اینجا جوین نده، نیستم دیگه
172 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
یه جایی خوندم نوشته بود:
مهم نیست چی باشه؛ اگه درسه، اگه کاره، اگه گیمه، اگه خوابه، اگه تفریح، اگه گردش؛ اگه واقعا بهت آرامش میده انجامش بده و خیالت راحت باشه که بیهوده نیست، چون هدف این زندگی، رسیدن به آرامشه.
؛ D-27
فقط می‌خوام که ازش بگذرم، همین!
هر بار هزینه‌ی تراپیست میدم بعدش نیاز به یه تراپی دیگه دارم.
Forwarded from -
آدما دقیقا رو همون زخمی دست میذارن که بارها در مورد خوب نشدنش با خود اون آدم صحبت کردید.
مرد تو بودی اما من نامردی کردم.
وقتی می‌بینم دوستام عوض شدن و عوض شدنشون در راستای پیشرفت فردی و اجتماعیشون بوده، حتی اگر اون پیشرفت باعث این شده باشه که دیگه با من ارتباطشون خیلی کمرنگ‌تر بشه، باز هم براشون خوشحالی می‌کنم.
نسخه‌ی "من فکر می‌کنم، پس هستمِ" دکارت برای من اینجوریه که: من overthink می‌کنم و از مشکلات کوچیک فاجعه می‌سازم، پس هستم.
D-28
Sometimes holding on does more damage than letting go.
من کاری ندارم تو کدوم جبهه‌اید چون خودتون عقل و درایت دارید، اما اگر میاید با هشتگ مهسا امینی واسه ترند شدن پیج یا کانالتون استفاده می‌کنید و زیر پستای فان هشتگشو می‌زنید تا ویو بخوره، تبریک میگم؛ شما یه بی‌ناموسی.
دیشب که توی بغلش بودم و نفساش می‌خورد به پشت گوشم، دستش رو روی پهلوم محکم‌تر کرد و گفت: میشه دلم رو قرص کنی و پام رو محکم که هیچوقت نمیری؟ سرم رو بردم عقب و مستقیم توی چشمای قهوه‌ایش نگاه کردم. واقعا چشماش رنگ قهوه‌ست، یه قهوه‌ی گرم که با رگه‌های روشن کارامل شیرین شده.
من چطور دلت رو قرص کنم پسر؟ من کل وجودم مال توئه، تو مثل خون در رگهای منی؛ نمی‌بینی؟
آیس‌ کارامل ماکیاتوی کاله دلیل ادامه‌ دادن من به زندگیه.
بیا با هم نقاشی بکشیم.
من نقاشی تو رو، تو نقاشی دردهامو.
این دردایی که می‌کشیم تو ما ریشه می‌کنن؛ من می‌دونم. ما جوونه می‌زنیم.
D-29
Hope is stronger than fear.
کاش اینایی که اسمشونو می‌ذارن نقطه و لفت میدن با اسم خودشون لفت می‌دادن لااقل بشناسیمشون. :))
“You can torture us and bomb us and burn our districts to the ground. But do you see that? Fire is catching. And if we burn, you burn with us.”
-The hunger games
دلم برا اون زمستون و «دیوونه برگرد» خوندنام پشت پنجره فرزانگان ۳ برای مهسان تنگ شده.
کاش یه روز بشینم و خاطراتم توی فرزانگان ۳ رو کتاب کنم. می‌ترسم گذر زمان باعث شه فراموششون کنم. می‌ترسم گذر زمان باعث شه فراموشت کنم.
حتی اگر قرار نباشه اونجوری که من می‌خوام پیش بره، من جوری پیش می‌برمش که خودم می‌خوام.