عبارات روزانه (جامعه‌شناسی سیاسی)
2.12K members
8 photos
2 videos
2 files
20 links
اینجا محلی است برای گذاردنِ عبارت‌هایی در بابِ جامعه‌شناسی که به صورت روزانه ترجمه یا مطالعه کرده و یا می‌نویسم.

سعید کشاورزی؛ دکتری جامعه‌شناسی سیاسی

@saeedkeshavarzii
Download Telegram
to view and join the conversation
🌀 ادوارد سعید ( از کتاب نشانه‌های روشنفکران):

روشنفکر باید با جسارت و صراحت بر ضد آن نوع محبوبیت اجتماعی (که باعث کتمان حقایق می‌شود) سخن بگوید و منافع شخصی را کنار بگذارد.

(اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
كانال عبارات روزانه: جامعه‌شناسی سیاسی
@PoliticalSocio
«آن بیماری، ترسناک بود چرا که از آن نمی‌ترسیدیم...»
(🖋 سعید کشاورزی، جامعه‌شناس)

🌀 بولگاکوف نویسندۀ مشهور روس، در کتاب «یادداشت‌های یک پزشک جوان»، روایتی را در مورد رواج یک بیماری خطرناک در روستاهای دورافتاده روسیه شرح می‌دهد. در یکی از این روستاها، با آن که بیماری بسیاری از افراد را درگیر کرده اما بسیاری از روستاییان تا مدت زیادی از روی بی‌حوصلگی به پزشک مراجعه نمی‌کنند و اخر سر هم که مراجعه می‌کنند، کار از کار گذشته و پزشک هم تنها می‌تواند شاهد مرگ بیمار باشد. نکته قابل توجه آن است که به قول پزشک روستا، این بیماری از آنجایی بسیار ترسناک است که کسی از آن نمی‌ترسد... وقتی هم که پزشک هشدار می‌دهد همه می‌گویند یک گلودرد این حرف‌ها را ندارد... کار به جایی می‌کشد که پزشک آن روستا نهایتا از وضعیت پیشامده مستاصل می‌شود...

🌀 ژیژک، فیلسوف معاصر، هم به صورتی مشابه نشان می‌دهد که چگونه جوامع به صورتی پارادوکسیکال، خطرات بزرگ را از انجا که واقعا بزرگ هستند، نادیده می‌گیرند. در واقع، برخورد سهل‌انگارانه جامعه با ابربحران‌ها از یک سو از آنجا ناشی می‌شود که افراد به شکلی ریاکارانه بحران را آن مقدار بزرگ تصور می‌کنند که نمی‌خواهند حتی به آن فکر‌ کنند. از سوی دیگری هم، جامعه به نوعی توهم بازگشتِ به وضعیتِ طبیعی دچار می‌شود. به این معنا که دا‌ئما تصور می‌کند جهان همواره در حال حرکت به سوی وضعیتی متعادل است، در صورتی که چنین وضعیتی در عمل نه هرگز وجود داشته و نه پس از این وجود خواهد داشت. یک نمونه مشخص آن وضعیت محیط زیست در چند دهه گذشته بوده است. از یک طرف بحران آن مقدار بزرگ بوده که نادیده گرفته‌شدنش راحت‌تر تصور‌ شده، از سوی دیگر، نوعی تصور بازگشت به وضعیت طبیعی میان مردم رواج پیدا کرد که گویی قرار است طبیعت خودش، خود را درمان کند. این مواجهه عافیت‌طلبانه با محیط‌زیست اینک ما را بیش از هر زمان دیگری آسیب‌پذیر ساخته و در بحران گرفتار کرده است.

