شعار روز جهانی معماری سال۲۰۱۸:
«معماری... برای جهانی بهتر»
تصویر:
Binh House by VTN Architects
@PoeticsofSpace
«معماری... برای جهانی بهتر»
تصویر:
Binh House by VTN Architects
@PoeticsofSpace
یکی از جذابیتهای معماری این است که شما بهعنوانِ معمار باید در زمان حال، با آگاهی از گذشته، برای آیندهای نامعلوم طراحی کنید.
- نورمن فاستر
@PoeticsofSpace
- نورمن فاستر
@PoeticsofSpace
جوهرۀ خانه، باید مبتنی بر نحوۀ سکونتِ ساکنان آن باشد. بر خلاف معماران، ساکنان خانهها در اغلبِ موارد، فضایی با ابهام بیشتر، با لایههای عمیقتر، و با انسجام زیباییشناسانۀ کمتر را ترجیح میدهند.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace
🏠 ساکنان خانهها، ارزشهای متفاوتی را نسبت به طراحان، برای خانههایشان در نظر دارند که منطبق بر شخصیت، روابط خانوادگی و نیازهای خاص آنها در زندگی است؛ در زمانۀ بیش از حد تخصصیشدۀ ما، این ارزشها هنگامی محقق میشوند که ذاتِ خانه، به ذاتِ زندگی ساکناناش نزدیکتر باشد تا به فرمها، مُدها و سبکهای معماری.
🔸 خانه، سکونتگاهِ شخصیشدهای است که معنا و مفهومِ حقیقیاش، از تصورِ معمارانهٔ آن فراتر میرود و از روانشناسی، روانکاوی، جامعهشناسی و انسانشناسی تأثیر میپذیرد.
@PoeticsofSpace
🔸 خانه، سکونتگاهِ شخصیشدهای است که معنا و مفهومِ حقیقیاش، از تصورِ معمارانهٔ آن فراتر میرود و از روانشناسی، روانکاوی، جامعهشناسی و انسانشناسی تأثیر میپذیرد.
@PoeticsofSpace
⭕️ چرا عاقل کند کاری؟
ماجرای آن معمار شیرازی را شنیدهاید که زیباترین ساختمانها را طراحی میکرد، اما دوست نداشت که هیچگاه آنها را اجرا کند؟
🔸بخشی از مقالۀ کاستیکا براداتان، استاد علوم انسانی در دانشگاه تگزاستک. برگرفته از فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی، شمارۀ۷، تابستان۹۷.
@PoeticsofSpace
⭕️ چرا عاقل کند کاری؟
ماجرای آن معمار شیرازی را شنیدهاید که زیباترین ساختمانها را طراحی میکرد، اما دوست نداشت که هیچگاه آنها را اجرا کند؟
🔸بخشی از مقالۀ کاستیکا براداتان، استاد علوم انسانی در دانشگاه تگزاستک. برگرفته از فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی، شمارۀ۷، تابستان۹۷.
@PoeticsofSpace
📚 * کتابخانۀ #اومبرتو_اکو
اومبرتو اکو نویسنده، از اندک اندیشمندانی بود که علامه، دروننگر، و تیزهوشاند. او که کتابخانۀ شخصیاش سی هزار جلد کتاب داشت، بازدیدکنندگانِ کتابخانهاش را دو گروه میدانست؛ یک گروه، کسانی که میگویند: «وای، جناب پروفسور دکتر اکو! چه کتابخانهای دارید! چند جلد از این کتابها را خواندهاید؟»، و دیگری، اقلیتی بس کوچک، که میفهمند کتابخانۀ شخصی ابزار پژوهش است نه زائدهای برای ارضای حس خودنمایی.
ارزش کتابهای خواندهشده، بسی کمتر از ارزش کتابهای نخوانده است. کتابخانه باید تا جایی که وضع مالی و مسکن اجازه میدهد، مملو از کتابهایی باشد حاوی چیزهایی که نمیدانیم. هر چه سن بالاتر میرود، دانش ما بیشتر میشود و کتابهای بیشتری گرد هم میآیند، و شمار فزایندهای از کتابهای نخوانده در قفسهها، ما را با نگاهی تهدیدآمیز مینگرند. در واقع هر چه بیشتر بدانیم، قفسۀ کتابهای ناخوانده بزرگتر میشود.
