در برابر استدلالهای منطقی اطرافیانمان، گاومنشانه برخورد کنیم.
Forwarded from Got lost
مهم نیست من چقدر تلاش کنم آواز بخونم، تو نمیخوای بشنوی.
من شاید نتونم زمان رو به عقب برگردونم، اما شک نکن میتونم کاری کنم که تو آرزو کنی کاش زمان به عقب برگرده.
به خاطر اینکه اهمیت دادن به این چیزای سطحی کلا از حوصلهی بنده خارجه. کاش متوجه شید.
ادعا میکنی که از آدمای مدعی خوشت نمیاد اما همینم از تو یه مدعی ساخته.
چگونه می شود که دنیای کسی باشی و پس از یک هفته ی شمسی دیگری دنیایش شود؟
میخوام بگم که دست آدم ممکنه هم با ساطور قصابی ببره هم با کاغذ. حکماً زخم ساطور عمیقتر از زخم کاغذه، اما برا کاغذ اولش بیشتر میسوزونه. چون آدم از کاغذ توقع سختی و برش نداشته.
حالا شما ساطور قصابی رو بگیر دشمن، کاغذ رو بگیر رفیق گرمابه و گلستان.
حالا شما ساطور قصابی رو بگیر دشمن، کاغذ رو بگیر رفیق گرمابه و گلستان.
چو عاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد.
Forwarded from فاوانیا
ما یکموقعی رفتیم. فکر میکردیم از جایمان میرویم. از خودمان میرویم. اما از زمان رفتیم. و انتظار داشتیم بعدتر که برمیگردیم همه چیز سر جای خودش باشد و فقط ما رفته بوده باشیم. فکر میکردیم ماجراها، دستنخورده، منتظرمان میمانند. اما وقتی برگشتیم، فقط رد کمرنگی از آشنایی مانده بود و باقی چیزهایی که بودن تغییریافتهشان از نبودنشان، غمگینکنندهتر بود.