Forwarded from انجمن علمی مطالعات فرهنگی
جلسه_سوم_نقد_مطالعات_تاریخی_پست_مدرن.MP3
195.1 MB
♦️سلسله جلسات نقد مطالعات تاریخی پستمدرن
🔸دوره نخست: بازخوانی نقد دریدا بر تاریخ جنون فوکو
🔸رضا صمیم
🔹جلسه ۳
🗓 تابستان 1399
@CulturalStudiesUSC
🔸دوره نخست: بازخوانی نقد دریدا بر تاریخ جنون فوکو
🔸رضا صمیم
🔹جلسه ۳
🗓 تابستان 1399
@CulturalStudiesUSC
جلسه_چهارم_نقد_مطالعات_تاریخی_پست_مدرن.MP3
184.8 MB
♦️سلسله جلسات نقد مطالعات تاریخی پستمدرن
🔸دوره نخست: بازخوانی نقد دریدا بر تاریخ جنون فوکو
🔸رضا صمیم
🔹جلسه ۴
🗓 تابستان 1399
@CulturalStudiesUSC
🔸دوره نخست: بازخوانی نقد دریدا بر تاریخ جنون فوکو
🔸رضا صمیم
🔹جلسه ۴
🗓 تابستان 1399
@CulturalStudiesUSC
👍9
سلام دوستان. قصد دارم درسگفتاری آنلاین درباره تراژدیهای یونانی برگزار کنم. اگر موضوع برایتان جذاب است و مایل به شرکت در این درسگفتار هستید با شرکت در این رایگیری به من کمک کنید تا بهترین زمان ممکن برلی برگزاری درسگفتار را انتخاب کنم
Final Results
43%
چهارشنبه ۹ شب
12%
چهارشنبه ۹ صبح
39%
شنبه ۹ شب
6%
شنبه ۹ صبح
👍9
من برای دروه نخست از مجموعه درسگفتارهای "کار بر روی اسطوره"*، که چهارشنبه چهاردهم شهریور آغاز خواهد شد، پرومتئوس را برگزیدهام. دلیلش کاملا روشن است. پرومتئوس نه فقط فیگور اسطورهای مورد علاقه من، بلکه اسطوره همیشه زنده در اندیشه اندیشمندان جهان مدرن است. به زبان دیگر، او روح مدرن جهان اسطورهای یونانی است. کاراکتری است که شهرتش را مدیون شورش بیپروایش علیه انقیاد انسان است. شورشی که نهایتا به رهایی و سروری انسان انجامید.
فیگور انقلابی پرومته، فیگوری همیشه معاصر است. کار من در این دوره نیز تحلیل همین معاصریت اوست. تحلیلی که تلاش خواهم کرد هم راه را برای ارائه تفسیرهایی متفاوت از او و ادبیات و فلسفه متاثر از او باز کند و هم زمینهای برای کنشگری رهاییبخش فراهم آورد.
متن میانجی در این دوره، تراژدی پرومته در زنجیر اثر آیسخولوس است. تراژدی را بند بند خواهم خواند و در میان سطرهای آن دلیل دلبستگی اندیشمندان مدرن از ماکیاولی تا بلومنبرگ به این اسطوره را خواهم کاوید. در انتها نیز به این پرسشها پاسخ خواهم داد که پرومته چه نقش جدیدی میتواند در زندگی انسان مدرن ایفا کند. و او چگونه میتواند دوباره علیه شکلهای پیچیده و جدیدی از انقیاد انسان بشورد. و اینبار اگر بشورد این کدام خدایاناند که او را در زنجیر خواهند کرد. احتمالا دوره برای همه علاقهمندان به بازخوانی متنهای ادبی، تئاتر رهاییبخش و جامعهشناسی انتقادی جذاب خواهد بود.
اگر خواستید به این دوره بپیوندید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
* کار بر روی اسطوره نام کتاب مشهوری از هانس بلومنبرگ است.
فیگور انقلابی پرومته، فیگوری همیشه معاصر است. کار من در این دوره نیز تحلیل همین معاصریت اوست. تحلیلی که تلاش خواهم کرد هم راه را برای ارائه تفسیرهایی متفاوت از او و ادبیات و فلسفه متاثر از او باز کند و هم زمینهای برای کنشگری رهاییبخش فراهم آورد.
متن میانجی در این دوره، تراژدی پرومته در زنجیر اثر آیسخولوس است. تراژدی را بند بند خواهم خواند و در میان سطرهای آن دلیل دلبستگی اندیشمندان مدرن از ماکیاولی تا بلومنبرگ به این اسطوره را خواهم کاوید. در انتها نیز به این پرسشها پاسخ خواهم داد که پرومته چه نقش جدیدی میتواند در زندگی انسان مدرن ایفا کند. و او چگونه میتواند دوباره علیه شکلهای پیچیده و جدیدی از انقیاد انسان بشورد. و اینبار اگر بشورد این کدام خدایاناند که او را در زنجیر خواهند کرد. احتمالا دوره برای همه علاقهمندان به بازخوانی متنهای ادبی، تئاتر رهاییبخش و جامعهشناسی انتقادی جذاب خواهد بود.
اگر خواستید به این دوره بپیوندید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
* کار بر روی اسطوره نام کتاب مشهوری از هانس بلومنبرگ است.
👍17
تصمیم دارم تا پیش از آغار درسگفتار "پرومته معاصر ما" چند یادداشت کوتاه درباره درسگفتار و دوره منتشر کنم. این یادداشتها کمک میکند وجوه متفاوت این بازخوانی بیشتر درک شود.
👍5
یادداشتهای کوتاه درباره درسگفتار "پرومته معاصر ما"
* یادداشت نخست: چرا تراژدی هنوز مهم است؟
اسپینوزا در مقدمه رساله کوتاه سیاسیاش نوشته است: " این عادت فیلسوفان است که شورها و عواطف را به سخره گیرند، خوارشان بشمارند، یا اگر بخواهند غیورتر از بقیه به نظر برسند از آنها ابراز انزجار کنند... آنها بر این باورند حالا که آموختهاند چگونه یک طبیعت انسانی به راستی ناموجود را غرق ستایش کنند و این طبیعت انسانی واقعا موجود را به ناسزا گیرند به قلههای خرد هم دست مییابند! واقعیت این است که آنها انسانها را نه آنطور که واقعا هستند بل آنطور که خودشان دوست دارند میفهمند". تراژدی در این معنا ضد فلسفه و متنی است که انسانها را نه آنطور که دوست داریم باشند بل آنطور که واقعا هستند به تصویر میکشد: انسان تراژدی، انسانی سرشار از دوپارگیها و تناقضات، حسادتها، کینهها، میلهای ممنوع و انتقامجوییهای ویرانکننده است. اینها همگی آن بخشی از وجود انسانیاند که تراژدی نه تنها انکارشاننمیکند بلکه فریادشان میزند و نشانههای وجودشان را در همه به جستجو مینشیند.
تراژدی همیشه قیام علیه توهمورزیهای الهیات سامی و فلسفههای غیر رئالیستی از انسان بوده است. در این معنا حتی تراژدیهای یونان باستان هم توهمستیز و واقعگرایند و میتوانند تا ابد نقش نوعی پادزهر را برای ایدهها و اندیشههای ایدهئالیستی بازی کنند. رئالیسم تراژدی میتواند ما را، از طریق مواجهه با وجه هولناک واقعیت، یعنی مرگ، برای زندگی آماده کند. مرگ در تراژدی برای خوانندهاش هیچوقت نا امیدکننده نیست و هرگز سبب نمیشود او متاثر از آن زودتر به نیستی تن بسپارد. مخاطب تراژدی برای بودن ارزشی هستیشناختی قائل است و به نبودن تنها در مقام آنتیتزی میاندیشد که به بودن و به زندگی پویایی میبخشد.
