❈ از محقق کَرَکَی تا خمینی؛ انسان آنگونه که فکر میکند، عمل میکند "قسمت ۲/۲"
bit.ly/3dgKPh1
🏷 داریوش بینیاز _ پژوهشگر تاریخ اسلام و ایران
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
bit.ly/3dgKPh1
🏷 داریوش بینیاز _ پژوهشگر تاریخ اسلام و ایران
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
از محقق کَرَکَی تا خمینی؛ انسان آنگونه که فکر میکند، عمل میکند "قسمت ۲/۲"
همانگونه که در ادامه خواهیم دید شیعه کنونی حاکم بر ایران یک دین یا بهتر گفته شود یک ایدئولوژی سیاسی وارداتی است. از منظر ایرانی که بنگریم میتوان آن را با لنینیسم برآمده در شوروی مقایسه کرد[۱]. همانگونه که در قسمت پیشین اشاره شد، خاستگاه این شیعه در مناطق…
❈ روانشناسی فحاشی در حزب الله
bit.ly/371q9J7
🏷 نویسنده: مژگان کاهن _ روانشناس بالینی
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
bit.ly/371q9J7
🏷 نویسنده: مژگان کاهن _ روانشناس بالینی
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
روانشناسی فحاشی در حزب الله
خشونت کلامی اغلب وسیلهای است برای کنترل یا زیر سلطه بردن دیگری. همانطور که خواهیم دید در خیلی موارد با ایجاد رعب دردیگری، فرد سعی میکند او را وادار کند که به گونهای که او میخواهد بیاندیشد ویا عمل کند. در این مطلب میخواهم این پدیده را در گروهها و افراد…
مذهبیهایی که از شکوه و عظمت خداوندِ قرآن و انجیل میگویند، میبایست صفحهای از استیون هاوکینگ بخوانند یا درنگی کنند و به شکوه هستی بنگرند و مقایسه آن نسبت میان ما و هستی. ما تنها یکی از چندصد میلیون گونه فرگشتیافته به روی یکی از چندین تکه سنگ گردان به دور یکی از چند بیلیون ستاره موجود در یکی از چند بیلیون کهکشان هستیم که احتمالاً در حباب هستی، بخشی از جهانهای چندگانه را تشکیل میدهیم. اینکه بگوئیم همه اینها خالقی دارد که همه را برای به وجود آمدن ما آفریده به شکل خندهداری انسانمحورانه است.
#Hitchens
@PublicExit
#Hitchens
@PublicExit
❈ مصاحبه با پروفسور سیمون بلکبرن درباره آتئیسم
bit.ly/3nRjc38
🏷 مصاحبهگر: ریک لوئیس | برگردان: هادی میثم
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
bit.ly/3nRjc38
🏷 مصاحبهگر: ریک لوئیس | برگردان: هادی میثم
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
مصاحبه با پروفسور سایمون بلکبرن دربارهی آتئیسم
سایمون بلکبرن نایب رئیس انجمن اومانیسم بریتانیا، عضو گروه فیلسوفان اومانیست، استاد سابق فلسفه در دانشگاه کمبریج، و در حال حاضر استاد پژوهشگر برجسته دانشگاه کارولینای شمالی در چپل هیل است. ریک لوئیس: سلام پروفسور بلکبرن. شما آتئیست هستید. منظور شما شخصا از…
اینکه من با اعتماد به نفس میدانم دین دیگران حماقت است به من میآموزد که همین گمان را به دین خود ببرم!
@PublicExit
@PublicExit
ترور "معلم تاریخ" در فرانسه "نمادین" است. بریدن سرِ "ساموئل" که در درس "آزادی بیان" "کاریکاتور محمد" را به دانشآموزان نشان داده بود با فریاد اللهاکبر. با تاریخ با آزادی بیان و با آزادی خلاقیت هنری با زبان کارد سخن گفته و میگویند. ما این معنای نمادین و زبان کارد و گلوله و طناب دار و شمع آجین و غیره را قرنها زندگی کرده و میکنیم.
@PublicExit
@PublicExit
Public Exit
ترور "معلم تاریخ" در فرانسه "نمادین" است. بریدن سرِ "ساموئل" که در درس "آزادی بیان" "کاریکاتور محمد" را به دانشآموزان نشان داده بود با فریاد اللهاکبر. با تاریخ با آزادی بیان و با آزادی خلاقیت هنری با زبان کارد سخن گفته و میگویند. ما این معنای نمادین و…
آزادی بیان و توهین به مقدسات
نوشته فرج سرکوهی
به مقدسات ما توهین نکنید! برای حفظ قداست مقدسات ما از حق آزادی عقیده، آزادی بیان و آزادی خلاقیت هنری خود بگذرید! مقدسات ما را نقد نکنید! مقدسات ما را جز منطبق با برداشت و روایت ما دستمایه خلق اثر هنری و ادبی نکنید!
۱- توهین مفهومی ذهنی، مبهم و تفسیرپذیر است. چه کسی و کدام مرجع توهین را تعریف و مصداقهای آن را معین میکند؟ چه کسی و کدام مرجع تعیین میکند که این یا آن اثر هنری و ادبی یا این و آن متن نظری توهین به مقدسات است؟
۲- مقدسات نیز تعریفی روشن و واحد ندارد. چه کسی و کدام مرجع مقدسات را تعیین میکند؟ دارندگان دینها و عقاید گوناگون برخی ایدهها یا شخصها و غیره را مقدس میدانند. شمار مقدسات همه دینها و عقاید بسیار و متفاوت است. آنچه نزد برخی مقدس است نزد برخی دیگر مقدس نیست.
