📢حلقه مطالعات انتقادی مدرن با همکاری انجمن علمی مطالعات فرهنگی برگزار میکند
🔹مواجهات مخاطرهآمیز نسلی در ایران معاصر (از ۱۳۴۰ تا ۱۳۹۸)
👤رضا صمیم
🗓پنجشنبهها ساعت ۱۰:۳۰، شروع از ۲۳ بهمن
💻دوره بصورت مجازی برگزار میگردد
👥شرکت برای عموم رایگان است
🧾ثبتنام تماس با آیدیهای زیر:
@Mahsaeedii
@its_shokoofeh
@mirshahinfatemi
@CriticalModernStudies
@CulturalStudiesUSC
🔹مواجهات مخاطرهآمیز نسلی در ایران معاصر (از ۱۳۴۰ تا ۱۳۹۸)
👤رضا صمیم
🗓پنجشنبهها ساعت ۱۰:۳۰، شروع از ۲۳ بهمن
💻دوره بصورت مجازی برگزار میگردد
👥شرکت برای عموم رایگان است
🧾ثبتنام تماس با آیدیهای زیر:
@Mahsaeedii
@its_shokoofeh
@mirshahinfatemi
@CriticalModernStudies
@CulturalStudiesUSC
📢جلسه دفاع از پایاننامه کارشناسی ارشد
🔹جامعهشناسی تاریخی مناسبات مرگ و خاکسپاری در ایران معاصر
⏱سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵
@CriticalModernStudies
🔹جامعهشناسی تاریخی مناسبات مرگ و خاکسپاری در ایران معاصر
⏱سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵
@CriticalModernStudies
درسگفتاری که در قالب 3 فایل خواهید شنید مربوط است به کارگاهی که در مردادماه سال 1398 در مدرسه تابستانه مطالعات فرهنگی دانشگاه علم و فرهنگ تحت عنوان «انقلاب سفید؛ پیدایش یک نظام جدید فرادستی/فرودستی در دهه 1340 شمسی» ارائه شد. درسگفتار را با یک پرسش آغاز کرده ام: آیا می توان مفهوم فرودستی در ایران را متفاوت با برداشت های رایج از این مفهوم (برداشت هایی که عمدتا متاثر از پیش فرض های حاکم بر مطالعات گفتمانی و پست مدرن اند) درک پذیر کرد؟ برای پاسخ به این پرسش در ابتدا دسته بندی ای از برداشت های رایج از مفهوم فرودستی ارائه کرده ام. در میان این برداشت ها به خصوص برداشت های مبتنی بر پیش فرض های مطالعات گفتمانی و پست مدرن را به نقد کشیده ام. برای من نقد این برداشت ها مقدمه ای بوده است تا بتوانم به میانجی آن از مفهوم فرودستی، که به خصوص پس از جنبش های دانشجویی ماه می 1968 همیشه به نوعی ایدئولوژی آلوده بوده است، ایدئولوژی زدایی کنم. در این بخش معصوم انگاری ای که پشت تصویر ساخته شده از فرودست در تلقی پست مدرن وجود دارد را به چالش کشیده ام. در بخش دوم درسگفتار تصویری را که آصف بیات از فرودستی در کتاب «سیاست های خیابانی: جنبش تهیدستان در ایران» ساخته است به عنوان مثالی از یک تصویر پست مدرن نقد کرده ام. در بخش سوم درسگفتار با ارائه تصویری متفاوت از انقلاب سفید نشان داده ام این رخداد، طبقه- پایگاهی را که بسیاری فرادست می پنداشتند به قشر فرودست تبدیل کرد. به بیان دیگر انقلاب سفید رخدادی بود که در آن فرادستان، فرودست و فرودستان، فرادست شدند. تلاش کرده ام صورتبندی جدید فرادستی/فرودستی در ایران و ساز و کارهایی را که به واسطه آن چنین تحولی در قشربندی اجتماعی دهه 1340 شمسی به وجود آمد توضیح دهم. در انتها نشان داده ام از انقلاب سفید به بعد نمی توان فرودستی در ایران را تنها مبتنی بر دوگانه های جا افتاده ای چون مرکز- پیرامون، شهری- روستایی، غنی- فقیر توضبح داد. تهافت (destruction) چنین دوگانه هایی امکان یک مطالعه انتقادی مدرن را برای درک پذیر کردن شکل نوینی از تجربه ستم در ایران پس از 1340 شمسی فراهم خواهد کرد. این همان کاری است که من از آن در این درسگفتار به عنوان ایدئولوژی زدایی و معصومیت زدایی از تصویری که مطالعات گفتمانی و پست مدرن از فرودستی در ایران ترویج داده اند یاد کرده ام.
رضا صمیم
@CriticalModernStudies
رضا صمیم
@CriticalModernStudies
انقلاب_سفید؛_پیدایش_یک_نظام_جدید_فرادستی_فرودستی_در_دهه_1340_شمسی.MP3
119.7 MB
🔷انقلاب سفید؛ پیدایش یک نظام جدید فرادستی-فرودستی در دهه ۱۳۴۰ شمسی
🔸رضا صمیم
«بخش نخست»
•دومین دوره مدرسه تابستانه مطالعات فرهنگی
•مرداد۹۸
@CriticalModernStudies
🔸رضا صمیم
«بخش نخست»
•دومین دوره مدرسه تابستانه مطالعات فرهنگی
•مرداد۹۸
@CriticalModernStudies
انقلاب_سفید؛_پیدایش_یک_نظام_جدید_فرادستی_فرودستی_در_دهه_1340_شمسی.MP3
170.7 MB
🔷انقلاب سفید؛ پیدایش یک نظام جدید فرادستی-فرودستی در دهه ۱۳۴۰ شمسی
🔸رضا صمیم
«بخش دوم»
•دومین دوره مدرسه تابستانه مطالعات فرهنگی
•مرداد۹۸
@CriticalModernStudies
🔸رضا صمیم
«بخش دوم»
•دومین دوره مدرسه تابستانه مطالعات فرهنگی
•مرداد۹۸
@CriticalModernStudies
انقلاب_سفید؛_پیدایش_یک_نظام_جدید_فرادستی_فرودستی_در_دهه_1340_شمسی.MP3
85.2 MB
🔷انقلاب سفید؛ پیدایش یک نظام جدید فرادستی-فرودستی در دهه ۱۳۴۰ شمسی
🔸رضا صمیم
«بخش سوم(پایانی)»
•دومین دوره مدرسه تابستانه مطالعات فرهنگی
•مرداد۹۸
@CriticalModernStudies
🔸رضا صمیم
«بخش سوم(پایانی)»
•دومین دوره مدرسه تابستانه مطالعات فرهنگی
•مرداد۹۸
@CriticalModernStudies
متنی کوتاه دربارهی زمان
رضا صمیم
فراز اول
زمان، نسبتی است که ما میان چیزها (امور بیرون از ما) و خودمان برقرار میکنیم. چیزها، زمان ندارند. مثلا طبیعت (گل و گیاه و درخت و کوه) چیزی بیزمان است. ما تلاش میکنیم آن را زمانمند کنیم. میگوییم این درخت 1000 سال قبل از من کاشته شده است. یا آن گل را پدرم وقتی 5 ساله بودم کاشت. یا فلان کوه، سی میلیون سال پیش در فلان دورهی زمینشناسی بوجود آمده است. اینها تلاش ما (تلاش انسان) برای زمانمندکردن طبیعتِ بیزمان است. ما در طبیعت درافکنده شدهایم. آغاز زمان آغاز درافکندگی ما در طبیعت است. ما با برقراری مداوم نسبت میان خودمان و طبیعت (یعنی زمانمندکردن طبیعت) فرآیندی را که در همان آغازِ درافکندگیمان آغازیدهایم ادامه میدهیم. فرآیند زمانمندکردن طبیعت یعنی زمانمندکردن چیزها فرآیند تفکیک انسان از طبیعت است. تفکیکی که ما تا ابد از آن دست برنخواهیم داشت. آرزوی بشر این است که روزی برسد که دیگر هیچ امر بیزمانی وجود نداشته باشد. این آرزو را قرار است علم (science) محقق کند. هنوز یک امر بیزمان مهم وجود دارد: خدا.
