تشکر از خدا برای غذایی که میخورید این مفهوم را میرساند که خداوند تصمیم میگیرد چه کسی غذا بخورد و چه کسی نه!
آیا شما برای مرگ دردناک و طولانیِ افرادی که امروز به دلیل گرسنگی مردند هم از خدا تشکر میکنید؟
@PublicExit
آیا شما برای مرگ دردناک و طولانیِ افرادی که امروز به دلیل گرسنگی مردند هم از خدا تشکر میکنید؟
@PublicExit
ابن مُلجم مرادی
ابن مُلجم مرادی به دلیل کشتنِ علیبن ابیطالب در تاریخ اسلام محکوم شناخته شده است. اما اگر قرار باشد از یک کشتنِ عادلانه در تاریخِ اسلام نام ببریم، کشتنِ علی توسط ابن ملجم است. اگر علی به خود حق میداد با تیغ دو دم خود فرق انسانها را بشکافد، ابن ملجم نیز حق داشت فرق او را بشکافد. به روایت شیعه و سنی، علی بیشمار انسان را سر برید. بیشمار زن را بیوه و بیشمار کودک را یتیم کرد. بیشمار خانه را خراب کرد. اینهمه اما عطش کشتار او را فروکش نکرد. به کشتارها و خونریزیهای بیشتر میاندیشید.
ابن ملجم با کشتنِ علی این جلادترین مرد تاریخ در مقام منجی ظاهر شد. جانِ بیشمار انسانی را که قرار بود توسط علی کشته شود نجات داد. قلبِ داغدار بیشمار انسان را تسلی بخشید. شبها و روزهای بسیار شمشیرش را تیز کرد تا بزرگترین جلاد تاریخ آدمی و آدمکشِ قسیُالقلبی را از پای در آورد.
تجویز کشتنِ انسان در مجموع خطاست، ولی کشتنِ علی که آدمکشی را قاعده زندگی و یگانه رسالتش میدانست، نه فقط کاری خطا نبود بلکه نوعی دادخواهیِ تاریخی از قربانیان کشته شده توسط علی و نجاتدادن جان انسانهایی بود که از خطر شمشیر او در امان نبودند. یک انسان بیطرف نمیتواند کشتنِ هزاران انسان توسط علی را نادیده گیرد و در عزای این جلاد بر سر و سینه زند و اشک ریزد.
اگر متون تاریخی و روایتهای اسلامی را مبنا قرار دهیم، جلادتر از علی در تاریخ اسلام سراغ نداریم. روزها آدم میکشت و شبها ریاکارانه به نماز اين رياكاریِ دينی میایستاد. علی آنقدر بیرحمانه آدم کشت که ملاعمر و بغدادی به گرد او هم نمیرسند. اما اگر ملاعمر و بغدادی را ستمگر و سزاوار نابودی و کشتن بدانیم، علی نیز سزاوار کشتن بود. بحث و سخن روی تفسيرهای متفاوت از كشتن نيست، نفسِ كشتنِ انسان در راهِ دين و خدا جنايتِ انسانی است!
@PublicExit
ابن مُلجم مرادی به دلیل کشتنِ علیبن ابیطالب در تاریخ اسلام محکوم شناخته شده است. اما اگر قرار باشد از یک کشتنِ عادلانه در تاریخِ اسلام نام ببریم، کشتنِ علی توسط ابن ملجم است. اگر علی به خود حق میداد با تیغ دو دم خود فرق انسانها را بشکافد، ابن ملجم نیز حق داشت فرق او را بشکافد. به روایت شیعه و سنی، علی بیشمار انسان را سر برید. بیشمار زن را بیوه و بیشمار کودک را یتیم کرد. بیشمار خانه را خراب کرد. اینهمه اما عطش کشتار او را فروکش نکرد. به کشتارها و خونریزیهای بیشتر میاندیشید.
ابن ملجم با کشتنِ علی این جلادترین مرد تاریخ در مقام منجی ظاهر شد. جانِ بیشمار انسانی را که قرار بود توسط علی کشته شود نجات داد. قلبِ داغدار بیشمار انسان را تسلی بخشید. شبها و روزهای بسیار شمشیرش را تیز کرد تا بزرگترین جلاد تاریخ آدمی و آدمکشِ قسیُالقلبی را از پای در آورد.
تجویز کشتنِ انسان در مجموع خطاست، ولی کشتنِ علی که آدمکشی را قاعده زندگی و یگانه رسالتش میدانست، نه فقط کاری خطا نبود بلکه نوعی دادخواهیِ تاریخی از قربانیان کشته شده توسط علی و نجاتدادن جان انسانهایی بود که از خطر شمشیر او در امان نبودند. یک انسان بیطرف نمیتواند کشتنِ هزاران انسان توسط علی را نادیده گیرد و در عزای این جلاد بر سر و سینه زند و اشک ریزد.
اگر متون تاریخی و روایتهای اسلامی را مبنا قرار دهیم، جلادتر از علی در تاریخ اسلام سراغ نداریم. روزها آدم میکشت و شبها ریاکارانه به نماز اين رياكاریِ دينی میایستاد. علی آنقدر بیرحمانه آدم کشت که ملاعمر و بغدادی به گرد او هم نمیرسند. اما اگر ملاعمر و بغدادی را ستمگر و سزاوار نابودی و کشتن بدانیم، علی نیز سزاوار کشتن بود. بحث و سخن روی تفسيرهای متفاوت از كشتن نيست، نفسِ كشتنِ انسان در راهِ دين و خدا جنايتِ انسانی است!
@PublicExit
هیچ وقت نمیتوانم خودم را گول بزنم و برای بردن تیمم، شغلم و یا حتی تسکین دردم به درگاه خدا دعا کنم با اینکه میدانم امروز هزاران کودک بیگناه به شکلی فجیع خواهند مُرد در حالی که پدر و مادرشان به درگاه همان خدا دعا میکنند!
@PublicExit
@PublicExit
علی و دامادش عمر
مسلمانان همواره ادعا میکنند که با آمدن اسلام وضعیت زنان و دختران در جامعه بهتر شد. این ادعا به کلی دروغ و بیاساس است. پیش از اسلام زنان عرب تاجر بودند و در قبیله جایگاه بسیار مهم داشتند. با آمدن اسلام "زنان" به "مزرعه و بازیچه مردان" بدل شدند. یکی از سرگرمیهای محمد و خلفایش مبادله دخترانِ خردسالشان با همدیگر بود. در عوض زنده به گور کردنِ دختران خردسال، دخترانشان را با هم مبادله میکردند. امکلثوم دختر علی یکی از قربانیان این مبادله یا "سنتِ بدل" بود.
