⭕️ تصاویرِ قدیمی و کمتر دیدهشده از زها حدید.
◾️رم کولهاس، استادِ زها حدید دربارۀ او گفته است: «ما در دههٔ ۷۰ در مدرسه معماریِ AA با هم آشنا شدیم. با اِلیا زنگلیس، معمار یونانی، تدریس میکردم که من را بهعنوان شاگردی انتخاب کرده بود که زیر نظرش درس میدهد. اما بیشتر از اینکه رابطهٔ سنتیِ استاد-دانشجو بین من و زها برقرار باشد، مجموعهای از قرابتها، علایق و اکتشافات مشترک وجود داشت.»
@PoeticsofSpace
◾️رم کولهاس، استادِ زها حدید دربارۀ او گفته است: «ما در دههٔ ۷۰ در مدرسه معماریِ AA با هم آشنا شدیم. با اِلیا زنگلیس، معمار یونانی، تدریس میکردم که من را بهعنوان شاگردی انتخاب کرده بود که زیر نظرش درس میدهد. اما بیشتر از اینکه رابطهٔ سنتیِ استاد-دانشجو بین من و زها برقرار باشد، مجموعهای از قرابتها، علایق و اکتشافات مشترک وجود داشت.»
@PoeticsofSpace
◾️نقدِ بیناییمحوری در معماری
سلطۀ چشم و سرکوبشدنِ سایر حواس، ما را به جدایی، انزوا و ظاهرگرایی سوق میدهد. هنرهای بیناییمحور، ساختارهای مهیب و تأملبرانگیزِ بسیاری تولید کردهاند، اما بودنِ انسان در جهان را تسهیل نمیکنند.
بهنظر میرسد که زبان ویژۀ مدرنیستی به این دلیل نمیتواند به سطح سلیقۀ مردم و ارزشهای جامعه نفوذ کند که مبتنی بر تفکرِ عقلانیِ تکبعدی و بصری است. طراحی مدرنیستی عموماً بر چشم متمرکز است، اما برای بدن و سایر ادراکات حسی، و نیز خاطرات، تخیلات و رؤیاها، مأوایی ندارد.
- برگرفته از چشمانِ پوست: معماری و ادراکات حسی، نوشتۀ یوهانی پالاسما، ترجمۀ رامین قدس.
@PoeticsofSpace
سلطۀ چشم و سرکوبشدنِ سایر حواس، ما را به جدایی، انزوا و ظاهرگرایی سوق میدهد. هنرهای بیناییمحور، ساختارهای مهیب و تأملبرانگیزِ بسیاری تولید کردهاند، اما بودنِ انسان در جهان را تسهیل نمیکنند.
بهنظر میرسد که زبان ویژۀ مدرنیستی به این دلیل نمیتواند به سطح سلیقۀ مردم و ارزشهای جامعه نفوذ کند که مبتنی بر تفکرِ عقلانیِ تکبعدی و بصری است. طراحی مدرنیستی عموماً بر چشم متمرکز است، اما برای بدن و سایر ادراکات حسی، و نیز خاطرات، تخیلات و رؤیاها، مأوایی ندارد.
- برگرفته از چشمانِ پوست: معماری و ادراکات حسی، نوشتۀ یوهانی پالاسما، ترجمۀ رامین قدس.
@PoeticsofSpace
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 ویدئو: بخشی از گفتگوی #پیتر_آیزنمن و #ژاک_هرزوگ در دانشگاه کرنل، ۲۰۱۳.
◾️+ آیزنمن: آلبرتی نخستین معمارِ تاریخ بود که «فضا» را بهعنوان یک مقولهٔ مهم مطرح کرد.
◽️- هرزوگ: آلبرتی نخستین کسی بود که دربارهٔ «فضا» نوشت، اما این مسلمانان بودند که «فضا» را ابداع کردند (با ارجاع به طرح مساجد اولیه).
@PoeticsofSpace
◾️+ آیزنمن: آلبرتی نخستین معمارِ تاریخ بود که «فضا» را بهعنوان یک مقولهٔ مهم مطرح کرد.
