كارِتُ خوب بلد بودي ك الانم ك الانِ هنو شبا به حرفات فك ميكنم.
تو زندگيِ بعديم حتما دلم ميخاد ك كريستين استوارت باشم.
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه (el”)
روزي گوسفندي را سر ميبريدند، چند تا گوسفندِ ديگر هم آنجا بودند. ديدم ك گوسفندها اين واقعه را نميبينند؛ اما علف ها را ميديدند. گاهي انسان ها چقدر شبيه گوسفندها ميبينند..
اونايي ك فك ميكنن با بوق زدن ماشين جلويي حركت ميكنه همونايين ك فك ميكنن با ببخشيد گفتن همه چيز فراموش ميشه.
وقتي ب كسي عشقتُ ميدي ك لياقتشُ نداره ضربه اي ميخوري ك لياقتشُ نداري.
مامانم: "مسعود فقط من نميدونم اين آجيلا تو مغازه چرا انقد بادوم هندي دارن مياريم خونه هيچي ندارن؟"
من: ":]]"
من: ":]]"