شیعیان داستانهای زیادی درباره اختلاف عمر و علی ساختهاند. برای شیعیان دشوار است بپذیرند که عمر نه فقط از نظر علی خلیفه میبود بلکه داماد او نیز بود. عمر در ۵۷ سالگی پس از ششبار ازدواج با امکلثوم دختر خردسال علی ازدواج کرد. بر اساس متون و منابع شیعی و اهل سنت از جمله اصول کافی که برای شیعیان دارای اهمیت ویژهای میباشد، امکلثوم هنوز "صغیر" بود و به سن بلوغ نرسیده بود. رضایت به این ازدواج غیر انسانی فقط یک نمونه از "عدل علی" است.
شیعیان تلاش کردهاند این موضوع را "ازدواجِ اجباری" تفسیر کنند. طبق برخی منابع علی راضی نبود و به خاطر حمایت صحابه از عمر ناگزیر شد در خواست عمر را قبول کند. اما آیا در اصل ماجرا و همدستی در تجاوز به دختر خردسالش تفاوتی ایجاد میکند؟ اینک اگر دوران خلفاء را عصر طلایی و ایدهآل تاریخ اسلام بدانیم و خواهان اسلامیسازی جامعه باشیم، آیا همان نظام طالب و داعش نخواهد شد؟ چگونه ممکن است که فعل و قول محمد و خلفاء را معیار حق و اخلاق قرار دهیم و در عین حال داعش و طالب را محکوم کنیم؟
@PublicExit
مسلمانان همواره ادعا میکنند که با آمدن اسلام وضعیت زنان و دختران در جامعه بهتر شد. این ادعا به کلی دروغ و بیاساس است. پیش از اسلام زنان عرب تاجر بودند و در قبیله جایگاه بسیار مهم داشتند. با آمدن اسلام "زنان" به "مزرعه و بازیچه مردان" بدل شدند. یکی از سرگرمیهای محمد و خلفایش مبادله دخترانِ خردسالشان با همدیگر بود. در عوض زنده به گور کردنِ دختران خردسال، دخترانشان را با هم مبادله میکردند. امکلثوم دختر علی یکی از قربانیان این مبادله یا "سنتِ بدل" بود.
شیعیان داستانهای زیادی درباره اختلاف عمر و علی ساختهاند. برای شیعیان دشوار است بپذیرند که عمر نه فقط از نظر علی خلیفه میبود بلکه داماد او نیز بود. عمر در ۵۷ سالگی پس از ششبار ازدواج با امکلثوم دختر خردسال علی ازدواج کرد. بر اساس متون و منابع شیعی و اهل سنت از جمله اصول کافی که برای شیعیان دارای اهمیت ویژهای میباشد، امکلثوم هنوز "صغیر" بود و به سن بلوغ نرسیده بود. رضایت به این ازدواج غیر انسانی فقط یک نمونه از "عدل علی" است.
شیعیان تلاش کردهاند این موضوع را "ازدواجِ اجباری" تفسیر کنند. طبق برخی منابع علی راضی نبود و به خاطر حمایت صحابه از عمر ناگزیر شد در خواست عمر را قبول کند. اما آیا در اصل ماجرا و همدستی در تجاوز به دختر خردسالش تفاوتی ایجاد میکند؟ اینک اگر دوران خلفاء را عصر طلایی و ایدهآل تاریخ اسلام بدانیم و خواهان اسلامیسازی جامعه باشیم، آیا همان نظام طالب و داعش نخواهد شد؟ چگونه ممکن است که فعل و قول محمد و خلفاء را معیار حق و اخلاق قرار دهیم و در عین حال داعش و طالب را محکوم کنیم؟
@PublicExit
❈ سانسور سویههای زیباییشناختی قتل علی
🏷 نویسنده: اسد بودا
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
🏷 نویسنده: اسد بودا
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
سانسور سویههای زیباییشناختی قتل علی
شمشیر ابن ملجم یکی از کاراترین ضربهها در تاریخ اسلام است. این شمشیر تومار زندگی سرشار از کین و خشونت و کشتار علی را برچید. تاریخنگاران معمولاً اهمیت سیاسی شمشیر ابن ملجم را انکار کردهاند و یا کمرنگ نشان دادهاند. این برداشت فروکاستگرایانه از ضربتِ ابن…
فقط باور شما باور نیست، باور ما هم باور است!
کم نیستند کسانی که علی را غیر قابل نقد و حق مطلق میپندارند. در این نوع نگاه که بر بنیادهای کلامی استوار است، علی فاقد هواهای نفسانی و "امام معصوم" است. فاقد حب و بغض. علایق شخصی او در رفتار و کردار و پندارش هیچ تأثیری ندارد.
اما منتقد علی و کسی که آدمکُشیهای او را نقد میکند، نه فقط عقدهای است و صرفاً به خاطر عقدههای شخصی و رسیدن به منافع فردی خود علی را نقد میکند، بلکه حریم اخلاقیِ گفتار را نیز زیر پا گذاشته و به باور و اعتقاد دیگران توهین کرده است. انگار اعتقاد منتقدان علی اعتقاد نیست. اصل بحث البته همین است.
شما اعتقاد دارید که علی انسان خوبی است. میتواند در جهان امروز الگوی انسانی باشد. ما بر این باوریم که علی و افکارش مربوط به عصر بوق و عهد جهاد و آدمکُشی است و به درد دنیای ما نمیخورد. اعتقاد ما بر خلافِ اعتقاد شماست. حالا اگر ما حرفهای شما را توهین به اعتقاد خود نمیدانیم، چرا شما حرفهای ما را توهین اعتقادی تفسیر میکنید؟
چرا گفتار خلافِ باور شما توهین اعتقادی است و گفتار خلافِ باور ما توهین اعتقادی نیست؟ اگر شما حق دارید از فضایل و شایستگیهای یک انسانکُش در خانه و مسجد و خیابان و مراکز فرهنگی و رسانهها حرف بزنید و حتی در راهش آدم بکشید، ما چرا حق حرف زدن و بیان اعتقاد خود را نداشته باشیم؟
یک راهحل اخلاقی ساده وجود دارد: اگر میخواهید باورتان نقد نگردد، آن را بیرون از حوزه شخصی به فضای عمومی نکشانید، زیرا فضای عمومی خاص پیروان علی و اسلام و خلفاء نیست، مربوط به انبوهِ انسانها و همه است. اگر میخواهید به باورتان توهین نگردد، آن را پیش خود نگه دارید. نفس طرح و تبلیغ باورهای شما در فضای عمومی، این حق اخلاقی را به ما میدهد که به صورت علنی و در فضای عمومی باورهای شما را نقد و کژیها و ناراستیهای آن را به مردم گوشزد کنیم.
