خانه، صرفاً یک ساختمان نیست؛ خانه، مجموعه ضربآهنگهای جریان زندگی رومزه است که خاطرات و خیالها، بیمها و امیدها، گذشته و حال را در هم میآمیزد.
- یوهانی پالاسما
(عکس: مهدیه جوادی)
@PoeticsofSpace
- یوهانی پالاسما
(عکس: مهدیه جوادی)
@PoeticsofSpace
کتاب «پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری»، برندۀ جایزه و تقدیرنامه چهارمین دوسالانه کتاب معماری و شهرسازی (یادبود دکتر مزینی) شد.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace
پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری
استیون هال، آلبرتو پرز-گومز و یوهانی پالاسما
ترجمۀ علی اکبری و محمدامین شریفیان
انتشارات پرهامنقش
@PoeticsofSpace
استیون هال، آلبرتو پرز-گومز و یوهانی پالاسما
ترجمۀ علی اکبری و محمدامین شریفیان
انتشارات پرهامنقش
@PoeticsofSpace
* معرفی کتاب
پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری
آنچه سه معمار-مؤلف، استیون هال، آلبرتو پرز-گومز و یوهانی پالاسما، در کتاب «پرسشهای ادراک: پدیدارشناسی معماری» مطرح کردهاند، پاسخی است به پرسش از انحای شناخت فضا، ادراک تام آن به کمک تجربۀ حسی، بهیادآوری خاطرات در بستر فضا و سهم خیال و تخیل در بازآفرینی فضایی که کیفیت زندگی را تعالی میبخشد.
کتاب، شامل شش فصل است؛ مقالۀ نخست با عنوان «فضای معماری: معنا به مثابه حضور و بازنمایی» از آلبرتو پرز-گومز که در آن نویسنده با بیانی عمیق و علمی، هر چند با نگارشی دشوار، در مروری تاریخی به اهمیت مفهوم فضا پرداخته و به نوعی بیان مسأله کتاب را به دوش میکشد. پس از آن، مقالهای از یوهانی پالاسما با عنوان «معماریِ حواس هفتگانه» و دو مقاله از استیون هال با نامهای «پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری» و «تجارب کهنالگویی معماری» که در سالهای مختلف منتشر کرده بودند. فصل دیگر تحت عنوان «حوزههای پدیداری» به قلم استیون هال است که ابزارهای کیفیتسازِ فضای ساختهشده را در اختیار میگذارد. در انتها نیز پروژههایی از استیون هال به صورت نقشه، ماکت و تصاویر پس از ساخت ضمیمه شدهاند.
جهت بهرۀ بیشتر خوانندگان، سه مقالۀ دیگر در راستای محتوای کتاب تحت عنوان بخش دوم به کتاب اضافه شده است. در مقالۀ نخست، تحت عنوان «پدیدارشناسی و فضای مجازی»، آلبرتو پرز-گومز به اهمیتِ پرداختن به مفهوم فضا و خلق آن در زمانهای میپردازد که دنیای مجازی همۀ ابعاد زندگی انسان را تا جایی تحتتأثیر قرار داده که پرسش از نسبت انسان با ابزارهای ساخت مجازی را بهویژه برای معماران اجتنابناپذیر کرده است. در مقالۀ دوم، به قلم یوهانی پالاسما، تحت عنوان «فضا، مکان، خاطره و تخیل» به اهمیت ابعاد زمانمند فضای هستبودن انسان پرداخته شده و در مقالۀ سوم، که شاید خواندنیتر از همه باشد، تحت عنوان «پدیدارشناسی خانه»، پالاسما به اهمیت ساخت خانه و ابعاد عاطفی-احساسی آن میپردازد.
