♦️سکه ٢ هزار ساله نقره اشکانی-پارتی-پهلوی درنهایت سادگی اوج کمال را دارد
🔻سکهی نقرهی 2هزار ساله، یک سو چهره پادشاه است به نام یولامیرا (جنگجوی میترا) و طرف دیگرش به نشان گردونهیمهر آریایی 卐 (سواستیکا) منقوش است این سکه مربوط به دوران پادشاهی پارادای در سیستان و بلوچستان ایران ...
- حاکمان سلسله ی پارادای از قوم پارت ایرانی بودند که همزمان با پادشاهی ساسانیان، در سیستان و بلوچستان به صورت محلی حکومت میکردند ...
- در طرف دیگر این سکه، تصویر یولامیرا (به معنی جنگجوی میترا) اولین پادشاه این سلسله دیده میشود.
🔻نماد سواستیکا (چلیپا ایرانی،گردانه مهر ) نمادی کهن در تاریخ ایران است و نماد آریایی ها می باشد و حزب نازی و آدولف هیتلر به علت آریایی پنداری این نماد را به عنوان نماد رسمی حزب و کشور خود انتخاب کرد
🔻همچنین این نماد در تمدن ها و کشور های دیگر استفاده میشده مانند معروف ترین آنها هند میباشد.
🔻سکهی نقرهی 2هزار ساله، یک سو چهره پادشاه است به نام یولامیرا (جنگجوی میترا) و طرف دیگرش به نشان گردونهیمهر آریایی 卐 (سواستیکا) منقوش است این سکه مربوط به دوران پادشاهی پارادای در سیستان و بلوچستان ایران ...
- حاکمان سلسله ی پارادای از قوم پارت ایرانی بودند که همزمان با پادشاهی ساسانیان، در سیستان و بلوچستان به صورت محلی حکومت میکردند ...
- در طرف دیگر این سکه، تصویر یولامیرا (به معنی جنگجوی میترا) اولین پادشاه این سلسله دیده میشود.
🔻نماد سواستیکا (چلیپا ایرانی،گردانه مهر ) نمادی کهن در تاریخ ایران است و نماد آریایی ها می باشد و حزب نازی و آدولف هیتلر به علت آریایی پنداری این نماد را به عنوان نماد رسمی حزب و کشور خود انتخاب کرد
🔻همچنین این نماد در تمدن ها و کشور های دیگر استفاده میشده مانند معروف ترین آنها هند میباشد.
𝖆𝖚𝖙𝖍𝖔𝖗 : #Amir
دانش شما مایه افتخار ماست 👑
ᒍOƖᑎ ᑌᔕ 📨: @passage_of_Iranians
🥰8👍3🔥2
📯| یکتاپرستی ایرانیان از دیرباز ؛ برتری تمدن ایرانیان بر یونان
🏛 - ایرانیان همیشه از عقل سلیم برخوردار بودند و اولویت عقلی آنان بر یونانیان آن زمان هیچ تردیدی در هیچکس بوجود نمی آورد. اندیشه یکتاپرستی، ایرانیان را به یونان کشانید، تا قوم هلن را با تمدنی عظیم آشنا کنند.
🏛 - یونانیان کم کم در اثر تماس با ایرانیان خصوصیات انسانی را که به خدایان خود نسبت میدادند از آنان سلب کردند و حتی تعداد خدایان را کم نمودند و صورت معنوی به آنها دادند.
[ 📚 ] - بنیاد استراتژی در شاهنشاهی هخامنشی
[ 🖋 ] - نصرتالله بختورتاش
[ 📖 ] - برگ 343
𓄂ꪴꪰ مرا داد فرمود و خود داور است ࿐
-----------------------------------------
کانال ایران ناسیونال | 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 - 🍂
🍃 - 𝑮𝒂𝒑 | گروه ایران ناسیونال
-----------------------------------------
🏛 - ایرانیان همیشه از عقل سلیم برخوردار بودند و اولویت عقلی آنان بر یونانیان آن زمان هیچ تردیدی در هیچکس بوجود نمی آورد. اندیشه یکتاپرستی، ایرانیان را به یونان کشانید، تا قوم هلن را با تمدنی عظیم آشنا کنند.
اما تعصب مورخان یونان دوست، این نیروهای فکری و انسانی را بصورت جهانگشائی جلوه گر ساخت.
🏛 - یونانیان کم کم در اثر تماس با ایرانیان خصوصیات انسانی را که به خدایان خود نسبت میدادند از آنان سلب کردند و حتی تعداد خدایان را کم نمودند و صورت معنوی به آنها دادند.
[ 📚 ] - بنیاد استراتژی در شاهنشاهی هخامنشی
[ 🖋 ] - نصرتالله بختورتاش
[ 📖 ] - برگ 343
𓄂ꪴꪰ مرا داد فرمود و خود داور است ࿐
-----------------------------------------
کانال ایران ناسیونال | 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 - 🍂
🍃 - 𝑮𝒂𝒑 | گروه ایران ناسیونال
-----------------------------------------
دانش شما مایه افتخار ماست 👑
ᒍOƖᑎ ᑌᔕ 📨: @passage_of_Iranians
👍4❤1
مهرداد ششم فرمانروای سرزمین پنت در شمال آناتولی امروزی بود و خود را از نسل کوروش بزرگ هخامنشی و از خانواده داریوش کبیر میدانست همچنین او مدعی بود که تبار یونانیاش به آنتیپاتر که یکی از سرداران اسکندر بود و سلوکوس پادشاه پرآوازه سلوکی بازمیگردد.
