ProgressLabMahdi
384 subscribers
38 photos
16 videos
11 links
جرقه‌های کوچک، تغییرهای بزرگ
بهره‌وری هوشمند؛ به شیوه‌ای لذت‌بخش و پایدار.
بله به پیشرفت، نه کمال‌پرستی.

Tiny Sparks, Big Changes.
Progress over Perfection.

Mahdi Emran | مهدی عِمران
Instagram: @ProgressLabMahdi
Download Telegram
اگر «آن یک چیز» را پیدا نکنی، بقیهٔ تلاش‌هایت آب در هاون کوبیدن است.
 
این روزها بارها با خودم فکر کرده‌ام که شاید گاهی بیش از حد وارد شاخ‌وبرگ‌ها می‌شوم.
درخت را از ریشه باید اصلاح کرد، نه از شاخه‌ها.

این‌که روزم را چگونه شروع کنم، چه روتین صبحگاهی داشته باشم، روتین شب‌هایم چگونه باشد، چه کتابی بخوانم، چه لباسی بپوشم، چگونه برنامه‌ریزی کنم، چه اپلیکیشنی استفاده کنم، شکرگزاری را چگونه انجام دهم، مدیتیشن چند دقیقه باشد...
اما گاهی با وجود همهٔ این‌ها، باز هم حال آدم خوب نمی‌شود.
چرا؟
شاید چون بسیاری از این دغدغه‌ها، در بعضی از دوره‌های زندگی، مسئلهٔ اصلی نیستند.
این روزها، در این وضعیت جنگی و ویرانگر، برای بسیاری از مردم، تنها دغدغهٔ واقعی، زنده ماندن، امنیت و امید به فرداست.
وقتی لایه‌های پایین هرم مازلو دچار بحران هستند، فکر کردن به خودشکوفایی، بهره‌وری یا توسعهٔ فردی نه‌تنها دشوار، بلکه گاهی مضحک به نظر می‌رسد؛ و باید به آن خندید؛ خنده‌ای تلخ که گاه از گریه غم‌انگیزتر است.
اگر پیِ یک ساختمان ترک عمیقی برداشته باشد، پرداختن به رنگ دیوارها و نقش ایوان، هرچقدر هم زیبا باشد، نشانهٔ جنونی نازیباست.

خانه از پای‌بست ویران است،
خواجه در اندیشهٔ نقش ایوان است.

 
به زندگی خودم نگاه کردم.
من عاشق کتاب خواندنم.
عاشق نوشتنم.
عاشق دویدنم.
همهٔ این‌ها حالم را بهتر می‌کنند.

اما یاد دارم سالی که پشت سد کنکور سراسری ماندم و به مدت ده ماه، روزانه به‌طور میانگین ده ساعت مفید درس می‌خواندم، فقط و فقط یک هدف داشتم:

کسب یک رتبهٔ عالی و رسیدن به رشته دلخواه در دانشگاهی متعالی.

نه روتین صبحگاهی ویژه‌ای داشتم،
نه کتاب‌های توسعهٔ فردی می‌خواندم،
نه دربارهٔ نظریه های بهره‌وری چیزی می‌دانستم،
نه شکرگزاری کلامی خاصی انجام می‌دادم.

فقط روی همان «یک چیز» تمرکز کرده بودم.
و نتیجه گرفتم. همهٔ درصدها بالا و نمره مبحث فیزیک صد درصد شد. پس از آزمون کنکور در خانه، از خوشحالی بالا و پایین می پریدم ، پدرم آمد و لبخندی زد. تصویر و طعم خوش آن لحظه ناب در قاب ذهنم حک شده است.

سال‌ها بعد، در دورهٔ دکتری مهندسی برق نیز تجربه‌ای مشابه داشتم. بعد از چهار سال، پروژهٔ دکتری‌ام در کانادا به گره‌ای کور خورده بود؛ گره‌ای که مرا تا مرز یک شکست تلخ و حتی رها کردن دانشگاه، تحصیل، آیندهٔ شغلی و مسیر مهاجرتم پیش برده بود.

در آن مقطع، هیچ چیز به اندازهٔ حل همان گره اهمیت نداشت. وقتی در یک ماه انتهای تابستان، تمام تمرکزم را فقط و فقط روی همان مسئله گذاشتم، با شکوفه زدن ایده‌ای نو در باغ ذهنم، گره باز شد و بسیاری از مشکلات دیگر نیز، یکی‌یکی، خودبه‌خود حل شدند.

این افکار و تجربه‌ها مرا به یک کشف ساده اما عمیق رساند:

شاید در هر مقطع از زندگی، فقط یک مسئلهٔ بنیادین وجود دارد. اگر آن را پیدا نکنیم، ممکن است سال‌ها انرژی خود را صرف بهینه کردن چیزهایی کنیم که، فقط در ظاهر مفیدند، اما در باطن بیهوده و همان پرداختن به نقش ایوان اند در خانه ای از پای بست ویران.

شاید قبل از اینکه از خودمان بپرسیم:
«چه روتینی بهتر است؟»
یا
«کدام کتاب را بخوانم؟»
لازم باشد یک پرسش ساده‌تر، اما عمیق‌تر، از خودمان بپرسیم:

الان مهم‌ترین مسئلهٔ زندگی من چیست؟

و بعد، با شجاعت، همهٔ پرتوهای انرژی خورشیدِ وجودمان را با ذره‌بینِ تمرکز، روی همان «یک چیز» نشانه بگیریم.

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران

کتاب‌های مرتبط
The ONE Thing — Gary Keller & Jay Papasan (2013)
یک چیز — گری کلر و جی پاپاسان (۲۰۱۳)
Man's Search for Meaning — Viktor E. Frankl (1946)
انسان در جستجوی معنا — ویکتور فرانکل (۱۹۴۶)


نقل‌قول‌های مرتبط
What's the ONE Thing you can do such that by doing it everything else will be easier or unnecessary?
«آن یک کاری که اگر انجامش دهی، انجام سایر کارها آسان‌تر یا حتی غیرضروری شود، چیست؟»
— Gary Keller

The successful person has the habit of doing the things failures don't like to do.
«افراد موفق، عادت دارند کارهایی را انجام دهند که افراد ناموفق از انجامشان خوششان نمی‌آید.»
— Albert E. N. Gray

When a person can't find a deep sense of meaning, they distract themselves with pleasure.
«وقتی انسان نتواند معنایی عمیق برای زندگی خود پیدا کند، خود را با لذت‌های زودگذر سرگرم می‌کند.»
— Viktor Frankl

He who has a why to live can bear almost any how.
«کسی که چراییِ زندگی‌اش را یافته باشد، تقریباً هر چگونه‌ای را تاب می‌آورد.»
— Friedrich Nietzsche (quoted by Viktor Frankl)

The main thing is to keep the main thing the main thing.
«مهم‌ترین کار این است که مهم‌ترین چیز، همچنان مهم‌ترین چیز باقی بماند.»
— Stephen Covey
👏12👍5
از «یک چیز» تا انتخاب «آن یک چیز»
آیا مسئله فلج تحلیلی است؟
(بخش اول)

در مطلب قبلی درباره مفهوم «یک چیز» (The One Thing) نوشتم؛ این‌که در هر بازه زمانی، بهتر است یک اولویت اصلی داشته باشیم.