@PoeticsofSpace
پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری
آنچه سه معمار-مؤلف، استیون هال، آلبرتو پرز-گومز و یوهانی پالاسما، در کتاب «پرسشهای ادراک: پدیدارشناسی معماری» مطرح کردهاند، پاسخی است به پرسش از انحای شناخت فضا، ادراک تام آن به کمک تجربۀ حسی، بهیادآوری خاطرات در بستر فضا و سهم خیال و تخیل در بازآفرینی فضایی که کیفیت زندگی را تعالی میبخشد.
کتاب، شامل شش فصل است؛ مقالۀ نخست با عنوان «فضای معماری: معنا به مثابه حضور و بازنمایی» از آلبرتو پرز-گومز که در آن نویسنده با بیانی عمیق و علمی، هر چند با نگارشی دشوار، در مروری تاریخی به اهمیت مفهوم فضا پرداخته و به نوعی بیان مسأله کتاب را به دوش میکشد. پس از آن، مقالهای از یوهانی پالاسما با عنوان «معماریِ حواس هفتگانه» و دو مقاله از استیون هال با نامهای «پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری» و «تجارب کهنالگویی معماری» که در سالهای مختلف منتشر کرده بودند. فصل دیگر تحت عنوان «حوزههای پدیداری» به قلم استیون هال است که ابزارهای کیفیتسازِ فضای ساختهشده را در اختیار میگذارد. در انتها نیز پروژههایی از استیون هال به صورت نقشه، ماکت و تصاویر پس از ساخت ضمیمه شدهاند.
جهت بهرۀ بیشتر خوانندگان، سه مقالۀ دیگر در راستای محتوای کتاب تحت عنوان بخش دوم به کتاب اضافه شده است. در مقالۀ نخست، تحت عنوان «پدیدارشناسی و فضای مجازی»، آلبرتو پرز-گومز به اهمیتِ پرداختن به مفهوم فضا و خلق آن در زمانهای میپردازد که دنیای مجازی همۀ ابعاد زندگی انسان را تا جایی تحتتأثیر قرار داده که پرسش از نسبت انسان با ابزارهای ساخت مجازی را بهویژه برای معماران اجتنابناپذیر کرده است. در مقالۀ دوم، به قلم یوهانی پالاسما، تحت عنوان «فضا، مکان، خاطره و تخیل» به اهمیت ابعاد زمانمند فضای هستبودن انسان پرداخته شده و در مقالۀ سوم، که شاید خواندنیتر از همه باشد، تحت عنوان «پدیدارشناسی خانه»، پالاسما به اهمیت ساخت خانه و ابعاد عاطفی-احساسی آن میپردازد.
@PoeticsofSpace
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی صحنۀ یکتای هنرمندی ماست...
فیلمی از تدریس پروفسور #مریم_میرزاخانی در دانشگاه استنفورد.
در تاریخ معاصر ایران، تاکنون کسی به جایگاه او در عرصۀ علوم دست نیافته است.
بدرود نابغۀ ریاضی جهان.
فیلمی از تدریس پروفسور #مریم_میرزاخانی در دانشگاه استنفورد.
در تاریخ معاصر ایران، تاکنون کسی به جایگاه او در عرصۀ علوم دست نیافته است.
بدرود نابغۀ ریاضی جهان.
خانه، مکانی است که در آن، اسرار خود را پنهان کرده و خویشتنِ شخصیمان را آشکار میسازیم.
- یوهانی پالاسما
@PoeticsofSpace
- یوهانی پالاسما
@PoeticsofSpace
اسکیسهای اولیۀ استیون هال برای طراحی مرکز ورزشی کمپبل (۲۰۱۳) در دانشگاه کلمبیا، بر مبنای mind ، body و mind/body.