وی از سال ۱۲۰ تا ۶۳ پیش از میلاد حکومت کرد و دشمن قسم خورده جمهوری روم بود.
وی حاکمی مقتدر،شجاع و موثر بود که قصد داشت بر آسیای صغیر و مناطق حاشیه دریای سیاه تسلط یابد و در این جهت چندین جنگ بزرگ و سخت اما در نهایت ناموفق (جنگهای مهردادی) برای شکستن سلطه روم بر آسیا و جهان انجام داد.
وی بزرگترین دشمن امپراتوری روم در طول یک قرن پیش از میلاد بهشمار میآمد. مهرداد بزرگ به تدریج بر کاپادوکیه، پافلاگونیا، بیثونیا و تقریباً تمامی کرانههای دریای سیاه تسلط یافت. مخالفت وی با شاهان بیثونیا و پیشروی نیروهای روم به مدیترانه شرقی، دولت روم را در مقابل وی قرار داد و موجب شد تا سه بار با رومیان بجنگد و این جنگها در تاریخ به نام «جنگهای مهردادی» معروف است.
وی از سال ۱۲۰ تا ۶۳ پیش از میلاد حکومت کرد و دشمن قسم خورده جمهوری روم بود.
وی حاکمی مقتدر،شجاع و موثر بود که قصد داشت بر آسیای صغیر و مناطق حاشیه دریای سیاه تسلط یابد و در این جهت چندین جنگ بزرگ و سخت اما در نهایت ناموفق (جنگهای مهردادی) برای شکستن سلطه روم بر آسیا و جهان انجام داد.
وی بزرگترین دشمن امپراتوری روم در طول یک قرن پیش از میلاد بهشمار میآمد. مهرداد بزرگ به تدریج بر کاپادوکیه، پافلاگونیا، بیثونیا و تقریباً تمامی کرانههای دریای سیاه تسلط یافت. مخالفت وی با شاهان بیثونیا و پیشروی نیروهای روم به مدیترانه شرقی، دولت روم را در مقابل وی قرار داد و موجب شد تا سه بار با رومیان بجنگد و این جنگها در تاریخ به نام «جنگهای مهردادی» معروف است.
𝖆𝖚𝖙𝖍𝖔𝖗 : #Amir
دانش شما مایه افتخار ماست 👑
ᒍOƖᑎ ᑌᔕ 📨: @passage_of_Iranians
❤13👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨ #مستندی درباب منشور کوروش بزرگ⁉️
𓄂ꪴꪰ مرا داد فرمود که خود داور است ࿐
-----------------------------------------
کانال ایران ناسیونال | 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 - 🍂
🍃 - 𝑮𝒂𝒑 | گروه ایران ناسیونال
-----------------------------------------
𓄂ꪴꪰ مرا داد فرمود که خود داور است ࿐
-----------------------------------------
کانال ایران ناسیونال | 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 - 🍂
🍃 - 𝑮𝒂𝒑 | گروه ایران ناسیونال
-----------------------------------------
دانش شما مایه افتخار ماست 👑
ᒍOƖᑎ ᑌᔕ 📨: @passage_of_Iranians
🔥6👍2
سقوط امپراتوری روم
یک بحران بزرگ دقیقا مشابه اولای قرن سوم میلادی نیز شروع شد منشا ان ها جنگ های داخلی بود بربر ها نیز یکی از دلایل اصلی ان ها بودند این روند باعث تقسیم امپراتوری شد و غرب پادشاهی رو به نابودی رفت در دوره valentinian به قدری فساد زیاد شد که پلیس هایی که وظیفه دفع زورگویی های مردم در شهر علیه فقران را داشتند نمیتوانستند کاری برعلیه صاحبان املاک انجام دهند یکی از سخت ترین مشکلات valentinian اسکاتلندی ها و ساکسون ها بودند که طی جنگ های متعدد روم را ضعیف کرده بودند
در دوران او نیز کلی جنگ در المان و گال نیز رخ داد که باعث شکست روم شد همچنین شورش های مذهبی و مالیاتی نیز در سرتاسر افریقا رخ داد در قسطنطنیه مشکلات اجتماعی و دزدی بیداد میکرد در سال های 372-373 جنگ علیه ایران رخ داد که باعث شکست شد بعد درسال 378 روم با گوت ها وارد جنگ شد که باعث شکست بزرگی شد
یک بحران بزرگ دقیقا مشابه اولای قرن سوم میلادی نیز شروع شد منشا ان ها جنگ های داخلی بود بربر ها نیز یکی از دلایل اصلی ان ها بودند این روند باعث تقسیم امپراتوری شد و غرب پادشاهی رو به نابودی رفت در دوره valentinian به قدری فساد زیاد شد که پلیس هایی که وظیفه دفع زورگویی های مردم در شهر علیه فقران را داشتند نمیتوانستند کاری برعلیه صاحبان املاک انجام دهند یکی از سخت ترین مشکلات valentinian اسکاتلندی ها و ساکسون ها بودند که طی جنگ های متعدد روم را ضعیف کرده بودند