فقط باور شما باور نیست، باور ما هم باور است. ما دقیقاً همان کاری را انجام میدهیم که شما انجام میدهید: بیان باورهامان در فضای عمومی. پس بهتر است در عوض نفرین و تهمت و فحش و تکفیر و تهدید! به صدای همدیگر گوش دهیم و صداهای مخالف باورهامان را توهین اعتقادی نپنداریم.
@PublicExit
کم نیستند کسانی که علی را غیر قابل نقد و حق مطلق میپندارند. در این نوع نگاه که بر بنیادهای کلامی استوار است، علی فاقد هواهای نفسانی و "امام معصوم" است. فاقد حب و بغض. علایق شخصی او در رفتار و کردار و پندارش هیچ تأثیری ندارد.
اما منتقد علی و کسی که آدمکُشیهای او را نقد میکند، نه فقط عقدهای است و صرفاً به خاطر عقدههای شخصی و رسیدن به منافع فردی خود علی را نقد میکند، بلکه حریم اخلاقیِ گفتار را نیز زیر پا گذاشته و به باور و اعتقاد دیگران توهین کرده است. انگار اعتقاد منتقدان علی اعتقاد نیست. اصل بحث البته همین است.
شما اعتقاد دارید که علی انسان خوبی است. میتواند در جهان امروز الگوی انسانی باشد. ما بر این باوریم که علی و افکارش مربوط به عصر بوق و عهد جهاد و آدمکُشی است و به درد دنیای ما نمیخورد. اعتقاد ما بر خلافِ اعتقاد شماست. حالا اگر ما حرفهای شما را توهین به اعتقاد خود نمیدانیم، چرا شما حرفهای ما را توهین اعتقادی تفسیر میکنید؟
چرا گفتار خلافِ باور شما توهین اعتقادی است و گفتار خلافِ باور ما توهین اعتقادی نیست؟ اگر شما حق دارید از فضایل و شایستگیهای یک انسانکُش در خانه و مسجد و خیابان و مراکز فرهنگی و رسانهها حرف بزنید و حتی در راهش آدم بکشید، ما چرا حق حرف زدن و بیان اعتقاد خود را نداشته باشیم؟
یک راهحل اخلاقی ساده وجود دارد: اگر میخواهید باورتان نقد نگردد، آن را بیرون از حوزه شخصی به فضای عمومی نکشانید، زیرا فضای عمومی خاص پیروان علی و اسلام و خلفاء نیست، مربوط به انبوهِ انسانها و همه است. اگر میخواهید به باورتان توهین نگردد، آن را پیش خود نگه دارید. نفس طرح و تبلیغ باورهای شما در فضای عمومی، این حق اخلاقی را به ما میدهد که به صورت علنی و در فضای عمومی باورهای شما را نقد و کژیها و ناراستیهای آن را به مردم گوشزد کنیم.
فقط باور شما باور نیست، باور ما هم باور است. ما دقیقاً همان کاری را انجام میدهیم که شما انجام میدهید: بیان باورهامان در فضای عمومی. پس بهتر است در عوض نفرین و تهمت و فحش و تکفیر و تهدید! به صدای همدیگر گوش دهیم و صداهای مخالف باورهامان را توهین اعتقادی نپنداریم.
@PublicExit
چندان برایم روشن نیست چرا ابوبکر بغدادی مرا به یاد علیبنابیطالب میاندازد، دقیق نمیدانم دلیلش چیست، ولی هر وقت میبینم اسلامگرایان عرب با بیرحمانهترین شکل ممکن انسانها را میکشند، یاد جنگهای صدر اسلام میافتم. همیشه وقتی به ابوبکر بغدادی میاندیشم، بیاختیار و به صورت خاطره غیر ارادی همان تصویری که کتابهای دینی و تاریخی از علی رسم کردهاند در برابر چشمانم پدید میآید. بیتردید علی یکی از بیرحمترین جلادان تاریخِ آدمی است. در میان خلفای اسلامی علی یک آدمکش حرفهای به شمار میرفت. در خشونت و آدمکشی هیچ یک از خلفاء به پای علی نمیرسند. وقتی دیدنِ این صحنهها ما را که ارتباط کمتری در حد موالی با تاریخ عرب داریم به یاد علی و خشونتهای صدر اسلام میاندازد، بعید است اسلامگرایان معاصر موقعِ سر بریدنِ قربانیان با خشونتهای دوران محمد اینهمانی نکنند و علی الگوی کشتار آنها نباشد.
@PublicExit
@PublicExit
اگر ملا نباشد!
فراوان میگویند که اگر ملا نباشد و عقد نکاح پدر و مادرتان را نخواند، شما حرامزاده به دنیا میآئید. تصور میکنند خواندن عقد نکاح موضوع پیچیدهای در حد سفر به فضاست و فقط ملاها از این قدرت اعجاز برخوردار هستند که این سفر فضایی را ممکن بسازند. گذشته از اینکه ازدواج یک قرارداد است که به خاطر مسائل حقوقی توسط دولتها ثبت میگردد، روشن کردن این موضوع که ملاها چه میخوانند تا افراد حلال زاده میشوند، خالی از فایده نخواهد بود.
فرض کنید دختری به نام "زهرا" با مردی به نام "حسین" با هم ازدواج میکنند. ازدواج اینها دائم و مهر زهرا "دههزار دلار" است. بعد از تعیین مهر ملا به عنوان وکیل زهرا و حسین چنین میخواند:
"أنکحتُ مُوکِّلَتی زهرا علی المهر المعلوم". "قبلتُ النّکاحَ لموکلی حسین علی المهر المعلوم". "به گائیدن دادم موکلهام زهرا را در برابر این مهر تعیین شده". "قبول کردم این گائیدن را از طرف موکلم حسین در برابر این مهر تعیین شده".
میتوانند در عوض مهر تعیین شده، واژه عربی "معلوم" را بدون ترجمه به کار برد. منظور از مهر تعیین شده یا "معلوم" همان دههزار دلار است. وکیل گرفتن ملا شرط شرعی نیست. بدون وکیل گرفتن آسانتر است. در صورتی که زهرا و حسین بدون وکیل عقد ازدواجش را بخوانند چنین خواهد بود:
"زهرا: أنکحتُکَ نفسی علی المهر المعلوم". "حسین: قبلتُ النّکاحَ لِنفسی علی المهر المعلوم". "زهرا: در برابر این مهر تعیین شده خودم را به گائیدن تو دادم". "حسین: این گائیدن در برابر مهر تعیین شده را قبول کردم".
