📚📖 #معرفی_کتاب
◼️⭕️ بخش سوم: معرفی ۳۰ کتاب جدید در حوزۀ تئوری و نقد معماری که اغلب پس از سال۲۰۱۰ منتشر شدهاند. تقریباً هیچیک از این کتابها تاکنون به فارسی برگردانده نشده است.
@PoeticsofSpace
◼️⭕️ بخش سوم: معرفی ۳۰ کتاب جدید در حوزۀ تئوری و نقد معماری که اغلب پس از سال۲۰۱۰ منتشر شدهاند. تقریباً هیچیک از این کتابها تاکنون به فارسی برگردانده نشده است.
@PoeticsofSpace
⭕️ ترجمهٔ جدیدترین کتاب چارلز جنکز،
مورخ و نظریهپرداز برجستۀ معماری، منتشر شد:
مورخ و نظریهپرداز برجستۀ معماری، منتشر شد:
📚 #معرفی_کتاب
📕 «داستان پستمدرنیسم»
▪️نوشتۀ چارلز جنکز
▫️ترجمۀ احسان حنیف
🔸 ۳۴۲صفحه - انتشارات فکرنو، ۱۳۹۸
اگر میخواهیم داستان معماری پست-مدرن را بگوییم، باید حقیقت مهمی را در مورد تکثرگرایی بهخاطر داشته باشیم: تصدیقِ تفاوت در تمام غنای فوقالعاده و ترسناکش. پستمدرنیسم فرزندِ خودِ مدرنیسم است و همچون هر ولد دیگری بسیار مدیون به پدرومادر خود است. این فرزند ورای همۀ اینها وظیفۀ نقد اشتباهات خانواده را دارد، مخالفتی که وفادارانه و البته گاه ناخوشایند است.
وظیفهای که ما نسبت به تاریخ بر گردن داریم، بازنویسی آن و حتی افتخار اضافهکردن به آن است؛ بنابراین اجازه دهید رشد این دلتای عظیم رودخانه را با مهربانی و البته همزمان طعنه مورد بررسی قرار داده و این حقیقت را بهخاطر داشته باشیم که همانطور که تمام رودخانهها گلولایی به همراه دارند، شاخابههای لجنزارشدۀ پست-مدرن نیز ممکن است بهاندازۀ پدرومادر خود، یعنی مدرنیسم، کثیف و گلآلود باشند.
@PoeticsofSpace
📕 «داستان پستمدرنیسم»
▪️نوشتۀ چارلز جنکز
▫️ترجمۀ احسان حنیف
🔸 ۳۴۲صفحه - انتشارات فکرنو، ۱۳۹۸
اگر میخواهیم داستان معماری پست-مدرن را بگوییم، باید حقیقت مهمی را در مورد تکثرگرایی بهخاطر داشته باشیم: تصدیقِ تفاوت در تمام غنای فوقالعاده و ترسناکش. پستمدرنیسم فرزندِ خودِ مدرنیسم است و همچون هر ولد دیگری بسیار مدیون به پدرومادر خود است. این فرزند ورای همۀ اینها وظیفۀ نقد اشتباهات خانواده را دارد، مخالفتی که وفادارانه و البته گاه ناخوشایند است.
وظیفهای که ما نسبت به تاریخ بر گردن داریم، بازنویسی آن و حتی افتخار اضافهکردن به آن است؛ بنابراین اجازه دهید رشد این دلتای عظیم رودخانه را با مهربانی و البته همزمان طعنه مورد بررسی قرار داده و این حقیقت را بهخاطر داشته باشیم که همانطور که تمام رودخانهها گلولایی به همراه دارند، شاخابههای لجنزارشدۀ پست-مدرن نیز ممکن است بهاندازۀ پدرومادر خود، یعنی مدرنیسم، کثیف و گلآلود باشند.
@PoeticsofSpace
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ پیشنیازهای معماری از زبان دنیل لیبسکیند: سفر و کتابخوانی. همان کاری که معماران بزرگ قرن بیستم از جمله لوکوربوزیه انجام دادهاند.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace
◼️📓 «کلاس درسِ اصیل زمانی شکل میگیرد که زیر یک درخت، انسانی که نمیداند معلم است، اندیشههایش را با جمع کوچکی در میان میگذارد که پیرامونش نشستهاند و نمیدانند که شاگردند.»
— لویی کان
@PoeticsofSpace
— لویی کان
@PoeticsofSpace
⭕️ * #لویی_کان:
اکنون فضاهای مدارس نه برانگیزانندهاند و نه الهامبخش، بلکه قراردادی و تکراری هستند. بیتردید، معمار مطابق با خواستِ مؤسسات، کلاسهای یکشکل، راهروهای محاط با کمدهای دیواری و دیگر عرصهها و تجهیزاتِ بهاصطلاح «عملکردی» را به تبعیت از محدودیتهای بودجه، انتظام میدهد. این مدرسهها بهظاهر خوب هستند ولی ازنظر معماری کممایهاند، زیرا از روح آن «مردِ زیر درخت» بهرهای ندارند.