تراژدی جدی است و جدیت آن دقیقا از همین واقعیت ناشی میشود که ما را به زندگی پیوند میزند. و در این معنا در برابر جدیت الهیات و فلسفه قرار میگیرد که تلاششان کندن ما از جهان زندگی و فراتر بردنمان از آن است. نزاع میان جدیت تراژدی و فلسفه، نزاع میان جدیت امر واقعی و جدیت امر غیر واقعی است. اما برای آنکه میخواهد انسان را آنگونه که هست نه آنگونه که باید باشد بشناسد جدیتی از جنس جدیت تراژدی نیاز است. این جدیت، همان جدیتی است که اندیشمندان مدرن به آن تمسک جستهاند و به میانجی آن توانستهاند پیچیدگیهای جهان واقعی را درک کنند و به مفهوم درآورند.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
* یادداشت نخست: چرا تراژدی هنوز مهم است؟
اسپینوزا در مقدمه رساله کوتاه سیاسیاش نوشته است: " این عادت فیلسوفان است که شورها و عواطف را به سخره گیرند، خوارشان بشمارند، یا اگر بخواهند غیورتر از بقیه به نظر برسند از آنها ابراز انزجار کنند... آنها بر این باورند حالا که آموختهاند چگونه یک طبیعت انسانی به راستی ناموجود را غرق ستایش کنند و این طبیعت انسانی واقعا موجود را به ناسزا گیرند به قلههای خرد هم دست مییابند! واقعیت این است که آنها انسانها را نه آنطور که واقعا هستند بل آنطور که خودشان دوست دارند میفهمند". تراژدی در این معنا ضد فلسفه و متنی است که انسانها را نه آنطور که دوست داریم باشند بل آنطور که واقعا هستند به تصویر میکشد: انسان تراژدی، انسانی سرشار از دوپارگیها و تناقضات، حسادتها، کینهها، میلهای ممنوع و انتقامجوییهای ویرانکننده است. اینها همگی آن بخشی از وجود انسانیاند که تراژدی نه تنها انکارشاننمیکند بلکه فریادشان میزند و نشانههای وجودشان را در همه به جستجو مینشیند.
تراژدی همیشه قیام علیه توهمورزیهای الهیات سامی و فلسفههای غیر رئالیستی از انسان بوده است. در این معنا حتی تراژدیهای یونان باستان هم توهمستیز و واقعگرایند و میتوانند تا ابد نقش نوعی پادزهر را برای ایدهها و اندیشههای ایدهئالیستی بازی کنند. رئالیسم تراژدی میتواند ما را، از طریق مواجهه با وجه هولناک واقعیت، یعنی مرگ، برای زندگی آماده کند. مرگ در تراژدی برای خوانندهاش هیچوقت نا امیدکننده نیست و هرگز سبب نمیشود او متاثر از آن زودتر به نیستی تن بسپارد. مخاطب تراژدی برای بودن ارزشی هستیشناختی قائل است و به نبودن تنها در مقام آنتیتزی میاندیشد که به بودن و به زندگی پویایی میبخشد.
تراژدی جدی است و جدیت آن دقیقا از همین واقعیت ناشی میشود که ما را به زندگی پیوند میزند. و در این معنا در برابر جدیت الهیات و فلسفه قرار میگیرد که تلاششان کندن ما از جهان زندگی و فراتر بردنمان از آن است. نزاع میان جدیت تراژدی و فلسفه، نزاع میان جدیت امر واقعی و جدیت امر غیر واقعی است. اما برای آنکه میخواهد انسان را آنگونه که هست نه آنگونه که باید باشد بشناسد جدیتی از جنس جدیت تراژدی نیاز است. این جدیت، همان جدیتی است که اندیشمندان مدرن به آن تمسک جستهاند و به میانجی آن توانستهاند پیچیدگیهای جهان واقعی را درک کنند و به مفهوم درآورند.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
👍19
یادداشتهای کوتاه درباره درسگفتار "پرومته معاصر ما"
یادداشت دوم: چرا آنها که میخواهند با رویکردی مدرن تراژدیهای یونانی را بخوانند بهتر است با "پرومته در زنجیر" آغاز کنند؟
آیسخولوس یا اشیل، خالق "پرومته در زنجیر"، پایهگذار تراژدی یونانی است. در حقیقت سوفوکل و اوریپید، دو تراژدینویس یونانی دیگر، ادامهدهندگان راه اویند. پس تراژدیهای آیسخولوس بر همه تراژدیها مقدم است و از نوعی اولویت کرونولوژیک برخوردار است. برای من اما این اولویت کرونولوژیک آیسخولوس نبود که سبب شد تراژدیای از او را برای آغاز دورهای که در آن قرار است بر روی تراژدیهای یونانی کار کنم برگزینم. چه اگر اینگونه بود باید اورستیای او را برمیگزیدم که از پرومته متقدمتر است و برای بسیاری نیز مهمتر. اولویت "پرومته در زنجیر" از قابلیتهای منحصر به فردی برمیاید که در متن آن وجود دارد. قابلیتهایی که سعی خواهم کرد آنها را در طول دوره برشمارم و بکاوم. ولی در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که شناخت تراژدی به میانجی "پرومته در زنجیر"، یک حسن منحصر به فرد دارد و آن اینکه خواننده را آماده میکند تا تراژدیهای دیگر را با رویکردی کاملا انتقادی بخواند. آیسخولوس در "پرومته در زنجیر"، خنجری علیه فضای تقدیرگرایانه و متکی بر بخت حاکم بر همه تراژدیهای یونانی مخفی کرده است. خنجری علیه خود تراژدی. علیه سلطه خدایان و به نفع ویرتئوزیته انسانی. این خنجر همان ابزاری است که باید برای خوانش مدرن تراژدیهای باستان به آن مجهز بود. ما به عنوان خوانندگان مدرن تراژدیهای باستان نمیتوانیم و نباید تحت تاثیر فضای تقدیرگرایانه و بختمحور تراژدیها قرار بگیریم و آن را بستاییم. آنچه باید امروز ما را در تراژدیها برانگیزد ردپای هرچند کمجان ویرتئوزیته انسانی در آنهاست. چیزی که در "پرومته در زنجیر" بیش از هر تراژدی دیگری نمود دارد.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
یادداشت دوم: چرا آنها که میخواهند با رویکردی مدرن تراژدیهای یونانی را بخوانند بهتر است با "پرومته در زنجیر" آغاز کنند؟
آیسخولوس یا اشیل، خالق "پرومته در زنجیر"، پایهگذار تراژدی یونانی است. در حقیقت سوفوکل و اوریپید، دو تراژدینویس یونانی دیگر، ادامهدهندگان راه اویند. پس تراژدیهای آیسخولوس بر همه تراژدیها مقدم است و از نوعی اولویت کرونولوژیک برخوردار است. برای من اما این اولویت کرونولوژیک آیسخولوس نبود که سبب شد تراژدیای از او را برای آغاز دورهای که در آن قرار است بر روی تراژدیهای یونانی کار کنم برگزینم. چه اگر اینگونه بود باید اورستیای او را برمیگزیدم که از پرومته متقدمتر است و برای بسیاری نیز مهمتر. اولویت "پرومته در زنجیر" از قابلیتهای منحصر به فردی برمیاید که در متن آن وجود دارد. قابلیتهایی که سعی خواهم کرد آنها را در طول دوره برشمارم و بکاوم. ولی در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که شناخت تراژدی به میانجی "پرومته در زنجیر"، یک حسن منحصر به فرد دارد و آن اینکه خواننده را آماده میکند تا تراژدیهای دیگر را با رویکردی کاملا انتقادی بخواند. آیسخولوس در "پرومته در زنجیر"، خنجری علیه فضای تقدیرگرایانه و متکی بر بخت حاکم بر همه تراژدیهای یونانی مخفی کرده است. خنجری علیه خود تراژدی. علیه سلطه خدایان و به نفع ویرتئوزیته انسانی. این خنجر همان ابزاری است که باید برای خوانش مدرن تراژدیهای باستان به آن مجهز بود. ما به عنوان خوانندگان مدرن تراژدیهای باستان نمیتوانیم و نباید تحت تاثیر فضای تقدیرگرایانه و بختمحور تراژدیها قرار بگیریم و آن را بستاییم. آنچه باید امروز ما را در تراژدیها برانگیزد ردپای هرچند کمجان ویرتئوزیته انسانی در آنهاست. چیزی که در "پرومته در زنجیر" بیش از هر تراژدی دیگری نمود دارد.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
👍12
یادداشتهای کوتاه درباره درسگفتار "پرومته معاصر ما"
یادداشت سوم: با کدام نظریهها تراژدی "پرومته در زنجیر" را خواهم خواند؟