فراز دوم
تصور کنید یک روز از خواب بیدار شوید و ببیند هیچ چیز (به حیث فرمی که دارد) شبیهِ دیروز نیست. صورت و بدن همسرتان. شکل خانهتان. اتومبیلتان. خیابانها. مسیرها. همکارانتان، باغچهی محل کارتان. ابزارهایی که هر روز با آنها کار میکردید. کوهی که هر روز در پس زمینهی مسیر منتهی به محل کارتان میدید. مغازه ها. رنگ ها. هیچ چیز. حالا باز هم تصور کنید. بعد از تجربهی این تغییر، دوباره می خوابید و فردا بازهم که بیدار میشوید دوباره همه چیز تغییر فرم داده است. یعنی شما با وضعیتی مواجه میشوید شبیه این: جهان هر روز به فرم جدیدی بر شما پدیدار میشود. این وضعیتی است که در آنْ زمان بی معنا خواهد شد. چرا که زمان، تداوم فرمهاست. زمان بیشتر به سکون فرمها مدیون است تا تحرک و تبدل آنها. اگر فرمی به نحوی دگردیسی (trans-formation) یابد که هیچ جزیی از گذشته را درون خود حمل نکند، ما با یک فرم مطلقا بیزمان طرف خواهیم بود. من باید هر روز از خیابان اسدآبادی (در محله یوسف آباد تهران) گذر کنم تا به خانهام برسم. در آنجا یک سینما هست: سینما گلریز که قدیمی است. ساختمانی است که در دههی 1340 شمسی بنا شده است. سینما گلریز میانجی زمانمندکردن یوسف آباد است. کنار سینما، شیرینی فروشی مشهوری است که احتمالا مالک آن یکی از یهودیهای یوسف آباد بوده است. الان در یوسف آباد تقریبا هیچ یهودیای نیست. ولی یک ملک که متعلق به یکی از یهودیهای یوسف آباد بوده است ما را باز می گرداند به دهههای 1330 و 1340 که یوسف آباد پر بود از یهودیهای ایرانی. و همینطور تمام فرم های دیگر. مثلا فرم میدان فرهنگ که در نزدیکی همان شیرینی فروشی است و در خود اثری از همان دههها را به همراه دارد. ما گرفتار گذشتهایم. همهی فرم ها با خود اثری از گذشته را حمل میکنند. حالا برای آغاز یک زمان مطلقا نو چه باید کرد؟ من را در یوسف آباد گریزی از دهه 1340 شمسی نیست. چرا که سینما گلریز هست. ما را در ایران گریزی از هخامنشیان نیست چرا که تخت جمشید در شیراز برپاست. ما نمیتوانیم زمانی نو را بیاغازیم. فرم هایی که از گذشته ماندهاند ما را گرفتار زمانی کردهاند که در همان گذشته آغاز شده است. حالا باید درک کرد آنچه را که ماکیاولی بزرگ در شهریار گفته است آن هنگام که میگوید برای تحقق آزادی (به زبان ما آزادی از گذشته) باید فرمهای به جا مانده از گذشته را ویران ساخت. این همان کاری است که قومهای غالب با فرمهای قوم مغلوب پیش از آغاز شکلگیریِ اصل متمدنانهی ضرورت حفظ میراث تاریخی و بشری در جنگها میکردند. ویرانی (destruction) همیشه تلاشی برای آغازی مطلقا نو است. اینکه طلب چنین آغازی اخلاقی است یا نه مورد بحث من نیست. آغاز مطلقا نو بدون ویرانی مطلق فرمها، ممکن نیست.
رضا صمیم
فراز اول
زمان، نسبتی است که ما میان چیزها (امور بیرون از ما) و خودمان برقرار میکنیم. چیزها، زمان ندارند. مثلا طبیعت (گل و گیاه و درخت و کوه) چیزی بیزمان است. ما تلاش میکنیم آن را زمانمند کنیم. میگوییم این درخت 1000 سال قبل از من کاشته شده است. یا آن گل را پدرم وقتی 5 ساله بودم کاشت. یا فلان کوه، سی میلیون سال پیش در فلان دورهی زمینشناسی بوجود آمده است. اینها تلاش ما (تلاش انسان) برای زمانمندکردن طبیعتِ بیزمان است. ما در طبیعت درافکنده شدهایم. آغاز زمان آغاز درافکندگی ما در طبیعت است. ما با برقراری مداوم نسبت میان خودمان و طبیعت (یعنی زمانمندکردن طبیعت) فرآیندی را که در همان آغازِ درافکندگیمان آغازیدهایم ادامه میدهیم. فرآیند زمانمندکردن طبیعت یعنی زمانمندکردن چیزها فرآیند تفکیک انسان از طبیعت است. تفکیکی که ما تا ابد از آن دست برنخواهیم داشت. آرزوی بشر این است که روزی برسد که دیگر هیچ امر بیزمانی وجود نداشته باشد. این آرزو را قرار است علم (science) محقق کند. هنوز یک امر بیزمان مهم وجود دارد: خدا.