اطلاعات بیشتر:
www.stevenholl.com/projects/campbell-sports-center
@PoeticsofSpace
اطلاعات بیشتر:
www.stevenholl.com/projects/campbell-sports-center
@PoeticsofSpace
❤1
بههمراهداشتن دفترچهای کوچک میتواند به معماران کمک شایانی نماید تا ایدهها و جرقههای اولیه از طرحهایی را در آن ثبت نمایند که در لحظات مختلفی از زندگی روزمره به ذهنشان خطور میکند.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace
شیوۀ درستِ نگریستن به ماکتهای معماری، سبب دید و منظری انسانی میشود که برخلاف دیدِ اغراقآمیز و پرسپکتیوهای غیرواقعیِ مدلسازی مجازی، تجسم فضایی پروژهها را به ارمغان میآورد.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace
Termitary House / Tropical Space
Location: Thanh Khê District, Da Nang, Vietnam
Year: 2014
@PoeticsofSpace
Location: Thanh Khê District, Da Nang, Vietnam
Year: 2014
@PoeticsofSpace
خانهای برای بزرگداشتِ آجرها.
Brick House
by Architecture Paradigm
Location:
Mysuru, Karnataka, India
Year: 2016
اطلاعات بیشتر:
https://goo.gl/ZyW2Yc
@PoeticsofSpace
Brick House
by Architecture Paradigm
Location:
Mysuru, Karnataka, India
Year: 2016
اطلاعات بیشتر:
https://goo.gl/ZyW2Yc
@PoeticsofSpace
Forwarded from بوطیقای فضا
تفاوت دیدگاهها در یک پروژۀ طراحی، به روایت کریستوفر الکساندر. برگرفته از:
Alexander, Christopher, The Oregon Experiment, 1975, p. 44.
@poeticsofspace
Alexander, Christopher, The Oregon Experiment, 1975, p. 44.
@poeticsofspace
سخنرانی کِن رابینسون در TED دربارۀ ضرورتِ انقلاب در نظامهای آموزشی.
لینک سخنرانی: https://goo.gl/VaxLZS
@PoeticsofSpace
لینک سخنرانی: https://goo.gl/VaxLZS
@PoeticsofSpace
* کِن رابینسون: زمان انقلاب در یادگیری فرا رسیده است. [چکیدۀ سخنرانی]
من عمیقاً باور دارم که ما خیلی کم از استعدادهامون استفاده میکنیم. بسیاری از انسانها در تمام طول زندگیشون هیچ درکی ندارند که استعدادشون چی میتونه باشه، یا اينکه اصلاً آیا استعدادی به اون صورت دارند يا نه. حتی انسانهای زیادی را دیدهام که فکر میکنند در هیچ کاری مهارت ندارند.
من آدمها رو به دو دسته تقسیم میکنم: ۱- آدمهایی که از کاری که میکنند، لذت نمیبرند. اونا کارشون رو فقط تحمل میکنن و زندگی رو ادامه میدن. به جای اینکه لذت ببرند، مدام منتظر تعطیلات آخر هفتهاند. ۲- آدمهایی که عاشق کاری که انجام میدن هستن و اصلاً نمیتونن انجام کار دیگهای رو تصور کنن. اگه بهشون بگی: «دیگه این کار رو ادامه نده»، اونا نمیفهمن راجع به چی حرف میزنی. به این خاطر که این صحبت شما، راجع به کاری که انجام میدهند نیست، بلکه راجع به هویت اونهاست. اونا میگن: «آخه من اين [کار] هستم. مسخره است که بخوام ترکش کنم، چون این کار با ماهيت اصلی شخصیت من همخوانی داره».
چنین حالتی را افرادِ زیادی ندارند و این افراد حتماً در اقلیتاند. اصلیترین دلیلش، آموزش هست. چون نظام آموزشی، به نوعی آدمهای زیادی رو از استعدادهای ذاتیشون جدا میکنه.