۳- به مثل بتشکنی محمد، بر سنت بتشکنی ابراهیم، از نمادینترین و مهمترین رخدادهای اسلام است که همه مسلمانان، با برداشتهای گوناگون از اسلام، آن را چون بتشکنی ابراهیم تقدیس میکنند. بر روایتهای اسلامی محمد پس از فتح مکه، بتهای کعبه، مقدسات شماری از مردم شکست خورده را خرد و خمیر کرد. طالبان و داعش بر همین سنت ابراهیمی و سنت پیامبر اسلام مجسمه بودای بامیان و بسیاری از آثار تاریخی را نابود کردند. خرد و خمیر کردن مقدسات مردم شکست خورده در جنگ توهین به مقدسات آنها نیست؟
۴- اگر ممنوع بودن توهین به مقدسات را بپذیریم و برای دارندگان همه دینها و مذهبها و عقاید و غیره (نه فقط برای دین یا عقیده خود) حق برابر قائل باشیم تنها راه این است که از همه دینها و مذهبها و عقاید و غیره دعوت کنیم تا فهرستی از مقدسات خود بنویسند و نمایندگان آنها در هر موردی تصمیم بگیرند که این یا آن اثر هنری و ادبی یا نظری و غیره توهین به مقدسات آنهاست یا نه و باید ممنوع شود یا نه. با تنوع گسترده دینها و مذهبها و عقاید، با تنوع مقدسات در هر دین و عقیده و با کشدار و مبهم بودن معنای توهین نتیجه چه میشود؟ نشانی از آثار هنری و ادبی و نظری و غیره نشانی از فرهنگ بشری برجای میماند؟
۵- به مثل نقاشی چهره پیامبران و خدا یا دستمایه قرار دادن چهرهها و تاریخ مقدس اسلام برای بازآفرینی در اثر هنری (به مثل رمان) با برداشتی متفاوت با برداشت رسمی و غیره در برداشت غالب در اسلام ممنوع و توهین به مقدسات تلقی میشود. اجرای همین ایده به معنای نابودی بخش بزرگی از آثار هنری و ادبی و نظری جهان نیست؟
۶- پس بهتر است بپذیریم که: ¹- حق همه انسانهاست که برخی ایدهها، چهرهها و غیره را مقدس تلقی کنند. ²- حق همه انسانهاست که این یا آن اثر هنری و ادبی یا نظری را توهین به مقدسات خود تلقی کنند. ³- حق همه انسانهاست که از آنچه توهین به مقدسات خود تلقی میکنند انتقاد کنند، علیه آن تظاهرات کنند و غیره. ⁴- اما آزادی عقیده و بیان و حق آزادی خلاقیت هنری نیز حق همگان است و هیچ کس حق ندارد آزادی بیان و عقیده و آزادی خلاقیت هنری دیگران را به بهانه توهین به مقدسات سلب کند. ⁵- هیچ کس حق ندارد اثر ادبی یا هنری یا نظری را به اتهام توهین به مقدسات خود سانسور یا ممنوع کند. ⁶- هیچ کس حق ندارد کسی را به اتهام توهین به مقدسات یا مبانی دین یا عقیده خود مجازات کند. ⁷- دینداران حق دارند اثری را نخوانند، نبینند، گوش ندهند، بایکوت کنند و غیره اما حق ندارند حق خواندن و دیدن و شنیدن دیگران را سلب کنند. ⁸- آزادی بیان و عقیده و آزادی خلاقیت هنری حق همگان است، آزادی انتقاد از آثار و نظرها نیز. ⁹- کلام را با کلام، هنر را با هنر یا تظاهرات و غیره پاسخ دهیم نه با سانسور و ممنوعیت و پایمال کرن حق آزادی بیان و عقیده دیگران و نه با کارد و طناب و گلوله و شمعآجین. ¹⁰ـ توضیح واضحات: ستمهای دوران استعمار، وضعیت دشوار مهاجران در اروپا، تبعیض علیه مهاجران و غیره؛واقعیتهای تلخ دوران ماست که با آن مبارزه باید کرد اما این واقعیتها قتل به انگیزه دینی را توجیه نمیکنند و این قتلها نیز به کشورهای اروپایی محدود نیستند. کافی است به تاریخ خونبار دین در کشور خودمان بنگریم. خون کسروی که نقد دین کرده بود، هنوز تازه است. خبر محکومیت کسی که در داستان یونس و ماهی شک کرده بود و بسیاری خبرهای دیگر نیز.
@PublicExit
نوشته فرج سرکوهی
به مقدسات ما توهین نکنید! برای حفظ قداست مقدسات ما از حق آزادی عقیده، آزادی بیان و آزادی خلاقیت هنری خود بگذرید! مقدسات ما را نقد نکنید! مقدسات ما را جز منطبق با برداشت و روایت ما دستمایه خلق اثر هنری و ادبی نکنید!
۱- توهین مفهومی ذهنی، مبهم و تفسیرپذیر است. چه کسی و کدام مرجع توهین را تعریف و مصداقهای آن را معین میکند؟ چه کسی و کدام مرجع تعیین میکند که این یا آن اثر هنری و ادبی یا این و آن متن نظری توهین به مقدسات است؟
۲- مقدسات نیز تعریفی روشن و واحد ندارد. چه کسی و کدام مرجع مقدسات را تعیین میکند؟ دارندگان دینها و عقاید گوناگون برخی ایدهها یا شخصها و غیره را مقدس میدانند. شمار مقدسات همه دینها و عقاید بسیار و متفاوت است. آنچه نزد برخی مقدس است نزد برخی دیگر مقدس نیست.