در دوران او نیز کلی جنگ در المان و گال نیز رخ داد که باعث شکست روم شد همچنین شورش های مذهبی و مالیاتی نیز در سرتاسر افریقا رخ داد در قسطنطنیه مشکلات اجتماعی و دزدی بیداد میکرد در سال های 372-373 جنگ علیه ایران رخ داد که باعث شکست شد بعد درسال 378 روم با گوت ها وارد جنگ شد که باعث شکست بزرگی شد
📕نام کتاب: | A History of Rome, 4th
Edition
🖋نویسندگان: |
- Yann Le Bohec, Eleni Manolaraki, Jean-Louis Voisin, Marcel Le Glay, David Cherry, Donald G. Kyle
- Wiley-Blackwell
📖تعداد صفحات: | 672 pages
ᒍOƖᑎ ᑌᔕ 📨: @passage_of_Iranians
❤2👍1
Forwarded from 𝗜𝗥𝗔𝗡 𝗡𝗮𝘁𝗶𝗼𝗻𝗮𝗹 | ایران ناسیونال
🔹《زرتشت اهل کدام بخش از جغرافیای ایران بزرگ است ؟》🔹
🔸-پروفسور مری بویس در رابطه با خاستگاه زرتشت و گاتاها... میگوید :همه پذیرفتهاند که این مجموعه مرکب از متنهای متعدد به ایرانیان شرقی تعلق دارد. یعنی به طوایف و قبایلی که در سرزمین های شرقی ایران بزرگ سکنی گزیدند در هیچ جای آن خبری از غرب ایران بزرگ یا اقوامی که در آن رحل اقامت افکنده بودند نیست.زرتشت از منظر هویتی ایرانی است و شکلگیری هویت ایرانی زمان بسیار درازی پیش از زرتشت بوده است که در اوستا نیز بازتاب دارد.-🔸
𓄂ꪴꪰ مرا داد فرمود و خود داور است ࿐
-------------------------------------------------
کانال ایران ناسیونال | 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 - 🍂
🍃 - 𝑮𝒂𝒑 | گروه ایران ناسیونال
-------------------------------------------------
🔸-پروفسور مری بویس در رابطه با خاستگاه زرتشت و گاتاها... میگوید :همه پذیرفتهاند که این مجموعه مرکب از متنهای متعدد به ایرانیان شرقی تعلق دارد. یعنی به طوایف و قبایلی که در سرزمین های شرقی ایران بزرگ سکنی گزیدند در هیچ جای آن خبری از غرب ایران بزرگ یا اقوامی که در آن رحل اقامت افکنده بودند نیست.زرتشت از منظر هویتی ایرانی است و شکلگیری هویت ایرانی زمان بسیار درازی پیش از زرتشت بوده است که در اوستا نیز بازتاب دارد.-🔸
📚 بنمایه: مری بویس ، چکیده تاریخ کیش زرتشت انتشارات صفیعلیشاه، برگ ۴۰
𓄂ꪴꪰ مرا داد فرمود و خود داور است ࿐
-------------------------------------------------
کانال ایران ناسیونال | 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 - 🍂
🍃 - 𝑮𝒂𝒑 | گروه ایران ناسیونال
-------------------------------------------------
👍5
درود بر تمامی همراهان گرامی بابت این مدت برای بی فعالیت بودن چنل صمیمانه از شما پوزش میطلبیم و از امروز چنل فعالیت جدید خودش رو شروع میکنه 🌹
🤷♀1
𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬
Photo
آیا چیزی به اسم «فلسفه اسلامی» وجود داره؟ یا فقط اسمگذاری شیکییه برای ایدئولوژی دینی؟
فلسفه با شک شروع میشه؛ با پرسشهای بیرحمانهای که حتی مقدسترین باورها رو هم به چالش میکشن. اما وقتی میگیم «فلسفه اسلامی»، دقیقاً داریم چهجور فلسفهای رو توصیف میکنیم؟ فلسفهای که جرئت نداره از خطوط قرمز عبور کنه؟ که باید هر سوالی رو طوری بچینه که به جوابهای از پیشتعیینشدهی متون دینی ختم بشه؟
اسمش فلسفهست، اما کارکردش بیشتر شبیه تبلیغاته: توجیه باورهای تثبیتشده به زبان عقل. در بهترین حالت، یه تمرین ذهنیه برای پیچیدهتر کردن چیزی که اجازهی نقد اساسیش رو نمیدن. در بدترین حالت، مهندسی فکریه برای حفظ وضعیت موجود.
فلسفه وقتی معنا داره که آزاد باشه؛ وقتی که بتونه حتی اصل وجود خدا، نبوت، یا وحی رو زیر سؤال ببره بدون اینکه متهم به بیدینی یا ارتداد بشه. و تا وقتی قراره «فلسفه» داخل قفسِ قرائتهای رسمی از دین بازی کنه، این فقط یه سایهست از اون چیزی که واقعا باید باشه. پس بذاریم اسمها گمراهمون نکنن.
