اینجا جوین نده، نیستم دیگه
172 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
به من گفت که باید قوی باشم.
و با رفتنش مرا تضعیف کرد.
اگه تا بهشت چند قدم مونده باشه
صدات از جهنم بیاد
بر می‌گردم.
وقتی بغلمون می‌کنید، نفس کشیدنِ بعدش رو هم یادمون بدین.
بله.
موجودی منزوی و عصبی هستم. غالباً ترجیح می‌دهم اتاق پر جمعیت را ترک کنم و رو به دیوار بنشینم. ممکن است به اطرافیانم لبخند بزنم، اما کوچک‌ترین دلیلی برای این کارم پیدا نمی‌کنم.

انسانها آنقدر موجودات درخشانی نیستند که بخاطرشان خودم را در دردسر بیندازم.
«آرزو کن اگه شاده دیگه هیچ‌وقت برنگرده.»
Cause you promise not to fall.
Didn't​ you?
همیشه باید از اعتمادمون پشیمونمون کنید؟
خسته‌تر از واژه‌ی خسته دراز کشیدم و دستام رو دو طرف بدنم گذاشتم. چشمام رو بستم و تلاش کردم روحم رو از بدنم جدا کنم. روی تصویر جدا شدن روح از بدنم تمرکز کردم. دقیقا لحظه‌ای که جدا می‌شه و اون حسی که به تنم می‌ده.

این کاریه که فقدان با آدم می‌کنه.
رفاقتاتونم که بو سگ می‌ده.
بهم اجازه بده واسه این زندانی که خودتو توش حبس کردی پنجره بشم.
احمقین که فکر می‌کنین با یه معذرت‌ خواهیتون همه‌چیز درست و مثل روز اولش می‌شه. در واقع پشیمونی شما به هیچ دردی نمی‌خوره.
آفرین از هر چی بوده و نبوده شیفت دیلیت بگیرید و برید شیفته‌ی آدمای جدید بشید و دلتون رو بدین به اونا.
تو خامشی که بخواند؟
تو می‌روی که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
«چرا تنها نشستی الهه؟»

«من تنها نیستم یعنی تکنیکلی چرا، الآن منو اینجا می‌بینید که هیچ آدمی کنارم نَشسته اما می‌خوام بگم که من اوکی‌ام. مشکلی نیست.»

«خب بیا پیش ما، اینجوری ما هم اذیت می‌شیم.»

«ببین من برای روح انسان‌دوست و مهربون شما ارزش قائلم و این برام خیلی ارزشمنده که اومدین پیشم. اما می‌خوام بدونین که اینجوری راحت‌ترم. بدون آدما قشنگ‌تر نفس می‌کشم و نمی‌دونم تا کی می‌خوام این وضعیت رو پیش ببرم، اما فعلا که دارم از سکوت لذت می‌برم. ممنونم.»
اندام خیالی: مغز ممکن است احساس ها را اشتباه درک کند. اندام خیالی حالتی است که فرد در اندام از دست رفته‌ی بدنش، درد احساس می‌کند. پژوهشگران بر این باورند که بخشی از قشر مخ که اطلاعات اندام از دست رفته را پردازش می‌کرده، اکنون از بخش‌های دیگر بدن اطلاعاتی دریافت و این پیام‌ها را به عنوان پیام اندام از دست رفته تلقی می‌کند.

با این حساب فکر کنم بتونیم درد از دست دادن آدمای عزیزمون رو توجیه کنیم. اونا می‌رن و یه بخشی از وجود ما رو با خودشون می‌برن. ما تو اون تیکه‌ی از دست رفته‌مون احساس درد می‌کنیم.
خانه‌ی ما از درون، ابر است و بیرون، آفتاب.
مهمون حبیب خداست؟
شوخی نکنید بابا، اینا بیشتر بهشون می‌آد کفاره‌ی گناهامون باشن.
من می‌دانستم که عوض شده‌ام. می‌دانستم که تغییراتی در من ایجاد شده که مرا تبدیل به انسانی جدید کرده‌است. و می‌دانستم که این تغییرات پایانی‌ام نیست. هر روز با مواجهه با هر مسئله‌ی کوچک و بزرگی، کارایی مغزم را می‌سنجیدم و خودم را در شرایط گوناگون امتحان می‌کردم.

من عوض شده بودم و از این بابت خوشحال بودم. کنترل زندگی‌ام را در دست داشتم و در حال ساخت دنیایی مطابق میلم بودم. معرکه بود.
حقیقتاً آدمی سزاوار انقراض است‌.