فراز دوم
تصور کنید یک روز از خواب بیدار شوید و ببیند هیچ چیز (به حیث فرمی که دارد) شبیهِ دیروز نیست. صورت و بدن همسرتان. شکل خانهتان. اتومبیلتان. خیابانها. مسیرها. همکارانتان، باغچهی محل کارتان. ابزارهایی که هر روز با آنها کار میکردید. کوهی که هر روز در پس زمینهی مسیر منتهی به محل کارتان میدید. مغازه ها. رنگ ها. هیچ چیز. حالا باز هم تصور کنید. بعد از تجربهی این تغییر، دوباره می خوابید و فردا بازهم که بیدار میشوید دوباره همه چیز تغییر فرم داده است. یعنی شما با وضعیتی مواجه میشوید شبیه این: جهان هر روز به فرم جدیدی بر شما پدیدار میشود. این وضعیتی است که در آنْ زمان بی معنا خواهد شد. چرا که زمان، تداوم فرمهاست. زمان بیشتر به سکون فرمها مدیون است تا تحرک و تبدل آنها. اگر فرمی به نحوی دگردیسی (trans-formation) یابد که هیچ جزیی از گذشته را درون خود حمل نکند، ما با یک فرم مطلقا بیزمان طرف خواهیم بود. من باید هر روز از خیابان اسدآبادی (در محله یوسف آباد تهران) گذر کنم تا به خانهام برسم. در آنجا یک سینما هست: سینما گلریز که قدیمی است. ساختمانی است که در دههی 1340 شمسی بنا شده است. سینما گلریز میانجی زمانمندکردن یوسف آباد است. کنار سینما، شیرینی فروشی مشهوری است که احتمالا مالک آن یکی از یهودیهای یوسف آباد بوده است. الان در یوسف آباد تقریبا هیچ یهودیای نیست. ولی یک ملک که متعلق به یکی از یهودیهای یوسف آباد بوده است ما را باز می گرداند به دهههای 1330 و 1340 که یوسف آباد پر بود از یهودیهای ایرانی. و همینطور تمام فرم های دیگر. مثلا فرم میدان فرهنگ که در نزدیکی همان شیرینی فروشی است و در خود اثری از همان دههها را به همراه دارد. ما گرفتار گذشتهایم. همهی فرم ها با خود اثری از گذشته را حمل میکنند. حالا برای آغاز یک زمان مطلقا نو چه باید کرد؟ من را در یوسف آباد گریزی از دهه 1340 شمسی نیست. چرا که سینما گلریز هست. ما را در ایران گریزی از هخامنشیان نیست چرا که تخت جمشید در شیراز برپاست. ما نمیتوانیم زمانی نو را بیاغازیم. فرم هایی که از گذشته ماندهاند ما را گرفتار زمانی کردهاند که در همان گذشته آغاز شده است. حالا باید درک کرد آنچه را که ماکیاولی بزرگ در شهریار گفته است آن هنگام که میگوید برای تحقق آزادی (به زبان ما آزادی از گذشته) باید فرمهای به جا مانده از گذشته را ویران ساخت. این همان کاری است که قومهای غالب با فرمهای قوم مغلوب پیش از آغاز شکلگیریِ اصل متمدنانهی ضرورت حفظ میراث تاریخی و بشری در جنگها میکردند. ویرانی (destruction) همیشه تلاشی برای آغازی مطلقا نو است. اینکه طلب چنین آغازی اخلاقی است یا نه مورد بحث من نیست. آغاز مطلقا نو بدون ویرانی مطلق فرمها، ممکن نیست.
👍3
آیا هنرِ سرگرمکننده هنری سبُک و مبتذل است؟
رضا صمیم
بخش اول
رواج و محبوبیت اندیشههای انتقادیِ نئومارکسیستی در ایران، به خصوص آن اندیشهها که تاکنون از خلال نوشتههای یکی از مؤثرترین اندیشمندان نئومارکسیست دهههای 1950 و 1960 میلادی، تئودور آدورنو، بیرون کشیده و به بحث گذاشته شده است، سبب شده حداقل در فضای روشنفکری ایران که همیشه آغشته به نوعی چپگرایی عجیب و غریبِ آمیخته به عرفان بوده است، سرگرمکنندگی اثر هنری (داستان، شعر، فیلم، تئاتر و یا موسیقی) به سختی نکوهش شود. گویی هنرمندی که میتواند اثری سرگرمکننده خلق کند هنرمندی است که اثر هنریاش واجد هیچگونه جدیتی نیست. در این نگاهِ چپگرانه وطنیِ آمیخته به عرفان، سرگرمکنندگی معادل ابتذال پنداشته میشود.
آدورنو چیزی به نام «صنعت سرگرمی» را نقد کرده بود و به میانجی آن، هنر ارزشمند و جدی را هنری معرفی کرده بود که مخاطباش را سرگرم نمیکند. یعنی او را از اندیشیدن به وضع خود فارغ نمیسازد و سبب نمیشود مخاطب در نیابد درون چه نظم منقادکنندهای (مراد نظم حاکم بر جامعة سرمایهداری است) زندگی میکند. موضوع آدورنو در نقد هنر سرگرمکننده نه خود سرگرمی بلکه ساز و کاری است که جامعة سرمایهداری برای سرگرمی مخاطب از طریق مصرف اثر هنری طراحی کرده است. شاید بتوان این نظر مناقشهبرانگیز را دربارة آدورنو درانداخت که او نه سرگرمیِ فینفسه که سرگرمی از طریق ساز و کارهای صنعت سرگرمی را به نقد کشیده بود. مگر میتوان تصور کرد آدورنو به عنوان کسی که هنر را میشناخت، به هنری بیندیشد که بیآنکه سرگرمکننده باشد، یعنی بتواند با مخاطبش ارتباط برقرار کند، تحسین او را برانگیزد و او را در تجربهای لذتبخش غوطهور سازد، پدید آید و به حیات خود ادامه دهد؟ روشنفکران چپگرای وطنی اما آنگاه که به نقد هنر میپردازند نه ساز و کارهای سرگرمکنندهساز در نظام سرمایهداری بلکه خود سرگرمی را نقد میکنند. از این منظر آنها بیش از آنکه پیرو منتقدین نئومارکسیست غربی در نقد هنر و ادبیات باشند در ناخودآگاهشان به آن دیدگاه کاملا بومیای باور دارند که جدیت را در انفصال محض اثر هنری از مخاطب و جداییاش از واقعیت محقق و مادی جستجو میکند. دیدگاهی که اصولا امر آسمانی را جدی و هر آنچه زمینی است را آلوده و مبتذل میپندارد.
بخش دوم
هنرِ سرگرمکننده هنری زمینی است. هنری سکولار است. هنری است که برای تحسینشدن، به اشتراکگذاشتن، و امکانپذیرکردن تجربهای لذتبخش در مواجهه با واقعیتی ملموس پدید میآید. هر چه دامنة این امکان گستردهتر باشد، یعنی هنر بتواند طیف وسیعتری از انسانها را در تجربهای واقعی و لذتبخش غوطهور سازد، ارزشمندتر و جدیتر است. این نگاه با نگاه عرفانزدهای که متاسفانه در برخی نقدها خود را به جامة بیربط نئومارکسیسم انتقادی آراسته است و معتقد است هنر هر چه دربرگیرندهتر باشد یعنی به راحتی بوسیلة مخاطبانش درک شود مبتذلتر است در تضاد قرار دارد. هنر از آنجا که باید با واقعیت سر و کار داشته باشد نمیتواند دربرگیرنده نباشد. درک هنر واقعی برای عموم مخاطبانش ساده است. نیازی نیست مخاطب در مواجهه با آن شکنجه شود تا دست آخر به شکلی متوهمانه دریابد که مقصود هنرمند از آفرینش اثرش چه بوده است. هنر اگر اینگونه نباشد واقعی نیست، تقلبی است. ارزشمند و جدی هم نیست. بیارزش و سبُک است. فیلم یا رُمانی را تصور کنید که فیلمساز یا نویسندهاش مدعیاند درک بیمیانجی مقصودشان در آفرینش اثر ممکن نیست پس طبیعی است که مثلا یک کارگر ساده یا یک زن خانهدار در مواجهه با آن چیزی در نیابند. برای من روشن است که چنین اثری یک اثر هنری واقعی نیست. و به این دلیل جدی و ارزشمند هم به شمار نمیآید. آن اثر اگر با واقعیت نسبتی داشت آنگاه همه، که به انحای مختلف در زندگیهای روزمرهشان با واقعیت سر و کار دارند و مدام به قضاوت میان آنچه واقعی است و آنچه واقعی نیست دست میزنند، به آن جلب میشدند و از به اشتراکگذاری واقعیت به میانجی آن لذت میبردند. صحنهای از یک فیلم یا رمان را تصور کنید که در آن قهرمان اصلی که مانند همة ما آدمی بسیار معمولی است جنایتی کرده است و به این سبب با مجازات مرگ مواجه میشود. جنایت و مواجهه با مجازات مرگ به سبب ارتکابِ آن، اموری واقعیاند. برای هر کسی ممکن است رخ دهد. پردازش استادانة چنین صحنهای توسط یک فیلمساز یا رماننویس سرگرمکننده خواهد بود نه به این معنا که ما با دیدن یا خواندن آن قهقهه بزنیم و از اندیشیدن فارغ شویم بل به این معنا که در مواجهه با آن از تجربة مشترکِ قرارگیری در موقعیتی واقعی لذت ببریم. لذتی که تنها هنر و آن هم هنر سرگرمکننده است که برایمان فراهم میکند.
