اینجا جوین نده، نیستم دیگه
172 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
ینی راجع به ھر چه مطمئن بودیم؛
حال
نیستیم!’
هیچ وقت اجازه ندید طرف مقابلتون دو بار حرفشو تکرار کنه.
شبا همینقدر کوچیک می‌شه غ/ق‌صه‌هاتون.
چونکه یه روز نشستم فکر کردم دیدم اگر قرار باشه بخوای همه رو راضی نگه داری و اونی بشی که اونا می‌خوان، هیچوقت موفق نمی‌شی. اما اگر بخوای اونی شی که خودت می‌خوای و فقط رضایت خودت برات مهم باشه، راه دوری هم نمی‌خواد بری.

حالا اون رضایت درونیه هم بالاخره فاکتورهای شیرافکن خودش رو داره.
هر چی دورت کنه از خونه بده. هر کی دورت کنه از خودت دوست نیست. امروز اگه غمگینی یادت نره مری شادی رو، امروز آخرین روز نیست. صدبار خودمو کوبیدم به دیوار که بتونم بگذرم ولی خوردم زمین هر بار، به خودم گفتم واسه رد شدن از اون فقط یه بار کافیه بریزه پس می‌رم سمتش، می‌رم واسه صد و یکمین بار مری؛ به امیدی که این آخرین باره و من رد می‌شم اگرم خوردم زمین باز می‌رم سمتش واسه صد و دومین بار مری، چون امید دارم این آخرین باره و من رد می‌شم اگرم خوردم زمین باز می‌رم.

هزار کس بود و نبود، یه بار بود، موند تا ابد. من و تو هم می‌رسیم بهش، می‌گذریم از خودمون واسه عشق. یه نوره تو قلبم «ایمان». باید مراقبش باشم چون این تنها چیزیه که کمک می‌کنه وقتی خوردم زمین، باز از جام پا شم.

مری - او و دوستانش
« نمی‌دونم. خفّه شو دیگه. »
و سرانجامِ آشفتگی.
[ از یاد خواهی رفت. ]
Forwarded from That's all folks! (Nima)
افسرده‌ها، شبه‌افسرده‌ها، بیماران روانی، منحرف‌ها و ای تمام کسانی که حتا نمی‌دانید چه‌ بلایی سرتان می‌آید و فقط با عواقب‌اش دست به گریبانید!
درخت با جنگل سخن می‌گوید، علف با صحرا، ستاره با کهکشان، من با شما سخن می‌گویم!
تنها راه نجات شما، اگر بخواهیم راه نجاتی فرض کنیم و اگر راه نجاتی باشد و اگر حتا ذره‌ای در تیره‌ترین گوشه‌های روح‌تان موش چلاق احساس‌‌ دنبال نور نجات بگردد، این است که خلق کنید!
خلق کنید نه برای خلق کردن، نه برای مشهور یا پولدار یا محبوب شدن، نه برای حتا نجات یافتن، نه. به دنبال نتیجه‌اش نباشید! فقط خلق کنید. یک کاغذ و قلم بردارید و خاطره‌ای از کودکی را بنویسید و بعد آرام آرام مثل نقاشی که با رنگهایش انگشت‌ها و بعد دست و پا و بعد همه‌چیز را شکل می‌دهد خاطره‌تان را با رویاپردازی قاتی کنید و یک داستان کوتاه بسازید. قلم‌مو بردارید و چیزی را نقاشی کنید و بعد آرام آرام مثل نویسنده‌ای که دنیای کوچکی را با کلماتش می‌سازد، دنیای نقاشی‌تان را شکل دهید. یک مجسمه‌ی ساده بسازید، یک کوزه‌ی آب. کاسه. نترسید.
لازم نیست به کسی نشانش بدهید. نمی‌خواهد بفروشیدش. قرار است فقط خلق کنید. ببافید. یک پولیور با سه آستین ببافید. با هشت آستین اصلا. برای یک هشت‌پا. یکی برای ستاره‌ی دریایی ببافید با پنج‌ آستین. مهم نیست. بافتن مهم است. نتیجه مهم نیست. فقط چیزی خلق کنید. خدای چیزهای داغان باشید! بدترین داستان قرن را بنویسید! بدترین نقاشی جهان! یک آهنگ برای دوستتان بسازید، بدون این‌ که نت نوشتن بدانید. دانه‌های سیاه و سفید نت را روی خطوط حامل بگذارید و بعد برای آهنگ‌تان یک اسم انتخاب کنید: به رامونا!
برای دوستم، پنجره!
والس تنهایی و یک کم بیسکوییت وانیلی!
تقدیم به کریستوف رضاعی، با عشق و نفرت!
یا یک شعر ترجمه کنید از دانمارکی. با کمک گوگل. خودتان سعی کنید شعر را بسازید.
خلق کردن نیاز همه‌ی ماست. وقتی یک نوشته‌ی ساده برای پروفایل انتخاب می‌کنید و ازش راضی هستید حال‌تان بهتر می‌شود. یک عکس خوب از دست‌تان، از پاهاتان. از همه‌ی دستگیره‌های در عکس بگیرید. از گردن کسی که دوستش دارید. از گردن کسی که نمی‌شناسید حتا. چیزی را انتخاب کنید و بدترین مجموعه‌ی عکس را بگیرید! با موضوع ترک دیوار!
با موضوع لباس‌های زیر!
با موضوع سوراخ‌‌های آفرینش: بزرگ یا کوچک!
و هزاران عکس بگیرید و سی‌تا را برای خودتان جدا کنید و بعد بروید سراغ موضوع بعدی!
تنها راه نجات، اگر راه نجاتی باشد و اگر راه نجاتی بخواهیم، همین است.
امیدوارم موفق باشید!


