگر راه نجاتی باشد و اگر حتا ذرهای در تیرهترین گوشههای روحتان موش چلاق احساس دنبال نور نجات بگردد، این است که خلق کنید!
خلق کنید نه برای خلق کردن، نه برای مشهور یا پولدار یا محبوب شدن، نه برای حتا نجات یافتن، نه. به دنبال نتیجهاش نباشید! فقط خلق کنید. یک کاغذ و قلم بردارید و خاطرهای از کودکی را بنویسید و بعد آرام آرام مثل نقاشی که با رنگهایش انگشتها و بعد دست و پا و بعد همهچیز را شکل میدهد خاطرهتان را با رویاپردازی قاتی کنید و یک داستان کوتاه بسازید. قلممو بردارید و چیزی را نقاشی کنید و بعد آرام آرام مثل نویسندهای که دنیای کوچکی را با کلماتش میسازد، دنیای نقاشیتان را شکل دهید. یک مجسمهی ساده بسازید، یک کوزهی آب. کاسه. نترسید.
لازم نیست به کسی نشانش بدهید. نمیخواهد بفروشیدش. قرار است فقط خلق کنید. ببافید. یک پولیور با سه آستین ببافید. با هشت آستین اصلا. برای یک هشتپا. یکی برای ستارهی دریایی ببافید با پنج آستین. مهم نیست. بافتن مهم است. نتیجه مهم نیست. فقط چیزی خلق کنید. خدای چیزهای داغان باشید! بدترین داستان قرن را بنویسید! بدترین نقاشی جهان! یک آهنگ برای دوستتان بسازید، بدون این که نت نوشتن بدانید. دانههای سیاه و سفید نت را روی خطوط حامل بگذارید و بعد برای آهنگتان یک اسم انتخاب کنید: به رامونا!
برای دوستم، پنجره!
والس تنهایی و یک کم بیسکوییت وانیلی!
تقدیم به کریستوف رضاعی، با عشق و نفرت!
یا یک شعر ترجمه کنید از دانمارکی. با کمک گوگل. خودتان سعی کنید شعر را بسازید.
خلق کردن نیاز همهی ماست. وقتی یک نوشتهی ساده برای پروفایل انتخاب میکنید و ازش راضی هستید حالتان بهتر میشود. یک عکس خوب از دستتان، از پاهاتان. از همهی دستگیرههای در عکس بگیرید. از گردن کسی که دوستش دارید. از گردن کسی که نمیشناسید حتا. چیزی را انتخاب کنید و بدترین مجموعهی عکس را بگیرید! با موضوع ترک دیوار!
با موضوع لباسهای زیر!
با موضوع سوراخهای آفرینش: بزرگ یا کوچک!
و هزاران عکس بگیرید و سیتا را برای خودتان جدا کنید و بعد بروید سراغ موضوع بعدی!
تنها راه نجات، اگر راه نجاتی باشد و اگر راه نجاتی بخواهیم، همین است.
امیدوارم موفق باشید!
پ.ن: این نوشته با عنوان «چکامهای برای منحرفان جهان با کمک منحرف بزرگ، شاملو» هم در واقع راه نجات من است! فریاد بیصدایی که یک قمری شنید و از ترس پرید.
درخت با جنگل سخن میگوید، علف با صحرا، ستاره با کهکشان، من با شما سخن میگویم!
تنها راه نجات شما، اگر بخواهیم راه نجاتی فرض کنیم و اگر راه نجاتی باشد و اگر حتا ذرهای در تیرهترین گوشههای روحتان موش چلاق احساس دنبال نور نجات بگردد، این است که خلق کنید!
خلق کنید نه برای خلق کردن، نه برای مشهور یا پولدار یا محبوب شدن، نه برای حتا نجات یافتن، نه. به دنبال نتیجهاش نباشید! فقط خلق کنید. یک کاغذ و قلم بردارید و خاطرهای از کودکی را بنویسید و بعد آرام آرام مثل نقاشی که با رنگهایش انگشتها و بعد دست و پا و بعد همهچیز را شکل میدهد خاطرهتان را با رویاپردازی قاتی کنید و یک داستان کوتاه بسازید. قلممو بردارید و چیزی را نقاشی کنید و بعد آرام آرام مثل نویسندهای که دنیای کوچکی را با کلماتش میسازد، دنیای نقاشیتان را شکل دهید. یک مجسمهی ساده بسازید، یک کوزهی آب. کاسه. نترسید.
