اعضای محترم کانال، برای ارائۀ یک دورۀ آموزشی در زمینۀ آپشن بیتکوین نیاز به اطلاعات زیر دارم. لطفاً گزینهای را که به وضعیت شما میخورد انتخاب کنید (ضمناً هویت شما در هر صورت ناشناس باقی میماند):
Anonymous Poll
83%
من در ایران زندگی میکنم
17%
محل زندگی و کار من در خارج از ایران است
بیتکوین در آستانۀ 53هزار! صعود یا اصلاح؟ آیا با این حرکت اخیر بیتکوین سناریوی اصلاح بکلّی منتفی است؟ خیر، هنوز به هیچ وجه. اگرچه سناریوی تشکیل الگوی سر و شانه با حرکت به سمت 44هزار و بازگشت به 48هزار اکنون منتفی است، اما سناریوی اصلاح تا 42هزار تا پایان سپتامبر هنوز روی میز است. قویترین محدودۀ مقاومتی پیش روی بیتکوین بین 57هزار و 60هزار است، اما زیر 57هزار راه برای بیتکوین تقریباً باز است و مقاومت شاخص خاصی را نمیتوان در این منطقه برای بیتکوین ترسیم نمود.
اگر بیتکوین تا روز جمعه بالای 52هزار باقی بماند آنگاه ادامۀ حرکت به سمت 56هزار و 57هزار (همراه با اصلاحهای موقتی) ممکن خواهد بود. اگر بیتکوین تا جمعه به زیر 50هزار بازگردد آنگاه حرکت صعودی اخیر شکل تلۀ گاوی به خود خواهد گرفت. در هر حال مهمترین سناریویی که هنوز از نظر من کاملاً محتمل است اصلاح طی دو هفتۀ پایانی ماه سپتامبر است دستکم تا محدودۀ 42هزار و ای بسا 38هزار.
ویدیوی تحلیل امروز تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود.
اگر بیتکوین تا روز جمعه بالای 52هزار باقی بماند آنگاه ادامۀ حرکت به سمت 56هزار و 57هزار (همراه با اصلاحهای موقتی) ممکن خواهد بود. اگر بیتکوین تا جمعه به زیر 50هزار بازگردد آنگاه حرکت صعودی اخیر شکل تلۀ گاوی به خود خواهد گرفت. در هر حال مهمترین سناریویی که هنوز از نظر من کاملاً محتمل است اصلاح طی دو هفتۀ پایانی ماه سپتامبر است دستکم تا محدودۀ 42هزار و ای بسا 38هزار.
ویدیوی تحلیل امروز تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود.
تحلیل بیتکوین طالس
من با کشف و تقلید از استراتژی پول هوشمندی که امروز وارد بازار آپشن بیتکوین شده بود (به ویدیوی تحلیل امروز مراجعه کنید) روی حساب شخصی خودم یک موقعیت اسپرد (spread) باز کردم و اگر بیتکوین تا 10 سپتامبر زیر 52هزار بماند این موقعیت با سودی نزدیک به 650 دلار…
در حالی که در بازار حمام خون به راه افتاده است، این پوزیشن 👆🏻 که من مدتی پیش بر اساس تحلیل همان روز اتخاذ کردم به احتمال نزدیک به یقین با سود بسته خواهد شد.
فقط کسانی قادرند به تماشا کردن سقوط بازار بدون استرس بپردازند که از پیش برای هر سناریویی برنامه داشته باشند.
فقط کسانی قادرند به تماشا کردن سقوط بازار بدون استرس بپردازند که از پیش برای هر سناریویی برنامه داشته باشند.