رضا صمیم
بخش اول
رواج و محبوبیت اندیشههای انتقادیِ نئومارکسیستی در ایران، به خصوص آن اندیشهها که تاکنون از خلال نوشتههای یکی از مؤثرترین اندیشمندان نئومارکسیست دهههای 1950 و 1960 میلادی، تئودور آدورنو، بیرون کشیده و به بحث گذاشته شده است، سبب شده حداقل در فضای روشنفکری ایران که همیشه آغشته به نوعی چپگرایی عجیب و غریبِ آمیخته به عرفان بوده است، سرگرمکنندگی اثر هنری (داستان، شعر، فیلم، تئاتر و یا موسیقی) به سختی نکوهش شود. گویی هنرمندی که میتواند اثری سرگرمکننده خلق کند هنرمندی است که اثر هنریاش واجد هیچگونه جدیتی نیست. در این نگاهِ چپگرانه وطنیِ آمیخته به عرفان، سرگرمکنندگی معادل ابتذال پنداشته میشود.
آدورنو چیزی به نام «صنعت سرگرمی» را نقد کرده بود و به میانجی آن، هنر ارزشمند و جدی را هنری معرفی کرده بود که مخاطباش را سرگرم نمیکند. یعنی او را از اندیشیدن به وضع خود فارغ نمیسازد و سبب نمیشود مخاطب در نیابد درون چه نظم منقادکنندهای (مراد نظم حاکم بر جامعة سرمایهداری است) زندگی میکند. موضوع آدورنو در نقد هنر سرگرمکننده نه خود سرگرمی بلکه ساز و کاری است که جامعة سرمایهداری برای سرگرمی مخاطب از طریق مصرف اثر هنری طراحی کرده است. شاید بتوان این نظر مناقشهبرانگیز را دربارة آدورنو درانداخت که او نه سرگرمیِ فینفسه که سرگرمی از طریق ساز و کارهای صنعت سرگرمی را به نقد کشیده بود. مگر میتوان تصور کرد آدورنو به عنوان کسی که هنر را میشناخت، به هنری بیندیشد که بیآنکه سرگرمکننده باشد، یعنی بتواند با مخاطبش ارتباط برقرار کند، تحسین او را برانگیزد و او را در تجربهای لذتبخش غوطهور سازد، پدید آید و به حیات خود ادامه دهد؟ روشنفکران چپگرای وطنی اما آنگاه که به نقد هنر میپردازند نه ساز و کارهای سرگرمکنندهساز در نظام سرمایهداری بلکه خود سرگرمی را نقد میکنند. از این منظر آنها بیش از آنکه پیرو منتقدین نئومارکسیست غربی در نقد هنر و ادبیات باشند در ناخودآگاهشان به آن دیدگاه کاملا بومیای باور دارند که جدیت را در انفصال محض اثر هنری از مخاطب و جداییاش از واقعیت محقق و مادی جستجو میکند. دیدگاهی که اصولا امر آسمانی را جدی و هر آنچه زمینی است را آلوده و مبتذل میپندارد.
بخش دوم
هنرِ سرگرمکننده هنری زمینی است. هنری سکولار است. هنری است که برای تحسینشدن، به اشتراکگذاشتن، و امکانپذیرکردن تجربهای لذتبخش در مواجهه با واقعیتی ملموس پدید میآید. هر چه دامنة این امکان گستردهتر باشد، یعنی هنر بتواند طیف وسیعتری از انسانها را در تجربهای واقعی و لذتبخش غوطهور سازد، ارزشمندتر و جدیتر است. این نگاه با نگاه عرفانزدهای که متاسفانه در برخی نقدها خود را به جامة بیربط نئومارکسیسم انتقادی آراسته است و معتقد است هنر هر چه دربرگیرندهتر باشد یعنی به راحتی بوسیلة مخاطبانش درک شود مبتذلتر است در تضاد قرار دارد. هنر از آنجا که باید با واقعیت سر و کار داشته باشد نمیتواند دربرگیرنده نباشد. درک هنر واقعی برای عموم مخاطبانش ساده است. نیازی نیست مخاطب در مواجهه با آن شکنجه شود تا دست آخر به شکلی متوهمانه دریابد که مقصود هنرمند از آفرینش اثرش چه بوده است. هنر اگر اینگونه نباشد واقعی نیست، تقلبی است. ارزشمند و جدی هم نیست. بیارزش و سبُک است. فیلم یا رُمانی را تصور کنید که فیلمساز یا نویسندهاش مدعیاند درک بیمیانجی مقصودشان در آفرینش اثر ممکن نیست پس طبیعی است که مثلا یک کارگر ساده یا یک زن خانهدار در مواجهه با آن چیزی در نیابند. برای من روشن است که چنین اثری یک اثر هنری واقعی نیست. و به این دلیل جدی و ارزشمند هم به شمار نمیآید. آن اثر اگر با واقعیت نسبتی داشت آنگاه همه، که به انحای مختلف در زندگیهای روزمرهشان با واقعیت سر و کار دارند و مدام به قضاوت میان آنچه واقعی است و آنچه واقعی نیست دست میزنند، به آن جلب میشدند و از به اشتراکگذاری واقعیت به میانجی آن لذت میبردند. صحنهای از یک فیلم یا رمان را تصور کنید که در آن قهرمان اصلی که مانند همة ما آدمی بسیار معمولی است جنایتی کرده است و به این سبب با مجازات مرگ مواجه میشود. جنایت و مواجهه با مجازات مرگ به سبب ارتکابِ آن، اموری واقعیاند. برای هر کسی ممکن است رخ دهد. پردازش استادانة چنین صحنهای توسط یک فیلمساز یا رماننویس سرگرمکننده خواهد بود نه به این معنا که ما با دیدن یا خواندن آن قهقهه بزنیم و از اندیشیدن فارغ شویم بل به این معنا که در مواجهه با آن از تجربة مشترکِ قرارگیری در موقعیتی واقعی لذت ببریم. لذتی که تنها هنر و آن هم هنر سرگرمکننده است که برایمان فراهم میکند.
👍3
آیا در این معنا میتوان سرگرمکنندگی را عاملی دانست که اثر هنری را به ابتذال میکشد؟ بله میتوان دانست به شرط آنکه نه بیان صریحِ واقعیتِ ملموس که ساختن جهانی متوهمانه که در آن گریز از واقعیت امری پسندیده است هدف غایی هر اثر هنری تلقی شود. اگر اینگونه بنگریم نه تنها اثر هنریِ سرگرمکننده بلکه کل جهان واقعی مبتذل خواهد بود. چیرگی چنین دیدگاهی، بشر را در خلق هنر والای انسانی ناتوان میکند. و ناتوانی در خلق چنین هنری به معنای ناتوانی در تغییر جهان از مجرای بازآفرینی دوبارة آن است.