۳- به مثل بتشکنی محمد، بر سنت بتشکنی ابراهیم، از نمادینترین و مهمترین رخدادهای اسلام است که همه مسلمانان، با برداشتهای گوناگون از اسلام، آن را چون بتشکنی ابراهیم تقدیس میکنند. بر روایتهای اسلامی محمد پس از فتح مکه، بتهای کعبه، مقدسات شماری از مردم شکست خورده را خرد و خمیر کرد. طالبان و داعش بر همین سنت ابراهیمی و سنت پیامبر اسلام مجسمه بودای بامیان و بسیاری از آثار تاریخی را نابود کردند. خرد و خمیر کردن مقدسات مردم شکست خورده در جنگ توهین به مقدسات آنها نیست؟
۴- اگر ممنوع بودن توهین به مقدسات را بپذیریم و برای دارندگان همه دینها و مذهبها و عقاید و غیره (نه فقط برای دین یا عقیده خود) حق برابر قائل باشیم تنها راه این است که از همه دینها و مذهبها و عقاید و غیره دعوت کنیم تا فهرستی از مقدسات خود بنویسند و نمایندگان آنها در هر موردی تصمیم بگیرند که این یا آن اثر هنری و ادبی یا نظری و غیره توهین به مقدسات آنهاست یا نه و باید ممنوع شود یا نه. با تنوع گسترده دینها و مذهبها و عقاید، با تنوع مقدسات در هر دین و عقیده و با کشدار و مبهم بودن معنای توهین نتیجه چه میشود؟ نشانی از آثار هنری و ادبی و نظری و غیره نشانی از فرهنگ بشری برجای میماند؟
۵- به مثل نقاشی چهره پیامبران و خدا یا دستمایه قرار دادن چهرهها و تاریخ مقدس اسلام برای بازآفرینی در اثر هنری (به مثل رمان) با برداشتی متفاوت با برداشت رسمی و غیره در برداشت غالب در اسلام ممنوع و توهین به مقدسات تلقی میشود. اجرای همین ایده به معنای نابودی بخش بزرگی از آثار هنری و ادبی و نظری جهان نیست؟
۶- پس بهتر است بپذیریم که: ¹- حق همه انسانهاست که برخی ایدهها، چهرهها و غیره را مقدس تلقی کنند. ²- حق همه انسانهاست که این یا آن اثر هنری و ادبی یا نظری را توهین به مقدسات خود تلقی کنند. ³- حق همه انسانهاست که از آنچه توهین به مقدسات خود تلقی میکنند انتقاد کنند، علیه آن تظاهرات کنند و غیره. ⁴- اما آزادی عقیده و بیان و حق آزادی خلاقیت هنری نیز حق همگان است و هیچ کس حق ندارد آزادی بیان و عقیده و آزادی خلاقیت هنری دیگران را به بهانه توهین به مقدسات سلب کند. ⁵- هیچ کس حق ندارد اثر ادبی یا هنری یا نظری را به اتهام توهین به مقدسات خود سانسور یا ممنوع کند. ⁶- هیچ کس حق ندارد کسی را به اتهام توهین به مقدسات یا مبانی دین یا عقیده خود مجازات کند. ⁷- دینداران حق دارند اثری را نخوانند، نبینند، گوش ندهند، بایکوت کنند و غیره اما حق ندارند حق خواندن و دیدن و شنیدن دیگران را سلب کنند. ⁸- آزادی بیان و عقیده و آزادی خلاقیت هنری حق همگان است، آزادی انتقاد از آثار و نظرها نیز. ⁹- کلام را با کلام، هنر را با هنر یا تظاهرات و غیره پاسخ دهیم نه با سانسور و ممنوعیت و پایمال کرن حق آزادی بیان و عقیده دیگران و نه با کارد و طناب و گلوله و شمعآجین. ¹⁰ـ توضیح واضحات: ستمهای دوران استعمار، وضعیت دشوار مهاجران در اروپا، تبعیض علیه مهاجران و غیره؛واقعیتهای تلخ دوران ماست که با آن مبارزه باید کرد اما این واقعیتها قتل به انگیزه دینی را توجیه نمیکنند و این قتلها نیز به کشورهای اروپایی محدود نیستند. کافی است به تاریخ خونبار دین در کشور خودمان بنگریم. خون کسروی که نقد دین کرده بود، هنوز تازه است. خبر محکومیت کسی که در داستان یونس و ماهی شک کرده بود و بسیاری خبرهای دیگر نیز.
@PublicExit
توهین به مقدسات؛ سخن و عبارتی است که برای محافظت از دین شما در برابر شکست در بحثها ممنوع شده است.
مسعود سلطانی: شاید اسلام دین رحمت باشد اما دینی که مسلمانان دارند با رحمت میانهای ندارد. وقتی مسلمانان حس میکنند به آنها توهین شده است، با مشتهای گرهکرده و چهرههای خشمگین به خیابانها میآیند. اما برای تقبیح کشتن روزنامهنگارها و معلم تاریخ درس آزادی بیان به نوشتن چند بیانیه کلیشهای بسنده میکنند. ممکن است بگویند کسانی که برای اعتراض به توهین به مقدساتِ اسلام به خیابان میآیند عده قلیلی هستند که نماینده همه مسلمانان نیستند اما همین عده قلیل و حتی کمشمارترش برای اعتراض به کشتار پاریس در خیابان نیستند.
@PublicExit
مسعود سلطانی: شاید اسلام دین رحمت باشد اما دینی که مسلمانان دارند با رحمت میانهای ندارد. وقتی مسلمانان حس میکنند به آنها توهین شده است، با مشتهای گرهکرده و چهرههای خشمگین به خیابانها میآیند. اما برای تقبیح کشتن روزنامهنگارها و معلم تاریخ درس آزادی بیان به نوشتن چند بیانیه کلیشهای بسنده میکنند. ممکن است بگویند کسانی که برای اعتراض به توهین به مقدساتِ اسلام به خیابان میآیند عده قلیلی هستند که نماینده همه مسلمانان نیستند اما همین عده قلیل و حتی کمشمارترش برای اعتراض به کشتار پاریس در خیابان نیستند.
@PublicExit
❈ نقد اسلام آزاد است! (bit.ly/2TcrpB1)
🏷 نویسنده: دکتر جلال ایجادی _ استاد جامعهشناس دانشگاه فرانسه
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
🏷 نویسنده: دکتر جلال ایجادی _ استاد جامعهشناس دانشگاه فرانسه
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
نقد اسلام آزاد است
آزادی انتقاد نشانه آزادی بیان است و چنین امری یکی از بنیادهای جامعه دمکراتیک به شمار میآید. انتقاد، اشکال گوناگون دارد که زبان طنز و گزندگی یکی از جلوههای آن است. انتقاد برانگیزنده است، منبع آفرینش است، با کهنگی سرمخالفت دارد. انتقاد نه نژادپرستانه است…
❈ آیا مذاهب اصلا بنیانگذاری داشتند؟ (bit.ly/3jkAK49)
🏷 امین قضایی _ جامعهشناس و پژوهشگر فلسفه
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
🏷 امین قضایی _ جامعهشناس و پژوهشگر فلسفه
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
آیا مذاهب اصلا بنیانگذاری داشتند؟
این مقاله می خواهد آنچه مردم بدیهی ترین امر درباره مذاهب می دانند را به چالش بکشاند. دروغ مذاهب فقط ادعاهای گزاف ماورا طبیعی (ارتباط با خدا یا شفای بیماران و معجزات و…) نیست، بلکه حتی روایت آنها از شکل گیری و ظهور این مذاهب نیز دروغ است. در تاریخ یهودیت،…
نامسلمان باید تغییر دین داده، شکستخورده یا بکشید؛ مرتد را بکشید؛ جهان را تسخیر کنید.
