Forwarded from فاوانیا
ما یکموقعی رفتیم. فکر میکردیم از جایمان میرویم. از خودمان میرویم. اما از زمان رفتیم. و انتظار داشتیم بعدتر که برمیگردیم همه چیز سر جای خودش باشد و فقط ما رفته بوده باشیم. فکر میکردیم ماجراها، دستنخورده، منتظرمان میمانند. اما وقتی برگشتیم، فقط رد کمرنگی از آشنایی مانده بود و باقی چیزهایی که بودن تغییریافتهشان از نبودنشان، غمگینکنندهتر بود.
یکی از مزایای منزوی بودن هم اینه که دیگه مطمئنی پیش خودت اضافی نیستی لااقل.
ی قانونِ ک میگِ مھم نیس چقد دوسشون نداری ولی پیششون خوش بگذرون پیششون خوش باش
فقد خوشال باش دوسشون نداشتھ باش.
فقد خوشال باش دوسشون نداشتھ باش.
ولی من هنوزم به اون کهکشانی که تو قشنگترین ستارهش بودی فکر میکنم.
بابا مهمون اگر حبیب خدا بود که تا این ساعت نمیموند خونه آدم. میرفت پیش خدا دیگه.
ببین حاجی حوصلهش نیست اصلاً اهمیت بدم متنفره کی ازم. کی میگه چی اصلاً.
کاش مامان باباها ما رو مجبور نکنن با بچههای دوستاشون دوست شیم. :(
به چشم اومدن به مراتب خیلی از از چشم افتادن سختتره. تو برای به چشم اومدن و تو چشم موندن باید به شتاب ۱۰ متر بر روی مجذور ثانیه که هواپیما رو از آسمون میکشه پایین مقابله کنی ولی برای از چشم افتادن فقط کافیه صدم ثانیهای خودتو رها کنی.
به خاطر اینه که میگم حواست به من نیست آلیس.
به خاطر اینه که میگم حواست به من نیست آلیس.
ی لحظه تصور کنین که بازوی آدمارو فشار میدین بعد اونا گیلیگیلی شروع به لرزیدن میکنن و شما میپرین دیلیتشونو میزنین..
عجب زندگی قشنگی!!!
عجب زندگی قشنگی!!!
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
من ناراحت نمیشم.
تو ارزشت کم میشه.
تو ارزشت کم میشه.
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
من ناراحت نمیشم. تو ارزشت کم میشه.
اینو پین کنین تو روابطتون با من.
من که اگر جای اصحاب کهف بودم حتی بعد از ۳۰۹ سال هم بیدار نمیشدم.