چندی پیش، داشتم برای یک مردِ ۳۰ساله کتابم را امضا میکردم. آتشنشان بود؛ ازش پرسیدم «کِی تصمیم گرفتی آتشنشان بشی؟» گفت «راستش در مدرسه، من واقعاً میخواستم که آتشنشان بشم! معلمها، جدی نمیگرفتند. یکیشون میگفت که دارم زندگیام رو هدر میدم. و اینکه باید دانشگاه برم و متخصص بشم، چرا که با آتشنشان شدن، استعدادم رو دور میريزم. تحقیرآمیز بود، چون اینها رو جلوی همه در کلاس میگفت. ولی آتشنشانی چیزی بود که من میخواستم و به محض اینکه مدرسهام تمام شد، آتشنشان شدم. شش ماه قبل، جانِ اون معلم رو نجات دادم. در لاشۀ یک ماشین گیر کرده بود، و من اون رو از ماشین بیرون آوردم و بهش تنفس مصنوعی دادم؛ جان همسرش رو هم نجات دادم. فکر کنم حالا احترام بيشتری برام قائل باشه!»
آدمها، ذوق، هوش و استعدادهای مختلفی دارند و به نظر من، جوامع انسانی به همین گوناگونی استعدادها وابسته هستند. زمانی که بچه بودم، به من یک گیتار دادند؛ تقریباً در همون سنی که اریک کلپتون اولین گیتارش رو گرفت. خب، برای اریک نتیجه داد. به نوعی برای من نتیجه نداد. نمیتونستم به کار بياندازمش؛ هر چقدر توش فوت میکردم، با هر شدتی که فوت میکردم، باز هم کار نمیکرد. مگر گیتار اینطوری کار نمیکنه؟!!
مسئله اصلی، «شوق» است: «چیزی که روح و انرژی ما را بر میانگیزد». اگر شما کاری رو که دوست دارید انجام بدهید و در اون ماهر باشید، گذر زمان شکل کاملاً متفاوتی براتون پیدا میکنه. همسر من تازگی رمانش را به پایان رسونده. موقع نوشتنش، خیلی وقتها میشد که ساعتها پشت سر هم غيبش میزد. اگر کاری که دوست دارید رو انجام بدهید، یک ساعت، برای شما مثل ۵دقیقه میگذرد. اما اگر کاری که با روح شما همطنین نیست رو انجام بدهید، ۵دقیقه مثل یک ساعت میمونه! علتِ اینکه انسانهای زیادی از تحصیل کنار میکشند، به خاطرِ اینه که آموزش روح اونها رو تغذیه نمیکنه؛ انرژی و شوقِ اونها رو تغذیه نمیکنه.
بنابراین باید الگوهای ذهنیمان را عوض کنیم. ما باید از مدلی که اساساً «مدل صنعتی» آموزش هست، از «مدل خط تولیدی» فاصله بگیریم. باید درک کنیم که بالیدن انسانها، فرایندی مکانیکی نیست، بلکه یک فرایند «ارگانیک» و زنده است. شما نمیتوانید نتيجۀ رشد انسانها رو پیشبینی کنید؛ تنها کاری که میتوانید بکنید، این است که مثل یک کشاورز، بستر و شرایطی را خلق کنید که انسان در آن شکوفا شود.
«سفارشیکردن» براساس شرایط شما، و «شخصیسازیِ» آموزش برای کسانی که به آنها درس میدهید. انجام چنین کاری به نظر من همون پاسخ به آینده است چون مسئله، اندازه و بزرگی راهحلِ جدید نیست؛ مسئله، ایجاد جنبوجوشی در آموزش است که افراد، خودشان راهحل مناسب را ایجاد کنند، اما با پشتیبانی بیرونی بر مبنای يک برنامۀ درسی منطبق با سوابق شخصی هر فرد.
@PoeticsofSpace
من عمیقاً باور دارم که ما خیلی کم از استعدادهامون استفاده میکنیم. بسیاری از انسانها در تمام طول زندگیشون هیچ درکی ندارند که استعدادشون چی میتونه باشه، یا اينکه اصلاً آیا استعدادی به اون صورت دارند يا نه. حتی انسانهای زیادی را دیدهام که فکر میکنند در هیچ کاری مهارت ندارند.