با توجه به اینکه «امپریالیسم» که مسلمانان آن را یکی از گناهان بزرگ غرب به شمار میآورند، حکم واجب تسخیر جهان که همان دلایل را دارد، یک واجب جالب است: در خاورمیانه امپریالیسم یک موضوع به ویژه مهم و به ویژه یک مورد مهمتردر پرونده اسلام بر ضد غرب به شمار میرود. برای آنان واژهی امپریالیسم دارای معنای خاصی است. برای نمونه این واژه هرگز درباره امپراتوریهای بزرگ اسلامی به کار نمیرود نخستین این امپراتوریها به وسیله اعراب، پایهگذاری شده و قلمروهای گسترده و جمعیت بزرگی را تسخیر کرده و آنها را در زیر بیت اسلام یکپارچه ساختند. برای مسلمانان به طور کامل شرعی بود تا بر اروپا و اروپاییان غلبه کرده و بر آنها حکمرانی کرده و بدینسان آنها را قادرولی نه ناچار به پذیرش دین راستین کنند.
ولی حکمرانی و تسخیر مسلمان برای اروپاییان جنایت و معصیت به شمار آمده و بدتر، کوشش اروپاییان برای به گمراهی کشیدن آنها بوده است. از نگاه مسلمان تغییر دین به اسلام برای کسی که تغییر دین دهد سودمند بوده و هم چنین برای کسی ثواب دارد که شخصی را تغییر دین میدهد. در قانون اسلام تغییر دین از اسلام ارتداد به شمار میآید یک گناه بزرگ برای شخص گمراه شده و کسی که او را گمراه کرده است. در این مورد قانون روشن است و خالی از ابهام است. اگر مسلمان از اسلام دست بکشد، حتا اگر تازه مسلمان بوده و به دین پیشین خود برگشت کند، حکم وی مرگ است.
Sam_Harris
The End Of Faith
@PublicExit
با توجه به اینکه «امپریالیسم» که مسلمانان آن را یکی از گناهان بزرگ غرب به شمار میآورند، حکم واجب تسخیر جهان که همان دلایل را دارد، یک واجب جالب است: در خاورمیانه امپریالیسم یک موضوع به ویژه مهم و به ویژه یک مورد مهمتردر پرونده اسلام بر ضد غرب به شمار میرود. برای آنان واژهی امپریالیسم دارای معنای خاصی است. برای نمونه این واژه هرگز درباره امپراتوریهای بزرگ اسلامی به کار نمیرود نخستین این امپراتوریها به وسیله اعراب، پایهگذاری شده و قلمروهای گسترده و جمعیت بزرگی را تسخیر کرده و آنها را در زیر بیت اسلام یکپارچه ساختند. برای مسلمانان به طور کامل شرعی بود تا بر اروپا و اروپاییان غلبه کرده و بر آنها حکمرانی کرده و بدینسان آنها را قادرولی نه ناچار به پذیرش دین راستین کنند.
ولی حکمرانی و تسخیر مسلمان برای اروپاییان جنایت و معصیت به شمار آمده و بدتر، کوشش اروپاییان برای به گمراهی کشیدن آنها بوده است. از نگاه مسلمان تغییر دین به اسلام برای کسی که تغییر دین دهد سودمند بوده و هم چنین برای کسی ثواب دارد که شخصی را تغییر دین میدهد. در قانون اسلام تغییر دین از اسلام ارتداد به شمار میآید یک گناه بزرگ برای شخص گمراه شده و کسی که او را گمراه کرده است. در این مورد قانون روشن است و خالی از ابهام است. اگر مسلمان از اسلام دست بکشد، حتا اگر تازه مسلمان بوده و به دین پیشین خود برگشت کند، حکم وی مرگ است.
Sam_Harris
The End Of Faith
@PublicExit
❈ چالشهای مدرنیته در برابر وحشیگری اسلامی (bit.ly/3mtTNuZ)
🏷 جلال ایجادی - استاد جامعهشناس دانشگاه پاریس
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
🏷 جلال ایجادی - استاد جامعهشناس دانشگاه پاریس
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
چالشهای مدرنیته در برابر وحشیگری اسلامی
اتحاد برای آدمکشی اسلامی یک آموزگار فرانسوی که لائیسیته و آزادی بیان را درس میداد توسط یک تروریست اسلامی مورد حمله قرار گرفت و سرش از تناش جدا شد. او به نوجوانان درس آزادی میداد و روحیه انتقادی را در آنان میپروراند. او خواهان آموزش انتقادی تاریخ و نقد…
❈ فوئر باخ عشق و الحاد (bit.ly/3oPp5hF)
🏷 نویسنده: ون هاروی | برگردان: رامتین شاهینفر
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
🏷 نویسنده: ون هاروی | برگردان: رامتین شاهینفر
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
فوئرباخ عشق و الحاد
تا به حال بسیاری از منتقدان آتئیست به مسیحیت، آموزههای مسیحیت را غیرقابل قبول یا مبتنی بر توهم دانستهاند. اما فقط تعداد کمی از آنها ادعا کردهاند که تعریف مسیحیت از مفهوم عشق، تقدیس بالاترین فضیلت بشری است. و کسانی که آن را بپذیرند، ناگزیر هستند مسیحیت…
یهودیان، مسیحیان و مسلمانان معتقدند کتابهای آسمانیشان به حدی پرمحتوا و ژرف است و از پیش عالِم به نیازهای انسانی بوده که تنها طبق دستور و مدیریت یک عالم مطلق میتواند تألیف شده باشد. یک آتئیست صرفاً کسیست که این ادعا را مورد ملاحظه قرار داده، این کتابها را مطالعه کرده و به این نتیجه رسیده که این ادعا مضحک است!
@PublicExit
@PublicExit
❈ آزار و تجاوز جنسی (bit.ly/3k0LXaj)
🏷 نویسنده: آنتونی گیدنز - جامعهشناس
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
🏷 نویسنده: آنتونی گیدنز - جامعهشناس
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
Telegraph
آزار و تجاوز جنسی
آزار جنسی در محیط کار، حقوق زنان آسانتر اجرا میگردد و میزان خشونت واقعی علیه زنان اندک است. با وجود این، آزار جنسی بسیار معمول است. آزار جنسی در محل کار میتواند به عنوان استفاده از اقتدار شغلی با قدرت به منظور تحمیل خواستهای جنسی تعریف شود. این کار ممکن…
چرا مردم بیخدا میشوند؟!
