بهش گفتم ي چيزي بهم بده ك هروقت ديدمش يادتُ بيوفتم. قلبشُ كَند گذاشت كفِ دستم.
احمقي ك كتاب ميخونه ب مراتب از احمقي ك كتاب نميخونه غيرقابل تحمل ترِ.
حس ميكنم فقد گربه ها بودن ك فهميدن تو اين زندگي هيچي نيست، ب خاطر همينِ ك هميشه با پوكرترين چهره بم نگا ميكنن.
تهمتِ نالايقي بر ما زدي رفتي، قبول
در پيِ لايق برو ما هم تماشايش كنيم:)
در پيِ لايق برو ما هم تماشايش كنيم:)
نميخام شروعت كنم، چون ميدونم دلِ تموم كردنتُ ندارم. (حرف زدنِ من با كتابِ "ستونِ دنيايم باش.")
اميدوارم واقعا امروز آخرين روزي باشه ك خيلياتونُ ديدم چون شماها منُ آدم گريز كردين، اما در هر صورت من هرجا باشم ديگه ميدونم چيجوري بايد باشم.
والا من نميدونم اين چ حكمتيِ ك من ماهُ آسمونُ درختُ اينارو از اشراف مخلوقات بيشتر دوس دارم.
بودنت هنوز مثل بارونِ، مثل قديما پاكُ رَوونه، حتي الآن از پشتِ اين ديوارِ بيرحمي ك بينمونِ.
Forwarded from Got lost
این همون تابستون خفنیه که منتظر بودین توش کلی کار بکنینا.