من آدمها رو به دو دسته تقسیم میکنم: ۱- آدمهایی که از کاری که میکنند، لذت نمیبرند. اونا کارشون رو فقط تحمل میکنن و زندگی رو ادامه میدن. به جای اینکه لذت ببرند، مدام منتظر تعطیلات آخر هفتهاند. ۲- آدمهایی که عاشق کاری که انجام میدن هستن و اصلاً نمیتونن انجام کار دیگهای رو تصور کنن. اگه بهشون بگی: «دیگه این کار رو ادامه نده»، اونا نمیفهمن راجع به چی حرف میزنی. به این خاطر که این صحبت شما، راجع به کاری که انجام میدهند نیست، بلکه راجع به هویت اونهاست. اونا میگن: «آخه من اين [کار] هستم. مسخره است که بخوام ترکش کنم، چون این کار با ماهيت اصلی شخصیت من همخوانی داره».
چنین حالتی را افرادِ زیادی ندارند و این افراد حتماً در اقلیتاند. اصلیترین دلیلش، آموزش هست. چون نظام آموزشی، به نوعی آدمهای زیادی رو از استعدادهای ذاتیشون جدا میکنه.
چندی پیش، داشتم برای یک مردِ ۳۰ساله کتابم را امضا میکردم. آتشنشان بود؛ ازش پرسیدم «کِی تصمیم گرفتی آتشنشان بشی؟» گفت «راستش در مدرسه، من واقعاً میخواستم که آتشنشان بشم! معلمها، جدی نمیگرفتند. یکیشون میگفت که دارم زندگیام رو هدر میدم. و اینکه باید دانشگاه برم و متخصص بشم، چرا که با آتشنشان شدن، استعدادم رو دور میريزم. تحقیرآمیز بود، چون اینها رو جلوی همه در کلاس میگفت. ولی آتشنشانی چیزی بود که من میخواستم و به محض اینکه مدرسهام تمام شد، آتشنشان شدم. شش ماه قبل، جانِ اون معلم رو نجات دادم. در لاشۀ یک ماشین گیر کرده بود، و من اون رو از ماشین بیرون آوردم و بهش تنفس مصنوعی دادم؛ جان همسرش رو هم نجات دادم. فکر کنم حالا احترام بيشتری برام قائل باشه!»
آدمها، ذوق، هوش و استعدادهای مختلفی دارند و به نظر من، جوامع انسانی به همین گوناگونی استعدادها وابسته هستند. زمانی که بچه بودم، به من یک گیتار دادند؛ تقریباً در همون سنی که اریک کلپتون اولین گیتارش رو گرفت. خب، برای اریک نتیجه داد. به نوعی برای من نتیجه نداد. نمیتونستم به کار بياندازمش؛ هر چقدر توش فوت میکردم، با هر شدتی که فوت میکردم، باز هم کار نمیکرد. مگر گیتار اینطوری کار نمیکنه؟!!
مسئله اصلی، «شوق» است: «چیزی که روح و انرژی ما را بر میانگیزد». اگر شما کاری رو که دوست دارید انجام بدهید و در اون ماهر باشید، گذر زمان شکل کاملاً متفاوتی براتون پیدا میکنه. همسر من تازگی رمانش را به پایان رسونده. موقع نوشتنش، خیلی وقتها میشد که ساعتها پشت سر هم غيبش میزد. اگر کاری که دوست دارید رو انجام بدهید، یک ساعت، برای شما مثل ۵دقیقه میگذرد. اما اگر کاری که با روح شما همطنین نیست رو انجام بدهید، ۵دقیقه مثل یک ساعت میمونه! علتِ اینکه انسانهای زیادی از تحصیل کنار میکشند، به خاطرِ اینه که آموزش روح اونها رو تغذیه نمیکنه؛ انرژی و شوقِ اونها رو تغذیه نمیکنه.