البته منظورم این نیست که سایر جنبه‌های زندگی بی‌اهمیت هستند. برعکس، در کوچینگ مفهومی به نام چرخ زندگی (Wheel of Life) وجود دارد که یادآوری می‌کند یک زندگی متعادل، از ابعاد مختلفی تشکیل شده است. این ابعاد معمولاً شامل سلامت جسمی، سلامت روان، خانواده، روابط عاطفی، دوستان، شغل، وضعیت مالی، رشد فردی، تفریح و معنا در زندگی هستند.
بنابراین، وقتی از «یک چیز» صحبت می‌کنم، منظور این است که در هر مقطع زمانی، بخش عمده انرژی، زمان و تمرکز ما روی مهم‌ترین مسئله همان دوره قرار بگیرد؛ گاهی برای یک هفته، گاهی برای سه ماه و گاهی حتی برای یک سال.

بعد از مطلب قبلی، به دیوار یک پرسش مهم برخوردم:

چگونه «آن یک چیز» را انتخاب کنیم؟

فرض کنید موضوع، انتخاب مسیر شغلی باشد.

امروزه برای انتخاب مسیر شغلی، کتاب‌ها، وب‌سایت‌ها، پادکست‌ها، دوره‌های آموزشی و دیدگاه‌های بسیار متنوعی وجود دارد، از جمله:

پادکست آدم‌های معمولی، علیرضا دهقانی
پادکست کارنکن
، امین آرامش
https://ordmenpodcast.com/ & https://karnakon.ir/
Designing Your Life (Bill Burnett & Dave Evans, 2016)
کتاب طراحی زندگی
Self-Authoring Suite (Jordan B. Peterson et al.)
80,000 Hours
یکی از شناخته‌شده‌ترین وب‌سایت‌ها برای انتخاب مسیر شغلی معنادار.
گفت‌وگو با افراد باتجربه و ژورنال‌نویسی (Journaling)
و در نهایت، استفاده از هوش مصنوعی به‌عنوان یک دستیار پژوهشی.


در ابتدا تصور می‌کردم مشکل فلج تحلیلی (Analysis Paralysis) است.
فلج تحلیلی حالتی است که فرد آن‌قدر درباره یک تصمیم تحلیل می‌کند، اطلاعات بیشتری جمع‌آوری می‌کند و به دنبال بهترین گزینه می‌گردد که در نهایت،  تصمیم‌ را آنچنان به تعویق می‌اندازد که گویی در اقدام فلج است. و چه بسا فلج تحلیلی از فلج فیزیکی دردناک تر و ویرانگرتر باشد.

به نظر می‌رسد این وضعیت بیشتر در افرادی دیده می‌شود که:  روحیه بالای پژوهش، یادگیری، تحلیل و کمال پرستی و ترس از اشتباه دارند و با گزینه‌های متعدد (مثلا بیش از ۶ گزینه) روبه‌رو هستند.

بعد از کنکاش در این موضوع، به این نتیجه رسیدم که گاهی فلج تحلیلی فقط یک نشانه (Symptom) است، نه ریشه اصلی.

با اصطلاحات و عوامل دیگری نیز در الگوی تصمیم‌گیری آشنا شدم؛ از جمله:

نیاز بیش از حد به آمادگی قبل از شروع
(Readiness Before Action)
فاصله بین دانستن و ساختن
(Knowing–Building Gap)
خطای برنامه‌ریزی
(Planning Fallacy)
کنجکاوی بیش از حد به مسیرهای متعدد
(High Curiosity)


برای من، مهم‌ترین کشف این بود که به جای این‌که فقط به دنبال پاسخ این پرسش باشم:
«کدام تصمیم درست‌تر است؟»

ابتدا باید الگوی تصمیم‌گیری را بهتر بشناسم.
(Decision-Making Pattern) 

شاید مسئله، پیدا کردن «بهترین تصمیم» نباشد؛ شاید مسئله، شناختن «نحوه تصمیم گرفتن خودمان» باشد.

آب کم جو، تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست
(مولانا)

شاید در تصمیم‌های زندگی هم، همیشه مشکل کمبود پاسخ نباشد؛ گاهی مسئله این است که هنوز پرسش درست را پیدا نکرده‌ایم.

اگر شما هم گاهی بین گزینه‌های مختلف گیر می‌کنید، شاید بخش دوم این یادداشت بتواند زاویه نگاه تازه‌ای به فرایند تصمیم‌گیری‌تان بدهد.

در بخش دوم، یک مثال واقعی، یک نمونه دستور (Prompt) برای گفت‌وگو با هوش مصنوعی و یک چارچوب ساده را با هم مرور خواهیم کرد؛ چارچوبی که می‌تواند به ما کمک کند الگوهای تصمیم‌گیری خود را بهتر بشناسیم و راحت‌تر از چرخه تعلل و بیش‌فکری خارج شویم.

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران

چند نقل‌قول مرتبط:
"Inaction breeds doubt and fear. Action breeds confidence and courage."
«بی‌عملی، تردید و ترس را پرورش می‌دهد؛ عمل، اعتمادبه‌نفس و شجاعت را.»
— Dale Carnegie

"Done is better than perfect."
«انجام‌شده، بهتر از کاملِ انجام‌نشده است.»

"The best way to predict the future is to create it."
«بهترین راه پیش‌بینی آینده، ساختن آن است.»
— منسوب به Peter Drucker
2
از «یک چیز» تا انتخاب «آن یک چیز»
آیا مسئله فلج تحلیلی است؟
(بخش دوم)


در پایان بخش اول به این پرسش رسیدیم که شاید همیشه مسئله فلج تحلیلی (Analysis Paralysis) نباشد.

گاهی مشکل اصلی، نحوه تصمیم‌گیری است.

در دنیای امروز، ابزارهای هوش مصنوعی متنوعی تقریباً همیشه در دسترس ما هستند، از جمله،
ChatGPT، Gemini، Claude، Grok، Perplexity، DeepSeek

می توان از این ابزار خواست که با پرسیدن پرسش‌های درست، نشان دادن نقاط کور، به چالش کشیدن فرضیات و تحلیل الگوهای فکری، به ما کمک کنند تصمیم بهتری بگیریم.

---
به طور کلی یک دستور (Prompt) خوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد تا به یک پاسخ مناسب و مورد اعتماد بالا رسید؟
چهار بخش اصلی:
نقش، زمینه، درخواست و فرمت خروجی
Role • Context • Task • Output Format

---
یک نمونه دستور:

نقش: در نقش یک کوچ شغلی، کوچ زندگی، روان‌شناس، متخصص تصمیم‌گیری، درمانگر شناختی-رفتاری، مشاور استارتاپ و مدیر اجرایی با من گفت‌وگو کن.

زمینه: من در حال تصمیم‌گیری درباره یکی از موضوعات مهم زندگی یا مسیر شغلی خود هستم و اطلاعات لازم را در اختیارت قرار می‌دهم.

درخواست: فعلاً راه‌حل نده. ابتدا با پرسیدن تنها یک پرسش در هر مرحله، به من کمک کن الگوهای فکری، خطاهای شناختی، فرضیات پنهان و نقاط کور خودم را بهتر بشناسم. اگر لازم بود، محترمانه با من مخالفت کن. پس از شناخت کافی، تحلیل، مقایسه گزینه‌ها و یک برنامه عملی ارائه بده.