بخش سوم
تالستوی در آغاز رمان آنا کارِنینا مینویسد: «خانوادههای خوشبخت همه مثل هماند، اما خانوادههای شوربخت هرکدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانة آبلونسکی کارها همه آشفته بود...» . این آغاز، نمونة پردازش استادانة صحنهای است که در آن این قابلیت ایجاد میشود که همه فارغ از آنکه به کدام زمان و کدام مکان تعلق دارند به جهان خاص هنرمند (در اینجا خانة آبلونسکی که خانة اشرافزادهای روس در میانة سدة 19 میلادی است) وارد شوند. رمان او میتواند همه را سرگرم کند چرا که واقعی است. رمانی است دربارة خانوادههای خوشبخت، که به نظر هنرمند همه مثل هماند، و دربارة خانوادههای شوربخت، که درست است هر کدام شوربختی خاص خود را دارند اما دقیقا به همان علت که در خوشبختی به هم شبیهاند تجربههای خاص شوربختی یکدیگر را هم به خوبی میفهمند و میتوانند به میانجی روایت آن تجربههای خاص، چنان گرم خواندن شوند که به کل از یاد ببرند آنچه هنرمند آفریده توصیف عمیق زیست اشرافزادگان روسِ زیستنده در سدة 19 میلادی بوده است.
هنر سرگرمکننده، یعنی هنری که اصرار دارد نسبت خود را با جهان واقعی حفظ کند و از این طریق همه را به خود مجذوب سازد، هنری است که هیچگاه تعلقش را به زمان و مکان مشخصی که در آن آفریده شده از دست نمیدهد. ولی این تعلق سبب نمیشود نتواند همه را حتی آنها که به آن زمان و مکان مشخص تعلق ندارند به خود جلب کند. آنچیز که در مواجهه با چنین هنری به مخاطب اجازه میدهد فراتر از مرزهای زمان و مکان مشخصی که هنر در آن آفریده شده است با اثر درگیر شود و آن را دریابد کلیتی است که در پس هر واقعیت مشخصی نهفته است. و آن کلیت، انسان است. هنرِ واقعی هنری است که در آن انسان در کلیتش به تصویر کشیده شود و دقیقا از همین جهت است که اگر هنرمند به چنین موفقیتی دست یابد یعنی بتواند انسان را در پس تمام خاصبودگیهایش در کلیتش تصویر کند آفریدهاش برای همة انسانها فهمیدنی خواهد شد. آیا میتوان انسانی را تصور کرد که عمیقترین احساسات برآمده از تفسیر تجربة کمک به یک سرباز زخمی در میدان جنگ را در یک اثر هنری درنیابد و در آن اثر غوطهور نشود و به میانجی این غوطهوری لذت نبرد؟ اگر هنرمندی چنین تجربهای را استادانه تفسیر کرده یا به تصویر کشیده باشد تفاوتی ندارد میدان جنگاش به کدام زمان و کدام مکان مشخص متعلق است. همه در مواجهه با آن، خود را در آن خواهند یافت و چنان گرم جزئیات آن خواهند شد که گویی به زمان و مکانی متعلقند که خالق اثر به آن تعلق داشته است. این، هنری سرگرمکننده است و در اینجا سرگرمکنندگی نه به معنای فراغت از واقعیت یا پرهیز از اندیشیدن که به معنای امکانپذیرشدن درک بیمیانجی واقعیت و غوطهورشدن در آن است. کاری که اگر هنر، هنر باشد همه به میانجی آن، فارغ از آنکه به چه قشری یا طبقهای یا زمانی یا مکانی متعلقاند، از عهدهاش برخواهند آمد.
بخش سوم
تالستوی در آغاز رمان آنا کارِنینا مینویسد: «خانوادههای خوشبخت همه مثل هماند، اما خانوادههای شوربخت هرکدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانة آبلونسکی کارها همه آشفته بود...» . این آغاز، نمونة پردازش استادانة صحنهای است که در آن این قابلیت ایجاد میشود که همه فارغ از آنکه به کدام زمان و کدام مکان تعلق دارند به جهان خاص هنرمند (در اینجا خانة آبلونسکی که خانة اشرافزادهای روس در میانة سدة 19 میلادی است) وارد شوند. رمان او میتواند همه را سرگرم کند چرا که واقعی است. رمانی است دربارة خانوادههای خوشبخت، که به نظر هنرمند همه مثل هماند، و دربارة خانوادههای شوربخت، که درست است هر کدام شوربختی خاص خود را دارند اما دقیقا به همان علت که در خوشبختی به هم شبیهاند تجربههای خاص شوربختی یکدیگر را هم به خوبی میفهمند و میتوانند به میانجی روایت آن تجربههای خاص، چنان گرم خواندن شوند که به کل از یاد ببرند آنچه هنرمند آفریده توصیف عمیق زیست اشرافزادگان روسِ زیستنده در سدة 19 میلادی بوده است.
هنر سرگرمکننده، یعنی هنری که اصرار دارد نسبت خود را با جهان واقعی حفظ کند و از این طریق همه را به خود مجذوب سازد، هنری است که هیچگاه تعلقش را به زمان و مکان مشخصی که در آن آفریده شده از دست نمیدهد. ولی این تعلق سبب نمیشود نتواند همه را حتی آنها که به آن زمان و مکان مشخص تعلق ندارند به خود جلب کند. آنچیز که در مواجهه با چنین هنری به مخاطب اجازه میدهد فراتر از مرزهای زمان و مکان مشخصی که هنر در آن آفریده شده است با اثر درگیر شود و آن را دریابد کلیتی است که در پس هر واقعیت مشخصی نهفته است. و آن کلیت، انسان است. هنرِ واقعی هنری است که در آن انسان در کلیتش به تصویر کشیده شود و دقیقا از همین جهت است که اگر هنرمند به چنین موفقیتی دست یابد یعنی بتواند انسان را در پس تمام خاصبودگیهایش در کلیتش تصویر کند آفریدهاش برای همة انسانها فهمیدنی خواهد شد. آیا میتوان انسانی را تصور کرد که عمیقترین احساسات برآمده از تفسیر تجربة کمک به یک سرباز زخمی در میدان جنگ را در یک اثر هنری درنیابد و در آن اثر غوطهور نشود و به میانجی این غوطهوری لذت نبرد؟ اگر هنرمندی چنین تجربهای را استادانه تفسیر کرده یا به تصویر کشیده باشد تفاوتی ندارد میدان جنگاش به کدام زمان و کدام مکان مشخص متعلق است. همه در مواجهه با آن، خود را در آن خواهند یافت و چنان گرم جزئیات آن خواهند شد که گویی به زمان و مکانی متعلقند که خالق اثر به آن تعلق داشته است. این، هنری سرگرمکننده است و در اینجا سرگرمکنندگی نه به معنای فراغت از واقعیت یا پرهیز از اندیشیدن که به معنای امکانپذیرشدن درک بیمیانجی واقعیت و غوطهورشدن در آن است. کاری که اگر هنر، هنر باشد همه به میانجی آن، فارغ از آنکه به چه قشری یا طبقهای یا زمانی یا مکانی متعلقاند، از عهدهاش برخواهند آمد.