بنابراین باید الگوهای ذهنیمان را عوض کنیم. ما باید از مدلی که اساساً «مدل صنعتی» آموزش هست، از «مدل خط تولیدی» فاصله بگیریم. باید درک کنیم که بالیدن انسانها، فرایندی مکانیکی نیست، بلکه یک فرایند «ارگانیک» و زنده است. شما نمیتوانید نتيجۀ رشد انسانها رو پیشبینی کنید؛ تنها کاری که میتوانید بکنید، این است که مثل یک کشاورز، بستر و شرایطی را خلق کنید که انسان در آن شکوفا شود.
«سفارشیکردن» براساس شرایط شما، و «شخصیسازیِ» آموزش برای کسانی که به آنها درس میدهید. انجام چنین کاری به نظر من همون پاسخ به آینده است چون مسئله، اندازه و بزرگی راهحلِ جدید نیست؛ مسئله، ایجاد جنبوجوشی در آموزش است که افراد، خودشان راهحل مناسب را ایجاد کنند، اما با پشتیبانی بیرونی بر مبنای يک برنامۀ درسی منطبق با سوابق شخصی هر فرد.
@PoeticsofSpace
برگرفته از مصاحبۀ پیتر زومتور، معمار سوئیسی و برندۀ جایزۀ معماری پریتزکر 2009، با سایت Dezeen
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace
مصاحبۀ پیتر زومتور با سایت Dezeen
۱۲ مِی ۲۰۱۷
[چکیدۀ مصاحبه - ترجمۀ اختصاصی]
پیتر زومتور، علاقهمندان بسیاری را در طول بیش از پنج دهه فعالیت حرفهای به خود جذب کرده است، با این وجود، همچنان به این مشهور است که ترجیح میدهد کمتر در رسانهها دیده شود. او در این مصاحبه با الهام از رویکردِ راجر فدرر، ستارۀ سوئیسی و رسانهگریزِ دنیای تنیس، از تلاشش برای اجتناب از این شهرت به رازآمیزی میگوید.
زومتورِ ۷۴ساله همراه با گروهی کوچک، در هالدشتاین، روستایی کوهستانی در شرق سوئیس کار میکند؛ جایی که استودیوی شخصیاش، «آتلیۀ پیر زومتور»، را در سال ۱۹۷۹ در آن بنیان نهاده است. مقیاس این استودیو، دورافتادهبودنِ محل آن و آوازۀ موشکافیهای سختگیرانهاش در روند طولانیِ گزینش و بررسی مشتریان، چنین تصویری را از او در رسانهها ساخته است: «خلوتگزینِ مردمگریزِ کوهستاننشین».
اما این تصویری است که زومتور سخت تلاش دارد تا خود را از آن دور کند: «جالب است که چنین تصوری هنوز هم رواج دارد؛ من هر کاری که از دستم بربیاید برای تغییر این تصور میکنم. کسانی که از نزدیک با من آشنا میشوند میگویند: 'اصلاً اونطوری که بقیه میگن، نیستی!'، با این حال، شایعات جور دیگری پیش میروند... فکر میکنم ۱۰-۱۵سال پیش بود که تصمیم گرفتم از خودم در برابر نفوذِ رسانهها بیشتر محفاظت کنم. پس از آن بود که رویگردان شدم و بستهتر عمل کردم. اما الان اینگونه نیستم.»
زومتور که هیچ وبسایتی ندارد، در گذشته از مصاحبههای تلفنی پرهیز داشته است و در مقابل، خبرنگاران را به استودیوی شخصیاش دعوت میکرده است. آنها نیز خوانندگانشان را با داستانهایی از این سفرها سرگرم کرده و «افسانۀ» کنونی را پیرامون کار او شکل دادهاند. هنگامی که زومتور، برندۀ مشهورترین جایزۀ معماری در جهان، یعنی جایزۀ پریتزکر در سال ۲۰۰۹ شد، حتی هیئت داوران نیز بر تصمیم او برای منزوی و محدود نگاهداشتنِ گسترۀ فعالیتش تأکید کردند، اما اینطور نتیجه گرفتند که این کار سبب میشود تا کارهای او «از مُد و جریانات سطحیِ زودگذر محافظت شوند».