خواندن قرارداد عقد به عربی شرط نیست. عروس و داماد میتوانند به زبان خودشان آن را بخوانند. گذشته از اینکه ازدواج یک رابطه طولانی مدت است و افراد پس از شناخت ویژگیهای روحی و جسمی باید تصمیم بگیرند، آیا برای بیان چنین مسئله سادهای به ملا نیاز است؟ آیا ابلهانه نیست بر اساس این بیان بیادبانه و رکیک افراد را به حلالزاده و حرامزاده تعیین کرده و شیرهای را که ملاها بر سر مردم میمالند مهم تلقی کنیم؟ آیا جای خوشی و افتخار است که ملا وکیل گائیدن پدر و مادرتان باشد؟ به راستی اسلام و مسلمانان با این جوکِ مزخرف میخواهند چه چیزی را اثبات کنند و کدام افتخاری را به رخ بکشند؟
باور کنید اگر "ملا" و اسلام نباشد اتفاق خاصی نمیافتد، فقط روابط زن و مرد سالمتر و انسانیتر خواهد شد و ملاها نمیتوانند در نقش وکیل گائیدن و گایاندن و نماینده آلت تناسلی مردم ظاهر شوند و جیب مردم را خالی کنند!
#Asad_Buda
@PublicExit
فراوان میگویند که اگر ملا نباشد و عقد نکاح پدر و مادرتان را نخواند، شما حرامزاده به دنیا میآئید. تصور میکنند خواندن عقد نکاح موضوع پیچیدهای در حد سفر به فضاست و فقط ملاها از این قدرت اعجاز برخوردار هستند که این سفر فضایی را ممکن بسازند. گذشته از اینکه ازدواج یک قرارداد است که به خاطر مسائل حقوقی توسط دولتها ثبت میگردد، روشن کردن این موضوع که ملاها چه میخوانند تا افراد حلال زاده میشوند، خالی از فایده نخواهد بود.
فرض کنید دختری به نام "زهرا" با مردی به نام "حسین" با هم ازدواج میکنند. ازدواج اینها دائم و مهر زهرا "دههزار دلار" است. بعد از تعیین مهر ملا به عنوان وکیل زهرا و حسین چنین میخواند:
"أنکحتُ مُوکِّلَتی زهرا علی المهر المعلوم". "قبلتُ النّکاحَ لموکلی حسین علی المهر المعلوم". "به گائیدن دادم موکلهام زهرا را در برابر این مهر تعیین شده". "قبول کردم این گائیدن را از طرف موکلم حسین در برابر این مهر تعیین شده".
میتوانند در عوض مهر تعیین شده، واژه عربی "معلوم" را بدون ترجمه به کار برد. منظور از مهر تعیین شده یا "معلوم" همان دههزار دلار است. وکیل گرفتن ملا شرط شرعی نیست. بدون وکیل گرفتن آسانتر است. در صورتی که زهرا و حسین بدون وکیل عقد ازدواجش را بخوانند چنین خواهد بود:
"زهرا: أنکحتُکَ نفسی علی المهر المعلوم". "حسین: قبلتُ النّکاحَ لِنفسی علی المهر المعلوم". "زهرا: در برابر این مهر تعیین شده خودم را به گائیدن تو دادم". "حسین: این گائیدن در برابر مهر تعیین شده را قبول کردم".
خواندن قرارداد عقد به عربی شرط نیست. عروس و داماد میتوانند به زبان خودشان آن را بخوانند. گذشته از اینکه ازدواج یک رابطه طولانی مدت است و افراد پس از شناخت ویژگیهای روحی و جسمی باید تصمیم بگیرند، آیا برای بیان چنین مسئله سادهای به ملا نیاز است؟ آیا ابلهانه نیست بر اساس این بیان بیادبانه و رکیک افراد را به حلالزاده و حرامزاده تعیین کرده و شیرهای را که ملاها بر سر مردم میمالند مهم تلقی کنیم؟ آیا جای خوشی و افتخار است که ملا وکیل گائیدن پدر و مادرتان باشد؟ به راستی اسلام و مسلمانان با این جوکِ مزخرف میخواهند چه چیزی را اثبات کنند و کدام افتخاری را به رخ بکشند؟
باور کنید اگر "ملا" و اسلام نباشد اتفاق خاصی نمیافتد، فقط روابط زن و مرد سالمتر و انسانیتر خواهد شد و ملاها نمیتوانند در نقش وکیل گائیدن و گایاندن و نماینده آلت تناسلی مردم ظاهر شوند و جیب مردم را خالی کنند!
#Asad_Buda
@PublicExit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید این مرد مسلمانِ حدوداً ۳۰ ساله در مراسم تجاوز شرعی به این کودک ۱۲ ساله چه صحنه غیر انسانی و مشمئز کننده و نفرتانگیزی را رقم زده است!
موضوعِ غمانگیز تجاوز شرعی به کودک یک مسئله تازه نیست. داستان قدیمی است. تجاوز به زن بخشی از سرشتِ باور اسلامی است. محمد به عنوان پیامبر و الگوی مسلمانان یک متجاوز بود. به دختران و زنانِ مغلوبان تجاوز میکرد. در سن ۵۳ سالگی عایشه ۶ ساله را عقد نمود و در ۹ سالگی به عایشه تجاوز کرد. ابوبکر پدر عایشه در این برنامه تجاوز همدستِ محمد بود.
علی متجاوز بود. با فاطمه ۹ ساله همبستر شد. امکلثوم دختر علی هنوز کودک بود وقتی به ازدواجِ عمر ۵۷ ساله در آورده شد. برای علی این ازدواج آنقدر طبیعی بود که هرگز مخالفت نکرد. بعد از مرگ عمر نیز همچون ملکِ طلق مردان چند بار دست به دست شد.
بخشی از بازی دین قدرت تجاوز آن به زنان است. این فرهنگ و باور سراپا متجاوز است. ذهن و روان متجاوز است. مسلمانان پیروانِ آیینِ متجاوزان هستند. با این باور مفتون به تجاوز بار آمدهاند و بخشی از بود و سرشتشان شده است. همه به نحوی و در هر سطحی متجاوز هستند. هیچکس بیرون از دایره تجاوز نیست!
@PublicExit
موضوعِ غمانگیز تجاوز شرعی به کودک یک مسئله تازه نیست. داستان قدیمی است. تجاوز به زن بخشی از سرشتِ باور اسلامی است. محمد به عنوان پیامبر و الگوی مسلمانان یک متجاوز بود. به دختران و زنانِ مغلوبان تجاوز میکرد. در سن ۵۳ سالگی عایشه ۶ ساله را عقد نمود و در ۹ سالگی به عایشه تجاوز کرد. ابوبکر پدر عایشه در این برنامه تجاوز همدستِ محمد بود.