در خوانش هر تراژدی، ما با سه عنصر روبروییم: یکی خود تراژدی، دیگری اسطوره که در تراژدی به بازی گرفته میشود و آخری استلزامات فرازمانی تراژدی که سبب میگردد بتوان تراژدیای کهن را در زمانه حاضر خواند و از آن برای درک زمان حال بهره برد. پس ما با یک مثلث روبروییم: خود تراژدی، اسطوره و معاصریت تراژدی. من برای هر کدام از این اضلاع به تئوریای استناد خواهم کرد. منتها تئوریها باید به نحوی انتخاب شوند که همدیگر را نقض نکنند و با یکدیگر کلی منسجم را تشکیل دهند. من برای ضلع تراژدی به تئوری فروید متوسل میشوم. فروید تراژدی را اساسا امری غیر متافیزیکی میدانست و مسئله تقدیر و سرنوشت را صرفا رویه ظاهری واقعیتی زیرین قلمداد میکرد. آن واقعیت زیرین چیزی نیست جز آرزوهای سرکوبشده دوران کودکی ما. در این معنا تراژدی، محمل تحقق دیرینهترین و دیرپاترین آرزوهای محققنشده انسان است. و دقیقا به همین علت میتواند در هر زمان و هر مکان بر مخاطب خود تاثیر بگذارد و او را برانگیزاند. من در خوانش تراژدی "پرومته در زنجیر" متاثر از فروید بر آرزوی رهایی از انقیاد پدر تاکید خواهم کرد و نشان خواهم داد اسطوره پرومته چگونه برای تحقق این آرزو به بازی گرفته شده است. کارکرد اسطوره پرومته را نیز متاثر از نظریه هانس بلومنبرگ در باب اسطورهها، کارکردی تجزیهکننده نشان خواهم داد. تجزیهکننده قدرت امر مطلق برای آنکه بتوان زندگی کرد، نفس کشید و اراده ورزید. کار اسطورهها آن هنگام که با یکدیگر میجنگیدند همیشه آن بوده است که به ما انسانها کمک کنند بتوانیم در میانهی این نزاع، فرصتی برای زندگی بیابیم. ارادهای بورزیم و قدرتی اعمال کنیم. دقیقا از همینجا با استناد به نظریه یان کات منتقد ادبی- نمایشی نشان خواهم داد شناخت وجوه پیشین تجربه بشری در تجزیه امر مطلق میتواند تا زمان حال استمرار یابد چرا که ما هیچگاه نمیتوانیم از مقابله و مبارزه با مطلقیتهای فروبستهساز زندگی دست بکشیم. امروز هم مطلقهایی هستند که اگر به بازیشان نگیریم و آنها را به جان هم نیندازیم، اجازه تنفس و اعمال هرگونه اراده را از ما سلب خواهند کرد و ما را به زنجیر خواهند کشید.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
یادداشت سوم: با کدام نظریهها تراژدی "پرومته در زنجیر" را خواهم خواند؟
در خوانش هر تراژدی، ما با سه عنصر روبروییم: یکی خود تراژدی، دیگری اسطوره که در تراژدی به بازی گرفته میشود و آخری استلزامات فرازمانی تراژدی که سبب میگردد بتوان تراژدیای کهن را در زمانه حاضر خواند و از آن برای درک زمان حال بهره برد. پس ما با یک مثلث روبروییم: خود تراژدی، اسطوره و معاصریت تراژدی. من برای هر کدام از این اضلاع به تئوریای استناد خواهم کرد. منتها تئوریها باید به نحوی انتخاب شوند که همدیگر را نقض نکنند و با یکدیگر کلی منسجم را تشکیل دهند. من برای ضلع تراژدی به تئوری فروید متوسل میشوم. فروید تراژدی را اساسا امری غیر متافیزیکی میدانست و مسئله تقدیر و سرنوشت را صرفا رویه ظاهری واقعیتی زیرین قلمداد میکرد. آن واقعیت زیرین چیزی نیست جز آرزوهای سرکوبشده دوران کودکی ما. در این معنا تراژدی، محمل تحقق دیرینهترین و دیرپاترین آرزوهای محققنشده انسان است. و دقیقا به همین علت میتواند در هر زمان و هر مکان بر مخاطب خود تاثیر بگذارد و او را برانگیزاند. من در خوانش تراژدی "پرومته در زنجیر" متاثر از فروید بر آرزوی رهایی از انقیاد پدر تاکید خواهم کرد و نشان خواهم داد اسطوره پرومته چگونه برای تحقق این آرزو به بازی گرفته شده است. کارکرد اسطوره پرومته را نیز متاثر از نظریه هانس بلومنبرگ در باب اسطورهها، کارکردی تجزیهکننده نشان خواهم داد. تجزیهکننده قدرت امر مطلق برای آنکه بتوان زندگی کرد، نفس کشید و اراده ورزید. کار اسطورهها آن هنگام که با یکدیگر میجنگیدند همیشه آن بوده است که به ما انسانها کمک کنند بتوانیم در میانهی این نزاع، فرصتی برای زندگی بیابیم. ارادهای بورزیم و قدرتی اعمال کنیم. دقیقا از همینجا با استناد به نظریه یان کات منتقد ادبی- نمایشی نشان خواهم داد شناخت وجوه پیشین تجربه بشری در تجزیه امر مطلق میتواند تا زمان حال استمرار یابد چرا که ما هیچگاه نمیتوانیم از مقابله و مبارزه با مطلقیتهای فروبستهساز زندگی دست بکشیم. امروز هم مطلقهایی هستند که اگر به بازیشان نگیریم و آنها را به جان هم نیندازیم، اجازه تنفس و اعمال هرگونه اراده را از ما سلب خواهند کرد و ما را به زنجیر خواهند کشید.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
👍8
یادداشتهای کوتاه درباره درسگفتار "پرومته معاصر ما"
یادداشت چهارم (آخر): مراد من از "بازخوانی پدیدارشناسانه" تراژدی
فردا چهارشنبه (۱۴ شهریور) ساعت ۹ شب نخستین جلسه از دورهای که در ابتدا عنوانش را "کار بر روی اسطوره" گذاشته بودم و الان "کار بر روی تراژدی"، آغاز خواهد شد. در نخستین دوره قصد دارم "پرومته در زنجیر" آیسخولوس را با روشی پدیدارشناختی بازخوانی کنم. اگر بخواهم مرادم از بازخوانی پدیدارشناسانه را توضیح دهم باید از این جمله فوقالعاده روژه ورنو مدد بگیرم که میگفت: "ما در پدیدارشناسی بدنبال آنیم نشان دهیم چه چیز در ذهن داریم وقتی کنش میکنیم". در این معنا هر بازخوانی پدیدارشناسانهای، بازخوانی یک متن، به قصد کشف چیزی است که در ذهن مولف آن متن است در آن هنگام که متن را خلق میکند. در این دوره هم هدف من از بازخوانی، هدفی پدیدارشناختی است: کشف قصد آیسخولوس، خالق پرومته در زنجیر در مقام شهروندی آتنی (با تمام ویژگیهای سیاسی و اجتماعی آن). قصد خالق یک متن، در اینجا یک تراژدی، در نگاهی پدیدارشناختی، برملاکننده چیستی رابطهها و شخصیتهای خلقشده در آن متن (تراژدی) است و البته به این سبب که این قصد، جمعی است، برملاکننده چیستی رابطهها و شخصیتهای واقعی در جهانی هم هست که خالق در آن میزیسته است. آیسخولوس زینده در جهان دولتشهرهای یونانی بود. جهان دولتشهرهای یونانی به ویژه در عصر طلایی آن، همیشه جهان جذابی برای انسان معاصر بوده است. چرا که موطن اصلی ارزشهای سیاسی و اجتماعیای است که از رنسانس تا امروز چونان آرمان همه ما را در پی خود کشانده است و تا تحقق نیابد معاصریتاش را از دست نخواهد داد.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
یادداشت چهارم (آخر): مراد من از "بازخوانی پدیدارشناسانه" تراژدی
فردا چهارشنبه (۱۴ شهریور) ساعت ۹ شب نخستین جلسه از دورهای که در ابتدا عنوانش را "کار بر روی اسطوره" گذاشته بودم و الان "کار بر روی تراژدی"، آغاز خواهد شد. در نخستین دوره قصد دارم "پرومته در زنجیر" آیسخولوس را با روشی پدیدارشناختی بازخوانی کنم. اگر بخواهم مرادم از بازخوانی پدیدارشناسانه را توضیح دهم باید از این جمله فوقالعاده روژه ورنو مدد بگیرم که میگفت: "ما در پدیدارشناسی بدنبال آنیم نشان دهیم چه چیز در ذهن داریم وقتی کنش میکنیم". در این معنا هر بازخوانی پدیدارشناسانهای، بازخوانی یک متن، به قصد کشف چیزی است که در ذهن مولف آن متن است در آن هنگام که متن را خلق میکند. در این دوره هم هدف من از بازخوانی، هدفی پدیدارشناختی است: کشف قصد آیسخولوس، خالق پرومته در زنجیر در مقام شهروندی آتنی (با تمام ویژگیهای سیاسی و اجتماعی آن). قصد خالق یک متن، در اینجا یک تراژدی، در نگاهی پدیدارشناختی، برملاکننده چیستی رابطهها و شخصیتهای خلقشده در آن متن (تراژدی) است و البته به این سبب که این قصد، جمعی است، برملاکننده چیستی رابطهها و شخصیتهای واقعی در جهانی هم هست که خالق در آن میزیسته است. آیسخولوس زینده در جهان دولتشهرهای یونانی بود. جهان دولتشهرهای یونانی به ویژه در عصر طلایی آن، همیشه جهان جذابی برای انسان معاصر بوده است. چرا که موطن اصلی ارزشهای سیاسی و اجتماعیای است که از رنسانس تا امروز چونان آرمان همه ما را در پی خود کشانده است و تا تحقق نیابد معاصریتاش را از دست نخواهد داد.