«فلسفه اسلامی» اغلب نه فلسفهست، نه اسلامی؛ یه پروژهی فکریه برای زدن مهر تأیید عقلانی بر اموری که اساساً فراتجربی و ایمانیان. و این یعنی سوءاستفاده از واژهای که قرنها برای آزادی اندیشه جنگیده.
شاخصترین چهرههای این جریان: ابنسینا
ابنسینا رو معمولاً با عنوان فیلسوف عقلگرا توی سنت اسلامی معرفی میکنن. ولی عقلگراییای که از اول تا آخر باید زیر سایهی شریعت و ایمان تعریف بشه، واقعاً چقدر میتونه عقلگرا باشه؟ عقل، وقتی فقط اجازه داره به نتایج از پیشتعیینشده برسه، دیگه عقل نیست؛ صرفاً یه ابزار خوشخط و خال برای توجیه چیزیه که از قبل مقدس اعلام شده.
سیستم فلسفی ابنسینا، بهخصوص تو بحث واجبالوجود، جوری طراحی شده که از دل مفاهیم منطقی و متافیزیکی، یه خدا بیرون بیاد؛ اما نه هر خدایی، بلکه همون خدای دین رسمی. یعنی نتیجه از قبل معلومه، فقط مسیرش قراره عقلپسند به نظر بیاد.
و اینهمه پیچوتاب، نه برای کشف حقیقته، بلکه برای اثبات چیزی که اجازهی رد شدن نداره.
جالبه که حتی همین عقلگرایی محدود هم براش دردسرساز میشه. وقتی کمی از خط خارج میشه—مثلاً دربارهی قدمای عالم یا رستاخیز جسمانی—سیل اتهامها از راه میرسه. فخر رازی، غزالی، و بقیهی مدافعان دین رسمی فوراً بهش حمله میکنن: این دیگه فلسفه نیست، این انحرافه.
پس همون فیلسوفی که اسمش با عقل گره خورده، تو همون سنت فکری، متهم به انحراف میشه. چون عقل تا وقتی خوبه که نقش آچارفرانسهی دین رو بازی کنه. اگه بخواد خودش مسیر تعیین کنه، خطرناکه.
اینجاست که میفهمیم مسئله فقط ابنسینا نیست؛ ساختار کلی بازی اینه. فلسفهای که مرزهاش با فتوا مشخص میشه، نه با حقیقت، دیگه فلسفه نیست. یه بازی زبانیه؛ یه جور مهندسی معنا برای اینکه ایمان عقلپسند به نظر برسه. و این یعنی خیانت به ذات فلسفه.
🏛 𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬 🏛
𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐔𝐒 : @Political_Academy 📜
فلسفه با شک شروع میشه؛ با پرسشهای بیرحمانهای که حتی مقدسترین باورها رو هم به چالش میکشن. اما وقتی میگیم «فلسفه اسلامی»، دقیقاً داریم چهجور فلسفهای رو توصیف میکنیم؟ فلسفهای که جرئت نداره از خطوط قرمز عبور کنه؟ که باید هر سوالی رو طوری بچینه که به جوابهای از پیشتعیینشدهی متون دینی ختم بشه؟
اسمش فلسفهست، اما کارکردش بیشتر شبیه تبلیغاته: توجیه باورهای تثبیتشده به زبان عقل. در بهترین حالت، یه تمرین ذهنیه برای پیچیدهتر کردن چیزی که اجازهی نقد اساسیش رو نمیدن. در بدترین حالت، مهندسی فکریه برای حفظ وضعیت موجود.
فلسفه وقتی معنا داره که آزاد باشه؛ وقتی که بتونه حتی اصل وجود خدا، نبوت، یا وحی رو زیر سؤال ببره بدون اینکه متهم به بیدینی یا ارتداد بشه. و تا وقتی قراره «فلسفه» داخل قفسِ قرائتهای رسمی از دین بازی کنه، این فقط یه سایهست از اون چیزی که واقعا باید باشه. پس بذاریم اسمها گمراهمون نکنن.
«فلسفه اسلامی» اغلب نه فلسفهست، نه اسلامی؛ یه پروژهی فکریه برای زدن مهر تأیید عقلانی بر اموری که اساساً فراتجربی و ایمانیان. و این یعنی سوءاستفاده از واژهای که قرنها برای آزادی اندیشه جنگیده.
شاخصترین چهرههای این جریان: ابنسینا
ابنسینا رو معمولاً با عنوان فیلسوف عقلگرا توی سنت اسلامی معرفی میکنن. ولی عقلگراییای که از اول تا آخر باید زیر سایهی شریعت و ایمان تعریف بشه، واقعاً چقدر میتونه عقلگرا باشه؟ عقل، وقتی فقط اجازه داره به نتایج از پیشتعیینشده برسه، دیگه عقل نیست؛ صرفاً یه ابزار خوشخط و خال برای توجیه چیزیه که از قبل مقدس اعلام شده.
سیستم فلسفی ابنسینا، بهخصوص تو بحث واجبالوجود، جوری طراحی شده که از دل مفاهیم منطقی و متافیزیکی، یه خدا بیرون بیاد؛ اما نه هر خدایی، بلکه همون خدای دین رسمی. یعنی نتیجه از قبل معلومه، فقط مسیرش قراره عقلپسند به نظر بیاد.