🌀 بحران‌های امروز ما نیز از آن‌جایی ترسناک شده‌اند که از آن‌ها نترسیده‌ایم. یا آن‌ها را نادیده گرفته‌ایم یا صلاح خود را در نادیده گرفتن آن‌ها دیده‌ایم. تصور و تخیل روزهای خوب در آینده بدون داشتن برنامه مشخص، حکایت بیماریِ رو به وخامتی است که برای بیمار مبتلا به آن جشن گرفته می‌شود. با وجود بحران‌های فزاینده که از زوایای مختلف زیست افراد جامعه را هدف قرار داده، امروز باید از برنامه‌های کلان پرسید. حق داریم که بدانیم چشم‌انداز آینده‌مان چیست و در ابعاد مختلف چگونه در پی مواجهه با این بحران‌ها هستیم. چیزی که هم‌اکنون کمتر دیده می‌شود، ترسیم یا حتی اشاره به برنامه‌ای مشخص برای خروج از بحران‌هاست و این چیزی است که بیش از همه‌چیز دیگر ترسناک است.

(اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
@PoliticalSocio
«چگونگی زوال یک مدینه فاضله...»

🖋 علی مرادی مراغه ای

💢تفاوت چندانی نمی کنند مثل خیارشور می مانند درجه یک، ممتاز یا متوسط و ضعیف...اما در نهایت، اول می‌خورند و سپس خودشان نیز خورده میشوند! ویران می کنند، می کشند تا یک جامعه جدید، مدینه فاضله جدید و انسان جدید و طراز اول ایجاد کنند اما سرانجام تنها ویرانی هایش بر روی دست می‌ماند و نعش اش...!
💢به محض اینکه لنین مرد معلوم شد که شخص دوم انقلاب یعنی تروتسکی خودفروخته و خائن بوده در نتیجه، رهبران انقلاب مانند استالین، کامنف، زینوویف و بخارین به کمک هم او را از کشور روسیه رانده سپس در مکزیک بوسیله مزدوری بنام رامون مرکادر با یخ شکن کشتندش.
💢اما پنج سال بعد معلوم شد که کامنف، زینوویف و بخارین نیز دشمن خلق بودند در نتیجه محاکمه و بزودی با دستور استالین، توسط هنریخ یا گودا که نفر اول وزارت امنیت(NKVD) بود اعدام شدند.
💢اندکی بعد معلوم شد خودِ هنریخ یاگودا (رئیس وزارت امنیت کشور) هم جاسوسِ امپریالیستها بوده است مردک، نه تنها جاسوس بوده بلکه از خانه باغش هم، هزاران عکس، فیلم سکسی و حتی لباس زیر زنانه و آلت پلاستیکی پیدا کردند! وقتی میخواستند بکشند تازه می‏گفت: «به ‏نظر می‏رسد خدا وجود داشته باشد» میگفت من هزاران بار از دستورات خدا سرپیچی كردم تا به استالین خدمت كنم؛ حالا حكم مرگم را صادر كرده است. "سرانجام او نیز بدستور استالین و بدست معاونش نیكلای یژوف به گلوله بسته شد.
💢اما مدتی بعد معلوم میشود که خودِ نیكلای یژوف هم رفیق صادقی نبوده و دشمن خلق و سرسپرده بیگانگان بوده است در نتیجه محاکمه و بوسیله معاون خود یعنی لاورنتی بریا کشته میشود.
💢اما چیزی نمی گذرد که بعد از مرگ استالین، یک مرتبه بر همگان آشکار می شود که خودِ لاورنتی بریا (رئیس وزارت امنیت کشور) نیز به وطن و انقلاب خیانت کرده و جاسوس انگلستان بوده در نتیجه بدستور خروشچف دستگیر شده و در دادگاهی که آنرا گئورگی ژوکوف برعهده گرفت به مرگ محکوم و توسط او اعدام میگردد.
💢اما اندکی بعد، گئورگی ژوکوف نیز عنصر نامطلوب تشخیص داده شده و از کلیه مشاغل برکنار و به اورال تبعید میگردد.
💢اصلا در همین زمان، مشخص میشود که خود استالین نیز دشمن خلق و خائن بوده و نه تنها استالین، بلکه اکثریت اعضای پولیت بورو نیز خودفروخته بودند در نتیجه، گور استالین را شکافته جسدش را درآورده و از محل مقبره لنين در ميدان سرخ مسكو به كنار ديوار كرملين انتقال دادند.
💢اما بعدها مشخص شد که خود خروشچف نیز آدمی خودسر، ماجراجو و دشمن بوده در نتیجه بوسیله برژنف برکنار شده و تا زمان مرگش در ویلایی در حومهٔ مسکو تحت نظر قرار میگیرد و زمانیکه در سپتامبر ۱۹۷۱ در سن ۷۷ سالگی میمیرد در تحت شدید تدابیر امنیتی دفن شده حتی به خانواده‌اش نیز اجازه شرکت در مراسم را نمی‌دهند.
💢اما وقتی برژنف مرد و گورباچف آمد تازه فهمیدند که ای بابا! این کفتار پیر یعنی برژنف،بیشترین ضربه‌ها را به روسیه زده و سالها جلوی پیشرفت روسیه را گرفته بوده!.
💢اما وقتی گورباچف جوان بقدرت می رسد معلوم میگردد که اصلا کل حزب کمونیست روسیه خائن و دشمن بوده! و عجیب تر اینکه، وقتی اتحادجماهیر شوروی فرو می ریزد معلوم میشود که خود گورباچف نیز خائن و مامورِ امپریالیزم بوده تا باعث فروپاشی اتحادجماهیر شوروی گردد!
💢اینجا که میرسد انقلاب، بعد از خوردن همه فرزندانش، اینبار خودش را می خورد و روسیه تکه پاره و تجزیه میگردد...
دقیقا مثل معده آدم مرده ای می ماند که وقتی هیچ غذایی برای خورده شدن در معده یافت نمی شود شروع به خوردن خود معده می کند و خودِ معده اولین شام خود پس از مرگ میگردد!