آستین کلاین:
این سوال بسیار خوبی است، اما متأسفانه پاسخ سرراستی ندارد. شاید دلایل بیخدا شدن همان قدر زیاد باشند که دلایل خداباور شدن. منظورم این است که راههای رسیدن به بیخدایی بسیار شخصی و فراوان است، و بستگی به شرایط زندگی فرد، تجارب و گرایشهایش دارد. با این حال، میتوان برخی شباهتهای عام را میان برخی بیخداها، به ویژه بیخداهای غربی، ذکر کرد. اما باید توجه داشت که این موارد مشترک میان برخی بیخداها، به هیچوجه لزوماً بین تمام بیخداها مشترک نیست. و حتی هنگامی هم که بیخداها ویژگیهای مشابهی با هم دارند، نمیتوان گفت که این ویژگیها دقیقاً در همه یکسان است. یک دلیل معین میتواند برای یک نفر بسیار تعیین-کننده و سرنوشتساز باشد، برای دیگری کمتر، و برای سومی هیچ نقشی بازی نکند. معقول است که فرض کنید که این وجود ویژگیها میتوانند در مورد یک بیخدا صادق باشد، اما برای فهمیدن اینکه آیا واقعاً صادق هستند، و چگونه صدق میکنند، لازم است که از او سوال کنید.
یک عامل رایج برای بیخدا شدن، روبرو شدن با گوناگونی ادیان است. غیر معمول نیست که بیخدا در خانوادهای دینی پرورش یافته باشد و این فرض برایش مسلم بوده باشد که سنت دینی خانواندگیاش همانا ایمان واقعی به خدای واقعی است. اما بعداً که این شخص در مورد دیگر سنتهای دینی بیشتر میآموزد، رویکرد بسیار انتقادیتری نسبت به سنت دینی خودش و حتی کل ادیان پیدا میکند، و به تدریج نه تنها دیناش را رها میکند بلکه باور به وجود خدایان را هم از دست میدهد. یک عامل دیگر بیخدا شدن میتواند داشتن تجربهی بدی از یک دین باشد. شخصی که مؤمن به دینی بار آمده یا به دینی گرویده است، و به تدریج آن را سرکوبگر، ریاکارانه، یا مصیبتبار یافته یا ایمان بدان را بیارزش دیده، سرانجام نسبت به آن دین دید انتقادی پیدا میکند، اما در مواردی ممکن است نسبت به کل ادیان مظنون شود، و مانند حالت قبل حتی باور به وجود خدا را هم زیر سوال ببرد.
بسیاری از بیخداها هم بیباوری خود را حاصل علم میدانند. علم در چند قرن اخیر توانسته است جنبههایی از زندگی و جهان را تبیین کند که پیشتر ملک مطلق دین محسوب میشدند. از آنجا که تبیین علمی کارآمدتر از تبیینهای دینی و تئیستی از آب درآمدهاند، توان دین برای جلب وفاداری مردم کاسته شده است. در نتیجه، برخی مردم نه تنها دین و مذهب را طرد کردهاند، بلکه باور به وجود خدا را هم کنار گذاشتهاند. از نظر آنان، دیگر فرض وجود خدایان برای تبیین جهان و ویژگیهای آن بیفایده و بیثمر است.
برهانهای فلسفی هم هستند که از نظر بسیاری، موفق به رد اغلب تصورات رایج از خدا شدهاند. برای مثال، بسیاری بیخداها میاندیشند که برهان شر، اینکه در جهان شر و تباهی وجود دارد "باور به وجود خدایی علیم و قدیر را کاملا نامعقول و نپذیرفتنی میسازد." اگر چه وجود خدایان فاقد این ویژگیهای متعالی با برهان شر نفی نمیشود، اما دلایل خوب و موثقی برای باور به هیچ خدایی در دست نیست. بدون دلایل موثق، باور داشتن یا ناممکن است یا بیارزش.
اما نکتهی آخر از بسیاری جهات مهمترین نکته است. بیباوری، موضع پیشفرض است هیچکس با باورها زاده نمیشود. باورها از طریق فرهنگ و آموزش کسب میشوند. اصلاً بر عهدهی بیخدا نیست که بیخدایی را توجیه کند؛ بلکه وظیفهی تئیستهاست که توضیح دهند چرا باور به خدا معقول است. در غیاب چنین تبیینی، باید تئیسم را بیبنیاد، و چه بسا نامعقول شمرد.
پس بهتر است به جای"چرا مردم بیخدا میشوند؟ بپرسیم: "چرا مردم خداباور میشوند؟"
@PublicExit
آستین کلاین:
این سوال بسیار خوبی است، اما متأسفانه پاسخ سرراستی ندارد. شاید دلایل بیخدا شدن همان قدر زیاد باشند که دلایل خداباور شدن. منظورم این است که راههای رسیدن به بیخدایی بسیار شخصی و فراوان است، و بستگی به شرایط زندگی فرد، تجارب و گرایشهایش دارد. با این حال، میتوان برخی شباهتهای عام را میان برخی بیخداها، به ویژه بیخداهای غربی، ذکر کرد. اما باید توجه داشت که این موارد مشترک میان برخی بیخداها، به هیچوجه لزوماً بین تمام بیخداها مشترک نیست. و حتی هنگامی هم که بیخداها ویژگیهای مشابهی با هم دارند، نمیتوان گفت که این ویژگیها دقیقاً در همه یکسان است. یک دلیل معین میتواند برای یک نفر بسیار تعیین-کننده و سرنوشتساز باشد، برای دیگری کمتر، و برای سومی هیچ نقشی بازی نکند. معقول است که فرض کنید که این وجود ویژگیها میتوانند در مورد یک بیخدا صادق باشد، اما برای فهمیدن اینکه آیا واقعاً صادق هستند، و چگونه صدق میکنند، لازم است که از او سوال کنید.