و اینهمه پیچوتاب، نه برای کشف حقیقته، بلکه برای اثبات چیزی که اجازهی رد شدن نداره.
جالبه که حتی همین عقلگرایی محدود هم براش دردسرساز میشه. وقتی کمی از خط خارج میشه—مثلاً دربارهی قدمای عالم یا رستاخیز جسمانی—سیل اتهامها از راه میرسه. فخر رازی، غزالی، و بقیهی مدافعان دین رسمی فوراً بهش حمله میکنن: این دیگه فلسفه نیست، این انحرافه.
پس همون فیلسوفی که اسمش با عقل گره خورده، تو همون سنت فکری، متهم به انحراف میشه. چون عقل تا وقتی خوبه که نقش آچارفرانسهی دین رو بازی کنه. اگه بخواد خودش مسیر تعیین کنه، خطرناکه.
اینجاست که میفهمیم مسئله فقط ابنسینا نیست؛ ساختار کلی بازی اینه. فلسفهای که مرزهاش با فتوا مشخص میشه، نه با حقیقت، دیگه فلسفه نیست. یه بازی زبانیه؛ یه جور مهندسی معنا برای اینکه ایمان عقلپسند به نظر برسه. و این یعنی خیانت به ذات فلسفه.
🏛 𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬 🏛
𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐔𝐒 : @Political_Academy 📜
👏3
𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬
Photo
📜 سرمنشأ و شروع جمهوری در تاریخ 🏛
جمهوری روم، بهعنوان نخستین جمهوری در تاریخ بشریت، در سال ۵۰۹ قبل از میلاد تأسیس شد. این نظام سیاسی پس از سرنگونی پادشاهی روم شکل گرفت و بهعنوان یک الگوی مهم برای بسیاری از جوامع بعدی شناخته میشود.
سرنگونی پادشاهی
سرآغاز جمهوری روم به سرنگونی آخرین پادشاه این شهر، تارکوئینیوس کبیر، مرتبط است. تارکوئینیوس بهدلیل ظلم و فساد خود در میان مردم نارضایتی ایجاد کرده بود و این نارضایتی به سرانجامی منجر شد که در آن او از قدرت برکنار شد. این رویداد، نه تنها پایان دوران پادشاهی را رقم زد، بلکه بهعنوان نقطه عطفی در تاریخ روم و آغاز یک نظام سیاسی جدید شناخته میشود.
نظام سیاسی جمهوری
جمهوری روم دارای نهادهای سیاسی متنوعی بود که به شهروندان اجازه میدادند در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت کنند. سنای روم، بهعنوان نهاد اصلی مشاوره و تصمیمگیری، نقش بسزایی در مدیریت امور عمومی داشت. همچنین، دو کنسول که هر سال از میان شهروندان انتخاب میشدند، بهعنوان رهبران اجرایی عمل میکردند. این نظام سیاسی بر اساس اصولی مانند تقسیم قدرت و نظارت بر مسئولان شکل گرفته بود که هدف آن جلوگیری از تمرکز قدرت در دست یک فرد خاص بود.
تأثیرات و گسترش
در طول دوران جمهوری، روم به یکی از بزرگترین قدرتهای زمان خود تبدیل شد. جنگها و فتوحات مختلفی که در این دوره به وقوع پیوست، به گسترش قلمرو و تنوع فرهنگی این جمهوری انجامید. همچنین، با گذشت زمان، حقوق بیشتری به طبقات مختلف جامعه، بهویژه به پلبیان (شهروندان عادی) اعطا شد. این روند نه تنها به بهبود وضعیت اجتماعی کمک کرد، بلکه به تقویت اصول دموکراتیک در جامعه نیز انجامید.
__
جمهوری روم، با تاریخچهای غنی و تأثیرگذار، نمایانگر یکی از موفقترین نظامهای سیاسی در تاریخ بشر است. این جمهوری بهعنوان اولین مثال بارز از یک نظام سیاسی جمهوری، تأثیرات عمیقی بر تاریخ و فرهنگ سیاسی غرب گذاشته و اصول و نهادهای آن بهعنوان الگوهایی برای نظامهای دموکراتیک مدرن مورد استفاده قرار گرفتهاند. این واقعیت نشاندهنده توانایی انسان در ایجاد نظم اجتماعی و سیاسی است که نه تنها در زمان خود، بلکه در سدههای بعد نیز تأثیرگذار باقی مانده است.
🏛 𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬 🏛
𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐔𝐒 : @Political_Academy 📜
جمهوری روم، بهعنوان نخستین جمهوری در تاریخ بشریت، در سال ۵۰۹ قبل از میلاد تأسیس شد. این نظام سیاسی پس از سرنگونی پادشاهی روم شکل گرفت و بهعنوان یک الگوی مهم برای بسیاری از جوامع بعدی شناخته میشود.
سرنگونی پادشاهی
سرآغاز جمهوری روم به سرنگونی آخرین پادشاه این شهر، تارکوئینیوس کبیر، مرتبط است. تارکوئینیوس بهدلیل ظلم و فساد خود در میان مردم نارضایتی ایجاد کرده بود و این نارضایتی به سرانجامی منجر شد که در آن او از قدرت برکنار شد. این رویداد، نه تنها پایان دوران پادشاهی را رقم زد، بلکه بهعنوان نقطه عطفی در تاریخ روم و آغاز یک نظام سیاسی جدید شناخته میشود.