الیور وینرایت، منتقد معماری گاردین نیز در مقالهای دربارۀ اهدای مدال طلای RIBA سال ۲۰۱۳ به پیتر زومتور، او را «مردِ مرموزِ دنیای معماری» نامید. وینرایت نوشت: «او شهرتی افسانهای بهعنوان خلوتگزینِ مردمگریزِ کوهستاننشین یافته است؛ راهبِ متریالها، معیارهایی سختگیرانه دارد و تنها تعداد اندکی از مشتریان، از چنان شکیبایی یا جیبهای پر از پول برخوردارند که با رویکردِ سازشناپذیرِ او کنار بیایند.»
اما زومتور اکنون تصمیم گرفته است تا راحتتر پذیرای رسانههای همگانی شود؛ رفتاری الگوگرفته از راجر فدرر، تنیسباز سوئیسی، که مصاحبهشوندهای رویگردان از رسانهها، اما خونگرم است. زومتور خود در این باره میگوید: «فرزندانم به من آموختند که باید نرمتر باشم. پسرم گفت: 'تو باید مثل راجر فدرر باشی. میدونی، اگر کسی جلو اومد، آدم خوبی باش؛ بگو: «باشه، عکس بگیرید»، «باشه، امضا میدم». هیچ اشکالی نداره که این کارها رو انجام بدی'.»
با وجود حضور اندکش در رسانهها، زومتور در میان پنج معمار نخستی قرار دارد که آثارشان بیش از سایرین در سال ۲۰۱۶ در سایتِ Dezeen جستجو شده است. زومتور همچنین شرح میدهد که حمامهای آبگرم و اقامتگاهی که او در روستای والسِ سوئیس طراحی و اجرا کرده بود، توسط یک بسازوبفروشِ «خودخواه» تخریب شده است: «این پروژه، پروژهای اجتماعی بود. من و همسرم حدود ۲۰سال در آنجا همراه با عموم مردم زندگی کردیم. پروژهای موفق که به جامعه تعلق داشت. هماکنون، تاجری کلِ آن را خریداری و تخریب کرده است. غمانگیزتر اینکه، این مرد، فردی محلی بود که آنجا را از بین برد.»
@PoeticsofSpace
۱۲ مِی ۲۰۱۷
[چکیدۀ مصاحبه - ترجمۀ اختصاصی]
پیتر زومتور، علاقهمندان بسیاری را در طول بیش از پنج دهه فعالیت حرفهای به خود جذب کرده است، با این وجود، همچنان به این مشهور است که ترجیح میدهد کمتر در رسانهها دیده شود. او در این مصاحبه با الهام از رویکردِ راجر فدرر، ستارۀ سوئیسی و رسانهگریزِ دنیای تنیس، از تلاشش برای اجتناب از این شهرت به رازآمیزی میگوید.
زومتورِ ۷۴ساله همراه با گروهی کوچک، در هالدشتاین، روستایی کوهستانی در شرق سوئیس کار میکند؛ جایی که استودیوی شخصیاش، «آتلیۀ پیر زومتور»، را در سال ۱۹۷۹ در آن بنیان نهاده است. مقیاس این استودیو، دورافتادهبودنِ محل آن و آوازۀ موشکافیهای سختگیرانهاش در روند طولانیِ گزینش و بررسی مشتریان، چنین تصویری را از او در رسانهها ساخته است: «خلوتگزینِ مردمگریزِ کوهستاننشین».