اگر خواستید در درسگفتار "پرومته معاصر ما" شرکت کنید برای هماهنگی به این شماره در تلگرام پیام دهید:
۰۹۳۵۱۵۰۲۱۹۸
- این دوره به صورت آنلاین و در چهار جلسه صد و بیست دقیقهای برگزار خواهد شد.
- تاریخ شروع هم چهارشنبه چهاردهم شهریور ساعت نه شب است.
👍6
در دوره "پرومته معاصر ما" دوستان درجه یکی همراه شدند و گفتگوی بینظیری حول مباحث درسگفتار در حال شکلگیری است. من یکی از این گفتگوها که با شهریار شجاعینسب شکل گرفته را اینجا میگذارم. این گفتگو که حول پرسش شهریار انجام شد تا حدود زیادی موضع من در پروژه "کار بر روی تراژدی" را نشان میدهد
👍4
Forwarded from شهریار
سلام دکتر صمیم عزیز؛
من هم جسارتاً چند تا بحث و سؤال داشتم که اینجا میپرسم.
* سؤال اوّلم البته خیلی کلّیه و دربارهی این که من هنوز طرحی که شما ازش حرف زدید مبتنی بر خوانشهای تقدیرستیزانه از تراژدی رو متوجّهش نیستم. از طرفی هنوز نمیتونم برخی از این تراژدیها رو خارج از آموزهی «تقدیر را بپذیر» بفهمم.
مثلاً هنوز برای من ادیپ تراژدیایه در باب اینکه چطور سرکشی در برابر تقدیر به در هم شکستنِ ادیپ انجامیده و چطور او با از دست دادن همه چیز و با آموختنِ تواضع در برابر این تقدیر از راهِ سخت (در کولونوس) میآموزه که تنها زمانی که خودش رو به ابزار دستِ تقدیر تبدیل کنه رستگار میشه و در نهایت مرگی پیامبرگونه پاداش میگیره. (من البته اصراری اصلاً ندارم بر این خوانش)
همین خوانش فعلاً به نظرم میاد که در آژاکس هم قابل تطبیقه و در زنانِ تراخیس (تا جایی که یادمه). در آنتیگونه هم آنتیگونه به خاطر همنشینی با ادیپِ حالا متواضع، و رنج بردن پا به پای ادیپ، از همون اوّل خودش رو ابزارِ دستِ تقدیر قرار میده و در جای درست («درست» بر مبنای این خوانش) میایسته. او ابزارِ دست تقدیری میشه که به کرئون فرود میاد. حالا این کرئونه که با لجاجت برابر تقدیر همه چیز رو از دست میده. باز جالبیش اینه که هر دو گفتمان، چه گفتمان آنتیگونه چه گفتمان کرئون منطقی هستند؛ امّا معیارِ حق، انگار تنها انطباق با تقدیره و نه انطباق کنشِ هر فرد با وظایفش یا درستی و نادرستیِ منطقیِ کنشِ اون فرد (ببخشید که نمونههای دیگه خاطرم نیست چون اینها رو دَه سال پیش خوندهم و نمیتونم به تمامی از این ایده دفاع کنم تا بحثِ بهتری در بگیره). حتّی در نمونهی متفاوتی مثلِ «الٰهگانِ انتقام» باز گویا تقریباً این فرمول کمی زندهست؛ به این صورت که دو حکمِ الٰهیِ متناقض (دو سامانِ تقدیری) با هم تداخل کردهن و بنابراین تقدیرِ اورستس نامشخّصه. در نهایت تا جایی که یادمه خودِ خدایان در دادگاهی این تداخل و تناقض رو رفع میکنند تا تقدیرِ مشخّصی بتونه اِعمال بشه.
خوانشِ بدیلی که شما میفرمایید برای این خوانشِ تقدیری چطور روی این تراژدیها مینشینه؟ طبق خوانش شما، ادیپ چطور در سرکشیش علیه تقدیر پیروز محسوب میشه و نحوهی مرگِ رستگارانهش چطور گواهِ پیروزیشه؟
من هم جسارتاً چند تا بحث و سؤال داشتم که اینجا میپرسم.
* سؤال اوّلم البته خیلی کلّیه و دربارهی این که من هنوز طرحی که شما ازش حرف زدید مبتنی بر خوانشهای تقدیرستیزانه از تراژدی رو متوجّهش نیستم. از طرفی هنوز نمیتونم برخی از این تراژدیها رو خارج از آموزهی «تقدیر را بپذیر» بفهمم.
مثلاً هنوز برای من ادیپ تراژدیایه در باب اینکه چطور سرکشی در برابر تقدیر به در هم شکستنِ ادیپ انجامیده و چطور او با از دست دادن همه چیز و با آموختنِ تواضع در برابر این تقدیر از راهِ سخت (در کولونوس) میآموزه که تنها زمانی که خودش رو به ابزار دستِ تقدیر تبدیل کنه رستگار میشه و در نهایت مرگی پیامبرگونه پاداش میگیره. (من البته اصراری اصلاً ندارم بر این خوانش)
همین خوانش فعلاً به نظرم میاد که در آژاکس هم قابل تطبیقه و در زنانِ تراخیس (تا جایی که یادمه). در آنتیگونه هم آنتیگونه به خاطر همنشینی با ادیپِ حالا متواضع، و رنج بردن پا به پای ادیپ، از همون اوّل خودش رو ابزارِ دستِ تقدیر قرار میده و در جای درست («درست» بر مبنای این خوانش) میایسته. او ابزارِ دست تقدیری میشه که به کرئون فرود میاد. حالا این کرئونه که با لجاجت برابر تقدیر همه چیز رو از دست میده. باز جالبیش اینه که هر دو گفتمان، چه گفتمان آنتیگونه چه گفتمان کرئون منطقی هستند؛ امّا معیارِ حق، انگار تنها انطباق با تقدیره و نه انطباق کنشِ هر فرد با وظایفش یا درستی و نادرستیِ منطقیِ کنشِ اون فرد (ببخشید که نمونههای دیگه خاطرم نیست چون اینها رو دَه سال پیش خوندهم و نمیتونم به تمامی از این ایده دفاع کنم تا بحثِ بهتری در بگیره). حتّی در نمونهی متفاوتی مثلِ «الٰهگانِ انتقام» باز گویا تقریباً این فرمول کمی زندهست؛ به این صورت که دو حکمِ الٰهیِ متناقض (دو سامانِ تقدیری) با هم تداخل کردهن و بنابراین تقدیرِ اورستس نامشخّصه. در نهایت تا جایی که یادمه خودِ خدایان در دادگاهی این تداخل و تناقض رو رفع میکنند تا تقدیرِ مشخّصی بتونه اِعمال بشه.