نظام سیاسی جمهوری
جمهوری روم دارای نهادهای سیاسی متنوعی بود که به شهروندان اجازه میدادند در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت کنند. سنای روم، بهعنوان نهاد اصلی مشاوره و تصمیمگیری، نقش بسزایی در مدیریت امور عمومی داشت. همچنین، دو کنسول که هر سال از میان شهروندان انتخاب میشدند، بهعنوان رهبران اجرایی عمل میکردند. این نظام سیاسی بر اساس اصولی مانند تقسیم قدرت و نظارت بر مسئولان شکل گرفته بود که هدف آن جلوگیری از تمرکز قدرت در دست یک فرد خاص بود.
تأثیرات و گسترش
در طول دوران جمهوری، روم به یکی از بزرگترین قدرتهای زمان خود تبدیل شد. جنگها و فتوحات مختلفی که در این دوره به وقوع پیوست، به گسترش قلمرو و تنوع فرهنگی این جمهوری انجامید. همچنین، با گذشت زمان، حقوق بیشتری به طبقات مختلف جامعه، بهویژه به پلبیان (شهروندان عادی) اعطا شد. این روند نه تنها به بهبود وضعیت اجتماعی کمک کرد، بلکه به تقویت اصول دموکراتیک در جامعه نیز انجامید.
__
جمهوری روم، با تاریخچهای غنی و تأثیرگذار، نمایانگر یکی از موفقترین نظامهای سیاسی در تاریخ بشر است. این جمهوری بهعنوان اولین مثال بارز از یک نظام سیاسی جمهوری، تأثیرات عمیقی بر تاریخ و فرهنگ سیاسی غرب گذاشته و اصول و نهادهای آن بهعنوان الگوهایی برای نظامهای دموکراتیک مدرن مورد استفاده قرار گرفتهاند. این واقعیت نشاندهنده توانایی انسان در ایجاد نظم اجتماعی و سیاسی است که نه تنها در زمان خود، بلکه در سدههای بعد نیز تأثیرگذار باقی مانده است.
🏛 𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬 🏛
𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐔𝐒 : @Political_Academy 📜
👍6❤1
𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬
آیا چیزی به اسم «فلسفه اسلامی» وجود داره؟ یا فقط اسمگذاری شیکییه برای ایدئولوژی دینی؟ فلسفه با شک شروع میشه؛ با پرسشهای بیرحمانهای که حتی مقدسترین باورها رو هم به چالش میکشن. اما وقتی میگیم «فلسفه اسلامی»، دقیقاً داریم چهجور فلسفهای رو توصیف میکنیم؟…
بررسی وجود «فلسفه اسلامی» بخش دوم.
در ادبیات فلسفی و تاریخی، گروهی از پژوهشگران و اندیشمندان متقدم و معاصر به صراحت یا با تأکیداتی عنوان کردهاند که فلسفهای مستقل به نام «اسلامی» وجود ندارد. از دیدگاه آنان آنچه به نام فلسفه اسلامی معرفی شده، مجموعهای از آموزههای فلسفی با ریشه یونانی است که در جامهای اسلامی عرضه شده است. به طور کل، ۴ محور اصلی در این انتقادات قابل تشخیص است:
بازتولید فلسفه یونان: برخی پژوهشگران غربی مشهور (مانند راجر آرنالده و آلمانیها) معتقدند فیلسوفان مسلمان عمدتاً مقلد ارسطو و افلاطون بودند و «هیچ نوآوری تازهای در مسائل مهم فلسفی» عرضه نکردند. به عبارت دیگر، «نقش تاریخی فلسفه اسلامی صرفاً انتقال فلسفه یونان به غرب بوده» و فیلسوفان مسلمان «تنها از آموزههای ارسطو و افلاطون پیروی میکردند». برخی فقهای مسلمان نیز به همین دیدگاه گرایش دارند. برای مثال، ابنسبعین (یکی از حکمای اسلامی) درباره ابنرشید نوشته است: «این مرد (ابنرشید) در اندیشهها و روشهای پایهای خود کاملاً دنبالهرو ارسطو بود و اگر کسی میگفت ارسطو چنین گفته، او نیز همان را تکرار میکرد... صرفاً مقلد ارسطو بود». این دیدگاه، «اسلامی» بودن فلسفه را بهدلیل اصالت یونانی آن، زیر سؤال میبرد.
فلسفه بهعنوان فعالیت مستقل از دین: عدهای فلسفه را فعالیتی عقلانی، مستقل و جهانشمول میدانند که تعاریف و موضوعات خاص خود را دارد و افزودن صفت دینی به آن موجب ابهام میشود. به بیان یکی از فلاسفه معاصر ایرانی، «فلسفه به معنای عام یک علم است و موضوع و مسائل آن کلی است. موضوع فلسفه وجود (همان وجود بما هو وجود) است و اگر فلسفهای بخواهد اسلامی باشد، ربطی به موضوع آن ندارد». از این منظر، «اسلامی» خواندن فلسفه تنها وقتی معنا پیدا میکند که مبانی یا اصول خاص اسلامی (مانند وحی و تعالیم دینی) بر آن مترتب شوند؛ در غیر این صورت محتوای فلسفه همان مسائل عمومی فلسفه است و هیچ تفاوت بنیادینی با فلسفه یونانی ندارد.