لازم نیست به کسی نشانش بدهید. نمیخواهد بفروشیدش. قرار است فقط خلق کنید. ببافید. یک پولیور با سه آستین ببافید. با هشت آستین اصلا. برای یک هشتپا. یکی برای ستارهی دریایی ببافید با پنج آستین. مهم نیست. بافتن مهم است. نتیجه مهم نیست. فقط چیزی خلق کنید. خدای چیزهای داغان باشید! بدترین داستان قرن را بنویسید! بدترین نقاشی جهان! یک آهنگ برای دوستتان بسازید، بدون این که نت نوشتن بدانید. دانههای سیاه و سفید نت را روی خطوط حامل بگذارید و بعد برای آهنگتان یک اسم انتخاب کنید: به رامونا!
برای دوستم، پنجره!
والس تنهایی و یک کم بیسکوییت وانیلی!
تقدیم به کریستوف رضاعی، با عشق و نفرت!
یا یک شعر ترجمه کنید از دانمارکی. با کمک گوگل. خودتان سعی کنید شعر را بسازید.
خلق کردن نیاز همهی ماست. وقتی یک نوشتهی ساده برای پروفایل انتخاب میکنید و ازش راضی هستید حالتان بهتر میشود. یک عکس خوب از دستتان، از پاهاتان. از همهی دستگیرههای در عکس بگیرید. از گردن کسی که دوستش دارید. از گردن کسی که نمیشناسید حتا. چیزی را انتخاب کنید و بدترین مجموعهی عکس را بگیرید! با موضوع ترک دیوار!
با موضوع لباسهای زیر!
با موضوع سوراخهای آفرینش: بزرگ یا کوچک!
و هزاران عکس بگیرید و سیتا را برای خودتان جدا کنید و بعد بروید سراغ موضوع بعدی!
تنها راه نجات، اگر راه نجاتی باشد و اگر راه نجاتی بخواهیم، همین است.
امیدوارم موفق باشید!
پ.ن: این نوشته با عنوان «چکامهای برای منحرفان جهان با کمک منحرف بزرگ، شاملو» هم در واقع راه نجات من است! فریاد بیصدایی که یک قمری شنید و از ترس پرید.
بسیاری به من گفتند که فوقالعاده است و بَهمان. اما من نمیگویم فوقالعاده است و بَهمان.
چون حقیقتاً بیشتر از این که فوقالعاده باشد و بَهمان، «سخت» است. خواندنش سخت است. فهمیدنش سخت است. برقراری ارتباط با شخصیتهایش سخت است. اما اگر اینها اتفاق افتاد برایتان، از آن کتابهایی میشود که حتماً برای خواندنش نیاز به یک مداد و مقداری اشک دارید.
چون حقیقتاً بیشتر از این که فوقالعاده باشد و بَهمان، «سخت» است. خواندنش سخت است. فهمیدنش سخت است. برقراری ارتباط با شخصیتهایش سخت است. اما اگر اینها اتفاق افتاد برایتان، از آن کتابهایی میشود که حتماً برای خواندنش نیاز به یک مداد و مقداری اشک دارید.
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
بسیاری به من گفتند که فوقالعاده است و بَهمان. اما من نمیگویم فوقالعاده است و بَهمان. چون حقیقتاً بیشتر از این که فوقالعاده باشد و بَهمان، «سخت» است. خواندنش سخت است. فهمیدنش سخت است. برقراری ارتباط با شخصیتهایش سخت است. اما اگر اینها اتفاق افتاد برایتان،…
برای چه باید پشیمان بود؟
برای همهی آنچه از دست رفته است؟ یا برای آنچه به دست آمدنی نبود؟
برای همهی آنچه از دست رفته است؟ یا برای آنچه به دست آمدنی نبود؟
Forwarded from دایناسور عآبی
به دنبال بهانهای میگردم که به غار تنهاییام پناه ببرم.
خسته و خاکستری و تمام چیزهای دیگر «خ» دار و ناراحت روی کرهی زمین هستم. تمامیت خودم را احساس نمیکنم، انگار که چیزی در من به یغما برده شده باشد.
