به خودم نگاه میکنم. هیچی سرجاش نیست و ناآرومم. دلم به هیچی قرص نیست. دنبال جواب میگردم. دنبال خودم میگردم. احساس امنیت نمیکنم، توی خیابون احساس امنیت نمیکنم، توی خونه احساس امنیت نمیکنم، توی کانالم احساس امنیت نمیکنم. کارهام مونده، کلی خرید دارم، کلی درس دارم، از سیر مطالعاتیم عقبم، تا یک ماه دیگه یکی از بزرگترین اتفاقات زندگیم داره میوفته و اصلا آمادگیش رو ندارم. دوستهام نصف شدن. آدمای امنم رو از دست دادم. سیود مسج تلگرامم نامرتبه، کانالام نامرتبن، ۹ ماهه گوشیمو عوض کردم و هنوز موسیقیام و گالریم نامرتبن، لپتاپم نامرتبه، ذهنم نامرتبه، بدنم نامرتبه. پوستم و موهام رو به خراب شدنن. به خودم نمیرسم، به بقیه نمیرسم، به هیچی نمیرسم. همیشه به دستام نگاه میکردم و اونا باهام حرف میزدن؛ الان اونا هم ساکتن. به هیچی احساس امنیت ندارم. کشتی نوحم که دنبال خشکی میگرده که اما همه جا آبه. میخوام یه جا باشه که پام رو بذارم روش و مطمئن باشم اونجا محکمه، قرار نیست فرو بریزه و منم با خودش ببره. میخوام باد باشم. میخوام نامرئی باشم. میخوام کسی ندونه زندهم و دارم زندگی میکنم و کجام. هدفامو یادمه اما راه رسیدن بهشون رو یادم رفته، انگیزهی ادامه دادن رو یادم رفته. مستاصلم. آشفتهم. به هم ریخته و هپلیام.
تو این آشفتگی دارم ادامه میدم و هنوز نمردم. میبینی؟ من شکستناپذیرم. من نه خم میشم نه میشکنم. من ادامه میدم، حتی اگه ادامه دادن رو یادم نباشه. من ادامه میدم حتی اگه رو هیچی مسلط نباشم. من ادامه میدم. چون جنگجوها ادامه میدن و من ذاتاً جنگجو زاده شدم.
تو این آشفتگی دارم ادامه میدم و هنوز نمردم. میبینی؟ من شکستناپذیرم. من نه خم میشم نه میشکنم. من ادامه میدم، حتی اگه ادامه دادن رو یادم نباشه. من ادامه میدم حتی اگه رو هیچی مسلط نباشم. من ادامه میدم. چون جنگجوها ادامه میدن و من ذاتاً جنگجو زاده شدم.
همون لحظه که فکر میکنی همه چیز دیگه درست شده، همه چیز خراب میشه.
ببخشید که نمیتونم محکم بگم روحهامون خیلی به هم نزدیکه، چون واقعا نیست. اما این هیچ تغییری تو دوست داشتنم ایجاد نمیکنه. باشه؟
همیشه یادت بمونه کجاست خونه؛
"مهم نیست اونا دارن چی رو نشون میدن."
؛ Him ✨
"مهم نیست اونا دارن چی رو نشون میدن."
؛ Him ✨
بیاید واقعا یکبار به این فکر کنیم که چرا چشمها باید اینقدر متفاوت و زیبا باشن؟ رواست؟
علم این همه پیشرفت کرده و هنوز دلیل این رو نفهمیده که چرا وقتی پشت تلفن دارم باهاش خداحافظی میکنم، سرم رو کج میکنم و براش دست تکون میدم. :))))
تو فحش بده؛ من نمیدم.
بالاخره بین من و تو باید یه فرقهایی باشه دیگه.
نه؟
بالاخره بین من و تو باید یه فرقهایی باشه دیگه.
نه؟
شاید باورت نشه عزیزم ولی منم از یه جایی به بعد خسته میشم از این شل و سفت کردنات!
قرار نیست تا آخر عمرم از عقب نگات کنم و حسرت جایگاهت رو بخورم. من حقیقتا از تو جلوترم، و این رو زمان مشخص میکنه.
هر وقت منتظر یه اتفاق موندی تا تغییر رو از اونجا شروع کنی، باختی. تغییر نیاز به محرک بیرونی نداره؛ همهش اون توئه.
؛ 🧠
؛ 🧠
اگر میخوای هر کسی غیر از خودت رو مسئول اشتباهاتت بدونی، این انتخاب خودته.
وقتی میبینی هر کاری میکنی فقط داری گند میزنی، چند ساعت فقط از دستات کار نکش، همین!
ولی من اون صدا رو هیچوقت یادم نمیره حتی اگر مدتها نشنومش :)) من باهاش زندگی کردم، منو دست کم نگیر.
اینجا رو دوست دارم واقعا، مود چند سالم و تغییرات شخصیتی و خط فکریم رو قشنگ میشه از توش فهمید، اما اینکه نمیتونم هیچوقت لینکش رو عوض کنم یا پرایوتش کنم اذیتم میکنه و باعث میشه برام محیط unsecure ی بشه که بهتره ازش فاصله بگیرم.
خلاصه احتمال اینکه همین روزها با یه پالپ دیگه بیام به سراغتون هست، آماده باشید. :)))))
خلاصه احتمال اینکه همین روزها با یه پالپ دیگه بیام به سراغتون هست، آماده باشید. :)))))