فرمت خروجی: در هر مرحله فقط یک پرسش بپرس و منتظر پاسخ من بمان.»

---

یک ترفند کاربردی مهم :
اگر مطمئن نیستید چگونه یک دستور (Prompt) خوب بنویسید، لازم نیست از ابتدا خودتان همه آن را کامل طراحی کنید. کافی است مسئله خود را با استفاده از Voice to Text برای ChatGPT یا هر مدل هوش مصنوعی دیگری توضیح دهید و بگویید:

««بر اساس توضیحاتی که دادم، لطفاً یک پرامپت حرفه‌ای برای این مسئله بنویس تا بتوانم آن را با یک هوش مصنوعی دیگر نیز بررسی کنم.»»

به این ترتیب، خود هوش مصنوعی در نوشتن یک دستور حرفه ای موثر به شما کمک می‌کند.
---
چارچوبی که من از این گفت‌وگو یاد گرفتم: EMC

این چارچوب، یک قانون قطعی نیست؛ فقط مدلی است که برایم کارساز بوده. شاید این مدل و ایده، برای شما هم مفید و گره گشا باشد.

۱. ارزیابی (Evaluation)

قبل از شروع، از خودم می‌پرسم:
«آیا اطلاعات لازم برای برداشتن قدم بعدی را دارم؟»
اگر پاسخ تقریباً ۶۰ تا ۷۰ درصد باشد، معمولاً زمان اقدام فرا رسیده است. این عدد یک قانون علمی یا قطعی نیست؛ فقط یادآوری می‌کند که منتظر کامل شدن همه اطلاعات نمانیم.

بخش مهمی از یادگیری، در عمل و ساختن اتفاق می‌افتد، نه فقط در مطالعه. گاهی پس از اولین اقدام، متوجه می‌شویم بسیاری از پرسش‌هایی که ساعت‌ها درباره آن‌ها تحقیق کرده بودیم، اصلاً مسئله اصلی نبوده‌اند.

---
۲. حرکت (Momentum)
بعد از تصمیم، باید هرچه سریع‌تر اولین حرکت واقعی انجام شود. گاهی این حرکت فقط می‌تواند یکی از این‌ها باشد:
- یک تماس تلفنی یا ارسال یک ایمیل، رزومه
- مطالعه یک یا دو صفحه درباره یک موضوع، فقط ۲۰ دقیقه
- تعیین یک قرار ملاقات

حرکت، انگیزه ایجاد می‌کند؛ نه برعکس.

---
۳. تعهد (Commitment)

پس از تصمیم، مهم‌ترین کار این است که مدتی به همان مسیر متعهد بمانیم. یعنی برای یک بازه زمانی مشخص، بخش عمده انرژی و تمرکز خود را روی همان «آن یک چیز» قرار دهیم.

---
برای من، مهم‌ترین کشف این گفت‌وگو این نبود که «چه شغلی را انتخاب کنم».

مهم‌ترین کشف این بود که الگوی تصمیم‌گیری خودم را بهتر بشناسم.

شاید مسیر نهایی من در آینده تغییر کند.
اما اگر الگوی تصمیم‌گیری‌ام بهتر شود، احتمالاً در هر مرحله از زندگی، تصمیم‌های بهتری خواهم گرفت.

چند نقل‌قول مرتبط:
«"Inaction breeds doubt and fear. Action breeds confidence and courage."
«بی‌عملی، تردید و ترس را پرورش می‌دهد؛ اما عمل کردن، اعتمادبه‌نفس و شجاعت را می‌سازد.»
Dale Carnegie»

«"You don't have to see the whole staircase. Just take the first step."
«لازم نیست تمام راه‌پله را ببینی؛ فقط قدم اول را بردار.»
Martin Luther King Jr.»

«به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم.»
سعدی

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
3
4👏1
آنچه از زندگی ایروین یالوم آموختم
تأملات شخصی (بخش دوم)

در پست قبلی، بیشتر درباره زندگی دکتر ایروین یالوم و اولین برداشت‌هایم از کتاب «شدن خودم» (Becoming Myself) نوشتم. در این پست، می‌خواهم چند تأمل دیگر را که هنگام خواندن کتاب برایم جالب و الهام‌بخش بود، با شما به اشتراک بگذارم.

۱. هنر نوشتن یک زندگی‌نامه

یکی از اولین چیزهایی که توجهم را جلب کرد، سبک نگارش این کتاب بود.
یالوم با وجود اینکه یکی از مشهورترین روان‌پزشکان و نویسندگان جهان است، توانسته زندگی خود را در کمتر از ۳۰۰ صفحه و حدود ۴۰ فصل کوتاه روایت کند. هر فصل تنها بین دو تا شش صفحه است و کتاب از دوران کودکی آغاز می‌شود و به ترتیب، دوران مدرسه، خانواده، انتخاب رشته پزشکی، فعالیت دانشگاهی، سفرها، ازدواج، فرزندان و مسیر حرفه‌ای او را روایت می‌کند.
برای من این سبک بسیار الهام‌بخش بود. احساس کردم اگر روزی بخواهم زندگی‌نامه خودم را بنویسم، لازم نیست صدها صفحه بنویسم یا تمام جزئیات زندگی را ثبت کنم. می‌توان مهم‌ترین تجربه‌ها را انتخاب کرد و آن‌ها را کوتاه، صادقانه و خواندنی روایت کرد.

۲. حتی زندگی‌نامه‌ها هم روایت شخصی هستند
.
یکی از بخش‌هایی که توجهم را جلب کرد، قسمت Most Highlighted کتاب در آمازون بود؛ بخشی که نشان می‌دهد خوانندگان کدام قسمت‌های کتاب را بیشتر هایلایت کرده‌اند.
یکی از آن جملات درباره حافظه انسان بود. یالوم توضیح می‌دهد که وقتی به خاطرات کودکی خود برمی‌گردد، همیشه مطمئن نیست که افراد یا اتفاقات را دقیق به یاد آورده باشد.
این نکته برای من جالب بود؛ چون یادآوری می‌کند که حتی زندگی‌نامه‌ها نیز بازسازی گذشته از دریچه ذهن نویسنده هستند. حافظه انسان کامل نیست و هر نویسنده، گذشته را از زاویه دید خودش روایت می‌کند.

۳. پشت صحنه آثار یک نویسنده

یکی از بخش‌هایی که برایم بسیار جذاب بود، توضیحاتی بود که یالوم درباره شکل‌گیری کتاب‌هایش ارائه می‌داد.
اینکه هر کتاب چگونه متولد شد، چه مدت زمان برای نوشتن آن صرف کرد، چه کسانی او را تشویق کردند و هر اثر چگونه مسیر خودش را پیدا کرد، برایم بسیار آموزنده بود.
همچنین متوجه شدم او یک کتاب ناتمام هم داشته که هیچ‌گاه فرصت انتشار آن را پیدا نکرد.
از طرف دیگر، کتاب «وقتی نیچه گریست» به فیلم سینمایی تبدیل شده است. همچنین درباره کتاب «دروغ گفتن روی مبل» (Lying on the Couch) نیز صحبت‌هایی برای ساخت فیلم مطرح شده بود. مستندی نیز درباره زندگی یالوم ساخته شده که خود او آن را تأیید کرده و پیشنهاد می‌کند اگر کسی بخواهد او را بهتر بشناسد، آن را تماشا کند.