یک عامل رایج برای بیخدا شدن، روبرو شدن با گوناگونی ادیان است. غیر معمول نیست که بیخدا در خانوادهای دینی پرورش یافته باشد و این فرض برایش مسلم بوده باشد که سنت دینی خانواندگیاش همانا ایمان واقعی به خدای واقعی است. اما بعداً که این شخص در مورد دیگر سنتهای دینی بیشتر میآموزد، رویکرد بسیار انتقادیتری نسبت به سنت دینی خودش و حتی کل ادیان پیدا میکند، و به تدریج نه تنها دیناش را رها میکند بلکه باور به وجود خدایان را هم از دست میدهد. یک عامل دیگر بیخدا شدن میتواند داشتن تجربهی بدی از یک دین باشد. شخصی که مؤمن به دینی بار آمده یا به دینی گرویده است، و به تدریج آن را سرکوبگر، ریاکارانه، یا مصیبتبار یافته یا ایمان بدان را بیارزش دیده، سرانجام نسبت به آن دین دید انتقادی پیدا میکند، اما در مواردی ممکن است نسبت به کل ادیان مظنون شود، و مانند حالت قبل حتی باور به وجود خدا را هم زیر سوال ببرد.
بسیاری از بیخداها هم بیباوری خود را حاصل علم میدانند. علم در چند قرن اخیر توانسته است جنبههایی از زندگی و جهان را تبیین کند که پیشتر ملک مطلق دین محسوب میشدند. از آنجا که تبیین علمی کارآمدتر از تبیینهای دینی و تئیستی از آب درآمدهاند، توان دین برای جلب وفاداری مردم کاسته شده است. در نتیجه، برخی مردم نه تنها دین و مذهب را طرد کردهاند، بلکه باور به وجود خدا را هم کنار گذاشتهاند. از نظر آنان، دیگر فرض وجود خدایان برای تبیین جهان و ویژگیهای آن بیفایده و بیثمر است.
برهانهای فلسفی هم هستند که از نظر بسیاری، موفق به رد اغلب تصورات رایج از خدا شدهاند. برای مثال، بسیاری بیخداها میاندیشند که برهان شر، اینکه در جهان شر و تباهی وجود دارد "باور به وجود خدایی علیم و قدیر را کاملا نامعقول و نپذیرفتنی میسازد." اگر چه وجود خدایان فاقد این ویژگیهای متعالی با برهان شر نفی نمیشود، اما دلایل خوب و موثقی برای باور به هیچ خدایی در دست نیست. بدون دلایل موثق، باور داشتن یا ناممکن است یا بیارزش.
اما نکتهی آخر از بسیاری جهات مهمترین نکته است. بیباوری، موضع پیشفرض است هیچکس با باورها زاده نمیشود. باورها از طریق فرهنگ و آموزش کسب میشوند. اصلاً بر عهدهی بیخدا نیست که بیخدایی را توجیه کند؛ بلکه وظیفهی تئیستهاست که توضیح دهند چرا باور به خدا معقول است. در غیاب چنین تبیینی، باید تئیسم را بیبنیاد، و چه بسا نامعقول شمرد.
پس بهتر است به جای"چرا مردم بیخدا میشوند؟ بپرسیم: "چرا مردم خداباور میشوند؟"
@PublicExit
اغلب آيات صلحجويانه قرآن از قديمیترين آيات هستند که مربوط به دوره اعلام پيامبری محمد در مکه بودهاند. پس از هجرت محمد به مدينه پلهپله آياتِ جنگجويانه فزونی يافتند. در نتیجه ذکر "اسلام دين صلح است" قريب ۱۴۰۰ سال میباشد که منسوخ شده است. اسلام فقط ۱۳ سال اول دين صلح بود. در نظر مسلمين راديکالِ امروزی درست مانند فقهای قرون وسطايیشان که اسلام کلاسيک را بنا کردند، "اسلام دين حرب است".
@PublicExit
@PublicExit
چرا بیخدایان این قدر عصبانی هستند؟
پاسخ آستین کلاین:
این تصور عمومی در مورد بیخداها بسیار ناگوار است، زیرا، با کمال تأسف، غالباً درست است. بله، بیخداهای عصبانی دور و برمان کم نیستند اما آنها از چه چیزی این قدر عصبانی هستند؟ بعضی چیزها هست که بیخداها را عصبانی کرده است. مثلا، برخی بیخداها به خاطر بیباوریشان به خدایان دائماً در معرض تبعیض هستند. آنها مجبورند بیخدا بودنشان را از خانواده، دوستان و همکارانشان پنهان کنند.
خیلی چیزها میتوانند موجب عصبانیت بیخداها شوند:
برخی در خانوادههای بسیار مذهبی پرورش یافتهاند، و با گذشت زمان به این نتیجه رسیدهاند که چیزهایی که خانواده و روحانیون به آنها آموختهاند، غلط بودهاند. مردم دوست ندارند احساس کنند که توسط کسانی که برایشان موثق و مرجع محسوب میشوند، فریب خوردهاند، به همین خاطر عصبانی میشوند.
برخی بیخداها دین و یا حتی تئیسم را فریب کار و تمامیتخواه، و لذا مضرّ به حال جامعه میدانند. هر بیخدای که دغدغهی اجتماعی در دل داشته باشد و ببیند که نظام باوری بر جامعه حاکم است که او آن نظام را گمراه کننده یا سرکوبگر میداند، آزرده خاطر میشود. تأثیر چنین باورهایی میتواند موجب عصبانیت او شود.
با این حال، درست نیست که همهی بیخداها عصبانی هستند. حتی در میان کسانی که تجارب فوق را داشتهاند، بسیاری عصبانی نیستند، یا دست کم دیگر عصبانی نیستند. بسیاری از بیخداها خیلی هم شادماناند و در پی تاختن به دین یا تئیسم نیستند. بنابراین، این نظر که همهی بیخداها عصبانی هستند تعمیم بیموردی است!
چرا برخی مردم چنین سوالهایی میکنند؟ یک دلیل آن آشکار است: به قدر کافی بیخدای عصبانی، به ویژه بر روی اینترنت، وجود دارد، که کسی صادقانه به این فکر بیافتند که بیخداها معمولا عصبانی هستند. با این حال، این مضمون دیگر را هم دارد: انگار که اگر بیخداها همیشه عصبانی هستند، پس موضع بیخدایی تا حدی ضعیف و بیاعتبار است.