منبع:
@Ali_Moradi_maragheie

(اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
كانال عبارات روزانه: جامعه‌شناسی سیاسی
@PoliticalSocio
اين حرف مبتذل كه «حرف زدن بس است، بياييد عمل كنيم» بسيار گول زننده است -  الان بايد دقيقا عكس آن را بگوييم: اصرار بر اينكه بايد كاري بكنيم بس است، بياييد به طور جدي حرف بزنيم، يعني بياييد فكر كنيم! 

قسمتی از گفت و گو با اسلاوي ژیژک درباره انقلاب اكتبر؛ مترجم: اميررضا گلابي.

(اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
@PoliticalSocio
«خروج، اعتراض و وفاداری»
(سعید کشاورزی، جامعه شناس)

هیرشمن، اقتصاددان مشهور، سال‌ها پیش کتابی را با عنوان بالا نوشته است که به عقیدۀ من، کلید فهم بسیاری از پویایی‌های اجتماعی امروز است. اگرچه او به صورت مشخص تحلیل خود را در خصوص سازمان‌های اقتصادی مطرح می‌کند، اما بسط این مفاهیم به گسترهٔ جامعه، به مثابه یک سازمان اجتماعی، می‌تواند به فهم وضعیت جوامع به‌ویژه در زمان بحران‌ها کمک کند.

هیرشمن معتقد است که افراد در هنگام کاهش کیفیت کالای یک تولیدکننده (یا قرین آن در جامعه: کاهش کیفیت زندگی در یک سرزمین)، دو راه پیش روی خود می‌بینند، یکی خروج از صف مشتریان آن سازمان (مهاجرت از آن جامعه) و دوم: اعتراض. راه اول (خروج) همان چیزی است که اقتصاددانان بازار آزاد بر آن تاکید دارند؛ به این معنا که افراد در پی کاهش کیفیت کالا، دیگر از آن برند خرید نمی‌کنند. در جوامع این مفهوم در قالب پدیده مهاجرت معنا می‌شود؛ یعنی افراد در پی بحران‌ها و یا شرایط دشوار، از آن سرزمین مهاجرت می‌کنند. این راه اگر چه ممکن است وضعیت آن کنشگر را بهبود بخشد، اما معمولا آن جامعه را تضعیف می‌کند، ضمن آنکه سازمان اجتماعی نیز از ضعف خود آگاه نمی‌شود. در بازار، راه حل خروج به ورشکستگی تولیدکننده و در جامعه به ورشکستگی فکری و مالی سرزمین منجر می‌شود؛ اگر چه ممکن است مهاجران با تحمل دشواری‌هایی از وضعیت به نسبت مطلوب‌تری بهره‌مند شوند.

