چگونه می شود که دنیای کسی باشی و پس از یک هفته ی شمسی دیگری دنیایش شود؟
میخوام بگم که دست آدم ممکنه هم با ساطور قصابی ببره هم با کاغذ. حکماً زخم ساطور عمیقتر از زخم کاغذه، اما برا کاغذ اولش بیشتر میسوزونه. چون آدم از کاغذ توقع سختی و برش نداشته.
حالا شما ساطور قصابی رو بگیر دشمن، کاغذ رو بگیر رفیق گرمابه و گلستان.
حالا شما ساطور قصابی رو بگیر دشمن، کاغذ رو بگیر رفیق گرمابه و گلستان.
چو عاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد.
Forwarded from فاوانیا
ما یکموقعی رفتیم. فکر میکردیم از جایمان میرویم. از خودمان میرویم. اما از زمان رفتیم. و انتظار داشتیم بعدتر که برمیگردیم همه چیز سر جای خودش باشد و فقط ما رفته بوده باشیم. فکر میکردیم ماجراها، دستنخورده، منتظرمان میمانند. اما وقتی برگشتیم، فقط رد کمرنگی از آشنایی مانده بود و باقی چیزهایی که بودن تغییریافتهشان از نبودنشان، غمگینکنندهتر بود.
یکی از مزایای منزوی بودن هم اینه که دیگه مطمئنی پیش خودت اضافی نیستی لااقل.
ی قانونِ ک میگِ مھم نیس چقد دوسشون نداری ولی پیششون خوش بگذرون پیششون خوش باش
فقد خوشال باش دوسشون نداشتھ باش.
فقد خوشال باش دوسشون نداشتھ باش.
ولی من هنوزم به اون کهکشانی که تو قشنگترین ستارهش بودی فکر میکنم.
بابا مهمون اگر حبیب خدا بود که تا این ساعت نمیموند خونه آدم. میرفت پیش خدا دیگه.
ببین حاجی حوصلهش نیست اصلاً اهمیت بدم متنفره کی ازم. کی میگه چی اصلاً.
کاش مامان باباها ما رو مجبور نکنن با بچههای دوستاشون دوست شیم. :(
به چشم اومدن به مراتب خیلی از از چشم افتادن سختتره. تو برای به چشم اومدن و تو چشم موندن باید به شتاب ۱۰ متر بر روی مجذور ثانیه که هواپیما رو از آسمون میکشه پایین مقابله کنی ولی برای از چشم افتادن فقط کافیه صدم ثانیهای خودتو رها کنی.
به خاطر اینه که میگم حواست به من نیست آلیس.
به خاطر اینه که میگم حواست به من نیست آلیس.
ی لحظه تصور کنین که بازوی آدمارو فشار میدین بعد اونا گیلیگیلی شروع به لرزیدن میکنن و شما میپرین دیلیتشونو میزنین..
عجب زندگی قشنگی!!!
عجب زندگی قشنگی!!!