اما این تصویری است که زومتور سخت تلاش دارد تا خود را از آن دور کند: «جالب است که چنین تصوری هنوز هم رواج دارد؛ من هر کاری که از دستم بربیاید برای تغییر این تصور میکنم. کسانی که از نزدیک با من آشنا میشوند میگویند: 'اصلاً اونطوری که بقیه میگن، نیستی!'، با این حال، شایعات جور دیگری پیش میروند... فکر میکنم ۱۰-۱۵سال پیش بود که تصمیم گرفتم از خودم در برابر نفوذِ رسانهها بیشتر محفاظت کنم. پس از آن بود که رویگردان شدم و بستهتر عمل کردم. اما الان اینگونه نیستم.»
زومتور که هیچ وبسایتی ندارد، در گذشته از مصاحبههای تلفنی پرهیز داشته است و در مقابل، خبرنگاران را به استودیوی شخصیاش دعوت میکرده است. آنها نیز خوانندگانشان را با داستانهایی از این سفرها سرگرم کرده و «افسانۀ» کنونی را پیرامون کار او شکل دادهاند. هنگامی که زومتور، برندۀ مشهورترین جایزۀ معماری در جهان، یعنی جایزۀ پریتزکر در سال ۲۰۰۹ شد، حتی هیئت داوران نیز بر تصمیم او برای منزوی و محدود نگاهداشتنِ گسترۀ فعالیتش تأکید کردند، اما اینطور نتیجه گرفتند که این کار سبب میشود تا کارهای او «از مُد و جریانات سطحیِ زودگذر محافظت شوند».
الیور وینرایت، منتقد معماری گاردین نیز در مقالهای دربارۀ اهدای مدال طلای RIBA سال ۲۰۱۳ به پیتر زومتور، او را «مردِ مرموزِ دنیای معماری» نامید. وینرایت نوشت: «او شهرتی افسانهای بهعنوان خلوتگزینِ مردمگریزِ کوهستاننشین یافته است؛ راهبِ متریالها، معیارهایی سختگیرانه دارد و تنها تعداد اندکی از مشتریان، از چنان شکیبایی یا جیبهای پر از پول برخوردارند که با رویکردِ سازشناپذیرِ او کنار بیایند.»
اما زومتور اکنون تصمیم گرفته است تا راحتتر پذیرای رسانههای همگانی شود؛ رفتاری الگوگرفته از راجر فدرر، تنیسباز سوئیسی، که مصاحبهشوندهای رویگردان از رسانهها، اما خونگرم است. زومتور خود در این باره میگوید: «فرزندانم به من آموختند که باید نرمتر باشم. پسرم گفت: 'تو باید مثل راجر فدرر باشی. میدونی، اگر کسی جلو اومد، آدم خوبی باش؛ بگو: «باشه، عکس بگیرید»، «باشه، امضا میدم». هیچ اشکالی نداره که این کارها رو انجام بدی'.»
با وجود حضور اندکش در رسانهها، زومتور در میان پنج معمار نخستی قرار دارد که آثارشان بیش از سایرین در سال ۲۰۱۶ در سایتِ Dezeen جستجو شده است. زومتور همچنین شرح میدهد که حمامهای آبگرم و اقامتگاهی که او در روستای والسِ سوئیس طراحی و اجرا کرده بود، توسط یک بسازوبفروشِ «خودخواه» تخریب شده است: «این پروژه، پروژهای اجتماعی بود. من و همسرم حدود ۲۰سال در آنجا همراه با عموم مردم زندگی کردیم. پروژهای موفق که به جامعه تعلق داشت. هماکنون، تاجری کلِ آن را خریداری و تخریب کرده است. غمانگیزتر اینکه، این مرد، فردی محلی بود که آنجا را از بین برد.»
@PoeticsofSpace
مجموعۀ آبدرمانی والز در سوئیس، یکی از برجستهترین آثار پیتر زومتور که در نهایت، جایزۀ پریتزکر سال ۲۰۰۹ را برای او به ارمغان آورد.
@PoeticsofSpace
@PoeticsofSpace