- برگرفته از کتاب قوی سیاه، نوشتۀ نسیم نیکلاس طالب، ترجمۀ محمدابراهیم محجوب.
@PoeticsofSpace
اومبرتو اکو نویسنده، از اندک اندیشمندانی بود که علامه، دروننگر، و تیزهوشاند. او که کتابخانۀ شخصیاش سی هزار جلد کتاب داشت، بازدیدکنندگانِ کتابخانهاش را دو گروه میدانست؛ یک گروه، کسانی که میگویند: «وای، جناب پروفسور دکتر اکو! چه کتابخانهای دارید! چند جلد از این کتابها را خواندهاید؟»، و دیگری، اقلیتی بس کوچک، که میفهمند کتابخانۀ شخصی ابزار پژوهش است نه زائدهای برای ارضای حس خودنمایی.
ارزش کتابهای خواندهشده، بسی کمتر از ارزش کتابهای نخوانده است. کتابخانه باید تا جایی که وضع مالی و مسکن اجازه میدهد، مملو از کتابهایی باشد حاوی چیزهایی که نمیدانیم. هر چه سن بالاتر میرود، دانش ما بیشتر میشود و کتابهای بیشتری گرد هم میآیند، و شمار فزایندهای از کتابهای نخوانده در قفسهها، ما را با نگاهی تهدیدآمیز مینگرند. در واقع هر چه بیشتر بدانیم، قفسۀ کتابهای ناخوانده بزرگتر میشود.
- برگرفته از کتاب قوی سیاه، نوشتۀ نسیم نیکلاس طالب، ترجمۀ محمدابراهیم محجوب.
@PoeticsofSpace
قبلاً هرگاه میپرسیدند «آیا برای مهارت در معماری باید کتاب بخوانیم؟»، من همیشه میگفتم «نه». اما اکنون باید پاسخم را تغییر دهم.
از نظر من، شما برای معمارشدن باید آموزش ببینید و آنچه که بهعنوان یک معمار در جزیرهای خالی از سکنه نیاز دارید، دهها کتاب است نه یک کامپیوتر.
- پیتر آیزنمن
لینک مصاحبه: https://goo.gl/8zcsti
@PoeticsofSpace
از نظر من، شما برای معمارشدن باید آموزش ببینید و آنچه که بهعنوان یک معمار در جزیرهای خالی از سکنه نیاز دارید، دهها کتاب است نه یک کامپیوتر.
- پیتر آیزنمن
لینک مصاحبه: https://goo.gl/8zcsti
@PoeticsofSpace
لوکوربوزیه اگرچه ادعای «عملکردگرایی» در معماری را داشت، اما پلکان را بدون پاگرد طراحی میکرد.
Villa Savoye in Poissy, Paris, France, 1929-1931.
@PoeticsofSpace
Villa Savoye in Poissy, Paris, France, 1929-1931.
@PoeticsofSpace
حتی بهینهترین و ماشینیترین شاهکار معماری قرن بیستم هم گوشههای غیرمنتظرهای برای مخاطباش دارد.
Villa Savoye in Poissy, Paris, France, 1929-1931.
@PoeticsofSpace
Villa Savoye in Poissy, Paris, France, 1929-1931.
@PoeticsofSpace
لوکوبوزیه، خانه را «ماشینی برای زندگی» میدانست، اما کیفیتِ متمرکز در کنجهای خلوت فضاها را از یاد نبرده بود.
Villa Savoye in Poissy, Paris, France, 1929-1931.
@PoeticsofSpace
Villa Savoye in Poissy, Paris, France, 1929-1931.
@PoeticsofSpace
Forwarded from بوطیقای فضا
🔳 ⭕️ * چرا برای جوایز معماری سر و دست میشکنند؟
احتمالاً تاکنون بارها جملاتی را از دکتر شریعتی، کوروش کبیر، پروفسور سمیعی، اینشتین و بیل گیتس شنیدهاید که بعداً معلوم شده اصلاً صحبت آنها نبوده است. با این حال، این جملات را صرفاً بهخاطر گویندهٔ مشهورشان پسندیدهاید و چهبسا برای دیگران هم فرستادهاید.