◽️- هرزوگ: آلبرتی نخستین کسی بود که دربارهٔ «فضا» نوشت، اما این مسلمانان بودند که «فضا» را ابداع کردند (با ارجاع به طرح مساجد اولیه).
@PoeticsofSpace
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◼️📽 Jacques Herzog & Peter Eisenman — A conversation
(Cornell University, 2013)
🔸ویدئوی کامل گفتگوی پیتر آیزنمن و ژاک هرزوگ
◽️در دانشگاه کُرنل، ۲۰۱۳
@PoeticsofSpace
(Cornell University, 2013)
🔸ویدئوی کامل گفتگوی پیتر آیزنمن و ژاک هرزوگ
◽️در دانشگاه کُرنل، ۲۰۱۳
@PoeticsofSpace
⭕️ آوانگاردبودن در معماری – کامران دیبا
◼️رضا دانشور: گفتی آوانگاردا هستن که چیزا رو جلو میبرن. مفهوم آوانگارد چیه برای تو؟
◻️ کامران دیبا: آوانگارد یعنی پیشگام بودن و پیشقراولبودن. لغتش از این میآد که توی جنگ، گروه کوچکی میرفت جلوتر از بقیه، نگاه میکرد، بررسی میکرد و شبیخون میزد. صف اول لشگر بود و خطر بیشتری داشت. این خاصیتِ پیشرو بودنه، مخاطرهآمیزه.
توی هنر و معماری، این دربارهٔ خلاقیته. برای پیشگامبودن، یک شخصیت شورشی لازمه که اصول پذیرفتهشده رو زیر سؤال ببره. مخاطرهاش اینه که میتونه این قدم بهصورت قهقرایی از آب دربیاد یا در مسیر تاریخ نباشه و به بنبست بخوره و به مقصودش نرسه.
@PoeticsofSpace
◼️رضا دانشور: گفتی آوانگاردا هستن که چیزا رو جلو میبرن. مفهوم آوانگارد چیه برای تو؟
◻️ کامران دیبا: آوانگارد یعنی پیشگام بودن و پیشقراولبودن. لغتش از این میآد که توی جنگ، گروه کوچکی میرفت جلوتر از بقیه، نگاه میکرد، بررسی میکرد و شبیخون میزد. صف اول لشگر بود و خطر بیشتری داشت. این خاصیتِ پیشرو بودنه، مخاطرهآمیزه.
توی هنر و معماری، این دربارهٔ خلاقیته. برای پیشگامبودن، یک شخصیت شورشی لازمه که اصول پذیرفتهشده رو زیر سؤال ببره. مخاطرهاش اینه که میتونه این قدم بهصورت قهقرایی از آب دربیاد یا در مسیر تاریخ نباشه و به بنبست بخوره و به مقصودش نرسه.
@PoeticsofSpace
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️🖋 گفتوگو با فرانک گری در TED - سال ۲۰۰۲
◾️ (با زیرنویس فارسی)
معمارها معمولاً اینطور دربارۀ کارشان صحبت میکنند: «ببینید، من نگران زمینۀ کار هستم، من نگران بافت شهریام، من بهفکرِ مشتریهایم هستم، من نگران بودجهام و بهموقع کار را تمام میکنم.»
من همیشه میگویم: «خب بعدش چی؟» فرض کنید تمام مسائل را حل کردید. همۀ کارهای لازم را انجام دادید. کار را خوب تمام کردید. مشتریها را دوست داشتید. شهر را دوست داشتید. تو آدم خوبی هستی و کارت خوبه. اما بعدش چی؟ چه چیزی را به معماری اضافه میکنی؟
@PoeticsofSpace | بوطیقای فضا
◾️ (با زیرنویس فارسی)
معمارها معمولاً اینطور دربارۀ کارشان صحبت میکنند: «ببینید، من نگران زمینۀ کار هستم، من نگران بافت شهریام، من بهفکرِ مشتریهایم هستم، من نگران بودجهام و بهموقع کار را تمام میکنم.»