👍1
Forwarded from آموزشگاه آزاد هنری «شمسه»
🔰كلاس ها وكارگاه هاى آزادِ
هنر و علوم انسانى #مؤسسه_پژوهشى_و_مطالعاتى_شمسه
💢ترم بهار ١٤٠۰
(آنلاين)
بارتلبی محرر،مرگ ایوان ایلیچ ومسخ؛شخصیت های داستانی معاصر چگونه کابوس های مدرنیته را تجربه می کنند؟
درسگفتارهایی در جامعه شناسی هنر و ادبیات
#دكتر_رضا_صميم
☎️ 02166489221
☎️ 02166489223
www.academyehonar.com
@academyhonarshamseh
لطفا اطلاع رسانی کرده و به اشتراک بگذارید تا علاقمندان بیشتری آگاه شوند
هنر و علوم انسانى #مؤسسه_پژوهشى_و_مطالعاتى_شمسه
💢ترم بهار ١٤٠۰
(آنلاين)
بارتلبی محرر،مرگ ایوان ایلیچ ومسخ؛شخصیت های داستانی معاصر چگونه کابوس های مدرنیته را تجربه می کنند؟
درسگفتارهایی در جامعه شناسی هنر و ادبیات
#دكتر_رضا_صميم
☎️ 02166489221
☎️ 02166489223
www.academyehonar.com
@academyhonarshamseh
لطفا اطلاع رسانی کرده و به اشتراک بگذارید تا علاقمندان بیشتری آگاه شوند
Forwarded from آموزشگاه آزاد هنری «شمسه»
در این درسگفتار، که نخستین مجموعه از سلسله درسگفتارهایی در جامعه شناسی هنر و ادبیات خواهد بود قصدم آن است که با مراجعه ی مدام به 3 شاهکار ادبی اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 میلادی (داستانهای بارتلبی محرر از هرمان ملویل، مرگ ایوان ایلیچ از لئو تولستوی و مسخ از فرانتس کافکا) نشان دهم چگونه میتوان (و شاید هم چگونه باید) هر تحلیل جامعه شناختی از آثار هنری و ادبی را با کاوش در فرم اثر هنری آغاز کرد. چنین آغازی فاصله ی فرض گرفتهشده میان نقد هنری- ادبی و جامعه شناسی هنر و ادبیات را از میان خواهد برد. فاصله ای که اگر از میان رود هر نقد هنری- ادبی را به یک نقد جامعه شناختی و هر نقد جامعه شناسانه را به یک نقد هنری- ادبی تبدیل خواهد کرد.
سه اثر مورد بررسی من در این درسگفتار از دو منظر به خوبی میتوانند قصد پیش گفته را محقق کنند: نخست آنکه از حیث فُرم دربرگیرنده تمام خصوصیاتی هستند که در هر اثر هنری مدرنی وجود دارد. پس میتوان با واکاوی فرم این آثار، زمینه اجتماعی- فرهنگی ای را که سه داستان مورد بررسی به آن وابسته هستند پدیدار کرد. زمینه ای که به زبان جامعه شناختی تماماً مدرن است. و دوم هم به این دلیل که شخصیت های این سه داستان که هر سه از آن زمینه ی مدرن برآمده اند در هنگامه ی بحران به نحوی فرارونده از زمینه بیرون می زنند و دقیقا در همین لحظه ی برون زدگی، تحلیلگر جامعه شناس را یاری میکنند تا از نظرگاه آنها مسائلی را که انسان مدرن در جامعه ی مدرن با آنها دست به گریبان است توضیح دهد.
به این طریق شخصیت های مدرنِ داستان های مورد بررسی ما در این درسگفتار (بارتلبی در داستان هرمان ملویل، ایوان ایلیچ در داستان تولستوی و گرگور زامزا در داستان کافکا) ما را یاری خواهند کرد تا مسائل بنیادین و استراتژی هایی را که انسان مدرن برای مواجهه با آن مسائل برمی گزیند بررسی کنیم. از نظر من این بررسی، هدف اصلی هر جامعه شناسی راستینی است که قصد دارد به مطالعه ی هنر و ادبیات بپردازد.
نظم ارائه ی مطالب در درسگفتار:
جلسه ی اول: مباحثی مقدماتی درباره جامعه شناسی هنر و ادبیات
جلسه ی دوم: بارتلبی محرر
جلسه ی سوم: مرگ ایوان ایلیچ
جلسه ی چهارم: مسخ
جلسه ی پنجم: جمع بندی مباحث
@academyhonarshamseh
www.academyehonar.com
سه اثر مورد بررسی من در این درسگفتار از دو منظر به خوبی میتوانند قصد پیش گفته را محقق کنند: نخست آنکه از حیث فُرم دربرگیرنده تمام خصوصیاتی هستند که در هر اثر هنری مدرنی وجود دارد. پس میتوان با واکاوی فرم این آثار، زمینه اجتماعی- فرهنگی ای را که سه داستان مورد بررسی به آن وابسته هستند پدیدار کرد. زمینه ای که به زبان جامعه شناختی تماماً مدرن است. و دوم هم به این دلیل که شخصیت های این سه داستان که هر سه از آن زمینه ی مدرن برآمده اند در هنگامه ی بحران به نحوی فرارونده از زمینه بیرون می زنند و دقیقا در همین لحظه ی برون زدگی، تحلیلگر جامعه شناس را یاری میکنند تا از نظرگاه آنها مسائلی را که انسان مدرن در جامعه ی مدرن با آنها دست به گریبان است توضیح دهد.
به این طریق شخصیت های مدرنِ داستان های مورد بررسی ما در این درسگفتار (بارتلبی در داستان هرمان ملویل، ایوان ایلیچ در داستان تولستوی و گرگور زامزا در داستان کافکا) ما را یاری خواهند کرد تا مسائل بنیادین و استراتژی هایی را که انسان مدرن برای مواجهه با آن مسائل برمی گزیند بررسی کنیم. از نظر من این بررسی، هدف اصلی هر جامعه شناسی راستینی است که قصد دارد به مطالعه ی هنر و ادبیات بپردازد.
نظم ارائه ی مطالب در درسگفتار:
جلسه ی اول: مباحثی مقدماتی درباره جامعه شناسی هنر و ادبیات
جلسه ی دوم: بارتلبی محرر
جلسه ی سوم: مرگ ایوان ایلیچ
جلسه ی چهارم: مسخ
جلسه ی پنجم: جمع بندی مباحث
@academyhonarshamseh
www.academyehonar.com
Forwarded from SocioMedia
.
از وبسایتِ #نقد_جامعهشناختی | اختصاصی
.
معرّفی کتاب «مواجهات نسلی و ثبات سیاسی در ایران معاصر (تفسیر پدیدارشناسانۀ موقعیتهای مواجهۀ نسلی از 1340 تا 1398)»
.
نوشتۀ دکتر رضا صمیم
.
⭕️همۀ ما کم و بیش تصویر ثابتی از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم. برای ما تاریخ معاصر ایران سرشار از فراز و نشیبهایی است که رخدادهای مختلفی چون انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول، کودتای رضاخان، جنگ جهانی دوم، کودتای 28 مرداد 1332، اصلاحات ارضی در ابتدای دههی 1340 شمسی، انقلاب اسلامی در سال 1357 و... آن را شکل دادهاند. ما در این کتاب تلاش کردهایم این تاریخ و رخدادهای به وقوعپیوسته در دل آن را بدون آنکه خللی به تصویر ثابت مذکور وارد کنیم به نحوی متفاوت بر چشمان خواننده جلوه گر سازیم. به نظر ما در هربار جلوهگري متفاوتْ این امکان فراهم میشود که بخشهایی از واقعیت بر چشمانمان پدیدار گردد که تا پیش از آن هیچگاه پدیدار نشده بود.