وقتی طرحی را از یکی از برندگان جوایز معماری میبینیم، عموماً بخش انتقادی مغزمان خاموش میشود. حتی اگر طرحش پُر ایراد و عجیب بهنظر برسد، پیش خودمان میگوییم حتماً استدلالی قوی یا مطالعهای عمیق پشت این طرح نهفته است. بههرحال او دارندۀ جایزه است و پروژۀ بدی طراحی نمیکند! یک استاد مشهور چطور؟ برندۀ مدال طلا در المپیاد چطور؟ مدیرعامل یک شرکت مشهور چند میلیارد دلاری چطور؟
⚫️ مشکل کجاست؟
جامعهشناسی به نام رابرت مِرتون، اولینبار این پدیده را «اثر متیو» نامید. داستان چه بود؟ بسیاری از کارهای علمی فوقالعاده بهخاطرِ ناشناسبودنِ فرد محقق به چشم نمیآید، اما اگر یک نامِ شناختهشده کنار آن باشد مورد توجه و تقدیر همگان قرار میگیرد. چند سال قبل، دکتر رندی شِکمن (Randy Schekman) که خود برندۀ جایزه نوبل پزشکی و سردبیر چند مجلۀ معتبر است، در گاردین مقالۀ عجیبی نوشت. او گفت انتظار میرود مجلات معتبری مثل نیچر (Nature) نتایج بهترین تحقیقات را منتشر کنند، اما آنها نتایج کارها و حرفهای مشهورترین افراد را انتشار میدهند.
مغز انسان، با توانی حدود ۲۵وات (کمتر از یک لامپ معمولی)، میتواند حجم گستردهای از تصمیمگیریها را انجام دهد. اما بهتعبیرِ زیبای پروفسور دنیل کانمن (Daniel Kahneman)، مغز انسان برای این عملکرد بالا طوری طراحی شده که بهینه باشد، نه دقیق! بنابراین مغز بهدنبالِ میانبُرهای ارزشمندی میرود که اگرچه موجب بقای نسل بشر شدهاند، اما منشاءِ بسیاری از خطاهای قضاوتی ما نیز بودهاند. یکی از این خطاها این است که ما بهخاطر زمان محدودی که در اختیار داریم، همواره بهطور ناخودآگاه انتخابهایمان را به بهترینها در بالای جدول محدود میکنیم.
🔴 این پدیده چه مشکلی را ایجاد میکنند؟
ما اسیر «بازیِ نامها و بِرندها» میشویم.
۱. خود پروژه نیست که مهم میشود، بلکه این طراح آن پروژه است که مهم تلقی میگردد. کار به آنجا میرسد که اگر نامی شناختهشده در کنار طرح قرار نگیرد، شانسی برای انتشارِ گسترده در مجلات و سایتها نخواهد داشت. دیگر کیفیت مهم نیست، محتوا مهم نیست. اسامی و نامها (سلبریتیها و برندها) نقش اصلی را بازی میکنند.
۲. از آنجا که معیارهای دقیق و موردتوافقی برای ارزیابی آثار معماری وجود ندارد، برای برخی معماران آسانتر است که از طریق کسب جوایز معتبر یا نامعتبر(!) معماری، به یک برند یا سلبریتی تبدیل شوند و برای خود رزومهای بسازند. این «معمارسلبریتیها»، این روزها معمارانی «موفق» پنداشته میشوند، مورد توجه همگان قرار میگیرند و هر روز شهرت بیشتری مییابند.
۳- درنهایت این دارندگان جوایز (که دیگر مشهور شدهاند و نامشان در همۀ محافل معماری بر سر زبانها افتاده) داور یا برگزارکنندۀ جوایز معماری دیگری میشوند. چرخهای معیوب، که کمتر کسی به خود جرئت میدهد آن را نقد کند.
☑️⭕️ چه میتوان کرد؟
۱. کَندن برچسبها. وقتی میخواهیم ایدهها، طرحها، پروژهها و ساختمانها را قضاوت کنیم، برچسباش را بکنیم و بگوییم اگر این معمارِ معروف نبود آیا باز هم قضاوتم اینگونه بود؟ اگر این پروژه برندۀ چندین جایزۀ معماری نشده بود، آیا باز هم چنین طرح و ایدهای را با این اشتباه و ابهامات میپذیرفتم؟
۲. یکی از دشوارترین کارها در رشتهای هنری مثل معماری، تدوین معیارهای نقد و قضاوت است. اما بکوشیم به میزانی برای سنجش آثار معماری دست یابیم و بر اساس آن قضاوت کنیم. تا هنگامیکه معیاری در کار نباشد، هیچ جایزهای را نه میتوان نقد کرد و نه تأیید.