گروه دوم، معترضانند، این مفهوم در معنای اقتصادی خود به معنی آگاه کردن تولیدکننده از وضعیت بی‌کیفیت کالای تولیدی‌اش است، به عنوان مثال شما ممکن است پس از آن که افت کیفیتی را در کالایی که مشتری آن بوده‌اید، مشاهده کردید، از طریق تماس تلفنی، عیوب تولیدکننده را به او متذکر شوید. در‌واقع معترضان به مثابه ارزیابانِ کیفیتِ خروجیِ سیستم عمل می‌کنند. در معنای اجتماعی این امر به آن معناست که افراد به بیان نقص‌های آن نظام حکمرانی می‌پردازند. این افراد با دلسوزی وقت و توان خود را برای بهبود وضعیت آن اجتماع اختصاص می‌دهند. پاسخ آن سیستم اقتصادی یا اجتماعی مشخص‌کننده وضعیت‌ آینده است، به این معنا که آن سازمان اجتماعی یا با بی تفاوتی نسبت به این گروه و یا بدتر شدن وضعیت، این افراد را به راه حل اول یعنی خروج (و یا شکل دیگر آن یعنی عزلت) سوق می‌دهد یا با درک مسائل و دغدغه‌های آنها، عیوب سازمان خود را رفع می‌کند. در واقع، همواره نوعی موازنه میان هزینه‌ها و منافع روحی و مادّیِ ماندن و رفتن برقرار است.

گروه سوم وفادارانند که به هر علتی می‌مانند؛ یا تصور نمی‌کنند کیفیت کاهش یافته و یا پیوندهای آن‌ها با آن سازمان اقتصادی یا اجتماعی آن مقداری است که می‌مانند و تحمل‌ می‌کنند، اگرچه دیگر انتظار بهبود خاصی هم ندارند.

سعادتمندی هر جامعه‌ای در گرو شناخت و پرداختن به این سه گروه است. خروج و اعتراض دو راهی است که افراد ناراضی در مقابل خود می‌بینند. سازمان اجتماعی با فهم دلایل معترضان می‌تواند همزمان با افزایش تاب‌اوری خود، از خروج این کنشگران دلسوز جلوگیری کند. خروج (چه مهاجرت و چه عزلت) هم برای کنشگران و هم برای جامعه هزینه‌های سنگینی به همراه دارد. جامعه سعادتمند با شناخت وفاداران و نگرانی‌های آن‌ها، از پتانسیل‌های آن‌ها برای بهبود وضعیت بهره می‌گیرد و نمی‌گذارد آن‌ها نیز راه خروج را برگزینند.

(اگر می‌پسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید).
@politicalsocio
«شبكه‌هاي اجتماعي و مسئله تمايز»
(سعید کشاورزی، جامعه شناس)

شبكه‌هاي اجتماعي جديد، مبدّل به صحنة مسابقه‌اي شده‌اند كه در آن، انسان‌ها تلاش مي‌كنند تمايز خود را از ديگري نشان دهند. اگر چه به زبان بورديويي و با فرمول‌بندي لكاني، تمايل به نشان دادن تمايز عامل پويندگي انسان‌ است؛ اما بايد اذعان كرد امروز وضعيت به شدّت متناقضي بر شبكه‌هاي اجتماعي حاكم است: در حالي كه عده‌اي تلاش مي‌كنند با انتشار محتواهاي آن‌چناني، تمايز خود را از ديگري نشان دهند؛ دقيقاً در همان لحظه بيش از هر زمان ديگري در يك عنصر به هم شبيه شده‌اند: سطحي‌ بودن. به عبارت ديگر،‌ با انتشار مطالبي تلاش مي‌كنيم تا نشان دهيم متفاوت هستيم اما دقيقاً چيزي كه بسيار نامتمايز و همه‌گير شده، همين «نمايش» تمايز است. به صورت تاريخي، همواره با ميزاني از سطحي‌نگري مواجه بوده‌ايم اما آن چيزي كه امروز را از گذشته متفاوت مي‌سازد؛ نه سطحي بودن،‌ بلكه پرده‌برداي همه‌گير و جمعي از اين سطحي بودن در جهت نشان دادن تمايز است.

