یادداشت های یک دیوانه؛
🤍 Sticker
اون پسرایی که دوستام میگن مثلشون پیدا نمیشه و نمیتونیم مووآن کنیم:
👍1
اونقدر تعداد دخترای بیحجاب زیاد شده که عرزشیها با تمام وجود دارن گریه میکنن
اصلا مشکلات روانیم داره حل میشه
آره بدبخت گریه کن بیتربیت
شماها هم نهایت بتونی گوه بخوری کار دیگه ازت بر نمیاد
اصلا مشکلات روانیم داره حل میشه
آره بدبخت گریه کن بیتربیت
شماها هم نهایت بتونی گوه بخوری کار دیگه ازت بر نمیاد
❤🔥1
Forwarded from دهه هشتادیا
مسئلهی هکسره واقعا فقط هکسره نیست، من دلم نمیخواد با آدمی که زحمت نمیکشه چیزی به این سادگی رو یاد بگیره و فهمشو نداره حرف بزنم.
@Dhei80 ساکن طبقهی وسط
@Dhei80 ساکن طبقهی وسط
👍4
هیچ چیزی شاعرانه تمام نمیشود،
فقط تمام میشود و ما به اجبار شعرش میکنیم، اینهمه خون هیچوقت زیبا نبوده است، فقط سرخ بوده است، سرخ
فقط تمام میشود و ما به اجبار شعرش میکنیم، اینهمه خون هیچوقت زیبا نبوده است، فقط سرخ بوده است، سرخ
فکر میکنی اصلا شبیه پدر و مادرت نیستی تا اینکه مجبور میشی با داداش / آبجی کوچیکت ریاضی کار کنی
🤣3
Forwarded from پیامهایارسالنشده! (𝑀𝑜𝑏𝑖𝑛𝑎)
همین که فردا کنکور ندارم منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.
🤣1
از آدمهایی که خیال میکنند شیوهی درست زندگی کردن را بلدند خوشم نمیآید؛ اکثرشان مردم را مجبور میکنند به سبک و سیاق خودشان زندگی کنند.
ایوان کلیما
👍1
هرگز شرف به سفره رنگین ندادهایم
دست تُهی و خانه به دوشی گواه ماست
دست تُهی و خانه به دوشی گواه ماست
تا حدود زیادی اهمیت دادن رو متوقف کردم، دیگه برام مهم نیست کسی باهام حرف نزنه، پیامهام رو جواب نده، دوستم داشته باشه یا ازم بدش بیاد، پشت سرم حرف بزنه، جایی دعوت نشم یا هر چیز دیگهای
الکی رژیم نگیرید
با این وضع مملکت نهایت تا چند وقت دیگه بتونیم غذا بخوریم، بخورید واسه بعدا ذخیره کنید
با این وضع مملکت نهایت تا چند وقت دیگه بتونیم غذا بخوریم، بخورید واسه بعدا ذخیره کنید
و من امیدوارم بمیرید
و دیری نمیگذرد مرگتان فرا خواهد رسید و من در پی تابوت شما به راه خواهم افتاد در شامگاهی تیره و تار،
و آنگاه که به مغاک بستر مرگ خود فرو میروید به تماشایتان مینشینم و بر سر گورتان خواهم ایستاد تا مطمئن شوم مردهاید.
و دیری نمیگذرد مرگتان فرا خواهد رسید و من در پی تابوت شما به راه خواهم افتاد در شامگاهی تیره و تار،
و آنگاه که به مغاک بستر مرگ خود فرو میروید به تماشایتان مینشینم و بر سر گورتان خواهم ایستاد تا مطمئن شوم مردهاید.
همانطور که هر کس در محدودهی پوست خود قرار دارد، از حیطهی شعور خود نیز نمیتواند بیرون رود و درست در همین محدوده زندگی میکند، از اینرو نمیتوان از بیرون چندان کمکی به دیگری کرد.
شوپنهاور
احتمالاً خیلی غمگین میشوید اگر بگویم شاید بهشت و جهنم، بیشتر از آن که مکان باشند، یک ایده کاربردیاند. اول باید دنیای یک جماعت را خراب کنی؛ نانش را کم کنی، آیندهاش را کوچک کنی، جوانش را پیر کنی و بعد خیلی آرام به او بگویی:
« نگران نباش آن بالاها جایی هست که همه چیز بهتر است، هر چه اینجا نداری آنجا داری. »
اگر احیاناً پرسید:
«پس چرا همینجا درستش نمیکنید؟»
بسیار خب...
اینجا لازم است که جهنم را اختراع کنی، چون بهشت آدم را امیدوار میکند؛ اما جهنم، آدم را مؤدب میکند
و چه سیستم مدیریتیای بهتر از این؟ یکی آن بالا وعده میدهد، یکی این پایین میترساند. جماعت هم این وسط در رفت و آمد...
« نگران نباش آن بالاها جایی هست که همه چیز بهتر است، هر چه اینجا نداری آنجا داری. »
اگر احیاناً پرسید:
«پس چرا همینجا درستش نمیکنید؟»
بسیار خب...
اینجا لازم است که جهنم را اختراع کنی، چون بهشت آدم را امیدوار میکند؛ اما جهنم، آدم را مؤدب میکند
و چه سیستم مدیریتیای بهتر از این؟ یکی آن بالا وعده میدهد، یکی این پایین میترساند. جماعت هم این وسط در رفت و آمد...