خوانشِ بدیلی که شما میفرمایید برای این خوانشِ تقدیری چطور روی این تراژدیها مینشینه؟ طبق خوانش شما، ادیپ چطور در سرکشیش علیه تقدیر پیروز محسوب میشه و نحوهی مرگِ رستگارانهش چطور گواهِ پیروزیشه؟
Forwarded from شهریار
میبخشید که طرحِ سؤالِ دوّم حتّیٰ از سؤالِ اوّلم هم طولانیتره. خیلی شرمنده نمیدونستم چطور از این خلاصهترش کنم. دو تا پیامه.
Forwarded from شهریار
** برای سؤالِ دوّم هم ابتدا درکم از طرحِ پرومته رو مینویسم بعد سؤالم رو تلاش میکنم از دلش بیرون بکشم:
ایدهی مرکزیِ خودِ پرومته در شورشش و در تغییر پارادایم قدرت از طریق بازی با تقدیر، به نظر میاد همون «پیشگوییِ» مادرش، تِمیسه: «راهی که مقدّر شده تا آینده محقّق شود این است: نه با زور و نه با قدرت، بلکه با زیرکی (دولوس) است که فاتحان چیره شوند.»
اوّلاً به نظرم میاد قصدِ پرومته تنها به زیر کشیدنِ زئوس نیست بلکه پایان دادن به چرخهی جبّاریته و در این راه سعی میکنه طرحِ پیچیدهای رو عملی کنه. دلیل این براوردم اینه که در جایجایِ نمایشنامه اشاره میکنه که «سه جبّار» یکی پس از دیگری سقوط کردند/خواهند کرد. جایی حتّیٰ به اشتراکِ این جبّاران اشاره میکنه: «بیماریِ ارثیِ جبّاریت؛ بیاعتمادی به دوستان است» (بیربط امّا جالب: این جمله و همچنین پیشگوییِ تمیس خیلی شبیهِ جملاتِ ماکیاولیاند).
پس پرومته انگار قصد داره چرخهی جبّاریت رو بشکنه. طرح پیچیدهش اینه که اوّل با سنجشِ جبهههای قدرت (زئوس و تیتانها)، جبههی زئوس رو انتخاب میکنه تا با کمکش تیتانها رو شکست بده. بعد در ادامه، رام کردنِ زئوس هدفشه. طرحش برای این کار از طرفی شاملِ برکشیدن و تقویتِ گونهی انسانه در مقابلِ قدرت زئوس و از طرفی آگاه کردنِ زئوس از تقدیرِ سقوطش برای ترغیبِ زئوس به معامله و از طرف دیگه کمک به آیو تا بتونه رهانندهی پرومته رو به دنیا بیاره.
حالا سؤالی که پیش میاد برام اینه: آیا پرومته با دانش به تقدیر داره قواعدِ خودِ تقدیر رو دستکاری میکنه یا صرفاً با سوء استفاده از دانشش، با گفتنِ بخشهای مختلفِ تقدیر به افراد سعی در چیرگی و دستکاریِ افراد داره؟
در واقعِ دولوسِ پرومته، آیا به دستکاری و تغییرِ خودِ تقدیره، یا دستکاریِ افراد (و از این طریق محقّق کردنِ تقدیری که ثابته)؟ توی اوّلی انگار تقدیر امری قطعی و ثابت نیست بلکه با فهمیدنش میشه دستکاریش کرد و کلیدِ فهمش هم این خوانش از آموزهی تمیسه: (آنجا که زیرکی به کار رود، تقدیر به همان سو خم میشود). امّا توی نگاهِ دوّمی تقدیر مطلقاً ثابته و پرومته صرفاً با آگاهی بهش و استفاده از نقشِ خودش به عنوانِ پیشگو سعی میکنه دیگران رو به سمت تحقّق تقدیر سوق بده و اینطوری ابزارِ دستِ تقدیر باشه و محقّقش کنه و در این خوانش معنای آموزهی تمیس اینه: (نشانهی مقدّر بودنِ سقوطِ یک حکمران استفاده نکردنش از زیرکی است) و پرومته صرفاً با مقایسهی هر حکمران با این پیشگویی میفهمه سقوطشون قطعیه یا نه.
ایدهی مرکزیِ خودِ پرومته در شورشش و در تغییر پارادایم قدرت از طریق بازی با تقدیر، به نظر میاد همون «پیشگوییِ» مادرش، تِمیسه: «راهی که مقدّر شده تا آینده محقّق شود این است: نه با زور و نه با قدرت، بلکه با زیرکی (دولوس) است که فاتحان چیره شوند.»
اوّلاً به نظرم میاد قصدِ پرومته تنها به زیر کشیدنِ زئوس نیست بلکه پایان دادن به چرخهی جبّاریته و در این راه سعی میکنه طرحِ پیچیدهای رو عملی کنه. دلیل این براوردم اینه که در جایجایِ نمایشنامه اشاره میکنه که «سه جبّار» یکی پس از دیگری سقوط کردند/خواهند کرد. جایی حتّیٰ به اشتراکِ این جبّاران اشاره میکنه: «بیماریِ ارثیِ جبّاریت؛ بیاعتمادی به دوستان است» (بیربط امّا جالب: این جمله و همچنین پیشگوییِ تمیس خیلی شبیهِ جملاتِ ماکیاولیاند).
پس پرومته انگار قصد داره چرخهی جبّاریت رو بشکنه. طرح پیچیدهش اینه که اوّل با سنجشِ جبهههای قدرت (زئوس و تیتانها)، جبههی زئوس رو انتخاب میکنه تا با کمکش تیتانها رو شکست بده. بعد در ادامه، رام کردنِ زئوس هدفشه. طرحش برای این کار از طرفی شاملِ برکشیدن و تقویتِ گونهی انسانه در مقابلِ قدرت زئوس و از طرفی آگاه کردنِ زئوس از تقدیرِ سقوطش برای ترغیبِ زئوس به معامله و از طرف دیگه کمک به آیو تا بتونه رهانندهی پرومته رو به دنیا بیاره.
حالا سؤالی که پیش میاد برام اینه: آیا پرومته با دانش به تقدیر داره قواعدِ خودِ تقدیر رو دستکاری میکنه یا صرفاً با سوء استفاده از دانشش، با گفتنِ بخشهای مختلفِ تقدیر به افراد سعی در چیرگی و دستکاریِ افراد داره؟
در واقعِ دولوسِ پرومته، آیا به دستکاری و تغییرِ خودِ تقدیره، یا دستکاریِ افراد (و از این طریق محقّق کردنِ تقدیری که ثابته)؟ توی اوّلی انگار تقدیر امری قطعی و ثابت نیست بلکه با فهمیدنش میشه دستکاریش کرد و کلیدِ فهمش هم این خوانش از آموزهی تمیسه: (آنجا که زیرکی به کار رود، تقدیر به همان سو خم میشود). امّا توی نگاهِ دوّمی تقدیر مطلقاً ثابته و پرومته صرفاً با آگاهی بهش و استفاده از نقشِ خودش به عنوانِ پیشگو سعی میکنه دیگران رو به سمت تحقّق تقدیر سوق بده و اینطوری ابزارِ دستِ تقدیر باشه و محقّقش کنه و در این خوانش معنای آموزهی تمیس اینه: (نشانهی مقدّر بودنِ سقوطِ یک حکمران استفاده نکردنش از زیرکی است) و پرومته صرفاً با مقایسهی هر حکمران با این پیشگویی میفهمه سقوطشون قطعیه یا نه.