#بیتکوین تا زیر 43هزار سقوط کرد و به این ترتیب فرایند اصلاحات ماه سپتامبر کلید خورد! به لحاظ تکنیکال چنین حرکتهای بسیار سریع و ناگهانی پسلرزههایی را نیز به دنبال خواهند داشت که مداوم اما آرامتر از حرکت اصلی خواهند بود. بدین ترتیب بیتکوین که در حال حاضر بالای 46هزار تثبیت شده است اگر بخواهد بازگشتی داشته باشد این بازگشت تا 48هزار یا حداکثر 49هزار بیشتر نخواهد بود و در نهایت این 42اهزار است که طی روزهای آتی بیتکوین را به جانب خود میخواند. این اصلاح میتواند طی دو الی سه هفتۀ آینده ادامه پیدا کند و حتی تا 37هزار را ببیند. زیر 37هزار وضعیت برای بازار صعودی اندکی خطرناک خواهد شد و احتمال دارد بازار دوباره شکل نزولی یا نوسانی به خود بگیرد. البته بیتکوین هرچه در ماه سپتامبر بیشتر اصلاح داشته باشد آمادگی او برای حرکت به سمت 64هزار در ماه اکتبر بیشتر خواهد شد.
ویدیوی تحلیل امروز تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود.
ویدیوی تحلیل امروز تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود.
وضعیت #بیتکوین طی روزهای آتی به چه شکل خواهد بود؟ سه سناریو برای حرکت بیتکوین محتمل هستند. محتملترین سناریو یک حرکت آرام است به سمت بالا (تا حداکثر 48هزار یا اندکی بالاتر) و بعد از آن حرکت به سمت پایین به جانب 42هزار. البته قسمت اول حرکت، یعنی حرکت به سمت بالا میتواند خیلی کمتر از حدود یاد شده باشد. پس از این حرکت به جانب 42هزار باید ببینیم که آیا حمایت 42هزار شکسته خواهد شد یا خیر. اگر بله، آنگاه اصلاح تا 38هزار را خواهیم داشت، اگر خیر، حرکت به سمت بالا را خواهیم داشت. سناریوی بعدی بازگشت به محدودۀ 46هزار الی 50هزار و نوسان چند هفتهای در این محدوده است. سناریوی آخر هم این است که بیتکوین با زدن 42هزار دو روز پیش همۀ اصلاح خود را پیشخور کرده و میتواند حرکت به سمت سقفهای تازه را آغاز کند. این سناریوی آخر به نظر من در حال حاضر نامحتملتر است. مقاومت 50هزار تا سه هفتۀ دیگر مهمترین مقاومت محسوب میشود.
ویدیوی امروز تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود.
#تحلیل #بیتکوین #امروز
ویدیوی امروز تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود.
#تحلیل #بیتکوین #امروز
برای فردا و پس از تحلیل بیتکوین مایل هستید کدام آلتکوین را مورد بررسی قرار دهیم؟ (میتوانید بیشتر از یک گزینه را انتخاب کنید)
Anonymous Poll
67%
SOL
34%
ALGO
20%
FTT
15%
KSM
فلسفه و بلاکچِین
حامد صفاریان
اگر بگوییم آغاز هر تغییر بزرگی در تاریخ بشریت جایی به یک متن گره میخورد، سخنی به گزاف نگفتهایم. البته منظور از «متن» صرفاً یک صحیفۀ مکتوب نیست، چرا که متن، که در زبانهای غربی از فعل لاتینی textere به معنای درهمتنیدن مشتق شده است، در اصل یک تبیین زبانی چونان یک «بافتۀ درهمتنیده» است که «نوشتار» تنها یکی از راههای تثبیت این بافتۀ درهمتنیده بهشمار میرود. بنابراین نباید متن را با نمود بیرونی آن یعنی نوشتار خلط کنیم و متن را صرفاً امری «کتبی» قلمداد کنیم.
بسیاری از متونی که تأثیری شگرف بر تاریخ انسان گذاشتهاند، در اصل برآمده از حوزههایی مانند اساطیر، ادیان، هنر، و مانند اینها هستند. نمونههای چنین متنهایی را بسیار میتوان یافت. از اساطیر و گونههای مختلف ادبی و هنری یونان باستان به عنوان مبدأ فرهنگ و فرساخت در مغربزمین گرفته تا متون و آموزههای اساطیری و دینی معادل آن در فرهنگهای شرق باستان؛ همچنین کمی جلوتر در تاریخ، از متون سه دین بزرگ عالمگیر، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام گرفته تا روزگار متأخر و متون سیاسی-حقوقی-فلسفی گوناگونی که وقایع تاریخی مهم و تأثیر گذاری را باعث شدند؛ وقایعی مانند جنبش رفورماسیون و نهضت پروتستانتیسم در اروپا، «انقلاب شکوهمند» 1688 در انگلستان، جنگهای استقلال آمریکا، انقلاب فرانسه، مارکسیسم و انقلاب 1917 در روسیه، و حتی انقلاب اسلامی در ایران، همگی منبعث از «متن» بودهاند.