نكتة ديگر، منطق كسب رضايت ديگران است كه البته از گذشته در سطوح متفاوت بر حوزه رسانه حاكم بوده است. رسانه‌ها تلاش مي‌كنند تا به شكل‌هاي مختلف مخاطبان بيشتري جذب كنند،‌ پس عجيب نخواهد بود كه جاذبة كسب رضايت عامه در اين حوزه وجود داشته باشد. حال همين منطق به شبكه‌هاي اجتماعي نيز سرايت كرده و به شكل مهلكي انسان‌ها را به كسب رضايت و خوشآمد ديگران واداشته است. امروز، هر كسي خودآگاه و ناخودآگاه با جاذبة كسب رضايت خاطر ديگران، آن هم به شكل افزايش جمع جبري «لايك»‌ها و «كامنت‌ها» دست و پنجه نرم مي‌كند. اين موضوع،‌ انسان‌هايي را توليد كرده است كه در حين تلاش براي نشان دادن تمايز، بيش از هر زمان ديگري مطابق ميل ديگري عمل مي‌كنند. به زبان لكاني؛ در اكثر اين موارد ‌انسان‌ها به ابژة ميل ديگري مبدّل مي‌شوند. به بيان ديگر،‌ در حالي كه ظاهراً آزاديم، اما بيش از هر زمان ديگري زنجيرها ما را در بر گرفته‌اند؛ زنجيرهايي نامرئي كسب رضايت ديگران.

(اگر می‌پسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید).
@politicalsocio
«برای #مصدق، کسی که میدان را خالی نکرد...»

(🖋 سعید کشاورزی)

مشارکت و حضور در عرصه‌های مختلف اجتماعی؛ همواره با پارادوکسی روبرو بوده که در جامعه‌شناسی سیاسی از آن با عنوان «سواری مجانی-Free Riding» یاد می‌شود. کسانی که مجانی سواری می‌گیرند با رجوع به عقلانیت ابزاری معتقدند همواره مشارکت نکردن می‌تواند مواهب مطمئن‌تری داشته باشد. استدلال آن‌ها در مواجهه با مسئله مشارکت در جنبشی که دل در گروِ اهداف آن دارند، به این صورت است: اگر جنبش موردنظر پیروز شود که منافع آن به من هم خواهم رسید و اگر هم این جنبش با شکست روبرو شود، با توجه به عدم مشارکت و حمایتم، هیچ هزینه‌ای متوجه من نخواهد بود، بنابراین نتیجه آن خواهد بود که با مشارکت نکردن و اتخاذ رویکرد اصطلاحاً «چراغ خاموش» همواره آن فرد منتفع خواهد شد.
البته جامعه‌شناسان سیاسی با رجوع به مفاهیم بسیطی مانند ایدئولوژی، هویت و ... به مسئله سواری مجانی پاسخ‌های مناسبی داده و نهایتاً نیز نشان داده‌اند، استدلال سواری مجانی حداقل در حوزه واقعیت همه‌گیر نبوده و نمی‌تواند باشد. رویکرد سواری مجانی البته کم‌وبیش و به فراخور ارزش‌های یک جامعه، می‌تواند تقویت شده و یا به‌عنوان امری ناپسند تلقی شود. جامعه‌ای را تصور کنید که در آن، سازوکارهای اجتماعی هرروز افراد را به‌سوی چشم‌اندازها و ارزش‌های ابزاری و سودگرایانه‌ی فردی سوق دهد، آن‌گاه چگونه می‌توان انتظار داشت، در این جامعه مردان و زنان بزرگ رشد کرده و با مشارکتشان اتفاقات ارزشمندی را رقم زنند.
ما همواره در تاریخ با مردانی مواجه بوده‌ایم که نتوانسته‌اند خود را با آهنگِ خوش‌خوانِ عافیت‌طلبی و تماشاچی بودن وفق دهند. #مصدق یکی از آن‌هاست. بی‌شک او با آن مشخصات فکری و دانشی، می‌توانست مانند بسیاری دیگر کنج عافیت اختیار کرده و هرگز به میدان عمل و حوزه سیاست وارد نشود. اما این‌گونه نشد. او وارد میدانی شد که از پیش، از سطوح مخاطراتش آگاه بود. او هویتش را حول چیزی شکل داد که می‌توان آن را #دغدغه‌مردم نامید. باید بی‌پرده و صریحاً عملکرد او در حوزه سیاسی را مورد واکاوی قرار داد اما باید صادقانه به احترام دغدغه و ایستادگی‌اش ایستاد.