من همیشه میگویم: «خب بعدش چی؟» فرض کنید تمام مسائل را حل کردید. همۀ کارهای لازم را انجام دادید. کار را خوب تمام کردید. مشتریها را دوست داشتید. شهر را دوست داشتید. تو آدم خوبی هستی و کارت خوبه. اما بعدش چی؟ چه چیزی را به معماری اضافه میکنی؟
@PoeticsofSpace | بوطیقای فضا
🔴🖋 گفتوگو با فرانک گری در TED - سال ۲۰۰۲
اکثرِ معمارها اینطور دربارۀ کارشون صحبت میکنند: «ببینید، من نگران زمینۀ کار هستم، من نگران بافت شهریام، من بهفکرِ مشتریهایم هستم، من نگران بودجهام و بهموقع کار را تمام میکنم.» انگار به دیگران میگویند «ببینید من آدم خوبی هستم.» مثل این میماند که خودت را پاکسازی کنی.
[موزه گوگنهایم] بیلبائو نشتی نداد و از این بابت بهش افتخار میکنم! یک بار از MIT برای یک پروژه با من مصاحبه میکردند و مسئولین تأسیسات را به بیلبائو فرستادند. سه روز باران آمد. آنها اطراف موزهٔ بیلبائو راه میرفتند، زیر گوشههای آن را وارسی میکردند و دنبال چیزهایی میگشتند. میخواستند بدانند که سطلها کجا پنهان شدهاند! چون دیگران معمولاً سطل میگذارند زیر حفرههای ساختمان. اما ساختمانِ من بینقص بود! هیچ نشتی در محل وجود نداشت و این خیلی عالی بود!
چون خیلی از ساختمانها نشتی دارند. احتمالاً داستان فرانک لوید رایت را شنیدهاید؛ وقتی خانمی زنگ زد و گفت: «آقای رایت، من روی مبل نشستهام و همینطور آب روی سرم میریزد». رایت جواب داد: «خانم، مبلتان را جابهجا کنید.»
چند سال بعدازآن، مشغول ساخت خانهای کوچک کنار دریا برای نورتون سیمون بودم. منشیاش، که فرد بسیار سرسختی بود، به من زنگ زد و گفت: «آقای سیمون پشت میزش نشستهاند و آب دارد روی سرشان میریزد.» و من داستان فرانک لوید رایت را برایش تعریف کردم!
من همیشه میگویم: «خب بعدش چی؟»
فرض کنید تمام مسائل را حل کردید. همۀ کارهای لازم را انجام دادید. کار را خوب تمام کردید. مشتریها را دوست داشتید. شهر را دوست داشتید. تو آدم خوبی هستی و کارت خوبه. اما بعدش چی؟ چه چیزی را به معماری اضافه میکنی؟
این همان چیزی است که همیشه برایم جالب بوده، اینکه بیانِ (اکسپرسیونِ) شخصی کار چیست؟ موزه بیلبائو، به نظر من، نشان میدهد که میتوان این بیان شخصی را داشت، و درعینحال، به تمام مسائل پایهای و ضروری پاسخ داد: اینکه با شهر مناسبت دارد.
من فکر میکنم که این مسئله اصلی است؛ اینکه «بعدش چی». اما در واقعیت، معمولاً معمارها را برای این کار استخدام نمیکنند. بلکه استخدامشان میکنند تا کار را تمام کنند و از بودجه بالا نزنند. آنها ارزش واقعی معمار را درک نمیکنند.
@PoeticsofSpace
اکثرِ معمارها اینطور دربارۀ کارشون صحبت میکنند: «ببینید، من نگران زمینۀ کار هستم، من نگران بافت شهریام، من بهفکرِ مشتریهایم هستم، من نگران بودجهام و بهموقع کار را تمام میکنم.» انگار به دیگران میگویند «ببینید من آدم خوبی هستم.» مثل این میماند که خودت را پاکسازی کنی.