بهنظر من، معمار باید جوهر وجودیِ مدرسه را در طرحش منعکس کند تا از هر طراحِ صِرفْ متمایز شود. [در این صورت،] سرسرای مدرسه به فضای گشودهای همچون پانتئون تبدیل میشود که برای ورود مناسب است. راهروها با وسیعشدن و ایجاد گوشههای دنجی مشرفبه باغ، به دانشجویان تعلق میگیرند.
راهرو به مکانی تبدیل میشود که در آن پسری، دختری را ملاقات میکند یا دانشجویی دربارۀ عملکرد استاد با همکلاسیاش مباحثه میکند. ارتقای این فضا از گذرگاهی میان کلاسهای درس به فضایی برای کلاس، آن را از راهروی صِرف به مکانِ ملاقات تبدیل میکند؛ مکانی برای بروز فرصتهایی برای خودآموزی.
کلاسها نباید تابع تشابهاتِ کمّی و سربازگونۀ معمول باشند. استاد یا شاگردی که در فضایی صمیمی با بخاری دیواری همراه با تعداد اندکی گردآمده است، با زمانی که در فضایی بزرگ و مرتفع با بسیاری دیگر همراه میشوند، یکسان نیستند. آیا به این دلیل که مدتزمانِ حضور در کافه کوتاه است، باید حتماً در زیرزمینِ مدرسه قرار گیرد؟ آیا زمان استراحتِ حین غذاخوردن نیز بخشی از یادگیری نیست؟
▪️ــ برگرفته از کتابِ «لویی کان، متون اصلی»، رابرت تومبلی، ترجمۀ محمدرضا رحیمزاده و دیگران.
@PoeticsofSpace
اکنون فضاهای مدارس نه برانگیزانندهاند و نه الهامبخش، بلکه قراردادی و تکراری هستند. بیتردید، معمار مطابق با خواستِ مؤسسات، کلاسهای یکشکل، راهروهای محاط با کمدهای دیواری و دیگر عرصهها و تجهیزاتِ بهاصطلاح «عملکردی» را به تبعیت از محدودیتهای بودجه، انتظام میدهد. این مدرسهها بهظاهر خوب هستند ولی ازنظر معماری کممایهاند، زیرا از روح آن «مردِ زیر درخت» بهرهای ندارند.
بهنظر من، معمار باید جوهر وجودیِ مدرسه را در طرحش منعکس کند تا از هر طراحِ صِرفْ متمایز شود. [در این صورت،] سرسرای مدرسه به فضای گشودهای همچون پانتئون تبدیل میشود که برای ورود مناسب است. راهروها با وسیعشدن و ایجاد گوشههای دنجی مشرفبه باغ، به دانشجویان تعلق میگیرند.
راهرو به مکانی تبدیل میشود که در آن پسری، دختری را ملاقات میکند یا دانشجویی دربارۀ عملکرد استاد با همکلاسیاش مباحثه میکند. ارتقای این فضا از گذرگاهی میان کلاسهای درس به فضایی برای کلاس، آن را از راهروی صِرف به مکانِ ملاقات تبدیل میکند؛ مکانی برای بروز فرصتهایی برای خودآموزی.
کلاسها نباید تابع تشابهاتِ کمّی و سربازگونۀ معمول باشند. استاد یا شاگردی که در فضایی صمیمی با بخاری دیواری همراه با تعداد اندکی گردآمده است، با زمانی که در فضایی بزرگ و مرتفع با بسیاری دیگر همراه میشوند، یکسان نیستند. آیا به این دلیل که مدتزمانِ حضور در کافه کوتاه است، باید حتماً در زیرزمینِ مدرسه قرار گیرد؟ آیا زمان استراحتِ حین غذاخوردن نیز بخشی از یادگیری نیست؟
▪️ــ برگرفته از کتابِ «لویی کان، متون اصلی»، رابرت تومبلی، ترجمۀ محمدرضا رحیمزاده و دیگران.
@PoeticsofSpace
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مدرسه هنر، مزرعۀ بلال نیست آقا که هر سال محصول بهتری داشته باشد. در کواکب آسمان هم یکی میشود ستارۀ رخشان، الباقی سوسو میزنند.»
🎥 كمالالملک | علی حاتمی
🔸 عزتالله انتظامی
@PoeticsofSpace
🎥 كمالالملک | علی حاتمی
🔸 عزتالله انتظامی
@PoeticsofSpace
⭕️◾️دانشکدههای ادبیات، بیشتر مدرک فارغالتحصیلی صادر کردهاند و کمتر دیدهایم که شاعر تربیت کرده باشند.