چشمانداز تاریخی – «متکلم» یا «فیلسوف»: برخی مورخان تاریخ علم میگویند در جهان اسلام غالباً متکلمان (علمای کلام) ظهور یافتهاند نه فیلسوفانی که به معنای ارسطوییشان، عقل را محور پژوهش فلسفی مستقل قرار دهند. براساس مشاهدات تاریخی، حوزه تفکر مسلمانان بیشتر در خدمت مناقشات اعتقادی و تبیین وحی بوده و فلسفه (به مفهوم کلاسیک) جایگاه فرعی داشت. چنانکه آرنالده میگوید «فلسفه همیشه جایگاه عاریهای در اسلام داشته و فلاسفه معمولاً زودتر از فلسفه دل کنده و به علم یا عرفان روی آوردهاند». این نگاه تاریخی نشان میدهد که در دوران اسلامی فیلسوفان «مستقلمسلک» (که با معیار غربی فیلسوف باشند) اندکی بودهاند و بسیاری از متفکران بزرگ اسلامی (مثل غزالی، شافعی و حتی فارابی) هم در عمل بیش از آنکه فلسفی کنند، پاسخگوی نظریات دینی و کلامی بودهاند.
نقدهای درونگفتمانی: تضاد عقل و نقل: حتی خود فیلسوفان و متکلمان مسلمان به تضاد بین روش فلسفی (عقلانی) و آموزههای قطعی دینی معترف بودهاند. از منظر آنان، فن فلسفه یونانی غنی از مفاهیم مادی و اتمگرایی است که گاه با مفاهیم التزامی دین اسلام در تعارض قرار میگیرد. به عنوان نمونه، یک پژوهشگر معاصر اشاره میکند که «فلسفه اسلامی هیچگاه مستقل از دین نبود؛ هم فلسفه و هم دین به مباحث متافیزیکی میپرداختند و فیلسوفان مسلمان برای تفسیر جهان از فلسفههای مشرکانه بهره میبردند، و این امر باعث شد تضادی اجتنابناپذیر میان عقل فلسفی و تعالیم وحیانی پدید آید». در عمل، غزالی در «تهافت الفلاسفه» و ابوالحسن عاملی در «رساله دلائل الامامه» بسیاری از نتایج نظریات فلسفی را مغایر با نصوص اسلامی دانستند (نظیر قدمت یا ازلیت جهان، نفی معاد جسمانی و غیره). بنابراین خودِ تعالیم دینی نیز این تصور را مطرح کردهاند که فلسفه محض (بهویژه اگر بر مبنای عقل غیرقرآنی استوار باشد) احتمالاً غلط است و موجب خروج از حیطه ایمان میشود.
هر یک از این دیدگاهها به شکلی حاکی از این است که لقب «اسلامی» دقت علمی فلسفه را مخدوش میکند و عمدتاً از درون یا بیرون این تفکر را به پرسش میگیرد. برای مثال، پژوهشگر معتبری مینویسد: «ابنرشید اصلاً فیلسوف اسلامی نیست که مرگ او را به مرگ فلسفه اسلامی تعبیر کنیم؛ او فیلسوف صرف و شارح نظریات ارسطو بود که هیچ اثری از اسلام در آثار او دیده نمیشود». این نوع اظهارنظرها تأکید میکنند که همانگونه که فلسفه باستان (فلسفه یونان) در اسلام حضوری «برونزاد» داشت، آنچه امروز به عنوان فلسفه اسلامی مطرح میشود نیز در عمل تنها ادامه همان مرام یونانی است.
🏛 𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬 🏛
𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐔𝐒 : @Political_Academy 📜
در ادبیات فلسفی و تاریخی، گروهی از پژوهشگران و اندیشمندان متقدم و معاصر به صراحت یا با تأکیداتی عنوان کردهاند که فلسفهای مستقل به نام «اسلامی» وجود ندارد. از دیدگاه آنان آنچه به نام فلسفه اسلامی معرفی شده، مجموعهای از آموزههای فلسفی با ریشه یونانی است که در جامهای اسلامی عرضه شده است. به طور کل، ۴ محور اصلی در این انتقادات قابل تشخیص است:
بازتولید فلسفه یونان: برخی پژوهشگران غربی مشهور (مانند راجر آرنالده و آلمانیها) معتقدند فیلسوفان مسلمان عمدتاً مقلد ارسطو و افلاطون بودند و «هیچ نوآوری تازهای در مسائل مهم فلسفی» عرضه نکردند. به عبارت دیگر، «نقش تاریخی فلسفه اسلامی صرفاً انتقال فلسفه یونان به غرب بوده» و فیلسوفان مسلمان «تنها از آموزههای ارسطو و افلاطون پیروی میکردند». برخی فقهای مسلمان نیز به همین دیدگاه گرایش دارند. برای مثال، ابنسبعین (یکی از حکمای اسلامی) درباره ابنرشید نوشته است: «این مرد (ابنرشید) در اندیشهها و روشهای پایهای خود کاملاً دنبالهرو ارسطو بود و اگر کسی میگفت ارسطو چنین گفته، او نیز همان را تکرار میکرد... صرفاً مقلد ارسطو بود». این دیدگاه، «اسلامی» بودن فلسفه را بهدلیل اصالت یونانی آن، زیر سؤال میبرد.
