اولین باری نیستش که با وجود اون [ فرهنگ فوروارد ] داخل بیو این کاراتون رو میبینم و میدونم آخرین بار هم نخواهد بود. همیشه ریمو کردم اینجور آدما رو و کاش خودتون لفت بدین اگر همچین دیدگاهایی دارین. برید از یکی دیگه استفاده ابزاری کنید و هوای کانال رو آلوده و مسموم نکنید. من آدمایی که منو میخونن رو دوست دارم و نمیخوام اینجوری دیدگاهم رو راجع بهشون به هم بریزید.
این هم اتمام حجت من با شما.
این هم اتمام حجت من با شما.
افطاری که میخوری قشنگ انگار تیر خوردی. نمیتونی پاشی دیگه حتی.
شبایی که میرم پارک دوچرخهسواری تمام تمرکزم رو میذارم روی له نکردن آدما.
بهش بگو مادره فراموشیی، بگو پدره فراموشیی، تا اگه ی روز خواست بره، اذیت نشه و مطمئن باشه ک تو همه ی اون ثانیه ها، همه ی اون ستاره ها، همه ی...
تا مطمئن باشه ک هرچیزی ک با اون بوده رو یادت میره.
تا مطمئن باشه ک هرچیزی ک با اون بوده رو یادت میره.
یه شلوار گشاد چارخونهی دلبر دارم که شیش تا الهه توش جا میشه رسماً. و انقدر خوبه که وقتایی که ناناحن و عمیقاً غمگینم دلم میخواد برم توش و تا بالای سرم بکشمش و گرهش بزنم تا در نهایت بتونم سالهای سال تو خودم باشم. ^--^
نشسته بودم و داشتم ریاضی میخوندم. یهو احساس کردم که نیاز دارم بلند شم و خودمو دوست داشته باشم. آهنگ رو پلی کردم. آهنگ Feel از Post malone بود. رفتم جلو آینه و شروع کردم بدنمو با ضربآهنگاش تکون دادن. مثل باد حرکت میکردم و حرکت میدادم. دستام، پاهام، سرم، بدنم. پردهها رو کشیده بودم و در اتاقم بسته بود. انگار تو دنیای خودم بودم. برام مهم نبود تازه از خواب بلند شدم و چشمام پف دارن یا موهام چقدر ژولیدهن. برام مهم نبود حرکاتم بیشتر شبیه یه مرد عنکبوتی ناشیه یا چقدر مسخره دارم میچرخم. حتی مهم نبود که چشمام خط چشم ندارن و تیشرت و شلوارم گشادتر از اونیان که بشه توشون خودمو ببینم. اما من دیدم. الهه رو لابلای حرکاتش و گشادی لباسش و پف چشماش و آشفتگی موهاش دیدم. اونجاست. همیشه اونجاست. همیشه وقتی کادرها محو میشن میتونم ببینمش. هر روز منتظرمه که برم سراغش تا بتونه سوپرایزم کنه با قابلیتهاش. دلش میخواد پیداش کنم و بفهممش.
مهم نیست اگر شماها بلد نیستین یا نمیتونین دوسش داشته باشین یا بفهمینش. من میتونم. من دنبالش میگردم تو ظریفترین سیگنالهایی که میفرسته و اون همیشه هیجانزدهم میکنه.
داره ترمیم مییابه، داره زخماشو میبنده و من دارم کمکش میکنم که وقتی بلند شد این راه رو دوتایی با هم رنگی کنیم تا تهش.
مهم نیست اگر شماها بلد نیستین یا نمیتونین دوسش داشته باشین یا بفهمینش. من میتونم. من دنبالش میگردم تو ظریفترین سیگنالهایی که میفرسته و اون همیشه هیجانزدهم میکنه.
داره ترمیم مییابه، داره زخماشو میبنده و من دارم کمکش میکنم که وقتی بلند شد این راه رو دوتایی با هم رنگی کنیم تا تهش.
لاکپشتم نشدیم هر وقت خواستیم تو خودمون باشیم پاشیم بریم تو لاکمون.
Forwarded from .
خداوندا گوشی لعنتیو از من و الهه و سارا و تمام امتحان دارا بگیر
به من قول میده سیگار نکشه و به سیگار قول میده زیر قولش بزنه.
وقت بذار انقدر حرفای خودتو به خودت بزن که تبدیل بشن به یه باور برات.
به خاطر اینه که ما یاد گرفتیم یه رابطه رو چجوری قشنگ شروع کنیم و قشنگ ادامه بدیم. اما یاد نگرفتیم چجوری قشنگ تمومش کنیم. جوری که طرفین رابطه کمترین ترکش رو متحمل شن و اونقدری زخم نخورن که سالها مشغول ترمیم اون زخما باشن و خودشونو از آدمای دیگهی زندگیشون دریغ کنن.
و حقا که اگر یاد گرفته بودیم دنیای این همه آدم خاکستری نبود.
و حقا که اگر یاد گرفته بودیم دنیای این همه آدم خاکستری نبود.
و حال از هم دوریم. در فرهنگ لغتمان کلمات معانیشان را از دست دادهاند و دیگر «من» و «تو»، «ما» نمیشود. گویی از بدو دو خط موازی بوده باشیم.