همانطور که دانشکدههای معماری نیز کمتر توانستهاند «معمار» تحویل جامعه دهند.
@PoeticsofSpace
همانطور که دانشکدههای معماری نیز کمتر توانستهاند «معمار» تحویل جامعه دهند.
@PoeticsofSpace
🖌 🔴 ماکس فریش (۱۹۹۱-۱۹۱۱)، نویسندۀ سوئیسی، در جوانی چند نمایشنامه و یک رمان نوشت، اما به دلیل کمالطلبی که تا پایان زندگی با او بود، همهٔ آن نوشتهها را سوزاند. فریش، سپس به معماری روی آورد و در این حرفه، بسیار هم موفق بود.
تا آنکه در ۴۲سالگی، شرکت معماریاش را میبندد و بخت خویش را مجدداً در نوشتن نمایشنامه میآزماید و به یکی از نویسندههای سرشناس قرن بیستم تبدیل میشود.
@PoeticsofSpace
تا آنکه در ۴۲سالگی، شرکت معماریاش را میبندد و بخت خویش را مجدداً در نوشتن نمایشنامه میآزماید و به یکی از نویسندههای سرشناس قرن بیستم تبدیل میشود.
@PoeticsofSpace
⭕️ داستانِ #ماکس_فریش
◾️ماکس فریش (Max Frisch) یکی از مشهورترین نویسندگان سوئیس بود. او در ۲۵سالگی تصمیم گرفت میان علاقه به معماری یا نویسندگی، یکی را انتخاب کند. چُرتکه انداخت و دید نمایشنامههای نیمهکارهاش، گواه محکمی بر بیاستعدادی او در نوشتن هستند. پس تقریباً تمام آنچه را نوشته بود سوزاند تا با تمام وجود معماری را دنبال کند.
🔸نویسندگی را رها کرد و به تحصیل معماری پرداخت. فریش سپس شرکتی تأسیس میکند، بهعنوان آرشیتکت مشغول کار میشود و در همین سال ازدواج میکند. فریش، ساختمانها ساخت و سرگرم زن و بچهاش شد؛ از پولداربودناش لذت میبُرد، اما نوسان میان علایقِ دوگانهاش همچنان ادامه داشت.
◾️فریش در ۴۲سالگی دوباره تصمیم مهم دیگری میگیرد: شرکت معماریاش را میبندد و بخت خویش را مجدداً در نوشتن نمایشنامه میآزماید. او حتی زن و فرزندش را هم رها کرد به امان خدا تا فقط بنویسد. رمان «اشتیلر» در همین سال منتشر شد و شهرتی جهانی برای او به همراه داشت. شهرت او چنان فراگیر شد که سه سال بعد، انتشار رمان «هومو فابر» همزمان با ترجمههای آن به چند زبان انجام شد.
🔸فریش فقط نوشت، تا آنکه الان او را به عنوان یکی از نویسندههای شاخص قرن بیستم میشناسیم. او در خطابهای هنگام دریافت جایزۀ ادبی شهر زوریخ، میگوید: «عدهای مینویسند تا جهان را تغییر دهند اما من مینویسم تا جهان را بهتر تحمل کنم».
@PoeticsofSpace
◾️ماکس فریش (Max Frisch) یکی از مشهورترین نویسندگان سوئیس بود. او در ۲۵سالگی تصمیم گرفت میان علاقه به معماری یا نویسندگی، یکی را انتخاب کند. چُرتکه انداخت و دید نمایشنامههای نیمهکارهاش، گواه محکمی بر بیاستعدادی او در نوشتن هستند. پس تقریباً تمام آنچه را نوشته بود سوزاند تا با تمام وجود معماری را دنبال کند.
🔸نویسندگی را رها کرد و به تحصیل معماری پرداخت. فریش سپس شرکتی تأسیس میکند، بهعنوان آرشیتکت مشغول کار میشود و در همین سال ازدواج میکند. فریش، ساختمانها ساخت و سرگرم زن و بچهاش شد؛ از پولداربودناش لذت میبُرد، اما نوسان میان علایقِ دوگانهاش همچنان ادامه داشت.
◾️فریش در ۴۲سالگی دوباره تصمیم مهم دیگری میگیرد: شرکت معماریاش را میبندد و بخت خویش را مجدداً در نوشتن نمایشنامه میآزماید. او حتی زن و فرزندش را هم رها کرد به امان خدا تا فقط بنویسد. رمان «اشتیلر» در همین سال منتشر شد و شهرتی جهانی برای او به همراه داشت. شهرت او چنان فراگیر شد که سه سال بعد، انتشار رمان «هومو فابر» همزمان با ترجمههای آن به چند زبان انجام شد.