بسیار مهم است که در نظر داشته باشیم وقتی میگوییم «متن» مراد ما اگرچه امری واحد است اما این وحدت معنایی خاص دارد، چراکه متن در مقام یک بافتۀ درهمتنیده خود میتواند دربردارندۀ متنهایی دیگر باشد و این متون را که بهنوبۀ خود متونی دیگر را درهمتنیدهاند درهمتند. بنابراین وحدت متن را نباید با یکی بودن مجلّد یا فرد بودن نویسندۀ آن خلط کرد. در این معناست که حتی میتوان همۀ فرهنگ یک قوم را یک متن بهشمار آورد.
در این معنا، ایلیاد و اودیسه، بهاگاواتگیتا و اوستا، تورات و انجیل و قرآن، تزهای مارتین لوتر، اعلامیههای الیور کراموِل، سخنرانیهای جرج واشنگتن، بیانیههای ماکسیمیلان روبسپیر، مانیفست کمونیست مارکس و انگلس، رسالههای لنین، و متونی از این دست، اگرچه خود «متن» بهشمار میآیند اما بهنوبۀ خود هم از یک سو دستاوردهای متون دیگر پیش از خود را برگرفتهاند و درهمتنیدهاند، و از سوی دیگر، خود به تاروپودهای متون دیگری بدل گشتهاند و با عناصر دیگری درهمتنیده شدهاند، و تنها از راه این درهمتنیدگیهاست که متون میتوانند حوادثی را در تاریخ بشریت باعث گردند.
وقتی از کارکرد متون در تاریخ بشریت و تأثیر و تأثّر این دو در هم سخن میگوییم منظورمان صرفاً تأثیر و تأثراتی از جنس انقلابهای دینی، اجتماعی، حقوقی سیاسی و مانند اینها نیست. هر تغییری در زندگی انسانها که در آن چیزی از اساس به چیزی دیگر تبدیل، یا، به لسان عرب، «قلب» شود، به یک معنا «انقلاب» به شمار تواند رفت. یک نمونۀ بسیار اخیر از انقلابهایی از این دست «انقلاب صنعتی» بهمثابه مبنای «مادّی» انقلاب دیگری است به نام «مدرنیته». انقلاب صنعتی اگرچه خود با انقلابهای فکری دیگر و نتایج سیاسی-اجتماعی آنها، مانند پروتستانتیسم در حوزۀ دین یا ژاکوبنیسم در حوزۀ سیاست، مارکسیسم در حوزۀ اقتصاد سیاسی، و بسیاری دیگر مانند اینها، درهمتنیده است اما در ذات خود و به عنوان یک متن مستقل، انقلابی دینی، سیاسی یا اجتماعی به شمار نمیرود، بلکه در وهلۀ نخست متنی است که بر بستر علوم تجربی، بالاخص فیزیک، بافته و صورتبندی شده است. در این معنا متونی که در بُن انقلاب صنعتی نشستهاند از بسیار جهات با متونی که در بُن انقلابهای دینی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی قرار دارند بسیار متفاوت هستند. متون انقلاب صنعتی بهنحو سنتی متونی «فنی» در معنای ریاضی-فیزیکی کلمه هستند که البته این بستر امروزه به حوزۀ بسیار مهم دیگری، یعنی انفورماتیک و دانشهای مرتبط با آن، نیز انتقال یافته است. در این میان، تنها علمی که مانند گذشته (و هم در آینده) میتواند (و خواهد توانست) این درهمتنیدگیها را بهنحو درخور دریابد و تبیین کند فلسفه است. در این معنا فلسفه گونهای فرامتن است که قادر است هر متنی را با خود و با متون دیگر درهمتند، چراکه فلسفه از اساس و در ذات خود یک فعالیت متنمحور -در معنایی که در بالا ذکر شد- است.