علی متجاوز بود. با فاطمه ۹ ساله همبستر شد. امکلثوم دختر علی هنوز کودک بود وقتی به ازدواجِ عمر ۵۷ ساله در آورده شد. برای علی این ازدواج آنقدر طبیعی بود که هرگز مخالفت نکرد. بعد از مرگ عمر نیز همچون ملکِ طلق مردان چند بار دست به دست شد.
بخشی از بازی دین قدرت تجاوز آن به زنان است. این فرهنگ و باور سراپا متجاوز است. ذهن و روان متجاوز است. مسلمانان پیروانِ آیینِ متجاوزان هستند. با این باور مفتون به تجاوز بار آمدهاند و بخشی از بود و سرشتشان شده است. همه به نحوی و در هر سطحی متجاوز هستند. هیچکس بیرون از دایره تجاوز نیست!
@PublicExit
هنگامی که نقلِ قولی را بدونِ اندکی دستکاری از متونِ معتبر اسلامی میآوریم، قبل از اینکه مسلمانان آن را تکذیب و یا تصدیق کنند، فقط به ما فحش میدهند. چرا چنین است؟
آیا آنها متون خود را قبول ندارند؟ آیا با خواندن اين نقلها به واهی بودنِ باور و سستیِ مذهبِشان پی میبرند و خودشان را در پرتگاهی عظیم در مییابند یا قصه چیز دیگری است؟ راز این توهین و فحش و لعن و نفرین چیست؟
چه چیزی در متون اسلامی وجود دارد که آوردنِ آنها مسلمانان را تا این اندازه ناراحت و عصبی میکند؟ چرا از بازخوانیِ متونِ دینشان ترس دارند؟ آيا آنها هرگز کتبِ دینیشان را ورق زدهاند؟ آیا ناخواسته آنها از این متون متنفرند و کینه دارند؟
در واقع خودِ مسلمانان بایست پاسخ دهند که منطقِ این توهین و فحش چیست و چرا آوردنِ نقلِ قول از متونِ معتبری که مرجعِ باورهایِ آنهاست، آنها را خشمگین میكند؟
@PublicExit
آیا آنها متون خود را قبول ندارند؟ آیا با خواندن اين نقلها به واهی بودنِ باور و سستیِ مذهبِشان پی میبرند و خودشان را در پرتگاهی عظیم در مییابند یا قصه چیز دیگری است؟ راز این توهین و فحش و لعن و نفرین چیست؟
چه چیزی در متون اسلامی وجود دارد که آوردنِ آنها مسلمانان را تا این اندازه ناراحت و عصبی میکند؟ چرا از بازخوانیِ متونِ دینشان ترس دارند؟ آيا آنها هرگز کتبِ دینیشان را ورق زدهاند؟ آیا ناخواسته آنها از این متون متنفرند و کینه دارند؟
در واقع خودِ مسلمانان بایست پاسخ دهند که منطقِ این توهین و فحش چیست و چرا آوردنِ نقلِ قول از متونِ معتبری که مرجعِ باورهایِ آنهاست، آنها را خشمگین میكند؟
@PublicExit
برخی از مسلمانانِ به ظاهر میانهرو آنقدر با اعتماد به نفس، قاطع و حق به جانب "محاکمهٔ صحرایی" طالبان و داعش را محکوم میکنند که انگار محمد و صحابهاش بر اساس یک روندِ قضاییِ شفاف و عادلانه اقدام به بریدن سر انسانها میکردند و زنان و اطفال آنها را به اسارت میبُردند. اگر قرار باشد محاکمهٔ صحرایی را یک عملِ غیر اخلاقی و وحشیانه بدانیم، محمد پیشوا و سرنمونِ محاکمهٔ صحرایی است و نقد این نوع محاکمه بایست از او آغاز گردد.
#Asad_Buda
@PublicExit
#Asad_Buda
@PublicExit
در باب قداست
قدسیت یک فرایند اجتماعی تاریخی است و امری ذاتی نیست. کسانی که مسلمانان و به ویژه شیعیان دور آنها هاله قدسی رنگارنگِ ذاتی رسم میکنند، در دوران خودشان مقدس نبودند. مثلاً محمد برای اعراب مقدس نبود، سرکرده اجتماعی بود که منافع سیاسی و اقتصادی برخی از طریق او تأمین میشد.
بسیاری اوقات اصحاب محمد با زبان کوچهبازاری با او حرف میزدند. از پشت خانهاش صدا میزدند: "هو مردک یا مرتیکه بیا بیرون کارت داریم". محمد از این برخورد خسته میشد و نمیدانست چه کار کند. مدعی شد که خدا پیام فرستاده است که :"کسانی که تو را از پشت خانه صدا میزنند، اکثرا نادان هستند". آیه ۴ سوره حجرات.
گاهی وقتها نیز بین حرف زدن سر محمد داد میکشیدند و نمیگذاشتند حرف بزند. محمد مدعی شد که خدا گفته: "صدایتان را از صدای محمد بالاتر نبرید، آنطور که با همدیگر صحبت میکنید". آیه ۲ سوره حجرات.
محمد مقدس نبود، در حد نظریهپرداز راهزنی و کشتار و غارت و منافع مادی و اقتصادی اهمیت داشت. فاطمه زهرا نیز در زمان زندگیاش نه مقدس بود، نه مهم. حتی به آن اندازه اهمیت نداشت که مردم در تشییع جنازهاش شرکت کنند یا مرگ و محل دفنش برای مردم آن روزگار مهم باشد. گور او تا هنوز پیدا نیست. اغلب مدعیاند که او در گورستان عمومی بقیع دفن شد ولی از امام رضا روایت شده که از ترس او را در خانه خودش دفن کردند. "اصول کافی، کتاب الحجه".
علی هم مقدس و محبوب نبود، بلکه به خاطر کشتارها و داخلیسازی جنگ منفور نیز بود. در تشییع جنازه علی نیز کسی شرکت نکرد. بر اساس روایتهای شیعی، حداکثر هشت نفر شرکت کردند. این سکوت و گمنامی سبب شده که برخی شیعیان مدعی شوند، تابوت علی را "جبرائیل و میکائیل" برداشتند.
گور گمنام فاطمه و علی، کشته شدنِ حسن توسط همسرش، کشتن حسین و اسارتِ اهل و عیالش، انشعاب زیدیها و قیام جعفر و ولایت عهدی امام رضا به روشنی نشان میدهند که قداست خاندان علی یک ابداع تاریخی است و حتی تا هنوز در بین عربها طرفدار ندارد!