[موزه گوگنهایم] بیلبائو نشتی نداد و از این بابت بهش افتخار میکنم! یک بار از MIT برای یک پروژه با من مصاحبه میکردند و مسئولین تأسیسات را به بیلبائو فرستادند. سه روز باران آمد. آنها اطراف موزهٔ بیلبائو راه میرفتند، زیر گوشههای آن را وارسی میکردند و دنبال چیزهایی میگشتند. میخواستند بدانند که سطلها کجا پنهان شدهاند! چون دیگران معمولاً سطل میگذارند زیر حفرههای ساختمان. اما ساختمانِ من بینقص بود! هیچ نشتی در محل وجود نداشت و این خیلی عالی بود!
چون خیلی از ساختمانها نشتی دارند. احتمالاً داستان فرانک لوید رایت را شنیدهاید؛ وقتی خانمی زنگ زد و گفت: «آقای رایت، من روی مبل نشستهام و همینطور آب روی سرم میریزد». رایت جواب داد: «خانم، مبلتان را جابهجا کنید.»
چند سال بعدازآن، مشغول ساخت خانهای کوچک کنار دریا برای نورتون سیمون بودم. منشیاش، که فرد بسیار سرسختی بود، به من زنگ زد و گفت: «آقای سیمون پشت میزش نشستهاند و آب دارد روی سرشان میریزد.» و من داستان فرانک لوید رایت را برایش تعریف کردم!
من همیشه میگویم: «خب بعدش چی؟»
فرض کنید تمام مسائل را حل کردید. همۀ کارهای لازم را انجام دادید. کار را خوب تمام کردید. مشتریها را دوست داشتید. شهر را دوست داشتید. تو آدم خوبی هستی و کارت خوبه. اما بعدش چی؟ چه چیزی را به معماری اضافه میکنی؟
این همان چیزی است که همیشه برایم جالب بوده، اینکه بیانِ (اکسپرسیونِ) شخصی کار چیست؟ موزه بیلبائو، به نظر من، نشان میدهد که میتوان این بیان شخصی را داشت، و درعینحال، به تمام مسائل پایهای و ضروری پاسخ داد: اینکه با شهر مناسبت دارد.
من فکر میکنم که این مسئله اصلی است؛ اینکه «بعدش چی». اما در واقعیت، معمولاً معمارها را برای این کار استخدام نمیکنند. بلکه استخدامشان میکنند تا کار را تمام کنند و از بودجه بالا نزنند. آنها ارزش واقعی معمار را درک نمیکنند.
@PoeticsofSpace
⭕️ برای زادروزِ #فیودار_داستایفسکی،
نویسندۀ بزرگ روسی (۱۸۸۱-۱۸۲۱).
* متن فوق برگرفته از این نوشتههای #یوهانی_پالاسما است:
۱. مقالۀ «هویت، حریم و سکونتگاه: پدیدارشناسی خانه» در کتابِ «پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری».
۲. کتاب «چشمان پوست: معماری و ادراکات حسی».
۳. کتاب «دست متفکر: حکمت وجودِ متجسد در معماری».
@PoeticsofSpace
نویسندۀ بزرگ روسی (۱۸۸۱-۱۸۲۱).
* متن فوق برگرفته از این نوشتههای #یوهانی_پالاسما است:
۱. مقالۀ «هویت، حریم و سکونتگاه: پدیدارشناسی خانه» در کتابِ «پرسشهای ادراک، پدیدارشناسی معماری».
۲. کتاب «چشمان پوست: معماری و ادراکات حسی».
۳. کتاب «دست متفکر: حکمت وجودِ متجسد در معماری».
@PoeticsofSpace
⭕️ مقالهای از سایت آرکدیلی که در سال۲۰۱۷ برگزیدۀ جایزه ملی نقد معماری شده است.
[۹ اسلاید - مدتزمان تقریبی مطالعه: ۳دقیقه]
◼️by Alhelí Zanella Giurfa
@PoeticsofSpace
[۹ اسلاید - مدتزمان تقریبی مطالعه: ۳دقیقه]
◼️by Alhelí Zanella Giurfa
@PoeticsofSpace