حامد صفاریان
اگر بگوییم آغاز هر تغییر بزرگی در تاریخ بشریت جایی به یک متن گره میخورد، سخنی به گزاف نگفتهایم. البته منظور از «متن» صرفاً یک صحیفۀ مکتوب نیست، چرا که متن، که در زبانهای غربی از فعل لاتینی textere به معنای درهمتنیدن مشتق شده است، در اصل یک تبیین زبانی چونان یک «بافتۀ درهمتنیده» است که «نوشتار» تنها یکی از راههای تثبیت این بافتۀ درهمتنیده بهشمار میرود. بنابراین نباید متن را با نمود بیرونی آن یعنی نوشتار خلط کنیم و متن را صرفاً امری «کتبی» قلمداد کنیم.
بسیاری از متونی که تأثیری شگرف بر تاریخ انسان گذاشتهاند، در اصل برآمده از حوزههایی مانند اساطیر، ادیان، هنر، و مانند اینها هستند. نمونههای چنین متنهایی را بسیار میتوان یافت. از اساطیر و گونههای مختلف ادبی و هنری یونان باستان به عنوان مبدأ فرهنگ و فرساخت در مغربزمین گرفته تا متون و آموزههای اساطیری و دینی معادل آن در فرهنگهای شرق باستان؛ همچنین کمی جلوتر در تاریخ، از متون سه دین بزرگ عالمگیر، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام گرفته تا روزگار متأخر و متون سیاسی-حقوقی-فلسفی گوناگونی که وقایع تاریخی مهم و تأثیر گذاری را باعث شدند؛ وقایعی مانند جنبش رفورماسیون و نهضت پروتستانتیسم در اروپا، «انقلاب شکوهمند» 1688 در انگلستان، جنگهای استقلال آمریکا، انقلاب فرانسه، مارکسیسم و انقلاب 1917 در روسیه، و حتی انقلاب اسلامی در ایران، همگی منبعث از «متن» بودهاند.
بسیار مهم است که در نظر داشته باشیم وقتی میگوییم «متن» مراد ما اگرچه امری واحد است اما این وحدت معنایی خاص دارد، چراکه متن در مقام یک بافتۀ درهمتنیده خود میتواند دربردارندۀ متنهایی دیگر باشد و این متون را که بهنوبۀ خود متونی دیگر را درهمتنیدهاند درهمتند. بنابراین وحدت متن را نباید با یکی بودن مجلّد یا فرد بودن نویسندۀ آن خلط کرد. در این معناست که حتی میتوان همۀ فرهنگ یک قوم را یک متن بهشمار آورد.
در این معنا، ایلیاد و اودیسه، بهاگاواتگیتا و اوستا، تورات و انجیل و قرآن، تزهای مارتین لوتر، اعلامیههای الیور کراموِل، سخنرانیهای جرج واشنگتن، بیانیههای ماکسیمیلان روبسپیر، مانیفست کمونیست مارکس و انگلس، رسالههای لنین، و متونی از این دست، اگرچه خود «متن» بهشمار میآیند اما بهنوبۀ خود هم از یک سو دستاوردهای متون دیگر پیش از خود را برگرفتهاند و درهمتنیدهاند، و از سوی دیگر، خود به تاروپودهای متون دیگری بدل گشتهاند و با عناصر دیگری درهمتنیده شدهاند، و تنها از راه این درهمتنیدگیهاست که متون میتوانند حوادثی را در تاریخ بشریت باعث گردند.