@PublicExit
قدسیت یک فرایند اجتماعی تاریخی است و امری ذاتی نیست. کسانی که مسلمانان و به ویژه شیعیان دور آنها هاله قدسی رنگارنگِ ذاتی رسم میکنند، در دوران خودشان مقدس نبودند. مثلاً محمد برای اعراب مقدس نبود، سرکرده اجتماعی بود که منافع سیاسی و اقتصادی برخی از طریق او تأمین میشد.
بسیاری اوقات اصحاب محمد با زبان کوچهبازاری با او حرف میزدند. از پشت خانهاش صدا میزدند: "هو مردک یا مرتیکه بیا بیرون کارت داریم". محمد از این برخورد خسته میشد و نمیدانست چه کار کند. مدعی شد که خدا پیام فرستاده است که :"کسانی که تو را از پشت خانه صدا میزنند، اکثرا نادان هستند". آیه ۴ سوره حجرات.
گاهی وقتها نیز بین حرف زدن سر محمد داد میکشیدند و نمیگذاشتند حرف بزند. محمد مدعی شد که خدا گفته: "صدایتان را از صدای محمد بالاتر نبرید، آنطور که با همدیگر صحبت میکنید". آیه ۲ سوره حجرات.
محمد مقدس نبود، در حد نظریهپرداز راهزنی و کشتار و غارت و منافع مادی و اقتصادی اهمیت داشت. فاطمه زهرا نیز در زمان زندگیاش نه مقدس بود، نه مهم. حتی به آن اندازه اهمیت نداشت که مردم در تشییع جنازهاش شرکت کنند یا مرگ و محل دفنش برای مردم آن روزگار مهم باشد. گور او تا هنوز پیدا نیست. اغلب مدعیاند که او در گورستان عمومی بقیع دفن شد ولی از امام رضا روایت شده که از ترس او را در خانه خودش دفن کردند. "اصول کافی، کتاب الحجه".
علی هم مقدس و محبوب نبود، بلکه به خاطر کشتارها و داخلیسازی جنگ منفور نیز بود. در تشییع جنازه علی نیز کسی شرکت نکرد. بر اساس روایتهای شیعی، حداکثر هشت نفر شرکت کردند. این سکوت و گمنامی سبب شده که برخی شیعیان مدعی شوند، تابوت علی را "جبرائیل و میکائیل" برداشتند.
گور گمنام فاطمه و علی، کشته شدنِ حسن توسط همسرش، کشتن حسین و اسارتِ اهل و عیالش، انشعاب زیدیها و قیام جعفر و ولایت عهدی امام رضا به روشنی نشان میدهند که قداست خاندان علی یک ابداع تاریخی است و حتی تا هنوز در بین عربها طرفدار ندارد!
@PublicExit
اگر خدا خودش نتوانسته بشر را به شکل طبیعی فارغ از گناه خلق کند، با چه حقی انسان را برای گناه کردنش مجازات میکند؟
@PublicExit
@PublicExit
چرا اسلامگرایان از امت حرف میزنند؟
اسلامیستها مفاهیم دینی را ایدئولوژیک کردهاند تا مفهوم امت را به مثابه جماعتی همرنگ و یکدست جایگزین مردم کنند. این استحالهٔ مفهومی از پایههای نظام سیاسی مورد نظر آنهاست؛ نظامی که در آن حکومت قدرت و اقتدار خود را ناشی از فرامین الهی قلمداد میکند و اعضای امت یعنی مؤمنان را به اطاعت و فرمانبرداری ناگزير میسازد.
جامعه در نظام دموکراتیک حاصل وحدت افراد مستقل و آزاد و برابر قلمداد میگردد، در حالی که نظام اسلامی وحدت امت را بر اساس تعلق دينی و به ویژه روایت حاکمان از دین شکل میدهد و اسلامگرایان نمایندگان خودخواندۀ خدا روی زمین میشوند.
حکومت اسلامگرایان خود را نماینده خدا بر روی زمین میداند که وظیفهاش هدایت امت در مسیر ساختن جامعه ایدهآل اسلامی است و این نیازمند آن است که پیکر امت همواره از عناصر فاسد پاک شود. در نتیجه نه فقط مخالفان سیاسی بلکه کل جامعه نیز بایست خود را بر اساس الگوی تحمیلی اسلامگرایان شکل دهد.
این ممکن نمیشود جز از راه وحشت و ترور که البته ماهیت چنین رژیمهایی است. هانا آرنت در این باره میگوید: اگر قانونیت جوهر نظامهای غیر استبدادی است و بیقانونی جوهر نظامهای استبدادی، جوهر نظامهای توتالیتر ارعاب و ترور است. چیزی که چهل سال در ایران حاکم است.
@PublicExit
اسلامیستها مفاهیم دینی را ایدئولوژیک کردهاند تا مفهوم امت را به مثابه جماعتی همرنگ و یکدست جایگزین مردم کنند. این استحالهٔ مفهومی از پایههای نظام سیاسی مورد نظر آنهاست؛ نظامی که در آن حکومت قدرت و اقتدار خود را ناشی از فرامین الهی قلمداد میکند و اعضای امت یعنی مؤمنان را به اطاعت و فرمانبرداری ناگزير میسازد.
جامعه در نظام دموکراتیک حاصل وحدت افراد مستقل و آزاد و برابر قلمداد میگردد، در حالی که نظام اسلامی وحدت امت را بر اساس تعلق دينی و به ویژه روایت حاکمان از دین شکل میدهد و اسلامگرایان نمایندگان خودخواندۀ خدا روی زمین میشوند.
حکومت اسلامگرایان خود را نماینده خدا بر روی زمین میداند که وظیفهاش هدایت امت در مسیر ساختن جامعه ایدهآل اسلامی است و این نیازمند آن است که پیکر امت همواره از عناصر فاسد پاک شود. در نتیجه نه فقط مخالفان سیاسی بلکه کل جامعه نیز بایست خود را بر اساس الگوی تحمیلی اسلامگرایان شکل دهد.
این ممکن نمیشود جز از راه وحشت و ترور که البته ماهیت چنین رژیمهایی است. هانا آرنت در این باره میگوید: اگر قانونیت جوهر نظامهای غیر استبدادی است و بیقانونی جوهر نظامهای استبدادی، جوهر نظامهای توتالیتر ارعاب و ترور است. چیزی که چهل سال در ایران حاکم است.
@PublicExit
خدایی که برای عدم باور به خودش شما را محکوم به زندگیِ ابدی در آتش جهنم میکند، اما حاضر نیست برای اثبات وجودش حتی یک مدرک منطقی و فاقد ابهام نشان دهد، خدا نیست بلکه افسانه است!