۴. هیچ‌وقت برای یادگیری دیر نیست

یکی از الهام‌بخش‌ترین قسمت‌های کتاب برای من، داستان یادگیری تایپ بود.
تصور کنید فردی که سال‌ها پزشک، استاد دانشگاه و نویسنده بوده، تصمیم می‌گیرد مهارتی کاملاً جدید را از صفر یاد بگیرد. یالوم تعریف می‌کند که در ابتدا تنها با یک انگشت تایپ می‌کرد و بسیار کند بود؛ اما به‌تدریج این مهارت را یاد گرفت و بعدها همه کتاب‌هایش را با کامپیوتر نوشت.
این بخش برای من پیام مهمی داشت: هیچ‌وقت برای یادگیری یک مهارت جدید دیر نیست.

۵. چیزی که بیش از همه از این کتاب یاد گرفتم.
اگر بخواهم یک پیام اصلی از این کتاب برای خودم انتخاب کنم، آن پیام «پشتکار» است.
وقتی داستان شکل‌گیری کتاب‌های یالوم را می‌خواندم، متوجه شدم هیچ‌کدام از آثار او یک‌شبه به وجود نیامده‌اند. پشت هر کتاب، سال‌ها مطالعه، تجربه، کار با بیماران، بازنویسی، صبر و استمرار وجود داشته است.
شاید به همین دلیل است که کتاب‌های او هنوز هم در سراسر دنیا خوانده می‌شوند، به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند و همچنان الهام‌بخش نسل‌های جدید هستند.
در مجموع، مطالعه کتاب «شدن خودم» برای من فقط خواندن زندگی‌نامه یک روان‌پزشک مشهور نبود؛ بلکه فرصتی بود برای فکر کردن به مسیر یادگیری، نویسندگی، خلق آثار ماندگار و اینکه چگونه می‌توان با استمرار، اثری ارزشمند بر زندگی دیگران گذاشت.

در پست بعدی، می‌خواهم درباره اتفاقاتی بنویسم که پس از انتشار این کتاب در زندگی دکتر ایروین یالوم رخ داد؛ اتفاقاتی که به نظر من، به اندازه خود کتاب آموزنده و الهام‌بخش هستند.

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
#یالوم
4👏1
آنچه از زندگی ایروین یالوم آموختم

تأملات شخصی (بخش سوم)


بعد از انتشار کتاب «شدن خودم»، چه بر سر ایروین یالوم آمد؟

وقتی کتاب «شدن خودم» (Becoming Myself) را تمام کردم، کنجکاو شدم بدانم بعد از انتشار این زندگی‌نامه چه اتفاقاتی در زندگی دکتر ایروین یالوم رخ داده است.


یکی از اولین نکاتی که توجهم را جلب کرد، این بود که یالوم پس از انتشار زندگی‌نامه‌اش، باز هم به نوشتن ادامه داد. در کتاب اشاره کرده بود که شاید این آخرین اثرش باشد، اما اشتیاق او به نوشتن هیچ‌گاه متوقف نشد و چند کتاب دیگر نیز منتشر کرد.

موضوع دیگری که برایم بسیار تأثیرگذار بود، رابطه عمیق او با همسرش، مریلین یالوم، بود. آن‌ها در سال‌های پایانی زندگی حتی یک کتاب مشترک نیز منتشر کردند. چند سال پس از انتشار «شدن خودم»، مریلین از دنیا رفت. با اینکه این اتفاق بسیار تلخ بود، اما میراث مشترکی که از خود به جا گذاشتند، نشان می‌دهد چگونه دو انسان می‌توانند در کنار یکدیگر، هم در زندگی و هم در دنیای اندیشه، همراه و همکار باشند.

یکی دیگر از اتفاقاتی که برایم بسیار جالب و الهام‌بخش بود، این است که ایروین یالوم در ۹۳ سالگی دوباره ازدواج کرد. این موضوع برای من فقط یک خبر نبود؛ بلکه نمادی از امید، پویایی و پذیرش ادامه زندگی بود. یادآوری اینکه حتی در سال‌های بسیار پایانی عمر نیز می‌توان برای ساختن فصل جدیدی از زندگی آماده بود.

در سال‌های اخیر نیز یالوم فعالیت حرفه‌ای خود را با شرایط جدید زندگی‌اش سازگار کرده است. او پذیرفته که تمرکز و انرژی‌اش مانند گذشته نیست و به همین دلیل تعداد مراجعانش را به حداقل رسانده است. این نگاه برای من بسیار ارزشمند بود؛ اینکه به جای انکار واقعیت سالمندی، آن را بپذیریم و همچنان تا جایی که می‌توانیم، اثرگذار باقی بمانیم.

متأسفانه یکی دیگر از اتفاقات تلخ زندگی او، درگذشت پسرش ویکتور یالوم در سال ۲۰۲۶ بود. ویکتور، روان‌شناس، فیلم‌ساز آموزشی و بنیان‌گذار وب‌سایت Psychotherapy.net بود و سال‌ها برای آموزش روان‌درمانگران فعالیت کرد. از دست دادن فرزند، بدون تردید یکی از دشوارترین تجربه‌های ممکن برای هر پدر و مادری است و خواندن این خبر برای من نیز بسیار غم‌انگیز بود.

وقتی به همه این اتفاقات کنار هم نگاه می‌کنم، بیش از هر چیز یک نکته در ذهنم پررنگ می‌شود: زندگی هیچ‌گاه از چالش، فقدان و تغییر خالی نیست؛ حتی برای یکی از مشهورترین روان‌پزشکان جهان.

اما آنچه یالوم را برای من الهام‌بخش می‌کند، این نیست که زندگی آسانی داشته است؛ بلکه این است که در هر مرحله از زندگی، خود را با شرایط جدید تطبیق داده، به خلق کردن ادامه داده و تا حد امکان، نقش مؤثری در زندگی دیگران ایفا کرده است.

شاید مهم‌ترین درسی که از این بخش از زندگی او گرفتم، این باشد که رشد و معنا، فقط به سال‌های جوانی تعلق ندارند. تا زمانی که انسان کنجکاوی، یادگیری و اشتیاق به خلق کردن را حفظ کند، هنوز می‌تواند فصل‌های ارزشمند دیگری به زندگی خود اضافه کند.