Forwarded from شهریار
همین سؤالِ بالا رو باز دربارهی کاری که پرومته با انسان کرد میپرسم:
پرومته قدرتش رو از اونجایی میگیره که میدونه نخواهد مُرد و بنابراین در برابر عذابهای زئوس مقاومه. این رو چند بار صریحاً میگه؛ که زئوس مختاره هر بلایی سرم بیاره و من نمیترسم چون نخواهم مرد.
همدستِ بزرگ پرومته در شورش، انسانه. امّا انسان به مرگِ خودش آگاهه و بنابراین میترسه و بنابراین نمیتونه مثل پرومته مقاومت کنه. بنابراین پرومته برای اونکه این نقیصه رو برطرف کنه انسان رو به چیزی مجهّز میکنه که اون چیز قطعیتِ مرگ رو از ذهنّ انسان دور میکنه و از این طریق انسان هم مثلِ پرومته بیباک و آمادهی مقاومت میشه. اون هبه «امیدِ کوره».
پس همون سؤال رو اینجا باز میپرسم: آیا صرفِ داشتنِ امیدِ کور به تغییرِ تقدیر، در نهایت منجر به اعمالی میشه که تقدیر رو تغییر میده و این کور بودنِ امید صرفاً به معنای بیتوجّهی به نتیجهی تقدیره تا با ایجادِ تهوّر، بشه جرئت فکر کردن به یافتنِ راههایی برای چیرگی به تقدیر رو یافت و از این طریق واقعاً بهش چیره شد؟ یا این امیدِ کور صرفاً دستکاریِ انسانه برای اینکه بیتوجّه به قطعیتِ خردکنندهی تقدیر، انسان بتونه ابزارِ پرومته برای تحقّقِ تقدیر بشه بیاونکه بفهمه در نهایت توسّط تقدیر خرد خواهد شد (و کور بودن به معنای غفلتی احمقانه است تا بتونند بپذیرند که ابزارِ مصرفیِ اعمالِ تقدیر باشند). باز در نگاهِ اوّل تقدیر قابل تغییره و پرومته با دادنِ امید کور قدرتِ تغییر تقدیر رو به انسان میبخشه و در نگاهِ دوّم تقدیر ثابته و پرومته صرفاً با دادنِ امید کور از انسان سوء استفاده میکنه.
آیو انسانه. یک جایی در لحظهی تصمیمگیری از پرومته میپرسه: چرا من به جای اینکه این عذابهایی که تو برشمردی رو متحمّل بشم همینجا خودم رو نکشم؟ پرومته خبر میده که بعد از این عذابها به درمان میرسی. و آیو تصمیم میگیره از خودکشی اجتناب کنه. آیا این مصداقِ اون امیدِ کوره؟ یا آیو ارادهای به خرج داده؟
من نمیفهمم که چطور در این تراژدی تقدیر ثابت نیست و امکان چیرگی بر او وجود داره و سازوکاری که پرومته از طریقش بر تقدیر چیره میشه چیه؟ اون سوراخی که پرومته پیدا کرده تا به کلّ نظامِ غیر قابل نفوذِ تقدیر نفوذ کنه و نقب بزنه کجای متنه؟
پرومته قدرتش رو از اونجایی میگیره که میدونه نخواهد مُرد و بنابراین در برابر عذابهای زئوس مقاومه. این رو چند بار صریحاً میگه؛ که زئوس مختاره هر بلایی سرم بیاره و من نمیترسم چون نخواهم مرد.
همدستِ بزرگ پرومته در شورش، انسانه. امّا انسان به مرگِ خودش آگاهه و بنابراین میترسه و بنابراین نمیتونه مثل پرومته مقاومت کنه. بنابراین پرومته برای اونکه این نقیصه رو برطرف کنه انسان رو به چیزی مجهّز میکنه که اون چیز قطعیتِ مرگ رو از ذهنّ انسان دور میکنه و از این طریق انسان هم مثلِ پرومته بیباک و آمادهی مقاومت میشه. اون هبه «امیدِ کوره».
پس همون سؤال رو اینجا باز میپرسم: آیا صرفِ داشتنِ امیدِ کور به تغییرِ تقدیر، در نهایت منجر به اعمالی میشه که تقدیر رو تغییر میده و این کور بودنِ امید صرفاً به معنای بیتوجّهی به نتیجهی تقدیره تا با ایجادِ تهوّر، بشه جرئت فکر کردن به یافتنِ راههایی برای چیرگی به تقدیر رو یافت و از این طریق واقعاً بهش چیره شد؟ یا این امیدِ کور صرفاً دستکاریِ انسانه برای اینکه بیتوجّه به قطعیتِ خردکنندهی تقدیر، انسان بتونه ابزارِ پرومته برای تحقّقِ تقدیر بشه بیاونکه بفهمه در نهایت توسّط تقدیر خرد خواهد شد (و کور بودن به معنای غفلتی احمقانه است تا بتونند بپذیرند که ابزارِ مصرفیِ اعمالِ تقدیر باشند). باز در نگاهِ اوّل تقدیر قابل تغییره و پرومته با دادنِ امید کور قدرتِ تغییر تقدیر رو به انسان میبخشه و در نگاهِ دوّم تقدیر ثابته و پرومته صرفاً با دادنِ امید کور از انسان سوء استفاده میکنه.
آیو انسانه. یک جایی در لحظهی تصمیمگیری از پرومته میپرسه: چرا من به جای اینکه این عذابهایی که تو برشمردی رو متحمّل بشم همینجا خودم رو نکشم؟ پرومته خبر میده که بعد از این عذابها به درمان میرسی. و آیو تصمیم میگیره از خودکشی اجتناب کنه. آیا این مصداقِ اون امیدِ کوره؟ یا آیو ارادهای به خرج داده؟
من نمیفهمم که چطور در این تراژدی تقدیر ثابت نیست و امکان چیرگی بر او وجود داره و سازوکاری که پرومته از طریقش بر تقدیر چیره میشه چیه؟ اون سوراخی که پرومته پیدا کرده تا به کلّ نظامِ غیر قابل نفوذِ تقدیر نفوذ کنه و نقب بزنه کجای متنه؟
👍1
Forwarded from Reza Samim
سلام شهریار عزیزم
امیدوارم خوب باشی.
اولا از اینکه به ما در این درسگفتار پیوستی بینهایت ممنونیم. از نخستینباری که دیدمت (سال ۱۳۹۰) روح پرسشگر و نقادت را ستایش میکردم و از اینکه میبینم بعد از گذشت ۱۳ سال هنوز هم این ویژگی نقادی و پرسشگری در تو با همان طراوات وجود دارد بینهایت خوشحالم.
ثانیا از طرح پرسشت بسیار سپاسگزارم. این پرسشها فرصت بینظیری برای تبیین و البته اصلاح کاری است که قرار است ذیل عنوان "کار بر روی تراژدی" انجام دهم. قبل از اینکه پاسخت را بدهم ذکر چهار نکته را ضروری میدانم. خطاب من در این چهار نکته همه دوستانیاند که در این پروژه من را همراهی میکنند:
اول آنکه ما در خوانشمان سعی میکنیم دچار اغتشاش زمانی نشویم. یعنی وقتی داریم درباره تراژدی "پرومته در زنجیر" اثر آیسخولوس حرف میزنیم سعی میکنیم از "ادیپ" و "آنتیگونه" سوفوکلس چیزی نگوییم. یعنی اثر رو با آثار بعد از خودش نخوانیم. در سوال تو این اغتشاش زمانی وجود داشت.
دوم اونکه واقعا تاکید میکنم چهار یادداشتی که پیش از شروع درسگفتار نوشتم رو حتما بخونید. بخش زیادی از این مسائل در اون یادداشتها پاسخ داده شده.
سوم اونکه این رو بارها گفتم و البته بازم میگم: رویکرد ما در این دورهها (کار بر روی تراژدی) "معاصرسازی" است. این رویکرد دارای پیامدهای مثبت ناظر به اجرا (performance base) و البته نتایج چشمگیر ناظر به تحقق اهداف و آرمانهای جامعهشناسی انتقادی است. بسیاری هستند که رویکرد معاصرسازانه و دراماتورژیک به آثار هنری رو نمیپسندند. اینجا واقعا موضوع، انتخاب رویکرد است. ما انتخاب میکنیم و پس از این انتخاب پروژه خوانش را آغاز میکنیم.