@PublicExit
@PublicExit
باور کثیف
باورهای کثیف در جهان کم نیستند. برای نمونه فاشیسم و راسیسم از باورهای کثیف این زمانه هستند. در میانِ باورهای کثیف اما باوری کثیفتر از "باور اسلامی" وجود ندارد. این باور کثیف افسادش را نمیبیند. رویکرد نقضیجدلی دارد. مسئولیتِ افسادش را به گردن نمیگیرد.
اگر بگوئیم محمد جنایت کرد، آدم کشت و مرتکبِ تجاوز جنسی شد و یا قرآن مانیفیستِ جنایت است، طرفداران آن میگویند که چرا جنایتهای جنگِ جهانی و میلیونها قربانی عصر مدرن را نمیبینید؟ در عوض آنکه جنایتهای محمد و خلفاء و گروههای اسلامگرا را محکوم نمایند و از آنها اعلام برائت کنند، بر اساس جنایتِ دیگر جانیانِ تاریخ بشر توجیه میکنند.
موضوع اما دقیقاً همین است که عصر مدرن مسئولیتِ فجایع انسانی را میپذیرد، جنایاتش را به رسمیت میشناسد و تلاش میکند از آنها دور باشد ولی در "باور کثیفِ اسلامی" محمد نه فقط جنایتکار نیست، بلکه پیشوا و رهنما نیز هست.
باوری کثیفتر از آن نیست که توانِ نقد و فهم خود را نداشته باشد. مسئولیتِ فجایعش را به مرجعِ موهومی چون خدا ارجاع بدهد. بردهگیری و باج و خراج و غنیمت را مشروع بداند و حتی حاضر نباشد محمد را که در کنار جنازه پدر و همسر کشته شده صفیه به این دختر نوجوان تجاوز میکند، گناهکار بداند!
آدمی تا چه اندازه در مردابِ یک باور کثیف غرق باشد که این همه جنایت و رذالت را ببیند ولی از مرجعِ مذهبی و الاهیاتی آن ابراز نفرت و اعلامِ برائت نکند؟
@PublicExit
باورهای کثیف در جهان کم نیستند. برای نمونه فاشیسم و راسیسم از باورهای کثیف این زمانه هستند. در میانِ باورهای کثیف اما باوری کثیفتر از "باور اسلامی" وجود ندارد. این باور کثیف افسادش را نمیبیند. رویکرد نقضیجدلی دارد. مسئولیتِ افسادش را به گردن نمیگیرد.
اگر بگوئیم محمد جنایت کرد، آدم کشت و مرتکبِ تجاوز جنسی شد و یا قرآن مانیفیستِ جنایت است، طرفداران آن میگویند که چرا جنایتهای جنگِ جهانی و میلیونها قربانی عصر مدرن را نمیبینید؟ در عوض آنکه جنایتهای محمد و خلفاء و گروههای اسلامگرا را محکوم نمایند و از آنها اعلام برائت کنند، بر اساس جنایتِ دیگر جانیانِ تاریخ بشر توجیه میکنند.
موضوع اما دقیقاً همین است که عصر مدرن مسئولیتِ فجایع انسانی را میپذیرد، جنایاتش را به رسمیت میشناسد و تلاش میکند از آنها دور باشد ولی در "باور کثیفِ اسلامی" محمد نه فقط جنایتکار نیست، بلکه پیشوا و رهنما نیز هست.
باوری کثیفتر از آن نیست که توانِ نقد و فهم خود را نداشته باشد. مسئولیتِ فجایعش را به مرجعِ موهومی چون خدا ارجاع بدهد. بردهگیری و باج و خراج و غنیمت را مشروع بداند و حتی حاضر نباشد محمد را که در کنار جنازه پدر و همسر کشته شده صفیه به این دختر نوجوان تجاوز میکند، گناهکار بداند!
آدمی تا چه اندازه در مردابِ یک باور کثیف غرق باشد که این همه جنایت و رذالت را ببیند ولی از مرجعِ مذهبی و الاهیاتی آن ابراز نفرت و اعلامِ برائت نکند؟
@PublicExit
وقتی بالاخره کشتی نوح در کوه آرارات لنگر انداخت، بعد از مدتی کانگوروها ۷۷۲۶ مایل را تا استرالیا بدون خستگی پریدند و نیز در طول مسیر استخوانهای آن تعدادی که مردند را جمع کردند تا هیچ اثری از مهاجرتشان باقی نماند! واقعاً خارقالعاده نیست؟
@PublicExit
@PublicExit
دگر اندیشیِ دینی
تفسیرِ کسانی چون علی شریعتی و عبدالکریم سروش و دیگر جریانهای دینیِ دگر اندیشی که تلاش میکنند میان دین و دنیای جدید رابطه ایجاد کنند، به مراتب خطرناکتر از تفسیر بنیادگرایان است.
اولاً، به عکسِ تفسیر بنیادگرایان که در کتاب و سنت و احادیث ارجاع دارند، این تفسیر خیالی و بیمرجع است. تجاوز و چپاول و سر بریدن و کشتن از سوی مسلمانان به درازایِ تاریخ اسلام قدمت دارد و تا سپيده دمِ تاريخِ سياهِ اسلام قابلِ رديابی است.
ثانیاً، تفسیر بنیادگرایان خشونتِ درونماندگار اسلام را فاش و مردم را از اسلام ناامید و ناگزیر به چارهاندیشی میکند ولی تفسیر اصلاح گرایانه از دین در حالی كه حتی برای خود مرجعی معتبر نمیتواند پیدا کند، توهم دینی را تشدید و مردم را به "اصلاحِ امر فاسد" امیدوار میکند.
ثالثاً، مانعِ اصلی مدرن شدنِ جوامعِ اسلامی نه تفسیر بنیادگرایانه، بلکه همین "حد وسطگراییِ بیمرجعی" است که نه در دین ریشه دارد، نه در عقل و علم. در واقع نوعی خیالپردازیِ شاعرانه و تلاشِ مذبوحانه برای اصلاحِ اسلام اين پدیدهٔ ذاتاً فاسد است. این نوسازیِ خیالی به "امتناعِ امر فاسد" نمیاندیشد، فقط سخنهای شیک و بیسندی را تکرار میکند که هیچ معنایی را نمیرسانند.
@PublicExit
تفسیرِ کسانی چون علی شریعتی و عبدالکریم سروش و دیگر جریانهای دینیِ دگر اندیشی که تلاش میکنند میان دین و دنیای جدید رابطه ایجاد کنند، به مراتب خطرناکتر از تفسیر بنیادگرایان است.