وقتی از کارکرد متون در تاریخ بشریت و تأثیر و تأثّر این دو در هم سخن میگوییم منظورمان صرفاً تأثیر و تأثراتی از جنس انقلابهای دینی، اجتماعی، حقوقی سیاسی و مانند اینها نیست. هر تغییری در زندگی انسانها که در آن چیزی از اساس به چیزی دیگر تبدیل، یا، به لسان عرب، «قلب» شود، به یک معنا «انقلاب» به شمار تواند رفت. یک نمونۀ بسیار اخیر از انقلابهایی از این دست «انقلاب صنعتی» بهمثابه مبنای «مادّی» انقلاب دیگری است به نام «مدرنیته». انقلاب صنعتی اگرچه خود با انقلابهای فکری دیگر و نتایج سیاسی-اجتماعی آنها، مانند پروتستانتیسم در حوزۀ دین یا ژاکوبنیسم در حوزۀ سیاست، مارکسیسم در حوزۀ اقتصاد سیاسی، و بسیاری دیگر مانند اینها، درهمتنیده است اما در ذات خود و به عنوان یک متن مستقل، انقلابی دینی، سیاسی یا اجتماعی به شمار نمیرود، بلکه در وهلۀ نخست متنی است که بر بستر علوم تجربی، بالاخص فیزیک، بافته و صورتبندی شده است. در این معنا متونی که در بُن انقلاب صنعتی نشستهاند از بسیار جهات با متونی که در بُن انقلابهای دینی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی قرار دارند بسیار متفاوت هستند. متون انقلاب صنعتی بهنحو سنتی متونی «فنی» در معنای ریاضی-فیزیکی کلمه هستند که البته این بستر امروزه به حوزۀ بسیار مهم دیگری، یعنی انفورماتیک و دانشهای مرتبط با آن، نیز انتقال یافته است. در این میان، تنها علمی که مانند گذشته (و هم در آینده) میتواند (و خواهد توانست) این درهمتنیدگیها را بهنحو درخور دریابد و تبیین کند فلسفه است. در این معنا فلسفه گونهای فرامتن است که قادر است هر متنی را با خود و با متون دیگر درهمتند، چراکه فلسفه از اساس و در ذات خود یک فعالیت متنمحور -در معنایی که در بالا ذکر شد- است.
👆🏻ادامه
بنابر همین متنمحوری است که فلسفه قادر است به متن همۀ امور و به انواع متون در حوزههای گوناگون مراجعه و در آنها تأمل کند. البته فلسفه در این کار نمیتواند در تولید متون این علوم جایگزین ایشان گردد، یا به عبارت دقیقتر، دست از فلسفهبودن بشوید و لباس علوم دیگر را بر تن کند و به کار ایشان مشغول گردد. فلسفه قادر است برخلاف خود این متون که بعضاً به درهمتنیدگیهای خود با متونی دیگر در بستری گستردهتر آگاه نیستند، نهتنها این درهمتنیدگیها را ببیند، بلکه آنها را «تحلیل» و «تشریح» کند، یعنی تاروپودشان را –دستکم در بادی نظر، و ایبسا حتی در وادی عمل- از هم بگشاید و گرههایی تازه بزند و نقشهایی تازه پدید آورد، یا نقشهایی نهفته از انظار را آشکار نماید. به همین دلیل است که دانشمندانی مانند کپلر، کوپرنیک، گالیله، نیوتن، اینشتین و بسیاری دیگر، به همان اندازه که دانشمندان علوم خاص خود بهشمار میروند برای فلسفه نیز شخصیتهای بسیار مهمی هستند، و فلسفه همواره به متون اینان مراجعه و در آنها تأمل کرده است.
بدین ترتیب ممکن است برای یک فیزیکدان، بهمثابه فیزیکدانِ صرف، مفاهیمی مانند «کرامت» یا «آزادی» یا مانند اینها هیچ موضوعیتی نداشته و از چارچوب حوزۀ او بکلی خارج باشند. اما فلسفه قادر است نشان دهد که چگونه مفاهیم علومی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی و مانند اینها با مفاهیمی بنیادین از حوزههای دیگر (بهخصوص خود فلسفه) مانند «آزادی»، «شأن»، «مبدأ»، «اعتماد»، «تعامل»، «خودبسندگی» و مانند اینها درهمتنیده است، یا میتواند درهمتنیده شود.
عنوان این متن «فلسفه و بلاکچِین» است؛ دو مفهومی که شاید در بدو امر بیارتباط با یکدیگر به نظر رسند. اگرچه فلسفه و بلاکچین از اساس دو امر کاملاً متفاوت هستند، اما شباهتهای شگرفی که میان خود بلاکچین و متن وجود باعث میشود که بلاکچین و فلسفه بهشدّت با یکدیگر ارتباط یابند.