چنین چیزی اصلا درست نیست، و مصداق بر مغالطهی نفی شخصیت است. حتی اگر همهی بیخداها هم از دست دین و یا تئیسم عصبانی باشند، دلیل نمیشود که تئیسم معقول یا بیخدایی نابخردانه است. هنگامی که بحث بر سر معقول بودن موضع تئیسم یا بیخدایی باشد، پرسش بالا کاملا بیربط است. این مطلب تنها هنگامی به بحث بیخدایی مربوط است که پرسشگر صادقانه در پی بهبود روابط میان تئیستها و بیخداها باشد!
@PublicExit
پاسخ آستین کلاین:
این تصور عمومی در مورد بیخداها بسیار ناگوار است، زیرا، با کمال تأسف، غالباً درست است. بله، بیخداهای عصبانی دور و برمان کم نیستند اما آنها از چه چیزی این قدر عصبانی هستند؟ بعضی چیزها هست که بیخداها را عصبانی کرده است. مثلا، برخی بیخداها به خاطر بیباوریشان به خدایان دائماً در معرض تبعیض هستند. آنها مجبورند بیخدا بودنشان را از خانواده، دوستان و همکارانشان پنهان کنند.
خیلی چیزها میتوانند موجب عصبانیت بیخداها شوند:
برخی در خانوادههای بسیار مذهبی پرورش یافتهاند، و با گذشت زمان به این نتیجه رسیدهاند که چیزهایی که خانواده و روحانیون به آنها آموختهاند، غلط بودهاند. مردم دوست ندارند احساس کنند که توسط کسانی که برایشان موثق و مرجع محسوب میشوند، فریب خوردهاند، به همین خاطر عصبانی میشوند.
برخی بیخداها دین و یا حتی تئیسم را فریب کار و تمامیتخواه، و لذا مضرّ به حال جامعه میدانند. هر بیخدای که دغدغهی اجتماعی در دل داشته باشد و ببیند که نظام باوری بر جامعه حاکم است که او آن نظام را گمراه کننده یا سرکوبگر میداند، آزرده خاطر میشود. تأثیر چنین باورهایی میتواند موجب عصبانیت او شود.
با این حال، درست نیست که همهی بیخداها عصبانی هستند. حتی در میان کسانی که تجارب فوق را داشتهاند، بسیاری عصبانی نیستند، یا دست کم دیگر عصبانی نیستند. بسیاری از بیخداها خیلی هم شادماناند و در پی تاختن به دین یا تئیسم نیستند. بنابراین، این نظر که همهی بیخداها عصبانی هستند تعمیم بیموردی است!
چرا برخی مردم چنین سوالهایی میکنند؟ یک دلیل آن آشکار است: به قدر کافی بیخدای عصبانی، به ویژه بر روی اینترنت، وجود دارد، که کسی صادقانه به این فکر بیافتند که بیخداها معمولا عصبانی هستند. با این حال، این مضمون دیگر را هم دارد: انگار که اگر بیخداها همیشه عصبانی هستند، پس موضع بیخدایی تا حدی ضعیف و بیاعتبار است.
چنین چیزی اصلا درست نیست، و مصداق بر مغالطهی نفی شخصیت است. حتی اگر همهی بیخداها هم از دست دین و یا تئیسم عصبانی باشند، دلیل نمیشود که تئیسم معقول یا بیخدایی نابخردانه است. هنگامی که بحث بر سر معقول بودن موضع تئیسم یا بیخدایی باشد، پرسش بالا کاملا بیربط است. این مطلب تنها هنگامی به بحث بیخدایی مربوط است که پرسشگر صادقانه در پی بهبود روابط میان تئیستها و بیخداها باشد!
@PublicExit
اگر خدایی در کار باشد و شما اشتباه کنید چه؟ شما از جهنم نمیترسید؟
پاسخ آستین کلاین:
اینجور سئوالها مبتنی بر یک برهان رایج الهیاتی است که برهان قمارباز پاسکال خوانده میشود: اگر مؤمن برخطا باشد و خدا وجود نداشته باشد، آنگاه او هیچ چیز از دست نمیدهد؛ برعکس، اگر بیخدا برخطا باشد و خدا وجود داشته باشد، آنگاه بیخدا در معرض خطر افتادن به جهنم است. بنابراین، عاقلانهتر آن است که روی باورداشتن شرط ببندیم نه روی بیباوری، پس بیخدایی قمار خطرناکی است.
این برهان مشکلات چندی دارد. یکی اینکه، فرض میکند که باور داشتن یا نداشتن انتخابی و اختیاری هستند که شخص میتواند خود انجام دهد، نه اینکه اوضاع و شرایط، شواهد، عقل و تجربه او را وادار به باور داشتن کنند. قمار کردن مستلزم داشتن قدرت انتخاب ارادی است، و به نظر نمیرسد که باور داشتن را بتوان بطور ارادی انتخاب کرد. من، به عنوان یک بیخدا، نمیتوانم بدون وجود دلایل خوب چیزی را باور کنم و، در حال حاضر، فاقد دلایل خوبی برای باور به وجود هرگونه خدایی هستم. بیخدایی انتخابی نیست، بلکه پیامد خودکار وضعیت فهم من است.
مشکل دیگر این است که برهان پاسکال فرض میگیرد که تنها دو گزینه هست: یا مؤمن برخطاست و یا بیخدا. اما در حقیقت، هر دو میتوانند برخطا باشند، چون ممکن است خدایی باشد، اما این خدا مطابق تصور شخص مؤمن نباشد. شاید خدایی سراسر متفاوت باشد. در حقیقت، ممکن است خدایی باشد که مردم را به خاطر باور داشتن برپایهی برهانی مانند برهان پاسکال مجازات کند، اما شک و تردید بیخدا مایهی رنجش خاطرش نگردد. شاید هر دوی ما در خطر باشیم . شاید هم خطری پیش روی هیچ کداممان نباشد.
این مطلب ما را به برهان قمارباز بیخدا میرساند: اصلا چرا شما بیخدا نمیشوید؟ اگر خدایی باشد، خدایی که اخلاقی، نیک و شایستهی احترام باشد، آنگاه از اینکه مردم به دلایل عقلانی در وجودش شک دارند دلگیر نمیشود.