پ.ن: این نوشته با عنوان «چکامه‌ای برای منحرفان جهان با کمک منحرف بزرگ، شاملو» هم در واقع راه نجات من است! فریاد بی‌صدایی که یک قمری شنید و از ترس پرید.
بسیاری به من گفتند که فوق‌العاده است و بَهمان. اما من نمی‌گویم فوق‌العاده است و بَهمان.
چون حقیقتاً بیشتر از این که فوق‌العاده باشد و بَهمان، «سخت» است. خواندنش سخت است. فهمیدنش سخت است. برقراری ارتباط با شخصیت‌هایش سخت است. اما اگر این‌ها اتفاق افتاد برایتان، از آن کتاب‌هایی می‌شود که حتماً برای خواندنش نیاز به یک مداد و مقداری اشک دارید.
Forwarded from دایناسور عآبی
به دنبال بهانه‌ای می‌گردم که به غار تنهایی‌ام پناه ببرم.
خسته و خاکستری و تمام چیزهای دیگر «خ» دار و ناراحت روی کره‌ی زمین هستم. تمامیت خودم را احساس نمی‌کنم، انگار که چیزی در من به یغما برده شده باشد.
به خیابانی خالی می‌مانم در این لحظات انگار.
Forwarded from Gabbro
تصمیمِ درستی که خوشحالت نکنه، غلطه.
دوست داشتن بدتر از عاشق بودنه. روی دیگه‌ی عشق نفرته ولی دوست داشتن روی دیگه‌ای نداره.

مریم
تو چشای خوشگلت نبینم ترس..
من و جدا شدن از کوی تو؟ خدا نکند.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
دو سه روزی هست که دارم سخت می‌گذرانم‌ها. سخت. هیچ از سختی‌اش کم نمی‌شود و دارم فکر می‌کنم پس تا حالا چی یاد گرفته‌ام؟ نباید بالاخره چیزی بلد باشم که حالا به کمک‌ام بیاید؟ چه کار کنم؟ از کی بپرسم؟ و به قول خانم دانشور: به کی تلفن کنم؟