مثلاً وقتی یک بلاک در بلاکچین رمزنگاری یا به اصطلاح هَش (hash) میشود با همۀ بلاکهای پیش از خود درهمتنیده میشود. هرکدام از این بلاکها، و همچنین کلیت زنجیرۀ درهمتنیدۀ بلاکچین (در لغت یعنی زنجیرۀ بلاکها) را میتوان «متن» بهشمار آورد. در این معنا بلاکچین (دستکم در صورت اصلی خود مثلاً بلاکچینی که مبنای بیتکوین است) متنی است که همۀ متون پیش از خود را درهمتنیده و برای همیشه دربردارد. اما فقط متنبودن یا متنوارهبودن بلاکچین نیست که آن را برای فلسفه قابل تأمل میکند، بلکه متنی که مانیفست اولین بلاکچین، یعنی بلاکچین بیتکوین، محسوب میشود، یعنی همان سپیدنامۀ بیتکوین (bitcoin whitepaper) نوشتۀ ساتوشی ناکاموتو (satoshi nakamoto) –که البته نامی است جعلی و هویت اصلی نویسنده یا نویسندگان تا امروز معلوم، یا دستکم مورد توافق همگان، نیست.
سپیدنامۀ بیتکوین متنی کاملاً فنی در حوزۀ انفورماتیک است که برای غیرمتخصصان این حوزه تقریباً غیرقابل فهم تواند بود. بااینحال، این سپیدنامۀ نوشته شده در کمتر از 9 صفحه را میتوان در شمار بزرگترین متون تاریخ بشریت در شمار آورد. متنی که بهظاهر و در وهلۀ نخست انقلابی را درحوزۀ تکنولوژی، و در مراحل بعدی بهواقع انقلابی را در حوزۀ اقتصاد، صنعت، اجتماع، و سیاست را بنیان نهاده است. متونی که از این پس با سپیدنامۀ بیتکوین گرهخواهند خورد طی چند دهۀ آتی اتفاقات مهمی را در زندگی بشر باعث خواهند شد. اتفاقاتی که در وهلۀ نخست در عرصۀ تکنولوژی نمود و بروز بیرونی مییابند اما به تدریج آشکار خواهد شد که این عرصه تنها فراهمآورندۀ مواد و مصالحی است تا در اصل «ایده» با آن و در آن به منصّۀ ظهور رسد و تحقق یابد.
میپرسید کدام ایده؟ باری، «ایدۀ آزادی»!
بنابر همین متنمحوری است که فلسفه قادر است به متن همۀ امور و به انواع متون در حوزههای گوناگون مراجعه و در آنها تأمل کند. البته فلسفه در این کار نمیتواند در تولید متون این علوم جایگزین ایشان گردد، یا به عبارت دقیقتر، دست از فلسفهبودن بشوید و لباس علوم دیگر را بر تن کند و به کار ایشان مشغول گردد. فلسفه قادر است برخلاف خود این متون که بعضاً به درهمتنیدگیهای خود با متونی دیگر در بستری گستردهتر آگاه نیستند، نهتنها این درهمتنیدگیها را ببیند، بلکه آنها را «تحلیل» و «تشریح» کند، یعنی تاروپودشان را –دستکم در بادی نظر، و ایبسا حتی در وادی عمل- از هم بگشاید و گرههایی تازه بزند و نقشهایی تازه پدید آورد، یا نقشهایی نهفته از انظار را آشکار نماید. به همین دلیل است که دانشمندانی مانند کپلر، کوپرنیک، گالیله، نیوتن، اینشتین و بسیاری دیگر، به همان اندازه که دانشمندان علوم خاص خود بهشمار میروند برای فلسفه نیز شخصیتهای بسیار مهمی هستند، و فلسفه همواره به متون اینان مراجعه و در آنها تأمل کرده است.
بدین ترتیب ممکن است برای یک فیزیکدان، بهمثابه فیزیکدانِ صرف، مفاهیمی مانند «کرامت» یا «آزادی» یا مانند اینها هیچ موضوعیتی نداشته و از چارچوب حوزۀ او بکلی خارج باشند. اما فلسفه قادر است نشان دهد که چگونه مفاهیم علومی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی و مانند اینها با مفاهیمی بنیادین از حوزههای دیگر (بهخصوص خود فلسفه) مانند «آزادی»، «شأن»، «مبدأ»، «اعتماد»، «تعامل»، «خودبسندگی» و مانند اینها درهمتنیده است، یا میتواند درهمتنیده شود.
