آدماي مهربون هيچوقت نميتونن از خودشون دفاع كنن، مراقب حرفا و رفتارتون باشين.
وقتي اين نارنگياي كوچيكُ از نارنگياي بزرگ جدا ميكنم ك بخورمشون حسِ اون داعشي اي رو دارم ك داره بچه رو هنگامِ شير خوردن از مادرش جدا ميكنه.
نارنگي اينطوري نيست ك فقط بخوريش تموم شه بره. يني چي؟ مگه نارنگي بازيچه دست شماست؟ بايد بازش كني، لايه لايهش كني، باهاش عشق بازي كني. بعد اونوقت ميتوني بخوريش.
خيلي دلم ميخواد بدونم دقيقا چ فعل و انفالاتي درون مغزتون رخ ميده ك تبليغِ كفشِ بهارهٔ تن تاك رو دقيقا وسطِ نافِ پاييز تبليغ ميكنين.
قلبم اگر ميتونست حرف بزنه، تنها چيزي ك ازش ميشنيدي اسمِ تو بود.
تو كل دنيا زورت رسيد ب مني ك عاشقت بودم؟ اره ب خودت بگير دقيقا با خودِ خودتم.
Forwarded from Untolds. (~Negar)
وقتی خود عادت، مرضه و ترکشم موجب مرضه، دقیقا باید چیکار کرد؟
اگر الآن خيلي دور نبودي علي ياسيني غمگين نميخوند ك. شعر متفاوت بود كلا.