اصلش اينِ ك آدما با آرزوهاشون زندگي كنن و تهش با خاطراتشون بميرن. اما الآن دقيقا اينجوريِ ك آدما با خاطراتشون زندگي ميكنن و آرزوهاشونُ ميبرن ب گور.
من آدمها رو بخاطر خودم ميبخشم. ب خاطر اين ك بتونم راحت تر و سبك تر ب زندگيم ادامه بدم.
اگر زندگي برامون بي معني شد و از خودمون خسته شديم بيا تا خودِ برمودا رو شنا كنيم.
Forwarded from Untolds. (~Negar)
من الان باید با خیال راحت بشینم نوراگامی ببینم نه اینکه دینی کذایی رو بخونم.
الآن من بايد بشينم The 100 ببينم و داستاني ك تا آخر هفته بايد براي مجله تحويل بدمُ بنويسم. ن اين ك بشينم ديني كذايي رو بخونم.
بزرگترين گناهت همين ك ميدونستي قرار نيست بموني اما اجازه دادي من درباره بودنت رويا پردازي كنم.
Forwarded from Untolds. (~Negar)
همزمان که داریم سیب میخوریم، به انگور فکر نکنیم.
ميخواستم درستش كنم اما نتونستم جلوي خودمُ بگيرم و گند نزنم توش.
اون آدمي ك هست خيلي بهش اعتماد داري و تمام جزئيات زندگيتُ ميزاري كف دستش؟ ميخوام بگم همون آدم ي روز ك باهات دعواش شه ي جوري گند ميزنه ب همه چيز ك از اون و خودت و تمام جزئيات زندگيت متنفر ميشي.