و من امیدوارم بمیرید
و دیری نمیگذرد مرگتان فرا خواهد رسید و من در پی تابوت شما به راه خواهم افتاد در شامگاهی تیره و تار،
و آنگاه که به مغاک بستر مرگ خود فرو میروید به تماشایتان مینشینم و بر سر گورتان خواهم ایستاد تا مطمئن شوم مردهاید.
و دیری نمیگذرد مرگتان فرا خواهد رسید و من در پی تابوت شما به راه خواهم افتاد در شامگاهی تیره و تار،
و آنگاه که به مغاک بستر مرگ خود فرو میروید به تماشایتان مینشینم و بر سر گورتان خواهم ایستاد تا مطمئن شوم مردهاید.
همانطور که هر کس در محدودهی پوست خود قرار دارد، از حیطهی شعور خود نیز نمیتواند بیرون رود و درست در همین محدوده زندگی میکند، از اینرو نمیتوان از بیرون چندان کمکی به دیگری کرد.
شوپنهاور
احتمالاً خیلی غمگین میشوید اگر بگویم شاید بهشت و جهنم، بیشتر از آن که مکان باشند، یک ایده کاربردیاند. اول باید دنیای یک جماعت را خراب کنی؛ نانش را کم کنی، آیندهاش را کوچک کنی، جوانش را پیر کنی و بعد خیلی آرام به او بگویی:
« نگران نباش آن بالاها جایی هست که همه چیز بهتر است، هر چه اینجا نداری آنجا داری. »
اگر احیاناً پرسید:
«پس چرا همینجا درستش نمیکنید؟»
بسیار خب...
اینجا لازم است که جهنم را اختراع کنی، چون بهشت آدم را امیدوار میکند؛ اما جهنم، آدم را مؤدب میکند
و چه سیستم مدیریتیای بهتر از این؟ یکی آن بالا وعده میدهد، یکی این پایین میترساند. جماعت هم این وسط در رفت و آمد...
« نگران نباش آن بالاها جایی هست که همه چیز بهتر است، هر چه اینجا نداری آنجا داری. »
اگر احیاناً پرسید:
«پس چرا همینجا درستش نمیکنید؟»
بسیار خب...
اینجا لازم است که جهنم را اختراع کنی، چون بهشت آدم را امیدوار میکند؛ اما جهنم، آدم را مؤدب میکند
و چه سیستم مدیریتیای بهتر از این؟ یکی آن بالا وعده میدهد، یکی این پایین میترساند. جماعت هم این وسط در رفت و آمد...
خیلیوقته دیگه توی زندگیم آدمایی که کارشون هی اومدن و هی رفتنه جایگاهشون محفوظ نیست، بخوای هی بری و هی بیای توی هر جایگاهی که باشی سریع حذف و بعدش جایگزین میشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاری که دلم میخواد با بعضیا انجام بدم
Forwarded from Commentiat | کامنتیات (Sara)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😭2
گردن انسان باشرف چهار وجب است، چرا که شرف باعث سرافرازی است.
از همه فرداها بدم میاد، تو هیچ فردایی هیچ چیز خوبی منتظرمون نبوده و نیست.
بزرگترین خیانتی که میتوانی در حق کسی بکنی این است که او را در يک امیدِ نشدنی و محال حبس کنی و بگذاری انتظار بکشد.
👌1