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
#یالوم
👍3🙏2
آنچه از زندگی ایروین یالوم آموختم
تأملات شخصی (بخش چهارم)


اگر ایروین یالوم امروز ۲۵ ساله بود، چه می‌کرد؟

بعد از خواندن زندگی‌نامه دکتر ایروین یالوم و مرور زندگی پربار او، یک پرسش جالب در ذهنم جرقه زد:

اگر ایروین یالوم ۹۵ ساله (متولد ۱۹۳۱)، امروز یک جوان ۲۵ ساله (متولد ۲۰۰۱) بود، مسیرش چگونه می‌توانست متفاوت باشد؟

البته هیچ‌کس پاسخ این سؤال را نمی‌داند و این فقط یک فرض ذهنی است. اما فکر کردن به آن، برای من بسیار الهام‌بخش بود.
یالوم تعریف می‌کند که سال‌ها برای یادگیری تایپ وقت گذاشت. ابتدا فقط با یک انگشت تایپ می‌کرد و به‌تدریج این مهارت را آموخت. تمام کتاب‌هایش نیز با تلاش فراوان و ساعت‌های طولانی نوشتن شکل گرفتند.
اما امروز شرایط کاملاً متفاوت است.
امروز ما ابزارهایی در اختیار داریم که نسل یالوم هرگز نداشت؛ از تبدیل گفتار به متن (Voice-to-Text) گرفته تا هوش مصنوعی (AI) که می‌تواند در ایده‌پردازی، خلاصه‌سازی، ویرایش، ترجمه و بازنویسی به ما کمک کند.
وقتی به این موضوع فکر می‌کنم، از خودم می‌پرسم:
اگر فردی با پشتکار، کنجکاوی و علاقه یالوم به یادگیری، امروز به این ابزارها دسترسی داشت، چه تعداد کتاب می‌توانست بنویسد؟ چه تعداد انسان بیشتری را می‌توانست تحت تأثیر قرار دهد؟ و چقدر سریع‌تر می‌توانست ایده‌هایش را به جهان منتقل کند؟
به نظر من، مهم‌ترین هدیه فناوری، صرفه‌جویی در زمان است.
کاری که شاید در گذشته ماه‌ها زمان می‌برد، امروز ممکن است در چند هفته یا حتی چند روز انجام شود. هوش مصنوعی نمی‌تواند جای تجربه، خرد، قضاوت یا سال‌ها زندگی کردن را بگیرد؛ اما می‌تواند بسیاری از کارهای تکراری و زمان‌بر را ساده‌تر کند و فرصت بیشتری برای فکر کردن، یاد گرفتن و خلق کردن در اختیار ما قرار دهد.
به همین دلیل، من به هوش مصنوعی فقط به چشم یک ابزار نگاه نمی‌کنم؛ بلکه آن را یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های نسل خودمان می‌دانم.
اگر یالوم با امکانات محدود زمان خودش توانست چنین میراث ارزشمندی از خود به جا بگذارد، ما که به این ابزارهای قدرتمند دسترسی داریم، مسئولیت بیشتری داریم که از آن‌ها به‌درستی استفاده کنیم.
شاید نتوان تجربه ۹۵ سال زندگی را در چند سال فشرده کرد؛ زیرا بلوغ، تجربه، روابط انسانی و پختگی فکری به زمان نیاز دارند. اما می‌توان سرعت یادگیری، تولید محتوا و انتشار ایده‌ها را چندین برابر افزایش داد.
این همان مهم‌ترین پیامی است که من از زندگی ایروین یالوم برای خودم برداشتم:
از امکاناتی که نسل‌های قبل نداشتند، بهترین استفاده را بکن.
شاید بزرگ‌ترین ادای احترام به انسان‌هایی مانند یالوم، این نباشد که دقیقاً مانند آن‌ها زندگی کنیم؛ بلکه این باشد که با استفاده از ابزارهای زمان خودمان، یاد بگیریم، خلق کنیم، بنویسیم و اثری مثبت بر زندگی دیگران بگذاریم.
این چهار یادداشت، حاصل تأملات شخصی من پس از خواندن کتاب «شدن خودم» بود. امیدوارم اگر شما هم این کتاب را خوانده‌اید، تجربه و برداشت خودتان را با من به اشتراک بگذارید. شاید همین گفت‌وگوها، بهترین ادامه راه نویسندگانی مانند ایروین یالوم باشد.


✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
#یالوم
👏51
📚 قبل از خواندن کتاب‌های اروین یالوم ...
(راهنمایی که ای کاش زودتر می‌خواندم
)


📖 زمان مطالعه: حدود ۶ دقیقه

تا به حال برایتان پیش آمده کتابی را تا آخر بخوانید، اما در پایان مطمئن نباشید که واقعاً منظور نویسنده را درست فهمیده‌اید؟
یا احساس کنید چیزی از کتاب را از دست داده‌اید، بدون اینکه دقیقاً بدانید چه چیزی مبهم است؟
به نظرم، دلیلش همیشه پیچیده بودن کتاب نیست.

هر کتاب گفت‌وگویی است میان دو شخص؛ نویسنده و خواننده. اندکی با خود شخص نویسنده، گپ بزنید.

برای اینکه این گفت‌وگو شفاف تر و ژرف تر شکل بگیرد، بسیار مفید است ابتدا در چند دقیقه نویسنده را کمی بشناسیم یا به تعبیری خودمانی با او گپی دوستانه بزنیم.

• بیوگرافی مختصر نویسنده، تخصص و حوزه‌ی اصلی فعالیت او چیست؟
•  انگیزه اصلی و هدف او از نوشتن این کتاب چیست؟
• برای درک بهتر این کتاب، بهتر است چه مفاهیم یا پیش‌زمینه‌هایی را از قبل بشناسیم؟

این باعث می‌شود کتاب را در بستر درست خودش بخوانیم و احتمال سوءبرداشت بسیار کمتر شود.

اگر قصد دارید آثار اروین یالوم (Irvin D. Yalom) را بخوانید، دانستن این چند نکته می‌تواند درک شما را از کتاب‌هایش شفاف تر کند.

۱. یالوم قبل از هر چیز یک روان‌پزشک و روان‌درمانگر است.
او صرفاً رمان‌نویس یا نویسنده‌ی کتاب‌های خودیاری (Self-help) نیست. بیشتر آثارش حاصل دهه‌ها تجربه‌ی بالینی، تدریس و پژوهش در روان‌درمانی هستند.

۲. یالوم از مهم‌ترین چهره‌های روان‌درمانی اگزیستانسیال است.
(Existential Psychotherapy)

به اعتقاد او، بسیاری از اضطراب‌ها و بحران‌های زندگی به چهار دغدغه‌ی بنیادین وجود انسان برمی‌گردند:
(Ultimate Concerns)

Death (مرگ):
آگاهی از پایان‌پذیر بودن زندگی.
Freedom & Responsibility
(آزادی و مسئولیت): آزادیِ انتخاب، همراه با پذیرش مسئولیت پیامدهای آن.
Existential Isolation
(تنهایی وجودی): هیچ‌کس نمی‌تواند جهان را دقیقاً مانند ما تجربه کند.
Meaninglessness / Meaning
(بی‌معنایی / معنا): معنا از پیش تعیین‌شده نیست؛ انسان باید آن را در زندگی خود خلق کند.

برای به خاطر سپردنشان، از واژه‌ی «ماتم» استفاده می‌کنم:
م = مرگ | آ = آزادی | ت = تنهایی وجودی | م = معنا

هر بار که یکی از کتاب‌های یالوم را می‌خوانید، از خودتان بپرسید:

«این شخصیت الان درگیر کدام بخش از ماتم است؟»


۳. از نگاه یالوم، «رابطه» خودش درمان است.
(Therapeutic Relationship)


یکی از مهم‌ترین ایده‌های یالوم: رابطه‌ی درمانی فقط بستری برای درمان نیست، بلکه خودِ رابطه، درمان‌کننده است.


او تلاش می‌کند بین درمانگر و مراجع، رابطه‌ای صادقانه، امن و انسانی شکل بگیرد؛ رابطه‌ای که مراجع در آن احساس کند واقعاً دیده، شنیده و درک شده است.
بسیاری از افراد در همین رابطه، به‌تدریج شیوه‌ی سالم‌تری از ارتباط را تجربه می‌کنند و همین تجربه، به بهبود روابط آن‌ها در زندگی خارج از اتاق درمان نیز کمک می‌کند.
گاهی این تغییر آن‌قدر طبیعی و تدریجی رخ می‌دهد که حتی خود مراجع یا درمانگر هم دقیقاً نمی‌دانند چه چیزی باعث این تحول شده است.