چنین خدایی مردم را به خاطر به کارگیری مهارتهای اندیشهورزی انتقادی و شکاکانهشان جهت بررسی مدعاهای دیگر انسانهای ممکنالخطا مجازات نمیکند. پس، شما چیزی از دست نخواهید داد. و اگر خدایی باشد که مردم را به خاطر شکیّات عقلانیشان مجازات میکند، چرا میخواهید به هر قیمت تا ابد در محضرش حاضر باشید؟ چنین خدای هوسبازِ خودخواهِ نامطبوعی چندان به دل نمینشیند. اگر نمیتوانید به اخلاقی بودن این خدا مطمئن باشید، نخواهید توانست به وعدههایش در مورد بهشت و دوزخ هم مطمئن باشید. از دست دادن مصاحبت چنین خدایی چندان هم ضایعهای محسوب نمی شود.
من از شما نمیخواهم که بیخدایی را انتخاب کنید چنین خواستی آشکارا بیمعناست. اما از شما میخواهم که بیخدایی را جدی بگیرید. من از شما میخواهم که ملاحظه کنید که بیخدایی میتواند دست کم به اندازهی تئیسم معقول باشد، و در حقیقت بسیار عاقلانهتر است. من از شما میخواهم که در مورد دین شکاکتر باشید و سئوالهای سختتر و انتقادیتری، در مورد باورهای سنتی بپرسید، بدون اینکه نگران پیامدهای این پرسشگری باشید.
شاید برخی جزئیات باورهایتان تغییر نکند اما پس از پرسشگری باید باورهایتان قویتر شوند. شاید برخی از باورهایتان تغییر کنند، اما همچنان تئیست بمانید اما این موضع جدیدتان باید قویتر باشد. و اگر سرانجام به خاطر نداشتن دلایل خوبی برای مؤمن ماندن به دین و یا تئیسمتان، بیخدا شدید، چه از دست میدهید؟
@PublicExit
پاسخ آستین کلاین:
اینجور سئوالها مبتنی بر یک برهان رایج الهیاتی است که برهان قمارباز پاسکال خوانده میشود: اگر مؤمن برخطا باشد و خدا وجود نداشته باشد، آنگاه او هیچ چیز از دست نمیدهد؛ برعکس، اگر بیخدا برخطا باشد و خدا وجود داشته باشد، آنگاه بیخدا در معرض خطر افتادن به جهنم است. بنابراین، عاقلانهتر آن است که روی باورداشتن شرط ببندیم نه روی بیباوری، پس بیخدایی قمار خطرناکی است.
این برهان مشکلات چندی دارد. یکی اینکه، فرض میکند که باور داشتن یا نداشتن انتخابی و اختیاری هستند که شخص میتواند خود انجام دهد، نه اینکه اوضاع و شرایط، شواهد، عقل و تجربه او را وادار به باور داشتن کنند. قمار کردن مستلزم داشتن قدرت انتخاب ارادی است، و به نظر نمیرسد که باور داشتن را بتوان بطور ارادی انتخاب کرد. من، به عنوان یک بیخدا، نمیتوانم بدون وجود دلایل خوب چیزی را باور کنم و، در حال حاضر، فاقد دلایل خوبی برای باور به وجود هرگونه خدایی هستم. بیخدایی انتخابی نیست، بلکه پیامد خودکار وضعیت فهم من است.
مشکل دیگر این است که برهان پاسکال فرض میگیرد که تنها دو گزینه هست: یا مؤمن برخطاست و یا بیخدا. اما در حقیقت، هر دو میتوانند برخطا باشند، چون ممکن است خدایی باشد، اما این خدا مطابق تصور شخص مؤمن نباشد. شاید خدایی سراسر متفاوت باشد. در حقیقت، ممکن است خدایی باشد که مردم را به خاطر باور داشتن برپایهی برهانی مانند برهان پاسکال مجازات کند، اما شک و تردید بیخدا مایهی رنجش خاطرش نگردد. شاید هر دوی ما در خطر باشیم . شاید هم خطری پیش روی هیچ کداممان نباشد.
این مطلب ما را به برهان قمارباز بیخدا میرساند: اصلا چرا شما بیخدا نمیشوید؟ اگر خدایی باشد، خدایی که اخلاقی، نیک و شایستهی احترام باشد، آنگاه از اینکه مردم به دلایل عقلانی در وجودش شک دارند دلگیر نمیشود.
چنین خدایی مردم را به خاطر به کارگیری مهارتهای اندیشهورزی انتقادی و شکاکانهشان جهت بررسی مدعاهای دیگر انسانهای ممکنالخطا مجازات نمیکند. پس، شما چیزی از دست نخواهید داد. و اگر خدایی باشد که مردم را به خاطر شکیّات عقلانیشان مجازات میکند، چرا میخواهید به هر قیمت تا ابد در محضرش حاضر باشید؟ چنین خدای هوسبازِ خودخواهِ نامطبوعی چندان به دل نمینشیند. اگر نمیتوانید به اخلاقی بودن این خدا مطمئن باشید، نخواهید توانست به وعدههایش در مورد بهشت و دوزخ هم مطمئن باشید. از دست دادن مصاحبت چنین خدایی چندان هم ضایعهای محسوب نمی شود.
من از شما نمیخواهم که بیخدایی را انتخاب کنید چنین خواستی آشکارا بیمعناست. اما از شما میخواهم که بیخدایی را جدی بگیرید. من از شما میخواهم که ملاحظه کنید که بیخدایی میتواند دست کم به اندازهی تئیسم معقول باشد، و در حقیقت بسیار عاقلانهتر است. من از شما میخواهم که در مورد دین شکاکتر باشید و سئوالهای سختتر و انتقادیتری، در مورد باورهای سنتی بپرسید، بدون اینکه نگران پیامدهای این پرسشگری باشید.
شاید برخی جزئیات باورهایتان تغییر نکند اما پس از پرسشگری باید باورهایتان قویتر شوند. شاید برخی از باورهایتان تغییر کنند، اما همچنان تئیست بمانید اما این موضع جدیدتان باید قویتر باشد. و اگر سرانجام به خاطر نداشتن دلایل خوبی برای مؤمن ماندن به دین و یا تئیسمتان، بیخدا شدید، چه از دست میدهید؟
@PublicExit