چهارم اونکه بخش عمده پرسشهات ناظر به خود متن پرومته است در حالیکه ما هنوز وارد متن نشدیم. ترجیح میدم جلوجلو نریم و دقیقا مانند کسی متن رو بخونیم که تا حالا اثر رو نخونده و بار اولشه که داره تراژدی رو میخونه. این پرهیز از برملاکردن متن پیش از خوندنش، فرصت مواجههی نابتری با متن رو به ما میده.
امیدوارم خوب باشی.
اولا از اینکه به ما در این درسگفتار پیوستی بینهایت ممنونیم. از نخستینباری که دیدمت (سال ۱۳۹۰) روح پرسشگر و نقادت را ستایش میکردم و از اینکه میبینم بعد از گذشت ۱۳ سال هنوز هم این ویژگی نقادی و پرسشگری در تو با همان طراوات وجود دارد بینهایت خوشحالم.
ثانیا از طرح پرسشت بسیار سپاسگزارم. این پرسشها فرصت بینظیری برای تبیین و البته اصلاح کاری است که قرار است ذیل عنوان "کار بر روی تراژدی" انجام دهم. قبل از اینکه پاسخت را بدهم ذکر چهار نکته را ضروری میدانم. خطاب من در این چهار نکته همه دوستانیاند که در این پروژه من را همراهی میکنند:
اول آنکه ما در خوانشمان سعی میکنیم دچار اغتشاش زمانی نشویم. یعنی وقتی داریم درباره تراژدی "پرومته در زنجیر" اثر آیسخولوس حرف میزنیم سعی میکنیم از "ادیپ" و "آنتیگونه" سوفوکلس چیزی نگوییم. یعنی اثر رو با آثار بعد از خودش نخوانیم. در سوال تو این اغتشاش زمانی وجود داشت.
دوم اونکه واقعا تاکید میکنم چهار یادداشتی که پیش از شروع درسگفتار نوشتم رو حتما بخونید. بخش زیادی از این مسائل در اون یادداشتها پاسخ داده شده.
سوم اونکه این رو بارها گفتم و البته بازم میگم: رویکرد ما در این دورهها (کار بر روی تراژدی) "معاصرسازی" است. این رویکرد دارای پیامدهای مثبت ناظر به اجرا (performance base) و البته نتایج چشمگیر ناظر به تحقق اهداف و آرمانهای جامعهشناسی انتقادی است. بسیاری هستند که رویکرد معاصرسازانه و دراماتورژیک به آثار هنری رو نمیپسندند. اینجا واقعا موضوع، انتخاب رویکرد است. ما انتخاب میکنیم و پس از این انتخاب پروژه خوانش را آغاز میکنیم.
چهارم اونکه بخش عمده پرسشهات ناظر به خود متن پرومته است در حالیکه ما هنوز وارد متن نشدیم. ترجیح میدم جلوجلو نریم و دقیقا مانند کسی متن رو بخونیم که تا حالا اثر رو نخونده و بار اولشه که داره تراژدی رو میخونه. این پرهیز از برملاکردن متن پیش از خوندنش، فرصت مواجههی نابتری با متن رو به ما میده.
Forwarded from Reza Samim
و اما پاسخ من که ناظر به هر دو سوال توست:
مسئله اصلیای که در پرسشهات طرح کردی و به نظر من باید برای حلش هر چه سریعتر دست به کار شد همون چیزی است که خودت در انتهای پرسش دوم بهش اشاره کردی:
"من نمیفهمم که چطور...."
البته من اصلا تصور نمیکنم که مسئله تو "نفهمیدن" رویکرد حاکم بر این درسگفتار است. تصور میکنم تو در برابر پذیرش این رویکرد "مقاومت" جدی داری. من دلیل این مقاومت رو میفهمم و اون رو در تجربه مواجهه تو به عنوان یک "مجسمهساز" و هنرمند "هنرهای تجسمی" با اثر هنری میدونم. هنرمندان هنرهای تجسمی بر عکس هنرمندان هنرهای اجرایی (تئاتر و موسیقی) بیشتر به "مصرف" اثر هنری گرایش دارند تا به "به کار بستن" آن. تجربه ۳۰ سال زندگی و همنشینی با همه این هنرمندان به من میگوید آن دسته اول اتفاقا لذت بیشتری از مواجهه با اثر میبرند و دسته دوم (هنرمندان هنرهای اجرایی) همیشه در مواجهه با اثری هنری به خصوص اگر به زمانهای دورتر مربوط باشد چالشهای جدی دارند (شاهد مثال اونکه همیشه تاریخ هنر رو هنرمندان هنرهای تجسمی نوشتهاند. من موزیسین یا تئاتریای که تاریخ هنر نوشته باشه به خاطر نمیارم).
گفتم هنرمندان هنرهای تجسمی گرایش بیشتری به مصرف اثر هنری دارند. زمانی که ما اثر هنریای را مصرف میکنیم در حقیقت خودمان را به چارچوب زمانی اثر میسپاریم. خودمان را به دست اثر میدهیم و میگذاریم اثر با همه اقتضائاتش (زمانی و مکانی) ما را با خود همراه کند. دقیقا شبیه مورخی که از غوطهورشدن در تاریخهای دور، دقیقا چون دور است، لذت میبرد. اما این، درباره "به کار بستن اثر هنری" صدق نمیکند. زمانی که میخواهیم اثری را به کار ببریم ناگزیریم زمان را از حاشیه و متن اثر بزداییم. و خودمان را به زمان مشهود در اثر نسپاریم.
مسئله اصلیای که در پرسشهات طرح کردی و به نظر من باید برای حلش هر چه سریعتر دست به کار شد همون چیزی است که خودت در انتهای پرسش دوم بهش اشاره کردی:
"من نمیفهمم که چطور...."
البته من اصلا تصور نمیکنم که مسئله تو "نفهمیدن" رویکرد حاکم بر این درسگفتار است. تصور میکنم تو در برابر پذیرش این رویکرد "مقاومت" جدی داری. من دلیل این مقاومت رو میفهمم و اون رو در تجربه مواجهه تو به عنوان یک "مجسمهساز" و هنرمند "هنرهای تجسمی" با اثر هنری میدونم. هنرمندان هنرهای تجسمی بر عکس هنرمندان هنرهای اجرایی (تئاتر و موسیقی) بیشتر به "مصرف" اثر هنری گرایش دارند تا به "به کار بستن" آن. تجربه ۳۰ سال زندگی و همنشینی با همه این هنرمندان به من میگوید آن دسته اول اتفاقا لذت بیشتری از مواجهه با اثر میبرند و دسته دوم (هنرمندان هنرهای اجرایی) همیشه در مواجهه با اثری هنری به خصوص اگر به زمانهای دورتر مربوط باشد چالشهای جدی دارند (شاهد مثال اونکه همیشه تاریخ هنر رو هنرمندان هنرهای تجسمی نوشتهاند. من موزیسین یا تئاتریای که تاریخ هنر نوشته باشه به خاطر نمیارم).
گفتم هنرمندان هنرهای تجسمی گرایش بیشتری به مصرف اثر هنری دارند. زمانی که ما اثر هنریای را مصرف میکنیم در حقیقت خودمان را به چارچوب زمانی اثر میسپاریم. خودمان را به دست اثر میدهیم و میگذاریم اثر با همه اقتضائاتش (زمانی و مکانی) ما را با خود همراه کند. دقیقا شبیه مورخی که از غوطهورشدن در تاریخهای دور، دقیقا چون دور است، لذت میبرد. اما این، درباره "به کار بستن اثر هنری" صدق نمیکند. زمانی که میخواهیم اثری را به کار ببریم ناگزیریم زمان را از حاشیه و متن اثر بزداییم. و خودمان را به زمان مشهود در اثر نسپاریم.