به همین دلیل، اگر هنگام خواندن کتاب‌های یالوم احساس کردید بخش زیادی از داستان درباره‌ی گفت‌وگوها و رابطه‌ی میان درمانگر و مراجع است، تعجب نکنید؛ از نگاه او، همین رابطه بخش مهمی از درمان است.

۴. مفهوم «اینجا و اکنون»

(Here and Now)
یالوم توجه ویژه‌ای به اتفاقاتی دارد که همین لحظه بین درمانگر و مراجع رخ می‌دهد؛ زیرا معتقد است بسیاری از الگوهای ارتباطی انسان، در همین تعامل زنده آشکار می‌شوند.

۵. «خودافشایی درمانگر»

(Therapist Self-Disclosure)

در برخی موقعیت‌ها، یالوم آگاهانه بخشی از تجربه یا احساسات شخصی خود را با مراجع در میان می‌گذارد؛ البته فقط زمانی که این کار به فرایند درمان کمک کند.

۶. یالوم از پیشگامان گروه‌درمانی است.
کتاب «نظریه و عمل روان‌درمانی گروهی» یکی از مهم‌ترین منابع آموزش گروه‌درمانی در جهان است و تدریس می شود.
(Book: The Theory and Practice of Group Psychotherapy)


از کدام کتاب شروع کنیم؟
اگر به رمان علاقه دارید:
۱. When Nietzsche Wept
(وقتی نیچه گریست)
۲. The Schopenhauer Cure
(درمان شوپنهاور)
۳. The Spinoza Problem
(مسئله اسپینوزا)

اگر مثل من خیلی اهل رمان نیستید:
۱. Love's Executioner and Other Tales of Psychotherapy
(جلاد عشق)
۲. Momma and the Meaning of Life
(مامان و معنای زندگی)
۳. Staring at the Sun
(خیره به خورشید)


💬 پرسش:
اگر فقط یک کتاب پیشنهاد کنید، چه از یالوم و چه از هر نویسنده‌ی دیگری، آن چیست و چرا؟ خوشحالم می‌شوم نظر دهید.

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
👏10
👍2
جرقه‌های کوچک، تغییرهای بزرگ
📖 از «آزمایش‌های کوچک» تا «گپ‌های کوتاه»
 
چند وقت پیش با کتاب آزمایش‌های کوچک  آشنا شدم؛
Tiny Experiments: How to Live Freely in a Goal-Obsessed World, Anne-Laure Le Cunff, 2024
آزمایش‌های کوچک: چگونه در دنیایی که وسواسِ هدف دارد، آزادانه زندگی کنیم
 
کتابی از آن-لور لو کانف، پژوهشگر علوم اعصاب، نویسنده و بنیان‌گذار نس‌لبز (Ness Labs) که برای اولین بار در یکی از کارگاه‌های آنلاین علی عبدال (Ali Abdaal) با او آشنا شدم.
آن-لور سال‌ها در گوگل کار می‌کرد؛ جایی که برای بسیاری نماد موفقیت شغلی است. اما احساس می‌کرد هنوز مسیر واقعی خودش را پیدا نکرده است. به‌جای اینکه یک تصمیم بزرگ بگیرد، تصمیم گرفت زندگی‌اش را به مجموعه‌ای از آزمایش‌های کوچک (Tiny Experiments) تبدیل کند.
هر بار فقط...
یک قدم کوچک...
🌱 یک تجربه تازه...
📖 و بعد، یاد گرفتن از نتیجه آن.
همین نگاه، بعدها به ایده اصلی کتاب تبدیل شد.
──────────
💡 ایده‌ای که ذهنم را درگیر کرد
پیام کتاب برای من بسیار الهام‌بخش بود.
اینکه به‌جای پرسیدن:
«بهترین تصمیم زندگی من چیست؟»
از خودمان بپرسیم:
«کوچک‌ترین قدمی که امروز می‌توانم بردارم تا چیز جدیدی یاد بگیرم چیست؟»
گاهی فقط عوض شدن یک سؤال، می‌تواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد.
──────────
🌱 اما یک فکر دیگر هم به ذهنم رسید...
هنگام خواندن کتاب، احساس کردم شاید چیزی فراتر از آزمایش‌های کوچک (Tiny Experiments) هم وجود داشته باشد.
چیزی که اسمش را برای خودم گذاشته‌ام:
💬 گپ‌های کوتاه (Tiny Talks)
گفت‌وگوهایی که شاید فقط چند دقیقه طول بکشند...
اما بتوانند یک ایده، یک سؤال یا یک زاویه دید تازه در ذهن ما ایجاد کنند.
شاید همه ما چنین جرقه‌هایی را در زندگی تجربه کرده باشیم؛ فقط تا امروز نامی برایشان نداشتیم.
──────────
🔥 جرقه‌هایی که خاموش نمی‌شوند...
🁢 اثر دومینو (Domino Effect)
گاهی کافی است فقط اولین قطعه حرکت کند تا بقیه هم یکی‌یکی به حرکت درآیند.
⚛️ واکنش زنجیره‌ای (Chain Reaction)
یک اتفاق کوچک، می‌تواند آغازگر مجموعه‌ای از اتفاق‌های بزرگ‌تر باشد.
🌊 اثر موجی (Ripple Effect)
یک عمل کوچک، موج‌هایی ایجاد می‌کند که به دیگران منتقل می‌شوند.
🦋 اثر پروانه‌ای (Butterfly Effect)
تغییری بسیار کوچک در آغاز، گاهی می‌تواند در یک سیستم پیچیده به پیامدهایی بسیار بزرگ و غیرمنتظره منجر شود.
ادوارد لورنتس (Edward Lorenz) این سؤال معروف را مطرح کرد:
«آیا بال زدن یک پروانه در برزیل، می‌تواند چند هفته بعد باعث شکل‌گیری یک گردباد در تگزاس شود؟»
منظورش این نبود که یک پروانه واقعاً گردباد ایجاد می‌کند؛ بلکه می‌خواست نشان دهد در بعضی سیستم‌های پیچیده، تغییرهای بسیار کوچک، گاهی پیامدهای بسیار بزرگی در آینده دارند.
──────────
🌿 شاید زندگی هم همین‌طور باشد...
شاید...
📖 یک کتاب...
💬 یک گپ کوتاه...
🙂 یک لبخند...
❤️ یا یک مهربانی کوچک...
فقط یک جرقه باشند.
جرقه‌ای که در ذهن ما به بذر یک تصمیم تازه تبدیل شود.
و آن بذر...
آرام‌آرام رشد کند،
به یک اثر دومینو تبدیل شود،
یک واکنش زنجیره‌ای ایجاد کند،
و شاید زندگی ما، یا حتی زندگی انسان دیگری را تغییر دهد.
شاید هیچ‌وقت ندانیم کدام جرقه، آغاز یک تغییر بزرگ خواهد بود.
اما شاید ارزشش را داشته باشد که خودمان را بیشتر در معرض تجربه‌های تازه، آدم‌های جدید و گپ‌های کوتاه (Tiny Talks) قرار دهیم.
──────────
این مجموعه، تلاشی است برای ثبت همین جرقه‌ها...
جرقه‌هایی که در لحظه کوچک به نظر می‌رسند، اما گاهی سال‌ها بعد، معنای واقعی‌شان را نشان می‌دهند.
  شاید این هم یکی از همان جرقه‌ها باشد.