۳. پرسهزنیهای هدفمند در کوچۀ گزینههای گمنام: حیف نیست تمام عمرمان را فقط از یک خیابان رد شویم؟ شاید کار دیگر معماران، ایدههای بهتر و طعمهای تازهتری داشته باشد. البته همانطور که گفته شد، مغز انسان در طول میلیونها سال طوری رشد پیدا کرده است که فقط به گزینههای مشهور توجه کند. اما بیایید برای خودمان استانداردی تعریف کنیم: دستکم بهازای هر پنج باری که به شیوۀ متعارف عمل میکنیم، یک بار را آگاهانه به پرسهزنی و بررسی گزینههای گمنام اختصاص دهیم.
(اگر این متن را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.)
@PoeticsofSpace
احتمالاً تاکنون بارها جملاتی را از دکتر شریعتی، کوروش کبیر، پروفسور سمیعی، اینشتین و بیل گیتس شنیدهاید که بعداً معلوم شده اصلاً صحبت آنها نبوده است. با این حال، این جملات را صرفاً بهخاطر گویندهٔ مشهورشان پسندیدهاید و چهبسا برای دیگران هم فرستادهاید.
وقتی طرحی را از یکی از برندگان جوایز معماری میبینیم، عموماً بخش انتقادی مغزمان خاموش میشود. حتی اگر طرحش پُر ایراد و عجیب بهنظر برسد، پیش خودمان میگوییم حتماً استدلالی قوی یا مطالعهای عمیق پشت این طرح نهفته است. بههرحال او دارندۀ جایزه است و پروژۀ بدی طراحی نمیکند! یک استاد مشهور چطور؟ برندۀ مدال طلا در المپیاد چطور؟ مدیرعامل یک شرکت مشهور چند میلیارد دلاری چطور؟
⚫️ مشکل کجاست؟
جامعهشناسی به نام رابرت مِرتون، اولینبار این پدیده را «اثر متیو» نامید. داستان چه بود؟ بسیاری از کارهای علمی فوقالعاده بهخاطرِ ناشناسبودنِ فرد محقق به چشم نمیآید، اما اگر یک نامِ شناختهشده کنار آن باشد مورد توجه و تقدیر همگان قرار میگیرد. چند سال قبل، دکتر رندی شِکمن (Randy Schekman) که خود برندۀ جایزه نوبل پزشکی و سردبیر چند مجلۀ معتبر است، در گاردین مقالۀ عجیبی نوشت. او گفت انتظار میرود مجلات معتبری مثل نیچر (Nature) نتایج بهترین تحقیقات را منتشر کنند، اما آنها نتایج کارها و حرفهای مشهورترین افراد را انتشار میدهند.
مغز انسان، با توانی حدود ۲۵وات (کمتر از یک لامپ معمولی)، میتواند حجم گستردهای از تصمیمگیریها را انجام دهد. اما بهتعبیرِ زیبای پروفسور دنیل کانمن (Daniel Kahneman)، مغز انسان برای این عملکرد بالا طوری طراحی شده که بهینه باشد، نه دقیق! بنابراین مغز بهدنبالِ میانبُرهای ارزشمندی میرود که اگرچه موجب بقای نسل بشر شدهاند، اما منشاءِ بسیاری از خطاهای قضاوتی ما نیز بودهاند. یکی از این خطاها این است که ما بهخاطر زمان محدودی که در اختیار داریم، همواره بهطور ناخودآگاه انتخابهایمان را به بهترینها در بالای جدول محدود میکنیم.
🔴 این پدیده چه مشکلی را ایجاد میکنند؟
ما اسیر «بازیِ نامها و بِرندها» میشویم.
۱. خود پروژه نیست که مهم میشود، بلکه این طراح آن پروژه است که مهم تلقی میگردد. کار به آنجا میرسد که اگر نامی شناختهشده در کنار طرح قرار نگیرد، شانسی برای انتشارِ گسترده در مجلات و سایتها نخواهد داشت. دیگر کیفیت مهم نیست، محتوا مهم نیست. اسامی و نامها (سلبریتیها و برندها) نقش اصلی را بازی میکنند.