Forwarded from Reza Samim
تقدیر، تم اصلی همه تراژدیها به عنوان آثار هنریای است که در زمانه ای خاص (در عصر چیرگی خدایان متعدد زورمند در زندگی بشر) پدید آمده است. بسیار خوب. در این معنا نتیجه عملی مصرف تراژدی از چیزی که ارسطو میگفت، کاتارسیس، فراتر نخواهد رفت. در این صورت و البته در بهترین حالت ما در مواجهه با تراژدی همانی را تجربه میکنیم که یک آتنی سالهای ۵۰۰ تا ۴۰۰ قبل از میلاد مسیح تجربه میکرد. ولی زمانی که میخواهیم تراژدی به عنوان شاهکاری هنری را به کار ببندیم باید آن را از ویژگیهای زمانی دربندکنندهاش رها کنیم. حالا یک پرسش مهم: آیا در اثر هنریای که مبتنی بر تقدیرگرایی محض خلقشده و اثرش بر مخاطب هم چیزی جز کاتارسیس نیست میتوان ویژگیهایی یافت که به میانجی آن بر این تقدیرگرایی محض غلبه کرد و نتیجهای غیر از کاتارسیس را برای مخاطب طلب نمود؟ جواب من جامعهشناس عاشق هنرهای اجرایی علاقهمند به ارزشهای عصر جدید به این پرسش یک کلمه است: آری!
من به این اصل اعتقاد دارم: در هر چیزی، ضدش وجود دارد (یادتان باشد من، جامعهشناس علاقهمند به سنت انتقادی و روش دیالکتیکی هم هستم). یعنی مثلا در یک جامعه سنتی هم میتوان نقطهها و هستههایی مدرن یافت. فقط باید دانست که این نقطهها و هستهها فعال نشدهاند. ولی علیرغم این فعالنشدن، نقش ضدیت با کلیت سنتی آن جامعه را بازی میکنند. در مورد آثار هنری هم همینطور است. هستههایی درون هر اثر هنریای وجود دارد که در کل، ضد منطق زمانمند حاکم بر خود اثر هنری عمل است. مثلا باخ در عصری میزیست که برخی فواصل و برخی هارمونیها هنوز پدید نیامده بودند و به گوش انسان دوره باخ، نا آشنا مینمودند. باخ، کلیت اثرش حتما منطبق با منطق کلی حاکم بر فواصل موسیقایی عصر خودش بود اما در هر عصر، هستهای هست که از آن منطق بیرون میزند و نقشی ضد آن منطق کلی بازی میکند. براحتی میتوان در آثار باخ این لحظات بیرونزدن از منطق کلی عصر را شناسایی کرد.
من به این اصل اعتقاد دارم: در هر چیزی، ضدش وجود دارد (یادتان باشد من، جامعهشناس علاقهمند به سنت انتقادی و روش دیالکتیکی هم هستم). یعنی مثلا در یک جامعه سنتی هم میتوان نقطهها و هستههایی مدرن یافت. فقط باید دانست که این نقطهها و هستهها فعال نشدهاند. ولی علیرغم این فعالنشدن، نقش ضدیت با کلیت سنتی آن جامعه را بازی میکنند. در مورد آثار هنری هم همینطور است. هستههایی درون هر اثر هنریای وجود دارد که در کل، ضد منطق زمانمند حاکم بر خود اثر هنری عمل است. مثلا باخ در عصری میزیست که برخی فواصل و برخی هارمونیها هنوز پدید نیامده بودند و به گوش انسان دوره باخ، نا آشنا مینمودند. باخ، کلیت اثرش حتما منطبق با منطق کلی حاکم بر فواصل موسیقایی عصر خودش بود اما در هر عصر، هستهای هست که از آن منطق بیرون میزند و نقشی ضد آن منطق کلی بازی میکند. براحتی میتوان در آثار باخ این لحظات بیرونزدن از منطق کلی عصر را شناسایی کرد.
👍1
Forwarded from Reza Samim
اگر تراژدی را مانیفست چیرگی بخت (تقدیر) بر حیات بشر بدانیم که هست، و نتیجه مواجهه زمانمند با آن را در مخاطب تراژدی، کاتارسیس فهم کنیم که باز هم هست، حتما درونش هستههای بالقوهای که نشان از ویرتو (اراده انسانی) دارد هم قابل ردیابی است (ویرتو، ضد بخت است). کار من جامعهشناس علاقهمند به معاصر سازی و به کاربستن آثار هنری (و نه مصرف آن) یافتن آن هستههای بالقوه است. خالق اثر، در اینجا آیسخولوس، قطعا، مانند باخ، نمیتواند اثری ضد منطق حاکم بر زمانه بیافریند و یکتنه به جنگ ارزشهای عصر خودش برود (سقراط را به یاد بیاورید. یک تنه به جنگ ارزشها رفت و در نهایت اعدام شد). خب پس چه میکند؟ از تکنیکی استفاده میکند که اشتراوس آن را "پنهاننگاری" نام گذاشته. او آن عناصر ضد منطق کلی حاکم بر عصرش را با هنر نوشتن (Art of writing) "پنهان" میکند. مثلا در مورد پرومته، آن را در ویرتوی خللناپذیر و اراده مستحکم پرومته (که در ظاهر انسان نیست ولی در اصل انسان است) مخفی میکند. کار ما برملا کردن این عناصر پنهاننگارانه برای گذرکردن از چارچوب تنگ زمانی اثر است.
حالا با این کار چه اتفاقی میافتد؟
اینجا دیگر تراژدی، تراژدی نیست. تراژدی میشود اثری جدید که قابل کاربست در عصر مدرن است. برای چه کسی؟ برای انسانی که دیگر از کاتارسیس، لذت نمیبرد و در جستجوی پراکسیس است. نمیخواهد بعد از مواجهه با اثر بگوید (آخیش! چه خوب که من پرومته نبودم و از فرمایان خدایان سرپیچی نکردم). مایل است بعد از هر مواجههای ارادهای بورزد و چیزی را تغییر دهد (پراکسیس).
شهریار عزیزم! نتیجه هر خوانش معاصرسازانهای شالودهشکنی اثر و امکانپذیرکردن بازخلق (recreation) آن است. اگر قرار بود در انتهای این درسگفتار تکلیف کلاسیای مقرر کنم بهترین تکلیف این بود: بازنویسی تراژدی "پرومته در زنجیر" مبتنی بر هستههای بالقوهی ضد تقدیر و طرفدار ویرتوی درون خود اثر. این کاری است که ما در هنرهای اجرایی می کنیم. به نظر من پویایی (Dynamic) هنرهای اجرایی هم مدیون همین کار است. ما از دل فرمهای قدیمی، فرمهای جدید را باز میآفرینیم. همانطور که انسان، فرمی بود که از دل خود پرومته، باز آفریده شده بود.
حالا با این کار چه اتفاقی میافتد؟
اینجا دیگر تراژدی، تراژدی نیست. تراژدی میشود اثری جدید که قابل کاربست در عصر مدرن است. برای چه کسی؟ برای انسانی که دیگر از کاتارسیس، لذت نمیبرد و در جستجوی پراکسیس است. نمیخواهد بعد از مواجهه با اثر بگوید (آخیش! چه خوب که من پرومته نبودم و از فرمایان خدایان سرپیچی نکردم). مایل است بعد از هر مواجههای ارادهای بورزد و چیزی را تغییر دهد (پراکسیس).
شهریار عزیزم! نتیجه هر خوانش معاصرسازانهای شالودهشکنی اثر و امکانپذیرکردن بازخلق (recreation) آن است. اگر قرار بود در انتهای این درسگفتار تکلیف کلاسیای مقرر کنم بهترین تکلیف این بود: بازنویسی تراژدی "پرومته در زنجیر" مبتنی بر هستههای بالقوهی ضد تقدیر و طرفدار ویرتوی درون خود اثر. این کاری است که ما در هنرهای اجرایی می کنیم. به نظر من پویایی (Dynamic) هنرهای اجرایی هم مدیون همین کار است. ما از دل فرمهای قدیمی، فرمهای جدید را باز میآفرینیم. همانطور که انسان، فرمی بود که از دل خود پرومته، باز آفریده شده بود.