💬 شما چطور؟
اگر در زندگی‌تان جرقه‌ای کوچک، آغازگر تغییری بزرگ بوده، خوشحال می‌شوم داستانش را در بخش نظرات بخوانم.


✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
#جرقه‌های_کوچک_تغییرهای_بزرگ
#TinyExperiments
#TinyTalks
12🔥1
👍7👏4
جرقه‌های کوچک، تغییرهای بزرگ
🏃 یک گپ کوتاه که مرا دونده ماراتن‌کرد.
 
گاهی بزرگ‌ترین تغییرهای زندگی، با یک گپ کوتاه (Tiny Talk) شروع می‌شوند.
این هم یکی از همان جرقه‌های زندگی من است.
──────────
📍 سال ۱۴۰۳ (۲۰۲۴)، در یکی از برنامه‌های کوه‌پیمایی میت‌آپ (Meetup) در مونترال، با یک هم‌گروهی چینی هم‌صحبت شدم.
در میان صحبت‌ها، خیلی عادی گفت:
«امسال برای یک ماراتن (Marathon) ثبت‌نام کرده‌ام.»
همین یک جمله، ذهنم را درگیر کرد.
آن زمان، ماراتن برای من چیزی دور از دسترس بود.
اما با خودم گفتم:
«اگر او می‌تواند، چرا من نتوانم؟»
──────────
🌱 همان سؤال، جرقه شروع شد.
همان سال، اولین نیمه‌ماراتن (Half Marathon) زندگی‌ام را دویدم.
و سال بعد، اولین ماراتن کامل (Full Marathon) خودم را به پایان رساندم.

اما بزرگ‌ترین دستاوردم، مدال یا ۴۲.۱۹۵ کیلومتر نبود.
در این سفر، با دوستان و گروه های دو پر نشاطی آشنا شدم. نظم، صبر، تغذیهٔ سالم، فلسفهٔ تمرین‌های مختلف و ... را آموختم و هویت «دوندهٔ ماراتن» بودن با افتخار به من بخشیده شد. جالب اینکه فشار خونم نیز برای نخستین بار، پیوسته در محدودهٔ بهینه نشست. 🩺
یکی از لذت‌بخش‌ترین لحظه‌ها، حس شادابی ویژه پس از هر دویدن است. دو بار هم سرخوشیِ دونده (Runner's High) را با تمام وجود تجربه کردم؛ احساس مستانهٔ ویژه‌ای از سبکی و شادی، گویی روی ابرها بودم! ☁️
──────────
💡 امروز که به گذشته نگاه می‌کنم...
می‌بینم همه این اتفاق‌ها از یک گفت‌وگوی چند دقیقه‌ای شروع شد.
اگر آن گپ کوتاه (Tiny Talk) اتفاق نمی‌افتاد، شاید هنوز هم ماراتن برایم فقط یک رؤیای دور بود.
گاهی فقط...
💬 یک جمله،
یا
یک سؤال،
می‌تواند جرقه آغاز یک فصل کاملاً جدید در زندگی باشد.
شاید این هم یکی از همان جرقه‌ها بود.
💬 شما چطور؟
آیا تا به حال یک گفت‌وگوی کوتاه، نگاه یا مسیر زندگی‌تان را تغییر داده است؟

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
#جرقه‌های_کوچک_تغییرهای_بزرگ
#TinyExperiments
#TinyTalks
9👍7👏1
🌱 جرقه‌های کوچک، تغییرهای بزرگ
🎯 هوش مصنوعی یا انسان متخصص؟ دانستن زمان درست، تفاوتی بزرگ می‌سازد.

🏃 سال گذشته، ۲۰۲۵، برای نخستین ماراتن زندگی‌ام آماده می‌شدم. اولین تجربه‌ام بود و تقریباً هیچ نمی‌دانستم.
در آن مدت، سه منبع اصلی داشتم:
🤖 هوش مصنوعی
🎙 پادکست‌های رانیو و بدویم

بخش بزرگی از پرسش‌هایم را از هوش مصنوعی می‌پرسیدم؛ از تغذیه و ریکاوری گرفته تا انواع تمرین‌های دویدن، نحوهٔ استفاده از ساعت هوشمند Garmin و ده‌ها پرسش دیگر.
صادقانه بگویم، هوش مصنوعی باعث شد مسیر یادگیری‌ام بسیار سریع‌تر شود.
اما در میانهٔ این مسیر، اتفاقی افتاد که نگاه مرا عوض کرد...
━━━━━━━━━━━━━━
🏃 در طول تمرین‌ها، دو بار به‌تنهایی یک ماراتن کامل دویدم.
نیم‌ماراتن را بدون توقف، حدود ۱ ساعت و ۵۰ دقیقه می‌دویدم، اما در هر دو باری که ماراتن کامل را اجرا کردم، زمانم بین ۴ ساعت و ۳۵ تا ۵۵ دقیقه بود.
این در حالی بود که ساعت گرمین و محاسباتی که از منابع مختلف اینترنتی به دست آورده بودم، پیش‌بینی می‌کردند که باید بتوانم زیر ۴ ساعت ماراتن را تمام کنم؛ اما در عمل، چنین اتفاقی نمی‌افتاد.
━━━━━━━━━━━━━━
📰 در همان روزها، گزارشی در بی‌بی‌سی فارسی خواندم دربارهٔ فردی که به مدت یک سال، هر روز یک ماراتن کامل دویده بود و رکوردی جهانی ثبت کرده بود؛ فردی که تقریباً هم‌سن من بود و طبق گزارش، از ابتدا هم ورزشکار حرفه‌ای نبوده است.
با خودم فکر کردم:
«اگر او توانسته هر روز ماراتن بدود، پس شاید من هم برای آماده شدن باید هفته‌ای یک بار یک ماراتن کامل بدوم تا بدنم به این مسافت عادت کند.»

این موضوع را با هوش مصنوعی هم مطرح کردم.
پرسیدم آیا منطقی است من هم چنین کاری انجام دهم؟
اما در آن زمان، پاسخ دریافتی این نبود که:
«نه، هرگز این کار را نکن!»

و من، برای بار سوم هم به‌تنهایی یک ماراتن کامل دویدم.
یک هفته بعد تصمیم گرفتم ماراتن چهارم را هم اجرا کنم؛ اما بدنم دیگر یاری نکرد.
همان‌جا بود که با خودم گفتم:
«این راهش نیست... یک جای کار می‌لنگد!»

━━━━━━━━━━━━━━
🎙 مدتی بعد، در یکی از قسمت‌های پادکست رانیو، گفت‌وگوی خانم دکتر ماندانا نوری، پزشک، رکورددار ماراتن زنان ایران و مربی دارای مدارک معتبر بین‌المللی را شنیدم.
ایشان می‌گفتند:
🏅 برای ثبت عملکرد خوب، معمولاً نباید بیش از دو ماراتن در سال دوید؛ زیرا فشار این مسابقه بر بدن بسیار زیاد است.
در همان لحظه، جرقهٔ فهم اشتباهم روشن شد.
با خودم گفتم:
«من در این مرحله به یک مربی متخصص و مورد اعتماد نیاز دارم.»