اولاً، به عکسِ تفسیر بنیادگرایان که در کتاب و سنت و احادیث ارجاع دارند، این تفسیر خیالی و بیمرجع است. تجاوز و چپاول و سر بریدن و کشتن از سوی مسلمانان به درازایِ تاریخ اسلام قدمت دارد و تا سپيده دمِ تاريخِ سياهِ اسلام قابلِ رديابی است.
ثانیاً، تفسیر بنیادگرایان خشونتِ درونماندگار اسلام را فاش و مردم را از اسلام ناامید و ناگزیر به چارهاندیشی میکند ولی تفسیر اصلاح گرایانه از دین در حالی كه حتی برای خود مرجعی معتبر نمیتواند پیدا کند، توهم دینی را تشدید و مردم را به "اصلاحِ امر فاسد" امیدوار میکند.
ثالثاً، مانعِ اصلی مدرن شدنِ جوامعِ اسلامی نه تفسیر بنیادگرایانه، بلکه همین "حد وسطگراییِ بیمرجعی" است که نه در دین ریشه دارد، نه در عقل و علم. در واقع نوعی خیالپردازیِ شاعرانه و تلاشِ مذبوحانه برای اصلاحِ اسلام اين پدیدهٔ ذاتاً فاسد است. این نوسازیِ خیالی به "امتناعِ امر فاسد" نمیاندیشد، فقط سخنهای شیک و بیسندی را تکرار میکند که هیچ معنایی را نمیرسانند.
@PublicExit
من ضد ادیان نیستم! من ضد تبعیض جنسیتی، ضد نژادپرستی، ضد همجنسگرا ستیزی، ضد خشونت، ضد زنستیزی، ضد بردهداری، ضد جهالت، ضد کودکآزاری، ضد ظلم و ضد جنگ هستم! بنابراین ادیان ضد من هستند!
@PublicExit
@PublicExit
اسلام رحمانی آیینِ فرقه و نژاد
اسلام فقط یک ذاتِ انتزاعیِ توهمآمیز است. آیینِ فرقه و نژاد است. در اسلام مرزهای حقیقت و دیانت را خشونت و قدرت تعیین میکند. اسلامِ واقعی همین فرقهگراییها و برداشتهایی است که جز کشتار و تاریکی ارمغان دیگری نداشتهاند. اسلام دین صلح و مهربانی و دانش نیست، آیینِ فرقهها و نژادگرایی است. نه کشتیِ شکسته شیعه آدمی را به ساحلِ نجات میرساند و نه در خشونتهای اهل سنت نور نجاتی میدرخشد. شیعه و سنی در بنبستِ کور و گذرناپذیر فرقه و نژاد گرفتار ماندهاند.
داعش و طالبان امروزیترین روایتِ اهل سنت از اسلاماند. گروههایی که کشتارگاه صحرایی راه انداختهاند. روایتِ شیعی به مراتب بدتر از روایتِ اهل سنت و بر نسب و خون و برتریِ نژادی استوار است. انحصار امامت در اولاد فاطمه و علی از ریشه نژادگرایانه است و دین را در ضرورتهای بیولوژیک فرو میکاهد.
اگر در روایتِ اهل سنت حاکم حتی ستمگر باشد، ساحتِ تاریکِ خدا تلقی میگردد، ولی در روایتِ شیعی خون و نسب است که ساحتِ قدسی و الاهی پیدا میکند. هرگز نمیتوان برای روایتِ شیعی توجیه اخلاقی آورد، تبیینِ آن خونی و بیولوژیکی است.
تعدادی از امامان که نه از لحاظ عملی نقش مهمی در تاریخ ایفاء کردهاند و نه اثر علمی و نظری از آنها بر جا مانده، بیهیچ دلیلی و صرفاً به خاطر خون و انتساب به فاطمه و علی آنها را امام و پیشوا میدانند و بر مردم ولایت و قیمومیت دارند. بدون شک هیچ قرائتی از دین را نمیتوان نژادگرایانهتر از قرائتِ شیعی در جهان یافت، قرائتی كه نور الاهی فقط در خون و نژاد میدرخشد.
@PublicExit
اسلام فقط یک ذاتِ انتزاعیِ توهمآمیز است. آیینِ فرقه و نژاد است. در اسلام مرزهای حقیقت و دیانت را خشونت و قدرت تعیین میکند. اسلامِ واقعی همین فرقهگراییها و برداشتهایی است که جز کشتار و تاریکی ارمغان دیگری نداشتهاند. اسلام دین صلح و مهربانی و دانش نیست، آیینِ فرقهها و نژادگرایی است. نه کشتیِ شکسته شیعه آدمی را به ساحلِ نجات میرساند و نه در خشونتهای اهل سنت نور نجاتی میدرخشد. شیعه و سنی در بنبستِ کور و گذرناپذیر فرقه و نژاد گرفتار ماندهاند.
داعش و طالبان امروزیترین روایتِ اهل سنت از اسلاماند. گروههایی که کشتارگاه صحرایی راه انداختهاند. روایتِ شیعی به مراتب بدتر از روایتِ اهل سنت و بر نسب و خون و برتریِ نژادی استوار است. انحصار امامت در اولاد فاطمه و علی از ریشه نژادگرایانه است و دین را در ضرورتهای بیولوژیک فرو میکاهد.
اگر در روایتِ اهل سنت حاکم حتی ستمگر باشد، ساحتِ تاریکِ خدا تلقی میگردد، ولی در روایتِ شیعی خون و نسب است که ساحتِ قدسی و الاهی پیدا میکند. هرگز نمیتوان برای روایتِ شیعی توجیه اخلاقی آورد، تبیینِ آن خونی و بیولوژیکی است.
تعدادی از امامان که نه از لحاظ عملی نقش مهمی در تاریخ ایفاء کردهاند و نه اثر علمی و نظری از آنها بر جا مانده، بیهیچ دلیلی و صرفاً به خاطر خون و انتساب به فاطمه و علی آنها را امام و پیشوا میدانند و بر مردم ولایت و قیمومیت دارند. بدون شک هیچ قرائتی از دین را نمیتوان نژادگرایانهتر از قرائتِ شیعی در جهان یافت، قرائتی كه نور الاهی فقط در خون و نژاد میدرخشد.
@PublicExit
یهودیت، مسیحیت و اسلام هر سه ضدِ زن هستند. ضدیت و نبرد خداوند با زنان و ستم بر آنها در تورات هم به وضوح دیده میشود: ارزش یک فرزندِ پسر دو برابر یک فرزندِ دختر است! (سفر لاویان ــ باب ۲۷ آیه ۵)
@PublicExit
@PublicExit