دوست داشتن بدتر از عاشق بودنه. روی دیگهی عشق نفرته ولی دوست داشتن روی دیگهای نداره.
مریم
مریم
Forwarded from That's all folks! (Nima)
دو سه روزی هست که دارم سخت میگذرانمها. سخت. هیچ از سختیاش کم نمیشود و دارم فکر میکنم پس تا حالا چی یاد گرفتهام؟ نباید بالاخره چیزی بلد باشم که حالا به کمکام بیاید؟ چه کار کنم؟ از کی بپرسم؟ و به قول خانم دانشور: به کی تلفن کنم؟
دیگر صبح که بیدار شدم وقتی لابلای پتویم بودم و هوای اتاق آبی بود به خودم گفتم: بس است دیگر دختر جان! ای بابا این چه وضعش است؟ چند روزیست که داری غصه میخوری آخر برای چه؟ نه من و نه خودم که همان دختر جان بود نمیدانستیم این هیولای غصه و غم چگونه و از کجا چند روز پیش آمد و خیمه زد روی ما. این چند روز را همش به دنبال عوامل این حال خاکستری گشتیم و گشتیم. گولاخهای مغزمان را به دفاعی شدیدتر در برابر عوامل خارجی واداشتیم و هواکشها را روی دور تند تنظیم کردیم.
با تعابیری همچون «حقوق شهروندی»، «قانون»، «احترام» و «فرهنگ» بیگانه باشیم و همهی مشکلات را گردن «جمهوری اسلامی» بیندازیم.
یه سری چیزا هستن که انقدر خوبن و تحت تاثیرت قرار میدن که دلت میخواد به همه نشون بدی اون تاثیرو یا خوبیشونو توصیف کنی تا بقیه هم متوجهش بشن. اما وقتی میآی تو کلمات خلاصهشون کنی میبینی که داری حق مطلب رو ادا نمیکنی و حیفشون میکنی.
انجمن شاعران مرده ( Dead poets society 1989 ) برای من یکی از اون چیزاست که هر چقدر تلاش میکنم راجع بهش بگم یا بنویسم بازم نمیتونم و احساس میکنم کم گفتم. احساس میکنم که با کلمات دارم بهش خیانت میکنم. کتابی که اول فیلمش رو دیدم و چنان تاثیری توی زندگیم داشت که میشه گفت کمابیش تبدیلم کرد به یه آدم دیگه.
راجع بهش باید چی بگم وقتی نمیتونم تو کلمات عظمتش رو بگنجونم؟
انجمن شاعران مرده ( Dead poets society 1989 ) برای من یکی از اون چیزاست که هر چقدر تلاش میکنم راجع بهش بگم یا بنویسم بازم نمیتونم و احساس میکنم کم گفتم. احساس میکنم که با کلمات دارم بهش خیانت میکنم. کتابی که اول فیلمش رو دیدم و چنان تاثیری توی زندگیم داشت که میشه گفت کمابیش تبدیلم کرد به یه آدم دیگه.
راجع بهش باید چی بگم وقتی نمیتونم تو کلمات عظمتش رو بگنجونم؟
Forwarded from .
تولدت مبارک الهه💙
آرزو میکنم بهترینا برات اتفاق بیفته
آرزو میکنم بهترینا برات اتفاق بیفته
.
تولدت مبارک الهه💙 آرزو میکنم بهترینا برات اتفاق بیفته
ممنونم هانا💙✨
خوشحالم که یکی مثل تو رو دارم توی زندگیم.
خوشحالم که یکی مثل تو رو دارم توی زندگیم.
کاش بیوفتم تو فاصلهی بین تختم و دیوار. بعد که بلند شدم ببینم ۶ سالمه و باید با پسر همسایهمون بریم تو حیاط و نقشهی گنجمون رو بررسی کنیم.
آب در راستای شعلهها جوش میآید. درختان در جهت طوفان ادامه میدهند. سنگهای رسوبی در اثر فشار تغییر شکل میدهند و خاک رد آب را روی خود نگه میدارد.
آری عزیزم. انسان هم شکل سختیها میشود.
آری عزیزم. انسان هم شکل سختیها میشود.