.
🔷 متن کامل مقدّمه در:
🔺https://bit.ly/2QfLsjN
.
🛒 لینک تهیّۀ کتاب از فیدیبو
🆔 @SocioMedia
از وبسایتِ #نقد_جامعهشناختی | اختصاصی
.
معرّفی کتاب «مواجهات نسلی و ثبات سیاسی در ایران معاصر (تفسیر پدیدارشناسانۀ موقعیتهای مواجهۀ نسلی از 1340 تا 1398)»
.
نوشتۀ دکتر رضا صمیم
.
⭕️همۀ ما کم و بیش تصویر ثابتی از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم. برای ما تاریخ معاصر ایران سرشار از فراز و نشیبهایی است که رخدادهای مختلفی چون انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول، کودتای رضاخان، جنگ جهانی دوم، کودتای 28 مرداد 1332، اصلاحات ارضی در ابتدای دههی 1340 شمسی، انقلاب اسلامی در سال 1357 و... آن را شکل دادهاند. ما در این کتاب تلاش کردهایم این تاریخ و رخدادهای به وقوعپیوسته در دل آن را بدون آنکه خللی به تصویر ثابت مذکور وارد کنیم به نحوی متفاوت بر چشمان خواننده جلوه گر سازیم. به نظر ما در هربار جلوهگري متفاوتْ این امکان فراهم میشود که بخشهایی از واقعیت بر چشمانمان پدیدار گردد که تا پیش از آن هیچگاه پدیدار نشده بود.
.
🔷 متن کامل مقدّمه در:
🔺https://bit.ly/2QfLsjN
.
🛒 لینک تهیّۀ کتاب از فیدیبو
🆔 @SocioMedia
Telegraph
مواجهات نسلی و ثبات سیاسی در ایران معاصر
مواجهات نسلی و ثبات سیاسی در ایران معاصر (تفسیر پدیدارشناسانه موقعیتهای مواجهه نسلی از ۱۳۴۰ تا ۱۳۹۸) نویسنده : رضا صمیم ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردی لینک تهیه کتاب از «فیدیبو» مقدّمۀ کتاب به قلم دکتر رضا صمیم در این کتاب برآن نبودهایم که تاریخ سیاسی ایران…
Forwarded from پروبلماتیکا/problematicaa
گفتگوهای کتاب پروبلماتیکا
📢نشست دوم: گفتگوی مهسا اسدالهنژاد با رضا صمیم دربارهی کتاب «مواجهات نسلی و ثبات سیاسی»
🗓چهارشنبه، ۸ اردیبهشتماه، ساعت ۲۱
از مقدمهی کتاب:
در این کتاب بر آن نبودهایم که تاریخ سیاسی ایران معاصر را به نگارش درآوریم. پیش از این، تاریخ نگاران گوناگون چنین تاریخی را بارها به نگارش درآورده اند. ما به جای نگارش تاریخ یاده شده برخی رخدادهای به وقوع پیوسته در آن را با هدفی خاص تفسیر کردهایم. با آنکه میدانستیم در به وقوع پیوستن این رخدادها عوامل گوناگونی نقش داشتهاند تفسیرمان از آنها را برجسته کردن نقش یک عامل مشخص انجام دادهایم. عاملی که آن را «مواجهات مسئلهمند نسلی» نام نهادهایم.
کاری که ما در این کتاب کردهایم بیشتر به کار عکاسانی شبیه است که گاه از یک منظرهی واحد تصویرهای مختلفی ثبت میکنند و با استفاده از برخی ابزارها در هر بار ثبت تصویری یکی از عوامل شکلدهنده به آن را پر رنگ جلوه میدهند. در همهی عکسها تصویر همان تصویر است ولی هر بار، امر ثابت خود را به نحوی متفاوت بر چشمان بیننده جلوهگر میکند.
همه ما کم و بیش تصویر ثابتی از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم و برای ما تاریخ معاصر ایران سرشار از فراز و نشیبهایی است که رخدادهای مختلفی چون انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول، کودتای رضاخان، جنگ جهانی دوم، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اصلاحات ارضی در ابتدای دههی ۱۳۴۰ شمسی، انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و ... آن را شکل دادهاند. ما در این کتاب تلاش کردهایم این تاریخ رخدادهای به وقوعپیوسته در دل آن را بدون آنکه خللی به تصویر ثابت مذکور وارد کنیم به نحوی متفاوت بر چشمان خواننده جلوهگر سازیم. به نظر ما در هر بار جلوهگری متفاوت این امکان فراهم میشود که بخشهایی از واقعیت بر چشمانمان پدیدار گردد که تا پیش از این هیچگاه پدیدار نشده بود.
تاریخنگاران معمولا تاریخ را اینگونه روایت نمیکنند. آنها در روایتهای شان از تاریخ تلاش میکنند به شکلی سختکوشانه تمام دادهها را برای تبیین همهی عواملی که در به وقوعپیوستن یک رخداد مشخص نقش ایفا کردهاند بررسی کنند. آنها تصویری میسازند که شاید اگر تمام عمر به آن خیره بنگریم نتوانیم رابطهی اجزای آن با هم و رابطهی اجزا با کلیت تصویر را به نحوی دریابیم که یاریدهندهی دستیابی به یک روایت منسجم از تاریخ باشد.
ما در این کتاب به امکانپذیر بودن ارائهی یک روایت منسجم از تاریخ معاصر ایران باور داشتهایم و تلاش کرده ایم با تکیه بر یک عامل مشخص این روایت منسجم را بسازیم. در روایت ما عامل مشخص مواجهات مسئلهمند نسلی است. این عامل آنگونه که در فصل سوم این کتاب شرح دادهایم از ابتدای دهه ی ۱۳۴۰ شمسی است که به عاملی اثرگذار در تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران تبدیل میشود و از این زمان به بعد است که در تمام رخدادهای برجستهی به وقوع پیوسته نشانی از خود بر جای میگذارد. ما با جستجوی پیگیر این نشان در رخدادهای گوناگون به وقوعپیوسته در ۵۰ سال اخیر، تلاش کردهایم سهم این عامل را در تصویر کلیای که از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم مشخص کنیم.
بازیگر اصلی صحنهی مواجهات مسئلهمند نسلی، یعنی همان عامل مشخصی که به میانجی آن روایتمان از تاریخ معاصر ایران را ساختهایم، نسل جوانی بوده است که از همان سالهای ابتدای دههی ۱۳۴۰ شمسی به «نسل به مثابه واقعیت بالفعل» تبدیل شد. تعداد آنها که در دههی ۱۳۴۰ شمسی مواجهات نسلی در ایران معاصر را مسئلهمند کردند در مقایسه با کل جمعیت جوان ایران در آن روزگار، ناچیز بوده است. اما نقشآفرینی این بازیگران در رخدادها نشان میدهد قلت تعدادشان دلیلی بر مؤثر نبودن کنشهاشان نیست. ما نشان دادهایم آنها، «کنشگران مؤثر» وقوع رخدادهایی بودهاند که در خاطرهی جمعی ما از تاریخ معاصر ایران نقش بستهاند. اینکه ما در این کتاب به سراغ این گروه قلیل ولی «مؤثر» رفتهایم و به کمیت جمعیت جوانی که در مواجهات مسئلهمند نسلی نقشی ایفا نکردهاند ارزش چندانی نبخشیدهایم به دلیل جهتگیری روش شناختیای است که از ابتدا اتخاذ کردهایم.