━━━━━━━━━━━━━━
👩‍⚕️ آن زمان فقط حدود یک ماه تا مسابقه باقی مانده بود.
برایشان پیام فرستادم. ابتدا گفتند معمولاً سه تا چهار ماه زمان لازم است تا بتوانند یک دونده را برای ماراتن آماده کنند و بهتر است برای مسابقهٔ بعدی با ایشان کار کنم.
اما من، که سخت تشنهٔ نوشیدن چند جرعه از شراب ناب دانش راهگشای ایشان بودم، اصرار کردم.
خوشبختانه لطف کردند و پذیرفتند که حتی فقط برای همان یک ماه، مربی من شوند.
━━━━━━━━━━━━━━
💡 در آن یک ماه، پاسخ پرسش‌هایی را گرفتم که مطمئنم فقط «اطلاعات» نبودند.
از انتخاب:
🧂 الکترولیت مناسب
⚡️ ژل انرژی
👟 کفش مناسب
🏃 استراتژی مسابقه
📈 حجم تمرین هفتگی
💪 ریکاوری
🩹 کاهش خطر آسیب‌دیدگی
📅 و حتی تصمیم‌های روزهای پایانی...
همهٔ پاسخ‌ها متناسب با تجربه و هدف من بودند.
بعد از هر تمرین، گزارش می‌دادم و بازخورد دقیق می‌گرفتم.
حتی یک هفته مانده به مسابقه، به سرماخوردگی بدی مبتلا شدم و به توصیهٔ ایشان، حدود سه روز استراحت کردم.
📜
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

━━━━━━━━━━━━━━
🏁 و نتیجه؟
فقط در عرض یک ماه، توانستم رکورد شخصی ماراتنم را نزدیک به یک ساعت بهبود بدهم و نخستین ماراتن رسمی زندگی‌ام را در ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه به پایان برسانم.
☁️ از خوشحالی، انگار روی ابرها راه می‌رفتم.
شش ماه تمرین مستمر، دویدن‌های طولانی، اشتباه کردن، یاد گرفتن و در نهایت، یک ماه راهنمایی‌های دقیق مربی‌ام، بالاخره نتیجه داد.
پیش از داشتن مربی، شاید فقط از حدود ۶۰٪ توانایی‌هایم استفاده می‌کردم؛ اما با راهنمایی یک متخصص، توانستم به نزدیک تمام ظرفیت واقعی خودم برسم.
━━━━━━━━━━━━━━
🌟 درس بزرگ
تشخیص مرز میان هوش مصنوعی و تخصص انسانی مهارتی کلیدی است.
گاهی تفاوت بین یک نتیجهٔ خوب و یک نتیجهٔ عالی، فقط در این نیست که بیشتر تلاش کنیم؛ بلکه در این است که از چه کسی راهنمایی بگیریم.
━━━━━━━━━━━━━━
🙏 در پایان، از صمیم قلب سپاسگزارم از پادکست رانیو و زوج اثرگذار آن، سهراب صالحیان و نادا صبوری؛ و همچنین از دکتر ماندانا نوری که جهشی پرمعنا در مسیر یادگیری و عملکرد من ایجاد کردند.
━━━━━━━━━━━━━━
💬 نظر شما چیست؟
کدام جرقهٔ کوچک، گفت‌وگو، توصیه یا تغییر نگاه، مسیر زندگی‌تان را عوض کرده است؟
#TinyTalks

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
16👏4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍72🙏1👌1
👍4👌2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
12👏5👍4🔥2
2🔥1
جرقه‌های کوچک، تغییرهای بزرگ 🚀
یک بازخورد سازنده، چند آفرینش آموزنده 🌱
━━━━━━━━━━━━━━
📩 یک پیام کوتاه...
بعد از انتشار پست قبلی، دوست عزیزم دکتر علیرضا دهقانی برایم پیامی فرستاد.
اگر ایشان را نمی‌شناسید، پیشنهاد می‌کنم حتماً با پادکست «آدم‌های معمولی» آشنا شوید.
من از بهار ۲۰۲۴، به واسطه یک گفت‌وگوی کوتاه با دوستانم، با این پادکست آشنا شدم و از بسیاری از اپیزودهای آن چیزهای زیادی آموخته‌ام. 📚
علاوه بر آن، چندین گفت‌وگوی آنلاین دوستانه با ایشان داشته‌ام و حتی در دو وبینار حوزه بهره‌وری (Productivity) نیز افتخار همکاری و ارائه در کنار ایشان را داشته‌ام. 🤝
🎙 پادکست آدم‌های معمولی
🔗 ordmenpodcast.com
📺 https://youtube.com/@ordmenpodcast
https://t.me/ordmenpodcast
━━━━━━━━━━━━━━
💡 جرقه‌ای که زده شد...
خلاصه پیام ایشان این بود:
«محتوایتان عالی است. به نظرم آن را در قالب‌هایی مثل پادکست یا خبرنامه هم منتشر کنید.»

در نگاه اول، ذهنم مستقیم رفت سمت پادکست ویدئویی (Video Podcast).
اما با خودم گفتم:
«فعلاً نه زمانش را دارم و نه آمادگی تولید چنین محتوایی را.»
اما همین بازخورد، جرقه یک ایده تازه شد.
با خودم گفتم:
اگر متن همین پست را به Gemini Notebook بدهم، چه اتفاقی می‌افتد؟
━━━━━━━━━━━━━━
🤖 نتیجه، فراتر از انتظار بود!
در مدت کوتاهی، این‌ها تولید شدند:
سه پادکست صوتی فارسی
یک ویدئوی انگلیسی
یک اینفوگرافیک
اما چیزی که بیش از همه مرا شگفت‌زده کرد، سه پادکست صوتی بود.
هوش مصنوعی فقط متن را نخوانده بود...
داستان را تحلیل کرده بود.
از زاویه‌هایی به آن نگاه کرده بود که خودم هنگام نوشتن کمتر به آن‌ها توجه کرده بودم؛ از مفاهیم روان‌شناسی گرفته تا تحلیل نگاه مثبت و منفی به اتفاقات زندگی، و حتی نقش آدم‌هایی که گاهی فقط با گفتن یک جمله، مسیر زندگی ما را تغییر می‌دهند.
━━━━━━━━━━━━━━
❤️ حس من بعد از شنیدن پادکست‌ها
این تجربه برایم واقعاً غیرمنتظره بود.
گاهی لبخند زدم.
گاهی از ته دل خندیدم.
و حتی در بخش‌هایی بغض کردم.
بخشی که می‌گفت:
«همه ما شاید یک محمد کریمیان در کنارمان نداشته باشیم که ما را از خواب غفلت بیدار کند.»
برایم بسیار ملموس و شیرین بود.
━━━━━━━━━━━━━━
🎧 در ادامه، فایل‌های صوتی و ویدئوی تولیدشده را قرار داده‌ام.
امیدوارم از شنیدن آن‌ها به اندازه من لذت ببرید.
━━━━━━━━━━━━━━
💬 نظر شما؟
مشتاقم نظر و تجربه شما را بخوانم.
شاید جرقه بعدی، از دل یکی از همین دیدگاه‌ها شکل بگیرد.

✍️ مهدی عِمران
#مهدی_عمران
5👌2