🔸فریش فقط نوشت، تا آنکه الان او را به عنوان یکی از نویسندههای شاخص قرن بیستم میشناسیم. او در خطابهای هنگام دریافت جایزۀ ادبی شهر زوریخ، میگوید: «عدهای مینویسند تا جهان را تغییر دهند اما من مینویسم تا جهان را بهتر تحمل کنم».
@PoeticsofSpace
📚 #معرفی_کتاب
📗 دو کتاب تحولساز از کریستوفر الکساندر؛ حاصلِ تلاشهای او برای هر چه انسانیترشدنِ معماری:
◾️A Pattern Language:
Towns, Buildings, Construction
یک زبان الگو (ترجمهشده با نامهای «زبان الگو: شهرها» و «الگوهای استاندارد در معماری»)
◾️The Timeless Way of Building
راهِ بیزمانِ ساختن
(ترجمهشده با نام «معماری و راز جاودانگی»)
@PoeticsofSpace
📗 دو کتاب تحولساز از کریستوفر الکساندر؛ حاصلِ تلاشهای او برای هر چه انسانیترشدنِ معماری:
◾️A Pattern Language:
Towns, Buildings, Construction
یک زبان الگو (ترجمهشده با نامهای «زبان الگو: شهرها» و «الگوهای استاندارد در معماری»)
◾️The Timeless Way of Building
راهِ بیزمانِ ساختن
(ترجمهشده با نام «معماری و راز جاودانگی»)
@PoeticsofSpace
🔺بهمناسبت چهارم اکتبر، زادروز کریستوفر الکساندر، متولد ۱۹۳۶ در اتریش، یکی از برجستهترین نظریهپردازانِ حال حاضر جهان.
⭕️ [شواهد فراوانی وجود دارند که نشان میدهند ساختمانهای بلند، مردم را دیوانه میکنند.]
ساختمانهای بلند، فقط برای بانکها سودآورند. آنها برای مردم ارزان نیستند، مناظر شهری را تخریب میکنند، زندگی اجتماعی را از بین میبرند، جرم و جنایت را افزایش میدهند و زندگی را برای کودکان دشوار میسازند. اما فراتر از اینها، هماکنون از طریق شواهد واقعی ثابت شده است که آنها به ذهن و احساس مردم نیز صدمه میزنند.
همانطور که جرج اورول در رمانِ 1984، از این ساختمانها بهعنوان مظاهرِ دیوانگی یاد میکند:
«وزارتِ حقیقت (یا همان Minitrue) بهشکلی شگفتانگیز در میان چشمانداز شهر، خودنمایی میکرد؛ ساختمانی سفیدرنگ، عظیم و هرمیشکل که بهصورت پلکانی تا ارتفاع سیصدمتر بالا میرفت. بهراحتی میشد سه شعار حزب را خواند که بهصورت برجسته بر نمای ساختمان نقش بسته بود: جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است.»
- کریستوفر الکساندر
برگرفته از کتابِ یک زبان الگو
@PoeticsofSpace
ساختمانهای بلند، فقط برای بانکها سودآورند. آنها برای مردم ارزان نیستند، مناظر شهری را تخریب میکنند، زندگی اجتماعی را از بین میبرند، جرم و جنایت را افزایش میدهند و زندگی را برای کودکان دشوار میسازند. اما فراتر از اینها، هماکنون از طریق شواهد واقعی ثابت شده است که آنها به ذهن و احساس مردم نیز صدمه میزنند.
همانطور که جرج اورول در رمانِ 1984، از این ساختمانها بهعنوان مظاهرِ دیوانگی یاد میکند:
«وزارتِ حقیقت (یا همان Minitrue) بهشکلی شگفتانگیز در میان چشمانداز شهر، خودنمایی میکرد؛ ساختمانی سفیدرنگ، عظیم و هرمیشکل که بهصورت پلکانی تا ارتفاع سیصدمتر بالا میرفت. بهراحتی میشد سه شعار حزب را خواند که بهصورت برجسته بر نمای ساختمان نقش بسته بود: جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است.»
- کریستوفر الکساندر
برگرفته از کتابِ یک زبان الگو
@PoeticsofSpace
Forwarded from بوطیقای فضا
روندِ مخرب و چرخۀ معیوبِ «معماری برای جایزه، و نه برای انسان». برگرفته از کتابِ «ضدمعماری و واسازی»، نوشتۀ نیکوس سالینگروس.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace
⭕️ هفتم اکتبر،
«روز جهانی معماری» گرامی باد.
◾️پوستر رسمی روز جهانی معماری با شعارِ «معماری... مسکن برای همه»
@PoeticsofSpace
«روز جهانی معماری» گرامی باد.
◾️پوستر رسمی روز جهانی معماری با شعارِ «معماری... مسکن برای همه»
@PoeticsofSpace