💫 پروبلماتیکا/Problematica
🆔 @problematica
📢نشست دوم: گفتگوی مهسا اسدالهنژاد با رضا صمیم دربارهی کتاب «مواجهات نسلی و ثبات سیاسی»
🗓چهارشنبه، ۸ اردیبهشتماه، ساعت ۲۱
از مقدمهی کتاب:
در این کتاب بر آن نبودهایم که تاریخ سیاسی ایران معاصر را به نگارش درآوریم. پیش از این، تاریخ نگاران گوناگون چنین تاریخی را بارها به نگارش درآورده اند. ما به جای نگارش تاریخ یاده شده برخی رخدادهای به وقوع پیوسته در آن را با هدفی خاص تفسیر کردهایم. با آنکه میدانستیم در به وقوع پیوستن این رخدادها عوامل گوناگونی نقش داشتهاند تفسیرمان از آنها را برجسته کردن نقش یک عامل مشخص انجام دادهایم. عاملی که آن را «مواجهات مسئلهمند نسلی» نام نهادهایم.
کاری که ما در این کتاب کردهایم بیشتر به کار عکاسانی شبیه است که گاه از یک منظرهی واحد تصویرهای مختلفی ثبت میکنند و با استفاده از برخی ابزارها در هر بار ثبت تصویری یکی از عوامل شکلدهنده به آن را پر رنگ جلوه میدهند. در همهی عکسها تصویر همان تصویر است ولی هر بار، امر ثابت خود را به نحوی متفاوت بر چشمان بیننده جلوهگر میکند.
همه ما کم و بیش تصویر ثابتی از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم و برای ما تاریخ معاصر ایران سرشار از فراز و نشیبهایی است که رخدادهای مختلفی چون انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول، کودتای رضاخان، جنگ جهانی دوم، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اصلاحات ارضی در ابتدای دههی ۱۳۴۰ شمسی، انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و ... آن را شکل دادهاند. ما در این کتاب تلاش کردهایم این تاریخ رخدادهای به وقوعپیوسته در دل آن را بدون آنکه خللی به تصویر ثابت مذکور وارد کنیم به نحوی متفاوت بر چشمان خواننده جلوهگر سازیم. به نظر ما در هر بار جلوهگری متفاوت این امکان فراهم میشود که بخشهایی از واقعیت بر چشمانمان پدیدار گردد که تا پیش از این هیچگاه پدیدار نشده بود.
تاریخنگاران معمولا تاریخ را اینگونه روایت نمیکنند. آنها در روایتهای شان از تاریخ تلاش میکنند به شکلی سختکوشانه تمام دادهها را برای تبیین همهی عواملی که در به وقوعپیوستن یک رخداد مشخص نقش ایفا کردهاند بررسی کنند. آنها تصویری میسازند که شاید اگر تمام عمر به آن خیره بنگریم نتوانیم رابطهی اجزای آن با هم و رابطهی اجزا با کلیت تصویر را به نحوی دریابیم که یاریدهندهی دستیابی به یک روایت منسجم از تاریخ باشد.
ما در این کتاب به امکانپذیر بودن ارائهی یک روایت منسجم از تاریخ معاصر ایران باور داشتهایم و تلاش کرده ایم با تکیه بر یک عامل مشخص این روایت منسجم را بسازیم. در روایت ما عامل مشخص مواجهات مسئلهمند نسلی است. این عامل آنگونه که در فصل سوم این کتاب شرح دادهایم از ابتدای دهه ی ۱۳۴۰ شمسی است که به عاملی اثرگذار در تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران تبدیل میشود و از این زمان به بعد است که در تمام رخدادهای برجستهی به وقوع پیوسته نشانی از خود بر جای میگذارد. ما با جستجوی پیگیر این نشان در رخدادهای گوناگون به وقوعپیوسته در ۵۰ سال اخیر، تلاش کردهایم سهم این عامل را در تصویر کلیای که از تاریخ معاصر ایران در ذهن داریم مشخص کنیم.
بازیگر اصلی صحنهی مواجهات مسئلهمند نسلی، یعنی همان عامل مشخصی که به میانجی آن روایتمان از تاریخ معاصر ایران را ساختهایم، نسل جوانی بوده است که از همان سالهای ابتدای دههی ۱۳۴۰ شمسی به «نسل به مثابه واقعیت بالفعل» تبدیل شد. تعداد آنها که در دههی ۱۳۴۰ شمسی مواجهات نسلی در ایران معاصر را مسئلهمند کردند در مقایسه با کل جمعیت جوان ایران در آن روزگار، ناچیز بوده است. اما نقشآفرینی این بازیگران در رخدادها نشان میدهد قلت تعدادشان دلیلی بر مؤثر نبودن کنشهاشان نیست. ما نشان دادهایم آنها، «کنشگران مؤثر» وقوع رخدادهایی بودهاند که در خاطرهی جمعی ما از تاریخ معاصر ایران نقش بستهاند. اینکه ما در این کتاب به سراغ این گروه قلیل ولی «مؤثر» رفتهایم و به کمیت جمعیت جوانی که در مواجهات مسئلهمند نسلی نقشی ایفا نکردهاند ارزش چندانی نبخشیدهایم به دلیل جهتگیری روش شناختیای است که از ابتدا اتخاذ کردهایم.
💫 پروبلماتیکا/Problematica
🆔 @problematica
حلقه مطالعات انتقادی مدرن برگزار میکند:
ماکس وبر به چه کار ما میآید؟
دوره نخست
با ارجاع به سه مقاله:
دیوان سالاری
معنای انضباط
جامعهشناسی اقتدار کاریزماتیک
ارائه دهنده: دکتر رضا صمیم
پنجشنبهها ساعت ۱۷ تا ۱۹
از ۲۴ تیر ۱۴۰۰ به مدت ۴ جلسه
جهت ثبت نام به آیدی تلگرام
@mirshahinfatemi
یا شماره تلفن ۰۹۱۲۵۰۹۹۰۷۳ مراجعه شود.
ماکس وبر به چه کار ما میآید؟
دوره نخست
با ارجاع به سه مقاله:
دیوان سالاری
معنای انضباط
جامعهشناسی اقتدار کاریزماتیک
ارائه دهنده: دکتر رضا صمیم
پنجشنبهها ساعت ۱۷ تا ۱۹
از ۲۴ تیر ۱۴۰۰ به مدت ۴ جلسه
جهت ثبت نام به آیدی تلگرام
@mirshahinfatemi
یا شماره تلفن ۰۹۱۲۵۰۹۹۰۷۳ مراجعه شود.
در زیر فایل کامل مصاحبه ای آمده که در شماره جاری فصلنامه هوای بیداری در مورد آخوندزاده انجام شده است. طرف گفتگوی من در این مصاحبه دوست خوبم شروین مقیمی زنجانی و دبیر پرونده در فصلنامه، فرهاد سلیمان نژاد بوده است.