فلسفه بهعنوان فعالیت مستقل از دین: عدهای فلسفه را فعالیتی عقلانی، مستقل و جهانشمول میدانند که تعاریف و موضوعات خاص خود را دارد و افزودن صفت دینی به آن موجب ابهام میشود. به بیان یکی از فلاسفه معاصر ایرانی، «فلسفه به معنای عام یک علم است و موضوع و مسائل آن کلی است. موضوع فلسفه وجود (همان وجود بما هو وجود) است و اگر فلسفهای بخواهد اسلامی باشد، ربطی به موضوع آن ندارد». از این منظر، «اسلامی» خواندن فلسفه تنها وقتی معنا پیدا میکند که مبانی یا اصول خاص اسلامی (مانند وحی و تعالیم دینی) بر آن مترتب شوند؛ در غیر این صورت محتوای فلسفه همان مسائل عمومی فلسفه است و هیچ تفاوت بنیادینی با فلسفه یونانی ندارد.
چشمانداز تاریخی – «متکلم» یا «فیلسوف»: برخی مورخان تاریخ علم میگویند در جهان اسلام غالباً متکلمان (علمای کلام) ظهور یافتهاند نه فیلسوفانی که به معنای ارسطوییشان، عقل را محور پژوهش فلسفی مستقل قرار دهند. براساس مشاهدات تاریخی، حوزه تفکر مسلمانان بیشتر در خدمت مناقشات اعتقادی و تبیین وحی بوده و فلسفه (به مفهوم کلاسیک) جایگاه فرعی داشت. چنانکه آرنالده میگوید «فلسفه همیشه جایگاه عاریهای در اسلام داشته و فلاسفه معمولاً زودتر از فلسفه دل کنده و به علم یا عرفان روی آوردهاند». این نگاه تاریخی نشان میدهد که در دوران اسلامی فیلسوفان «مستقلمسلک» (که با معیار غربی فیلسوف باشند) اندکی بودهاند و بسیاری از متفکران بزرگ اسلامی (مثل غزالی، شافعی و حتی فارابی) هم در عمل بیش از آنکه فلسفی کنند، پاسخگوی نظریات دینی و کلامی بودهاند.
نقدهای درونگفتمانی: تضاد عقل و نقل: حتی خود فیلسوفان و متکلمان مسلمان به تضاد بین روش فلسفی (عقلانی) و آموزههای قطعی دینی معترف بودهاند. از منظر آنان، فن فلسفه یونانی غنی از مفاهیم مادی و اتمگرایی است که گاه با مفاهیم التزامی دین اسلام در تعارض قرار میگیرد. به عنوان نمونه، یک پژوهشگر معاصر اشاره میکند که «فلسفه اسلامی هیچگاه مستقل از دین نبود؛ هم فلسفه و هم دین به مباحث متافیزیکی میپرداختند و فیلسوفان مسلمان برای تفسیر جهان از فلسفههای مشرکانه بهره میبردند، و این امر باعث شد تضادی اجتنابناپذیر میان عقل فلسفی و تعالیم وحیانی پدید آید». در عمل، غزالی در «تهافت الفلاسفه» و ابوالحسن عاملی در «رساله دلائل الامامه» بسیاری از نتایج نظریات فلسفی را مغایر با نصوص اسلامی دانستند (نظیر قدمت یا ازلیت جهان، نفی معاد جسمانی و غیره). بنابراین خودِ تعالیم دینی نیز این تصور را مطرح کردهاند که فلسفه محض (بهویژه اگر بر مبنای عقل غیرقرآنی استوار باشد) احتمالاً غلط است و موجب خروج از حیطه ایمان میشود.
هر یک از این دیدگاهها به شکلی حاکی از این است که لقب «اسلامی» دقت علمی فلسفه را مخدوش میکند و عمدتاً از درون یا بیرون این تفکر را به پرسش میگیرد. برای مثال، پژوهشگر معتبری مینویسد: «ابنرشید اصلاً فیلسوف اسلامی نیست که مرگ او را به مرگ فلسفه اسلامی تعبیر کنیم؛ او فیلسوف صرف و شارح نظریات ارسطو بود که هیچ اثری از اسلام در آثار او دیده نمیشود». این نوع اظهارنظرها تأکید میکنند که همانگونه که فلسفه باستان (فلسفه یونان) در اسلام حضوری «برونزاد» داشت، آنچه امروز به عنوان فلسفه اسلامی مطرح میشود نیز در عمل تنها ادامه همان مرام یونانی است.
🏛 𝗣𝗢𝗟𝗜𝗧𝗜𝗖𝗦 𝗔𝗖𝗔𝗗𝗘𝗠𝗬 🏛
𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐔𝐒 : @Political_Academy 📜
❤5