(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
@PoliticalSocio
آلن بدیو:

در جهان سرمایه‌داری و مدرن امروز همواره از زنان می‌خواهیم بدنی لاغر، بدون شکم، با برجستگی‌های خاص خود ما را در بخار لذت تن خود غرق کنند. آن‌ها نیز در پی برآوردن میل دیگری (مرد -نرینه‌ای لذت طلب) دماغ و لب و گونه‌های خود را به تیغ جراحی می‌سپارند. علی‌رغم دانستن این واقعیت که کفش پاشنه‌بلند بر سلامت جسمی‌شان آسیب می‌زند کفش‌های پاشنه‌بلند می‌پوشند تا مطابق میل دیگری عمل کنند. در واقع جهان مدرن زنان را به برده‌هایی مبدل کرده است که باید یک‌ریز در پی برآورده کردن مطامع و امیال دیگری بربیایند. آن‌ها حتی خود را از دریچه چشم مردان می‌نگرند. فروکاستن دیگری به ابزار و ابژه میل، رابطه جنسی نیست؛ نوعی سلطه مردانه است.

از کتاب در ستایش عشق.

كانال عبارات روزانه: جامعه‌شناسی سیاسی
@PoliticalSocio
«یک‌ گلودرد این حرف‌ها را ندارد»
✍🏻 سعید کشاورزی، جامعه‌شناس

یادداشتی را پیش از این با عنوان «آن بیماری، ترسناک بود چرا که از آن نمی‌ترسیدیم...» تهیه کرده بودم. دوستان لطف کردند و امروز این مطلب را با عنوان بالا در ایرناپلاس منتشر کردند. در این یادداشت، به واکاویِ برخی دلایل انفعال در برابر بحران‌ها پرداخته‌ام. اگر نخوانده‌اید، در لینک زیر آن را خواهید یافت.‌

🌀 لینک ایرناپلاس

(اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
@PoliticalSocio
Forwarded from اتچ بات
«موسیقی و جنبش‌های اجتماعی»
(سعید کشاورزی، جامعه شناس)

پرفورمنس یکی از ابعاد اساسی در جنبش‌های اجتماعی است. استعاره پرفورمنس، اشاره‌ای به جنبش‌های اجتماعی به مثابه بازیگران در زمینه اجتماعی به مانند صحنه تئاتر است. جنبش‌های اجتماعی با پرفورمنس‌های خود، تلاش می‌کنند همزمان با بسیج و هویت‌بخشی به اعضای خود، بر سیاستگذاران اثر بگذارند؛ اثراتی که در جهت تحقق اهداف آن‌ها باشد. یکی از جنبه‌های پرفورمنسی، موسیقی‌هایی است که در قالب پرفورمنس در رخدادهای جنبشی به نمایش گذاشته می‌شود. گرچه اساسا موسیقی و شعر کم‌تر مورد توجه محققان جنبش‌ها قرار گرفته، اما نقش‌ آن‌ها در انسجام‌بخشی و تقویت هویت گروهی و تشخص بخشیدن به آرمان‌های جنبش را نمی‌توان نادیده گرفت. فایل پیوست، موسیقی پر شوری است که معترضان به نظام سرمایه‌داری در تظاهرات خود همسرایی می‌کردند. این فایل جذاب به همراه زیرنویس انگلیسی آن را ببینید تا به اثرات موسیقی در جنبش‌های اجتماعی ایمان بیاورید.

(اگر می‌پسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید).
@politicalsocio