۲. از آنجا که معیارهای دقیق و موردتوافقی برای ارزیابی آثار معماری وجود ندارد، برای برخی معماران آسانتر است که از طریق کسب جوایز معتبر یا نامعتبر(!) معماری، به یک برند یا سلبریتی تبدیل شوند و برای خود رزومهای بسازند. این «معمارسلبریتیها»، این روزها معمارانی «موفق» پنداشته میشوند، مورد توجه همگان قرار میگیرند و هر روز شهرت بیشتری مییابند.
۳- درنهایت این دارندگان جوایز (که دیگر مشهور شدهاند و نامشان در همۀ محافل معماری بر سر زبانها افتاده) داور یا برگزارکنندۀ جوایز معماری دیگری میشوند. چرخهای معیوب، که کمتر کسی به خود جرئت میدهد آن را نقد کند.
☑️⭕️ چه میتوان کرد؟
۱. کَندن برچسبها. وقتی میخواهیم ایدهها، طرحها، پروژهها و ساختمانها را قضاوت کنیم، برچسباش را بکنیم و بگوییم اگر این معمارِ معروف نبود آیا باز هم قضاوتم اینگونه بود؟ اگر این پروژه برندۀ چندین جایزۀ معماری نشده بود، آیا باز هم چنین طرح و ایدهای را با این اشتباه و ابهامات میپذیرفتم؟
۲. یکی از دشوارترین کارها در رشتهای هنری مثل معماری، تدوین معیارهای نقد و قضاوت است. اما بکوشیم به میزانی برای سنجش آثار معماری دست یابیم و بر اساس آن قضاوت کنیم. تا هنگامیکه معیاری در کار نباشد، هیچ جایزهای را نه میتوان نقد کرد و نه تأیید.
۳. پرسهزنیهای هدفمند در کوچۀ گزینههای گمنام: حیف نیست تمام عمرمان را فقط از یک خیابان رد شویم؟ شاید کار دیگر معماران، ایدههای بهتر و طعمهای تازهتری داشته باشد. البته همانطور که گفته شد، مغز انسان در طول میلیونها سال طوری رشد پیدا کرده است که فقط به گزینههای مشهور توجه کند. اما بیایید برای خودمان استانداردی تعریف کنیم: دستکم بهازای هر پنج باری که به شیوۀ متعارف عمل میکنیم، یک بار را آگاهانه به پرسهزنی و بررسی گزینههای گمنام اختصاص دهیم.
(اگر این متن را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.)
@PoeticsofSpace
🔳 📽 فیلم Columbus-2017
محقق مشهور معماری پیش از یک سخنرانی ناگهان بیمار میشود. پسرش «جین» به شهر کلمبوس آمریکا میرود، جایی که پدر معمارش به کُما رفته است. او در آنجا با دختر جوانی به نام «کیسی» آشنا میشود که از مادرش مراقبت میکند و رؤیای ورود به رشتۀ معماری و معمارشدن در آینده را در سر میپروراند. این دو با هم معماریهای مختلفی را در این شهر کشف میکنند...
@PoeticsofSpace
محقق مشهور معماری پیش از یک سخنرانی ناگهان بیمار میشود. پسرش «جین» به شهر کلمبوس آمریکا میرود، جایی که پدر معمارش به کُما رفته است. او در آنجا با دختر جوانی به نام «کیسی» آشنا میشود که از مادرش مراقبت میکند و رؤیای ورود به رشتۀ معماری و معمارشدن در آینده را در سر میپروراند. این دو با هم معماریهای مختلفی را در این شهر کشف میکنند...
@PoeticsofSpace
فیلم کلمبوس (Columbus) به ما نشان میدهد که مکانهای زندگیمان همواره از جنبههای ذهنی و روانی خاصی برخوردارند؛ چنانکه در یکی از دیالوگها از توانایی معماری در التیامبخشی و شفادهندگی سخن میگوید. این نحوۀ پرداختن به معماری، یادآورِ کتاب مشهور #آلن_دوباتن، «هنر همچون درمان» است.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace