بوطیقای فضا
2.24K subscribers
1.2K photos
107 videos
60 files
109 links
[ اندیشه‌ورزی در تئوری، فلسفه و نقد معماری ]

🔴 ارتباط با ما: poetics.mail@gmail.com
Download Telegram
* کِن رابینسون: زمان انقلاب در یادگیری فرا رسیده است. [چکیدۀ سخنرانی]

من عمیقاً باور دارم که ما خیلی کم از استعدادهامون استفاده می‌کنیم. بسیاری از انسان‌ها در تمام طول زندگی‌شون هیچ درکی ندارند که استعدادشون چی می‌تونه باشه، یا اين‌که اصلاً آیا استعدادی به اون صورت دارند يا نه. حتی انسان‌های زیادی را دیده‌ام که فکر می‌کنند در هیچ کاری مهارت ندارند.

من آدم‌ها رو به دو دسته تقسیم می‌کنم: ۱- آدم‌هایی که از کاری که می‌کنند، لذت نمی‌برند. اونا کارشون رو فقط تحمل می‌کنن و زندگی رو ادامه می‌دن. به جای این‌که لذت ببرند، مدام منتظر تعطیلات آخر هفته‌اند. ۲- آدم‌هایی که عاشق کاری که انجام میدن هستن و اصلاً نمی‌تونن انجام کار دیگه‌ای رو تصور کنن. اگه بهشون بگی: «دیگه این کار رو ادامه نده»، اونا نمی‌فهمن راجع به چی حرف می‌زنی. به این خاطر که این صحبت شما، راجع به کاری که انجام می‌دهند نیست، بلکه راجع به هویت اون‌هاست. اونا می‌گن: «آخه من اين [کار] هستم. مسخره است که بخوام ترکش کنم، چون این کار با ماهيت اصلی شخصیت من همخوانی داره».

چنین حالتی را افرادِ زیادی ندارند و این افراد حتماً در اقلیت‌اند. اصلی‌ترین دلیلش، آموزش هست. چون نظام آموزشی، به نوعی آدم‌های زیادی رو از استعدادهای ذاتی‌شون جدا می‌کنه.

چندی پیش، داشتم برای یک مردِ ۳۰ساله کتابم را امضا می‌کردم. آتش‌نشان بود؛ ازش پرسیدم «کِی تصمیم گرفتی آتش‌نشان بشی؟» گفت «راستش در مدرسه، من واقعاً می‌خواستم که آتش‌نشان بشم! معلم‌ها، جدی نمی‌گرفتند. یکی‌شون می‌گفت که دارم زندگی‌ام رو هدر میدم. و این‌که باید دانشگاه برم و متخصص بشم، چرا که با آتش‌نشان شدن، استعدادم رو دور می‌ريزم. تحقیرآمیز بود، چون این‌ها رو جلوی همه در کلاس می‌گفت. ولی آتش‌نشانی چیزی بود که من می‌خواستم و به محض این‌که مدرسه‌ام تمام شد، آتش‌نشان شدم. شش ماه قبل، جانِ اون معلم رو نجات دادم. در لاشۀ یک ماشین گیر کرده بود، و من اون رو از ماشین بیرون آوردم و بهش تنفس مصنوعی دادم؛ جان همسرش رو هم نجات دادم. فکر کنم حالا احترام بيشتری برام قائل باشه!»

آدم‌ها، ذوق، هوش و استعدادهای مختلفی دارند و به نظر من، جوامع انسانی به همین گوناگونی استعدادها وابسته هستند. زمانی که بچه بودم، به من یک گیتار دادند؛ تقریباً در همون سنی که اریک کلپتون اولین گیتارش رو گرفت. خب، برای اریک نتیجه داد. به نوعی برای من نتیجه نداد. نمی‌تونستم به کار بياندازمش؛ هر چقدر توش فوت می‌کردم، با هر شدتی که فوت می‌کردم، باز هم کار نمی‌کرد. مگر گیتار این‌طوری کار نمی‌کنه؟!!

مسئله اصلی، «شوق» است: «چیزی که روح و انرژی ما را بر می‌انگیزد». اگر شما کاری رو که دوست دارید انجام بدهید و در اون ماهر باشید، گذر زمان شکل کاملاً متفاوتی براتون پیدا می‌کنه. همسر من تازگی رمانش را به پایان رسونده. موقع نوشتنش، خیلی وقت‌ها می‌شد که ساعت‌ها پشت سر هم غيبش می‌زد. اگر کاری که دوست دارید رو انجام بدهید، یک ساعت، برای شما مثل ۵دقیقه می‌گذرد. اما اگر کاری که با روح شما هم‌طنین نیست رو انجام بدهید، ۵دقیقه مثل یک ساعت می‌مونه! علتِ اینکه انسان‌های زیادی از تحصیل کنار می‌کشند، به خاطرِ اینه که آموزش روح اون‌ها رو تغذیه نمی‌کنه؛ انرژی و شوقِ اون‌ها رو تغذیه نمی‌کنه.

بنابراین باید الگوهای ذهنی‌مان را عوض کنیم. ما باید از مدلی که اساساً «مدل صنعتی» آموزش هست، از «مدل خط تولیدی» فاصله بگیریم. باید درک کنیم که بالیدن انسان‌ها، فرایندی مکانیکی نیست، بلکه یک فرایند «ارگانیک» و زنده است. شما نمی‌توانید نتيجۀ رشد انسان‌ها رو پیش‌بینی کنید؛ تنها کاری که می‌توانید بکنید، این است که مثل یک کشاورز، بستر و شرایطی را خلق کنید که انسان در آن شکوفا شود.

«سفارشی‌کردن» براساس شرایط شما، و «شخصی‌سازیِ» آموزش برای کسانی که به آن‌ها درس می‌دهید. انجام چنین کاری به نظر من همون پاسخ به آینده است چون مسئله، اندازه و بزرگی راه‌حلِ جدید نیست؛ مسئله، ایجاد جنب‌وجوشی در آموزش است که افراد، خودشان راه‌حل مناسب را ایجاد کنند، اما با پشتیبانی بیرونی بر مبنای يک برنامۀ درسی منطبق با سوابق شخصی هر فرد.

@PoeticsofSpace
برگرفته از مصاحبۀ پیتر زومتور، معمار سوئیسی و برندۀ جایزۀ معماری پریتزکر 2009، با سایت Dezeen

@PoeticsofSpace
مصاحبۀ پیتر زومتور با سایت Dezeen
۱۲ مِی ۲۰۱۷
[چکیدۀ مصاحبه - ترجمۀ اختصاصی]

پیتر زومتور، علاقه‌مندان بسیاری را در طول بیش از پنج دهه فعالیت حرفه‌ای به خود جذب کرده است، با این وجود، هم‌چنان به این مشهور است که ترجیح می‌دهد کم‌تر در رسانه‌ها دیده شود. او در این مصاحبه با الهام از رویکردِ راجر فدرر، ستارۀ سوئیسی و رسانه‌گریزِ دنیای تنیس، از تلاشش برای اجتناب از این شهرت به رازآمیزی می‌گوید.

زومتورِ ۷۴ساله همراه با گروهی کوچک، در هالدشتاین، روستایی کوهستانی در شرق سوئیس کار می‌کند؛ جایی که استودیوی شخصی‌اش، «آتلیۀ پیر زومتور»، را در سال ۱۹۷۹ در آن بنیان نهاده است. مقیاس این استودیو، دورافتاده‌بودنِ محل آن و آوازۀ موشکافی‌های سختگیرانه‌اش در روند طولانیِ گزینش و بررسی مشتریان، چنین تصویری را از او در رسانه‌ها ساخته است: «خلوت‌گزینِ مردم‌گریزِ کوهستان‌نشین».

اما این تصویری است که زومتور سخت تلاش دارد تا خود را از آن دور کند: «جالب است که چنین تصوری هنوز هم رواج دارد؛ من هر کاری که از دستم بربیاید برای تغییر این تصور می‌کنم. کسانی که از نزدیک با من آشنا می‌شوند می‌گویند: 'اصلاً اون‌طوری که بقیه میگن، نیستی!'، با این حال، شایعات جور دیگری پیش می‌روند... فکر می‌کنم ۱۰-۱۵سال پیش بود که تصمیم گرفتم از خودم در برابر نفوذِ رسانه‌ها بیش‌تر محفاظت کنم. پس از آن بود که روی‌گردان شدم و بسته‌تر عمل کردم. اما الان این‌گونه نیستم.»

زومتور که هیچ وب‌سایتی ندارد، در گذشته از مصاحبه‌های تلفنی پرهیز داشته است و در مقابل، خبرنگاران را به استودیوی شخصی‌اش دعوت می‌کرده است. آن‌ها نیز خوانندگان‌شان را با داستان‌هایی از این سفرها سرگرم کرده و «افسانۀ» کنونی را پیرامون کار او شکل داده‌اند. هنگامی که زومتور، برندۀ مشهورترین جایزۀ معماری در جهان، یعنی جایزۀ پریتزکر در سال ۲۰۰۹ شد، حتی هیئت داوران نیز بر تصمیم او برای منزوی و محدود نگاه‌داشتنِ گسترۀ فعالیتش تأکید کردند، اما این‌طور نتیجه گرفتند که این کار سبب می‌شود تا کارهای او «از مُد و جریانات سطحیِ زودگذر محافظت شوند».

الیور وین‌رایت، منتقد معماری گاردین نیز در مقاله‌ای دربارۀ اهدای مدال طلای RIBA سال ۲۰۱۳ به پیتر زومتور، او را «مردِ مرموزِ دنیای معماری» نامید. وین‌رایت نوشت: «او شهرتی افسانه‌ای به‌عنوان خلوت‌گزینِ مردم‌گریزِ کوهستان‌نشین یافته است؛ راهبِ متریال‌ها، معیارهایی سختگیرانه دارد و تنها تعداد اندکی از مشتریان، از چنان شکیبایی یا جیب‌های پر از پول برخوردارند که با رویکردِ سازش‌ناپذیرِ او کنار بیایند.»

اما زومتور اکنون تصمیم گرفته است تا راحت‌تر پذیرای رسانه‌های همگانی شود؛ رفتاری الگوگرفته از راجر فدرر، تنیس‌باز سوئیسی، که مصاحبه‌شونده‌ای روی‌گردان از رسانه‌ها، اما خونگرم است. زومتور خود در این باره می‌گوید: «فرزندانم به من آموختند که باید نرم‌تر باشم. پسرم گفت: 'تو باید مثل راجر فدرر باشی. می‌دونی، اگر کسی جلو اومد، آدم خوبی باش؛ بگو: «باشه، عکس بگیرید»، «باشه، امضا میدم». هیچ اشکالی نداره که این کارها رو انجام بدی'.»

با وجود حضور اندکش در رسانه‌ها، زومتور در میان پنج معمار نخستی قرار دارد که آثارشان بیش از سایرین در سال ۲۰۱۶ در سایتِ Dezeen جستجو شده است. زومتور هم‌چنین شرح می‌دهد که حمام‌های آب‌گرم و اقامتگاهی که او در روستای والسِ سوئیس طراحی و اجرا کرده بود، توسط یک بسازوبفروشِ «خودخواه» تخریب شده است: «این پروژه، پروژه‌ای اجتماعی بود. من و همسرم حدود ۲۰سال در آن‌جا همراه با عموم مردم زندگی کردیم. پروژه‌ای موفق که به جامعه تعلق داشت. هم‌اکنون، تاجری کلِ آن را خریداری و تخریب کرده است. غم‌انگیزتر این‌که، این مرد، فردی محلی بود که آن‌جا را از بین برد.»

@PoeticsofSpace
مجموعۀ آب‌درمانی والز در سوئیس، یکی از برجسته‌ترین آثار پیتر زومتور که در نهایت، جایزۀ پریتزکر سال ۲۰۰۹ را برای او به ارمغان آورد.

@PoeticsofSpace
Spatial Typology Board:
Therme Vals / Peter Zumthor

@PoeticsofSpace
Spatial Poetic Board:
Therme Vals / Peter Zumthor

@PoeticsofSpace
شیوۀ زندگی انسان‌ها و نگرش آن‌ها به زندگی، بر آفرینش محیط‌های‌شان تأثیر می‌گذارد.

@PoeticsofSpace
وظیفۀ معماری، همان‌گونه که مرلوپونتی دربارۀ نقاشی‌های سزان نوشت، «نمایشِ نحوۀ لمس‌شدنِ ما توسط جهان» است. ما در «جسمانیتِ جهان» زندگی می‌کنیم.
- یوهانی پالاسما

@PoeticsofSpace
#ورودی

Philip Johnson
Chapel of St. Basil, University of St. Thomas, Houston, Texas. 1997.

@PoeticsofSpace
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استیون هال، برندۀ جایزۀ Daylight 2016.
این جایزه هر سال به موفق‌ترین معمار در استفاده از نور طبیعی جهت کیفیت‌بخشی به محیط زندگی تعلق می‌گیرد.

@PoeticsofSpace
* استیون هال: فضا بدون حضور نور در «فراموشی» فرو می‌رود.

استیون هال، برندۀ جایزۀ Daylight 2016 دربارۀ نقش نور در معماری می‌گوید:
«جوهر ادراکی و قدرت متافیزیکی معماری توسط کیفیت نور و سایه‌های شکل‌گرفته به‌وسیلۀ فضاهای پر و خالی، شفافیت‌ها، کدربودن‌ها و نیمه‌شفافیت‌ها ایجاد می‌شود. نور طبیعی با تنوع تابش خود، شورمندی معماری و شهرها را تنظیم می‌کند. در مسائل معماری، آنچه چشم‌ها می‌بینند و حواس، احساس می‌کنند، بر اثر شرایط نور و سایه شکل می‌گیرد.»

@PoeticsofSpace
کلیسای نور / تادائو آندو
Tadao Ando: Church of Light - Ibaraki, Osaka, Japan, 1989.

@PoeticsofSpace
تجربۀ چندحسی فضای معماری در کلیسای نور، اثر تادائو آندو.

@PoeticsofSpace
دیاگرام‌های تحلیل ساختار فضایی: کلیسای نور، تادائو آندو.

@PoeticsofSpace
کلیسای نور / تادائو آندو
Tadao Ando: Church of Light - Ibaraki, Osaka, Japan, 1989.

@PoeticsofSpace
در جست‌جوی فضاهای گمشده.

تصویر: خانه «ابریشمی» یزد، از خانه‌های دورهٔ قاجار.

@PoeticsofSpace
برگرفته از سخنرانی پیتر آیزنمن در کنگره اتحادیۀ بین‌المللی معماران سال ۲۰۰۵، که در استانبول برگزار شد.

@PoeticsofSpace
به‌مناسبت زادروزِ پیتر آیزنمن.
برگرفته از کتاب «چشمانِ پوست: معماری و ادراکات حسی»، نوشتۀ یوهانی پالاسما.

@PoeticsofSpace
1
برگرفته از کتاب «چشمانِ پوست: معماری و ادراکات حسی»، نوشتۀ یوهانی پالاسما.

@PoeticsofSpace
تجربۀ چندحسی محیط در پروژه‌های «باغ صفا» و «پارک خواجو» شیراز (بخش اول).

برگرفته از مقالۀ «مهرداد ایروانیان، بدیهه‌سرایی معماری»، نوشتۀ رضا دانشمیر، مجلۀ معمار، شمارۀ ۷، زمستان ۱۳۷۸.

@PoeticsofSpace