عنوان این متن «فلسفه و بلاکچِین» است؛ دو مفهومی که شاید در بدو امر بیارتباط با یکدیگر به نظر رسند. اگرچه فلسفه و بلاکچین از اساس دو امر کاملاً متفاوت هستند، اما شباهتهای شگرفی که میان خود بلاکچین و متن وجود باعث میشود که بلاکچین و فلسفه بهشدّت با یکدیگر ارتباط یابند.
مثلاً وقتی یک بلاک در بلاکچین رمزنگاری یا به اصطلاح هَش (hash) میشود با همۀ بلاکهای پیش از خود درهمتنیده میشود. هرکدام از این بلاکها، و همچنین کلیت زنجیرۀ درهمتنیدۀ بلاکچین (در لغت یعنی زنجیرۀ بلاکها) را میتوان «متن» بهشمار آورد. در این معنا بلاکچین (دستکم در صورت اصلی خود مثلاً بلاکچینی که مبنای بیتکوین است) متنی است که همۀ متون پیش از خود را درهمتنیده و برای همیشه دربردارد. اما فقط متنبودن یا متنوارهبودن بلاکچین نیست که آن را برای فلسفه قابل تأمل میکند، بلکه متنی که مانیفست اولین بلاکچین، یعنی بلاکچین بیتکوین، محسوب میشود، یعنی همان سپیدنامۀ بیتکوین (bitcoin whitepaper) نوشتۀ ساتوشی ناکاموتو (satoshi nakamoto) –که البته نامی است جعلی و هویت اصلی نویسنده یا نویسندگان تا امروز معلوم، یا دستکم مورد توافق همگان، نیست.
سپیدنامۀ بیتکوین متنی کاملاً فنی در حوزۀ انفورماتیک است که برای غیرمتخصصان این حوزه تقریباً غیرقابل فهم تواند بود. بااینحال، این سپیدنامۀ نوشته شده در کمتر از 9 صفحه را میتوان در شمار بزرگترین متون تاریخ بشریت در شمار آورد. متنی که بهظاهر و در وهلۀ نخست انقلابی را درحوزۀ تکنولوژی، و در مراحل بعدی بهواقع انقلابی را در حوزۀ اقتصاد، صنعت، اجتماع، و سیاست را بنیان نهاده است. متونی که از این پس با سپیدنامۀ بیتکوین گرهخواهند خورد طی چند دهۀ آتی اتفاقات مهمی را در زندگی بشر باعث خواهند شد. اتفاقاتی که در وهلۀ نخست در عرصۀ تکنولوژی نمود و بروز بیرونی مییابند اما به تدریج آشکار خواهد شد که این عرصه تنها فراهمآورندۀ مواد و مصالحی است تا در اصل «ایده» با آن و در آن به منصّۀ ظهور رسد و تحقق یابد.
میپرسید کدام ایده؟ باری، «ایدۀ آزادی»!
#بیتکوین کماکان در محدودۀ 46هزار به سر میبرد و تغییر خاصی در سناریوهای روزهای پیشین مشاهده نمیشود. مهمترین نکتهای که امروز از بازار مشتقات قابل تفسیر است معاملات اختیار خرید برای پایان ماه اکتبر روی قیمت اعمال 75هزار است. اگر بر اساس پیشبینی ما بیتکوین تا پایان سپتامبر زیر 50هزار بماند، بر اساس منطق همین پیشبینی میتوان گفت که بیتکوین در ماه اکتبر هدفهایی بسیار بالاتر از 50هزار را مدّ نظر دارد. ما فعلاً 64هزار یا همان سقف تاریخی قبلی را در نظر میگیریم و معتبر میدانیم و طی روزها و هفتههای آتی حرکات بیتکوین را با دقت بررسی خواهیم کرد.
در ویدیوی امروز که تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود نیمنگاهی نیز خواهیم داشت به #سولانا SOL
در ویدیوی امروز که تا ساعاتی دیگر در دسترس خواهد بود نیمنگاهی نیز خواهیم داشت به #سولانا SOL